بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

فلسفه ی فوتبالی!

مخ یادداشتهای قبل -باعنوان برزیلته- این بود که فوتبال در دنیای مدرن یک کل به هم پیوسته است که اقتصاد خود، سیاست خود، فرهنگ خود و حتی ارزشهای خود را دارد. نگاه کردن به این “کل” به شکل “جزء نگرانه” و تحلیل یا حکم کردن برآن اجزاء، میشود ماجرای فیل مولوی!
در این یادداشت می خواهم یک جمله بیفزایم: فوتبال فلسفه ی خود را هم می سازد!

?فلسفه مدرن، دایه ی علوم!

فلسفه در عهد قدیم و هم مبانی درست هستی شناختی، مقدم بر علوم طبیعی و ریاضی و به نوعی مادر آنها بود. مبادی تصوری و تصدیقی -که انگار سلولهای بنیادین علم اند- را او به علوم می داد و دهها نیاز دیگرشان را برمی آورد.
لکن در دنیای مدرن، فلسفه متأخر از علوم طبیعی شد!
علم تجربی، مادر همه علوم شد. مثلا اقتصاد کلاسیک و نظریه “لسه فر”(۱) از مکانیک نیوتن، متولد شد. فرضیه تکامل داروین در جامعه شناسی، تاریخ تمدن و علوم اجتماعی زیادی چارچوبه تحلیل شد و همه را از نو متولد کرد!
پس علوم انسانی همه تابع و فرزندان علم تجربی شدند.
فلسفه جدید وضعش از اینها هم بدتر شد و تابع هردو شد. تو گویی مادر دیروز، امروز نوه ی دختران علم تحربی شده است. دیگر از ارسطو و افلاطونی خبری نبود، بلکه هگلی هم پیدا نشد. فلسفه در بهترین حالتش در حد فلسفه هایی مضاف در روش شناسی، معرفت شناسی و… بروز کرد و بعضا کار تعمیم نظریات متأثر از علوم تجربی به سایر علوم را برعهده گرفت و نقش دایه برای علوم تجربی و انسانی را گردن گرفت!

⚽️فلسفه ی فوتبالی جای فلسفه ی فوتبال!

پرسشهایی فلسفی و هستی شناختی از فوتبال، چرایی و چگونگی هایش می تواند فلسفه فوتبال را سامان دهد مثل فلسفه هنر، فلسفه علم و…لکن پس از هبوط فلسفه، آنچه اتفاق افتاده است “فلسفه ی فوتبالی” است نه “فلسفه ی فوتبال”!
سال ۲۰۱۰ مجلد ۵۱مجموعه ی “فرهنگ عامه و فلسفه” با کتابی حجیم بنام “فوتبال و فلسفه” در آمد.
۴۰فیلسوف آکادمیک معاصر از ۱۵کشور جهان درباره فلسفه و فوتبال(فلسفه ی فوتبالی!)مقاله نوشتند. وجه مشترک همه آنها یک چیز بود: علاقه شدید و گاه دیوانه وار به فوتبال!
در این کتاب، فلسفه رنگ فوتبال می گیرد حتی فصول آن با مراحل فوتبال نام گذاری می شود: گرم کردن، نیمه اول، بین دو نیمه، نیمه دوم، وقت اضافی اول و دوم، ضربات پنالتی!
در این مقالات اثر فوتبال بر تفلسف(فلسفی اندیشیدن) را بالعیان می بینید. فوتبال است که به فلسفه سو می دهد چه بگوید و فلسفه ی خود را می سازد.
مثلا بحثهای فلسفه ی اخلاقی چند جا طرح می شود از جمله در بحث هواداری یا آنجا که بررسی می کند در چه شرایطی خطای آخرین مدافع روی مهاجمی که در آستانه ی گل زدن است می تواند اخلاقی باشد؟(!) مقاله ای تصریح می کند اخلاقیات بیش از آنچه مورد تصدیق فیلسوفان قرار گیرد به طرفداری از یک تیم فوتبال شبیه است(ص۲۱۷) طرفداری یک تیم، مثل کری های طعن آمیزی که خلاف عرف جامعه است اما بخشی از وجود هوادار شده است!
می بینید چه فلسفه ی محکمی برای اخلاقیات ساخته می شود؟!!
۴فضیلت افلاطونی(۲) در فلسفه باستان، بر “بکن بائر”(بازیکن آلمانی) در بازی نیمه نهایی ۱۹۷۰مقابل ایتالیا -که با کتف شکسته بازی کرد- انطباق یافته باز تعریف میشود!
در بخش اول کتاب زندگی، مثل فوتبال معنا شده از دو گل “مارادونا” به انگلستان با دست یاد می شود و از امکان بی عدالتی بازگشت ناپذیر در فوتبال -که نمونه بارزش همان گلهای مارادونا در جام جهانی ۱۹۸۶ بود- مثال می آید و دست او “دست خدا”:شمرده و زندگی واقعی را هم اینچنین تفسیر می کند: “کمی بدشانسی، یک بی عدالتی بدون کیفر و بازگشت ناپذیر که می تواند به شما آسیب بزند و در بدترین حالت زندگی تان را نابود کند. فقط کافی است در زمان نادرست و در جای نادرست باشید از این رو در فوتبال و هم مثل زندگی نه با شانس محض طرف هستید و نه با توانمندی صرف، بلکه درام فوتبال هم مثل درام زندگی آمیخته ای است از هردو”!
ملاحظه می کنید؟!
چه خسارتی از این بیشتر که بازی آرژانتین-انگلیس برای فیلسوف جای حد وسط یقینی، کلید رمز برای باز کردن معنای زندگی شود؟! و تازه بی عدالتی برگشت ناپذیر به تبع فوتبال به عالم واقعی نسبت و هند مارادونا، نماد دست خدا شود!
در حوزه اجتماعی در مقاله ای می آید که اگر “نیچه” در این زمان بود طرفدار “آرسنال” بود نه تیم ملی!
چون نیچه ناسیونالیسم و ملت گرایی را یکی از بزرگترین آفات مدرنیته می دید.
شاید از همین روست که شما می بینید جهان سومی ها روی تیم ملی غیورند و اروپا و اعضای اتحادیه اروپا روی باشگاهها!
_____________

پی نوشت ها:
۱. لسه فر: واژه ای فرانسوی است بمعنای منع دخالت بیرونی (دولت،ارزشها و…) در مکانیسم بازار. در این نظر بازار نظمی مکانیکی دارد که دخالت بیرونی آنرا بهم می ریزد
۲. حکمت، شجاعت، خویشتن داری، اعتدال

مطالب مرتبط: برزیلته ۱ و برزیلته ۲

محسن قنبریان
۹۷/۸/۲۶

یمن، منتظَر و منتظِر

۱٫ یمن منتظَر
خیزش یمن مورد انتظار شیعیان و مستضعفان است در روایات علائم حتمی ظهور حضرت مهدی(ع)، یکی از علائم حتمی “خروج یمانی” است.(الیمانی من المحتوم).(۱)
و یمانی، مجاهدی از یمن است (الیمانی من الیمن)(۲) نه مدعی ای در بصره و عراق و…! در برخی روایات پرچم او هدایت شده ترین به حق (یا صاحب الزمان) است.(۳)
پس منتظران حضرت مهدی(ع) باید یمن را ویژه نظاره کنند. امروز اوصاف یاران غیبت حضرت که کشته شدن و در به در شدن و آتش زده شدن و…است(۴) در آنها بیش از دیگران است.
تطبیق این و آن بر یمانی، غلط است اما یمانی از یمن است. پس یمن، نقشی آخرالزمانی و ویژه دارد لحاظ همین نکته در خصوص نگاه به یمن مهم است. شاید چنانچه حبس و حصر امام عسکری(ع) در تمام دوره امامتش بخاطر زمینه شدنش برای تولد قائم(ع) بود، بتوان گفت مصائب امروز یمن هم بی تأثیر از خوف دشمنان از نقش آخرالزمانی آن نیست. دشمنان امام عصر(ع) او را بخاطر مهدی(ع) چنین کنند و یاران امام عصر(ع) به او چنین نگاهی نکنند سزاوار نیست.

۲٫ یمن منتظِر
اما یمن هم امروز به انتظار شیعیان و منتظران است!
امروز یمن در خون و قحطی و خطر نسل کشی است. به حسب گزارش سازمان ملل نیمی از مردمش در آستانه مرگ حاصل از گرسنگی اند!
جریانی که در شام پی ایفای “نقش سفیانی” بود امروز همو دارد ریشه یمنی ها را می سوزاند!
وقتی برای ظهور و شخصی برای یمانی معلوم نشده است. اما هرچه هست، یمن خاستگاه خیزش یمانی است. قصدش کرده باشند یا نکرده باشند با این کودک کشی و قحطی و بیماری دارند اردوگاهی از اصحاب آخرالزمانی قائم آل محمد(ص) را منهدم می کنند.
یمن محتاج کمک است نه فقط چون انسانند و نه فقط چون مسلمانند بلکه چون “مورد انتظار” برای فرج اند. در سالگرد شروع امامت امام عصر(ع) یمن را ویژه تر لحاظ کنیم.

پی نوشت:
۱. الغیبه/نعمانی ص۲۶۲با روایاتی دیگر در کافی، الغیبه طوسی، کمال الدین صدوق
۲. کمال الدین/صدوق ص۶۳۶
۳. الغیبه/نعمانی ص۲۶۴
۴. کمال الدین/صدوق حدیث لوح
سالروز آغاز امامت امام عصر(ع)
من مظلوم

محسن قنبریان
۹۷/۸/۲۵

پیوست برزیلته ۲!

?تب داغ گاهی بینندگان را هم به هذیان می کشاند!
فرض کنید هذیان می گویم:

?نوشتم شاید در گوشی مساله حضور بانوان هم حل شده! و این حضور و کلا فوتبال بازی سیاست بازان، سوپاپ اطمینان اجتماعی برای فشار تحریمها باشد. امروز آقای رئیس جمهور فرضیه ام را علنی  کرد:
“چه ایرادی دارد که بخشی از استادیوم ورزشی که هیچ منافاتی با قانون و شرع و مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی ندارد، به بانوان اختصاص یابد. می‌توان با برخی اقدامات کم‌هزینه میزان رضایتمندی و خشنودی اجتماعی مردم را در جامعه افزایش داد و باید توجه داشت که با سوء ظن نمی‌توان با مردم برخورد کرد”!
مخاطب فرهیخته فهمید متن بنده علیه حضور بانوان در ورزشگاه و شادی نوجوانان در زنگ پرسپولیس(!) نبود. نمیشود چیزی را خواست و تبش را افزود اما لوازمش را انکار کرد.
حالا هم بگویم “تب فوتبال” در کشور استثناء ندارد. روحانی و رئیسی فرقی ندارند. احمدی نژاد ضد اشراف هم در این مساله مثل اشراف بود.
پول امام رضا(ع) هم استادیوم فوتبال شد. مرحوم واعظ طبسی ساخت و رئیسی در تبلیغاتش افتتاح کرد!
در حالیکه شیعیان امام رضا(ع) در حاشیه همین مشهد -نه کمی دورتر- در فلاکت دست و پا میزنند و آن را هم آقای رئیسی در تبلیغاتش نشان داد!
خدایا من دارم کافر می شوم یا این، آن اسلام اهلبیت(ع) نیست؟! نعوذبالله تصحیح کنم: این همه آن اسلام نیست!
منتظر روزی و کسی می مانم که همه دین و سنت را آشکار کند و بخاطر ترس، چیزی از آن را مخفی نکند. اللهم أظهر به دینک و سنتک نبیک حتی لایستخفی بشیء من الحق مخافه أحد من الخلق (دعای افتتاح).

محسن قنبریان
۹۷/۸/۲۲

برزیلته ۲!

?”زنان برنده بازی آزادی”! تیتر اول و معنادار یک روزنامه سیاسی پس از بازی برگشت پرسپولیس-کاشیماست.
وقتی”آزادی”، ورود به ورزشگاه باشد، راست می گوید. زنان برنده شدند آنهم بوسیله “بازی”!
کاش “این آزادی” برای کامیون داران، معدنچیان، کارگران بی حقوق و…هم بود که اقلا حاشیه نمازجمعه ای مطالبه به حق خود را آرامتر از ورزشگاه فریاد کنند. یا کاش “بازی ای” هم بود که بتوان “جدی ترین” چیز زندگی -یعنی نان سفره بچه ها- را بشود با سوت و کف گرفت!

?نمی دانم فردا دادستان یا مراجعی از قم خط و نشان یا فتوا صادر می کنند یا مسأله در گوشی حل شده است!
مثلا در جلسه سران قوا برای نقشه راه گذر از تحریم ترامپ، این سطح از آزادی اجتماعی سوپاپ اطمینان فشار تحریم ها برمردم قرار داده شده است تا شوت وسوت، گرانی نرخ را تسکین دهد!(گفتم مثلا!)
تهیأ این حضور از قبل دیده شد. وقتی “تب فوتبال” را چند درجه داغتر کردند. دانش آموزان دسته جمعی زنگ تماشای پرسپولیس را تجربه کردند و مردم دور از “آزادی” برای دیدن “بازی” سینما رفتند!
حالا خط و نشان برای این کنج ماجرا(حضور بانوان)، خط و نشان و پرونده سازی برای هذیان آدم تب داری است که به ۴۰درجه رسیده است!

?متأسفانه نظام حقوقی و حتی فقهی ما هنوز درک درستی از “صنعت سرگرمی” در دنیای مدرن ندارد.
صدهزار تماشاگر حاضر و میلیونها تماشاگر غایب برای ۲۲بازیکن را برایش “ورزش” می خوانند!
او هم بجای حمل شایع و نگاه میدانی، هنوز “بفرض مذکور” جواب می دهد! مساله را در حد ساق لخت بازیکنان -که یک هزارم سینماهای خانگی دیده میشود- و احیانا شنیدن چند فحش رکیک می بیند!
هنوز این میلیونها را “تماشاگر” می فهمیم نه “بازیگر” و کنشگر یک صنعت مدرن!

?”صنعت فوتبال” یک کل به هم تنیده است که فرهنگ خود، سیاست خود، اقتصاد، و حتی ارزشهای خود را دارد. تجزیه اش و تقنین برای اجزای متجزی آن و بفرض مذکورش، لاهی خوردن از فوتبال است!
فوتبال غیر از تشویق با موج مکزیکی و ایسلندی و کنسرت زنده ۱۰۰هزارنفری، گردش مالی حیرت آور حاشیه زمین هم دارد. شرط بندی هایش از همه قمارخانه های دنیا بیشتر و بزرگتر است. فیفا هم مثل fatf “بازی های” خود را دارد از شرط حضور زنان تا منع پرچم بزرگ امام حسین(ع) در بازی شبهای محرم و…
“سیاست بازان”(داخلی و خارجی) هم بازی خود را با فوتبال می کنند. شوت و سوت در طول تاریخ فوتبال تیزی “سازش”، “تبعیض” و “ظلم” را کاسته و مسکن و مخدر ملتها بوده است(رجوع به تاریخ سیاسی المپیک و جام جهانی).

?به راحتی خلاف اصل ۳۰قانون اساسی، لایحه های فروش مدارس آموزش و پرورش به سرمایه داران نو به نو می رسد و دیگر نام “غیر انتفاعی” هم به “سرمایه گذاری و سودبری” تغییر می کند. مدارسی با شهریه های چند ده میلیونی در تهران رقیب مدارسی در طویله، بدون دیوار یا دیواری فروریخته بر دانش آموز سر برمی آورد و تبعیض آموزشی و به تبع تبعیض شغلی و مدیریتی و… را بنیان می نهد. و توجیه همه اینها یک کلام است: دولت توان مالی اداره آموزش و پرورش را ندارد!
اما توان باشگاه داری دارد! فقط بدهکاری سرخ-آبی ها از بودجه آن طویله نشین ها ۱۱۰میلیارد بود(سال۹۳) یعنی فقط ۴۰تا از بودجه کل وزارت ورزش ایران کمتر!
حقوق بازیکنان و مربیان فوتبال، ازنجومی ترین حقوق ها در ایران است. سالها قبل یک مربی وطنی از یکی از این باشگاهها “دقیقه ای” ۵۱۸۰۰۰تومان می گرفت! کجا تا بازیکن و مربی خارجی ورقم به دلار!
همه اینها از بودجه عمومی کشوری است که آن وضع معدنچی و کارگرش است!

?قبول کنید شوت و سوت فوتبال معجزه می کند که همان بدبخت ها را هم به تماشا میکشاند و منتقد را هم هو می کنند!

محسن قنبریان
۹۷/۸/۲۰

قرآن مطلا و قرآن اسیر!

حضرت آیت الله جوادی آملی سر درس تفسیر خود به سؤالی درباره طلاکاری قرآن پاسخ فرمودند که حاوی نکته ای جدید و درخور توجه است
http://l1l.ir/5fjl

قیاس قرآن به حرم معصومین و الحاق حرم به مسجد در پاسخ آن استاد ارجمند قبلا مورد بحث واقع شده است که تکرار نمیکنم. از جمله که در قرآن مطلا ادله ی خاصه در نهی داریم بخلاف حرم.

فتوای مشهور هم درباره تذهیب و زخارف مسجد -اقلا تا قبل از حرمهای مطلا- عدم جواز بوده است.

اما اذعان ایشان به دو نکته مهم:

  1. حکم فقهی قرآن مطلا چیز دیگری است!
    فرمود: “مستحضرید این یک حکم فقهی دارد؛ اما آنچه را که فعلاً در جامعه شیعه رواج دارد، این است که در این امر هیچ تردیدی نیست که اهل بیت عِدل قرآن کریم‌اند …”
    قبلا اشاره شد که بزرگانی مثل شیخ طوسی طلا کاری قرآن را حرام و برخی مشاهیر دیگر اقلا آنرا مکروه میدانند. این فقیه وارسته هم منکر آن احکام نیست حداکثر به حکم ثانوی (مثل کوری چشم قرآن سوزان) می خواهند جوازی بسازند.
  2. تصریح به این که: قرآن و حرم مطلا اولویت جامعه فقیر نیست! و اینها از اولویت های دین نیست(ولو جائز است)!
    “جامعه‌ای که فقیر است این جزء اولویت قرار نمی‌گیرد. اما این کاری نیست که حالا ما بگوییم شما حالا بیایید برای وجود مبارک حضرت زهرا(سلام الله علیها) صحنی در نجف به نام مبارک حضرت، مطلّا، این همه برای چیست؟! می‌دانید ما با این جهان رو به رو هستیم کسی این قرآن را به آن صورت در بیاورد نام مبارک ائمه را هم به صورت‌های دیگر در بیاورد یا بقیع را یا حرم مطهر عسکریین را این داعش به آن صورت در بیاورد، یک نحوه بزرگداشتی هم برای این‌ها هست. اینها چیزی برای بقیع نگذاشتند چه اینکه می‌خواستند مسئله سامرّاء را هم به همان صورت دربیاورند؛ اما قیام شیعه‌ها برای تجدید آن بارگاه و تذهیب آن بارگاه جلوی دهن‌کجی‌ها را گرفته. غرض این است که اینها جزء اولویت‌های دین نیست، ولی نمیشود گفت که شما چرا مثلاً قرآن را به این صورت نوشتی؟! یا مثلاً حرم امام رضا را چرا این همه تذهیب می‌کنید. اینها جزء اولویت‌ها نیست.”
  • توجه کردید: مطلا سازی اقدامی مقابل دهن کجی مانند داعش، نوعی بزرگداشت است و جائز لکن اولویت دین نیست بخصوص در جامعه ای فقیر.(به فایل صوتی ایشان رجوع کنید)

اولویت چیست؟

آنچه بنده به سخنان آن فقیه حکیم می افزایم بیش از تکمیل همین نکته ایشان نیست:

قرآن خود کاری نکرده که بهانه‌ی آتش زدنش باشد بلکه مدعیان قرآن (مثل داعش) از آن چهره‌ای ارائه دادند که بهانه آتش شد. در این فضا اولویت “آزاد کردن قرآن” از “دست اشرار” است همان که امیر(ع) فرمود: “ان هذا الدین کان اسیرا بأیدی الاشرار”.

آزاد کردن قرآن، به مطلا کردن آن نیست به “عمل به آن” و “احیای امت وسط” آن است تا شاهد و الگو برهمه امت‌ها شوند[۱] یعنی همان راهی که پیر و مرشد این ملت و استاد آن فقیه ارجمند -یعنی امام خمینی- نشان داد.

بالاتر بگویم “مطلا سازی قرآن” در عهد اول اسلامی روی دیگر سکه حاکمیت اشراری است که تعالیم آنرا اسیر و به تعبیر خود قرآن آنرا پاره پاره(عضین) کرده بودند و به تعبیر امام صادق(ع) حروفش را اقامه و حدودش را ضایع کرده بودند[۲].

مفسر بزرگ قرآن بهتر از حقیر میداند که سوزانندگان امروز قرآن از همان جناحند که محمد رشید رضا ازشان نقل می کند که باید مجسمه معاویه -یعنی بزرگ همان اشراری که قرآن اسیرشان بود- را از طلا ساخته در میدان مرکزی برلین نصب کنند!

چرا؟ “چون معاویه نظام اسلامی را از اساس مردم سالاری به نظام سلطه و زور تبدیل کرد و اگر معاویه نبود اسلام کل عالم را فرا می گرفت و ما آلمانی ها و سایر اروپایی ها مسلمان شده بودیم![۳]“.

آنانکه اشرار قرآن را لایق طلا شدن می دانند امروز هم پشت پرده حامی جریان سفیانی زمان مایند. ولو از فعل آنها در پرده دیگر برای مبارزه با اسلام و قرآن هم بهره ببرند!

هم قرآن و خود اینان می گویند مقابله با اینها، احیای امت الگو و جامعه قرآنی است نه قرآن مطلا که یادگار منحرفان از اسلام اصیل است. شما به داعش سازان خاطر تختی دهید که دنبال احیای امت وسط و الگوی قرآن نیستید آنها قرآن را هم کنار مجسمه معاویه طلا کرده در موزه های جهانی شان می برند!

اولویت ها را گم نکنیم!

محسن قنبریان
۹۷/۸/۱۹

مطالب مرتبط:

  • نقد نظر آیت الله اراکی
  • گزارشی فقهی از حکم قرآن مطلا
  • نقد نظر آیت الله جزایری
  • تعمیر و توسعه مزار معصومین در فقاهت انقلابی امام

ادامه خواندن قرآن مطلا و قرآن اسیر!

جوانان محمدی و ضرورت احیای حلف الفضول!

?رسول الله ۲۰ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان با جوانمردانی هم پیمان شد تا از ستمدیدگان دفاع کنند که حلف الفضول نام گرفت. پس از اسلام در حالیکه حاکم جامعه اسلامی بود هم می فرمود: “اگر امروز هم مرا به آن دعوت کنند می پذیرم”.
نوه اش امام مجتبی(ع) نیز جزء حلف الفضولی بود. سیدالشهداء وقتی درمقابل دفن جنازه برادرش کنار قبر پیامبر(ص)، دید دارد به این جنازه ستم می شود به حلف الفضول متوسل شد.

?در فرهنگ کهن ایرانی هم چیزی مثل حلف الفضول بوده که پس از اسلام در “اهل فتوت” و “عیاران” ادامه یافت.

?در زمان برقراری حکومت اسلامی جوانمردان، جایز نیست مثل آنچه سید محمد باقر شفتی در دوره قاجار با پاتوق چی ها در اصفهان دایر کرد را برقرار کنند. اجرای حدود و مراتب عملی نهی از منکر برعهده حکومت است. اما آیا نمیتوان باز هم حلف الفضول داشت؟

?وقتی پارتی بازی و رانت خواری در نظام اداری ای پدید آمد و مفسدان همدیگر را پیدا و به هم شبکه شده و ثمره خون شهداء را به سمت فساد سیستمی سوق دهند، وظیفه جوانمردان است که حلف الفضول را احیاء کنند. نه دولت در دولت و نه خود مختاری، بلکه هم پیمان شوند که در چارچوب قوانین اسلامی مصوب و با رعایت شئون اخلاقی از بی پناهان و آنانکه چیزی از پارتی و رابطه ندارند حمایت کنند. از ستمدیدگانی که با ظواهر قانونی و حتی بی قانونی آشکار از حقوقشان محروم میشوند، حمایت کنند.

?مثلا جوانان انقلابی و حزب اللهی یک شهر باهم سوگند بخورند که ضعفاء و بی کسان را در دیوانسالاری عریض و طویل یاری کنند و آنها را به هم معرفی کنند تا در ادارات کمتر بالا و پایین شوند و دست خالی برنگردند.
جوانان محمدی شهرها درچارچوب قانون و رعایت مصالح نظام اسلامی و حواس جمعی از توطئه های دشمن، صدای کارگران محروم و ستمدیده ای شوند که چند ماه حقوق اندکشان را نمی دهند اما مدیران چیزی از مزایاشان کم نمیشود! مطالبه نان شب اینان با رعایت قوانین هم ممکن است و آن یک حلف الفضول است.
حلف الفضول محمدی را باید در دیوان سالاری امروز و غفلت برخی از مدیران نسبت به صاحبان انقلاب احیاء کرد و مثل گروه های جهادی تبدیل به یک فرهنگ کرد.

محسن قنبریان
شب رحلت پیامبر(ص) و امام مجتبی(ع)

برزیلته!

۱٫ امروز(۱۲آبان ۹۷) با “تدبیر” وزارت آموزش و پرورش مدارس، دسته جمعی بازی پرسپولیس و کاشیمای ژاپن را در مدرسه دیدند!
دوگانه این بود: تعطیلی یا تماشا در مدرسه!
با این تدبیر دیگر همه دانش آموزان -چه کودک چه جوان، چه دختر چه پسر- فوتبال دیدند.
نمیدانم اگر عده ای به فوتبال یا این بازی بی علاقه بودند و میخواستند به کار مهمتری برسند، آیا امکان خروج در این دوساعت برایشان بود؟!
علی القاعده نباید چنین امکانی باشد چون نقض غرض است. آموزش و پرورش بخاطر اینکه برخی غایب نشوند چنان کرده بود!
مدارس شهرهای بزرگ و مجهز با ال ای دی دیدند، مناطق محروم هم با گوشی موبایل معلمشان! ادامه خواندن برزیلته!

به تقلید فرهیخته نزدیک می‏‌شویم یا علائم آخرالزمان؟!

۱٫ تقلیدی که امام صادق(ع) در مذهب حقه جعفری نهادینه کرد، سرتاسر مراقبت و نظارت و احساس مسئولیت مقلد نسبت به مرجع خویش در عین اطاعت از فرامین مستند شرعی او بود و الا با تقلید مذموم یهود در قرآن(۳۱/توبه) فرقی نمی کند!
مطهری این تقلید را در مقاله “اصل اجتهاد در اسلام” به زیبایی تبیین فرموده است. از جمله در جمع بندی دارند: “پس معلوم می شود که تقلید ممدوح و مشروع سرسپردن و چشم بستن نیست، چشم باز کردن و مراقب بودن است وگرنه مسئولیت و شرکت در جرم است”!(مجموعه آثار ج ۲۰ص۱۷۶/این مقاله را حتما بخوانید).

ادامه خواندن به تقلید فرهیخته نزدیک می‏‌شویم یا علائم آخرالزمان؟!

خدایا مسئولین را -جای حصر- به شهادت برسان!!!

  • ۱٫ روزی بر علی(ع) گذشت که درباره یکی از بهترین منصوبانش فرمود: من تورا در امانتم شریک خود کردم و تورا محرم راز خود و نزدیکترین یار خویش نمودم. هیچ کس از خاندانم در غمخواری و یاری و امانتداری نزد من همپایه تو نبود از آن هنگام که دیدی زمان بر پسرعمویت[امام علی] سخت شده و دشمن سرسختی نشان داده… تو نیز از پسر عمویت روی گرداندی… و با خیانت کاران هم آواز گشتی… گویا جهادت برای خدا نبود… شاید هم می خواستی با این مردم در دنیایشان حیله کنی و به نیرنگ غنائمشان را تصاحب نمایی! هنگامی که فرصت خیانت بیشتر برایت فراهم شد سریع تاختی… و هرچه توانستی از اموالی که برای بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند ربودی آن سان که گرگ تیز پا بز مجروح و از پا افتاده را می رباید!”.(نامه۴۱نهج البلاغه)
  • درباره منصوب دیگرش -که باز در بیت المال خیانت کرده و البته فردی اشرافی بود -که در بردهای گرانقیمت خود می خرامید- نوشت: “درستکاری پدرت مرا فریفت!(فإن صلاح ابیک غرنی منک) و پنداشتم که تو از روش او پیروی می کنی ولی آنگونه که به من خبر رسیده از پیروی هوای نفس دست نمی کشی… اگر آنچه از تو برایم گزارش شده درست باشد شتر خانواده ات و بند کفشت از تو بهتر است!” (نامه ۷۱)
  • درباره ابوموسی اشعری خائن (استاندار بصره) هم بعدها فرمود از اول با او مخالف بوده اما سفارش مالک اشتر را گوش کرده!(الجمل/شیخ مفید)

ادامه خواندن خدایا مسئولین را -جای حصر- به شهادت برسان!!!

به برادر ارجمندم حاج آقا زائری و برخی سروران دیگر!

امور اجتماعی_سیاسی ذوالابعاد است و بسیط و یک لایه نیست. در طرد و نفی برخی لایه ها ممکن است مصرّ و قبول برخی مانعی نداشته باشد. بسیط و یک دست کردن کار معقولی به نظر نمیرسد. درباره حرم مجلل امام، زیارتنامه برای او، نحوه مواجهه سیاسیون و… لایه های مختلفی از سخن است. جناب آقای زائری قبلا هم در اینباره نوشته و این کمترین همان وقت پاسخی نگاشته، تکرار آن سخن، تکرار آن پاسخ را لازم کرد. شاید درباره لایه های دیگر این مساله که مورد توجه سروران دیگری شده، یادداشت مستقلی نوشتم. فعلا باز نشر همان پاسخ سابق به آقای زائری:

آقای زائری مهلا مهلا!

بنده هم از مجموعه ی جدید حرم امام و تجمل داخلی اش -که امام را “میراث فرهنگی” میکند- گله مند و نقادی کردم. بخاطر طرف و بهانه آن نقد(یکی از فقهاء) هم دادگاه رفتم!

اما زاویه نقد آقای زائری را هم دچار همان آسیب می بینم، که امام را میراث فرهنگی می خواهد! آنجا که از معیار قدیس در کلیسای کاتولیک می نویسد که باید چند نسل بگذرد تا کسی قدیس اعلام شود! اینجا

اینجا لینک یادداشت جدید ایشان.

از اشکالات عدیده ی این تشبیه که بگذرم این فهم آقای زائری با تولیت حرم امام مشترک است که هردو امام را میراث تاریخی می خواهند. آنچه از امام -که در معاصریت او یقه ی کژی ها و زاویه ها از انقلاب الهی اش را میگیرد و به تبع دشمن دارش می کند- در ظرف گذر تاریخ، فراموش شده و از او آنچه صلح کل است و نزدیک به یک قدیس کاتولیک است در چند نسل بعد بماند! و از آن پس صاحب قبه و بارگاه و سلامش کند!

درحالیکه معاصریت، نگاه به امام را دقیق تر و بی تحریف تر و بدون اغراق تر می کند و اگر او در این نگاه از نزدیک، چیزی از قداست و کمال یافت ارزشمند تر از فرزند زادگان معصومینی است که تاریخ و تحریف، آنها را قدیس کرده و صاحب حرم و گلدسته نموده است و الا به نقل معتبر می دانیم برخی از آنها حتی در نسبت جواد الائمه(ع) به امام رضا(ع) -العیاذبالله- خدشه و برای رفع اتهام ، حرام دیگری مرتکب و قیافه شناس آورند تا  شبهه ی ولادت آن معصوم برایشان حل شود! (الکافی ج۱ص۳۲۲ح۱۴/مکاسب شیخ انصاری بحث حرمت قیافه)

و برخی از همان نزدیک زادگان خانه ی امامت نسلهای بعد قدیس و با “السلام علیک” زیارت میشوند!

خطای دیگر این نوشته و برخی دیگر از نوشته های ایشان معیارهای دوگانه اوست!

استدلال کلامی و فقهی بکنی میگوید من با عرف و فهم مخاطب کار دارم!سراغ عرف بروی می گوید معیار شریعت و اسلام است نه هرچه عرف!

جناب عبدالعظیم حسنی نه معصوم است و نه حتی امامزاده بلافصل، فقیهی است از فقهای شیعه که “لایقاس بآل محمد أحد” برای او هم هست. اما معصوم زیارت او را ثواب زیارت کربلا خوانده و عرف هم برایش بارگاه ساخته و در هردو برایش سلام الله و السلام علیک استعمال شده است!

زکریا بن آدم اصلا سید هم نبود اما امام رضا(ع) او را عِدل قبر موسی بن جعفر(ع) در بغداد خواند که به واسطه او عذاب از اهل قم دفع میشود. پس در شرع و عرف قدیس -به تعبیر ایشان- شد و مورد زیارت و سلام و…

حالا نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید؟!

واقعا آقای زائری حضرت روح الله را کمتر از عبدالعظیم حسنی و زکریا بن آدم و… می داند؟!!

در آنصورت معلوم است نه آنها را شناخته و نه امام را!

خوب است دستگاه اولویت سنج خویش را هم چک کند و کمی آهسته رود. امام مستضعفان نیاز به حرم مجلل در یک بافت توریستی ندارد را ماهم باصدای بلند اعتراض کردیم. اما امام را اصلا قدیس نداند و به قضاوت نسلهای بعد بگذارد با صدای بلند می گویم: آقای زائری مهلا مهلا!

محسن قنبریان  ۹۷/۷/۲۱

مطالب مرتبط: