بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

چرا اسرائیل قِسِر در می رود؟!

به حسب برخی آمارها ۸۷٪ شلیک های ایران در جنگ ۴۰روزه به پایگاه های آمریکا در کشورهای عربی بوده و فقط ۱۳٪ به اسرائیل بوده است!

این توجیه موجهی است که: این شلیک ها نه به کشورهای اسلامی بلکه به پایگاه های آمریکا بوده است.

برای زدن اسرائیل هم ضربه به این پایگاه ها به عنوان رینگ های پدافندی لازم بوده است.

اما در تهدید زیرساختها توسط ترامپ چرا باز پاسخِ تهدید، زیرساختهای کشورهای منطقه باشد؛ نه زیر ساخت های صهیونی؟!

گرچه هیچ دفاعی از کشورهای عربی منطقه باقی نمانده است؛ اما به هر تقدیر در این معادلات _به خصوص در جنگ زیر ساختی_ این سرمایه های مسلمانان است که در دو طرف آسیب می بیند و این اسرائیل است که قِسِر در می رود!

ویرانی دو طرف ( ایران و کشورهای عربی) کمک به طرح سیادت او در این منطقه است!

ترامپ معادله زدن پل و نیروگاه در مقابل اصابت به کشتی ها را در پیام دیگری ارتقا داد و مسئولیت اقدامات حوثی ها در باب المندب را هم گردن ایران انداخت!

چرا زیر ساختهای اسرائیل شریک ضربات به پایگاه های نظامی آمریکا و مقابله به مثل جنگ زیر ساختی نباشد؟!

زور لابی صهیونیستی برای کشیدن لجام ترامپ در جنگ بیشتر است یا کشورهای زیرْ زور عربی؟!

به خصوص که این رعایت، بازدارنده اسرائیل در عدم شراکت با آمریکا در حمله به ایران نخواهد بود!

البته شاید در پیام سردار موسوی، تهدید شامل اسرائیل به عنوان متحد اصلی آمریکا هم باشد؛ که اصرار ما به اولویت آن خواهد بود!

محسن قنبریان ۱۴٠۵/۵/۲

مرتبط: جنگ زیرساختها

منطق تعیین خون بهاء در خون خواهی رهبر شهید!

یک تعریف و تفکیک لازم

در منطق دینی، خون خواهی دو سطح دارد:

۱. قصاص جانیان ( برای هر خون به ناحق ریخته).

۲. انتقام از دشمنان ( برای خونهایی که شخصیت حقوقی یک مکتب و حکومت اند).

تفکیک این دو را خلاصه اینجا ببینید و به تفصیل اینجا (https://eitaa.com/m_ghanbarian/7053) بخوانید!

 

منطق تعیین خون بهاء

روشن شد خون بهاء در قصاص، جان مباشران و مسببانِ اقوای از مباشر است؛ اما در خون خواهی رهبران و شخصیت های حقوقی چیست؟!

آیا هر آرزو و دل خواستی را می توان خون بهاء قرار داد؟!

 

مرور ثار و خون خواهی حسین(ع) تا اندازه ای «روش تعیین» را رهنمون می شود:

به حسب روایات اگر قیام حسینی به خون کشیده نمی شد، منجر به «فرج» می گشت.

  • لکن این قیام به جای گشایش و فرج به «کرب و بلا»( سختی و بلا) کشیده شد. اباعبدالله روز دوم محرم وارد زمین کربلا شد و در پرسش از نام آن، «کربلا» را به «کرب و بلا» تأویل برد و فرمود:«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ»!
  • ائمه بعد از حسین(ع) نیز «فرج» ندیدند و گرچه در «مکان کربلا» نبودند اما «مکانت کرب و بلا» داشتند.

امام رضا(ع) سال ۲۰۰ق فرمود:

أَوْرَثَتْنَا اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ:

روز حسین (ع) به ما اهلبیت(ع) کرب و بلاء ارث داد تا روزی که این کرب و بلاء منتقضی شود( یعنی روز فرج)!

  • از این رو فرج آل محمد(ص)، همان انتقام خون حسین و تحقق خون خواهی اوست که ملازم با کشتن تابعان و راضیان آن ظلم و قتل است؛ نه کشتن دوباره قاتلان.

اوصاف این تابعان و راضیان در مثل دعای ندبه فهرست شده است.

 

خون بهای هر شخصیت حقوقی و زعیم شهید( غیر از قصاص قاتلان) آن چیزی است که هدف مشروع قیام او بوده و با کشته شدن از آن باز مانده است.

با این منطق می توان خون بهای شهادت حاج قاسم و سید حسن و رهبر شهید را معین کرد.

 

لطیفه ای مهم در خون بهاء!

نکته لطیف و حائز اهمیت در این منطقِ تعیین خون بهاء این است که خون بهاء، موجب «خیر خواهی» است!

مثلا اگر «فرج»، خون بهای سیدالشهداست؛  فرج، فقط گشایش امر اهلبیت نیست؛ بلکه «گشایش عمومی» برای آدمیان است (فَإنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم)!

پس خون خواهی رهبران الهی ، اسراف در قتل و هلاک حرث و نسل با مثل بمب اتم نیست؛ بلکه برداشتن ائمه کفر و  نظم ظالمانه ای است که استضعاف بندگان را موجب شده اند.

قبل از این فرج عمومی _که با ظهور منتقم حسین(ع)  رقم می خورد_  فقط در برخی تگناها و بلایا، برای برخی مستغیثین، گشایشی حاصل می شود که «فرج خصوصی» است؛ نه گشایش عمومی در عالم و برای همه آدمیان.( دقت کنید)

 

در خون خواهی رهبر شهید نیز این لطیفه باید در نظر گرفته شود که خون خواهی او ، خیر خواهیِ برای ایران و اسلام است، نه تباه کردن همه حقوق و منافع ملّی!

متاسفانه این لطیفه مهم بعضاً به عکس و در دوگانه غلط منافع ملی یا خون خواهی طرح می شود!

 

توضیح اینکه:

«جوهر اصلی در مکتب امام بزرگوار ما، رابطه‌ی دین و دنیاست… دین و دنیا در منطق امام بزرگوار ما مکمل و آمیخته و درهم‌تنیده‌ی با یکدیگر است و قابل تفکیک نیست».

به تعبیر دیگر «دین نمی‌تواند غیر از دنیا عرصه‌ی دیگری برای ادای رسالت خود پیدا کند. دنیا هم بدون مهندسیِ دین و بدون دست خلّاق و سازنده‌ی دین، دنیایی خواهد بود تهی از معنویت، تهی از حقیقت، تهی از محبت و تهی از روح. دنیا- یعنی محیط زندگی انسان- بدون دین[و احکام الهی ای مثل قصاص و انتقام]، تبدیل می‌شود به قانون جنگل و محیط جنگلی و زندگی جنگلی».

 

پس در عقلانیت انقلاب اسلامی هیچ حکم دینی (مثل انتقام و خون خواهی) پیگیری نمی شود الا اینکه «دنیای مردم» یعنی حقوق مسلّم و امنیت و معیشت و اقتصاد عزتمند آنها در آن لحاظ می شود.

 

اگر خون خواهی رهبرشهید را «نظم اسلامی منطقه»، مقابل «نظم استعماری کنونی» بشماریم، فقط در این خون خواهی است که ملّت ایران می تواند به حقوق مسلّم خود برسد و اقتصادش را از تحریم و محاصره نجات دهد.

فراموش نکنیم «حق مسلّم» ما (مثل انرژی صلح آمیز هسته ای) در «منافع [فرا]ملی استعمارگران غاصبِ» این منطقه افتاد و این آنها بودند که تحریم و محاصره کردند. اولین تا هزارمین خون را آنها ریختند و ما را بین «تسلیم و ذلت» یا «کشته شدن نجباء و رهبران مان» به همراه کودکان بی گناه، مخیّر کردند. ما تسلیم نشدیم و رهبر و کودکانمان کشته شدند! اما باز تکرار همان سیکل است؛ اگر خون خواهی نکنیم!

و اگر به معنایی که گذشت خون خواهی بکنیم، رهبرشهید برایمان زنده نمی شود؛ اما سیادتمان بر دارائی هایمان ( مثل تنگه هرمز)  و آزاد کردن اقتصادمان از محاصره را تأمین می کنیم.

می بینید باز خیرش به زندگان و به ایران برمیگردد!

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۴/۲۲

مفهوم «شهادت» اگر بدون مفهوم «خون خواهی» در جامعه طرح شود، مخدّر شده و به ضد خود تبدیل می شود!

شهادت در اسلام به حیّ و حیات گره خورده است.  قرآن می فرماید: «نه بگویید» و «نه گمان کنید» که شهدا مُرده اند، آنها زنده اند!

این حقیقت عرفانی در جامعه انسانی، تجربه می شود و زنده بودن آنها در تاریخ شفاهی روایت ها می گیرد و آرزوی سالکان زیادی می شود…

 

اگر «خون خواهی» آن شهید _علیرغم حیات جاودانه اش_ به شکل جدی طرح نشود، خوف این هست که زیبایی های روحانی آن حیات، ارزش خون شهید کاسته و کشتن نفوس پاک را آسان کند.

انگار رخنه و ثلمه ای رخ نداده!

«روح سلطانی ز زندانی جست».

اصلا وقت عزا نیست؛ بلکه «وقت شادی شد چو بشکستند بند»!

«عرفان منهای حماسه» به این خوانش بیشتر دامن می زند!

 

«عزاداری» برای شهید و «خون خواهی» او باطل السحر این خوانش های ناقص و تخدیری است!

لذا در مذاق عصمت برای سید و سالار شهیدان از اوّل «عزا» و «ثار» تعبیه شد.

 

از حقیقت عرفانی حیات شهید چیزی نکاهیم؛ خون به ناحق ریخته او را هم عادی سازی نکنیم! و این با عزاداری و خون خواهی ممکن است!

 

مرتبط: بررسی ۴قرائت از شهادت سید مقاومت و تمایز قرائت اصیل از نااصیل

 

محسن قنبریان ۲۰تیر۱۴۰۵

نمود حکمرانی در آیینه تشییع!

نچه در مدیریت تشییع در تهران و قم و مشهد گذشت، بیشتر از ناهماهنگی های متعارف (مثل مشکل ۴۷ساله صوت و…) بود!

مثلا سرِکار گذاشتنِ «برنامه ریزی شده» ی مردم در تهران، بی محل گذاشتن مردم در حرم امام رضا(ع) پس از نماز بر پیکر و… نمودهایی از رویکرد «مدیریت کردن مردم» به جای «مدیریت مردمی» بود.

در عراق «ناهماهنگی متعارف» و «از دست در رفتن» بود، اما غیر سازمان یافته؛ که به شکل مردمی جمع می شد.

این حضورهای میلیونی، حتماً «مردم» اند و دیگر خواست یک جمع و تجمع خاص نیست.  هر کس بین شان حضور داشته صدای بلند گلایه شان را شنیده است.

با جماعتی ساکن و غرغرو روبرو نیستیم؛ با ملتی بپاخاسته مواجه ایم که «سطح اداره» را نازل تر از «سطح خیزش و حضور» می بیند.

 رهبر شهید مثل این به پا خاستگی و بعثت را «روح نظام» و آن سازمانِ اداره را «پیکر و اندام» برایش می خواند.(ر.ک:۸۷/۹/۲۴)

تن و اندام اگر متناسب با «روح و سطح حیاتش» نباشد، آگاهی و کمال سیاسی مردم بین «نظام امام_امت» خویش و «نظام دیوان سالاری»، دوئیت می بیند و آن را «نقطه اعتراض» خود قرار می دهد.(ر.ک:۹۶/۱۱/۲۹)

مدیریت تشییع، نمود یک نحوه حکمرانیِ مردم هراس است که ردپایش خیلی جاهای دیگر هست:

جاماندن دهک های پایین و بیکاران از سهم ۲۵٪ اقتصاد کشور علیرغم ابلاغ سیاستهای اصل ۴۴ در سال۸۴تا کنون، کمتر از جاگذاشتن چند میلیون تشییع کننده در شرق تهران و داخل حرم رضوی نیست!

رویّه کردن تاکتیک «دوْر زدن تحریم» با تراستی ها، به جای راهبرد اساسیِ «خنثی سازی تحریم» با سیاستهای اقتصاد مقاومتی از ۹۲ تا جنگ اخیر، گُل درشت رویکرد رانتیِ ترجیح نور چشمی ها مقابل خیل عظیم مردم است.(سیاستها را بخوانید متوجه می شوید چقدر «مقاوم سازی» اقتصاد به «مردمی سازی» آن گره خورده است)

چند صف نور چشمی برگزیده برای نماز جلوی دیوار در مصلی یا طواف تابوت کنار ضریح و… همه عاشقان رهبرشهید و نائب مردم بودند، اما برخی از آن تراستی ها زمینه جرقه دیماه خونین شدند و پساتفاهم هم لابی دِرْهم امارات را فعال و بانک اهداف مؤثر نظامی را کاستند!

سانسور شعار «مرگ بر سازشگر و منافق» ( بدون نام آوردن از کسی) از تریبون آستان قدس و برخی شبکه های سیما بار اوّل است؟!

همان رویکرد منع تجمع کارگری و معلمی زیر عکس رهبری و پرچم ایران، علیرغم صحه نهادن رهبر شهید بر آن اعتراضات نیست؟!

نشاندن «رویکرد امنیتی» و کنترل گر به جای «عملکرد امنیتی» در موارد به جا و لازم، عیب کهنه شده آن حکمرانی مردم گریز است!

پرچم های قرمز انتقام و خونخواهی در تشییع ۴۰میلیونی ردپایی در تفاهم نامه دارد؟!  ( اگر نگویم ماده ۱و۲ اساساً آن را مسکوت هم نگذاشته و مسدود کرده است!)

آیا مردم از اداره همین موارد تفاهم نامه راضی اند؟!  واقعا چرخه «جنگ_آتش بس_ مذاکره_جنگ» شکسته شد؟!

رهبرشهید به همه آموخت که از صدها مثل این ناامید نشوند!

تا خودش بود با سعه وجودی و نفوذِ مستقرش سعی می کرد لولایی باشد که خواست مردم را به قدر مقدور در عمل مسئولین بنشاند؛ تا وقتی که «حکمرانی جوان مومن انقلابی» را تدریجاً بسازد.

اما ظاهرا رهبر جوان ، در شرایط «جنگ وجودی» از طرفی و «بعثت عجیب مردم» از سوی دیگر، وقتی ارتباطی جز با بیانیه با مردمش ندارد، تسریع در این تحول حکمرانی را قصد کرده است.

لذا در پیام معروف علی الاصول جانب درک عمومی را می گیرد و خود را کنار مردم،«ناظر و مراقب تفاهم نامه» قرار می دهد.

کسانی هستند که شرایط حساس جاری را مستمر می کنند. بخواهی از سهولت ترور رهبرشهید بپرسی، می گویند الان جنگ است!

بخواهی از رویکرد معیوب اداره تشییع، اشکال کنی، می گویند الان وقت روایت حماسه تشییع میلیونی است!  و…

ولی حضور انقلابی و میلیونی مردم می گوید اتفاقا همین الان وقت آن است که در جنگ وجودی و بعثتی اینچنین به تناسب سازی نظام حکمرانی با این سطح بپاخاستگی و خیزش فکر کرد و طرح پخته داد و پیگیر تحققش بود.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۴/۱۹

تصحیح:
«جاماندن دهک های پایین و بیکاران از سهم ۲۵٪ اقتصاد کشور»
درست است؛ نه:
«جاماندن ۲۵٪ مردم از اقتصاد کشور!»

شهید بهشتی و امکانهای غیر امپریالیستی!

حجت الاسلام والمسلمین محسن قنبریان

۸تیرماه ۱۴۰۵/ مجموعه سرچشمه (مقتل شهید بهشتی)/ نشست خبگانی

دانلود سخنرانی «شهید بهشتی و امکانهای غیر امپریالیستی» | “دانلود از پیوند کمکی

  1. نظمی تازه
    غیر از امپریالیسم سرمایه داری آمریکا و سوسیال امپریالیسم
    توازنی دراهداف سیاست خارجی
    جمع بین رئالیست و ایدآلیست!
  2. ۴گام ساخت نظم جدید
    ۱. تعیین نظام ارزش(اهداف، ارزشها، معیارها)
    نمونه…
    ۲. خط مشی و سیاستهای کلی
    توضیح با مثال…
    ۳. برنامه ریزی و تعیین برنامه
    عمل خلّاق برنامه ریزی شده…
    نمونه های بدیع…
    ۴. قدرت اجرایی سازمان یافته
  3. نفی مطلق سازش با نظم دیگری
    دو خط سازش:
    ۱. خیانتکارانه آگاهانه…
    ۲. مصلحت جویانه…
    مخالفت بهشتی با هردو و نقد دومی
  4. اختلاف مبارزین خط امام درباره مذاکره!
    بهشتی موافق چه گونه مذاکره ای بود؟!
    اسناد وزارت خارجه آمریکا درباره بهشتی!

امکانی بنام «ملت بپاخاسته»!

  • تکیه گاه دولت اسلامی
  • امکان زبان انقلابی_ زبان دیپلماتیک
  • قوانین انقلاب!

به همراه تطبیق هایی بر مذاکرات اخیر و امکانهای آمریکایی

اگر پسندیدید به نخبگان انقلابی پیشنهادش کنید!

پاسداری از بعثتِ خیابان!

اگر می خواهید:

  • بعثت مردم و «تمام کردن کار»، نمایشی نشود و «مؤثر بر نتایج مذاکرات» بماند…
  • در کنارش «اختلاف نظرهای موجّه» به تفرقه ها و گروه گروه شدن ها نیانجامد و نقشه دشمن منعقد نشود…

حتماً این دو دستور دینی را لحاظ کنید:

  1. شعار دهنده علیه مسئولین را تنها بگذارید و یاری اش نکنید.
    مسئول در نظام اسلامی، محترم است «مرگ بر» و برچسب های «سازشکار و خائن» را قطعا رهبر شهید رد می کردند!
    حضرت امیر(ع) حتی از سبّ و ناسزا علیه قاسطین و حزب اموی در صفین منع کرد:
    «من دوست ندارم شما دشنام دهنده باشید؛ ولى اگر اعمال زشتشان را شرح دهید و احوال آن ها را بیان کنید، به گفتار صحیح نزدیک تر و براى اتمام حجّت رساتر است»( خطبه۲۰۶)
  2. نگرانی ها درباره تفاهمنامه و توافق را در همان تجمعات بزرگ و اصلی دنبال کنید.
    فراخوان های فرعی،«بستر رادیکال کردن حرف» و افراط است. رقیب هم مانندش می سازد و جامعه گروه گروه و مقابل هم می شود!

جماعت بزرگ مردم، خود تعدیل کننده هم اند و مانع افراط و تفریط در کُنش اند.

در اینباره خطبه ۱۲۷ را حتما بخوانید.

چاره افراط و تفریط ملازمت با جمعیت انبوه مردم (  در عهد ولایت) است:

«همواره با بزرگ ترین جمعیّت ها باشید که دست خدا با جماعت است. از پراکندگى بپرهیزید، که انسان تنها بهره شیطان است آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود».

«نتانیاهو و ترامپ» را با جلوگیری از تفرقه و «مردم زداها و محفلی ها» را با متانت و اتحاد شکست دهید!

مرتبط: تذکری راجع به تفاوت «اختلاف» و «تفرقه»

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۳/۲۴

اشکال فرامتن تفاهم نامه با آمریکا

وقتی به هر دلیل( مجاز یا نامجاز) از «متن یادداشت تفاهم» سخن گفته نمی شود و متن های موجود تکذیب می شود، رد و ابرام ها فقط شکاف و اختلاف داخلی می سازد که بی خطر نیست.

پس بنای خود را روی مفاد منتشره نمی نهم؛ اما

آیا نقایص فقط در صورت اطلاع از مفاد، قابل کشف و طرح است؟!

 

تفاهم نامه یک فرامتن عیان و علنی دارد که از قضا بزرگترین اشکال، به همان است:

تفاهم (حتی با بُرد) درون نظم آمریکایی منطقه انجام می شود که آمریکا هم «طرف مذاکره» است هم «ناظم نظم منطقه»!

 

اِشکال به «مفاد نادیده» نیست!

به «مطلق مذاکره با آمریکا» نیست!

به «امتیازهای داده شده»  نیست!

به مشروعیت بخشی به تعارض دو نقش آمریکاست: نقش طرف مذاکره/ نقش ناظم منطقه!

 

اقلا از جنگ با افغانستان و عراق به این سو برای همه ثابت شده آمریکا، ناظم بلامنازع این منطقه است. در اموری که ذاتا به او مربوط نیست «به خاطر منافع اش» دخالت می کند و برای تحمیل خواست خود،«جنگ»(جنگ کویت)، «اشغال»(افغانستان و عراق)، «تحریم» و «تجاوز» و «آشوب داخلی»( ایران) راه می اندازد.

 

این یک «تعارض جدی» است!

آمریکا بعنوان «طرف مذاکره» باید چیزهایی را بپذیرد که به عنوان «ناظم منطقه»، اقل آنها را هم نباید بپذیرد!

 

به بیان دیگر، ما پس از پیروزی در «جنگ بقا» و شکست دادن آمریکا در اهداف براندازی و فروپاشی و تجزیه  و…  دنبال «عدم تکرار تجاوز» و شکستن سیکلِ جنگ_مذاکره_جنگ بودیم.

این «کف» بدون یک «سقف» محقق شدنی نیست. آن سقف، اخراج آمریکا اقلا از پایگاه های نظامی منطقه است.

طرح اداره تنگه هرمز هم اهرمی برای تحقق این بود.

 

ماه های اخیر بنده کوچکترین هم به تکرار گفته ام: 

  • همه «پایان بندی جنگ»، الزاماً دیپلماتیک نیست!
  • «دیپلماسی» هم فقط مذاکره نیست!
  • «مذاکره» هم فقط با آمریکا نیست!

 

برای آن «نظمِ کمتر آمریکایی» می شد این «امکان های تازه» را بنا نهاد:

  • بی اثر یا کم اثر کردن مانع اصلی( محاصره دریایی) با «عملیات نظامی» یا «دیپلماسی اقتصادی زمینی» با همسایگان!
  • مذاکره «با کشورهای منطقه» برای بستن پایگاه های آمریکا در قبال بهرمندی از تنگه هرمز و تضمین امنیت (مذاکراتی با میانجی اسلامی یا چین و روسیه).
  • و…

 

این امکان های تازه:

  • اولاً درون نظم آمریکایی نبود و شروع رفتن به سمت نظم غیر آمریکایی می شد.
  • ثانیاً سهم آمریکا بعنوان طرف مذاکره را در حد تحریم های آمریکایی و مانند آن می کاست که ستاندنی تر از ده شرط بود!

 

اما تفاهم نامه جدید _مفادش هرچه باشد_ درون نظم آمریکایی جلو رفت و صورت بندی شد!

همه پایان بندی را به مذاکره آن هم با آمریکا ( ناظم/ طرف) گره زد!

 

حتی مذاکره با قطر و… درباره آزاد سازی دارایی ها،«سناریویی موازی» درون همان نظم است؛ نه از سنخی که شمرده شد و برای به هم زدن نظم آمریکایی.

این گونه تعهدات عربی درون آن نظم آمریکایی نه فقط «ضمانت کافی» ندارد و تا «سطح اخراج نظامی آمریکا» بُرد ندارد؛ بلکه فقط لیست اهداف نظامی ما علیه آمریکا در تجاوز محتمل بعد را می کاهد!

 

از نخبگان و گویندگان می خواهم اگر اصل این توجه را درست می دانند جای نقد و ابرام مفاد تفاهم که مورد تکذیب مسئولین است در این موقف بیشتر تبیین کنند.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۳/۲۳

مبعوث به جمهوری سوم یا ارتجاع به رضاخان (  حزب اللهی)!

به حسب همه پیمایش ها بیشتر از ۵۰٪ مردم، اقلا یکبار در بعثت خیابانی حضور یافته اند! (حتی ۳۴٪ از غائبین انتخابات های کم مشارکت اخیر)!

٪۴۱ از جمعیت شرکت نکرده ها نیز ذهنیت همراه داشته اند[۱]!

این ظرفیتی برای ساخت جمهوری سوم با احیای «حکمرانی مردمی تر» است یا…؟!

اخیراً برخی در مقام تجویز،«دولت مقتدر بناپارتی» را پیش کشیده به نام سپاه موجّه اش کرده اند!

پیش از این هم کسی دیگر در مقام توصیف چند سال از همین پروژه گفته بود!

متاسفانه روشنفکر ایرانی نه فقط «اقتدار مردم پایه» را نمی شناسد[۲]؛ بلکه نمی داند ایده مشکل گشایش در نظام سلطه ، پرویز مشرّف و عاصم منیر و پاکستان را سهم او می کند نه بناپارت و فرانسه استعماری!

بخشی از نیروی مذهبی هم به لحاظ ذهنی با این ایده ها مشکلی ندارند:

همانها که دهه ۷۰ ولایت فقیه را «دیکتاتور مصلح» تفسیر و دهه ۸۰ دنبال «رضا خان حزب اللهی» با انتخاباتی اقلی می گشتند!

توجه ندارند که به تعبیر رهبر شهید، «داعش» شکل افراطیِ همین نظرهای دینمدارِ غیرِ مردمسالار است[۳]!

ضلع سوم این «ائتلافِ اضداد علیه مردم»، بخشی از نظام دیوانی و خصولتی هاست:

برای تحقق «توسعه غیر بومی و فرمایشی» (مقابل «پیشرفت مردم پایه»)، «اقتدارپلیسی» ضروری است!

قبلا رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه در مجلس با مثال از سرکوب اعتراضات دانشجویی و کارگری علیه توسعه سرمایه داری در کره جنوبی آن را تئوریزه کرد[۴]!

خصولتی ها _که بزرگترین سهم اقتصاد واگذارشده را برده اند_ نیز موافق ایده اند!

 مقابل تحریم ها، «راهبردْ»، خنثی سازی بود و دور زدن تحریم، «تاکتیک موقت» اعلام شد[۵].

خنثی سازی، تحقق کامل اقتصاد مقاومتی می خواست که اصول اولیه آن(۵،۴،۳،۱) «مردمی سازی اقتصاد» را نشان کرده بود.

اما همدستی بخش دیوانی و خصولتی دو دهه جای تحقق راهبرد اساسی، تاکتیک را مستمر کرد که لازمه اش، «کاسب تحریم» و «تراستی بازی» شد…!

 اینها با یک «دولت نظامیِ ضد آمریکایی» منتفع ترند؛ تا «ملتی برخاسته» علیه نظم آمریکایی و اسلام آمریکایی!

اما اینها هذیان است نه نسخه درمان!

مردم چنانچه بارها این بازی را به هم زده اند، باز هم به هم می زنند…

 آنها یاد گرفته اند درون «نظام انقلابی امت و امامت» چگونه مبعوث شوند!«کمال سیاسی» ای یافته اند که جای درست اعتراض را بیابند و مانع ارتجاع بشوند[۶]!

محسن قنبریان ۱۵خرداد۱۴٠۵

[۱] ر. ک پیمایش های اسفند ۴۰۴و فروردین۴۰۵ مرکز تحلیل اجتماعی ( متا)

[۲] رهبرشهید مکرر از چنین اقتداری حرف می زد. «اقتدار برخاسته از اختیار و انتخاب مردم» با «مشارکت سیاسی و انتخابات پرشورتر»،« حضور پر شورتر مردم در صحنه و اجتماعات انقلابی» با «اتحاد ملی» و…

[۳] ر. ک: سخنرانی ۱۴خرداد۴۰۰

[۴] ر. ک: اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ص۲۲۶

[۵] ر. ک:  سخنرانی رهبرشهید ۹۸/۸/۲۸

[۶] ر. ک: سخنرانی رهبر شهید ۹۶/۱۱/۲۹

روی دیگر ولایت!

 یک روی ولایت،«مُطاع»(مورد اطاعت) بودن اوست.

اما روی دیگری هم دارد:«ضامن تأمین اجتماعی معیشت بندگان» بودن ولیّ!

که کمتر گفته می شود!

امام صادق(ع) از پیامبر(ص) : «من نسبت به هر فرد مومن از خود او سزاوارترم  و علی(ع) پس از من نسبت به وی سزاوارترین است.

 از معنای این سخن رسول الله پرسیدند؛ فرمود: یعنی کسی که بدهکاری یا عائله ای را از خود بجای گذاشته و از دنیا رفته، رسیدگی به آن بر عهده من است و کسی که مالی را از خود بجا گذاشته، از آنِ ورثه اوست. پس در صورتی که کسی مالی ندارد، برخود ولایتی ندارد و آنگاه که برای عائله خویش مالی نگذاشته و نفقه ای به آنان نمی دهد بر آنان امر و نهی ای ندارد. پیامبر و امیرالمومنین و امامهای بعد از آنها را، خداوند ملزم فرموده که این وظیفه را برعهده بگیرند پس به همین جهت آنان نسبت به خود شخص سزاوارترند. چیزی جز همین گفتار پیامبر سبب اسلام آوردن عامه یهود نگردید؛ زیرا آنان برخویش و بر عائله خود اطمینان یافتند»(اینجا).

قاعده : مال بدون وارث دست ولیّ امر باشد و متقابلا کسی که هیچ راه تٲمینی ندارد هم خرجش با اوست(اینجا)

ویدئو/ امام خمینی:

«ما که امیدواریم یک جلوه ولو بسیار ناقص از ولایت علی(ع)  در کشور ما شده باشد، باید توجه کنیم کافی ندانیم اینکه ما تظاهر می کنیم و شعار می دهیم اینها کافی نیست؛ دولت باید با تمام قدرت همانطور که علی(ع)  برای محرومین دل می سوزاند، این هم با تمام قدرت دل بسوزاند برای محرومین…!»

محسن قنبریان/ ۱۴خرداد۱۴۰۵

آیا «بعثت مردم ایران» در سخنان امیرالمومنین(ع) مصداق و تطبیق دارد؟/ مردم علاوه بر جنگ، برای عدالت و پیشرفت مبعوث شده‌اند

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه:

در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه آمده است:

«وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ».

«جِماع» در لغت به معنای پناهگاه و تکیه‌گاه است. در این تعبیر، حضرت علی (ع) مردم (جمهور) را پناهگاه مسلمانان می‌خوانند.

بسیاری از استکشاف‌ها و برداشت‌های این «جمهور» در تطبیقات و تعیین مصادیق، صحیح است. این مردم هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی، پناهگاه امت هستند

در این بعثتی که رخ داده است، باید توجه داشت که هر خیزشی سطوح و متعلقات مختلفی دارد. گاهی مسئله، جنگ، بمباران و دفاع است؛ در این شرایط، بدیهی است که جنگ به مسئله‌ی اصلی مردم تبدیل می‌شود. اما «بعثت برای عدالت و پیشرفت» نیازمند تنبه و آگاهی‌بخشی بیشتری است.

 

متن کامل گفتگو