یک ایده (شاید هم تاریخ گذشته!) برای مقابله با خبرسازی های رسانه های معاند؛ و باز یادآوری اصل مشارکت دهی فعال به مردم
بایگانی برچسب: s
لگد شدن خط قرمزها
در این ۴۰روز عده ای از فعالین اجتماعی سیاسی، اساتید دانشگاه و حوزه، فعالین رسانه و… دیده شدند که دیدگاه نزدیکی با معترضین داشته اما اغتشاش و خشونت و فحاشی را هم تایید نمی کنند و حتی بعضا قربانی هتاکی دانشجونمایان هم شدند!
برخی متهم به وسط بازی هم شدند!
روی سخنم با این طیف است:
- اگر کنار اعتراض به ماجرای مهسا امینی، درباره آتش زدن پلیس چیزی نگفتید؛ اقلا اینبار درباره شکنجه کردن داعش گونه شهید علی وردی چیزی بگویید!
- اگر با وجود برخوردِ از سابق بهتر پلیس با اغتشاشِ خشن تر از سابقِ آشوبگران، باز فقط برخی رفتارهای پلیس را نقد و محکوم کردید؛ اینبار شکنجه این جوان مظلوم را محکوم کنید!
- اگر شائبه ی “کار خودشان است” در کشتار شاهچراغ، ذهن شما را هم تسخیر کرده؛ ویدئوی شکنجه این طلبه بسیجی هیچ شائبه ای باقی نمی گذارد!
بدون اجماع بر خطوط قرمز، هیچ اصلاحی در رفتار معترض یا مامور انجام نمی شود!
محسن قنبریان
لانههایی برای تسخیر!
جای کلیشه های تکراری ۱۳آبان می شود طرحی نو دراندازیم؟!
طرح مسأله
- سامانه پایش آسیب های اجتماعی دانش آموزان، خطر پذیری آنها در ۶سال اخیر را ۱۰برابر نشان می دهد! خشونت رتبه اول!
در صدر عوامل موثر بر این آسیب زایی، رسانه های دیداری (ماهواره ای یا سکوی مجازی آنها) است! - سامانه فکت یار در گزارش خود از رشد تعامل کاربران ایرانی با رسانه های ماهواره ای ایرانی زبان پس از فیلتر اینستاگرام گفته است!
یعنی فیلترینگ حتی اگر استقبال بیشتر به پلتفرم های داخلی را در پی داشته باشد، رتبه اول عوامل موثر در آسیب و خطر پذیری دانش آموزان را نکاسته و فقط از رصد سکوی مجازی آنها به دیدن کانال ماهواره ای منتقل شده است! - اعتماد به رسانه ملی و رسانه های داخلی هم رشد چشم گیری نکرده است! شنیده ها از پیمایش رسانه ملی از میزان قبول فوت طبیعی مهسا امینی توسط مردم حتی پس از گزارش پزشک قانونی، نگران کننده است!
- دستگاه های بروکراتیک نظام هم که جز فیلتر و منع، نمی دانند و نمی توانند؛ دهه قبل در ماهواره تجربه شد و الان علیرغم تاثیر واضح آن شبکه ها، قانون ماهواره به نتیجه قهری رها شدن انجامید؛ تا سیاست فیلترینگ مجازی به چه نتیجه ای بیانجامد!
در چنین شرایطی آیا جنبش های دانشجویی و مردمی برای حفظ ارزشهای اسلامی و ایرانی، بجای تکرار کلیشه های جشن فتح لانه جاسوسی نباید به تسخیر این لانه های جدید فکر کنند؟!
اما تسخیر بی بی سی و ایران اینترنشنال و… چگونه است؟! جریان انقلابی دانشجو و دانش آموزی چه می تواند بکند؟!
پیشنهادات
بطور کلی جریان دانشجویی و دانش آموزی به عنوان نهادی اجتماعی برای فتح این لانه ها دو راه سلبی و ایجابی می تواند تعقیب کند. سلب اعتماد به رسانه های معاند در گرو افزایش اعتماد به رسانه های داخلی و بخصوص رسانه ملی است.
از اینرو به شکل ضربتی و عملیاتی از ۱۳آبان تا ۱۶آذر می تواند مثل این ایده ها را دنبال کند:
- رسیدن به عوامل افزایش اعتماد به رسانه ملی!
فقط از سال۷۰ تا۸۹، ۱۱تحقیق در اینباره انجام شده که با نرخ متوسط هر دوسال یک تحقیق الان باید بیش از ۱۵ تحقیق باشد.
پایش نتایج تحقیقات موجود و به بحث گذاشتن نتایج در یک کارگروه تخصصی و رسیدن به دو سند سیاستی و عملیاتی اولین قدم است.
نقایص کار قابل واگذاری به پژوهش مستقل است. تا همین جا میشود بر سند تحول صدا و سیما که در حال انجام است اثر کنند. - مطالبه عملی و عمومی نتایج به وسیله بدنه دانشجویی کشور
نتایج حاصله از تحقیقات و همچنین قوانین معوق مانده باید به شکل عمومی و فراگیر مورد مطالبه قرار گیرد. مثلا اگر طبق قانون خط و مشی و اصول برنامه های صدا و سیما(مصوب ۶۱/۴/۱۷) در ماده۷: رسانه ملی باید صدای مستضعفان و محرومان باشد؛ و در ماده۱۵: “باید زبان گویای ملت باشد و وظیفه دارد خواست ها، نیازها و مشکلات مردم را به اطلاع مسئولین برساند”؛ میزان این صدا در رسانه بررسی و مطالبه شود.
در برخی تحقیقات یاد شده نتایج روشنی برای مطالبه به چشم می خورد. - تشکیل کمیته مستقل حقیقت یاب!
در تقابل با شبهه آفرینی مدام شبکه های معاند، یک کمیته مستقل حقیقت یاب تشکیل و با سرعت و دقت بررسی خود را از طریق رسانه ها به اطلاع عموم برساند.
مثلا در پرونده های کشته های ادعایی این ایام از طریق شبکه مویرگی دانشجویی در استانها و شهرستانها، اطلاعات دقیق میدانی را جمع آوری و زودتر به هیات بررسی منتخب دانشجویی ارسال و نتایج گزارش شود.(نزدیک همین پیشنهاد را سخنگوی دولت در دانشگاه ها به دانشجویان پیشنهاد میکرد) - تشکیل دادگاه استاد-دانشجویی!
برای ماجراهایی که افکار عمومی را جریحه دار می کند و اعتماد سازی نکردن در آنها، فاصله مردم با حاکمیت را موجب می شود؛ این دادگاه علمی قابل تشکیل است(نمونه ای ملی و ارزشی از دادگاه راسل).
قبل از ماجرای مهسا امینی می شد در نحوه عملکرد گشت ارشاد در نمونه هایی که کرامت زن ایرانی مخدوش می شد، با بررسی ادله طرفین به نتایجی رسید و جاهایی که پلیس وعده توبیخ مامور خود را داده، تا حصول نتیجه تعقیب شود. پیگیری و عملکرد خوب هم مورد تشویق و تمجید قرار داده شود.
الان هم نمونه هایی که به اعتماد عمومی به پلیس یا نهادهای امنیتی می انجامد وجود دارد. (جزییات و شرایط این محکمه علمی جداگانه قابل بحث است)
محسن قنبریان ۱۴۰۱/۸/۱۰
آیهای برای فتنهها
چکیده ای از سخنرانی حجت الاسلام قنبریان، در دانشگاه علم وصنعت تهران، دانشگاه شیراز منتشر میشود.
هرفتنه و التباسی حصحصه ای دارد!
آیه۵۱ یوسف کلمه اسرار آمیزی دارد:”اَلآن حَصحَصَ الحَقُّ” الان حق آشکار شد!
یوسف ازاول معصوم بود. برای گمان سوء احتمالی، پارگی پیراهن از پشت و شاهد و… هم آمد؛ اما وقتی این معصونیت، به مظلومیت رفتن به زندان(۷سال) انجامید، بعد از آن در مجمع زنان گفته شد: الآن حَصحَص الحق!
هرجا التباس و اشتباه، قاطی شدن باطلی در حقی، ودر یک کلمه فتنهای باشد؛ الآن حصحص الحقی دارد،یا باید داشته باشد؛ مقداری تدبیری مقداری تقدیری و ربانی.
شهادت مظلومانه زن و کودکان در شاهچراغ الآن حصحص الحق فتنه۱۴۰۱ بود!
مگر در ماجرای مهسا امینی وپس از آن چیزی از التباس، قاطی شدن حق و باطلی بود؟!
برای بعضی نه! اما یک جامعه باید منتظر هم بمانند. بعضی دیرتر میرسند، دیر باورترند، منابع اطلاعاتشان از دیگران است، به رسانه خودی و حتی مسئولین بی اعتمادند.
بعضی بسترهها هم بود، شکاف نسلی، گسل جنسیتی و مذهبی و…؛ بالتبع انتقادهایی از برخی رویکردها و عملکردها در حوزه زنان، حجاب و…بود.
اینها اقلا بنظر آن شهروندان حق و مانع دیدن باطلِ دشمن میشد.
۵ ضلعیِ معنای حصحصه:
این کلمه رازآلود فقط یکبار در قرآن آمده و پنج لبه معنا دارد که برای ما مشکل گشایی میکند:
- ظهور بعد از خفاء و کتمان[۱]
عکسهای سلفی ما -که درصدی هم در حباب رسانه میافتد- با عکس ماهوارهایِ مثل رهبر انقلاب یکی نبود! بسیاری از ما، عاملیت و فاعلیت تحرکات خیابان را همان گسلها و انتقادها و اعتراضها میدیدیم. دشمن هم وجود خود را کتمان میکرد، حداکثر در بازتاب رسانهای خیابان و کشاندن به مجامع بین المللی رو بازی میکرد.
ماجرای شاهچراغ شد: الآن حَصحَص الحق!
جای کتمان نماند که داعش (دشمن نشان دار) جنایت کرد.
آشوب خیابان متاثر از مخالفان اروپایی و برلین بود نه داعش؟!
همان وقت که پلیس آتش زدند و علیرغم بردباری بیشتر نیروی انتظامی خشونت بیشتر(رفتاری و زبانی) نشان دادند؛ برای بعضی شباهت به دشمن -نه هم وطن- معلوم شد؛ اما بعضی هنوز…!
ماجرای شهید آرمان علی وردی کاملا شبیه کار یک دشمن بود؛ اما دشمن باید با نشان رسمی خود میآمد تابعضی باور کنند. شاهچراغ چنین شد! - جدا کردن حصه و نصیب حق از باطل[۲]
درحصحصه باید حصه و سهم باطل معلوم شود.
در زاهدان هم -در بیانیه شورای تامین- بی گناهانی کشته شدند؛ چرا برای آنها ایران تسلیت نشد؟! خون شیرازی و شیعه رنگینتر از زهدانی و سنی است؟! کشته شاهچراغ شهید است و مسجد مکی نه!
هرگز! خون هر بیگناهی محترم است. خون ریخته شده بیگناه دو وجه دارد:
– وجه نزد خدایی: که فرقی نمیکند و خداوند برای هر دو منتقم است و ولیّ دم یا دیه قرار داده است.
– وجه برای ما: کارکرد اجتماعی های ریخته شده مثل هم نیست. در زهدان نمیشد دست گذاشت کدام بیگناه و کدام فرد مسلح یا حمله کننده به پاسگاه بود؛ اما در شاهچراغ یک اسلحه به دست بود و یک حرم بیپناه و بیگناه!
لذا شهدای شاهچراغ الآن حصحص الحق ماجرا شدند[۳]. - باطل را زائل هم میکند[۴]
در حصحصه، حق فقط آشکار و از باطل متمایز نمیشود؛ بلکه باطل را هم رسوا و زائل میکند.
شهدای امنیت هم شهید بودند. اینبار اصلا بخاطر تدبیر انتظامی و مقابله با کشتهسازی، شهدای امنیت به شکل معنا داری بیشترند. اما آن شهیدان عزیز کل جامعه را به حصحصه نرساندند! برای بعضی این بودکه: در درگیری و آشوب اینها میزنند، آنها هم میزنند؛ طبیعی است برخی از این طرف هم کشته شوند!
اما در عملیات تروریستی شاهچراغ، کشتن زن و بچه و پیر و جوان در حال غفلت(ترور) آنهم با آن وضع که بروی و برگردی و تیر دوباره بزنی و…! کودک شیرخوار و بچه دبستان، شهادتش کارکرد اجتماعی متفاوتی از شهادت مرزدار و پلیس دارد؛ پس: الآن حصحص الحق! - ثبات و استقرار حق را هم در پی دارد[۵]
در حصحصه، حق باید به ثبات و استقرار هم برسد. مثل یوسفی که نه فقط تبرئه شد بلکه در حصحصه، امین و عزیز مصر هم شد.
ماجرای شاهچراغ و نوع شهادت آن عزیزان، ملت را به صحنه آورد؛ رمز همیشگی استقرار حقِ در این ۴دهه، حضور میلیونی مردم بوده است که دوباره شد؛ پس: الآن حصحص الحق! - تکرار ظهور[۶]
از دیگر ویژگیهای حصحصه این است که امری را درظهور و تبیّن خود، پس از تکرارها به ظهور نهایی میرساند و پس از آن هم تکرارش میکند. ظهور معصومیت یوسف از بدو ورود تا پس از زندان را به رخ میکشد و به اوج خود (تبرئه و امین مصر شدن) میرساند و بعد هم پاکی او را تکرار میکند.
شهدای شاهچراغ، نمادی میشود برای التباسهای بعدی! مرز مراقبتی در ذهن ایرانیان میشود که مراقب باشند: انتقاد و اعتراض اگر به درگیری یک ماهه خیابان رسید راه برای تروریستها باز میشود! از این حیث هم: الآن حصحص الحق!
[۱] یقال حصحص الشئ: اذا ظهر بعدخفاء او تبیّن بعد کتمان
[۲] اشتقاق از”حصه” = نصیب و قسمت. بانت حصه الحق و جهته من جهه الباطل
[۳] در سیره امیرالمومنین(ع) هم بین کشته “الهائشات”(فتنه ها و درگیری های شبانه و…) و “الغارات” یورش های تروریستی به شهرها و بی پناهان فرق است. برای دومی بود که فرمود اگر کسی بشنود و بمیرد ملامتی ندارد!
[۴] الحاصه: مایَحُصّ شعرها: یحلقه کله فیذهب به/ ناقه حَصّاء : لیس علیها وَبَر ظهوره ظهوراً یُذهب الباطل
[۵] در معانی حصحص: الحرکه فی الشئ حتی یستقرَّ فیه و یستمکن
[۶] حصحص فعل ثنائی مکرر بر وزن فعلل است و این صیغه دلالت بر تکرار حدوث فعل می کند.
عدالتِ آزادی آفرین
- از اسامی خداوند، “الحَکَم العدل”(حاکم عادل) است. درباره اش در ادعیه می خوانیم: “تو منزهی از اینکه از تو ترسی باشد، جز از ناحیه عدالتت”!
عدالت هم امر ترس آوری نیست. انسان در حقیقت از خودش می ترسد؛ که از حدود خود به حقوق دیگران تجاوز کند[۱]. - حکومت هرچه به این ترازِ الحَکَم العدل نزدیک تر شود، الهی تر است.
مردم در آن از حکومت نمی ترسند بلکه از خودشان می ترسند[۲]. - ترس مردم از حکومت ها، بخاطر تخلف حکومت هاست.
بخاطر آن است که دولت و سازمان امنیت و پاسبانش به ملت زور می گفت؛ از آن طرف بین مقامات حکومت و مردم در رسیدگی به تخلف فرق است! این دو، عامل ترس مردم از حکومت(اختناق) است. - هرچه حکومت، عدل بیشتری درباره خود و کارگزارانش اجرا کند؛ ترس مردم از آن کمتر می شود(رفع اختناق). متقابلاً ترس نسبت به خود، بیشتر می شود(تامین آزادی قانونی شهروندان).
پس عدالتِ حاکمیت بخصوص درباره خود و صاحبان قدرت و ثروت، عامل رفع اختناق و آزادی آفرین برای مردم است.
*۱* این تئوری حِکَمی توسط پیامبر(ص) و علی(ع) تحقق عینی یافت.
*۲* بیانیه شورای تامین سیستان و برخی تصمیمات و وعده های آن درباره حوادث ۸مهرماه زاهدان حرکتی بدین سمت است. کاش زودتر با اجابت درخواست نماینده ولی فقیه انجام می شد[۳].
محسن قنبریان
[۱] https://lib.eshia.ir/50006/1/19
[۲] پیام رادیو- تلویزیونی به ملت و اعلام «جمهوری اسلامی»
[۳] ۱۴نکته آیتالله محامی پیرامون حوادث و وقایع اخیر در سیستان و بلوچستان
به همه عزیزانی که ایران و انقلاب را دوست دارند/ بخصوص به آنهایی که ولایت امر در غیبت را از دینداریشان کنار نگذاشتهاند:
شاید مثل بنده از دستگاههای امنیتی و قضایی در رعایت آرمانها و استانداردهای انقلاب اسلامی گلایهها داشته باشید؛ اما در ماجراها و شرایط حساس اخیر دستور صریح رهبرانقلاب اسلامی این است که همه در کنار آنها ید واحد شویم!
یدِ واحده و وظایفش را اینگونه میفهمم:
- پشتیبانی همگانی از حافظان امنیت و قوه قضائیه برای مقابله قاطع و خردمندانه با سررشته فاجعه آفرینیها و عوامل خائن همسو با دشمن.
- خنثی کردن توطئه دشمن برای اِعمال خشونت حداکثریِ بهانهساز یا تسامح زمینهسازِ زنجیره آشوب از سوی نظام، با حضور باشکوه همگانی در راهپیمایی و تجمعات انقلابی مثل همیشه، برای جمع کردن اغتشاشات خیابانی.
- حضور متین و حداکثری دانشجویان اصیل مقابل دانشجو نمایانی که به مقدسات بیاحترامی میکنند؛ با شعارها و نمادها و ابتکاراتی که آنها را منفعل یا ماخوذ به حیا کند.
- حضور تبلیغی فعالان انقلاب برای ید واحد کردن همه عناصر، مقابل دشمن و عناصر خائن در دانشگاه و مدرسه و محلات.
- جدا کردن جاهل و غافل از عوامل خائن با خنثی کردن شک و شبههها -بخصوص در ید واحد شدن ملت- توسط فعالان عرصه فکر و تبلیغ.
قبل از اینکه دیر شود، موعظه الهی را گوش کنیم: ان تقوموا لله!
محسن قنبریان/ جمعه/۶ آبان ۱۴۰۱
اُذُن خَیر یا گوش فعال
(چه باید کرد؟!/۲)
آنچه این روزهای سخنگوی جوان دولت (آقای بهادری جهرمی) در شرایط به ظاهر قفل شده دانشگاه از خود نشان داد، عمل به سیره حکمرانی نبوی بود.
آیه ۶۱توبه، “گوش فعال” بودن پیامبر(ص) را چنین توصیف می کند که منافقان هم به او می گفتند: اُذُن! یعنی گوش! (یقولون هو اُذُن)
خداوند آن صفت حکمرانی پیامبر(ص) را تحسین میکند: قُل اُذُنُ خَیر لکم: بگو گوش خوبی برای شماست!
گوشِ خوبِ حکمران، نه فقط شنیدن حرفهای خوب؛ بلکه شنیدنِ خوب است[۱]. حتی اگر در بین گویندگان عبدالله بن نُفیلها و منافقانی باشند و حرفهای غلط یا قصدهای سوئی داشته باشند. این احترام حکمران به هر حرف از هر گوینده جزو سیره حکمرانی اسلامی است.
رهبری مکرر از هفتهای یکبار رفتن خود به دانشگاه در اوایل انقلاب و توصیهی این کار به مسئولان گفتهاند [۲]که متاسفانه تا کار قفل نشود خوب انجام نمیشود!
واقعیت این است که این نسلِ مدرسه و دانشگاه هیچکدام نه انقلاب و نه دفاع مقدس را از نزدیک ندیدهاند. پیمایشهای واقعی دستگاههای نظام هم میگوید اینها عمدتا دیتاهای اطلاعات خود را از غیر رسانهها و تریبونهای نظام میگیرند.
پس بازگفتنها بس است و شنیدنها لازمتر است. گوش فعال چهرههای نظام فقط زمینه تخلیه روانی جوانان نیست، آشنایی با دید و دغدغه و زبان آنهاست. از اینرو برای مسئولان از نان شب لازمتر است. یعنی ی این شنیدن برای مسئولان و چهرههای نظام بیشتر از آوردهاش برای دانشجویان و دانش آموزان است.
پس نباید محاسبه کنند در چنین فضاهای پر هیاهویی مگر چه میشود گفت؟! و نتیجه بگیرند که فعلا برای گفتگو مناسب نیست!
از قضا برای اُذُن خَیرِ حکمرانی الان از همیشه مناسبتر است، چون نه دانشجوی خاص که قاطبه دانشجو و دانش آموز هجوم میکنند و واقعیت نسلی بهتر خود را نشان میدهد.
خوب است:
- آقای رئیسی خود و وزرایش را به دانشگاههای مختلف، دوره بفرستد و کار سخنگوی جوان را امتداد دهد.
- رئیس مجلس و کمیسیونهای مرتبط و چهرههای شورای انقلاب فرهنگی و روسای صدا و سیما همین کنند. بروند از نزدیک مدرسههای دخترانهای که روسری برداشتهاند و اعتراض تند میکنند را بشنوند. بهترین بازخورد برای میزان تحقق مصوبات و اعتبارات دهه گذشتهشان همین شنیدن است!
- .شورای سیاستگذاری و سازمان تبلیغات و بسیج اساتید؛ ائمه جمعه، روحانیون و فعالین حزب اللهی درشتگو را ملزم به این اُذُن خیر کنند. تاکید کنند: بیشتر بشنوید و کمتر بگویید! خدا میداند راهی بهتر از این برای گام دوم انقلاب نیست! تیزیها و تندیهای در فکر و بیان -که حاصل فقط با خودی سخن گفتن است- گرفته و انقلابیگریِ متین و معقول شکل میگیرد. جای انفعال از اصول و آرمانها، روشها و بیانها نو میشود.
- میدانم از این کارگاه عملی بسیاری از متصدیان سیاست و فرهنگ و اقتصاد و امنیت[۳] و قضاء، باز طفره میروند. دانشجویان طومار دعوت از مسئولین مرتبط را ساز کنند و مدعو را به خیل دانشجوی کف دانشگاه بسپارند تا اُذُن خیر شکل بگیرد.
این قدم اول برای برگشت “امر سیاسی” به دانشگاه است.
هیاهوها و حتی ناسزاهای امروز در دید عمیق، هم سنگ بیتفاوتی دیروز کف دانشگاه است.[۴] با گوش فعال، امر سیاسی برمیگردد، فحاشیها نخواهد ماند!
برگشتِ امر سیاسی به دانشگاه بیشتر از گوش فعال هم میخواهد که در یادداشت دیگری خواهم گفت!
محسن قنبریان ۱۴۰۱/۸/۴
[۱] اگر به المیزان ذیل این آیه رجوع کنید برای تفسیر (اُذُن خیر) دو وجه مطرح است:
الف) اضافه (اذن) به (خیر) اضافه حقیقی است که معنا میشود: او بسیار شنواست ولی آنچه خیر است را می شنود؛ یعنی “مسموع” خیر است.
ب) اضافه موصوف بر صفت است که معنا این میشود که او گوش است لکن گوشی با این صفت که برای شما خیر است؛ یعنی “استماع” خیر است. حتی پارهای از حرفهایی که برای مسلمانان خیر نیست، گوش می دهد. علامه طباطبایی همین وجه دوم را مناسبتر با سیاق آیه میداند.
[۲] ایشان در روزهایی که دانشگاه در تسلط گروه های معارض افتاد و تیراندازی در دانشگاه می شد این حضور هفته گی را قطع نکرد (ر.ک: خاطره ایشان در بیانات۹۶/۳/۱۷)
[۳] رهبر انقلاب اسلامی حتی حضور فرماندهان نظامی را لازم میداند: “از مطالب دیگری که گفته شد مساله حضور مسئولان در دانشگاه است. این اشکال کاملا وارد است. من عقیدهام این است که مسئولین باید در دانشگاهها شرکت کنند روسای سه قوه، مسئولین میانی، رئیس صدا و سیما، مسئولین سپاه و نیروهای مسلح اینها بروند با دانشجوها جلسه بگذارند و حرفهای گفتنی دانشجوها را بشنوند.”(۹۱/۵/۱۶)
[۴] رهبر انقلاب اسلامی صریحا میفرماید: “خدا لعنت کند آن دستهایی را که تلاش کرده اند و می کنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند”(۷۲/۸/۱۲)
بچه حزب اللهیِ شاهنامه!
![]() |
“من یک وقت گفتم که اسفندیار مثل این بچه حزب اللهی های امروز خود ماست! در فرهنگ شاهنامه یک حزب اللهی غیور دین خواه مبارز وجود دارد”. (رهبرانقلاب اسلامی؛۸۱/۱۱/۸)
اگر حزب اللهی امروز هم بخواهد مثل اسفندیار شاهنامه باشد:
– رویش دائم مثل روئین تنی اسفندیار!
– همیشه در صحنه و خسته نشو در هفت خان نبرد اسفندیار!
– نبردها در میدان های متفاوت مثل اسفندیار؛ از نبرد با گرگ و شیر و اژدها و سیمرغ تا نبرد با زن جادوگر اما فریبا!
را می خواهد.
اگر بخواهد از اسفندیار، تجربه فعال بسازد و “آینده از آن حزب اللهی هاست” را جای تراژدی اسفندیار شاهنامه قرار دهد؛ باید:
– در کنار دین خواهی و غیرت اش، مراقب نقطه ضعف اسفندیار (چشم اسفندیار) باشد!
صحنه را درست ببیند و دچار اشتباه محاسباتی نشود! اعتماد به خدا را هم از دست ندهد.
– بین ایران و انیران (=ضد ایرانیان) فرق بگذارد! آنجور که با ارجاسپ و توران (انیران) می جنگد با هم وطن و دارای خدمت (حتی اگر رستم نباشد) نجنگد!
در ایران گفتگو و حَکَم پذیری را بر نبرد ترجیح دهد!
پ.ن:
به روزهای سخت فحاشی و هتاکی و گفتگو گریزی آگاهم. همه دستِ همه انیران که رو شود، گفتگو ساز می گیرد!
محسن قنبریان
این روزها بیشتر پَر جمع کنید!
دان تومازلو در کتاب امیدواری آموخته شده، رابطه افکار مثبت و منفی را مانند متعادل نگه داشتن ترازویی که یک کفه آن سنگریزه و در کفه دیگر آن پَر قرار دارد معرفی می کند. معتقد است افکار منفی نیرومندترند چرا که گرایش بیشتری به آنها داریم، آنها مثل سنگریزه اند! افکار مثبت مثل پَرها هستند! آنها می توانند از سنگریزه ها سنگین تر شوند اما برای این کار به پرهای زیادی نیاز داریم.
می نویسد: اگر عامدانه مثبت فکر کنید می توانید تعادل لازم را دوباره برقرار کنید!
احتمالا این واقعیت روانی را این روزها در هجوم اخبار بد (و بعضا جعلی) و افکار منفی در درون خود می بینی؛ که مثل سنگریزه اند و کفه تعادل را به هم می زنند!
اخبار خوب پیرامونت بیشترند؛ اما مثل پَر اند، هم سبک اند و اندازه آن اخبار منفی درونت جذب نشده و وزن درست نمی کنند، هم حوصله جمع آوری و پردازش شان را نداری!
یکی از اصول امیدواری جمع کردن و به رخ کشیدن بیشتر پَرهاست.
پالایشگاه فراسرزمینی ایران برای شکستن تحریم یک پَر!
پَرها زیادند اما در باد؛ شروع به جمع آوری کن!
* خواستی به مباحث مهارت امیدبانی این کانال هم رجوع کن.
محسن قنبریان ۲۵ مهر ۱۴۰۱
بازتولید نظم شرعی جامعه!
جامعه سنتی گذشته
در جامعه سنتی ای که ظرف تشریع اسلام شد، “نظم اجتماعی” ای بود که “حکمرانی” را مدد می رساند. آمدن “ولایت مطلقه رسول الله“(ص) و “تشکیل حکومت مرکزی” توسط حضرت، همه این نهادها و سلسله مراتب آنرا از بین نبرد. “دولت فراگیر و مداخله گر”(لویاتان) جای نهادهای اجتماعی حکمرانی ننشست.
برخی نمونه های آن نظم و نهادهای اجتماعی:
- ترتیب اولیاء: در تجارت و نکاح و…مطرح بود. متصرف به ترتیب: مالک(خود فرد)، پدر و جد، وصی و وکیل و دست آخر حاکم شرع بود.
یعنی حاکم و حکومت جایی که خللی در نهادهای قبل بود(مثل سفاهت بازاری یا مفقود شدن شوهر و…) وارد می شد[۱]. - ولاء ضمان جریره: عقد و تعهد طرفینی ای که در شرایطش، “پرداخت دیه”(در جنایات خطایی) و “ارث بردن” را برای طرفین از همدیگر ثابت می کرد[۲]. این ولاء هم مقدم بر ولاء امام عمل می کرد[۳].
- حق یا عقد الامان: که هر فرد مسلمان (آزاد یا برده[۴]) می توانست به تعدادی از مشرکان -آن هم در حین جهاد ابتدایی با آنان- امان دهد. آن مشرکان نباید جاسوس یا مانند آن باشند و تعداد هم نباید بیشتر از یک قلعه(یا ده نفر به فتوای برخی فقهاء) باشد. این امان دادن، “اذن” و “اجازه” حاکم مشروع(حتی رسول الله) را نمی خواست! البته اگر در موردی خلاف مصلحت اسلام می شد، امام حق ممانعت داشت. آن امان، مشرک را نه مسلمان می کرد و نه اهل ذمه[۵]!
- موارد دیگر…
اینگونه ولایت مطلقه رسول الله(ص) یا حاکم مشروع، در عین رعایت مصالح عالیه اسلام، از طریق نهادها و حقوق اجتماعی، حکمرانی را پیش می برد. در نوادری حتی تصرف در امور خانوادگی و کسب و کار هم بخاطر مصالحِ عارضه بر اسلام و مسلمین، بر حاکم اسلامی لازم می شود؛ اما “وضع طبیعی” و “نظم اجتماعی نرمال” همان ترتیب اولیاء است.
جامعه مدرن
در جامعه مدرن، استیت و دولت مدرن جای آن نظم اجتماعی نشسته است. لایه های ولایت های اجتماعی را نابود و در همه جا یا خود نشسته یا “استیلای بازار” را نشانده است!
روز به روز از ولاء (و بالتبع نقش) والدین، کم می شود و به نقش رسانه و “اباحه های قانونی” افزون می شود. حالا بچه ها میتوانند با یک تماس با “اورژانس اجتماعی”، پدر خویش را دادگاهی کند! از “سن ازدواج” تا “روابط مُجاز” و… را دولتها و مجالس قانون گذاری معلوم می کنند!
“اینترنت جهانی”، بستر تربیت بچه ها و “بیمه”، تکافل آنها را برعهده می گیرد!(هردو هم شعبه ای از استیلای بازار آزادند).
در این نظم جدید، “خانواده ی ذره ای شده”، “بی اختیارتر” شده و دیگر مقصر وضع کودکان خود هم نمی شوند!
دولتها ممکن است در جنگ سیاسی باهم، اینترنت را محدود کنند(کره شمالی)؛ یا مثلا جای اینستاگرام، تیک تاک بسازند(چین)؛ تا به لحاظ سیاسی مستقل از آمریکا باشند اما به لحاظ فرهنگی با همان ارزشهای غربی، کودکان را بزرگ کنند!
پ.ن:
بحث ابعاد وسیعی دارد [۶]اینجا نتیجه گیری ام بر یک بُعد است:
در ماجرای اغتشاشات_اخیر، جانشین فرماندهی کل سپاه(سردار فدوی)، میانگین سنی بسیاری از دستگیر شدگان اخیر را ۱۵سال اعلام کرد! از شبیه سازی اغتشاشات خیابانی به بازی های رایانه ای گفت!
سایر گزارشات نیز نزدیک به همین را بیان دارد.
قطعاً عمده اینان دانشجو یا دانش آموزند که زندان و احکام سنگین قضایی برایشان مخرّب و آزادی و رهایی مطلق هم مخلّ به اصلاح و تربیت است.
آیا وقتش نرسیده به جایگاه های اجتماعی ای در کنار دولت، اعتبار دهیم و نظم ترتیب اولیاء را متناسب با شرائط جدید، بازتولید کنیم؟!
الان یک پدر یا جد -حتی اگر بزرگ فامیل باشد- به لحاظ حقوقی و قانونی جز برای “کفالت” یا “تامین وثیقه”، وزن اجتماعی ای ندارد!
کفالتش هم مثل وثیقه اش فقط ضامن حاضر کردن متهم است؛ یعنی کارکردی حقوقی است نه نقشی اجتماعی!
استاد -حتی اگر عضو هیات علمی دانشگاه معتبر کشور باشد- جایگاه حقوقی ای ندارد که بتوان آزادی دانشجویی را به او سپرد! چون یک مرتبه قبل در ترتیب اولیاء، استاد و معلم جایگاهی در نظم اجتماعی و حکمرانی مدرن ندارد!
ساخت چنین نظمی و جایگاه دادن به چنین نهادهایی(ابوّت، معلم، استاد، روحانی محله و…) وقتی آسیب های اجتماعی نوجوانانمان، هزینه های سیاسی هم ساخته است؛ راه حلی وسط بین “زندان و احکام قضایی” و “رهایی با عفو بی برنامه” است.
محسن قنبریان ۱۴۰۱/۷/۱۴
[۱] ر.ک: قواعد الاحکام ج۲ص۱۱و۱۲/ جامع المقاصد ج۱۲ص۱۰۳ و…
[۲] ر.ک: جواهر الکلام ج۳۹ص۲۵۴
[۳] ر.ک: مستند الشیعه ج۹ص۴۲۵
[۴] الکافی ج۵ص۳۱/ تهذیب الاحکام ج۶ص۱۴۰
[۵] ر.ک:المبسوط ج۷ص۲۷۵ و…
[۶] درباره این نظم شرعی و وفاقش با ولایت مطلقه فقیه و امام در کارگاه های فقه و حل مساله به تفصیل بیشتر گفته ام.









