۲۰/ سلسله بحث درس های نهج البلاغه

جلسه بیستم «سلسله بحث درس های نهج البلاغه»، مورخه ۵ آذر ماه ۱۴۰۰ برگزار شد. صوت این جلسه منتشر می‌شود.

دریافت جلسه بیستم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی


اعتدال درون، ضامن عدالتخواهی برون

حکمت۱۰۸

 

مقدمه

  • کنش ها و واکنش های فردی، اجتماعی ما برآیند کنش ها و واکنش های درونی ماست…
  • یک کنش گر اجتماعی( حتی خانوادگی) گاه:

– درک انسداد می کند ،گاه گشایش!

– گاه معترض و ناراضی و گاه آرام و راضی!

– گاه به او میل می شود و دستاوردی دارد و گاه آسیب می بیند و سرمایه اش ریزش می کند!

  • همه این حالات در قلب او شکل می گیرد و از آنجا منشاء کنش یا واکنش او می شود.

حضرت امیر(ع) می فرماید:” برای قلب جوشش هایی از حکمت و فضایل و اضداد آنها هست”

  • نکته مهم و کلیدی این است که این دوگانه ها یک نقطه تعادل دارند و یک افراط و یک تقصیر( تفریط)؛ تقصیرش مضرّ است و افراطش مفسد!(” فَکُلُّ تَقصیِر بِه مُضِرَ وَ کُلُّ اِفراط لُه مُفسد)

 

فهرست ۵دوگانه مهم در حکمت۱۰۸:

  1. رجاء_ یاس( درک گشایش_ انسداد)
    -اگر در رجاء افراط شد؛ ذلت طمع پیدا؛ و حرص هلاکش می کند!
    – امید وقتی پیوندی با منیّت و خودخواهی بخورد، طمع و حرص میشود و کنش را فاسد می کند.
    -اگر یاس و انسداد مستقر و مالک قلب اوشد؛ تاسف او را می کشد!
    – این جانب تفریط است و تاسف ، کنشگری مفید را از او می گیرد.
  2. غضب_ رضا( نارضایتی و اعتراض_ رضایت و آرامش)
    عارض شدن نارضایتی و غضب؛ موجب شدت کینه میشود!
    – به کینه که می رسد ،کنش را فاسد می کند ، نقد را، نهی از منکر را و…!
    – از آنسو اگر خوشوقت شدن با رضایتمندی( ولو نسبی) پیدا شد؛ موجب فراموشی تحفّظ و مراقبت میشود!
    – این هم مضرّ است ، کنش های پیش رونده را می گیرد و…
  3. خوف_ امنیت( نگرانی ها_ ایمنی ها)
    – اگر خوف و ترس بر قلب غالب شد؛ مشغول محافظه کاری می شود!
    – محافظه کاری مفسد است و کنشگری را فاسد می کند، تکالیف فوت میشود…
    – اگر احساس امنیت وسعت بگیرد؛ غفلت و غرّه شدن او را می رباید!
    – این هم تفریط مضرش؛ فریب خود خوردن و خودبینی و خود محوری در کنشگری های اجتماعی از اینجاست…
  4. مال و غنی_ مصیبت و فقدان( دستاورد_ آسیب)
    – اگر از مالی سود برد[ یا به او میل شد، سرمایه اجتماعی یافت] ؛ احساس بی نیازی به طغیانش می کشد!( افراطِ مفسد)
    – اگر در مقابل، مصیبتی اصابت کرد[ آسیب اجتماعی] ؛ بی تابی اش موجب رسوائی اش می شود!
    – اگر دچار فقر و فاقه[و ریزش سرمایه اجتماعی] شد؛ مشکلات ناشی از آن مشغولش می کند( و از وظایف باز می ماند)
    – مصیبت و فاقه، دو تفریط آن مال و غنی است که به کنشگری درست ضرر می زند…
  5. گرسنگی_ سیری( نابهره مندی_ بهره مندی)
    – گرسنگی و نابهره مندی؛ زمینگیرش می کند!
    – پرخوری و شکم پروری ( و بهره مندی) او را به رنج می اندازد!
    ( متن حکمت ۱۰۸ را اینجا بخوانید)

 

اوج عرفانی عدالت خواهی

امام خمینی ؛

– اتصال این نقاط تعادل درون را /به عدالت اجتماعی بیرون( که محصول کنش های عادلانه عدالتخواهانه است)/ به تعادل انسان کامل( که مظهر اسماء حق است)/ به تعادل آرایش اسماء الهی / وصل می کند  که یک خط مستقیم می شود.

– این همان صراط مستقیم و عدالت در تعریف جامع آن: استقامت بر صراط مستقیم است؛ از تعادل درون تا تعادل و توازن بخشی قوای اجتماع تا تجلی متوازن اسماء !

– امام(ره) بر این اساس: عدالت خواهی را بسط صفات حضرت حق در عالم می خواند!

این اوجِ همان شرط معنویت برای عدالتخواهی در بیان رهبر انقلاب است.

( تفاصیل را در فایل صوتی بشنوید)

تماشایی| «یا رسول الله! شاور هم فی الامر»

همان “الامر” که “اولی الامر” دارد، همان “شاورهم” هم دارد. یعنی حکومتی که “ولی” دارد، وجوب مشورت هم دارد!

به حسب نقل  پیامبر(ص) هیچ منصبی را بدون مشورت نصب نکرد! به حسب نامه۵۰ امیرالمومنین(ع) جز در احکام شرعی در همه امور حکومت با مردمش مشورت می کرد!

هیئت لبیک مشهد

حجت الاسلام قنبریان

ویدئو کلیپ یادداشت استاد قنبریان

 

یادداشت استاد گرانقدر حجت الاسلام و المسلمین قنبریان درباره کتاب مقام مردم

بسم الله الرحمن الرحیم

جامعه هم نحوی از هستی داردوصرف اعتبار نیست. با مسلمان شدن،”صورتی نو” می پذیرد و با تشیع،”فعلیتی برتر” می گیرد و با اسلام ناب و تولی به ولیّ عادل ،تعالی می گیرد.

درجای خود ثابت است که هرموجود، فیوضات رب را با ” صورت اخیر” و ” فعلیت آخرِ” خود جذب می کند. نبات با فعلیت نباتی اش چیزی جذب می کند که جماد نمی تواند آنرا جذب کند. انسان با فعلیتِ عقل و نطقش ،فیضی می گیرد که حیوان از آن بی خبر است.

حال جامعه ای که از دوگانه پرستی  درآمد و مسلمان شد، از” اسلام فتوحات” ،بالا آمد و” اسلام اهلبیت(ع)” را طوعاً پذیرفت؛ از ” تشیع صفوی” به ” تشیع انقلابیِ حسینی” رسید و علیه #سلطه و سلطنت ویزیدِمتشیع انقلاب کرد، مقابل سفیانی های اسلام نما ایستاد و اسلام ناب پابرهنگان را مقابل اسلام مرفهین آمریکایی قرارداد و دست بیعت با ولایت(درحصه غیبتش)داد؛ صورت اخیری یافته است که فیض بیشتری طلب می کند:

  • ثبوتاً این فیض، جریان اراده الهی در اراده عمومی مردمِ متولی به ولایت است.
  • اثباتاً ترجیح تشخیص و عمل مردم بر جمع ها و گروه های نخبگی است.

کتابچه  با مسمای” مقام مردم” اثر فاضل ارجمند استاد محمد رضا فلاح شیروانی با استناد به بیّناتی از فرمایشات امامین انقلاب مشحون این دو مقام برای مردم است:

  1. در صفحه۱۹و۲۰ می نویسند:
    «امام معتقد بود اگر تصدی گری حکومت توسط یک انسان موحد امر موجهی است، تنها برای آن است که خواست و اراده مشروع مردم را در جامعه جاری کند البته همانطور که از پیام تبریک ۱۲فروردین برمی آید او خواست و اراده فراگیر مردم را مظهر اراده حق تعالی می دانست»
    در صفحه۳۶ می آورند: «درمکتب اسلام که امام، ذهن و دل خود را بدون پیش داوری به آن سپرده بود و هر آموزه ی برجسته ای را به جان خریده بود، قاطعانه گفته شده که اراده ی الهی به دنبال اراده عمومی مردم به میان خواهد آمد و طبعاً تغییر و تحول ها و معجزه های بزرگ اجتماعی با تغییر مردم در خود ایجاد خواهد شد. به همین جهت، حضرت امام یک نصیحت بیشتر نداشتند و آن این که بی معطلی به خاطر خدا به پا خیزید. حضرت امام برای دست یابی به آستان آن ناموس بزرگ الهی( تحول عمومی مردم) بر وحدت کلمه تاکید پرتکراری داشتند و دست خدا را همراه جماعت می دانستند»
    این نگاه راهگشا به آنجا می کشد که ولیّ ” من انفسهم” بوده/گردد. چنانچه از امام عزیز نقل می کنند: «بارها گفته ام من با شما یکی هستم و رهبری در کار نیست» (مقام مردم ص۲۰)
  2. درصفحه ۲۳ نگرانی امام(ره) را چنین تصویر می کنند:
    «بعد از انقلاب نگران بود به نام اسلام و حکومت اسلامی، مردم را از صحنه کنار بزنند و نوعی نخبگی مذموم بلکه مشکوک و آفت دار یا آسیب پذیر را بر این کشور حاکم کنند»
    از امام به جا نقل می کنند: «این ها می خواهند با شیطنت هایشان کار خودشان را انجام بدهند . آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است… و مابسیار ضرر خوردیم و آن ها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده. حالا می گویند که سیاست حق مجتهدین است. یعنی در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقی شان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند، و چند نفر پیرمرد ملّا بیایند دخالت بکنند. این از آن توطئه ی سابق بدتر است برای ایران. ما اگر نظارت نکنیم، یعنی ملت اگر نظارت نکنند در امور دولت و مجلس و همه چیز، اگرکنار بروند،بسپارند دست این ها و بروند مشغول کارهایشان بشوند، ممکن است یک وقت به تباهی بکشد» (ص۲۲و۲۳)

از رهبر انقلاب  هم نقل می کنند: «توده های مردم ،اصل و تعیین کننده و تصمیم گیرنده اند و آنها هستند که جریانها را هدایت می کنند» (ص۳۱)

از همین جا سپردن کارها به مردم ترجیح می یابد که نمونه هایی در “مقام مردم” شمارش و توضیح داده شده است. از نقطه مقابلش به درستی گلایه شده : «بنام ملت ،دولتی فربه پدید آوردن و علی رغم رهنمودهای مکرر امام همه چیز را دور و بر خود جمع کردن و نهادهای مردمی چون جهاد سازندگی را گام به گام به نابودی کشیدن رویه و خواست و منطق و بینش مردمی امام نبوده و نیست» (ص۴۱)

“مقام مردم” نکاتی بیش از اینها دارد که غیر از تحلیل و توجیه رویه رهبر انقلاب در تجربه مذاکرات و برجام ، می تواند مبانی درست نگاه انتقادی بر برخی رویه های نخبه گرا مقابل رویکرد مردم گرا باشد.

سپاس و دست مریزاد به استاد ارجمند حاج آقا فلاح شیروانی، ان شاء الله توشه راه جوانان انقلابی واقع شود.

محسن قنبریان ۲۴مهر۱۴۰۰

بسیجی خط شکن ، بسیجی بی ترمز!

بسیجی ای می شناسم که بعدها سردار حزب الله گیلان لقب گرفت اما قبل تر از فرمانداری و دادستانی عزل شد! به اتهام  تقسیم زمین مالکین بزرگ بین محرومان، دادگاه و از آنجا به زندان رفت!

در زندان طعن افرادجبهه ملی و اختلاس گران شنید اما ضد انقلاب نشد، جفا دید و بریده نشد لذا به کار ضد انقلاب نیامد و بخاطر سوابق انقلابی سال۶۵ ترور شد!

آیت الله خامنه ای (رئیس جمهور وقت) پس از شهادت درباره اش گفت: “برای آن شهید عزیز ننگ نیست که حالا دیگر عضو قضایی نباشد، اما اگر آن دستگاه می توانست کسی مثل او را داشته باشد برایش افتخار بود”! و از آن برخورد با ایشان گله کرد.

برای اینکه بسیجی و حزب اللهی خط شکن نشود و در کنترل باشد، دائم بریده ها و به دشمن پیوند خورده ها را جلوی چشم می گذارند و سابقه حزب اللهی یا بسیجی شان را یادآور می شوند تا عاقبت به خیری، در رام بودن و همرنگ جماعت ماندن تلقی شود.

شهید ابوالحسن کریمی بسیجی عاقبت به خیری است که هم عزل و زندان جمهوری اسلامی را تحمل کرد و  هم توسط دشمنان نظام ترور شد!

محسن قنبریان

مردمشهر!

دریافت سخنرانی «مردمشهر!» | “دریافت از پیوند کمکی


چکیده ارائه ای از یک کارگاه آموزشی در مشهد

حجت الاسلام قنبریان

۲۹شهریور۱۴۰۰

 

نمونه ای از آموزه های دینی در غرر الحکم

نیرومند کردن جمع و اقامه حق و خیر عمومی رساندن؛ مظاهره و مشاوره و تعاون

  • بهترین پشت به پشت هم دادن و کمک کردن، مشاوره طرفینی است.
  • همه خوبی ها در مشاوره جمع است.
  • بهترین یار، مظاهره است.
  • بهترین نیروها، کمک گرفتن از همدیگر و مظاهره است.
  • تعاون بر اقامه حق (حقوق الهی و حقوق مردم) امانت و دیانت (مطلوب انسانیت و دین هردو) است.
  • بر صلاح مومنین پیگیر باشید و مداومت کنید.
  • دستگیری از نیازمندان و ستاندن حقوق مردم و یاری مظلوم
  • حوائج مردم به شما نعمت های خدای متعال بر شماست، آن ها را غنیمت بشمارید.
  • اگر کسی به تو محتاج شد، رسیدگی فوری به او بر تو واجب می شود.
  • از کفاره گناهان بزرگ، اغاثه و فریادرسی به ملهوف (انسان داغدیده) است
  • اگر مظلومی دیدی، او را بر ظالم یاری بده.

این آموزه ها مانند جویباری است که از بالا می جوشد و با طی کردن دامنه، باید با حفظ اصالت های آن، سازه ها و ساختارهای متناسب با فرهنگ خودمان ساخته شود.

 

فرهنگ صدر اسلام برگرفته از این آموزه ها؛ حلف الفضول

کسی از یمن مال التجاره ای را به پدر عمروعاص فروخت و او مال را گرفت اما پول آن را پرداخت نکرد و هرچه به وی مراجعه کرد، نتیجه ای نبخشید. او بر کوه ابوقبیس رفت و تظلم خواهی کرد. عموهای پیامبر گفتند که برای ما ننگ است که ما در قریش باشیم و به کسی ظلم شود و حقش را نگیرد. درنتیجه یک نهاد مدنی به نام «حلف الفضل» شکل گرفت که پیامبر در سن ۲۰ سالگی عضو آن بود و عهد بستند که به هرکس اینگونه ظلم شود، به او کمک کنند.

عجیب اینکه در دوره حکومت مدینه علیرغم اینکه یاری مظلوم و … وظیفه حاکم اسلامی است اما پیامبر فرمود: اگر حلف الفضولی مرا دعوت کند، عضو آن خواهم شد. یعنی بودن این نهاد مدنی در زمان حکومت عدل هم جایز و لازم است.

 

تجارب فرهنگ ایرانی برگرفته از این آموزه ها

همه این آموزه ها در قدیم بر عهده حکومت ها گذاشته نمی شد و نهادهای اجتماعی نیز نقش داشتند بلکه حکومت را وادار به وظائف خود می کردند.

سابقه تمدنی این نهادهای اجتماعی برای بازتولید آن در عصر مدرن و در مختصات جدید خیلی مهم است؛ در اسلام چیزی به نام «فتوت ها» و «عیاران» شکل گرفت و ریشه خیزش ها علیه حکومت تمامیت خواه نژادی اموی در قرن دوم، همین جوانمردان بودند. در تصوف (نگاه معنوی به زندگی اجتماعی) ایرانی تقسیمی وجود داشت؛ تصوف برای خواص و جوانمردی برای عوام! و هر صنفی خود را به یکی از مفاخر عالم و انبیاء و اولیاء برمی گرداند و آداب و رسوم مخصوص به خود را داشت مثلا از جمله بند های فتوت نامه ها، کمک به حاجت مندان و ملهوفین محله خود، کمک به مظلوم و … است (بازتعریف حلف الفضول در فرهنگ ایرانی[۱]).

مثال دیگر بحث «کار» می باشد که علاوه بر اسلام، در فرهنگ ایرانی نیز شریف و مقدس بود بخلاف یونان که کارها را برده ها انجام می دادند و کار محقر شمرده می شد[۲].

این نهادهای اجتماعی مستقل از دولت بودند و حتی در بعضی دوره ها، با دولت رقابت هم می کردند مثل دولت صفاریان که برآمده از صنف رویگران سیستان یا دولت آل بویه که برآمده از ماهیگیران طبرستان بود یا سربداران که هسته اولیه آن را قصابان سبزوار پدید آوردند[۳].

برخی از اینها وقتی به حکومت رسیدند، سعی کردند آداب فتوتی خود را لحاظ کنند مثلا در سربداران همه پوشش واحد داشتند، تجمع روزانه در خانه فرمانروا وجود داشت (مشاوره و مظاهره)

در سیر تاریخی قبل از مدرنیته به «لوطی ها» یا «پاتوقچی ها» مواجه می شویم که بازتولید همان فرهنگ اهل فتوت است هرچند انحطاط هایی هم رخ داده است. عمده جریان مشروطیت را همین ها رقم می زنند!

پس از قاجار با پدید آمدن دولت مرکزی، برخی از بافت های فرهنگی و نهادهای اجتماعی منهدم شد از جمله اهل فتوت زیرا برای هر کاری، اداره خاص وجود دارد و نهادهای اجتماعی بدون کارکرد می شوند. در همین دوره است که بر اثر بی کار شدن،لوطی ها به بزهکاری نیز روی آورده اند.

نظریه رقیب

از اواخر قرن ۲۰، جهان به سمتی می رود یا برده می شود که دولت-ملت ها را تضعیف می کند و دولت به مثابه نگهبان منطقه، حافظ استانداردهای جهانی است تا حاکمیت جهانی استاندارد های برآمده از دنیای مدرن و خالی از معنا شکل بگیرد. در هدف یازدهم سند ۲۰۳۰، «شهر یادگیرنده» را بر این اساس معنا کرده اند و حتی مرادشان از یادگیری علم -که از مفاد آن است-، علم نافع مانند علم به مبدأ و معاد نیست بلکه صرفا آموزش هایی برای بهتر زیستن در دنیای کنونی مراد است.

در تمدن گذشته ایرانی فصل الخطاب در درگیری ها، مذهب یا ایرانیت بود و هرچند سلایق متفاوت بود ولی عقائدشان یکی بود اما در دنیای مدرن عقائد را تکثر می بخشند و سلایق را یکی می کنند! و استانداردهای شهر یادگیرنده را بر اساس ارزش های آمریکایی در مسائل مختلف معین می کنند. لذا به عنوان الگو، به شهر «هیوم» در استرالیا مثال می زنند.

البته در اینجا نیز به نهادهای مدنی توجه می شود اما برای راهبرد بزرگ دهکده جهانی و حفاظت از آن استانداردها؛ تا در صورت نقض آنها توسط دولت ها، هم فشار بین المللی و هم فشار نهادهای مدنی بر آنها باشد.

 

وظیفه ما و کارکرد نهادهای اجتماعی در دوران جدید

خوبی های آن نظریه را باید اخذ کرد اما چتر فرهنگی تمدنی را خیر!؛ نهادهای مدنی را در راستای خیر عمومی و مصلحت شهر سامان داده و آن آموزه ها را بازتولید کنیم.

 

ظرفیت های موجود برای مردمشهر

– در حوزه سیاست: قانون اساسی اجازه تشکیل انجمن های مختلف و ایفای نقش در صنف خود را داده است مانند اصل ۲۶، اصل ۱۰۴ و اصل ۱۰۶٫ اصل ۱۰۴ به طور مطلق اجازه تشکیل انجمن داده است اما قانون کار، فقط سه تشکل را به رسمیت شناخت و در همین سه تشکل هم نزدیک سه چهار درصد از کارگاه های بزرگ، شورا دارند!

– در حوزه اقتصاد: اصل ۴۴ قانون اساسی، اقتصاد ایران را دولتی و تعاونی تعریف کرده است و خصوصی را کمک کار آن دو. در قانون خصوصی سازی نیز ۲۵ درصد از اقتصاد باید به تعاونی داده شود. سیاست کلی و قانون تعاونی ها و فرم تعاونی فراگیر (یکی تعاونی های توسعه شهرستانی و دیگری تعاونی های دهیاری) همگی ابلاغ شده است که از جمله اختیارات آن، اولویت این تعاونی ها برای مثلا تعویض بافت قدیم شهر است. پس خیریه ها و گروه های جهادی و … می توانند از این ظرفیت برای مالک تعاونی شدن نیازمندان یک شهر و صاحب سرمایه شدن آنها استفاده کنند[۴].

همچنین می توان حلف الفضول و عهدهای فتوت را در ادارات و سازمان های مختلف برای کمک رسانی به نیازمندان و اقامه حق بازتولید کرد که امروزه به عنوان مثال، چنین عهدی بین وکلاء، بین برخی کارمندان ادارات درحال شکل گیری است.

 

گزارش چند نمونه کوچک:

 

[۱] به فتوت نامه ها مراجعه کنید.

[۲] مقاله «حرکت و کار در اندیشه و آیین های ایرانی و یونانی» از دکتر مرتضی فرهادی: http://ensani.ir/fa/article/349880

[۳] نمونه لبنانی آن، سازمان مومنان جبل عامل بود که شهید اول درست کرد و در القواعد و الفوائد نیز آن را تئوریزه کرده است.

[۴] عدالت در منابع ثروت مقدم بر عدالت توزیعی است.

حکومت علوی و تبارناگزینی!

  1. حکومت علوی و تبارناگزینی!
    عقیل برادرش نسب شناس بود و در تنظیم دفاتر بیت المال در زمان خلیفه دوم، مامور به خدمت بود [۱]در دوره حضرت امیر عایله مند بود اما هیچ امتیازی به او نداد حتی فرزندانش را به منصبی نگماشت در حالیکه بعدا ۱۰فرزند و نوه او در دوره بلا و سختی(عاشورا) در نهضت حسینی شهید شدند!
    دو فرزند عقیل(مسلم و عبدالرحمان) دامادهای حضرت بودند اما منصبی نگرفتند! ولی هردو در نهضت حسینی شهید شدند.
    یعنی در غنیمت و رخاء و حکومت، آخر صف؛ در هزینه شدن و نهضت و بلاء صف اول.
  2. حکومت علوی و تبارناگزینی!
    جُعده بن هبیره خواهر زاده حضرت(فرزند ام هانی) داماد دیگر اوست. حضرت در ورود به کوفه جای قصر دارالعماره به خانه او رفت. درباره او نصبی هست که طبری با “قیل” نقل کرده [۲]اما همان هم ظاهرا برای ماموریت حل بحران است چون مردم ابرشهر شورش کرده بودند و حضرت به او حکم زد وقتی رفت و راهش ندادند بازگشت و حضرت به خلید بن قره یربوعی حکم زد و با سپاه رفت و شهر را محاصره و با مردم صلح کرد.
    قاعده حق تقدم با شایستگان مردم نه فامیل، اینجا هم نقض نشد.
  3. حکومت علوی و تبارناگزینی!
    حضرت امیر(ع) انصاف بین فرزندان مردم با نزدیکان خود را از حاکمان می خواهد و عدم رعایت را ظلم و جنگ با خداوند می شمارد[۳].
    انصاف یعنی نصف کردن و برای دیگری حق برابر گرفتن. اگر تو کیک را قاچ کردی، حق انتخاب را به دیگری دهی.
    وقتی حاکم تویی، کارگزاران از شایستگان مردم انتخاب شوند نه شایستگان فامیل!
    در دنیای کنونی نیز برخی کشورها برای رعایت شایسته سالاری نهادهای شبه قضایی مثل “هیات صیانت از نظام شایسته سالار”(mspb) درست می کنند تا تشخیص فقط به خود مدیر نباشد و قابل ارزیابی و سنجش دیگران باشد.
    “هیئت منصفه ای مردمی” در نهاد مدنی نیز می تواند راه حل خوبی باشد که آیا برگزیدگان فامیلی، واقعا برتر از شایستگان مردم اند یا نه از مصادیق فامیل سالاری است؟!
  4. حکومت علوی و تبارناگزینی!
    راز ابن عباس ها!
    به حسب نقل ابن ابی الحدید [۴] وقتی ابن عباس ها به حجاز و عراق و یمن نصب شدند یاری صدیق اعتراض کرد که پس آن شیخ(عثمان) را چرا کشتیم؟!
    این نشان توقع اصحاب از حکومت علوی در تبارناگزینی است.
    حضرت او را خواست و به او مهربانی کرد و عذر خواست و فرمود: آیا حسن و حسین یا فرزندان برادرم جعفر یا عقیل و فرزندانش را ولایتی دادم؟!
    که این هم امضای امام برآن اعتراض است که حکومت علوی نباید مثل اموی تبارگزین شود! و هم صحه براین است که تعمدا حسنین را علیرغم شایستگی الهی به امامت، امارت جایی نمی داده است؛ تا حکومتش فامیل سالار نشود.
    بعد به وجه نصب ابن عباس ها می پردازد، از اینکه پدرشان هم از پیامبر(ص) امارت خواست و حضرت قبول نکرد، در دوره خلفاء فرزندان طلقاء(آزادشدگان فتح مکه) امارت گرفتند آنها نه؛ و این موجب کدورتشان شد. بخاطر ریشه رحامت و زایل کردن آن مساله از جانشان، نصب کردم و همین الان هم اگر شایسته ای از فرزندان طلقاء سراغ داری معرفی کن تا تعویض کنم!
    از اینکه می فرماید حتی از طلقاء، معلوم است واقعا شایسته دیگری نداشته، و بعلاوه در نصب آنها هم نکته تربیتی داشته است!
    آن یار صدیق از این بیان راضی شد.
    (در سخنرانی “حکومت علوی و تبارناگزینی” قواعدی تاسیس و بیان شد که موارد مشتبه نمی تواند عذر برای تخلف از آن قواعد شود، رجوع فرمایید)

[۱] تاریخ یعقوبی ج۲ص۴۰

[۲] تاریخ طبری ج۵ص۶۳

[۳] نامه۵۳ نهج البلاغه

[۴] ر.ک شرح ابن ابی الحدید ج۱۵ ص۹۸و۹۹

(صوت و متن این سخنرانی را برای قضاوت بهتر ملاحظه کنید)

فهرست مطالب حجت الاسلام قنبریان در حوزه آقازادگی و تبارگزینی

۱۹/ سلسله بحث درس های نهج البلاغه

جلسه نوزدهم سلسله بحث درس های نهج البلاغه، با بیان حجت الاسلام قنبریان، ایراد شده در مورخه ۲۸ آبان ماه ۱۴۰۰ منتشر می‌شود.

دریافت جلسه نوزدهم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

حکومت علوی و تبارناگزینی !

با تاکید بر نامه۵۳ (عهدنامه مالک اشتر)

این بحث علیه این دولت و آن دولت نیست طبعا انقلاب بعد از سه، چهار دهه مردانش در معرض امتحان تبارگزینی اند که باید مساله را از سیره و عترت پرسید.

ادعا: معیار گزینش صرفا شایستگی نیست، فامیل نبودن یک مرجح است یعنی در شایستگان مساوی، غیر فامیل ترجیح دارد اگر قحط بود، فامیل!

مقدمه۱:

اُلیگارشی(یک گروه حاکم) در نظر افلاطون، منحرف شده و منحط شده حکومت نخبگان و شایستگان(آریستوکراسی) است. یعنی کمی لغزش شایسته سالاری را آرام آرام چنین می کند!

در دو شکل بروز می کند:

– گاهی یک خاندان حاکم میشوند(مثل حکومت اموی)

– گاهی نزدیکان یک طبقه که نهضت یا کودتا و… کرده اند(هزار فامیل)

مقدمه ۲: نیاز به اصل و قاعده

سیره و عترت هم مثل قرآن محکم و متشابه دارد که متشابهات با محکمات حل میشوند و فتنه گری ها در متشابهات ماندن است.

اصل و قاعده از محکمات است، خروج از آن دلیل می خواهد نه عمل به اصل و قاعده! جایی که برای متشابهی وجهی هم نیابیم، باید به همان اصل و قاعده عمل کنیم.

مقدمه۳: دوگانه رخاء_بلا!

هم عقل و عقلا و هم نقل بین این دو حالت فرق می گذارد: دوره نهضت، بلا، غرامت و… با دوره حاکمیت، رخاء، غنیمت و…

حکم ایندو یکی نیست بردن همه فرزندان و دامادها در مبارزه و نهضت و جنگ و… هرگز مثل گذاشتن بعضی از آنها در مناصب و سمت های دوره حکومت، قضاوت نمیشود!

حضرت امیر(ع) هم به این دوگانه توجه داده و از قضا به ۷ اقتضاء طبیعی خواص و نزدیکان در اینباره حذر می دهد:

– خرج سنگین در دوره رخاء و گشایش

– یاری کم در دوره بلاء و سختی

– بیزاری از انصاف ورزیدن درباره دیگران

– خواهش و درخواست با اصرار و سماجت

– کم سپاسی وقت عطاء و دریافت ها

– عذر ناپذیرتر در وقتی که از عطایی منع شود

-بی صبر در رویدادهای بزرگ روزگار

اصل: تبارناگزینی! (مگر به استنثاء)

  • حکومت علوی از طرفی خود را مقابل حکومت اموی می بیند بعنوان دو مکتب رقیب؛ محمد(ص) مقابل ابوسفیان، علی و حسن(ع) مقابل معاویه، حسین(ع) مقابل یزید و حتی قائم(ع) مقابل سفیانی را در روایات بانگ می زنند!
  • از سوی دیگر در توصیف موسس اموی می فرماید: “قامَ مَعه بَنُوا اَبیه[۱]
    – یعنی سرکار آمدن خاندان با قدرت گرفتن او بود! نه برخی بودند او هم اضافه شد؛ و دقیقا این شاخصه تبارگزینی و فامیل سالاری است.
    – وصف “بنوا ابیه” اشاره به علت ذم دارد. در جای جای نهج البلاغه برای امویان اوصافی مثل حزب شیطان، منافقان، طلقاء و… بکار برده اینجا در ذم موسس وقتی می گوید با او فرزندان پدرش سرکار آمدند، یعنی با این وصف خاص که تبار گزینی و فامیل سالاری است کار دارد.
    نمیشود همین وصف در حکومت علوی و مکتب ضد اموی هم باشد و فقط اموی بد باشد! پس حتما حکومت علوی، فامیل سالار و تبارگزین نخواهد بود.
  • از سوی خودش هم وقتی با اهل بصره و ناکثین -که بیعت شکسته بودند- احتجاج میکرد از آنها پرسید: جوری ورزیدم؟ گفتند: نه!

پرسید: بیت المال را حیف و میل کردم؟ گفتند نه!

پرسید: “به دنیا(حکومت) رغبت یافته و آنرا برای خود و اهلبیتم بدون شما برگزیدم که از من انتقام گرفته و بیعت شکستید؟!” گفتند: نه[۲]!

دقت: اگر فامیل گزینی منفی نبود مورد احتجاج واقع نمیشد. اگر حتی با فامیل گزینی حکومت مشروع بود، چه جای طرح با بیعت شکنان داشت؟! معلوم است با آن، شکستن بیعت مجاز می شده است!

از همین پاسخ های ناکثین هم معلوم میشود حکومت علوی فامیل سالار و تبارگزین نشده بود والا پاسخ منفی نداده علیه اش به همان احتجاج می کردند.

اصل در دو جانب: مناصب و نزدیکان

همان اصل هم در جانب مناصب قابل ملاحظه است هم در جانب نزدیکان و خویشان:

  1. اصل در جانب مناصب
    درباره گزینش کارگزاران می فرماید:
    “ثُمَّ انظُر فِی اُمُورِ عُمّالِک فَاستَعمِلهُم اختِباراً ولاتُوَلِّهِم مُحاباهً و اَثَرَهً”
    – گزینش با اختبار و امتحان(عنصری بیرون از خود حاکم)
    – نه از سر محابات: تمایل شخصی و طرفداری
    – نه از سر اثره: خود رأیی و بدون مشورت!
    درباره دبیران -که خود هم می فرماید حافظ اسرارند- می فرماید:
    ” لایَکُن اختیارُکَ ایاهُم علی فِراسَتِک و استِنامَتِکَ و حُسنِ الظَنِّ منک”
    – گزینش اینان هم نباید براساس فراست خودت یا اعتمادت یا حسن ظنت به آنان باشد
    “زیرا مردان با ظاهرآرایی و خوش خدمتی نظر حاکمان را به خود جلب می کنند اما در پس این ظاهر نیکو و خوش خدمتی خبری از خیرخواهی و امانتداری نیست.”
    واضح است این نمایش خود و جلب اعتماد برای فرزندان مردم دور دست نیست و بیشتر برای آشنایان و فرزند دوستان و… اتفاق می افتد!
    پس کارگزار و دبیر چگونه انتخاب شود؟!
    راه حل حضرت امیر(ع) اول این بود که تشخیص درونی وصرفاً با خود حاکم نباشد و حتما اختبار و امتحان(شاخص بیرونی قابل ارزیابی و سنجش) باشد.
    این اختبار هم دو نحوه است:
    “لکن اختَبِرهُم بِما وُلُّوا للصالحینَ قبلَکَ فَاعمِد لاَحسَنِهِم کان فی العامهِ اَثَراً اعرَفِهِم بالامانهِ وَجهاً”
    – سنجش سابقه اش در ولایت صالحین قبل از خودت
    – اعتماد به اثر بهتر داشتن نزد عموم مردم
    یعنی یا سابقه مدیریتی خوب در نهادهای دولتی قبل یا رضایت عمومی از او در نهادهای اجتماعی.(که هردو قابل ارزیابی است و درون سپهر جان حاکم نیست)
    همچنین حضرت در اول عهدنامه  انصاف رعایت کردن بین مردم و بین نزدیکان خود و هم کسانی که دلی در گروشان دارد را خواسته(انصفِ الناسَ من نفسک ومن خاصهِ اهلکَ و من لک فیه هویً من رعیتک)
    – انصاف، نصف کردن چیزی و حق برابر قائل شدن برای دیگری است. مثلا اگر کیک را شما قاچ کردی، انتخاب را به طرفهای مقابلت بسپاری!
    – حالا که تو حاکم هستی، شایسته گان مردم را بر شایسته رفیق و هم جناح یا قوم خویش برگزینی؛ این انصاف است و همان ادعا که حتی در حالت تساوی شایستگان، شایسته ی مردم مقدم بر شایسته فامیل است.
    – حضرت این انصاف را صرفاً اخلاقی و مستحب نمی شمارد بلکه واجب و نکردنش را ظلم و جنگ با خدا می شمارد:
    “اگر (در اینباره) انصاف نورزی ستم کرده ای، و هر که به بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگان دشمن اوست، و هرکه خداوند دشمن او باشد عذرش را باطل نماید، چنین کسی به جنگ با خدا برخاسته مگر آنکه از ستم دست بردارد و یا توبه نماید”.
    در دنیای کنونی نیز برخی کشورها برای رعایت شایسته سالاری نهادهای شبه قضایی مثل “هیات صیانت از نظام شایسته سالار”(mspb) درست می کنند تا تشخیص فقط به خود مدیر نباشد و قابل ارزیابی و سنجش دیگران باشد.
    “هیئت منصفه ای مردمی” در نهاد مدنی نیز می تواند راه حل خوبی باشد که شایسته برگزیده شده فامیلی واقعا برتر از شایستگان مردم است یا نه از مصادیق فامیل سالاری است!
  2. اصل در جانب نزدیکان
    در جانب فامیل و نزدیکان اول حضرت امیر(ع) به اقتضاء طبیعی نزدیکی به قدرت توجه می دهد:
    “انَّ للوالی خاصهً و بطانَهً: برای والی(جنس قدرت) یک ویژه ها و نزدیکان و محارمی است(بطانه یعنی آستر لباس، کنایه از خیلی نزدیک و رمز و راز دار، مصداقاً فرزندان، برادران و دامادها و…)
    فِیهِم استِئثار و تَطاوُل و قله انصاف فی معامله:
    در اینها:
    – ویژه خواری و اختصاصی سازی هست
    – گردن فرازی مقابل مردم و خودبزرگ بینی هست
    – کمی انصاف در معامله و ارتباط هست
    “فَاحسِم مادَّهَ اُولئک بِقَطعِ اسبابِ تِلکَ الاَحوال”
    “فاحسم” یعنی پس از ریشه بکن،
    “ماده” یعنی عامل جوشش آن سه خصلت را؛
    با قطع کردن سببهای آن حالات!
    زمین و اقطاع بخشی و کمک در یک معاهده را مثال می زند، اما این دو مثال است و منحصر نیست؛ کارگزاری و امضای طلایی بیش از یک قطعه زمین، سبب آن احوال است.
    پس صرف شایستگی دلیل کافی نیست در شایستگان فامیل بطور نوعی و طبیعی این حالات منفی هست از اینرو شایستگان مردم مقدم اند تا از این حالات منفی در حکمرانی کاسته شود!
    از اینرو انتخاب برخی نزدیکان محدود در حکومت علی(ع) یک استثناء و خلاف قواعد یاد شده است و حتما وجهی دارد. چنانچه به حسب نقلی درباره ابن عباس فرموده الان بهتر از او ندارم[۳]! یا مصالح خفیّه ای که برای حال و آینده در علم معصوم بوده و ما درک نمی کنیم. با این موارد نمیشود قاعده ای صریح را نقض کرد.
    به حسب روایت صحیح السند عیص بن قاسم از امام صادق(ع) عده ای از بنی هاشم نزد رسول الله آمدند و تقاضا داشتند که کارگزاری جمع آوری زکات حیوانات(گوسفند و گاو وشتر) را به آنها بسپارد.
    (می دانستند خمس برای اینان و زکات برشان حرام است می خواستند قانون را دور بزنند و از سهم عاملین زکات بردارند بگویند نه از باب فقیر و مسکین بلکه از باب عامل و کارگزاری به آنها بدهد.) گفتند: ما اولی هستیم به آن!
    پیامبر(ص) پاسخ دادند : زکات بر من و شما حرام است اما وعدت شفاعت به شما می دهم[۴].
    طبق روایات دیگر و قواعد فقه منعی ندارد که بنی هاشم عامل زکات شوند و اگر مجانی نبودند از بیت المال رزق بگیرند نه از سهام زکات [۵]اما پیامبر(ص) به این فتوای فقهاء بعد راضی نشد! چرا؟! شاید یک وجه اش غیر اقتصادی بود، وجه سیاسی داشت که بنی هاشم و فامیل، کارگزاران او نشوند و فامیل سالاری تداعی نشود.
    سیره امیر المومنین(ع) با دامادها مؤید همان قاعده است:
    – عبدالله بن جعفر فرزند شهید ممتاز جعفر طیار را علیرغم شایستگی ها جایی منصوب نکرد.
    ریشه آن خصائص را درباره اش کَند: در تنگی اش هیچ اضافه ای از بیت المال به او نداد [۶]و در حالت گشاده دستی بخاطر تبذیر حکم حَجر و منع تصرف بر او کرد که او زرنگی کرد و سریع زبیر را شریک اموال کرد تا منع تصرف در اموال برش جاری نشود[۷].
    – عقیل برادرش نسب شناس بود و در تنظیم دفاتر بیت المال در زمان خلیفه دوم، مامور به خدمت بود[۸] در دوره حضرت امیر عایله مند بود اما هیچ امتیازی به او نداد حتی فرزندانش را به منصبی نگماشت در حالیکه بعدا ده فرزند و نوه او در دوره بلا و سختی(عاشورا) در نهضت حسینی شهید شدند!
    – دو فرزند عقیل(مسلم و عبدالرحمان) دامادهای حضرت بودند اما منصبی نگرفتند! و هردو در نهضت حسینی شهید شدند. یعنی در غنیمت و رخاء و حکومت، آخر صف؛ در هزینه شدن و نهضت و بلاء صف اول.
    – جُعده بن هبیره خواهر زاده حضرت(فرزند ام هانی) داماد دیگر اوست. حضرت در ورود به کوفه جای قصر دارالعماره به خانه او رفت درباره او نصبی هست که طبری با “قیل” نقل کرده [۹]اما همان هم ظاهرا برای ماموریت جنگ است چون مردم ابرشهر شورش کرده بودند و حضرت به او حکم زد وقتی رفت و راهش ندادند بازگشت و حضرت به خلید بن قره یربوعی حکم زد و با سپاه رفت و شهر را محاصره و با مردم صلح کرد.
    پس درباره جعده هم نقض از آن قاعده نشده است.

(تفصیل و جزییات را در فایل صوتی بشنوید)

پیوست
درباره اسامی کارگزاران حکومت علوی اینجا بیشتر بخوانید:

[۱] خطبه ۳ نهج البلاغه

[۲] قرب الاسناد ص۹۶

[۳] ر.ک: شرح ابن ابی الحدید ج۱۵ص۹۸و۹۹

[۴] الکافی ج۴ص۵۸

[۵] ر.ک: مدارک الاحکام ج۵ص۲۱۱و۲۱۲

[۶] بحارالانوار ج۴۱ص۱۳۷ – نماز جمعه رهبر انقلاب۸۳/۸/۱۵

[۷] شرح ابن ابی الحدید ج۱ص۵۳

[۸] تاریخ یعقوبی ج۲ص۴۰

[۹] تاریخ طبری ج۵ص۶۳

۰۴/ جلسه چهارم درس گفتارهای نظری_کاربردی درباره عدالت اجتماعی

دریافت «جلسه چهارم درس گفتارهای نظری_کاربردی درباره عدالت اجتماعی»
دریافت از پیوند کمکی


خلاصه نکات مطرح شده در جلسه چهارم درس گفتارهای نظری_کاربردی درباره عدالت اجتماعی حجت الاسلام محسن قنبریان

۱۴ مهر ۱۴۰۰

 

سوال جلسه چهارم

اول اجتماع و تعاون است یا استخدام و رقابت؟ آیا ابتدا زندگی اجتماعی بوده و هرکسی سهمی داشته سپس به دلایلی تفاضل ها رخ داده است یا از ابتدا رقابت و خودخواهی و استخدام دیگری به نفع خود بوده سپس بخاطر اضطرار، حقوق دیگران پذیرفته شده است؟

نتیجه این سوال فلسفی این است که در صورت اصل بودن استخدام، عدالت از زمان پذیرفتن اضطراری حق دیگری است پس به رسمیت شمردن سهم دیگران در ظرف اضطرار -که یک اعتبار اجتماعی است- عدالت اجتماعی است و استثمار، طبیعی بشر و عدالت، عارض بر آن است اما در صورت اول، عدالت از همان ابتدا است و استثمار، عارضی بشر و یک انحراف است.

شهید مطهری اصل اول را تعاون و اجتماع می داند نه استخدام و به آیه «رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا» استناد می کند؛ رفعت عده ای بر دیگری و تسخیر، طرفینی است نه این که یک نفر یا یک طبقه همیشه بالاتر باشد مثلا اگر یک نفر در نانوایی برتری دارد، دیگری در نجاری و دیگری در بنایی و … برتری دارد و این باعث بنا شدن جامعه و زندگی اجتماعی می شود[۱].

 

هرکدام از این دو مبنا در نظام ارزشی، روند خاص خود برای عدالت را دارد مثلا آدام اسمیت قائل به رقابت آزاد و شفاف و بدون رانت و انحصار است (ولو در عمل چنین چیزی اتفاق نمی افتد[۲]) و آنچه که نتیجه و برآیند آن رقابت هاست، همان عدالت و خیر عمومی است اما در مقابل مارکس قائل به «کار در حد توان و برداشت در حد نیاز» بود.

در فرهنگ دینی تأکید فراوانی بر اخوت و تعاون و زندگی هم یارانه است و اصلا نبوت و ولایت بر ریسمان اخوت می نشیند و بدون آن، زندگی ولایی محقق نخواهد شد[۳].

در فرهنگ ایرانی نیز برخلاف آنچه گفته می شود که “ایرانی ها روحیه کار جمعی ندارند” تحقیقات خلاف آن را ثابت می کند[۴].

 

بحثی در خدمات عمومی

آیا خدمات عمومی مانند حکمرانی، آموزش، بهداشت و… باید رقابتی باشد یا تعاون؟ در روایات بسیار مذموم است که حاکم، تاجر هم باشد، علت هم این است که در اینجا رانت وجود دارد. بنابراین حقوق آنها باید از بیت المال پرداخت شود و نباید اجرتی و در رقابت های بازار باشد.

رزق به ازاء فاعل است بخلاف اجرت که به ازاء فعل می باشد و ارتزاق از بیت المال باید به مقدار ضرورت یا به مقدار متعارف [۵]باشد.

به همین دلیل تفاوت حقوق دولتی ۷برابری یا ۲۱برابری وجه شرعی ندارد.

افتخارِ خدمت عمومی کردن و جایگاه اجتماعی و لذت آن باید عامل نگهداشت مدیران دولتی باشد نه پول!

 

پیوست

  1. شهید مطهری، کتاب جهان بینی توحیدی،ص۵۵ (آیهء تسخیر)
  2. شهید مطهری، کتاب نقدی بر مارکسیسم، ص۲۳۸ به بعد (اعتبار استخدام)
  3. علی رمضانی، مقالهء نظریه «استخدام» و خاستگاه ارزشی «عدالت» از دیدگاه علامه طباطبایی(بر اساس تفسیر شهید مطهری،استاد مصباحیزدی و استاد جوادی آملی)
  4. مرتضی فرهادی، حرکت و کار در اندیشه و آیین های ایرانی و یونانی (بستگی های کار و نظام اجتماعی در فلسفه و ادیان “ایرانی اسلامی” و یونانی و یهودی مسیحیایی)
  5. کار در فتوت‌ نامه‌ها(مرام‌نامه‌های صنفی-طریقتیِ، خودانگیخته و خودپذیرفته پیشه‌وران ایرانی)
  6. علیرضا چیت سازیان، تکوین نظریه انگیزه خدمت رسانی عمومی از منظر روش شناسی بنیادین
  7. علیرضا چیت سازیان، بررسی انتقادی نظریه های متعارف انگیزش؛ به سوی نظریه رشد
  8. علیرضا چیت سازیان، بررسی اثر رضایت از قراردادهای روان شناختی بر ابعاد نگرشی و رفتاری

[۱] نقدی بر مارکسیسم ص۲۳۸ و جهان بینی ص۵۵(ر.ک: پیوست)

[۲] به عنوان نمونه برای فهمیدن واقعیت خارجی سرمایه داری رجوع کنید به: زرسالاران یهودی و پارسی عبدالله شهبازی

[۳] برای تفصیل رجوع کنید به: شذرات المعارف آیت الله شاه آبادی

[۴] کتاب «فرهنگ یاری گری در ایران» و «واره» دکتر مرتضی فرهادی(ر.ک: پیوست)

[۵] اولی مبنای شیخ انصاری و دومی مبنای شیخ طوسی و مشهور است.