بایگانی دسته: نماهنگ

ارزش برهان تف!

حتی اگر سخت گیری‌ها بر کارگزاران آنها را به اردوگاه دشمن ببرد!

جایش مردم از اردوگاه انقلاب خارج نمیشوند!

مَثَل غلط تُف سر بالا

از مقام حله تا بازی دراز!

  1. در شهر حله بقعه ای است موسوم به مقام امام زمان(ع) که سابقا خانه شیخ علی حلاوی از عابدان و زاهدان حله بوده است. او از تأخیر ظهور گله داشت و فقط در حله ۱۰۰۰فداکار مخلص را به رخ امام زمان می کشید! امام زمان(ع) در امتحانی واقعیت را بر او عیان کرد که جز او و یک قصاب کسی واقعا پذیرش ندارد. وقتی ۴۰برگزیده در خانه شیخ علی جمع شدند، امام عصر(ع) که قبلا با خود دو بزغاله هم پشت بام برده بود، قصاب را صدا زد. او بالا رفت و به دستور امام یک بزغاله را سر برید و خونش را در ناودان جاری کرد. مردم پنداشتند قصاب سربریده شده است!سپس شیخ علی صدا شد و بزغاله دوم!
    حالا دیگر کسی در صحن خانه نمانده بود! نه یقینی ماند که امام زمان، بی گناه کش نیست و نه عشقی بود که “به تیغم گر زنی دستت ببوسم”!
  2. بازی دراز قله ۱۱۰۰متری در جبهه غرب است که محسن وزوائی می خواست آزادسازی اش را در فروردین۶۰ به امام خمینی عیدی دهد. او اولین بالارونده ی لانه جاسوسی آمریکا هم بود. فتح این قله با عدم همکاری بنی صدر مواجه بود. همه نیروهای عمل کننده کشته شدند و محسن فقط با ۶نفر زخمی قله را فتح کرد درحالیکه هنوز بیش از ۳۰۰کماندو عراقی برفراز قله بودند و حیرت زده و ترسیده اسیر آن ۶مجروح خسته شدند!
    ماجرای جلوداری امام عصر(ع) در بازی دراز را عراقی های اسیر هم گفتند. شهید وزوائی هم در مصاحبه این امداد الهی را به رخ کشید که اگر فرمانده کل قوا(بنی صدر) کمک نکند امام زمان(ع) میکند. بنی صدر در تنگنا افتاد و به طعنه رو آورد در روزنامه انقلاب اسلامی نوشت: اگر اسب سفید در کار است چرا به جنوب نیامده و فقط به غرب رفته است؟![جریان تشرف در جبهه موسیان را هم میتوانید درکتاب گلهای سپید اثر کمیل رضوان خواه ص۳۱۰و۳۱۱بخوانید].
    شهید بهشتی درمقابل بازی دراز را خانقاه عرفان ما خواند.
  3. امام کاظم(ع) فرمود: ۲۰۰سال است[تا عهد ایشان] که آرزو شیعه را تربیت کرده است(الغیبه/نعمانی/ص۳۰۵)
    ازخانه شیخ علی حلاوی تا ارتفاعات بازی دراز راه زیادی است. جوانان شیعه به اوصاف یاران دوران غیبت قائم(ع) در حدیث لوح نزدیک شدند: زمین از خونشان رنگین می شود، کشته می شوند و در آتش سوزانده می شوند و سرهایشان به هدیه داده می شود و…(کمال الدین/صدوق)

صبح نزدیک است…