بایگانی دسته: یادداشت‌ها و مصاحبه‌ها

چرا نمیگویید: «یملأ اللَّه به‌الارض دیناً»؟!!

شما که آرزومند و مشتاق ظهور خورشید مهدویّت در آخرالزّمان هستید و الان حدود هزارودویست سال است که ملت اسلام و شیعه در انتظار ظهور مهدی موعود عجل‌اللَّه‌تعالی فرجه‌الشریف و جعلنااللَّه فداه است، چه خصوصیتی برای آن بزرگوار ذکر میکنید؟

 

«الذّی یملأ اللَّه به الارض قسطاً و عدلاً». نمیگویید که «یملأ اللَّه به‌الارض دیناً». این، نکته خیلی مهمّی است. چرا به این نکته توجّه نمیکنیم؟

اگر چه قسط و عدل متعلّق به دین است، اما هزار سال است که امّت اسلامی برای قسط و عدل دعا میکند.

 

این نظام اسلامی به وجود آمده است؛ اوّلین کارش اجرای قسط و عدل است. قسط و عدل، واجبترین کارهاست.

ما رفاه را هم برای قسط و عدل میخواهیم. کارهای گوناگون -مبارزه، جنگ، سازندگی، توسعه- را برای قسط و عدل میخواهیم؛ برای این‌که در جامعه عدالت برقرار شود، همه بتوانند از خیرات جامعه استفاده کنند و عدّه‌ای محروم و مظلوم واقع نشوند.

 

در محیط قسط و عدل است که انسانها میتوانند رشد کنند، به مقامات عالی بشری برسند و کمال انسانی خودشان را به دست آورند.

قسط و عدل، یک مقدّمه واجب برای کمال نهایی انسان [هم] است.

 

چطور میشود به این قضیه بی اعتنایی کرد؟ دنیا انصافاً دنیایی است که به قسط و عدل بی اعتناست.

(رهبر انقلاب اسلامی ۲۵تیر۷۶)

نقشه راه بقیه الله!

آیه ۱۱۶ هود نقشه راه رسیدن به بقیه الله است!

گلایه می کند چرا در نسلها اولوا بقیه کم است؟!

“چرا در قرون قبل از شما، صاحبان بقائی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؟ مگر اندکی از آنها، که نجاتشان دادیم و آنان که ستم می‌کردند، از اتراف و کامجوئی پیروی کردند؛ و بزهکار بودند!”

اولوا بقیه یعنی چه؟!

در ادبیات عرب “اولوا” و “ذو” هردو برای مصاحبت است اما اولوا برای شدت مصاحبت است. صاحبش، جزء یا حالت و شأن متصل و ملازمی است (اولوالعلم، اولوالالباب…) بخلاف “ذو” که اعم است: “ذامال و بنین” می گویند؛ نه اولوالمال!

“بقیه”: اسم از بقاء و ضد فناء است. “اولوا بقیه” یعنی صاحبان بقاء.

 بقیه الله هم یعنی: حالت باقیه از خدا، “ما ابقی”؛ نه یعنی باقیمانده و ذخیره و مانند اینها.

در فرهنگ قرآن، “باقی” فقط “وجه رب” است (یبقی وجه ربک).

 پس “اولوا بقیه” یعنی وجه رب ها. همانها که باقی اند مابقی الدهر.

اولوا بقیه کیان اند؟!

آیه وصف آنها را این جمله قرار داده است:  “ینهون عن الفساد فی الارض”: نهی از فساد در زمین می کنند!

مقابلشان جریان ظالمین و مترفین (نازخواران) هستند!

عارفان اهل حماسه ای که هم وجه رب شده اند و هم نهی از فساد در زمین می کنند.

قله و اوجشان بقیه الله است که با آنان زمین را پر از عدل و داد می کند.

 حدیث لوح نیز یاران دوره غیبت حضرت را اهل مبارزه ، کشتن و کشته شدن و سوزانده شدن معرفی می کند که زمین از خونشان رنگین می شود!

هر آدرسی جز این، غلط است و به بقیه الله نمی رساند!

درود بر خمینی و شهدایش که راه را نشان دادند!

محسن قنبریان

ارتجاع بانکی!

بازرگان (نخست وزیر موقت):

“هموطنان عزیز از آنجایی که بانک‌های خصوصی #وضع_نامساعد زیان‌باری پیدا کرده بودند، دولت لازم دانست برای حفظ حقوق و سرمایه‌های ملی و به منظور تضمین پس‌اندازهای مردم و جلوگیری از اتلاف سپرده‌ها مدیریت کلیه بانک‌های خصوصی را بر عهده گیرد. به این وسیله به اطلاع عموم می‌رسانم که با تصویب شورای انقلاب اسلامی کلیه بانک‌های کشور از تاریخ ۱۷خرداد۵۸ ملی اعلام گردید، به این ترتیب کلیه بانک‌ها در اختیار دولت و متعلق به ملت بوده، سپرده‌ها و پس‌انداز‌ها تضمین می‌شود”.

قانون ملی شدن بانکها/‌ مصوب۵۸.۳.۱۷:

 برای حفظ حقوق و سرمایه‌های ملی و به کار انداختن چرخهای تولیدی کشور و تضمین سپرده‌ها و پس‌اندازهای مردم در بانکها ضمن‌قبول اصل مالکیت مشروع مشروط و با توجه به:

– نحوه تحصیل درآمد بانکها و انتقال غیر مشروع سرمایه‌ها به خارج

– نقش اساسی بانکها در اقتصاد کشور و ارتباط طبیعی اقتصاد کشور با مؤسسات بانکی

– مدیون بودن بانکها به دولت و احتیاج آنها به سرپرستی دولت.

– لزوم هماهنگی فعالیت بانک‌ها با سایر سازمانهای کشور

– لزوم سوق دادن فعالیت در جهت اداری و انتفاعی اسلامی

‌از تاریخ تصویب این قانون کلیه بانکها ملی اعلام می‌گردد و دولت مکلف است

بلافاصله نسبت به تعیین مدیران بانکها اقدام نماید.

پ.ن:

یکبار “با توجه به:…” را بخوانید!

حال امروزمان نیست؟!

بانک خصوصی را نه انقلابی های تحت تاثیر کمونیست(!) که راست ترین دولت ج.ا ملی کرد! اما بعد، از دنده چپِ انقلابی، راست گرایانی برخواستند و ارتجاع به گذشته را رقم زدند!

محسن قنبریان

دولتِ بازار!

هیچوقت “نظریه دولت” در دنیا به این خفت نرسیده بود!

 

در دوره تجارت دریایی، بازار برای امکان تجارت [ : استعمار] نیازمند پول واحد، رانت صادرات و واردات و ایمنی راه ها و… بود پس به ساخت “دولت مرکزی” روی آورد؛ لویاتانش را هم پدید آورد!

 

بعد از شکل گیری تجار بزرگ بین المللی، دولت مرکزیِ مداخله گر، مزاحم تلقی شد. دولت ناچار باید بخاطر امنیت جامعه، برای سرکوب دستمزد کارگری توسط بازار هم کاری می کرد و این هزینه تولید [ : کاهش سود سرمایه] را افزایش می داد پس به لسه فر حکم شد؛ “جدایی دولت از بازار”!

 

بازار در مرحله بعد به خدمات عمومی و  حق ها دست دراز کرد، بهداشت و آموزش و… کالا شد! بعد بانک خصوصی نوبت “پول خصوصی” شد! و…

شهروندان دیدند چیزی نمانده که دولتها برایشان حفاظت کنند؛ حالا [از ریگان و تاچر] دیگر بازار، دولت می ساخت!

 

بازار، سیاستهای بین المللی، جنگ و صلح ها را هم در پوشش دولت دست گرفت. “تجارت جنگ” سهم بازار و “جنگ تجاری”[تحریم] هم هزینه بازار بود!

از تجارت بمثابه جنگ، دولتها به اندازه ای میتوانستند استفاده کنند که بازار آسیب نبیند!

 

ترامپیسم را باید مرحله نو “بازار دولت” خواند. رسما “معامله” (بجای “مذاکره”) گفتمان ترامپ و شرکای الیگارش بازاری اش هست: خرید جزیره گرینلند و کانال پاناما، معامله حمایت از اوکراین در مقابل واگذاری معادنش و از همه بدتر تسلط بر غزه با مهاجرت اجباری برای یک سرمایه گذاری بزرگ تفریحی در کنار مدیترانه؛ چیزی که ترامپ رسما “یک معامله املاکی” می خواند!

دیگر پوششی هم در کار نیست خود بازار دولت است!

 

محسن قنبریان

هیأت های مذهبی از امام شناسی غافل نشوند

استاد محسن قنبریان:

رابطه امام به عنوان یک انسان کامل با خدای متعال رابطه تصویر است با صاحب تصویر. امیر‌المؤمنین(ع) خدانما است و اراده‌ای جدای از اراده الهی ندارند؛ اما فقرش نسبت به خدای متعال بسیار زیاد است.

علامه جوادی آملی می‌فرمایند؛ «زیارت جامعه کبیره روی دیگر دعای جوشن کبیر است»؛ یعنی مظاهر اسمائی که در جوشن می‌خوانیم را در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم. این زاویه دید بسیار نفیس است نه راه به غلو دارد و نه راه به تقصیر دارد.

نکته دیگر اینکه ما وقتی در مقام وعظ و خطابه و منبر می‌خواهیم مخاطب را از یک نقطه به نقطه دیگر برسانیم در حقیقت باید مخاطب را از امام‌شناسی به خداشناسی برسانیم تا کار را تمام کرده باشیم.

به نظر باید در نوحه‌ها و سروده‌های مداحان این سه‌گانه باشد تا چرخه کامل شود و بتواند مخاطب را از نقطه‌ای بگیرد و به نقطه دیگر برساند. یک بُعد، بُعد منقبت و فضائل است، دیگر این که این کسی که فضایلش را گفتی رابطه‌اش را با خدا می‌گویید و یک بُعد هم بُعد مرثیه است.

نکته قابل تأمل این که هر جا اهل بیت(ع) فضیلت اخلاقی یا عرفانی خود را بروز می‌دادند، دست قدرت حق را نشان می‌دادند. حتما پشت سر آن چهره، بندگی‌ حضرات معصومین نشان داده می‌شد تا مردم سراغ آدرس غلط نروند. مثلا بلند می‌شود، وضو می‌گیرد، نماز می‌خواند از خدا می‌خواهد تا آن اتفاق بیفتد در حالی که امام اراده هم بکند کافی است.

انسان والایی که آن‌گونه کمالات اخلاقی داشته و این چنین هم بنده خدای متعال بوده، وقتی مقتل‌اش خوانده شود دیگر لازم نیست روضه مکشوف خوانده شود، ادامه داد: معمولا در طبع مداحان ما و شعرای ما اخذ شده که یک کرامت اخلاقی از سید مظلومان می‌گویند بعد متناسب با همان روضه‌ای می‌خوانند. خیلی هم به دل‌ها هم می‌نشیند.

روضه یکی از اعمالی است که ما مخلص می‌شویم؛ اما در منبر یا جاهای دیگر ممکن است حضور ذهن نداشته باشیم. هیئت خوب و یک جلسه خوب حتما باید یک روضه خوبی داشته باشد، به خود امام بپردازد، و نباید همه‌اش برای خودمان، برای خودِ گناهکار یا خودِ عاشق‌‌مان صرف شود.

این دست‌ها!

در اسلام از جعفر برادر امیرالمومنین(ع) اوج گرفت، در جنگ موته!
خداوند بجای دو دست قطع شده اش، دو بال به او در بهشت عطاء کرد و جعفر طیّار لقب گرفت!

چند دست مثل او فدا شد؟ نمی دانم؛ اما “قله” حتما “دامنه” می آفریند!

تا به عباس پسر امیرالمومنین(ع) رسید؛ در عاشورا!
قله به قدر قد کشیدنش به آسمان، “سلسله جبال” از زمین می سازد!
سلسله عباس!
در زمان ها و زمین ها!
از حسین خرازی تا حاج قاسم و سنوار…

نگاهی به “نماد دست” در آیین های دینی نشان می دهد این قصه سردرازی دارد…

محسن قنبریان

عکس: پلاکی از دست حاج قاسم و نقشه ایران؛ ابتکار لبنانی ها

توصیه ای به آقای قنبریان

  1. مدتی است که جناب آقای قنبریان در تحلیلهای خود از مسائل و موضوعات مختلف، علاوه بر بیان نظر خویش، اتهامات و برچسبهایی را نیز به مخالفین فکری خود روا میدارد. این حجم برچسب زنی ها که گاهی اوقات با تندگوییهایی همراه میشود، به مرور افزایش پیدا کرده و به    نقطه ای رسیده است که ابتدا برچسبها به مخالفین زده میشود و سپس اصل ادعا و نظر تبیین میگردد. ایشان خود بهتر میداند که این رویه مانع از شکل گیری گفتگوی علمی واقعی است. اگر در پی اصلاح اموراند درست آن است که اختلاف اندیشه و تفکر را پذیرفته و به دور از هرگونه سرکوب اخلاقی طرف مقابل و صرفاً با کمک استدلال و منطق، دیدگاه خود را به کرسی بنشانند.
  2. همانطور که مقام معظم رهبری در همان پیام تاریخی خود در موضوع جنبش نرم افزاری بر رعایت اخلاق تأکید ویژه نمود و چنین فرمود:
    «آن‌ روز که‌ سهم‌ «آزادی‌»، سهم‌ «اخلاق‌» و سهم‌ «منطق‌»، همه‌ یکجا و در کنار یکدیگر اداء شود، آغاز روند خلاقیت‌ علمی‌ و تفکر بالنده‌ دینی‌ در این‌ جامعه‌ است‌ و کلید جنبش‌ «تولید نرم‌افزار علمی‌ و دینی‌» در کلیه‌ علوم‌ و معارف‌ دانشگاهی‌ و حوزوی‌ زده‌ شده‌ است‌. بی‌ شک‌ آزادیخواهی‌ و مطالبه‌ فرصتی‌ برای‌ اندیشیدن‌ و برای‌ بیان‌ اندیشه‌ توأم‌ با رعایت‌ «ادب‌ استفاده‌ از آزادی‌»، یک‌ مطالبه‌ اسلامی‌ است‌ و «آزادی‌ تفکر، قلم‌ و بیان‌»، نه‌ یک‌ شعار تبلیغاتی‌ بلکه‌ از اهداف‌ اصلی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ است‌.»
  3. برای جلوگیری از انسداد فضای گفتگوی علمی، صحیح آن است که آقای قنبریان مخالفین خود را با عناوینی چون «طالبان» و «متحجر» ننواخته و تلاش خویش را معطوف به استحکام بیانات خود ساخته و در مقام نقد علمیِ دیدگاه مخالفین خود برآید. به ویژه اگر مخالفین هم از کسانی باشند که مانند ایشان دل در گرو آرمانهای انقلاب اسلامی دارند. و علی الخصوص در مسئله مهمی چون «جایگاه مردم در حکومت اسلامی» آراء متفاوتی غیر از رأی ایشان وجود دارد که هم مبتنی بر ادله بوده و هم امکان استناد به دیدگاه امامین انقلاب را دارد. حال، چرا آقای قنبریان خود را مجاز میداند که به دیدگاه مخالف اتهام بزند؟ باید همگان بکوشیم تا موضوعاتی چون «مردم سالاری دینی» از ساحت خطابه بیرون رفته و در فضای علمی طرح گردیده و به محک استدلال و برهان گذاشته شود.

(بی نام)

سخنرانی/ ۰۳۱۱۱۱ – درسگفتار دعوت

حقیقت دعوت و الگوی تبلیغ دینی

حجت الاسلام و المسلمین قنبریان

مدرسه نگاه/ ۱۱بهمن۱۴۰۳

دانلود سخنرانی «۰۳۱۱۱۱ – درسگفتار دعوت» | “دانلود از پیوند کمکی

  1. دعوت و تبلیغ به حسب علل وجود (فاعلی و غایی):
  2. به حسب علل ماهوی (ماده و صورت):
    • نشستن سر مساله های زندگی / در متن زندگی مردم!
      – “رسانا” شدن دعوت، مقدم بر “رسانه” داشتن دعوت!
      – بدون رسانایی تبلیغ، رسانه آنرا برساختی و تحمیلی(پروپاگاندا) می کند!
    • صورت آزادشده پیامِ دعوت!
      – دین اسیر شده! (عهدنامه مالک اشتر)
      – احیای تفکر دینیِ مرده! (اقبال، مطهری و…)
      – اجتهاد انقلابی نه مجتهد انقلابی! (شهید بهشتی)

 

بیانی صریح و جسورانه که شاید برخی را ناراحت کند!

 

یک فایل صوتی مفید و مکمل!

امام خمینی انقلاب اسلامی را حسینی الحدوث و علوی البقاء خواست!

از اول نهضت فرمود: تکلیف ما را سیدالشهدا(ع) معلوم کرده است!

در تبعید، نزد مراجع نجف از تأسی به سیدالشهدا گفت! (ر.ک: نهضت امام خمینی ج۳) اینگونه پاسخ سؤال آن سالها که “این خونها را چه کسی گردن می گیرد؟” را داد!

اول آذر۵۷ ، بیانیه معروف: خون بر شمشیر پیروز است را از نوفل لوشاتو صادر کرد و در بیانیه دیگر(۲۳آذر۵۷) راهپیمایی های عزاداران تاسوعا و عاشورای۵۷ را رفراندوم برای غیر رسمی شدن سلطنت و دولت اعلام کرد!

بعدها هر وقت دیگر نهضت در تهدید جباران یزیدی افتاد باز به سیدالشهداء تأسی کرد!

در دوره نظام، اقتداء به حکومت داری علی(ع) در بیاناتش پرتکرار شد!

حضرت امیر(ع) را چنین می ستود:

« او تمام مقصدش خدا بود. اصل این دنیا و این ریاست دنیا و اینها در نظر او چیزی نبود، مگر اینکه بتواند یک عدلی را در یک دنیا برقرار کند، و الّا پیش آنها مطرح نبود که یک ریاستی داشته باشد یا خلافتی داشته باشد» (صحیفه امام؛ ج۱۳، ص:۱۹۵)

حکومت ایشان را چنین معنا کرد:

«حکومت اسلامی یک همچو حکومتی است. حاکمش با آن ادنی فردش در حقوق مثل هم هستند» (صحیفه امام؛ ج۴، ص:۱۹۷-۱۹۸)

روحانیون را به الگوگیری از آن حضرت دعوت می کرد:

«شما که داعیه پیروی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام دارید، لااقل در زندگی آن مرد بزرگ کمی مطالعه کنید، ببینید واقعا هیچ گونه پیروی و مشایعتی از آن حضرت می کنید؟ آیا از زهد، تقوا، زندگی ساده و بی آلایش آن حضرت چیزی می دانید و به کار می بندید؟ آیا از مبارزات آن بزرگوار با ظلم و بیدادگری و امتیازات طبقاتی، و دفاع و پشتیبانی بی دریغی که از مظلومین و ستمدیدگان می کرد و دستگیریهایی که از طبقات محروم و رنجدیده اجتماع می نمود چیزی می فهمید؟» (جهاد اکبر، ص۱۶۷)

به مسئولین کشوری و لشکری هم فرمود:

 «من امیدوارم که این عدالت الهی که به چهره تابناک علی بن ابیطالب علیه السلام، ظاهر شده است، در ملت ما و بخصوص قوای انتظامیه جلوه گر شود. شماها که پاسدار جمهوری اسلامی هستید و پاسدار اسلام و قرآن هستید باید به همان نحو که مولا علیه السلام، مظهر عدالت بود و مظهر رحمت، شما هم اقتدای به آن حضرت کنید و با عدالت با مردم و بین خودتان رفتار کنید و با عطوفت»  (صحیفه نور، ج۱۹، ص۲۲۳/ دیدار با مسئولین)

محسن قنبریان