بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

تنظیم دید قرآنیِ مردم

در مواجهه جبهه حق با جبهه مستکبران، قرآن دستگاه واژگانی عجیب و منظر توصیف خاصی دارد.

 

منظر تماشای جبهه حق و ایمان

قرآن وقتی «دوربینِ روایت» خود را درون آنها قرار می دهد، واژگان محوری اش «جهاد» (به انواعش) و «قتال» است؛ «نصر» و «هزم» و «سِلم» و «فتح» و… را ذیل این دو به کار می گیرد.

قوانین مقابله به مثل مومنان یا فنِ رقیب الهی در کِیْد و مکرِ جبهه استکبار را همه در  پارادایم جهاد و قتال توضیح می دهد.

 

منظر تماشای جبهه کفر و استکبار

قرآن وقتی دوربینِ روایت خود را پشت جبهه آنها قرار می دهد با وجودی که قتال و جنگ و… هم دارند؛ اما کلید واژه اصلی روایت آنها را «مکر» و «کید»  قرار می دهد. عاملیت آنها را با این واژه ها توضیح می دهد که «جنگ» و ظلم های دیگرشان مثل «نکث» و پیمان شکنی، «حبس» و حصر و تبعید و «اخراج» و…  هم ذیل آن دو، روایت می شود.

 

عاملیت اصلی و ابتدائی آنها در مکر و کید است:

«قد مکروا مکرهم»

«و مکروا مکراً کُباراً»

«و إن کان مکرهم لتزول منه الجبال»!

«أم یریدون کیداً»

 

خداوند در عکس العمل آنها کید و مکر می کند نه در عاملیت اوّل:

«إنّهم یکیدون کیداً و أکیدُ کیداً»

«أم یریدون کیداً فالذین کفروا هم المکیدون»

«إنّ الله موهن کید الکافرین»

«ما کید الکافرین الا فی ضلال»

«مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین»

«فللّه المکر جمیعاً»

 

مکر آنها بر جنگ و سایر نقشه هایشان چتر می اندازد:

«اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک»

والا در قتال دائمی با جبهه حق خواهند بود:

«لایزالون یقاتلونکم…»

 

نکات و معارف فوق العاده ای در مواجهه با این توطئه های جامع جبهه استکبار در آیات الهی بیان شده است:

از «کید مَهین» کفار و «کید متین» الهی («أُملی لهم اِن کیدی متین»)

از «مکر سریع» الهی («قل الله أسرع مکراً») و…

تا تدارک ها و تدابیر ایمانی جبهه حق مقابل این عاملیت مکارانه مثل «صبر و تقوا» («إن تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئاً»)

 

اما مهمتر از همه این است که جبهه حق نباید فقط در عکس العمل با این عاملیت کید قرار گیرد؛ بلکه باید موضع خود را بر «جهاد»( اصغر و کبیر و اکبر/ با جان و مال و…) و بطور خاص تر در «قتال» قرار دهد.

«جاهد الکفار»

«فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً»

«إن قوتلتم لننصرنکم»

«لئن قوتلوا لا ینصرونهم»

«فقاتلوا ائمه الکفر إنّهم لا أیْمان لهم»

و…

 

نکته طلایی تبلیغ در این روزها این است که مبلغین گرامی و جهادگران تبیین وقتی در «سکوت جبهه نظامی» هستیم «دوربین تبیین» را در جبهه استکبار قرار داده در «پارادایم کید و مکر» هم جنگ و هم آتش بس دشمن را تحلیل و توضیح دهند.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲۱

وحدت ساحات

گزارش تحقیقی | شماره ۱۷ ؛ روز سی‌ونهم | جنگ رمضان

 

وحدت ساحات

لزوم همکاری میدان‌های مقاومت

گزارش پیش رو برگرفته از یادداشت اخیر حجت‌الاسلام محسن قنبریان است.

مشاهده گزارش شناخت ۱۷

مرکز رصد بینا | ۱۹ فروردین‌ماه ۱۴۰۵

مسئولیت در قبال حس اهالی خیابان

اول گزارش یک مطالعه[۱] درباره آتش بسِ قبل( تیر۱۴۰۴):

حدود ۳۰٪ (۲۸/۱٪) مخالف بودند.

سه احساس در آنها بیشتر بود: «تعجب»،«خشم»،«نگرانی»!

حدود ۲۵٪ از موافقین آتش بس بر این باور بودند که تصمیم حاکمیت نیست و «بدون هماهنگی» بوده است!

شدت «مخالفت مذاکره با آمریکا» در مخالفین آتش بس بسیار بیشتر بود( فقط ۲۵٪ موافق مذاکره)!

معتقدین به اسلام سیاسی، بیشتر مخالف آتش بس بودند!( چون ایدئولوژیک تر به جنگ نگاه می کردند)

برای آتش بس اخیر( جنگ تحمیلی سوم)  باید منتظر مطالعات جدید ماند؛ اما آنچه داده های پیرامونی نشان می دهد، بدون تعیین درصدها، همان نتایج قبل به چشم می خورد! این به خصوص در بخش «احساسات» حائز اهمیت بیشتری است.

با توجه به این که حضورهای خیابانیِ جنگ اخیر به مرز ۵۰٪ رسید و طبعاً این «سرمایه اجتماعی بزرگی برای حاکمیت» است:

احتمال افزایش مخالفینِ موقعِ آتش بس بیشتر است!

«احساس تعجب، خشم و نگرانی» اینان اصلا مناسب شرایط کشور و نظام نیست و باید کاری کرد.

چون نیروی ارزشی و هسته ایدئولوژیک نظام به حساب می آیند، توجیه آنان ضرورت بیشتری دارد.

برخی علل و چاره ها

  1. دُوْز بالای شعارها نسبت به تدبیرها:
    جنگ که می شود، «رسانه» و «تجمعات» دست مداحان و شاعران و مجریانی می افتد که در مبالغه ی رجز و «افق گذاری ها» با هم مسابقه می گذارند! ولی از درون جنگ با «عقل سردِ» استراتژیست ها توافقی در می آید که با آن شعارها فاصله زیاد دارد!
    طبعاً «احساس خشم» در هسته کانونی مصرف کنندگان آن رجزها شکل می گیرد!
    اگر میدان نظامی یا دیپلماسی به هر دلیل نمی تواند آن سقف بلند رجز و افق گذاری های حماسی را پاس کند، بار بعد به این سیره امیرالمومنین(ع) عمل کنیم:
    «کُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتَاً و أَعْلاٰهُمْ فَوْتَاً:[در شعار] صدایم از همه آهسته تر بود،[ ولی در مقام عمل] از همه برتر بودم»!(خ۳۷)
    به تعبیر امروزین بین «قلب گرم» و «عقل سرد» تناسب بسازیم!
  2. انباشت شایعات و صرفاً تکذیب قرائت رسمی:
    در حین جنگ خبرهایی از مذاکرات پنهانی یا چیزی کمتر از آن شایع می شود که معمولا «قرائت رسمی» با شدّت تکذیب می کند و بخشی از «جنگ روانی دشمن» قلمداد می شود!  هر آتش بسی، «زود هنگام» و خیانت خوانده می شود! و…
    اما یکباره (هر دو بار)  «بدون سریان خبری در رسانه»، غافلگیری اتفاق می افتد!
    این روند طبعاً «حس تعجب» در حامیانِ جدیِ  مقاومت  می سازد!
    حتی تأیید اخبار قبلِ دشمن ( که بسا هنوز هم کذب باشد) در حافظه ها شکل گرفته،  «بی اعتمادی» می گستراند!
    چاره روشن است: در کنار قرائت رسمی،  «احتمالات دیگر» هم در باریکه ی رسانه ها  اجازه طرح و بررسی یابد. همه چیز با برچسب «مخالف وحدت» و یکپارچگی طرد نشود!
    طرح و بررسی احتمالات دیگر اگر درست تدبیر شود یا «اقناع» می سازد یا «زمینه پذیرشِ بعدی» را فراهم می کند؛ الزاماً نه «تفرقه» می زاید، نه چنین «حس های مخرّبی» بر جا می نهد.
  3. تجارب ناموفق گذشته در مذاکرات:
    بار قبل حتی اسم آتش بس هم رویش نگذاشتیم؛ امّا دیدیم دیگر نه آتشی شروع کردیم، نه مذاکرات به نتیجه رسید! تازه برای بار دوم حین مذاکره ترورهای بزرگتر و تجاوز گسترده تر اتفاق افتاد!
    مذاکرات، قبلا هم «داشته ها» یی ( مثل میزان غنی سازی و…) پای میز برده؛ اما جایش «نسیه بر کاغذ» گرفته، که عمل نشده و تازه پوشش جنگ بعدی هم شده است!
    طبعاً مخالفین مذاکره ( که به حسب پیمایش ها افزایش هم یافته است)  «حس نگرانی»  داشته باشند!
    چاره: نگهداری جدی تر «ضمانت» خود است!
    ضمانت، اینبار نباید از «اِعمال حاکمیت بر تنگه هرمز» به «ضمانت چین» و…  تقلیل یابد!  «گزارش شفاف و روزانه به مردم» در اینباره حس نگرانی هسته مقاوم را کم می کند.

بیش از این هم می شود گفت؛ اما نمیخواهم توقع را بالا ببرم!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۹

[۱] نگرش مردم به جنگ اسرائیل علیه ایران ( بررسی افکار عمومی ایرانیان در جنگ ۱۲روزه).  مرکز تحلیل اجتماعی (متا)  تیرماه۱۴۰۴

تله روایت؛ لزوم درایت!

( فوری ترین بایسته آتش بس موقت برای تجمعات خیابان)

  1. هر امری در عالم امکان، نسبی است. از حیثی تا حیثی حکمی دارد.
    چون کلاً سر دوْر روایتیم، احتمالا به خاطر جلوگیری از یأس و سرخوردگی، جهاد تبیین شروع می کند به شمارش دستاوردها، اهداف محقق نشده دشمن، تقریر پیروزی از زبان رسانه های دشمن و …!
    درست هم هستند؛ اما شاید بی موقع باشد! الان وقت درایت است نه روایت!
    با «نگرانی»، «عاقبتِ صحنه نیمه تمام» را درایت کردن؛ بهتر از «راضی»، «نتیجه مبهم» را روایت کردن است!
  2. شروط ۱۰ گانه برای مذاکرات،«دستاوردهای تثبیت شده» نیستند؛ پیشنهادات چارچوب مذاکره اند.
    چیزی که باید ساخته شود، درایت بیشتر لازم دارد تا روایت!
    «مذاکره»، آزمون چند باره ما بوده است. یکبارش به پارگی برجام و دوبارش به غافلگیری در جنگ انجامیده است!
    این واقعیت، تمرکز و اولویت را سر درایت و تیز بینی می برد یا روایت کردن اطراف و اکناف قابل تحسین؟!
  3. تنها «وجه نقد» ماجرا همان «تسلط و کنترل تنگه هرمز» است.
    اجازه دهید راستی آزمایی ها با همان سنجش شود؛ بقیه شروط فعلا «چک و حواله» است تا کی نقد شود!
    به همین خاطر هم درایت ارزش مضاعف دارد.
    اگر چنانچه در بیانیه شعام آمده: «عبور کنترل شده از تنگه هرمز با هماهنگی نیروهای مسلح ایران که جایگاه منحصر بفرد اقتصادی و ژئوپلتیکی به ایران اعطا می کند»؛ در این دو هفته اِعمال شود، امیدی به تحقق و تثبیت بقیه شروط هست؛ والا از الان تکلیف بقیه هم معلوم است!
    استمرار این وجه نقد، درایت و نظارت و پیگیری مردم انقلابی در صحنه را می خواهد.
  4. پس ظاهرا حضور خیابانی باید «لبالمرصاد» ادامه داشته باشد!
    اگر مردم یا فعالان انقلابی از خود «یأس و سرخوردگی» و ناامیدی و «بی اعتمادی به مسئولان» بروز ندهند، احتمالا بتوان فضا را در درایت و نظارت صورت بندی کرد و پیروزی نهایی را با اتکای به خدا و مردم ساخت؛ والا تجویز روایت های پیروز و امید آفرین ضروری می شود. بالتبع سرکوب هر نگرانی با برچسب یأس و بی اعتمادی و وحدت شکنی قطعی  خواهد شد!
    پس همان قدر که نگران «بد عهدی دشمن» یا «سایشی در تحقق شروط» هستید، نگران «جوّ  بی اعتمادی» و «یأس آفرینی و تفرقه» هم باشید.

درایت اصیل و نظارت انقلابی درون چارچوب های قانونی، در این تعادل شکل می گیرد.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۹

اینجا ایران است…

پروفسور دیوید میلر، جامعه‌شناس سیاسی بریتانیایی:

«ویدئوهای امروز از روستاییان ایرانی که تفنگ به دست گرفته‌اند تا به سمت بالگردهای آمریکایی شلیک کنند، یادآور این نکته است که مقاومت یک سازمان یا تشکیلات نیست که بتوان آن را نابود کرد، بلکه یک خصلت بنیادین انسانی در برابر تهاجم و اشغال است که زمان و مکان نمی‌شناسد»

 

دین کین ژنرال نیروی هوایی آمریکا:

«هر ایرانی که تفنگِ کوچکی داشت به سمتِ ما شلیک می کرد».

 

در طول طوفان الاقصی زیاد از مقاومتِ مردم پایه و الگوی غزوی آن گفتم و نوشتم که در این کانال قابل جستجوست.

آن ایام از تک سایزی کنش های مردمی در ایران با راهپیمایی های جمعه های خشم و روز قدس گله داشتیم.

خاستگاه اصلیِ مردم پایه گی هرچیز این است که مردم در جای خود قرار گیرند از آنجا به بعد دیگر می جوشد و هر سلول کار مقتضی خودش را می کند.

جنگ و تجاوز اجنبی، قهراً این کار رامی کند؛  کاش حاکمیت و حکمرانی در امنیت و صلح، اختیاراً  مردم را در موقف اقتصاد و سیاست جامعه قرار دهند و اقتصاد مردم پایه هم ببینند.  ببینند بیش از راهپیمایی ۲۲ بهمن ها و انتخابات ها در سیاست ورزی چقدر ظرفیت در مردم هست.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۸

جنگ زیرساخت‌ها

زدن زیرساختهای اصلی از دو حیث برای دشمن حائز اهمیت است:

  1. پاشنه آشیل افکار عمومی!
    دشمن میداند بعد از «کشته شدن مردم در تعداد انبوه»، «زدن زیر ساخت های اصلی» نقطه اقناع افکار عمومی به پایان جنگ است.
    پس دشمنی که در ضعف افتاده و پایان می خواهد، بدان روی می آورد.
  2. سیکل معکوس پیشرفت!
    زیرساخت ها ارزش واقعی هم دارند و زدن آنها، کشور را به عقب برگردانده، برتری و پیشرفت ایران در منطقه را آسیب می زند.
    پس در یک «دوراندیشی» هم چنین تجویزی برای دشمن هست.
    اما جنگ زیرساختها اصطلاحاً جنگ را غیر قابل برگشت می کند. با این وضع چرا دشمنِ محتاجْ به پایانْ باید مرتکب آن شود؟!

در پاسخ باید به نکاتی توجه کرد:

  1. در این جنگ، آمریکا «نزدیک بین» و اسرائیل «دور بین» به نظر می رسد.
    آمریکایی ها برای ضربه ای فوری و سریع آمده بودند که گیر افتادند و الان هم دنبال پایان آبرومندی هستند؛ اما اسرائیلی ها «مقیم» این منطقه در یک «جنگ وجودی» با مقاومت و تنها دولت مقاومت (ایران) هستند؛ پس «به جنگ آوردن آمریکایی ها» برایشان غنیمت است. چون نمیدانند بخاطر فشار افکار عمومی و…، آمریکا تا کی تحمل ماندن در جنگ دارد، زمان را غنیمت شمرده در یک دور بینی، زدن زیر ساخت های ایران برایشان مهم است؛ تا جایگاه منطقه ای او به عقب رانده و موقعیتش به عنوان دولت مقاومت، ضربه بخورد؛ طوری که پس از جنگ هزینه های بازسازی، او را از یاری هسته های مقاومت و احیای توان نظامی باز دارد.
  2. زیر ساختهای کشورهای عربی برای آمریکا مهم نیست.
    چنانچه از پایگاه های نظامی اش به نفع آنها استفاده نکرد، خوردن زیرساختهای آنها هم مانع حمله اش به زیر ساختهای ایران نمی شود!
    مقابله به مثل ایران در زدن زیر ساختها اگر در کشورهای عربی متحد با شرکای آمریکایی صورت بگیرد، ظاهرا بازدارندگی کافی برای حملات آمریکا ندارد. چون:
    اولا: نزدیک بینی آمریکا حمله به زیر ساختها را برای تسلیم و فشار افکار عمومی ایران و میانداری برخی سیاسیون برای پایان جنگ می خواهد.
    • ثانیا: هزینه مقابله به مثل ایران هم گردن کشورهای عربی می افتد.
    • ثالثا: این مقابله به مثل ایران در کشورهای عربی رابطه ایران با آنها را تیره تر و شانس بقای آمریکا در این کشورها را بیشتر می کند.

نتیجه:

در جنگ زیر ساخت ها ظاهرا فقط در این شرایط بازدارندگی درست می شود:

  1. تمرکز اصلی بر زدن زیر ساخت های اصلی و اساسی اسرائیل
    برای باز کردن آسمان منطقه، طبیعی بود اول بیشترین شلیک به پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای عربی باشد؛ اما پس از حصول آن به دلایل فوق الذکر مقابله به مثل زیرساختی باید با تمرکز بر رژیم باشد تا بازدارندگی حاصل شود؛ و الا چنانچه توضیح داده شد، خسارت وارده الزاماً بازدارندگی نمی آورد.
  2. مقابله به مثلِ تناظری (مثلا فولاد مقابل فولاد) معلوم نیست کارگر و اصلا مقابله به مثل باشد!
    برای نمونه: رژیم، چرخه تولید موشک (مزیت ایران) را ترسیم و از فولاد و نورد تا سوخت جامد و لانچر را در لیست اهداف قرار می دهد، مقابله با آن حتما زدن کارخانه فولادی در منطقه یا حتی در اسرائیل نیست!
    شاید میدان های گازی او نقطه آسیب پذیرتری در این معادله باشد؛ ولو تناظر چشم مقابل چشم نباشد!
    یا احتمالا زدن شرکت های پتروشیمی و پالایشگاهی ایران بر اساس آن دور بینی و عقب راندن ایران در منطقه باشد. مقابله به مثل، زدن موثر مزیّت نسبی و برتری تکنولوژیک رژیم (مثلا در هوش مصنوعی و…) در منطقه است. پالایشگاههای او در مقابل فولاد و پل و… باید زده شده باشد!

به روز کردن لیست اهداف با چنین راهبردی، برعهده کارشناسان مسلط به عرصه مختلف و هم نظامی است که لابد لحاظ می شود.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۵

آتش بس سَفَه ای!

تقریبا تمام راه حل ظریف برای پایان جنگ و توافق، «تکراری»، «آزموده شده»، «کاغذی» و «بی ضمانت» است!

فقط یک نکته، جدید است!…

سالها اینها در سیاست خارجی، واقع گرا تلقی می شدند و طیف مقابل خود را «آرمانگرای تخیلی» می خواندند!

حالا ببینید نقطه شروع صلح را چه قرار می دهد:

«برای آغاز روند صلح، برای مثال، همهٔ طرف‌ها در غرب آسیا باید با توقف جنگیدن علیه یکدیگر موافقت کنند.

ایران، با همکاری عمان، باید عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد(!)

بزرگ‌ترین طنز جغرافیا این است که، اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما به‌دلیل تحریم‌های ایالات متحده، برای سال‌ها عملاً به روی ایران بسته بوده است»!

شما را به خدا پیشنهاد خودش  طنز تاریخ نیست؟!

  • تنگه ای که مال ایران است
  • ولی سالها با تحریم آمریکا به رویش بسته بوده
  • حالا که قابلیت اِعمال حق حاکمیت و رژیم حقوقی جدید بر آن یافته
  • را برای آمریکایی ها باز و عبور امن را تضمین کند!
  • در مقابل، مقامات آمریکایی اجازه دهند که تنگه برای ایران نیز باز باشد!!!

سفاهت اگر می خواست یک قرار داد شود، همین می شد!

دستاورد نقدی _که حق دیرینه ات بوده_ را به دشمنِ بی عهد و محروم کننده از همین حقت، بدهی؛ تو تضمین عبور امن دهی و از او اجازه مرور بخواهی!!!

ترامپ از ما جز این را می خواهد؟!!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۴

نظام، مظلوم تر از حماس؛ مظلوم تر از غزه!

حماس در فلسطین هم مخالفینی داشته و دارد. اما هیچکس ندیده از فلسطینی های مهاجر در اروپا و آمریکا هنگام جنایات رژیم در غزه خوشحالی کنند؛ چه رسد به اینکه از او بخواهند حمله کند!

 

اما مخالفین خارج نشین جمهوری اسلامی برای حمله بیگانه به کشورشان رقص و شادی کرده، و حتی تقاضای حمله کردند!

از این حیث نظام سیاسی ایران از حماس و فلسطین مظلوم تر است!

 

به نظرتان دلیلش چیست؟!

 

پرونده پاسخ را برای تخصص های دیگر باز می گذارم و فقط یک دلیل الهیاتی طرح می کنم:

کسی که از جور و ظلمی هجرت کرده مثل کسی که از عدل و حقی گریخته نیست!

 

مهاجران فلسطینی _ولو مخالف حماس_ نوعاً از ظلم و جنایات اسرائیل ناچار به مهاجرت شده اند؛ پس علیه آن و با هر حق و عدلی _ولو ناقص_ جمع می شوند.

 

اما مخالفین جمهوری اسلامی _بعضاً_ از حق و عدل آن گریخته اند!

برخی دنباله پهلوی و ساواک و گروهک های منحرف و مردم کُش بوده و برخی از اجرای احکام اسلام به سرای لاابالی گری گریخته اند و…

طبعاً اینها با بدترین کافران و جانیان عالم هم علیه نظام اسلامی جمع می شوند!

 

آن بعض دیگر که پی علم و رفاه یا دموکراسی و توسعه ای از اینجا رفته و حداکثر مخالف سیاسی و فکری جمهوری اسلامی بودند، از قضا علیه تجاوز بیگانه و آن وطن فروشان موضع گرفتند.

 

چون به تعبیر امیرالمومنین (ع):« کسی که حق را بجوید و خطا کند، مثل کسی نیست که باطل را بجوید و آن را بیابد»!(خطبه ۶۱)

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۱

تَغرُّب بعد التعرُّب!

(غربزدگی بعد از تعصب عربی)

  1. «تعرّب بعد الهجره»، نکوهش اعراب بعد از ظهور اسلام بود؛ یعنی پس از هجرت به اسلام دوباره به «خوی عرب جاهلیِ» خود برگشتن!
    در حق یا باطل (فرقی نداشت) شعاری داشتند که اوج «تعصّب عربی» شان بود:
    «النّار و لَا العٰار»! یعنی آتش جهنم را می پذیریم ولی ننگ را نه!
    حضرت امیر(ع) «خطبه قاصعه» را علیه این «عصبیّتِ» احیاء شده بعد از اسلام ایراد فرمود.
  2. امروز «انحطاط عربی» به جایی رسیده که باید فانوس برداشت و همان «تعرّب» را جست؛ همان «النّار و لا العار»!
    دو سال زجر و شکنجه و نسل کشی غزه سنّی و عرب را دیدند ولی ننگشان نیامد!
    به حضیضی از انحطاط رسیده اند که می توان «تَغَرُّب بعد التَّعَرُّب» نامید؛ «غربزدگی بعد از عربیّت»!

«اسلام»، که هچ!
«لا النار»، که هچ!
«لا العار» را هم واگذاشتند!

ترامپ درباره «شاه زاده عرب ستان» بعد از دوشیدنش گفته: «فکر نمی کرد که قرار است باسن مرا ببوسد واقعا فکرش را نمی کرد! حالا باید با من مهربان باشد»!

اُف بر شما که «عُروبَت» را هم باختید؛ دیگر عرب هم نیستید!

آیا وقتش نرسیده «سیاست گردش به شرق» را در حوزه اسلامی هم پیش گیریم و جای اعراب ترامپ پرست، «دکل و نماد اسلام» را مسلمانان عجم و غیر عرب قرار دهیم؟!

همان ها که به «سنت استبدال (جایگزینی)» قرآن و وعده های آسمانی قرار است اسلام را دوباره بر اعراب عرضه کنند!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۹

مقصرینِ استقلال؛ مارقینِ آزادی!

یک روز شریعتی در مقابل روشنفکر دین ستیزِ نِقْ زنْ می گفت:

«من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا می‌کنم که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضاء یک آخوند نجف‌رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ‌رفته هست. این، یک طرف قضیه. از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضداستعماری در این کشورها، همواره و بدون استثنا قیافه یک یا چند عالِم راستین اسلامی و به خصوص شیعی، وجود دارد».

(ر. ک: شریعتی/قاسطین، مارقین، ناکثین، ص ۲۴۱ الی ۲۴۴)

یعنی کسانی که «اجتهاد و عقل» با «تقوا و دین» داشتند، برای «استقلال» و «وطن» می ایستادند؛ حتی اگر لازم می شد با شاهی که قبولش نداشتند، همکاری کنند؛ مثل فتوا و حتی حضورشان در سپاه عباس میرزا مقابل روس.

اما «روشنفکر غربزده» _فرقی نمی کند مُکلّا یا در لباس آخوند_ به نظر خودش در جانب «آزادی» و «جمهوری» (لیبرال دموکراسی) ایستاد. تا «دمو آمریکا کراسی» رفت!

یعنی «اشغال آمریکایی»، «برای دموکراسی» به شکل جنگ۲۰۰۴ آمریکا در عراق را تئوریزه کرد!

لمپن اینها هم «سلبریتی» نام گرفته و همین را برای ایران جار زدند!

نمیدانم متوجهند بدون استقلال، آزادی ای هم نخواهد بود؟!

با «ترامپ کینگ» می شود «پادشاهی سعودی» داشت؛ اما «جمهوری ایرانی»، نه!

نمی دانم ساکتین استقلال و مقصرانش می دانند با کارشان، فردای جنگ، ما را با رادیکالیسم علیه آزادی [مخالف] مواجهه می کنند و آزادی را هم می کاهند؟!

محسن قنبریان