“کار” تجلیِ حضور خلاق انسان در جهان است و ارزش، آنجا زاده میشود که دست و اندیشهی انسان چیزی بر هستی بیفزاید؛ در تولید، در آفرینش و در آبادانی، و “سرمایه” آنگاه اصالت دارد که در خدمت کار قرار گیرد.
فاجعه از آنجا آغاز میشود که سرمایه از خدمتِ تولید خارج شود و به بتِ زمانه بدل گردد؛ پول، پول بزاید بیآنکه چیزی به جهان افزوده شود. در چنین وضعی، دلالی فضیلت میشود، تولید به حاشیه میرود و تورم چون مالیاتی پنهان، حاصل دسترنجِ کارگران و تولیدکنندگان را میبلعد.
در نگاه بهشتی تورم تنها یک پدیدهی پولی نیست؛ بلکه نشانهی غلبهی سرمایه بر کار و ترجیح سوداگری بر تولید است. جامعهای که کار را محور کرامت و ارزش بداند، ثروت را از مسیر خلق و ساختن میجوید، نه از راه بازی با قیمتها و گردش بیثمر سرمایه!