بایگانی برچسب: s

۱۰/ سلسله درسهای نهج البلاغه

سخرانی ایراد شده در ادامه‌ی سلسله درس‌های نهج البلاغه در مورخه‌ی ۲۵ تیر ماه ۱۴۰۰، با موضوع «مبادرت به معاد ۳»  به همت هیات راه فاطمه(س) قم منتشر می‌شود.

مبادرت به معاد ۳

  • خ۲۱: تخفَّفوا تَلحقوا
  • مرگ، همه را به رفتگان ملحق می کند، سبکباری این وسط چه نقشی دارد؟!
  • تقوا چگونه برزخ را کوتاه می کند؟!
  • خ۱۶؛ برخی اهل سعی و سریع و برخی طالب اما کُندند و برخی هم مقصّر…

– اگر مشتاق این معارف نهج البلاغه بودید، فایل صوتی را بشنوید!

 

دریافت جلسه هشتم سلسله درس‌های نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

۰۹ / سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه نهم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

به حسب روایت صحیح السند کافی، تولیت موقوفات قم(صالح بن محمد بن سهل) نزد امام جواد(ع) آمد و گفت: درباره ۱۰هزار درهم حلالم کن که خرجش کرده ام!

امام فرمود: حلال! اما وقتی صالح خارج شد امام فرمود: یکی شان خود را بر اموال حق آل محمد و ایتام و مساکین و فقرا و در راه ماندگان آنها می افکند و از اموال برمی دارد سپس می گوید حلالم کن! آیا درست است بگویم اجازه نمی دهم؟! پس خداوند از آنها روز قیامت سئوال شدید می کند” (الکافی ج۱ص۵۴۸ح۲۷)

این پاسخ دو پهلو چه وجهی دارد؟ به خودش می فرماید: حلال! به راوی می گوید: خدا حساب می کشد! جای تقیه هم نیست و صالح وکیل خود امام است!

  • این بخاطر دو وجهی بودن کار است:
    از طرف بقاء سازمان وکالت و شبکه مویرگی امامت به همه نقاط لازم است. باید هزینه و حتی پرت کارش را قبول کرد. لذا می فرماید حلال. و به راوی هم می فرماید: به نظرت درست است بگویم نه اجازه نمی دهم؟!
  • اما وجه دیگر، رعایت موازین است. مصرف متولیان و کارگزاران در حد متعارف جایز است و بیشتر آن عقوبت دارد. امام جواد(ع) مبسوط الید نیست این مواخذه می رود به قیامت؛ اما امیرالمومنین در همین موارد مواخذه سخت را خود می کرد.

یک نکته مهم:

تولیت داریم و ولایت؛ تولیت، ولایت ضعیف است نوعی وکالت و وصایت است، تصرف کردن طبق ضوابط تعیین شده نه طبق مصلحت و صلاحدید است. مثل تولیت وقف که باید به مصرف افراد تعیین شده و در جهت تعیین شده باشد؛ اما ولایت، تولیت شدید و صاحب اختیاری -البته در حدود تعیین شده-  است. مثلا مراجع در خمس ولایت دارند نه تولیت، باید جهت مصرف را رعایت کنند اما با صلاحدید خود نه اینکه  همه جزییات تعیین شده باشد.

موارد مشابه در نهج البلاغه و برخورد متفاوت امیرالمومنین(ع):

  • نامه۵ به اشعث کارگزار آذربایجان.
    به همین رعایت ضوابط تولیت تاکید دارد: “امارت توطعمه نیست، بلکه امانتی برگردنت است از تو خواسته شده تا فرمانبردار مافوق خود باشی. تو حق نداری که در امور رعیت به دلخواه خویش عمل کنی، یا به کار خطیری اقدام کنی، مگر با استناد به فرمانی که به تو برسد. در دست تو مالی از اموال خدای عزوجل است و تو یکی از خزانه داران او هستی تا آن را تسلیم من کنی. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم”
    این یعنی ضابطه گذاری، یعنی تو تولیت داری نه ولایت که به صلاحدید خود درباره رعیت یا بیت المال کاری کنی!
  • نامه ۲۰ به زیاد بن ابیه که جانشین کارگزار حضرت (عبدالله بن عباس) بود.
    آن سئوال سخت را این جهانی می کند چون مبسوط الید است و مثل امام جواد(ع) نیست می نویسد: “به خدا سوگند می خورم، سوگندی راست که اگر به من خبر رسد که در بیت المال مسلمین به اندک یا بسیار، خیانت کرده ای، چنان بر تو سخت بگیرم که تهیدست شوی و هزینه زندگی بر دوشت سنگین و حقیر و خوار گردی”
  • اولا این جور نامه ها را از صندوق ارثیه “زیاد” در نیاورده اند؛ دیگران هم شنیده و نقل کرده تا به سید رضی رسیده است. برخی فکر می کنند تذکر به کارگزار حکومت عدل حتما باید درگوشی و محرمانه و خصوصی باشد!
  • می بینید می فرماید برای خیانت کم هم چنین عقوبتی می کنم. این همان نظریه عذاب و مجازات مضاعف کارگزار است. رهبر انقلاب هم چند بار زبان زده اند؛ اما متاسفانه هنوز نیست! #طبری ای که با آن رئیس قوه را به حاشیه بردند با طبری ای که حکم خورد یک اندازه نیستند! عذاب مضاعفی ندیدیم.
    عجیب تر اینکه جرم در قبال مسئولین، مشدد است یعنی توهین به یک مسئول، حکمش از توهین به یک فرد عادی بیشتر است به این استدلال که به شخصیت حقوقی هم توهین شده؛ خوب در مجازات مسئول هم باید این تشدید مجازات باشد(که نیست)!
  • می فرماید:”ضئیل الامر” حقیر و خوارت می کنم! امیرالمومنین کارگزار متخلف را در شهر می چرخاند (مثل ابن هرمه). ما اینکار را فقط با اوباش می کنیم!
  • نامه۲۴ وصیت اموال به امام حسن(ع)
    این اموال امامت نیست، اموال شخصی و اوقاف و… است و پسرش را با وصیت، در آنها تولیت می دهد (نه ولایت که در اموال امامت مثل انفال و… هست) . قاعده می گذارد:
    یاکُلُ منهُ بالمعروف و یُنفِقُ منهُ بالمعروف: در حد متعارف مصرف خودتان در حد متعارف انفاق.
    اولا مصرف را با انفاق ، میزان می کند و متعارف را قید هردو می کند.
  • متولی اموال حق ندارد مصرف نامتعارف کند. گاهی می بینیم متولی وقفی مصرفی بسیار نامتعارف کرده است…
    در قاعده ای کلی می فرماید:
    جودُ الولاهِ بِفَئِ المسلمین جور و خَتِر(غررالحکم)
    جود کردن متولیان با بیت المال، جور است و نیرنگ ناجور!
  • نمی فرماید استئثار و ویژه خواریشان! آن که تکلیفش معلوم است؛ نه، جود کردنشان با بیت المال هم جور و نیرنگ است. چون تولیت دارند نه ولایت. باید طبق ضوابط عمل کنند نه به صلاح دید!
  • مثال این فرمایش در نهج البلاغه مصقله است نامه۴۳ و خطبه۴۴ درباره اوست. یکبار گزارش ویژه خواری و بذل بیت مال به نزدیکان رسید، نامه توبیخ آمیز۴۳ صادر شد. مصقله صورت اموال فرستاد و از خود دفاع کرد، امام هم تصدیقش کرد. بار بعد مصلقه یک کار خیری کرد. اسرای نصرانی جنگ فرستاده حضرت علیه خریت بن راشد، را خرید و آزاد کرد!
    ببینید: جود یعنی این! با بیت المال کار خیری کرد برده آزاد کرد. حضرت اینرا دارد می گوید که جور است و نیرنگ!
    از مصقله پولش را طلب کرد. مصقله مقداری را داد بقیه در توانش نبود، فرار کرد وبه معاویه پیوست! خطبه۴۴ در اینباره است که:”مصقله کار بزرگواران انجام داد،ولی چون بردگان فرار کرد…اگر می ماند مقداری که برایش میّسر بود می گرفتیم و برای باقیمانده به انتظار فراوانی ثروتش می نشستیم”!
  • این مکتب علی(ع) است نه فقط در حیف و میل، بلکه در جود کردن و کار خیر کردن از بیت المال هم متولی امور حق ندارد خارج از ضوابط عمل کند،چه رسد به ویژه خواری و…
    یعنی مثلا یک مسئول(غیر ولیّ) خارج از ضوابط اموالی را در کار خیری هزینه کند!
    این سختگیری امام حاکم و مبسوط الید است .

نکات تاریخی مهم درباره وقایع و اشخاص (اشعث و زیاد و مصقله و خریت و…) را در فایل صوتی جلسه بشنوید.

مطالب مرتبط

۰۸/ سلسله درسهای نهج البلاغه

سخرانی ایراد شده در ادامه‌ی سلسله درس‌های نهج البلاغه در مورخه‌ی ۱۱ تیر ماه ۱۴۰۰، با موضوع «مبادرت به معاد ۲» منتشر می‌شود.

مبادرت به معاد۲

  • فبادروا المعاد و سابقوا الآجال(خ۱۸۳)!
  • معمای خواب و مرگ!
  • چگونه در خواب هم توفی شده ایم درحالیکه تکان می خوریم؟! پس سختی جان دادن و معاینه چه شد؟!
  • فریب های ۵۰ ساله!
  • اگر مشتاق این معارف نهج البلاغه بودید فایل صوتی را بشنوید!

دریافت جلسه هشتم سلسله درس‌های نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

۰۷/ سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه هفتم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

جلسه هفتم سلسله درس‌های نهج البلاغه ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان مورخه ۲۷ خرداد ماه ۱۴۰۰ منتشر می‌شود. در این جلسه خواهید شنید:

مبادرت به معاد۱

  • نهج البلاغه می گوید: به موت مبادرت کنید!(خ۱۹۰)/ از اجل سبقت بگیرید!(خ۱۸۳)
  • فرق است بین اینکه بگوید صله رحم اجل را به تاخیر می اندازد تا بفرماید با اعمالتان از اجل تان سبقت بگیرید!
  • مرگِ چشیدنی !
  • توفی از درون و حیات روحانی…

* اگر مشتاق این معارف نهج البلاغه بودید فایل صوتی را بشنوید!

جمهور مردم!

تشیع ما به علی(ع) است. نمایه های او در نهج البلاغه است و تاج نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر(نامه۵۳) است. آنجا امیرالمومنین در همان سالهای کوفه کذایی درباره جمهور مردم می فرماید: «انّما عمادُ الدین…العامهُ من الامه» پایه های دین(در تحقق اجتماعی اش) جمهور مردم اند!

حالا ایران جای خود دارد که امام خمینی فرمود از امت رسول الله و کوفه امیرالمومنین بهترند.

تاریخ را سرِ ته نخوانیم!

همان جمهور و حضور اکثری مردم بود که به ۲۵سال خانه نشینی و محرومیت های سیاسی حضرت امیر(ع) در سال۳۶ پایان داد!

قبلش زمینه چنین حضوری فراهم نشد و الا باز انتخاب، علی(ع) بود!

جمهور، حق او را غصب نکرد! کنار گذاشتن شایسته ترین، محصول کار شورای کذا و کذا بود نه انتخاب عمومیِ جمهور!

در تمدید این برکناری هم، انتصاب خلیفه، جای رجوع به مردم و باز شورای کذا، مقصر بود نه جمهور مردم!

جمهور مردم اینبار که شورید و نمایندگانش از کوفه و بصره و مصر را به مدینه فرستاد، جز علی(ع) انتخاب نکرد! اولین بیعتی بود که جمهور مردم از کاندید تا خلافتش را رقم زدند!

باور کنید: جمهور مردمِ مسلمان ستون و تکیه گاه دین است[۱].

حتی در کوفه ۶۰ هجری!

جمهور مردم در اعتراض خیابانی، نائب الامام (مسلم بن عقیل) را پس نزدند!

جمهور با او در کف خیابان بودند، باز کانونهای خاص در دالانها و لابی های دار العماره، مسلم را به پول و منصب فروختند، نه جمهور مردم!

مشکل آن جمهور، پیوندهای خونی و عصبیت های قبیلگی اش بود[۲] که آن اشرافِ لابی گر را بر خواست اکثریت تسلط می داد و آنها را تکه تکه می کرد: عده زیادی را متواری در صحرا[۳]، برخی پیوسته به حسین(ع) و برخی علیه او!

در جامعه ای که پیوند ولایی بجایی خون و قبیله نشسته، جمهور، عزیزتر و گرامی تر نیست؟!

محسن قنبریان ۱۴۰۰/۳/۲۰

[۱] امام خمینی شاید همین فرمایش را توضیح می داد که:”این ملت است که آمد شما را از این گرفتاری ها بیرون آورد و با رای خودش، مجلس درست کرد و جمهوری اسلامی را تنفیذ کرد و رئیس جمهور درست کرد و آنها هم دولت درست کردند. همه چیزهایی که ما داریم از این مردم است خصوصاً از این مستضعفین”(۶۰/۸/۲۳)

[۲] امیرالمومنین در خطبه قاصعه این عصبیت را خوب بیان کرده است.

[۳] تاریخ می نویسد: فرمانده ای با ۱۰۰۰نفر از کوفه به کربلا اعزام می شد ولی جز با ۳۰۰یا ۴۰۰نفر به آنجا نمی رسید بخاطر کراهتی که از جنگ با سیدالشهدا داشتند(انساب الاشراف ج۳ص۱۷۹)

سخنرانی/ جمهور و عاجز الرأی!

سخنرانی ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در دانشگاه تهران مورخه ۱۶ خرداد ماه ۱۴۰۰ با موضوع «جمهور و عاجز الرأی!» منتشر می‌شود.

  • امام صادق(ع) از دچار شدن به روسای سست تدبیر(عاجز الرای) گفت!
  • آیا تقصیر مردم است؟!
  • جمهور مردم، عماد دین اند!
  • جمهور مردم، طریق کشف صالحین اند!
  • چاره تخلّص از روسای عاجز الرای: میامین الرای!
  • امیرالمومنین(ع) ملحق شدن به قومی با آراء مبارک(میامین الرای) را می خواست!

محسن قنبریان

دریافت سخنرانی «جمهور و عاجز الرأی!» | “دریافت از پیوند کمکی

جنبش‌های مبارک!

روایات ناظر به میدان سیاست و اجتماع، سه مولفه ی معنا دار دارند:

  1. عاجز الرای: سست تدبیران که امام صادق(ع) از آن پرده برداری کرد و چنین زعمایی را لابد منه معرفی فرمود.
  2. میامین: انسانها و جمع های میمون و مبارک که امام باقر(ع) از آن رونمایی کرد. همانها که جنبش های مبارک را رقم می زنند.
  3. میامین الرای: قومی با آراء مبارک که درخواست الهی امام شیعیان امیرالمومنین(ع) بوده است.

جنبش میامین، معروف و عدالت را گفتمان و بر سلسله شاهان هم اثر کرد ! تنها علاج عاجزالرای ها درون تشیع همین جنبش شدن میامین است.

امیرالمومنین از خداوند بجای کوفه معاصرش ، ملحق شدن قومی را می خواست که آراء مبارک داشته باشند. طبعا آن قوم دچار عاجز الرای هایی مثل ابوموسی ها نمی شوند…!

تفصیل را در سخنرانی جنبش های مبارک بشنوید!

از این فحش دهندگان ظاهرا یکی حُجر بن عدی و یکی عمرو بن حمق بود[۱] که شهیدان برگزیده ای شدند اما “اَینَ عَمار” لقب نگرفتند!

در جریان انقلابی، فحّاش و بد زبان هایی داریم که تازه معلوم نیست حُجر یا ابن حمق شوند.

کوتاهی ما مبلغان دینی هم بوده که در منازعات اجتماعی-سیاسی فقط دو گانه: ابوموسی-عمار درست کردیم و نگفتیم سه گونه است:

– ابوموسی: ساکت و ساقط در فتنه!

– ابن حمق و حُجر: سبّاب و دشنام دهنده!

– عمار: تبیین کننده و روشنگر مودب!

 

به فحّاش ها لایک ندهید! بدزبانی را فوروارد نکنید! و اگر دستتان میرسد نهی از منکر کنید!

[۱] ر.ک: ترجمه وقعه صفین. نصربن مزاحم. ص۱۴۴

تفسیر رهبر انقلاب از رعیت در نهج البلاغه

ایشان در تفسیر ولیّ امر و رعیت در نهج البلاغه مطالب عالی ای در اولین کنگره بین المللی نهج البلاغه در سال۶۰ دارند که این روزها به بهانه سوء فهم چند جوان اینستاگرامی از کلمه رعیت در روایت پشت سر رهبری، بازخوانی اش را برای برخی مشاهیر حوزوی لازم دیدم. عین جملات ایشان:

«تعبیر دیگر تعبیر والی است، والی از کلمه‌ی ولایت است و با مشتقات دیگر والی که از وِلایت با وَلایت گرفته میشود می توان به بُعد مورد نظر در این کلمه توجه کرد. ولایت در اصل معنای لغت به معنای پیوند و به هم جوشیدگی دو چیز است. لغت میگوید اتصال دو شیء به همدیگر به طوری که هیچ چیزی میان آن دو فاصله نشود. در تعبیر فارسی به هم جوشیدگی، به هم پیوستگی، ارتباط تام و تمام، این معنای ولایت است. البته برای ولایت در تعبیرات مختلف معانی مختلفی ذکر شده، ولایت به معنای محبت، ولایت به معنای سرپرستی، ولایت به معنای آزاد کردن برده، ولایت به معنای بردگی یا ارباب برده بودن، نوع ارتباطاتی که در معنای ولایت ذکر میشود به نظر میرسد که کلاً مصادیق همان پیوند و پیوستگی هستند. والی امت و والی رعیت آن کسی است که امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است، این بُعد خاصی از مفهوم حکومت را از نظر نهج‌البلاغه و امیرالمؤمنین روشن میکند.
ولی امر. ولی امر یعنی متصدی این کار، هیچ امتیازی توی کلمه‌ی متصدی این کار خوابیده نیست. جامعه‌ی اسلامی مانند یک کارخانه‌ی عظیم تشکیل شده از بخشها، از پیچها، از مهره‌ها، از قسمتهای کوچک و بزرگ، پرتأثیر و کم‌تأثیر؛ یکی از این بخشها، یکی از این قسمتها آن قسمتی است که مدیر جامعه آن را تشکیل میدهد. او هم مانند بقیه‌ی قسمتهاست، او هم مانند بقیه‌ی اجزاء و عناصر مشکله‌ی این مجموعه است، ولی امر است، متصدی این کار است. متصدی این کار هیچگونه امتیازی را طلب و توقع نمیکند و عملاً هیچگونه امتیازی به او تعلق هم نمیگیرد؛ از لحاظ وضع زندگی، از لحاظ برخورداری‌های مادی. اگر بتواند وظیفه‌ی خودش را خوب انجام بدهد به اندازه‌ای که این وظیفه و انجام آن برای او جلب حیثیت معنوی بکند به همان اندازه حیثیت متعلق به او میشود؛ بیش از آن نه. این مفهوم حکومت در نهج‌البلاغه است. حکومت بنا بر این تعبیر در نهج‌البلاغه هیچ نشانه‌ای و اشاره‌ای از سلطه‌گری ندارد، هیچ بهانه‌ای برای امتیازطلبی ندارد.
از آن طرف مردم در تعبیر نهج‌البلاغه رعیت‌اند، رعیت یعنی آن کسانی، آن جمعی، که رعایت آنان و مراقبت آنان و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولی امر است. البته مراقبت و حفاظت یک وقت نسبت به یک موجود بیجان است این یک مفهوم پیدا میکند، یک وقت مربوط به حیوانات است این یک معنا پیدا میکند. اما حراست و حفاظت یک وقت مربوط به انسانهاست، یعنی انسان را با همه‌ی ابعاد شخصیتش، با آزادیخواهیاش، با افزایش‌طلبی معنویش، با امکان تعالی و اوج روحیاش، با آرمانها و اهداف والا و شریفش، اینها را به عنوان یک مجموعه در نظر بگیرید. این باید با همه‌ی این مجموعه مورد رعایت قرار بگیرد. این همان چیزی است که در فرهنگ آل محمد در طول زمان مورد ملاحظه بوده و کمیت اسدی میگوید «ساتتٌ لا تمن یرا رعیته الناس سواءً و رعیه الانعامی»، سیاستمدارانی که مراعات انسانها را مانند مراعات حیوانها به نظر نمیگیرند. یعنی انسان با انسانیتش باید مراعات بشود، این مفهوم رعیت و تعبیری از مردم در نهج‌البلاغه است.»

بیانات در اولین کنگره بین‌المللی نهج‌‌البلاغه

 

محسن قنبریان ۱۴۰۰/۳/۸

۰۵/ سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه پنجم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی


جلسه پنجم /۵خرداد۱۴۰۰

نسبت نهادهای اجتماعی با نهادهای حاکمیتی در اسلام سیاسی

 

تعاریف:

  1. اسلام سیاسی: قرائتی از اسلام که قائل به حکومت اسلامی است و معتقد است حکومت در اجرای احکام اسلام و تحقق ارزشهای آن بیطرف نیست و وظیفه دارد. بلکه اصلا فلسفه وجودی اش آن است…
  2. اسلام اجتماعی: قرائتی که با حکومت مسلمانان مخالف نیست اما حاکم و حکمرانی را اسلامی نمی داند. یا حکومت را مامور اجرای احکام(بخصوص احکام معارض با مدرنیته و حقوق بشر) نمی داند. همراهی با جبهه ملی در تقابل با لایحه قصاص(سال۶۰)، مخالفت با حجاب اجباری یا الزامی و… از این جمله است
    توجه: ایندو را باید بشکل طیف(کمرنگ به پررنگ) دید. لذا برخی نزدیک به هم میشوند. از نهصت آزادی تا مدرسه علوی، تا گلزاده غفوری و شاگردان، تا این تازگی آقایان نصیری و زائری و آقامیری و… در طیف پررنگ و کمرنگ اسلام اجتماعی قرار دارند.
  3. نهاد سیاسی: نهادهای سیاسی و شعب حکمرانی و هرجایی که مسئول و سیاستهایش از طریق حاکمیت معین شود؛ حتی اگر به کمک نیروی مردمی و تبرعی اداره شود(مثل شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، امام جمعه و ستاد نماز جمعه و…)
  4. نهاد اجتماعی: نهادهای مدنی و اجتماعی ای که ولو با مجوز حکومت و در چارچوبه قواعد پذیرفته شده فعالیت می کنند اما برآمده از مردم اند. مسئولین و سیاستهایش ابلاغ از بالا نیست. مثلا هیاتهای مذهبی نهاد اجتماعی و سازمان تبلیغات، نهاد حکومتی است. خیریه ها، مدنی و اوقاف و کمیته امداد حکومتی و سیاسی است.
    توجه: نهادهای اجتماعی و سیاسی الزاما در تقابل باهم نیستند آنگونه که اسلام سیاسی و اسلام اجتماعی بودند. مثلا معتقدین به اسلام سیاسی(حکومت ولایت فقیه برای اجرای احکام و تحقق ارزشهای اسلامی) ممکن است در نهادهای مدنی و حکومتی منتشر و در تعامل با هم باشند[۱].

 

توجه مهم: هرچه نهاد اجتماعی و مدنی در اسلام سیاسی، کوچکتر و رنجور تر و کم اثرتر شود، برای تحقق اسلام سیاسی، سهم نهادهای حاکمیتی بیشتر می شود. به تبعِ خصوصیت ورود حاکمیتی که از بالا به پایین و با ابلاغ و اجرای خاص است، چهره غیر دمکراتیک تری از اسلام بروز می کند…(توضیح بیشتر در فایل صوتی)

 

نهج البلاغه، اسلام سیاسی را بانگ میزند!

واضح است نهج البلاغه برای حاکم و حکومت در اسلام قواعد دارد و مداخله حکومت در اجرای احکام را هم می خواهد برای نمونه:

  • نامه۴۲: فرماندار خوب را کسی می شمارد که بتوان در اقامه دین به او تکیه کرد.
  • نامه۵۲: آیین نامه ابلاغی حضرت به فرمانداران برای اقامه نماز جماعت برای مردم با تعیین زمان دقیق آن است(مثلا نماز صبح در وقت روشنی هوا خوانده شود).
  • نامه۶۷: به فرماندار مکه و دستور اینکه نباید مردم مکه در موسم حج از هیچ حاجی ای اجاره بگیرند…
    نهادهای اجتماعیِ اسلام سیاسی در عصر امیر المومنین قوی اند!
    قبل از علی(ع) هم این نهادهای اجتماعی نقش آفرین بودند. هنوز دوره فراگیری استبداد اموی و بی کار کردن این نهادها نرسیده بود. حتی گاهی وظیفه های نهاد حکومتی(مثل اجرای حد) را هم انجام می دادند! چند نمونه:
  • اعتراض عمومی کوفه به خلیفه دوم درباره فرماندار کوفه(سعد ابی وقاص)؛ علت: خوب بجا نیاوردن نمازهای جمعه و جماعت[۲]!
  • برخورد و مطالبه جدی عزل ولید بن عقبه؛ علت: آوردن جادوگر به مسجد و مستی در نماز صبح[۳]!
  • اخراج فرماندار(سعید بن عاص)؛ علت: ویژه خواری و تئوریزه کردن ویژه خواری بنی امیه[۴]
  • بحث های روشنگر با شهرک ۱۲۰۰۰نفری خوارج؛ نتیجه: کاهش خوارج به ۴۰۰۰نفر[۵]
  • مطالبه گری یک زن(سوده همدانی) و گرفتن حکم عزل کارگزار نامناسب.

چرا در ماجرای مقاومت اخیر غزه حمایت مردمی ایران ضعیف تر از کشورهای اروپایی و آمریکا بود؟! نقش حاکمیت ایران در موشک برای غزه جای خود، اما ضعیف شدن حمایت مردمی، بدیلش را تقویت می کند؛ یعنی: نه غزه نه لبنان!

علت، ضعف نهاد اجتماعی برای اسلام سیاسی در ایران است. نهادهای مدنی حامی فلسطین در اروپا قوی تر از نهادهای مدنی ایران اند! چون اینجا همه چیز حتی مقابله با اسرائیل و ضدیت با آمریکا، حاکمیتی و با تصدی نهاد سیاسی انجام میشود! بدون اعلان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و اعلانهای رسانه ملی، حتی حوزه علمیه قم در قم نمیتواند اندازه یکی از شهرهای اروپایی مردم انقلابی ایران را برای فلسطین به خیابان بیاورد! این #رنجور_سازیِ نهاد اجتماعی برای مقاصد اسلام سیاسی(محو اسرائیل) اصلا قابل قبول نیست!

 

حرکت پاندولی نهاد سیاسی در ضعف نهاد اجتماعی

مثلا در انتخابِ صالح ترین ها برای حکمرانی یک تقسیم کار بین نهادهای اجتماعی و سیاسی قابل تصور است تا وضعیت ایده آل را رقم زند.

وضعیت ایده آل مردمسالاری دینی این است که مثلا شورای نگهبان(نهاد حاکمیتی) جاهای مخفی از چشم مردم مثل فساد اقتصادی، نفوذ امنیتی، دو تابعیتی بودن و شرایط پرسنلی(ایرانی الاصل و …) را نور بزند و غیر واجدین را رد کند. التزام به اسلام و انقلاب و ولایت و مانند اینها -که استنباط از قول و فعل افراد است- را به مردم مسلمان انقلابی واگذارد تا آنها با رای خود تعیینش کنند.

این وضع ایده آلی است که نهج البلاغه در نامه۵۳ چنین بیانش می کند: “صالحین و شایستگان فقط از طریق آنچه خداوند درباره آنان بر زبان بندگانش جاری می کند قابل شناسایی اند[۶]“.

خوب، چرا ما نگرانیم و این سهم بزرگ از انتخاب و تعیین را به مردم نمی دهیم؟!

چون میترسیم اکثریت بعلت ضعیف شدن ارزشها(!) غیر شایسته را انتخاب کنند!

ارزشها چرا ضعیف شده؟! (اگر ضعیف شده باشد!)

بخاطر رنجوری نهادهای اجتماعیِ اسلام سیاسی بین مردم! مقداری بخاطر تنبلی و اداری شدن همه زبدگان انقلاب،  بار گردن نهادهای حاکمیتی افتاده و مقداری هم تصدی گری و تمامیت خواهی آن نهادها اجازه رشد و فعالیت به نهادهای مستقل مدنی(در عرصه های فرهنگی و اجتماعی) نداده است. اگر این نهاد های اجتماعی مثل سالهای منتهی به انقلاب قوی می ماند، ارزشها و هنجارهای اسلام سیاسی دائما درون مردم و از خود طبقه مردم بینشان پمپاژ می شود. با شیوع آن ارزشها دیگر حزب اللهی ترها نگران افتادن سهم بیشتر برای انتخاب مردم و مشارکت حداکثری نبودند.

اما در وضع کنونی برای صیانت از انقلاب و نظام و نگرانی از انتخابهای با مشارکت حداکثری، دائما ورود بیشتر نهاد حاکمیتی (شورای نگهبان و منابع اربعه اش) را می خواهیم!

نتیجه و برآیند کلی چه میشود؟!

حرکت پاندولی نهاد های سیاسی[۷]!

یعنی دخالت حداکثری تر در انتخاب مردم، چهره مردمسالار و دمکراتیک را کمتر می کند. هرچه این پاندول بیشتر به سمت مداخله بیشتر برود، بیشتر زمینه پس زدنش فراهم می شود.

با این دست فرمان احتمالا ما حزب اللهی ها دهه بعد افزایش شرایط بیشتر در انتخاب شوندگان را بخواهیم! و نهاد نظارتی هم چنین کند!

در حالیکه راه حل و ایده آل، میانه اینهاست. نظارت استصوابی دزدها و فاسدها و جاسوسها و دو تابعیتی ها و ثروت های پنهان و… را کنار بزند ، کارآمدی ها و رجل سیاسی بودن و انقلابی و ملتزم به قانون اساسی بودن را به مردم واگذارد. مردمی که البته ولایت را پذیرفته و با نهادهای اجتماعی و گفتگو های اجتماعی، ارزشهای انقلابی را پذیرفته و آنرا می خواهند!

 

(نکات ریز درشت جا مانده را در فایل صوتی بشنوید)

مطلب مرتبط:

مردمسالاری دینی

اجمال یادداشت «مصالح عالیه و مُر قانون» هم توضیح یافت!

[۱] در فرض مثل دوره پهلوی نهادهای اجتماعی در تقابل نهادهای سیاسی قرار می گیرد که نتیجه اش خیزش علیه نظم مستقر شد، انقلابی که از پای منابر و در حسینیه ها شکل گرفت.

[۲] طبری ج۳ص۲۰۹

[۳] کوفه ونقش آن در قرون نخستین اسلامی. محمدحسین رجبی دوانی

[۴] همان

[۵] همان

[۶] رهبر انقلاب نیز نقش مردم در احراز صلاحیت ها را در کنار شورای نگهبان و وزارت کشور گوشزد کرده می فرمایند:”مسئول احرازش هم فقط شورای نگهبان نیست هم وزارت کشور است، هم شورای نگهبان، که باید صلاحیت ها را احراز کنند. در احراز صلاحیت نامزدها، خود مردم بهترین افراد هستند و بیشترین مسئولیت ها را دارند که وقتی انسانی را احراز صلاحیت کردند به همدیگر معرفی کنند…”(۸۲/۹/۲۶)

[۷] در سرتاسر بحث چندین بار توجه داده شد بحث متعرض یک حیثیت کارکردهای نهادهای سیاسی است و نسبت به حیثیت های دیگر در این بحث، قضاوتی نشده است. مخاطب فرهیخته متوجه حیثیات متعدد در بحثها هست.