بایگانی برچسب: s

آتش بس سَفَه ای!

تقریبا تمام راه حل ظریف برای پایان جنگ و توافق، «تکراری»، «آزموده شده»، «کاغذی» و «بی ضمانت» است!

فقط یک نکته، جدید است!…

سالها اینها در سیاست خارجی، واقع گرا تلقی می شدند و طیف مقابل خود را «آرمانگرای تخیلی» می خواندند!

حالا ببینید نقطه شروع صلح را چه قرار می دهد:

«برای آغاز روند صلح، برای مثال، همهٔ طرف‌ها در غرب آسیا باید با توقف جنگیدن علیه یکدیگر موافقت کنند.

ایران، با همکاری عمان، باید عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد(!)

بزرگ‌ترین طنز جغرافیا این است که، اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما به‌دلیل تحریم‌های ایالات متحده، برای سال‌ها عملاً به روی ایران بسته بوده است»!

شما را به خدا پیشنهاد خودش  طنز تاریخ نیست؟!

  • تنگه ای که مال ایران است
  • ولی سالها با تحریم آمریکا به رویش بسته بوده
  • حالا که قابلیت اِعمال حق حاکمیت و رژیم حقوقی جدید بر آن یافته
  • را برای آمریکایی ها باز و عبور امن را تضمین کند!
  • در مقابل، مقامات آمریکایی اجازه دهند که تنگه برای ایران نیز باز باشد!!!

سفاهت اگر می خواست یک قرار داد شود، همین می شد!

دستاورد نقدی _که حق دیرینه ات بوده_ را به دشمنِ بی عهد و محروم کننده از همین حقت، بدهی؛ تو تضمین عبور امن دهی و از او اجازه مرور بخواهی!!!

ترامپ از ما جز این را می خواهد؟!!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۴

تبادلِ مردمیِ مقاومت و زندگی

  1. «تجمعات شبانه» و متعلقاتش (مثل کاروان خودرویی)، یک «مقاومت نشان دارِ» بجا و مردمی است که «باید توسعه یابد».
    هنوز درصدی از مردم در این تجمعات شرکت نکرده اند!
    آنها را چگونه همراه و داخل کنیم؟!
  2. وقتی جنگ به شهرها می کشد، چهره ی دیگر مقاومت، «زندگی» می شود!
    خودِ زندگی کردن، یعنی مغازه داری و کسب و تحصیل و حتی تفریح و…، زیر ارعاب و تهدید دشمن، «مقاومتِ بی نشان» است!
    از بعدِ تعطیلات اینها هم باید رونق بگیرد.
    بخصوص که عده ای با آسیب به کسب و قطع درآمدشان، مقاومت از دست می دهند!
  3. یک «جامعه زنده» و «در پیوند با هم»، یک جنگل درخت نیست؛ یک اکوسیستم است؛ با هم به انواع خلاقیت ها تبادل می کنند!
    دو تبادل لازم این روزهایمان:
    الف) دادن حس و حال «مقاومت نشان دارِ» شبانه به غائبین!
    ب) رونق زندگی (مقاومت بی نشان) در کسب و کارها و… بین همه صنوف!
  4. گروهی «برپا کننده» مقاومت نشان دار و «گستراننده» آن اند.
    از روایات آموخته اند: «هرکه به عمل گروهی راضی شود، داخل در آنان است».
    اوّل کسب و تحصیل و تفریح مردم را مقاومت بی نشان می بینند؛ بعد با «جلب رضایت»، آنها را ذهناً و قلباً داخل در مقاومت نشان دار خود می کنند.(میانداری این جوان از کیلومتری کردن کاروان کمتر نیست)
  5. چگونه «دعوت به اعتصاب» در حوادث ۱۴۰۱ و…، یک «مقاومت منفی» بود؟!
    حالا «فراخوان عملی به کار» و به رخ کشیدن «مظاهر زندگی»، «مقاومت مثبت» است.
    «پایان بخشی به تعطیل»، «زوال تهدید» و جوانه امید هم هست!

به خلاقیت ها در این تبادل ها نیازمندیم!

محسن قنبریان

نکته های باریکتر از مو!

آپلود عکس

  1. بنده حضور مکشفه ها در تجمعات شبانه جنگ رمضان را پدیده ای تهرانی و حداکثر کلانشهری و «اقتضای تیپ های متکثر تثبیت شده»، می بینم!
    هنوز در شهرستانها حاضرین، محجبه ها و غائبین، مکشفه هایند.
  2. مکشفه ها + شل حجابها هم بشوند، هنوز اقلیتی در تجمعاتند.
    اگر جبهه انقلابی را پویا تر می کند، باید بگویم مکشفه ها عادتاً حدود ۲۶٪ رأی دهندگان فعال در نوع انتخاباتها بوده اند! الان قطعاً ۲۶٪ مکشفه را در «امر جامعِ» حمایت های خیابانی نمی بینید!
    این از حیث خود می تواند نگران کننده هم باشد!
    اگر سراغی از درصد کسانی (زن و مرد) که هنوز «روایت رسمی جنگ» را نپذیرفته یا «اصلا تجمعات نیامدند» بگیریم، این نگرانی معنای عمیق تری می گیرد و ضرورتِ «جذب حداکثری» و «جادهی در امر جامع» بیشتر هم میشود.
  3. در همین حد مساله بودن شل حجابی یا مکشفه گی در تجمعات و حواشی ای که ساخته، این یادداشتها قابل ملاحظه است:
    روایتی الهیاتی برای این حضورها
    یادداشت: بی حجاب پرچم به دست
    تکلیف فقهی تزاحم این گونه حضور با نهی از منکر
    یادداشت: از نظر فقهی با بی حجابان در تجمعات چه کنیم؟
    توصیف و توصیه با رویکرد جنسیت نگر
    یادداشتهای: معادله حجاب و جنگ، زنان و خیابان؛ بعثت ضعیف الحجابها!
  4. حضور و اثر در «امر جامع» هم «حق» و هم «تکلیفِ» «همه مردم» است.
    قرارمان در انقلاب اسلامی، «هم جمهوری» و «هم اسلامی» بوده است.
    پس باید همه آن مردم (با کم/بی حجابها) را در امور جامع حاضر و در عین حال «رشد» داد و «تراز اسلام» کرد؛ نه «ندید» یا «حذف» کرد!
    لینک ها را بخوانید!

محسن قنبریان

اگر از ما یک نوجوان بماند، تسلیم شما نمی‌شود!

شبهای سخنرانی در تجمع سر در دانشگاه تهران

مردم در صحنه، جزء فرشتگان زمین اند

آیت‌الله جوادی آملی: پرچم یک شرفی است. اول کسی که در مبارزات، پرچم به دست گرفت و روی پرچم نوشته شده بود: «لا اله الا الله» ابراهیم خلیل بود. شما مردم هم ابراهیم‌زاده‌اید، پیغمبرزاده‌اید، رسول‌زاده‌اید، بزرگ‌زاده‌اید، بزرگوارید. ما اگر در برابر شما خضوع می‌کنیم، اگر در برابر شما اظهار کوچکی می‌کنیم، برای این است که شما خیلی بزرگید. من هر وقت این صحنه شب‌ها را می‌بینم، واقعاً احساس کوچکی می‌کنم.  و این پرچم

«لا اله الا الله» امروز به دست شماست.

 

ویدئوی کامل را ببینید.

نظام، مظلوم تر از حماس؛ مظلوم تر از غزه!

حماس در فلسطین هم مخالفینی داشته و دارد. اما هیچکس ندیده از فلسطینی های مهاجر در اروپا و آمریکا هنگام جنایات رژیم در غزه خوشحالی کنند؛ چه رسد به اینکه از او بخواهند حمله کند!

 

اما مخالفین خارج نشین جمهوری اسلامی برای حمله بیگانه به کشورشان رقص و شادی کرده، و حتی تقاضای حمله کردند!

از این حیث نظام سیاسی ایران از حماس و فلسطین مظلوم تر است!

 

به نظرتان دلیلش چیست؟!

 

پرونده پاسخ را برای تخصص های دیگر باز می گذارم و فقط یک دلیل الهیاتی طرح می کنم:

کسی که از جور و ظلمی هجرت کرده مثل کسی که از عدل و حقی گریخته نیست!

 

مهاجران فلسطینی _ولو مخالف حماس_ نوعاً از ظلم و جنایات اسرائیل ناچار به مهاجرت شده اند؛ پس علیه آن و با هر حق و عدلی _ولو ناقص_ جمع می شوند.

 

اما مخالفین جمهوری اسلامی _بعضاً_ از حق و عدل آن گریخته اند!

برخی دنباله پهلوی و ساواک و گروهک های منحرف و مردم کُش بوده و برخی از اجرای احکام اسلام به سرای لاابالی گری گریخته اند و…

طبعاً اینها با بدترین کافران و جانیان عالم هم علیه نظام اسلامی جمع می شوند!

 

آن بعض دیگر که پی علم و رفاه یا دموکراسی و توسعه ای از اینجا رفته و حداکثر مخالف سیاسی و فکری جمهوری اسلامی بودند، از قضا علیه تجاوز بیگانه و آن وطن فروشان موضع گرفتند.

 

چون به تعبیر امیرالمومنین (ع):« کسی که حق را بجوید و خطا کند، مثل کسی نیست که باطل را بجوید و آن را بیابد»!(خطبه ۶۱)

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۱

 «جنگجویان به میدان بازگشته‌اند»

یزله حماسی ماهشهری‌ها
این ملت شکست‌ناپذیر است. این ملت میدان نبرد را خالی نمی‌کند…

 «صدای مردم، صدای خدا»؛ از آمریکا تا ایران!

  1. خود غربی ها مثَلی دارند که: “vox populi vox dei” (صدای مردم، صدای خداست)!
    این در الهیات اسلامی نتیجه دو اصل مهم است:
    • فطرت الهی انسان
    • حسن ذاتی عدل و قبح ذاتی ظلم
    یعنی اگر فطرت ها در «حجاب تبلیغات» و تزویرها نرود، عدل و ظلم ها را می یابد؛ یا ظلم ها چنان «عیان» شود که قابل پوشش نباشد!
    امیرالمومنین(ع) در اینباره فرمود: «قلوب الرَّعیَّه خزائنُ راعیها فما اَوْدعها من عدلٍ اَوْ جورٍ وَجَده: قلوب مردم خزینه های سرپرستان جامعه است هر عدل یا ظلمی که در آن ودیعه نهند، همان را خواهند یافت».
    آنچه برای چندمین بار علیه ترامپ در خیابان های آمریکا می گذرد ظهور این حقیقت است.
  2. به عکس در ایران _به رغم جنگ رسانه ای و فتنه ها_ خیابان ها پر است از حمایت مردم!
    این هم طبق قاعده ای است:
    امیرالمومنین(ع) فرمود: «سَلُوا القُلوبَ عنِ المَوَدّاتِ ؛ فإنّها شَواهِدُ لا تَقْبَلُ الرُّشا: سراغ  دوستی ها را از دلها بگیرید چون دلها، شاهدانی هستند که رشوه قبول نمی کنند».
«نظام ولایت»، نظام مودّت و مردم داری است.
شهادت رهبر انقلاب در خانه و مقامات ارشدی از نظام با خانواده، بسیاری از تبلیغات مسموم را خنثی کرد، قلوب را به شهادت دادن حاضر کرد و این اجتماعات بزرگ را ساخت.
مردم ایران رهبران خود را «جائر و ظالم» نمی دانند ولو از «تبعیض» هایی در زندگی شان، گله دارند.
رهبر شهید هم «قضاوت جمع بندی شده مردم» را مصداق «جریان الهی بر زبان مردم» می دانست(۹۴/۴/۲۳)
لذا تا روزهای آخر از «عقب ماندگی عدالت» گفت و «از مردم و خدا عذر خواست»!
محسن قنبریان

تَغرُّب بعد التعرُّب!

(غربزدگی بعد از تعصب عربی)

  1. «تعرّب بعد الهجره»، نکوهش اعراب بعد از ظهور اسلام بود؛ یعنی پس از هجرت به اسلام دوباره به «خوی عرب جاهلیِ» خود برگشتن!
    در حق یا باطل (فرقی نداشت) شعاری داشتند که اوج «تعصّب عربی» شان بود:
    «النّار و لَا العٰار»! یعنی آتش جهنم را می پذیریم ولی ننگ را نه!
    حضرت امیر(ع) «خطبه قاصعه» را علیه این «عصبیّتِ» احیاء شده بعد از اسلام ایراد فرمود.
  2. امروز «انحطاط عربی» به جایی رسیده که باید فانوس برداشت و همان «تعرّب» را جست؛ همان «النّار و لا العار»!
    دو سال زجر و شکنجه و نسل کشی غزه سنّی و عرب را دیدند ولی ننگشان نیامد!
    به حضیضی از انحطاط رسیده اند که می توان «تَغَرُّب بعد التَّعَرُّب» نامید؛ «غربزدگی بعد از عربیّت»!

«اسلام»، که هچ!
«لا النار»، که هچ!
«لا العار» را هم واگذاشتند!

ترامپ درباره «شاه زاده عرب ستان» بعد از دوشیدنش گفته: «فکر نمی کرد که قرار است باسن مرا ببوسد واقعا فکرش را نمی کرد! حالا باید با من مهربان باشد»!

اُف بر شما که «عُروبَت» را هم باختید؛ دیگر عرب هم نیستید!

آیا وقتش نرسیده «سیاست گردش به شرق» را در حوزه اسلامی هم پیش گیریم و جای اعراب ترامپ پرست، «دکل و نماد اسلام» را مسلمانان عجم و غیر عرب قرار دهیم؟!

همان ها که به «سنت استبدال (جایگزینی)» قرآن و وعده های آسمانی قرار است اسلام را دوباره بر اعراب عرضه کنند!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۹

مقصرینِ استقلال؛ مارقینِ آزادی!

یک روز شریعتی در مقابل روشنفکر دین ستیزِ نِقْ زنْ می گفت:

«من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا می‌کنم که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضاء یک آخوند نجف‌رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ‌رفته هست. این، یک طرف قضیه. از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضداستعماری در این کشورها، همواره و بدون استثنا قیافه یک یا چند عالِم راستین اسلامی و به خصوص شیعی، وجود دارد».

(ر. ک: شریعتی/قاسطین، مارقین، ناکثین، ص ۲۴۱ الی ۲۴۴)

یعنی کسانی که «اجتهاد و عقل» با «تقوا و دین» داشتند، برای «استقلال» و «وطن» می ایستادند؛ حتی اگر لازم می شد با شاهی که قبولش نداشتند، همکاری کنند؛ مثل فتوا و حتی حضورشان در سپاه عباس میرزا مقابل روس.

اما «روشنفکر غربزده» _فرقی نمی کند مُکلّا یا در لباس آخوند_ به نظر خودش در جانب «آزادی» و «جمهوری» (لیبرال دموکراسی) ایستاد. تا «دمو آمریکا کراسی» رفت!

یعنی «اشغال آمریکایی»، «برای دموکراسی» به شکل جنگ۲۰۰۴ آمریکا در عراق را تئوریزه کرد!

لمپن اینها هم «سلبریتی» نام گرفته و همین را برای ایران جار زدند!

نمیدانم متوجهند بدون استقلال، آزادی ای هم نخواهد بود؟!

با «ترامپ کینگ» می شود «پادشاهی سعودی» داشت؛ اما «جمهوری ایرانی»، نه!

نمی دانم ساکتین استقلال و مقصرانش می دانند با کارشان، فردای جنگ، ما را با رادیکالیسم علیه آزادی [مخالف] مواجهه می کنند و آزادی را هم می کاهند؟!

محسن قنبریان