بایگانی ماهیانه: تیر 1399

شهادت پاک دستی حضرت آقا برای منصوبین و وظیفه ما!

رهبری فرمودند: “در همین دادگاه اخیری که در قوه قضائیه مطرح است به بعضی بزرگان پاک دست قبلی قوه قضائیه اهانت شد و به آنها ظلم شد یعنی واقعا جفا شد به آنها که نبایستی این کار می‌شد و نباید بشود”

متعرضین به مسئولین سابق (و به طور کلی منصوبین رهبری) دو دسته‌اند:

  1. طیفی که بر پاسخگویی آقای آملی (در نمونه اخیر) تاکید داشتند (که دوستان خبرگزاری فارس هم بودند!)
    برخی آرمان‌گرایانه احضار ایشان -البته بعنوان مطلع یا “پاره‌ای توضیحات”- را میخواستند تا نظام ما به سبک علی(ع) نزدیک‌تر شود که خودش دادگاه رفت! (بنده در یادداشت چرا قانع نمی‌شویم؟ از این دسته بودم
    این دسته مطالبه، اصطکاک و تصادمی با فرمایشات ۷تیر حضرت آقا ندارند. چون علیه پاکدستی رئیس قبلی ادعائی نکرده‌اند و فقط وضوح و شفافیت درباره حمایت از طبری تا بعد از تحویل قوه قضائیه را می‌خواستند.
    با قبول شروع مبارزه از دوران ایشان هم مشکلی ندارند و حداکثر سؤال داشتند چرا پرونده‌های برادران رئیس قوه (فاضل و محمد جواد) در دوره ایشان بدون دادگاه، مختومه یا سخنگو هم از وضع آن اظهار بی‌خبری میکرد! و مثل بقیه رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی (حتی مبنی بر تبرئه) نمی‌شد! (در یادداشت “عدالتی که باید” بدین پرداخته شد).
  2. دسته دوم طیفی‌اند که رسما آقای آملی (یا منصوب دیگری) را فاسد بلکه دانه درشت فساد می‌خواندند (مدتی قبل از این دادگاه برخی نزد آقای رئیسی در جلسه با اهل رسانه چنین گفتند و متهم به اهانت و حتی نهی هم نشدند!) از این طیف برخی محاکمه ایشان را هم می‌خواستند.
    اینها البته حرفشان با شهادت‌های دیروز آقا تصادم دارد!
    لکن همین جا هم باید قائل به تفصیل شد :
  • اگر کسی علم و قطع شخصی مستند به فساد یکی از منصوبین رهبری دارد شرعا و با توجه به فتوای خود آقا[۱] با این شهادت آقا نمیتواند دست از علم شخصی بردارد! بلکه وظیفه تعقیب و گزارش فساد و اصطلاحا سوت‌زنی در چارچوب اخلاق و قانون دارد.
    توضیح اینکه از سویی رهبری موظف است برای انتصابات خود احراز عدالت فرد را هم بکند. پس نصب او شاهد بر احراز عدالت منصوب نزد اوست چه رسد به اینکه به پاکدستی او هم شهادت دهد.
    از سوی دیگر محال نیست یک کارگزار جزء یا یک فعال رسانه‌ای سندی بر تخلف از پاکدستی منصوبی بیابد. در این فرض او نمیتواند بخاطر شهادت رهبری بر پاکی آن منصوب، سند خود را بسوزاند یا تعقیب را تعطیل کند!
    لذا رهبری در دیدارهای با دانشجویان چندبار گفته‌اند:”اگر کسی اطلاع دارد که از همین منصوبین همکار ما کسی زندگی اشرافی دارد، بد نیست به ما خبر بدهد تا ما هم مطلع بشویم و اگر اقدامی لازم بود بکنیم”(۸۲/۲/۲۲)
    در همین سخنرانی ۷تیر۹۹ هم یکی از مصادیق مردمی بودن قوه قضائیه را “گزارش‌های مردمی” در مبارزه با فساد خواندند و افزودند: “یکی از کارهای لازم در مبارزه با فساد نظارت‌های مردمی است برای نظارت‌ها و گزارش‌های مردمی زیرساخت حقوقی در داخل قوه لازم است یعنی شما باید جایگاه این را در داخل قوه مشخص کنید که این گزارش‌ها کجا برود؟ چه جوری بررسی شود؟ صحت و سقم این گزارش‌ها شناخته بشود؟ چگونه دنبال بشود؟ آن گزاشگر هم امنیتش چگونه محفوظ بماند؟”
    واضح است این گزارشگری شامل موارد محتمل در مقامات و منصوبین هم میشود. و هیچ بعید نیست یک روستایی از تصرف اراضی و منابع ملی توسط یک منصوب مطلع‌تر شود تا دستگاه‌های بازرسی!
    عدم تدارک زیرساخت برای گزارش‌های مردمی و تامین امنیت گزارشگر هم ولو مجوز شرعی هتک و اهانت‌های عمومی آن منصوب نیست، اما جفا به سلامت دستگاه‌های اداری ج.ا.ا است و فوری باید تدارک شود. و الا به مطالبه‌گران اصیل جفا شده و عملا بازار تخریب و شایعه داغ می‌ماند!
    از اینرو دو طرف افراط در اینباره ممکن است شکل گیرد:
    نصب یا شهادت رهبری را حاکم بر قطع شخصی و استنادات بدانیم و ادله مدعی را به دیوار بکوبیم! زعم دیگر داشتن را ضدیت با ولایت بخوانیم!
    که مسلما موجب انسداد و بقاء فساد و مغایر با فرامین رهبری است!
    صرف داشتن اطلاع و برخی اسناد ادعائی بهانه هتک و اهانت به مسئول یا منصوب در فضای عمومی شود! و فضای بی‌اعتمادی را بیفزاید و امید را زایل کند.
  • کسانی که بدون قطع شخصی و اسناد معتبر به صرف فضاسازی رسانه‌ای یا شایعات، منصوبین و مقامات را هم زیر سؤال برده و از فساد آنها می‌گویند!
    اینجا کانون آن جفا و ظلم است که رهبری بدان اشاره کردند. معمولا این گروه در موج خناسان و دشمنان نظام می‌افتند و با کنار هم نهادن نقاطی تئوری‌ای بر فاسد بودن کسی سر هم می‌کنند.
    برخی هم رسما ذهنیت خود را بیان می‌کنند که درباره فلانی‌ها و فرزندان فلانی هم سال‌ها رسانه‌های بیگانه می‌گفتند و مقامات تکذیب میکردند تا بالاخره بعد ۳۰ سال نظام هم همان را گفت و برخی دادگاه رفتند! پس الان هم ادعاهای خناسان بیگانه مربوط به مسئولین و منصوبین بعدی را تلقی به قبول می‌کنند!
    واضح است موج سرایت دادن فساد به همه ارکان نظام از سوی دشمنان یک راهبرد دو سر برد به زعم خودشان است:
    یا قوه قضائیه منفعل و محافظه کار میشود و به بررسی مهره‌های کلیدی‌تر اقدام نمی‌کند و پرونده فساد در قوه را با همان پرونده می‌بندد!
    که فساد باقی مانده و روزی بزرگتر و رسواتر سر بیرون می‌کند.
    یا انقلابی عمل کرده و موارد محتمل دیگر را هم می‌کاود و اگر لازم بود از برخی مقامات سابق و لاحق هم بازپرسی یا کسب اطلاع می‌کند. که در این صورت بر طبل تسری فساد به همه ارکان بیشتر می‌زنند تا مردم را پاک ناامید کنند!

تنها چاره رعایت همین تعادل در فرمایشات رهبری است:

مبازره با فساد بدون اغماض/ بدون تعدی!

* مطالب مرتبط:

محسن قنبریان
۹۹/۴/۸

[۱] رجوع کنید به اجوبه الاستفتائات قسمت نماز جمعه مسائل ۶۱۶و۶۱۸و ۶۲۰
https://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=47#616

منافق؛ چه عورت، چه قرآن!

صبح برای حفظ جانش از ذوالفقار، “عورتش” را نمایان کرد و عصر به همان دلیل(!)، “قرآن” بر نیزه کرد!!!

آیا منافق بهتر از این هم میتواند خود را لو دهد که: مهم من و جاه و بقاء من است قرآن و عورت برایم بالسویه است؟!!

“مَثَل سُوء” رَب نوع مصادیق ناباب است. “عمر و عاص” مادر همه خورده منافق‌هاست.

خداوندِ تقدیر، چگونه “قرینه” کند تا “عبرت” بگیریم و به نمونه‌های زمانه، “عبور” کنیم؟!

یکجا پشت ولایت، چفیه، حاج قاسم؛ یکجا عارِ لابی‌گری و لاپوشانی و خودنمائی؛ غیر از همان دستاویز قرآن و عورت است که نمی‌بینیم؟!

“اتخذوا ٲَی٘مانَهم جُنه فصَدُّوا عن سبیلِ الله ٳنَّهم ساءَ ما کانوا یَعملون” (۲/منافقون): سوگندهای خود را سپر می‌کنند؛ پس مردم را از راه خدا باز می‌دارند. راستی که بد چیزی به جای آوردند.

مطلب مرتبط: ظهور، پایان ایمان کاسبها

محسن قنبریان
۹۹/۴/۶

رانت از نابرابری!

  1. وزیر کشوردر مجلس: اگر از بنده بعنوان کارشناس بپرسید مهمترین مشکل کشور چیست؟
    بنظرم عدم تعادل و توازن [بخوانید: بی‌عدالتی و نابرابری] منطقه‌ای، عدم توازن توزیع امکانات و عدم تعادل منابع و فرصتها و امثال اینهاست.که در نظامات بودجه ریزی و برنامه‌ریزی و… است.
    • احمد توکلی در نامه به کمیسیون تحقیق درباره اعتبار نامه تاجگردون: تاجگردون بعنوان کارمند عالی رتبه سازمان برنامه و بعد نماینده و رئیس کمیسیون بودجه و رئیس کمیسیون تلفیق بودجه و رئیس کمیسیون تلفیق برنامه از قدرت زیادی در تآمین نظرات متقاضیان اعتبارات برخوردار بوده… متأسفانه وی از این قدرت برای تأمین منافع شخصی خویش بهره می‌برد. آقای تاجگردون از یکسو برای جلب پشتیبانی مراکز قدرت، همه ترفندهای بودجه‌ریزی، تصویب، تخصیص و پرداخت را به کار می‌گرفت و از سوی دیگر با کاهش اعتبارات طرح‌هایی که قانونا اولویت داشتند، اعتبارات مد نظر خودش را افزایش می‌داد…
    • تاجگردون در جواب توکلی: شما چه مشکلی با این موضوع دارید که بعد از سالها کسی به داد مردم فقیر رسیده و با تکنیک‌های بودجه‌نویسی آشناست و می‌تواند حق و حقوق آن مردم ضعیف را با توجیه دولت محترم ادا کند؟!…

پ.ن:

هنر انقلاب اسلامی این بود که کفه‌ی عدالت در تقسیم امکانات عمومی کشور را سنگین کرد… خدمات و ثروت را  از مرکز به همه جای کشور جابجا کرد(بیانیه گام دوم )/ اگر به مرور نابرابری منطقه‌ای و عدم توازن توزیع امکانات و منابع و فرصت‌های جای آن نشست(اعتراف وزیر کشور)/ در آن صورت مناطق کمتر برخوردار و ضعیف چاره‌ای جز انتخاب تاجگردونها ندارند! تا او بتواند با تکنیک بودجه‌نویسی حق‌شان را بگیرد(سخنان تاجگردون)/ حتی اگر به قیمت کاهش اعتبارات طرح‌های قانونی اولویت‌دار باشد یا منافع شخصی او (تبارگزینی و…) هم در این راستا تأمین شود! (سخنان توکلی+ ادله منتقدان تاجگردون).

اگر گمان میشود در این سال‌ها با افزایش شکاف البرز-زاگرس و شمال، مرکز-جنوب، شرق، غرب کسانی غیر از این تیپ، شانس درو کردن رأی مردم مناطق نابرخوردار را دارند؛ سخت در اشتباهیم. هر دوره این پازل کاملتر می‌شود! برخی از نمایندگان همین مجلس نیز تاجگردونهای کوچکی هستند که از نابرابری، رانت و رأی گرفته‌اند! فقط تکنیک بودجه‌نویسی و موقعیت او را ندارند و امیدوارند با جلسه و لابی با وزیران و مدیرکل‌ها در کنار امتیاز طرح و برنامه‌ای برای شهر خود، طایفه و ستاد انتخاباتی و اسپانسرهای خود را هم راضی کنند! مردم بیچاره هم می‌بینند و می‌دانند لکن در دوگانه‌ی: مرکز ببرد؟ یا کاندید بخورد؟؛ گیرکرده‌اند!

چه خوب است “مسأله” را به “مصداق” فرونکاهیم و این مجلس اگر واقعا انقلابی است کنار مواجهه با مصداق‌های رانت‌خوار، مساله را حل کند که در این فرمایش امیر المومنین(ع) به مالک اشتر جمع است:”باید محبوبترین امور نزد تو آن باشد که به حق نزدیک‌تر، در عدالت فراگیرتر و خشنودی مردم را شامل‌تر باشد. زیرا خشم عامه مردم، خشنودی خواص را از بین می‌برد و خشم خواص در صورت خشنود بودن توده‌های مردم ، جبران شده است” (نامه ۵۳).

محسن قنبریان
۹۹/۴/۴

سفارشات علی(ع) درباره قوه قضائیه:

ده خط از عهدنامه مالک اشتر، سفارشات امیر المومنین(ع) به مالک(منصوب به ولایت مصر) درباره رئیس دستگاه قضاء است.

جمله آخر آن؛ اما خیلی جای درنگ دارد. بعد از اینکه صفات لازم را شمرده و هم فرموده:”ثُمَّ اک٘ثِر٘ تَعاهُدَ قَضائِه” (سپس کارهای قضائی او را با دقت زیر نظر بگیر)؛ در آخر فرموده: “فَان٘ظُر٘ فی ذلک نَظَراً بلیغاً، فإنَّ هذا الدینَ قَد٘ کانَ ٲسیراً فی ٲی٘دی الٲشرارِ، یُع٘مَلُ فیه بالهوی، و تَط٘لَبُ به الدُّنیا”: در انتخاب او بسیار دقیق باش. که این دین اسیر دست اشرار بوده، در آن از روی هوا و هوس کار کرده و آن را وسیله دنیا طلبی ساخته‌اند! (نامه ۵۳)

دقت در انتخاب قاضی القضات چه نسبتی با اسارت دین به دست اشرار دارد؛ که می‌فرماید در اینباره خوب دقت کن؟!

چون در جامعه و بخصوص حکومت مذهبی، تخلفات و دست درازی‌ها به منابع عمومی با توجیه مذهب و در نقاب مذهب صورت میگیرد!

پیش‌تر از حبس جنگل و مرتع و کوه و دره برای خود، مذهب اسیر میشود و مطابق هوی و هوس و برای دنیا طلبی تفسیر میشود!

به اسم خیریه و مدرسه علمیه و دانشگاه و… بسا اشراری با قیافه مذهب، دنیای خود و آتیه فرزندانشان را تأمین کنند!

به تجربت هم دیده که حتی قاضی القضاه هم مشروعیت بخش اشرافیت مذهبی عثمان‌ها میشود!

امیرالمومنین(ع) رئیس قضائی را سفارش دارد که بهتر از همه بتواند، دزدان مذهب را بین دست‌درازان به منابع و حقوق بازشناسد و با آنها تسامح نکند.

محسن قنبریان
۹۹/۴/۲

مصاحبه/ آسیب های تبلیغ دینی در ج.ا.ا

حجت الاسلام محسن قنبریان در آستانه اول تیرماه، روز اطلاع رسانی و تبلیغ دینی پیرامون تبلیغ صحیح دین در دوران کنونی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: ابتدا یک تعریف و حدگذاری برای بحث تبلیغ انجام می‌دهم تا منظور خودم را از تبلیغ روشن کنم و بعد نسبت آن با سیاست را خواهم گفت. سپس به آسیب شناسی تبلیغ دین خواهم پرداخت. آسیب‌های تبلیغ را بنده در ۴ زمینه می دانم.

این پژوهشگر و استاد حوزه علمیه افزود: رساندن چیزی به ذهن و جان مخاطب و منشأ عمل شدن آن را تبلیغ می‌گویند. تبلیغ دین اعم از اشکال متداول منبر و کلام و همچنین اعم از اصناف است. یعنی مساوی با روحانیت یا یک طیف خاص نیست. طبق تعبیر صدیقه طاهره در خطبه فدکیه وقتی جامعه مدینه و اصحاب و انصار را مورد خطاب قرار می‌دهند می‌فرمایند شما کسانی هستید که این دین را به امت‌های بعدی می‌رسانید. پس جامعه مذهبی و جامعه دین داران به طور کلی خودش سهمی از تبلیغ را دارد. آنچه که به آن تبلیغ آخوندی یا تبلیغ روحانیون می‌گویند مقداری از این است و تمام آن نیست.

رساندن چیزی به ذهن و جان مخاطب و منشأ عمل شدن آن را تبلیغ می‌گویند

وی ادامه داد: رهبر معظم انقلاب در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی» ایمان مقلدانه و ایمان متعصبانه را مطرح می‌کنند و می‌فرمایند: ناگهان وقتی نگاه می‌کنیم که یک نسل بی ایمان که ایمان‌هایشان همه غارت زده و از بین رفته و در مقابل شعله مادیت مانند برف در چله تابستان آب شده و به زمین فرو رفته. چه کسی را دارم می گویم؟ خیلی عادی و معمولی است که بگوییم نسل جوان. خیر، بنده نسل قبل از جوان را می‌خواهم بگویم. این نسل قبل از جوان‌های ما این‌هایی که به صورت ایمان‌های کوری عقیده دارند، البته به مجلس روضه خوانی و نماز جماعت می‌رود اما چون از روی منطق و آگاهی و شعور و درک نیست، خیلی آسان حاضر است مسجد را هم به آتش بکشد.

محسن قنبریان اضافه کرد: این بیانات ایشان نشان می‌دهد که نسل قبل می‌تواند در ایمان نسل بعدی اثر بگذارد. مثلاً جامعه باحجاب‌ها به نسبتی در بی حجابی جامعه تأثیر دارند. اگر حجاب آنها در بقیه هندسه و اجزای دین داری تناسب لازم را پیدا نکرده باشد و نسبت آن با زیبایی و فعالیت اجتماعی و مسائل خانواده را درک نکرده باشد. اینها را عرض کردم که بگویم تبلیغ فقط مربوط به یک صنف نیست. تنیدگی تبلیغ با سیاست بحث دیگری است که از دو حیث باید به آن بنگریم. یکی از حیث نظری که ما چه بخواهیم چه نخواهیم دین ما یک دین سیاسی است. امام می‌فرمود آن قدر که قرآن آیات سیاسی و اجتماعی دارد آیات اخلاقی و مربوط به مسائل فردی ندارد. گاهی قرآن را با مجموعه روایات مقایسه می‌کردند و آنها را دوباره با رساله‌ها مقایسه می‌کردند و می‌گفتند هر چه پایین‌تر می آییم از احکام سیاسی اسلام کم می‌شود.

وی سپس گفت: مرحوم شاه آبادی استاد امام در کتاب «شذرات المعارف» در شذره ثانی خیلی زیبا این را بحث می‌کنند که چطور اسلام یک دین سیاسی است. از حیث عمل هم با انقلاب اسلامی دین با سیاست و حکومت پیوند خورد. وقتی هم نظراً و هم عملاً دین و سیاست به هم پیوند می‌خورد، ناگزیر تبلیغ دین و به خصوص تبلیغ رسمی آن هم با سیاست پیوند می‌خورد. در اینجا افراط‌ها و تفریط‌هایی ممکن است شکل بگیرد. یکی از نمونه‌های افراط آن به تعبیر شهید مطهری دلالی شخصیت هاست. اینکه انسان کل دین را خرج یک کس یا یک جریانی و یا انتخاب یا عزل یک نفر بکند.

غلبه روحیه اشعری گری یا به تعبیری ماله کشی یکی دیگر از مصادیق افراط است. اینکه هر عیب و ایرادی را یک مثال از اسلام برای رفوکاری آن بیاوریم

محسن قنبریان اظهار داشت: غلبه روحیه اشعری گری یا به تعبیری ماله کشی یکی دیگر از مصادیق افراط است. اینکه هر عیب و ایرادی را یک مثال از اسلام برای رفوکاری آن بیاوریم. این افراط در تبلیغ است. تفریط هم نقطه مقابل است که اینها را از هم جدا کنیم که عده‌ای هم در حال حاضر منبر می‌روند و اصلاً دین را از ساحت‌های اجتماعی و سیاسی آن خالی می‌کنند برای اینکه از آنها از حکومت و اتفاقاتی که در نظام اسلامی می‌افتد سوال نشود. یک دین صرفاً کلامی و اعتقادی و تبلیغی که صرفاً رویکرد کلامی یا تاریخی دارد یا رویکرد شمارش فضائل اهل بیت و مجالس اهل بیت و … دارد. اینها اگر هم در مسائل سیاسی و اجتماعی وارد شوند بیشتر یک حالت نق زنی دارند.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: خلاصه عرض من این است که تهدید تبلیغ این است که اولاً میدان تبلیغ خیلی وسیع است. گروه‌های مختلف مذهبی، مداحان، معلمان دینی و جامعه مذهبی در آن نقش دارند. نکته دیگر هم تنیدگی آن با سیاست هست که لوازمی را به دنبال خودش می‌آورد که از همین جا ممکن است خط وسط گم شود و دچار افراط و تفریط شویم.

آسیب شناسی تبلیغ را در ۴ حوزه ساختارها، مضمون، فرم و مبلغ می ‌دانم

محسن قنبریان افزود: آسیب شناسی تبلیغ را در ۴ حوزه ساختارها، مضمون، فرم و مبلغ می دانم. در این ۴ قسم می‌توان آنها را جای داد. ساختار تبلیغ منظور همین سازمان‌هایی است که برای تبلیغ دین ایجاد کردیم. منظورم همان تبلیغ آخوندی است. شهید مطهری در کتاب «ده گفتار» تعبیری تحت عنوان «سازمان صالح» دارند که می‌فرماید فقط زعمای صالح کافی نیستند. تنها مبلغان دلسوز و روحانیون خوب کافی نیستند. سازمان صالح هم لازم است. سازمان صالح یعنی چه؟ مثالی که ایشان می‌زند این است که مثلاً نگاه کنید به خیابان‌های شهر که برای مقصودی کشیده شده‌اند. برای اینکه شما را به بازار و نقاط مختلف شهر برسانند. اگر این نقطه‌هایی که مقصود شما هست را تغییر دهید خیابان‌ها هم متناسب با این نقطه‌ها تغییر می‌کنند.

وی سپس عنوان کرد: سازمان صالح همان خیابان کشی‌ها و ریل گذاری‌هایی است که ما را به نقاط مطلوب می‌رساند. اگر کوتاه‌ترین و سهل ترین راه‌ها را انتخاب کرد آن سازمان صالح است. اگر پیچ و خم زیاد داشت و دچار بروکراسی‌های زیاد بود این سازمان ناصالح است. در این قسمت فقط نهادهای موازی مشکل ما نیستند که البته این هم مشکل است. ما الان یک دسته نهاد موازی تبلیغی داریم که در کنار هم هستند. اما مهم‌تر از این مسئله این است که نسبت این نهادها – که همه سیاسی و حاکمیتی هستند – با خود تبلیغ معلوم نیست.

ما الان یک دسته نهاد موازی تبلیغی داریم که در کنار هم هستند. اما مهم‌تر از این مسئله این است که نسبت این نهادها – که همه سیاسی و حاکمیتی هستند – با خود تبلیغ معلوم نیست

محسن قنبریان همچنین گفت: اگر بخواهم جزئی‌تر بگویم باید بگویم که چه اتفاقی افتاده که ما در دو یا سه دهه اخیر روحانیون جوانی را می‌بینیم که به صورت آتش به اختیار گروه‌های تبلیغی و جهادی راه انداخته‌اند. چه نارسایی‌هایی در نهادهای تبلیغی ما بوده که منجر به آتش به اختیاری شده است؟ نهادهای تبلیغ روحانیت ما در شهرها که ائمه جمعه هستند، در دانشگاه‌ها که نمایندگان ولی فقیه و اساتید روحانی هستند، در پادگان‌ها، در رسانه ملی که کارشناسان روحانی هستند را با حضور اقلی روحانیت در بعضی از این نهادها در دوره پهلوی یعنی در دوره نهضت مقایسه کنیم. چه اتفاقی می‌افتد که تجربه مفتح، خامنه‌ای و مطهری در دانشگاه‌ها امروز تکرار نمی‌شود؟ با اینکه آن روز حکومت دست دیگران بوده و این رفت و آمدها به سختی انجام می شده است.

وی سپس اظهار داشت: الان مثلاً جنبش عدالت خواهی متهم می‌شود به تندروی و یا به افکار کمونیستی. چرا بین جنبش عدالت خواهی و روحانی دانشگاه پیوند وثیقی نیست؟ اما دیروز بود. روحانی در فعل و خلق دانشجو منشأ اثر بود. در دوره پهلوی در یک شهری یک روحانی داشتیم آدم‌های بسیاری را می‌آورد و تبلیغ می‌کردند و مردم را به مذهب حقه و اسلام انقلابی و نابی که امام مدنظرش بود دعوت می‌کردند و همین کارها به پیروزی انقلاب انجامید. اما امروز در دوره نظام اسلامی نهادهای اجتماعی ما ضعیف شده‌اند. یعنی پایگاه اجتماعی روحانیت کوچک‌تر شده است در حالی که باید بزرگ‌تر می‌شد تا به اسلام سیاسی کمک کند.

محسن قنبریان عنوان کرد: ما نتوانستیم نظام انقلابی را ایجاد کنیم. ممکن است کسی رزومه علمی خوبی داشته باشد، اما آدم تحول آفرینی نیست که بتواند نسل‌ها را به دنبال خود بکشد. حدیثی از علی بن مهزیار نقل شده که امام جواد (ع) به من نوشت که از فلان کس بخواه که نظر خودش را درباره شهر خودش به من بگوید. چون او داناتر است که چه چیز در شهرش رایج است. این مثالی است که نشان می‌دهد که حتی امام معصوم وقتی می‌خواهد در یک شهری سیاستی را اعمال کند از همان علمایی استفاده می‌کند که آنجا ریشه دارند و مردم آنجا را می‌شناسند. ما ساختارهای مان را اداری کردیم. محافظه کار شدند و از آن حالت نهضتی اول انقلاب درآمدند. محتاط‌تر ها برگزیده شدند که بی خطرترند. اینها لاجرم باعرضه‌تر نیستند و موقرتر نیستند. روحانیت ما در دوره نهضت مبلغ محافظه کار نبودند، دنبال تحول و دگرگونی بودند.

وی در ادامه گفت: در بحث مضمون باید گفت که هر تبلیغی یک محتوایی را می‌خواهد ارائه دهد. یکی از آسیب‌های جدی این حوزه این است که دچار یک دوگانه سستی رفتار همراه با سختی گفتار می‌شویم. قرآن کریم می‌گوید: «کبُرَ مَقتاً عِندَاللهِ اَن تَقُولوا مَا لَا تَفْعَلُون». خیلی پروردگار را غضب ناک می‌کند اینکه چیزی بگویید که عمل نمی‌کنید. در این حالت مضمون خاصیت خود را از دست می‌دهد. امام صادق (ع) می‌فرمایند: هستند کسانی که وقتی مورد موعظه قرار می‌گیرند زیر بار نمی‌روند ولی وقتی خودشان وعظ می‌کنند درشتی می‌کنند. سپس می‌فرماید اینها در درک دوم جهنم هستند.

حجت الاسلام قنبریان خاطرنشان کرد: در فقه ما هم حتی جای طرح دارد که برای آمر به معروف شرط عدالت قائل هستند. یعنی کسی که خودش اهل رعایت نیست یا نهی از منکر برش واجب نیست یا اقلاً بی اثر است (اختلافی فقهی در مسئله هست). در قانون اساسی ما آمده که امر به معروف و نهی از منکر هم برای حکومت است و هم برای مردم. یعنی هم دولت، ملت را و هم ملت، دولت را امر به معروف و نهی از منکر کنند. یعنی شخصیت حقوقی دولت را هم مکلف کرده‌ایم. به تعبیر شهید مطهری مبلغین سخنگوی دین هستند. الان در جامعه ما به خاطر همان تنیدگی، سخنگوی حکومت اسلامی هم هستند. اگر اینها فقط درباره مردم صحبت کنند و نسبت به کوتاهی‌های کارگزاران اعتراض نکنند همین اتفاق می‌افتد که حرف‌هایی زده می‌شود که درست هم هست، اما تبلیغ در آن صورت نمی‌گیرد و به جان مخاطب نمی‌نشیند.

وی افزود: اینکه درباره حجاب تند و تیز صحبت می‌شود، اما نسبت به قاچاق حجاب چیزی گفته نمی‌شود یکی از مصادیق این مسأله است. آن دختری که لباس مناسب ندارد مصرف کننده بدحجابی است. مثل این است که سر معتاد داد بزنیم اما قاچاقچی مواد مخدر را رها کنیم. آمار رسمی جمهوری اسلامی در مرکز پژوهش‌های مجلس این است که قاچاق پوشاک ۵۰۰ درصد افزایش داشته است. عده‌ای از قاچاق بدحجابی منتفع هستند. از آن طرف هم به چادر نگاه می‌کنیم می‌بینیم مایی که ماهواره و موشک می‌سازیم، هنوز نمی‌توانیم پارچه چادر تولید کنیم. همه کارخانه‌های چادر مشکی ما ورشکست می‌شوند چون انحصار واردات آن در اختیار عده‌ای معدود است و از حجاب منتفع اند. اینها دو لبه قیچی هستند. نپرداختن به اینها و صرفاً دعوت مصرف کننده آن هم با سخن درشت مضمون تبلیغ را از بین می‌برد.

محسن قنبریان سپس گفت: امام بزرگوار هم تشرهایی در این زمینه داشتند. در خرداد ۶۷ یکی از فقهای شورای نگهبان با بعضی از جوان‌ها انقلابی آن روز با درشتی سخن می‌گوید و اتهاماتی می‌زند. امام نامه‌ای به کل شورای نگهبان نوشتند که تعابیر عجیبی دارد. ایشان می‌فرماید: در شأن شورای نگهبان و شما نیست که به افراد تندی کنید. اینکه دیگر روشن است که روی منبر یا هر جایی حرام است که به مسلمانی نسبت کمونیستی بدهیم. مادامی که شما این گونه عمل می‌کنید توقع دارید جوانان انقلابی احترام شما را نگه دارند؟ باید سعی شود آقایان به عنوان منبری پرخاشگر معرفی نشوند. این نامه در صحیفه امام جلد ۲۱ صفحه ۶۱۲ آمده است.

وی همچنین عنوان کرد: منبری پرخاشگر به تعبیر بنده منبری ای است که در رفتار مردم سخت گیر است اما نسبت به کارگزاران و خود روحانیت سستی دارد. این موجب می‌شود که به مضمون توجه نشود. باید بین سختی گفتار و نحوه رفتار ما دارای تناسب باشد. آسیب سوم مربوط به فرم است. تبلیغ به فرم و شکل نیاز دارد. منبر رفتن و خطابه کردن یک فرم است. شهید مطهری نکته خیلی مهمی دارد که می‌گوید ما در مسئله تبلیغ و هدایت نسل جوان نباید در یک فرم خاصی منحصر شویم. فرم‌ها را باید نو کرد. ایشان می‌گوید تبلیغ و هدایت نسل جوان که آگاهی‌های خاص و مشکلات خاص خود را دارند و دائماً نو می‌شوند مثل نماز و روزه نیست که شکل خاصی داشته باشد و در انجامش تعبد محض باشد. ایشان می‌گوید تبلیغ مثل آن نیست و ما مسئولیت نتیجه هدایت آنها را داریم.

تبلیغ به فرم و شکل نیاز دارد. منبر رفتن و خطابه کردن یک فرم است. شهید مطهری نکته خیلی مهمی دارد که می‌گوید ما در مسئله تبلیغ و هدایت نسل جوان نباید در یک فرم خاصی منحصر شویم. فرم‌ها را باید نو کرد

محسن قنبریان ادامه داد: البته نباید این اشتباه را کرد که هدف وسیله را توجیه می‌کند. وسیله باید مشروع باشد، اما اینجا از آن مواردی است که نباید در یک فرم خاص گیر کنیم. مثلاً فرهنگ ایران را می‌توان به قبل و بعد از آمدن گوشی‌های هوشمند تقسیم کرد. گوشی‌های هوشمند جامعه و فرهنگ جدیدی را پدید آورده است. این مسئله دارد به ما می‌گوید که تمرکز جوانان ما الان در جای خاصی است و این شرایط فرم خاص خود را طلب می‌کند و باید وارد این فرم شد. البته نباید به گونه‌ای باشد که یک مبلغی وارد فضای مجازی شود و عملاً فالورها به او بگویند چه بگو و چه نگو. اثر دینی نگذارد و بعد از چند سال بودن در این فضا و مخاطب پیدا کردن اثر تربیتی در آن مخاطب نبینیم.

وی همچنین گفت: نکته دیگر این است که ما هوش رسانه‌ای را در طلاب جدی نمی‌گیریم. حتی آنها را از ابتدا از این فضاها و برخی رفت و آمدهای اجتماعی منع می‌کنیم. این سبب می‌شود که وقتی اینها وارد این فضاها می‌شوند، تبحر لازم را نداشته باشند، چون هوش اجتماعی و هوش رسانه‌ای لازم را ندارند. یا سقوط می‌کنند و یا اینکه مجبور می‌شوند به همان روش متداول یک تقدسی را برای خودشان درست کنند و یک منبر کلیشه‌ای بروند که اثری ندارد. چندین سال پیش در حوزه‌ای که تدریس داشتم می‌گفتم به جای خواندن این کتاب اعتقادی یکی پس از دیگری، به طلبه‌ها تمرین بدهیم و از او کار بخواهیم. آن زمان تالارهای گفتگو در اینترنت بود. وارد تالارهای اینترنت بشوند با اسم مستعار و آنجا واقعاً با بحث‌های کلامی نسل جوان خودشان مواجه شوند. آن وقت تمام این درس‌هایی که می‌خوانند به روز می‌شود. استاد هم آنجا نظارت کند و نمره دهد.

این استاد حوزه علمیه عنوان کرد: دعوای اشعری و معتزلی دعوای تمام شده‌ای است و متعلق به امروز نیست. باید دید امروز مسئله جوان‌های ما چیست. خوب است استاد هم بالای سر این گروه باشد و آدم‌های حقیقی که این شبهات جدید را در آنجا مطرح می‌کنند را ببینند، هم علم آموزی آنها در دوره طلبگی به روزتر و کاربردی تر می‌شود و هم وقتی وارد جامعه می‌شوند می‌دانند چه باید بگویند و با چه ادبیاتی بگویند و کدام حرف را زدن ممکن است حواشی‌ای را ایجاد کند که اصل حرف را از بین ببرد و تبدیل به ضد خودش بشود.

اگر مبلغین وارث انبیا هستند، باید برای مسئله ارتزاق آنها فکری شود، به این موضوع پرداخته شده، اما کماکان به یک نظریه متقنی نرسیدیم که بهترین راه ارتزاق مبلغین چیست؟

وی اضافه کرد: آسیب چهارم هم مربوط به شخص مبلغ است. قرآن می‌فرماید: «اتبعوا من لا یسئلکم اجرا». از کسی تبعیت کنید که از شما اجرت مطالبه نمی‌کند. این آدرسی است که درباره همه انبیا داده‌اند. اگر مبلغین وارث انبیا هستند، باید برای مسئله ارتزاق آنها فکری شود. به این موضوع پرداخته شده، اما کماکان به یک نظریه متقنی نرسیدیم که بهترین راه ارتزاق مبلغین چیست؟ مبلغین بسیاری داریم که زاهدانه دارند تلاش می‌کنند و باعث افتخار اند. در مناطق محروم دارند تلاش می‌کنند و جاهایی که هیچ چیزی هم ندارند که به آنها بدهند، اما نقطه مقابل هم داریم برخی جا افتاده‌ها که اگر مردم بدانند که اینها برای یک منبر چقدر گرفتند از آنها زده می‌شوند. البته مردم هم وظیفه تکریم دارند و این مسئله را هم رعایت می‌کنند. این مسائل را باید توجه کرد.

محسن قنبریان سپس گفت: سستی رفتار مبلغین هم نکته دیگر است که اشاره کردم. ما باید خودمان بتوانیم خود را اصلاح کنیم. چشمه‌ای که نتواند خودش را زلال کند وقتی این آب به پایین بیاید نمی‌تواند کسی را سیراب کند. درگیری نسبت به تمام مسائل مردم نکته دیگر است. تبلیغ فقط آن کلماتی که بر منبر بیان می‌شود نیست. خوب نیست که مبلغ از این شهر به آن شهر در گردش باشد، بلکه بهترین تبلیغ وقتی است که مقیم باشد. در آیه تبلیغ هم داریم که به قوم خودتان برگردید.

خوب نیست که مبلغ از این شهر به آن شهر در گردش باشد، بلکه بهترین تبلیغ وقتی است که مقیم باشد. در آیه تبلیغ هم داریم که به قوم خودتان برگردید

وی افزود: اینکه بر فرض ۱۰ سال در یک منطقه تبلیغ کنیم موجب خواهد شد که با مردم آن منطقه و مشکلات شأن آشنا شویم. در همه این مشکل‌ها وقتی درگیر شد هم بهتر برای آنها منبر می‌رود و هم چون در عینیت زندگی آنها سهیم است حرف او هم بیشتر به دل خواهد نشست. پیامبر (ص) گاهی در حین یک جنگ در یک استراحتگاهی می‌گفت بروید هیزم جمع کنید تا در آنجا یک درس اخلاق بدهد که مثلاً گناهان شما هم مثل همین هیزم هاست که ابتدا پیدا نیست و وقتی بگردید پیدا می‌شود. با این کار ایشان سبک تبلیغ را آموزش می‌دهند.

محسن قنبریان در پایان گفت: رابطه مبلغ و جامعه رابطه بازیگر و تماشاگر نیست که گویی یک صحنه تئاتر است. لحن و اطوار خاصی دارد. تبلیغ به معنای واقعی کلمه در متن زندگی مردم است. موعظه و منبر هم هست، اما به این نکات هم باید توجه کرد. اینها چیزهایی است که مبلغ باید لحاظ کند. در کنار این مسائل ارتزاق مبلغ هم مهم است که باید بتوانیم برای این مسئله هم فکر کنیم. این مشکلات باید یکی یکی آسیب شناسی شود تا ان شا الله بتوانیم به آن چیزی که مطلوب اسلام است در تبلیغ نزدیک تر شویم.

چرا قانع نمی‌شویم؟!

معاون اول سابق و کنونی قوه قضائیه(محسنی اژه‌ای)گفته‌اند: “اگر کسی از من در مورد اکبر طبری بپرسد و من به او بگویم واقعا از تخلفات وی مطلع نشدم؛ من حق را به او می‌دهم که قانع نشود”

“اقناع” افکار عمومی، “تکلیف بر ایشان”  و “حق مردم” است.

ایشان فکر کرده‌اند چرا مخاطبین و افکار عمومی قانع نمی‌شوند؟!:

  1. گفته‌اند تا سال۹۷ که اطلاعات سپاه ورود کرد تخلفات طبری کشف نشد (چون پیچیده عمل می‌کرد)!

مخاطب با یک نگاه تقویمی دلیل بر قانع نشدن می‌یابد:

  • سال۹۷ ورود اطلاعات سپاه به ماجرا.
  • اژه‌ای تا ۱۶اسفند۹۷(=پایان سال) معاون اول و آقای آملی هم، رئیس بوده است.
  • طبری فقط، ۷روز پس از ریاست رئیسی، عزل و تیرماه ۹٨ هم دستگیر میشود.

آیا نتیجه این نمیشود که احراز تخلف طبری به رفتن زود هنگام رئیس قبل مربوط‌تر است تا ورود اطلاعات سپاه که در تمام سال آخر بوده است؟!

مؤید این گمانه اینکه آقای آملی تا ۴تیر۹٨(حدود۴ماه بعد از رفتن از قوه) و بیش از یکسال بعد از ورود اطلاعات سپاه به پرونده، هنوز از دفتر مجمع تشخیص از طبری دفاع می‌کند!

  1. گفته‌اند: تا قبل از ورود اطلاعات سپاه(سال۹۷) “فقط شایعاتی” بود!

این هم در تهافت با بیانیه دفتر آقای آملی در مجمع است؛ که یکسال بعد از ورود اطلاعات سپاه هم می‌نویسد: “برخی از اتهامات مطرح در مورد معاون اجرائی حوزه ریاست قبلا در دادسرا بررسی شده و کذب بودن آن محرز شده بود. رئیس قوه قضائیه پیشین[آقای آملی] هم خود مستقلا آنها را بررسی و خلاف بودن آنها برای وی محرز شده بود”!

واقعا “صرفا شایعات” را یکبار در دادسرا و یکبار خود رئیس بررسی کرد؟ یا اتهامات و اسنادی بوده است؟!

اطلاعات سپاه در تمام این سال هیچ کد و سندی به ایشان و رئیس نداده بود که شایعه را اتهام کند؟!

بلافاصله پس از رفتن آقای آملی چه اطلاعاتی ارائه شد که شایعه، اتهام و تبدیل به کیفر خواست شد؟!

آقای اژه‌ای خود می‌گوید: “در پرونده دانیال‌زاده، ردپایی از طبری پیدا شد”! در حالیکه دستگیری، بازپرسی و تشکیل پرونده دانیال‌زاده، در دی ۹۵ است! چگونه این رد پا سه سال شایعه مانده است؟!!

  1. جناب آقای اژه‌ای هنوز هم معاون اول‌اند. باید صریح پاسخ دهند:

پخش ویدئو از ویلای لاکچری طبری در دادگاه و انتشار اسناد املاک بنام طبری یا همسرش؛ نمایش است یا جناب ایشان افکار عمومی را سفیه انگاشته است؟!

الف) اگر اینها واقعی است: کجا کشف این موارد(بنام او و همسرش) پیچیده است که ایشان و رئیس سابق نتوانستند کشف کنند؟! بلکه خلافش را هم دادسرا و هم رئیس کشف کرد؟!

امیرالمومنین(ع) شاخصه خیانت را چنین معرفی کرد: “اگر من از شهر شما با چیزی بیش از مرکب سواری و بار و بُنه و غلام خود بیرون روم، نسبت به شما خیانت کارم”. واقعا کشف اینهمه ملک و ویلا(اغلب هم بنام) کار پیچیده‌ای است؟! با وجود اینها، احتمال خیانت و وارد بودن اتهامات دور از ذهن بود؟!

ب) اگر نمایشی و تسویه حساب است، چرا کما فی السابق  از عدم احراز تخلف طبری نمی‌گویید؟! و بعنوان معاون قوه جلوی آنرا نمی‌گیرید؟!

در هر دو وجه شما مسئول‌اید! دادن حق عدم اقناع به مخاطب، رافع مسئولیتتان نیست.

  1. آقای اژه‌ای با جمله‌ی: “برای بسیاری از معاونین عالی قوه، رئیس پیشین و حتی من احراز نشد که ایشان متخلف است وگرنه حتما اقدامی می‌کردیم”؛ دارند برای منع تسریِ سؤال و بازپرسی از مقامات عالی، خاکریز می‌ریزند؟!

آیا بهتر نیست معاونین عالی گذشته (از جمله خود ایشان که از اول شهریور۹۳ تا نیمه اسفند۹۷ معاون اول بوده) اقلاً موقتا استعفاء دهند و مثل آقای آملی در منصب قضائی نباشند تا پیگیری و بازپرسی از آنها آسان‌تر انجام شود؟!

یک قاضی دون پایه حکم احضار امام خمینی، برای جبران ویرانی خانه‌ای در جنگ را (که عنصر مادی جرم هم نداشت) دست یک خرمشهری داد و مأمور درب جماران آورد! [۱]

 قاضی بلند پایه و متبحری اینبار پیدا میشود آقای آملی را اقلا بعنوان مطلع یا پاره ای توضیحات، احضار کند؟! یا باید همه مردم به همین قانع شوند که آقای اژه‌ای از ایشان پرسیده‌اند و ایشان هم فرموده‌اند: برای بنده تخلف، محرز نشد!!!

  1. پافشاری دوباره ایشان در این روزها بر” امکان توبه”، همزمان با اولین برخورد با دانه درشتی درون قوه قضائیه، چه حکمتی دارد؟!

چرا وقتی ۱۷ کارگر بدبخت معدن طلای آق دره پس از خودکشی ۳ کارگر بیکار شده در محوطه معدن(دی ۹۳) و اخراج ۳۵۰ کارگر دیگر به جرم تجمع، ۱۰۰ضربه و ۵۰ضربه شلاق خوردند(سال ۹۵)؛ از امکان توبه نگفتید؟! آنروز هم معاون اول بودید!

چرا روزی که جوان همدانی(بهمن ورمزیار)، از دزدی مسلحانه پشیمان و خود را تسلیم پلیس و طلاها را به طلافروشی پس داد و رضایت گرفت؛ از امکان توبه و تخفیف مجازات نگفتید؟! او اعدام شد(۲۹فروردین۹۷) با وجودی که خبرگزاری‌ها از مخالفت مراجع تقلید برای اعدام، در فرض توبه و جبران نوشتند![۲]

ایشان می‌دانند مستند به فرمایش امیرالمومنین(ع) اجرای حد بر طبقه‌ای و ترکش بر طبقه دیگر، مشروعیت سیاسی حکومت اسلامی را متزلزل می‌کند؟! (یادداشت “تبعیض قضائی موجب عدم مشروعیت میشود!” را حتما بخوانید)

مطالب مرتبط:

محسن قنبریان
۹۹/۳/۲۸

[۱] https://www.yjc.ir/fa/news/6343042

[۲] https://www.isna.ir/news/97012911338

بیلان کار یا فهرست مسئولیت؟!

برایش سال‌ها پس از او چنین بیلان کار اعلام شد:

  • تربیت بالغ بر ۴۰۰۰ شاگرد(ارشاد/مفید)
  • پس از ایشان ۹۰۰ استاد حدیث در مسجد کوفه، همگی از او حدیث میکردند (روایت حسن بن علی بن زیاد وشاء)
  • و …

گرچه هرچه علم نافع در شرق و غرب عالم است، از آنهاست؛ لکن خودش نگاه کمّی به فرهنگ نداشت:

  • مثل همان ۴۰۰۰ هم مورد خطابش بود وقتی می‌فرمود:
    “دیرگاهی است جهالت بنیانش استوار شده است. واین بدان خاطر است که دین خدا رابازیچه گرفتند؛ تا آنجا که عالمانی هم که علمشان وسیله تقرّب نزد خدا بود، غیر از خدا را اراده کردند. اینان ستمکارند”!(تحف العقول)
  • شبی در کوچه به حارث بن مغیره فرمود: گناه سفهاء شما گردن علمائتان است(اگر با قول بلیغ متبنه‌شان نکنند)! (بحارج۱۰۰ص٨۵)
  • و …

شهید مطهری در گفتار ارجمند “رهبری نسل جوان” درست می‌فرمود که: “این امر[رهبری نسل جوان و هدایت دینی آن] مانند نماز و روزه، تعبدی محض نیست؛ که مکلف به انجام آنها به شکلی خاصی باشیم و اگر نتیجه نداد، از ما رفع مسئولیت شده باشد. بلکه مسئولیت آن، از نوع مسئولیت نتیجه است؛ یعنی از ما نتیجه خواسته شده؛ با هر شکل و مقدمه‌ای که باشد”(ده گفتار).

سخن سر دوگانه‌ی فرم خاص-نتیجه است نه دوگانه تکلیف-نتیجه (مأمور به تکلیفیم نه نتیجه). یا وسیله-هدف(هدف وسیله را توجیه نمی‌کند)! پس مکلفیم از هر وسیله درستی، هدایت نسل جوان را حتما نتیجه بگیریم.

شمارش تعداد مسجد و حوزه و مبلّغ و نهاد فلان و ساختمان بهمان؛ شمارش آفتابه و لگن است، شام و نهار چیز دیگری است! چیزی است از جنس آنچه مبلغین زاهد و دلسوز در برخی نقاط می‌آفرینند. آسیب اجتماعی به صفر میل کند و از بودن پاسگاه پلیس بی‌نیاز شوند! (طوبی لهم)

محسن قنبریان
۹۹/۳/۲۷

عدالتی که باید!

در فرهنگ غنی شیعه، عدالت‌ورزی چند آسیب دارد:

  1. جور: وقتی اصلا عدالت نورزی.
  2. تبعیض: وقتی در موارد مشابه، به موردی بپردازی و موردی را رها کنی. مثلا اتهام کسی عادلانه بررسی، اما اتهام دیگری اهمال شود! یا مثل اولی پیگیری نشود!
    حق کسی، اعطاء شود اما همان حق از دیگری دریغ شود.
  3. نافراگیری: وقتی همه مواردِ مشمول را احصاء نکنی. اگر فلان، جرم است؛ همه مجرم‌هایش را نیابی. اگر حق است، همه مستحقانش را نیابی.
    امیر المومنین(ع)، این فراگیری و “جستجوی همه موارد” را، “استقصاء فی عدل” و از ارکان “سیاسه العدل” شمرده است(غرر الحکم). بدون آن، “راهبری به عدالت باثبات” محقق نمیشود.
  • فرق “نافراگیری” با “تبعیض” این است که مورد بالفعل و معینی برای اهمال نیست؛ فقط همه موارد مشابه با دقت جستجو و احصاء نشده است.

پس اگر “عدالتی”(اقتصادی یا قضائی و…) ، کنارش “تبعیض” یا “نافراگیری” باشد؛ ازنظر امیر المومنین(ع)، عدالت نیست و جور است! میفرماید:”بسا عادلی که جائر باشد “(رُبَّ عادل جائر)!(غررالحکم)

پ.ن:

قوه قضائیه ج.ا.ا چندین بار با دانه درشت‌ها و نزدیکان رجال اصلی قدرت برخورد کرده؛ ذوق کردن‌مان تازه نیست:

  • سال۷۷ پخش سریالی دادگاه شهردار تهران و دبیر یکی از احزاب موثر در پیروزی آقای خاتمی.
  • احضار آقای احمدی نژاد و دادگاه و حکم برای نزدیکان سیاسی او.
  • دادگاه و حکم برای فرزندان آقای رفسنجانی و هم برادر آقای روحانی و…
  • دادگاه دستیار ویژه و معاون آقای آملی لاریجانی.

اما افکار عمومی :

  • پخش دادگاه کرباسچی را با پرونده فاضل خداداد و برادر رفیق دوست مقایسه میکرد!
  • احضار احمدی‌نژاد و دادگاه منتج مشایی و بقایی و برادر روحانی و فرزندان هاشمی(همه در دوره آقای آملی) را با پرونده هنوز باز برادر رئیس قوه (فاضل لاریجانی) مقایسه میکرد! که در پاسخ به دانشجوئی از روند و نتیجه آن اظهار بی اطلاعی کردند!
  • با اتهامات همین آقای طبری و حکم شخص رئیس به تبرئه‌اش مقایسه‌شان می‌کند!
  • دادگاه اخیر معاون آقای آملی(طبری) را با دادگاه معاون آقای قالیباف(شریفی) مقایسه می‌کند!

و همه را هم با استقصاء و فراگیری عدالت می‌سنجد…

آقای قوه قضائیه نمره خود را نزد هیئت منصفه مردم در تمام این سالیان، چند می‌داند؟!

آیا مبرای از تبعیض بوده است؟!

نمره استقصاء و فراگیری‌اش چند است؟! چقدر زمان لازم دارد تا جامعه را مطمئن کند دیگر هیچ کارچاق کنی(مثل مورد اخیر) کنار گوش مقامات نیست؟!

“سیاسه العدل: …استقصاء فی عدل..”

محسن قنبریان
۹۹/۳/۲۵

تابلوی قداست!

به این جهت‌گیری معصوم بسیار باید توجه کرد که :

صحنههای تبرّک‌گیری از موی تقصیر[تراشیده در حج و عمره] و آب وضوی پیامبر -که یک قطرهاش بین مسلمانان، زمین نمیافتاد- را نشانهی تقدّس جامعه نخواند!

تقدّس جامعه را به این نشانهگذاری کرد که: “ضعیف در جامعه بتواند بدون لکنت حقش را از قوی بگیرد”!

(عهدنامه مالک اشتر/ امیر المومنین از مکرر گفتن این سخن توسط پیامبر(ص) میگوید)

اگر خواستید ببینید چقدر با جامعه مقدّس در فرهنگ اهلبیت فاصله داریم، نگاه کنید ببینید:

چقدر تبرّک از مقدسات را جای تقدّسِ جامعه جا زدهایم؟!

و در مقابل، طرح چند حقخواهی و عدالتطلبی برای ضعفاء را به صلاح جامعه ندانسته و تازه موجب تضعیفِ تقدّس نظام میشماریم؟!

محسن قنبریان
۹۸/۳/۲۴

ارزش برهان تف!

حتی اگر سخت گیری‌ها بر کارگزاران آنها را به اردوگاه دشمن ببرد!

جایش مردم از اردوگاه انقلاب خارج نمیشوند!

مَثَل غلط تُف سر بالا