بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

اذْ رَمَیْتَ!

چرا در عام الفیل، خدا برای جلوگیری از ویرانی کعبه، ابابیل فرستاد اما برای سوزاندنش توسط یزید هیچ[۱]؟!!

جنایتی نیست که «همیشه» خط قرمز خدا باشد و به آنجا که رسید، حتماً «خود» به خرق عادت، ورود کند!

اگر بود، به نظرم دیروز «عاشورا» و امروز «غزه» بود!

اما دیدی نه فرعونی در دریا غرق کرد و نه ابابیلی فرستاد!

البته همیشه ورود می کند؛ «گاهی با دست»، «گاهی بی دست»!

در «عام الفیل»، بی دست و در «خیبر» با دست ورود کرد!

وقتی عبدالمطلب گفت «من صاحب شترانم، خانه خودْ صاحب دارد!» در واقع گفت بین ما صاحبی و اهلی ندارد؛ کعبه، «پر از بت» بود؛ طواف، «مکاء و تصدیه» (سوت و کف) شده بود! پس برای حفظ خانه توحید، خودش وارد شد، بدون کمک آدمیان؛ با ابابیل و «حجاره من سجیل[۲]»!

اما وقتی پیامبر فرستاد و توحید، «پیرو یافت»؛ دیگر آنها جای ابابیل اند!

اگر «یزیدی» شدند و با حسین نشدند، مثلشان در دعوای یزیدی_ابن زبیری تماشا می کند تا کعبه بسوزد و لکه ننگشان شود!

اگر «محمدی» ماندند، دست یاری مومنان را دست و تأیید خود می کند! (هو الذی ایّدک بنصره و بالمومنین[۳]).

همیشه ورود می کند؛ اما وقتی جامعه و حکومت اسلامی شُدید: «إذْ رمیت»!

«إذْ» یعنی: وقتی که!

بله! همیشه «لکن الله رمی» (فقط خدا تیر می اندازد)؛ اما، «اذ رمیتَ»! تا تیر نیاندازی، خدا ورود نمی کند! خدا از کمان یا لانچر تو شلیک می کند!

اینجور «اسلام های تقلّبی» را از «مسلمانان ناب» جدا می کند!

ساکتینْ مقابل یزید، در صورت ارسال ابابیل، «پندار ایمان» می برند! «الداعی بلا عمل[۴]» (دعا کننده بدون عمل)، ایمان پنداشته می شود!

«اسلام سفیانیِ» مؤتلف با صهیونیزم با «تعالوا قاتلوا فی سبیل الله أو ادفعوا[۵]»معلوم می شوند و الا «طوفان نیل» را به نام «مصر» یا «خادمین حرمین شریفین» ثبت می کردند و تغلیب و تقلبشان را افزون می کنند!

اینگونه «مقاومت انقلابِ خمینی» بیش از الغدیرها و عبقات الانوارها، اسلام اصیل را به جهان خواهد شناخت. منتظر «یدخلون فی دین الله افواجا[۶]» باشید!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۸

[۱] وجوه دیگری غیر از آنچه بیان شده برای پاسخ توسط برخی محدثین و مفسرین بیان شده که سعی شده در پاسخ اصلی تعبیه شود!

[۲] بخشی از آیه ۴ فیل: ترمیهم بحجاره من سجیل: پرندگانی که بر آنان سنگ هایی از سجیل می افکندند.

[۳] بخشی از آیه ۶۲انفال: خداوند بود که تو را با یاری خود و به وسیله مومنان نیرومند ساخت.

[۴] حکمتی از امیرالمومنین: دعا کننده بدون عمل مثل تیر انداز بدون کمان است!

[۵] بخشی از آیه ۱۶۷ آل عمران: و لیعلم الذین نافقوا و قیل لهم…:  و تا کسانی را که نفاق پیشه نمودند، مشخص کند به منافقان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دست کم از هستی خود دفاع کنید…

[۶] بخش از آیه ۲نصر: و ببینی که مردم گروه گروه به دین خدا در می آیند.

با شهادت، بیشماریم!

روایت

«موته» اولین جنگ با امپراطوری روم شد!

امیر عربهای مسیحی در غسّان، سفیر تبلیغی پیامبر (حارث بن عمیر) برای دعوت به اسلام را کشت!

سفیرکُشی در دنیای قدیم هم زشت و ننگ بود.

پیامبر سپاهی ۳هزار نفری فرستاد. شرحبیل (امیر غسّان) از روم کمک خواست و عملا جنگ، با «امپراطوری روم» شد!

پیامبر(ص) برای فرماندهی، سه نفر جانشین از هم معلوم کرده بود:

فرمانده اول: زید بن حارثه فرزند خوانده محبوبش؛ که از ۸سالگی نزدش بزرگ شده بود. شهید شد…!

فرمانده دوم: محبوب دیگر رسول خدا(ص) بود. زعیم مهاجران حبشه، که تازه برگشته بودند. قبل از علی اکبر حسین(ع) _به تصریح خود پیامبر(ص)_ خَلقاً و خُلقاً شبیه پیامبر بود! «جناب جعفر» فرزند ابو طالب و برادر امیرالمومنین(ع). او هم شهید شد؛ آن هم چه شهادتی!

اول دست راستش قطع شد، پرچم به دست چپ گرفت، آن هم قطع شد به سینه چسباند و آنقدر پایداری کرد تا با بیش از ۹۰ زخم تیر و شمشیر شهید شد. لقب «جعفر طیّار» و «ذوالجناحین» گرفت؛ چون خدا دو بال بجای دو دست در بهشت به او دارد.

فرمانده سوم: عبدالله بن رواحه بود از نقبای ۱۲گانه پیامبر(ص) قبل از مهاجرت حضرت به مدینه بود. صاحب بیان، شعر و رجز سرا هم بود و در همه میادین قبل و بعد هجرت نقش آفرین.

جانشین جعفر طیّار بود و شهید شد!

موته، سرآغاز فتوحات اسلامی در روم شد.  لشکر معروف اسامه در ماه آخر عمر پیامبر به «همان موته» اعزام بود. «اسامه»، جوان ترین فرمانده اسلام، فرزند همان زید بن حارثه فرمانده شهید موته بود!

شهادت عجیب جعفر، «سلسله جعفرها» را در شهدا رقم زد؛ ابالفضل در کربلا و…

شهادت نقیب، نقابت و حلقه میانی را قداست داد تا «موجب ولائها» و «زمینه ساز ولایت ها» در تاریخ شوند.

درایت

شهادت فن آوری ای اجتماعی در افق مُلک و ملکوت است؛ یک لنگه آن در ملکوت و «نزد خدایی» است و یک لنگه آن در مُلک و «نزد مایی»!

رمز نامیرا بودن شهید همین است.

همه روح ها زنده اند؛ اما زنده بودن شهید،  تصرفش در عالم مُلک است؛ که قرآن «اَحیاء» می خواند.

تصرفش در عالم مُلک هم عجیب است، در «عالم انسانیِ» دنیاست؛ نه جمادی و حیوانی اش!

«خود» را در ما امتداد می دهد؛ نه جایمان بجنگد! (یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم)

پس انگار مجاهد با شهادت، روئین تن می شود!

مکتبی که شهادت دارد، پیروز است.

فرماندهی را بزنند، جانشینی دارد + خود او؛  جانشینش را بزنند، جانشینی دارد + آن دو!

دسترسی به پادگان ملکوت (جنود مُجنّده) فقط در اختیار این مکتب است.

هیچ بمب سنگر شکنی هم به «جنود مجنّده» نمی رسد.

ما بیشماریم!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۶

«میراث خامنه‌ای»

متن کامل بیانیه تحلیلی صد نفر از اندیشه‌ورزان و فعالان جبهه فکری انقلاب اسلامی پیرامون جنگ امروز و ایران آینده.
نوشتاری گفتمانی – راهبردی درباره مقاومت برای پیشرفت در زمانه جمهوری اسلامی ایران که با تمرکز بر جنگ رمضان، موقعیت امروز و چشم انداز فردا را ترسیم می‌نماید.

بیانیه تحلیلی صد نفر از اندیشه‌ورزان و فعالان جبهه فکری انقلاب اسلامی پیرامون جنگ امروز و ایران آینده منتشر شد.

در این بیانیه آمده است:

گفتار سیاسی «نه به آتش‌بس» به معنای نه گفتن به ایده‌ی «توقف جنگ، به هر قیمتی»، سخن حقّی است؛ آتش‌بس زودهنگام، بدون تامین بازدارندگی کامل و تحقق اهداف مشخص در ساخت معادله جدید منطقه‌ای و جهانی ما را وارد چرخه‌ی فرسایشی خطرناکی خواهد کرد که با توجه به همراهی عمومی ملت ایران لازم است با هرگونه ندای آتش‌بس زودهنگام و بدون تامین اهداف، مقابله کرد.

در بخش دیگری از این بیانیه تحلیلی آمده است:

نیروی اجتماعیِ فاتح خیابان‌های ایران می‌بایست وارد مرحله جدیدی از فتوحات اجتماعی در ایران بشود: «برانگیختن وجدان عمومی و فتح قلوب و اذهان مردم ایران». فوران عاطفه و احساسی که در خیابان‌ها جریان دارد را باید به نیروی موثّری برای «تبیین» تبدیل کرد و به کمک آن، انرژی نهفته‌ی بدنه‌ی خاموش ایران را فعّال ساخت. رهبر شهید انقلاب دوست داشتند «طوفانی در اقیانوس ملّت ایران» به راه بیافتد و «همه‌» مردم ایران به میدان بیایند. «جهاد خیابان» اگر به «جهاد تبیین» پیوند بخورد، هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی دستیابی به افق‌های ملّی و منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی را بگیرد.

این بیانیه را حجج اسلام محمد قمی، محسن قنبریان، مصطفی رستمی و آقایان وحید یامین‌پور، سیدمحمد صاحبکار خراسانی، میثم ظهوریان، سجاد صفارهرندی، روح‌الله ایزدخواه، مرتضی فیروزآبادی، مسعود معینی‌پور، مسعود براتی و …. امضا کرده‌اند.

متن کامل بیانیه

بعد از موج nام…

به تصریح مقامات نظامی و سیاسی: هنوز وقت «میدان» است؛ نه «مذاکره»!

آنچه از مقام امنیتی در این ساعات پخش می شود؛ «شروط پایان جنگ» از طرف ایران است نه «شروط مذاکره»؛ درست است؟!!

سخن گفتن از مذاکره با آمریکا، «قبح شکنی» از دو بار تجاوز حین مذاکره و بدترین جنایت ممکنِ انجام شده است.

زمانی که میدانِ جنگ، «اجازه مذاکره» داد، خوب است «دیپلماسی انقلابی» اوّل «میدانِ جدید» و «طرف جدیدِ» مذاکره را «همراستا با پیروزیِ میدان» ابتکار کند؛ بعد به «مفاد» و «شروط مذاکره» بپردازد!

این بار صلح با قدرت حق ماست.

توضیح ایده برای بررسی نخبگان:

  1. دشمن متجاوزی که دو بار در حین مذاکره حمله کرده است _و حتی ثابت شده مذاکره پوشش و فریب بوده و از اوّل در قصد و تدارک حمله بوده است!_ از مصادیق قطعیِ «ائمه کفری که عهد و پیمان ندارند» می باشد.
    شرعاً مذاکره با او _در غیر شرایط اضطرار_ حرام و دستور، قتال با اوست. (قاتلوا ائمه الکفر انّهم لا اَیْمان لهم)
  2. هر وقت میدان اقتضایش را داشت، «طرف مذاکره» به جای متجاوزِ عهد شکن، «ذی نفعان و متضرران تبعیِ این جنگ» باشد.
    ذی نغعان الان «کشورهای عربی همسایه» اند؛ که دیگر خیلی هم تبعی نیستند و «کمک کار متخاصم» اند.
    «در هنگام دست برتر نظامی»، ۸ همسایه عرب را طرف مذاکره کردن، زمینه تحقق اراده مشروع و معقول ایرانی برای «ضمانت کافی» است.
    با اینها می شود از «تعطیلی پایگاه های آمریکا» در قبال «امنیت منطقه ای و بهره‌مندی عادلانه از تنگه هرمز» حرف زد.
  3. «میدانِ این مذاکره» هم باید فراتر از «یک کشور میانجی» باشد.
    شاید «سازمان کنفرانس اسلامی»، میدانی مناسب برای برگزاری چنین مذاکره ای باشد.
    از آنجا به «توافق بین المللی» هم می شود رسید.

«ابتکار چنین میدانی»:

اولاً عمل به دستور قرآن در آیه ۹ حجرات  است.[۱]

ثانیاً «گام رو به جلوی دست برترِ جنگ» برای حل و فصل های منطقه ای و مقابله با مداخلات اجانب می باشد.

ابتکار این میدان خود «پیروزی بزرگ» بعد از میدان و از لوازم اخراج آمریکا از منطقه است.

ببخشید! انقلاب خمینی، اجازه فضولی داد؛ و الا مثل همیشه با تصمیمات نهایی نظام مخالفت عملی نمی کنیم!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۵

[۱] اگر دو گروه از مومنان با یکدیگر پیکار کنند، میان آنها صلح برقرار سازید پس اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری ستم کرد و تعدی نمود، با آن گروهی که ستم می کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد و حکم او را گردن نهد

الزامات اخراج آمریکا از منطقه ۱

توجه!

«غایت و دستاوردِ» جنگ رمضان، فقط «اخراج آمریکا از منطقه» نباید باشد!

بنده آن را «ضمانت عینی» برای هر مطالبه و دستاوردی شمردم.

نه «زوال اسرائیل» و نه «رفع واقعی تحریم» یا «قصاص جنایتکاران جنگی»، بدون آن ممکن نیست !

پس:

این باید گفتمان (یعنی سخن غالب) در ایران و سپس منطقه اسلامی شود.

بهترین نقطه شروعش همین تجمعات شبانه است.

اندیشمندان و اندیشکده ها هم سر جوانب و لوازم آن بیاندیشند و محل گفتگوی نخبگانی قرار گیرد.

قضای یک وعده ۶ساله!

اخراج آمریکا از منطقه که الان ضمانت هر مطالبه ای قلمداد می شود، ۶سال پیش در جمهوری اسلامی قانون شد!

اردیبهشت ۹۸ در مواجهه با قرار گرفتن سپاه در لیست تروریسم قانون اقدام متقابل علیه آمریکا تصویب شد!

۸ ماه بعد با ترور حاج قاسم در دی ۹۸ با یک سه فوریتی، آن قانون تکمیل شد!

طبق ماده ۲ و ۶ آن دولت و وزارت خارجه باید از همه ظرفیت ها برای «تعطیلی پایگاه های آمریکایی» و «خاتمه دادن به بهرمندی آن ها از تاسیسات و منابع مالی کشورهای منطقه» استفاده کند!!!

طبق ماده۱۱ هر ۴ماه باید همه دستگاه های مسئول گزارش عملکرد را به کمیسیون امنیت ملی مجلس ارائه کنند!

یعنی تا الان (فروردین ۱۴۰۵) باید گزارش هجدهم ارائه شده باشد!

منظور از طرح این سخن، صرفاً دست گرفتن این قانون برای مطالبه از مسئولان  _که سالهای قبل در مواقع لازم زیاد تکرار کردم_ نیست؛ بلکه پرداختن به لوازم و پیوست های تحقق آن است.

چرا که واضح است آمریکا با قانون ما نیامده که با قانون ما برود.

از «کشور ما» با انقلاب اسلامی اخراج شد. از منطقه هم با نهضت اسلامی می رود.

جنگ رمضان می تواند و باید رقم زننده این اتفاق بزرگ باشد و «پیوست ها» و «الزامات» آن از همین حالا باید تدارک شود.

این مجموعه یادداشت تلاشی کوچک صرفاً برای باز شدن این طرح بحث در میادین مردمی و محافل نخبگانی است؛ نه حرف تمام شده و نهایی.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۴

جهادِ بی صاحبِ تبیین

  1. اقلا ۲۵میلیون نفر (۴۲٪) در تجمعات این ایام شرکت کرده اند.
  2. این تجمعات ابتدا «برای تأمین امنیت شهرها» در مقابل شورش داخلی عوامل موساد بود.
    حالا از آن موقف گذشته و باید بر سر «نحوه پایان شرافتمندانه جنگ» اثر کند.
    شعارمان این بوده «شروع کننده شمایید اما پایان دهنده مائیم»
  3. پایان جنگ (نه صرفاً آتش بس) با خروج از چرخه تکراری گذشته (جنگ_آتش بس_مذاکره_جنگ) نقطه ایمن و «ضمانت عینی» می خواهد.
  4. این ضمانت عینی به گفته کارشناسان متعدد «اخراج آمریکا از منطقه» است؛ نه وعده برداشتن تحریم ها یا حتی قصاص قاتلان!
  5. اما این ضمانت، هنوز انتخاب ۴۸٪ مردم است!
    جالب اینکه این درصدِ ناکافی هم همه اش محصول جهاد تبیین ما نیست! بلکه ۳۰٪ ماهواره بینْ ها هم خروج آمریکا را نقطه پایان جنگ می دانند!

افزایش این نسبت در افکار عمومی وظیفه کیست؟! سهم برنامه های متعدد رسانه ملی و مبلغانِ جهاد تبیین چقدر است؟!

دوْری در کانالها و گروه های جهاد تبیینی ایتا بزنید ببینید چقدر مساله، این و «روش توجه دادن عموم مردم به آن» است؟!

سهم زیادی از تولید محتواها و بحث ها حول:

  • توئیت های ترامپ فریبکار! یا کلیپ های نتانیاهو!
  • بدبینی به مسئولین یا بازسازی ذهنی کودتای دی!
  • دعوا سر لقب رهبر شهید و جدید!
  • شرح لفظی و واژه شناسی «ظهور عام و خاص»، «بسته یا کنترل تنگه» و… در پیامهای رهبر انقلاب!
  • نسبت این جنگ با ظهور!

و…

در این فضا، حرفهای محدود تولیدی هم دیده نمی شود!

نباید دست فرمان عوض شود و ما هم به جامعه گزارش کار موثر دهیم؟!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۳

پایانِ معوّقین!

(این یادداشت با لینکهای آن کامل فهم می شود)

  1. از ابتدا به تبع رهبران مقاومت و دشمن، جنگ اسرائیل با مقاومت و ایران را «جنگ وجودی» می دانستم. یعنی جنگی لابد منه برای بقای یک طرف. از جدی گرفته نشدن «جنگ وجودی» توسط بخشی از جبهه انقلابی و هم روشنفکران گلایه داشتم!
  2. در جنگ وجودی چند گونه نباید بود:
    نترسی و نترسانی (المرجفون [۱])!
    سازش و امتیاز دهی فقط فرصت دادن به جسارت بیشتر دشمن است. (المدهنون)
    در اقدام هم نباید عجله کنی و ضربه را زودتر از وقت نزنی (المستعجلون)!
    أخیر و عقب انداختن بی جا هم نکنی (المعوقین)!
  3. برخی بزرگواران از بعد شهادت سردار سلیمانی و بخصوص کشتن هنیه در ایران تا ترور سید حسن، با ادبیاتی سخن می گفتند که عملا نظام (سیاسی یا نظامی) در جایگاه معوقین می نشست!
    اما به سخن رهبر شهید اعتماد می کردیم که: «نه تعلل می کنیم نه شتابزده می شویم»!
    و این موقف ایشان را تبیین می کردم.
  4. بعد از شروع جنگ دوم آمریکا_اسرائیل علیه ایران دیگر «تعویقِ جنگ» بی معنا شده؛ اما «تعویقِ ضربه نهایی» (یا اقلا ضربه کاری ای که دیگر جرأت نکند) قابل تصویر است!
    در جنگ اول (۱۲ روزه) هنگام ضربه پذیر شدنش (با ضعیف شدن پدافندش) «پیشنهاد آتش بس» آمد و به هر دلیل (نظامی یا سیاسی) پذیرفته شد و ضربه نهایی یا کاری تر به تعویق افتاد.
    این بخاطر «ترس فرماندهان» یا الزاماً «سازش سیاستمداران» نبود.
    همواره بر این نکته تاکید کرده ام که تصمیم بهتر، «ظرفیت سازی» متناسب با خودش را می خواهد و بدون آن حتما رهبران حکیم در اجرا، «به قدْرِ مقدور» بسنده می کنند.
    «ظرفیت نظامی» ادامه درگیری در جنگ ۱۲روزه را مطلع نیستم؛ اما «ظرفیت اجتماعی» ادامه بیشتر فراهم نبود!
    به حسب پیمایش ها حدود ۷۰٪ ایرانیان «موافق» آتش بس تیرماه و آن را «مفید» هم می دانستند. فقط ۲۸٪ (که نوعاً مخالفین مذاکره بودند[۲]) «مخالف» آتش بس بوده آنرا «غیر مفید» می دانستند!(مرکز تحلیل اجتماعی «متا»/تیر۱۴۰۴)
  5. در تجاوز دوباره (جنگ اخیر) و رد کردن همه خطوط قرمز (از ترور رهبرشهید تا زدن مدرسه دخترانه و…) توسط دشمن، ظاهراً آن ظرفیت اجتماعی تغییر کرده است.
    اکثریتی از جامعه به بی اثری مذاکره با دشمنِ متجاوز و لزوم برخورد قاطع رسیده اند. جمعیت های گسترده ای در خیابان بیش از ۲۰ روز است، مقاومت تا نتیجه قاطع را طلب می کنند.
    لحظات دارد به جایی که بار قبل دشمن پیشنهاد آتش بس داد می رسد!

درس بزرگ جامعه ایرانی باید این باشد که «ضربه کاری، بلکه نهاییِ» خود را در این وقت ضعف دشمن و باز شدن آسمانش، به تعویق نیاندازد.

تحلیل گران خارجی هم به نوعی از پایان تعویق و معوقین می گویند؛ اما «خصوصیات قرآنیِ معوقین» را باید یادآوری کرد و جامعه را نسبت به آن بیمه نمود.

«آیات ۱۸و ۱۹ احزاب» از آن سخن می گوید؛ که در پادکست ۱۰دقیقه ای از یک سخنرانی می توانید بشنوید!

برای چندمین بار تکرار می کنم: «ضرورت ایستادن سر این حساسیت بجا» با «همراه کردن خیل عظیم مردم»، هرگز نباید ملازم با «توهین و تهمت و خشونت زبانی» به این و آن، «بخصوص مسئولان» باشد؛ که این خود ضد مقاومت و شروع تفرقه و کم زور شدن است.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲

[۱] «خوفِ الهی» که «ترس از خود، نه دشمن» است و به «عدم تشخیص تکلیفِ درست» و «انجام به موقع آن» بر می گردد، «ارجاف» نیست؛ بخصوص وقتی همراه با «رجا و امید به وعده های الهی، هنگام عمل به تکلیف» باشد. برخی، مرجفون را «برچسب» برای چنین کسانی هم کردند؛ که بنده هم بی نصیب نماندم!

[۲] این ها که عمدتاً نیروهای انقلابی تر جامعه بودند، «کاسب جنگ» نبودند؛ بلکه به حسب همان تحلیل اجتماعی از قضا در ایام جنگ ۱۲روزه کسب و کارشان بیش از موافقان آتش بس دچار تعطیلی و نیمه تعطیلی شده بود! باز جالب تر اینکه در همان مطالعه معلوم شده: ۸۴٪ ایرانیان به پایبند بودن دشمن به آتش بس بی اعتماد بودند! چیزی که چند ماه بعد با جنگ اخیر هویدا شد.

ما وارث عیسی (ع)؛ تو وارث چنگیز!

قرآن به ما خبر داده: «همه اهل کتاب با هم مساوی نیستند». فقط «برخی بر ایمان و اطاعت خدا پایدار و شب زنده دارند[۱]»

مابقی چه «یهودی[۲]» ، چه «مسیحی[۳]» «غرق در عداوت و دشمنی می شوند»! با این اشاره که «آتش آن جنگ ها را یهود برمی افروزد»۲!

تاریخ هم از جنگهای «صلیبی» تا «جهانی» شاهد این پیشگویی قرآن است.

پس اینکه تو و مسیحیان اوانجلیس آمریکا، چنگیزهای عالمید، وعده الهی است و در آینه غزه و لبنان و ایران و… هم نمایان است.

اما قرآن ما وعده دیگری هم داده است:

«خداوند تابعان واقعی عیسی(ع) را تا قیامت بر کافرانِ به او (یهود/ مسیحیان جنگ افروز) برتری و تسلط داده است[۴]»!

ما «مسلمین»، تابعان واقعی عیسی(ع) هستیم؛ نه «چنگیزهای ملعونی» که دچار وعده «أغرینا بینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیامه»۳ شدند.

اما برتری ما بر شما چنگیزها در وعده قرآنی (و جاعل الذین اتّبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامه ۴) چیست؟

مفسران تا پیش از این، «تفوّق» را به «غلبه حجت» (نه سیطره و سلطنت) تفسیر می کردند!

اما در دوره خامنه ای، «سیطره» و برتری نظامی هم بدان افزوده شد.

حالا هم به لحاظ حجت و «اخلاق و عدالت» برتریم و هم در مقابلت «شکست ناپذیریم».

و این تویی که اعتراف می کنی:

«کافی نیست که فقط اخلاقی باشی. کافی نیست که فقط عادل باشی. عیسی مسیح بر چنگیز خان برتری ندارد! اگر به اندازه کافی قوی، بی‌رحم و قدرتمند نباشی»!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۹

[۱] آل عمران ۱۱۳

[۲] مائده ۶۴

[۳] مائده۱۴

[۴] آل عمران ۵۵

این جنگِ «ایران» است؛ نه «آخرالزمان»

قبلاً درباره مواجهه ناصواب با علائم آخرالزمان گفته و نوشته ام. اینجا سخن دیگری دارم.

به حسب «ذهنیت و رویکردِ کنشگر» نه «آنچه در نهایت واقع خواهد شد[۱]» به این سؤال پاسخ دهید:

این جنگِ «ایران» است یا «آخرالزمان»؟

 می پرسی: مگر چه فرقی دارد؟!

اگر جنگ آخرالزمان و برای ظهور بپندارد:

  1. ذاتاً «ماهیتی ملّی» نخواهد داشت. مثلا در آن با هسته های شیعیِ غیر ایرانی، باید «متحد» و از گروه های مخالف ایرانی، باید «متفرق» شد!
  2. علی القاعده اکنون را «دوره تمحیص» و خالص سازی پنداشته، لذا به نظرش لازم نیست معطلِ مردودها و مرددین بمانیم!
  3. وظیفه «ربیّون» و هسته های پیشران را، روشنگریِ مواقف و بزنگاه های آن غایت (ظهور) و بسیج نیروهای حاضر در صحنه بدان سو می بیند؛ نه امور دیگر!
    در تجمعات خیابانی و رسانه ای بیشتر بر «در آستانه ظهور بودن» می دمد؛ ولو بسیاری از ایرانیان _به هر دلیل_ با این خط تبلیغی همراهی نکنند!
  4. این رویکرد، الزاماً ضد ایرانی و مخالف تمامیت ارضی و استقلال نیست؛ اما اگر به زعم خود ، حرکتی را آخرالزمانی دید (مثلا پندارِ تطبیقْ درباره لشکر خراسانی یا شعیب بن صالح یافت) و آن حرکت به نظرش «منطبق بر کل ایران» نبود، باکی نیست؛ همان، «اولویت» دارد؛ حتی اگر لازمه اش خروج از یکپارچگی سیاسی باشد!

اگر جنگ ایران بپندارد:

  1. ماهیت ملّی اش کاملا محفوظ است؛ ولو جنگ در «ائتلاف» با هسته های مقاومت، تدبیر شود (وحدت ساحات).
  2. منکر «سنّت تمحیص» و جدا سازی حق از باطل نمی شود؛ اما آنرا «فعل خداوند» می داند، «نه تکلیفِ خود» ؛ لذا معطل مرددها می ماند و تفرقه داخلی را زمینه تجزیه طلبی می شمارد.
  3. سهمی از هسته های فعال خود را به «کنشگری مرزی» با غیر همراهان، مرددین و حتی مخالفین قرار می دهد تا پیوند و انسجام ملی را حفظ کند و کل ایران را به نتیجه برساند. «متیقن ها» و «قدر مشترک ها» بین ایرانیان، ذیل هویت ملی را خط اصلی تبلیغی و ترویجی اش قرار می دهد. طبعاً «امید به ظهور»(نه خبر از آن) را هم زنده نگه می دارد.
  4. الزاماً مخالف «مقدمه سازی برای ظهور» نیست۲؛ اما «نتیجه موعود» و «غایت مطلوب» را یکی نمی گیرد. اوّلی، «حصولی» و دوّمی، «تحصیلی» به حساب می آید.
    «غایت»، تصویر روشنی است که در برنامه ریزی لحاظ می شود تا تحصیل شود؛ اما «نتیجه»، چیزی است که در «تقدیر فعل ما و خدا» حاصل میشود؛ ولو برنامه ریزی شده نباشد.

رویکرد دوم درست است!

  1. نه فقط بدان خاطر که علائم قطعی ظهور بر این جنگ منطبق نیست؛ بلکه بدین خاطر که نتایج رویکرد اوّل می تواند «طرح دشمن» برای تفرقه و جنگ داخلی و تجزیه ایران را رقم بزند.
    خط اصلی تبلیغی و ترویجی باید «اِخبار از این طرح» در کنار «انشاء (ایجاد) اضطرار به حجت و امید به فرج» باشد. بین «خبر دادن» و «امیدواری» تفاوت بسیار است.
  2. در «طرح کلی مقاومت» در بیانات رهبر شهید، ایران «تنها دولت مقاومت» و بقیه، «هسته های مقاومت» هستند که بدون دولت مقاومت به سرانجام ماموریت خود نمی رسند.
    «دولت»، بدون یکپارچگی سرزمینی و همراهی همه ملت، تصویر ندارد.
    رویکردهایی که از ایرانِ یکپارچه با «همه مردمش» و «یک دولت مرکزی» (دولت مقاومت)، تقلیل به «هسته مقاومت» (به هر اسم و تطبیق آخرالزمانی) نتیجه دهد، در این شرایط، «ناکار کردن طرح کلی مقاومت» است.
  3. آنچه در پیش روها «واقع» خواهد شد شاید چیزی غیر از این واقع بوده و احیاناً منطبق تر به علائم ظهور و… شود. بالتبع تکلیف دیگری هم طلب کند؛ لکن آن «تکلیفِ مؤول و آتی» نمی تواند الان واقعیت ما را دستخوش تغییر یا تأویل کند. به تعبیر دیگر «تکلیف و عناوین آن» بر «وضعیت ما» بار می شود نه بالعکس!
  4. صدها روایت از معصوم درباره علائم و نشانه های ظهور، فقط «استفاده تطبیق» (آن هم نوعاً ذوقی) ندارد؛ «استفاده راهبردی» پیش از پیدایش نشانه ها هم می تواند داشته باشد.

دولت مقاومت سزاوار است در طرح های راهبردی خود این استفاده ها را با متد علمی دقیق انجام دهد[۲]. اما انصراف ذهنی کنشگران از «طرح جامع مقاومت» به «تطبیق های موردی» و پنداری پشت خاکریز مواجهه با آمریکا و اسرائیل سزاوار نیست.

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۶

[۱] پرسش از «تصویر ذهنیِ» کنشگری است که همه رفتارش را مدیریت می کند و الا محال نیست همین حوادث به واقعه مبارک ظهور بیانجامد.

[۲] در این باره سال۸۶ مقاله ای با عنوان «رویکرد استراتژیک به ظهور» نگاشته ام می توانید اینجا بخوانید.

۳ – زنانی کارگزار خداوند!

«جهاد» را «مردان» به پا می دارند؛ اما «مقاومت» را «زنان»!

  1. جنگ، «زد» و «خورد» دارد. برنده فقط کسی نیست که بیشتر می زند. اگر وقت خوردن، تاب نیاورد، بازنده است.
    جنگهای مدرن دیگر دو صفْ لشکر در یک بیابان نیست؛ زد و خوردش در «شهرها» و «معاش ها» است. تعطیلی، کسادی، بیکاری، گرانی، کمبود و… «ترکش های جنگ مدرن» است.
    اینها دقیقاً در «حوزه استحفاظی زنان» است. «ستون فقراتِ تاب آوری» مقابل «ضربات معاشی» آنهایند.
    زنان تاب آورتر، کشورشان را پیروز می کنند!
    رسول الله(ص) بهترین زنان را «التی إنْ انفقت انفقت بمعروف و إنْ امسک امسک بمعروف: اگر خرج کند به معروف و متعارف و اگر نگه دارد چنین است»؛ خواند. یعنی «کنترل درست خرج و امساک» دست آنهاست. همین ها را «کارگزاران خداوند» خواند که «دچار انسداد و یأس نمی شوند» (فتلک مِن عُمّال الله و عامل الله لایخیب)
  2. «خوردن های جنگ»، جراحتها، شهادت ها، از دست دادن ها، جاماندن ها و… دارد.
    اینها «هَمّ» و «غم» می آفریند.
    این کارگزاران الهی، «مدیریتِ هَمّ و غم» جامعه را هم برعهده دارند!
    رسول خدا (ص) در جواب مرد اعرابی که درباره همسرش می گفت: «وقتی مرا مهموم و محزون می بیند می پرسد از چیست؟ اگر بخاطر رزق و معاش است، من تکفل کرده بر عهده می گیرم و اگر به خاطر آخرت و معاد است، پس خدا بدان بیفزاید!»؛ فرمود: «إنّ للّه عُمّالاً و هذه مِن عُمّاله لها نصف أجر الشهید: برای خداوند کارگزارانی هست که همسرت یکی از آنهاست برای او نصف اجر شهید می باشد».
    کشوری که زنانش بتوانند سوگ را حماسه کنند، پیروز است!
  3. اگر جنگ، نابرابر بود، «ناترازیِ نظامی» را «ایمان» باید جبران کند.
    ایمان به وعده های الهی، «صبر و استقامت» می آورد. جامعه ایمانی تر ۱۰۰ نفرش بر ۱۰۰۰ و جامعه ضعیف الایمان بر ۲۰۰ کفر پیشه غلبه می کند. (۶۵و۶۶انفال)
    زنان، صاحبِ «ایمانِ خود» و در وقت نکاح متکفل «نیم ایمانِ مردان» هم شده اند[۱].
    تو گوئی «زرادخانه ایمانِ جامعه»، زنان هستند!
    وقتی آنها «نترسند» و «نترسانند»، مانع لغزشهای مردان بخاطر اشتهاهای کاذب در بزنگاه های حساس شوند[۲]، ناترازی نظامی هم اگر باشد، جبران می شود.
    از اینجا بوده که «تشجیع کردن زنان» در جنگها همیشه تعیین کننده بود. در صفین هم امیرالمومنین (ع) از آنان بهره برد: «ام الخیر»، «عکرشه»، «زرقاء»،«سوده» و…
    امام صادق(ع) یکی از چیزهای در همه زمان ها عزیز را «الصالحه الألیفه فی دین الله: همسر درستکاری که در دین خدا با شوهر الفت دارد»؛ خواند. چنین زنانی منظور داشت.
  4. جنگ، «سخت» و «نرم» دارد.
    میشود زینبی، «صدای همه وجدان خفته» یک جامعه محتضر شود و شکستی ظاهری اما «شهادت» را در کوفه و شام چنان «بشنواند» که «سلسله جنبان قیامها و خون خواهی ها» شود.
    و میشود جنگی پیروز هم بخاطر «ناروایتی» و «کج روایتها» به سازش و شکست بکشد!
    جامعه ی «علی دیده» ، زنانش، «فقیه و ژرف اندیش» شده اند. معاویه به عکرشه همین را گفت (: «هیهات یا أهل العراق فقّهکم ابن أبی طالب»)
    فرقی نمی کند تحصیل کرده و زبان دان باشد و زیر بمباران «الله اکبرِ انقلاب اسلامی» را از تقلبهای داعشی برای جهان باز تعریف کند یا پیرزنی بی سواد در منطقه محروم باشد و کنار جنازه فرزند، رجز بخواند و از تبیین های رهبر شهید بگوید.
    خامنه ای زنان ایران را فقیه کرد؛ زنان ایران هم او را در جهان سربلند کردند!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۵

[۱] اشاره به روایت معروف: هرکه ازدواج کند نیم ایمانش تضمین شده است.

[۲] اشاره به آیه ۱۵۵آل عمران که دلیل گریختن عده ای در اُحد و رها کردن تنگه را «انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا»  بیان می کند یعنی: شیطان آنان را به سبب برخی گناهانی (که قبلا) انجام داده بودند، لغزاند.