بایگانی برچسب: s

هتک حیثیت افراد، کجروی است!

پیش از این درباره خطر کُندروی در پایان بندی بازدارنده جنگ نوشتم؛ اما از هتک افراد به نام نقد هم حذر دادم!

 کسی به اشتباه انتقام رهبری را با قیمت پوشک در جمله ای مقارن کرده؛ توبیخ او با کارهای سخیف ، مصداق کجروی است.

 این هرگز سرعت و سبقت در صراط مستقیم انقلاب اسلامی نیست.

در اصل ۳۹ قانون اساسی آمده:

«هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت ، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است».

کسی که هیچ حکم قانونی برایش صادر نشده، به طریق اوْلیٰ، هتک حرمتش جایز نیست و حتی مجازات دارد!

روایات اسلامی و تعالیم اخلاقی در اینباره بسیار است.

این کجروی ها نه فقط خلاف اخلاق و قانون که مضرّ به جریان انقلاب و لکه ناجور در بعثت پاکیزه خیابان است.

کسانی که دستشان می رسد منع کنند.

چه بسیار حرف حقی که با روش باطلی، زمین خورده و مردم را منزجر کرده؛ و چه بسا باطل آراسته ای که فریب داده و فراگیر شده است!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۶/۸

پیوست انسجام اجتماعی

«از جمله مسائل اساسی کشور که همیشه باید در مرکز توجّه دولت و دولتیان و همه‌ی مسئولین و اجزای حکومتی قرار داشته باشد، رعایت وحدت و مراقبت از انسجام اجتماعی است. هر اقدام در هر یک از کلان‌عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی، و اقتصادی باید با ملاحظه‌ی پیوست مربوط به انسجام اجتماعی صورت بگیرد.

بعضی از اقدامات که ممکن است در ظاهر، طرفدارانی هم در بین برخی از اقشار کشور داشته باشد، در صورتی‌که فاقد این پیوست باشد یا آنچه به‌عنوان پیوست در آن مورد تدوین شده در مقام عمل مغفول واقع شود، میتواند ضررهایی به همان اقشار و دیگران وارد سازد.

بی‌تردید هر سخن ناامیدکننده و تضعیف‌کننده‌ی انگیزه‌های ملّی و عمومی و هر نوع دوگانه‌سازی‌ موهوم از قبیل جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگ‌طلبی که در گذشته به مردم عزیزمان خسارتهایی بی‌واسطه یا باواسطه وارد ساخته، از این پس هم میتواند همان تأثیر را به‌جا بگذارد».

(  رهبر معظّم انقلاب | ۶/شهریور/۱۴۰۵)

پس نوشت:

پیش از این در ۵ یادداشت

۰۱/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

۰۲/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

۰۳/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

۰۴/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

۰۵/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

توضیح داده شد تفرقه و دو دستگی با نصیحت و حرف قابل حل نیست!

سیره معصومان(ع) هم در قبال دوقطبی ها، نحوی انحلال به صورتی برین و وحدت بخش بوده است!

در پیام اخیر رهبر انقلاب تعبیر پیوست انسجام اجتماعی برای هر اقدام، می تواند الهام بخش چیزی غیر از «نصیحت» و «منع» برای تفرقه ها و دو قطبی ها باشد.

اگر مثل «پیوست عدالت» و… با آن برخورد نشود، می تواند به شکل «پیشینی» و «پسینی»، اختلافات و تفرقه ها را «مدیریت» کند.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۶/۷

امروز کُندروی خطرناک تر از تُندروی است!

در فضای سیاسی ما «کُندرو» برچسب نشده، اما سالهاست به جا و بی جا برچسب تندرو استفاده می شود.

قرآن به عکس، کُندروی را هشتگ می کند:

«وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ…

یقیناً گروهی از شما کُندرو هستند»!

خصوصیت قرآنی اینها چنین است: آسیب های جنگ را وجه مشروعیتِ کُندروی خود می کنند و می گویند: خدا به من لطف داشت که با مجاهدین حاضر نبودم!( آیه ۷۲ نساء)

در ایرانِ ما این تیپ بین مسئولیت های دولتی و حاکمیتی و برخی مطبوعات و رسانه های وابسته بدانها توزیع شده است! بالتبع جای مردم هم سخن می گویند.

«اگر هزینه های جنگ را می دانستیم، غنی سازی را میدادیم بره»!

«خواهان انتقام رهبریم اما قیمت پوشک…»

و…

در خبرها هر دم از این باغ بری می رسد!

چرا اینها خطرناکترند؟!

نه فقط به خاطر خیانت به آرمانها!

به خاطر ضربه به منافع ملی و حقوق ملت!

اگر جنگهای پیامبر(ص)،«جهاد ابتدایی» بود، جنگهای ما همه «دفاعی» است!

مقابل تجاوزی که قصدش حتی بیشتر از براندازی بوده و تجزیه ایرانْ جان را نشانه گرفته بود، ببینید این ادبیات بدیم بره چه می کرد؟!

واقع بینی در امور سیاسی _نظامی نشان می دهد: گاهی سرعت و تندی به احتیاط نزدیک تر است و گاهی صلاح در تأخیر انداختن و درنگ کردن است.

تُندروهای دیروز ( که نوعاً الان کُر کُندروی در جناح های سیاسی شده اند) در حدود ۴۰سال رهبریِ قائد شهید، چندین بار می خواستند ما را بی جا وارد جنگ با آمریکا کنند! در جنگ کویت،(وقتی صدام را خالدبن ولید می خواندند)، در جنگ عراق و افغانستان و…

اما رهبر شهید این مواجهه حتمی را تا وقتی مناسب، تأخیر انداخت تا در عقلانیت بین المللی، دفاع از خود تلقی شود و هم دوره ایران قویِ موشکی باشد؛ تا نتیجه ای که می بینیم رقم بخورد.

در این روزها که سرعت و تندی برای «پایان بندی عزتمند جنگ» بهتر از کُندی و تعلل است؛ این قماش حالت «نه جنگ نه صلح» را با کُندی خود ابقاء می کنند! یا بازنده نظامی را در دیپلماسی برنده می کنند!

«مسئولینِ تأمین تاب آوری مردم» وقتی خود بی تابی کنند و به جای سرعتِ اقدامات (عملیاتی و دیپلماسی) برای «پایان بندی بازدارنده»، با کُندروی فقط آمار اصابت ها و آسیب ها را فهرست کنند و تمثال آیه ۷۲نساء شوند، مردم شکایت کجا برند؟!

امیرالمومنین(ع) بهترین مدیر و هم سردار خود را دقیقاً با توازن همین دو مفهوم ستود.

درباره مالک اشتر فرمود:

 فَإِنَّهُ مِمَّنْ… وَ لَا بُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْرَاعُ إِلَیْهِ أَحْزَمُ، وَ لَا إِسْرَاعُهُ إِلَى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ:

او از افرادى نیست که کُندى کند جایى که شتاب دوراندیشانه تر است، و شتاب نماید جایى که کُندى لازم تر است».(نامه ۱۳)

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۶/۶

٪۵۶ از مردم بر این باورند ایرانیان به اندازه نیازشان بنزین مصرف می‌کنند.

متا در یک نظرسنجی ملی، از ایرانیان درباره اثر افزایش قیمت بنزین بر کالاهای اساسی پرسیده است.

۶۹٪ از ایرانیان معتقدند که افزایش قیمت بنزین، تاثیر مستقیمی بر افزایش قیمت کالاها و خدمات اساسی(مثل اجاره بها، مواد غذایی، و…) دارد.

همچنین، ۴۲٪ از مردم بر این باورند که دولت بنزین را ارزان‌تر از قیمت تمام شده به مردم می‌فروشد و به نحوی از این طریق به مردم یارانه می‌دهد.

نتایج این نظرسنجی در آذر ماه ۱۴۰۴، از ۱۲۹۴ نفر از افراد بالای ۱۸ سال سراسر کشور و در بستر پانل ملی متا جمع‌آوری شده است.

پرونده | حکمرانی عادلانه بنزین (۲)

آیا گران شدن بنزین، مصرف را واقعاً کم می‌کند؟

‌

برخلاف تصور رایج، پاسخ این سؤال، «نه» است.

‌

آمارها نشان می‌دهد بنزین برای بیشتر خانوارها یک کالای ضروری است؛ یعنی حتی اگر قیمت آن افزایش پیدا کند، بسیاری از مردم نمی‌توانند مصرف خود را به همان نسبت کاهش دهند. چون باید هر روز به محل کار، مدرسه یا انجام کارهای روزمره رفت و در بسیاری از شهرها هم جایگزین مناسبی مانند حمل‌ونقل عمومی در دسترس نیست.

‌

نکته مهم‌تر اینکه بعد از افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸، حساسیت مردم به قیمت حتی کمتر هم شده است. یعنی افزایش قیمت، بیش از آنکه مصرف را کاهش دهد، سهم بیشتری از درآمد خانوار را صرف بنزین کرده و از بودجه سایر هزینه‌ها، به‌ویژه خوراک، کاسته است.

‌

بنابراین اگر هدف، کاهش مصرف بنزین باشد، افزایش قیمت به‌تنهایی کافی نیست. تا زمانی که حمل‌ونقل عمومی، خودروهای کم‌مصرف و امکان کاهش وابستگی مردم به خودرو شخصی فراهم نشود، افزایش قیمت بیشتر به فشار بر معیشت خانوارها منجر می‌شود تا کاهش واقعی مصرف.

‌

نخبگان این سلسله تبیینی مفید و کامل را از پژوهشگر عدالت اجتماعی دکتر حسین سرآبادانی در کانال گرای عدالت در پیام رسان بله تعقیب کنند!

 

به قلم دکتر حسین سرآبادانی| پژوهشگر رصدخانه عدالت اجتماعی

 

قسمت ۴ از مجموعه یادداشت حکمرانی عادلانه بنزین از دکتر حسین سرآبادانی پژوهشگر هسته عدالت اجتماعی مرکز رشد دانشگاه امام صادق (ع) را اینجا بخوانید!

سلطانیزم نقاب‌دار!

رئیس‌جمهورِ محترم بهتر می داند که «حوزهٔ حکمرانی» در یک نظامِ مردم‌سالار جای بحث و نقد و سؤال و استیضاح(گیردادن!) است و هماهنگی با رهبری، نافیِ این‌ها نیست!

پیش‌ترها برخی احزابِ اصلاح‌طلب از حاکمیتِ دوگانه سخن گفته و در سند راهبردیِ خود آنرا تئوریزه می‌کردند تا نهادهای انتخابی را مقابل انتصابی و رهبری قرار دهند!

خدا را شکر که شما آن‌طور نیستید و با رهبریِ نظام هماهنگی می‌خواهید. این، «هماهنگیِ خوب» است.

 اما آن هماهنگی که درعمل تعطیلیِ ارکانِ مردم‌سالاری را متوقع باشد، بدْ و یک سلطانیزمِ نقاب‌دار است!

 شما سلطان نیستید؛ مردمی هستید، مردم‌سالار هم بمانید.

 رهبری در ایران، خود مدافع جدّیِ مردم‌سالاریِ دینی بوده است.

در مردم‌سالاری دینی: مجلس در رأس أمور است -نه حتی شوراهای خاص-،

دستگاه قضائی‌اش، بی‌مسامحه،

و دولت‌ آن بابرنامه است.

 تازه ارکانِ دیگرِ مردم‌سالاری، از نهادهای مدنیِ مستقل تا مطبوعاتِ آزاد هم ناظر عمومیِ مسائل حکمرانی‌اند؛ باید منصفانه نقد و حتی بتوانند اعتراض و تجمّع کنند!

 جمهوریِ اسلامی از اسرائیلِ پوشالی کم‌تر نیست که در شرایط جنگی، نخست‌وزیرش به دادگاه احضار و هرروز علیه‌اش تجمّع و راهپیمایی برگزار می‌شود!

 اهلِ نهج‌البلاغه اید و این سخن را بهتر تحویل می‌گیرید:

 خَورُ السُّلطانِ أشدُّ على الرَّعیَّهِ مِن جَورِ السُّلطانِ.

سستی (و بی‌تصمیمی) حاکم و حکمرانی بر مردم، سخت‌تر است از جور و ستمِ سلطان!

 فقط «جور» و استبداد نیست که مجلس و عدلیه می‌خواهد؛ «خور» و سستیِ حکمرانی هم درمانی دارد به نام مردم‌سالاری!

 محسن قنبریان

تعریفی که شورای نگهبان از رجل سیاسی کرده با آرمان ها ناسازگاره!

با این تعریف از از رجل سیاسی محال است شهید رجایی رئیس جمهور شود! / کاخ داشتن و زندگی تجملاتی جز مذهبی که با آن بیعت کردیم نیست!/ سرمایه داری بیرون دولت مشکلی ندارد اما نباید رجل سیاسی-مذهبی باشد چون تعارض منافع دارد!

تراز و ناتراز

برای بنده که نهج البلاغه می خوانم و آرزو دارم _چنانچه همان سال۵۹ وعده داده شد_ “آیین نامه این انقلاب به حساب آید”۱؛ کار رئیس جمهور در عزل معاون پارلمانی برای سفر نوروزی به قطب جنوب قابل تقدیر و ستایش است.

نه از جهت اینکه این تراز نهج البلاغه است!

تراز، نامه۴۵ است؛ که حضور در یک مهمانی ای که فقراء در آن نیستند برای مسئول جایز نیست!

بلکه از آن جهت که ایشان اجازه نداد مرزهای اشرافیت جابجا شود.

خرید و عروسی و مراسمات و هدایا و عیدی و… بعضی از مسئولین با نهج البلاغه #ناترازی کم ندارد؛ اما گیر دادن به اینها دیگر نشانه اُمل بودن است!

دست پزشکیان درد نکند که از مرزشکنی جدیدِ آن بعض، جلوگیری کرد و با “دوست دیرین” خود مماشات نکرد.

تقدیرم نه از آن جهت است که اولین برخورد اینچنین در جمهوری اسلامی است!

نه! میدانم برخی فسادها و اشرافیت های دیگر حتی کمتر از این هم برخورد شده و میشود؛ لکن نامه زدن و اعلام کردن تراز نهج البلاغه و جای تقدیر دارد:

“در دولتی که مفتخر به اقتدا به مولای متقیان است و در شرایطی که هنوز در کشورمان فشارهای اقتصادی بر مردم زیاد و محرومان پرشمارند، سفر پر هزینه تفریحی مسئولان رسمی، حتی با هزینه‌های شخصی، قابل دفاع و توجیه‌پذیر نبوده و با معیار ساده‌زیستی مسئولان سازگار نیست.”

علی(ع) هم میتوانست عثمان بن حنیف را بخاطر آن مهمانی، بی صدا عزل یا از بصره جابجا کند تا آبروی او و خانواده اش آسیبی نبیند؛ اما نامه۴۵ را به کارتابلش نفرستاد، عمومی و علنی به او زد تا مردم آن روز و امروز بدانند بخاطر کاری -که در ظاهر غیر قانونی هم نبوده- عزل شده است!

این پدیده نادر و کم وقوعی در جمهوری اسلامی است. از قضا پرده گیری ها، جسارتها و مرزشکنی ها را زیاد کرد و بعضا “بخاطری که مطالبه گران پر رو نشوند”(!) برخوردهای محتمل مخفی می شد یا حداکثر در استعفاء بروز می کرد!

“نهج البلاغه کتاب تدوین شده ی انقلاب اسلامی[۱]” است.

کار رئیس جمهور اگر ساده زیستیِ تراز نهج البلاغه را در همه مسئولان نهادینه نکند، اما اقلا حال مردم را خوب کرد.

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱/۱۶

مطلب مرتبط:

[۱] رهبر انقلاب اسلامی ۵۹/۲/۱۳

دولتِ بازار!

هیچوقت “نظریه دولت” در دنیا به این خفت نرسیده بود!

 

در دوره تجارت دریایی، بازار برای امکان تجارت [ : استعمار] نیازمند پول واحد، رانت صادرات و واردات و ایمنی راه ها و… بود پس به ساخت “دولت مرکزی” روی آورد؛ لویاتانش را هم پدید آورد!

 

بعد از شکل گیری تجار بزرگ بین المللی، دولت مرکزیِ مداخله گر، مزاحم تلقی شد. دولت ناچار باید بخاطر امنیت جامعه، برای سرکوب دستمزد کارگری توسط بازار هم کاری می کرد و این هزینه تولید [ : کاهش سود سرمایه] را افزایش می داد پس به لسه فر حکم شد؛ “جدایی دولت از بازار”!

 

بازار در مرحله بعد به خدمات عمومی و  حق ها دست دراز کرد، بهداشت و آموزش و… کالا شد! بعد بانک خصوصی نوبت “پول خصوصی” شد! و…

شهروندان دیدند چیزی نمانده که دولتها برایشان حفاظت کنند؛ حالا [از ریگان و تاچر] دیگر بازار، دولت می ساخت!

 

بازار، سیاستهای بین المللی، جنگ و صلح ها را هم در پوشش دولت دست گرفت. “تجارت جنگ” سهم بازار و “جنگ تجاری”[تحریم] هم هزینه بازار بود!

از تجارت بمثابه جنگ، دولتها به اندازه ای میتوانستند استفاده کنند که بازار آسیب نبیند!

 

ترامپیسم را باید مرحله نو “بازار دولت” خواند. رسما “معامله” (بجای “مذاکره”) گفتمان ترامپ و شرکای الیگارش بازاری اش هست: خرید جزیره گرینلند و کانال پاناما، معامله حمایت از اوکراین در مقابل واگذاری معادنش و از همه بدتر تسلط بر غزه با مهاجرت اجباری برای یک سرمایه گذاری بزرگ تفریحی در کنار مدیترانه؛ چیزی که ترامپ رسما “یک معامله املاکی” می خواند!

دیگر پوششی هم در کار نیست خود بازار دولت است!

 

محسن قنبریان