بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

دیپلماسی عمومی علی(ع)

اتهام اصلی ای که علیه امیرالمومنین(ع) ساخته و پرداخته شد، جنگ با مسلمان و مسلمان کُشی بود!

تا پیش از این، جنگهای خلفا در فتوحات یا علیه مرتدین صورت بندی می شد.

آن اتهام می توانست معجزه علی(ع) در اتحاد اسلامی را آسیب بزند.

به تعبیر ابن ابی الحدید، امام (ع) توانسته بود اتحادی بین موافقین و مخالفین قتل خلیفه سوم (عمیق ترین اختلاف آن روزها) ایجاد و هر دو را در لشکر خود بسیج کند[۱].

حفظ این اتحاد بلکه گسترش آن به مردم شهرها و استان های دیگر و غیر لشکریان برای حضرت امیر(ع)، یک اولویت مهم بود.

لذا هم با طرف های جنگ (معاویه/طلحه و زبیر /و…) نامه ها و احتجاج ها دارد[۲]؛ هم برای مردم عادی شهرهای مختلف که در سپاه او حاضر نیستند و حتی بعضاً ساکن در مناطق خروجِ آن باغیان هستند، نامه می نویسد [۳]و توضیح می دهد.

 

نامه ۵۸ نهج البلاغه یکی از آنهاست:

کَتَبَهُ إلى أَهْلِ الاْمْصارِ یَقُصُّ فیهِ ما جَرى بَیْنَهُ وَبَیْنَ أَهْلِ صِفینَ.

از نامه هاى امام(ع) به اهالى (تمام) شهرهاست که آنچه را میان آن حضرت و اهل صفین واقع شده در آن، بیان کرده است.(نامه را اینجا بخوانید)

 

این اقدامات را می توان دیپلماسی عمومی علی(ع) خواند که غیر از والیان و حاکمان مناطق، مردم را هم مورد تخاطب و توضیح خود قرار می دهد تا اتحاد اسلامی علیه دشمن واحد را بسازد یا نگهدارد.

 

شرایط کنونیِ ما:

  • مقابله با متجاوزین آمریکایی و اسرائیلی که موجب توجه جهان اسلام به ایران می شود.
  • ناچاری به زدن پایگاه ها و افسران آمریکایی در کشورهای عربی منطقه که سوژه تخریب ایران را ساخته است.
  • به خصوص وقتی موشکباران ایران را ۸۷٪ علیه کشورهای عربی و فقط ۱۳٪ علیه اسرائیل فهرست کنند [۴].

 

این شرایط، اتهام را جدی تر کرد، برخی چهره های مشهور عربی، جامعه الازهر و… را هم به واکنش علیه ایران واداشت.

 

اینجا تأسی به امیرالمومنین (ع) در ساخت دیپلماسی عمومی برای حفظ و نگهداری اتحاد اسلامی علیه آمریکا و اسرائیل و حتی اسلام آمریکایی و دست نشاندگانش جدی تر می شود.

 

پاسخ های فضلا و مراکز حوزوی به الازهر که غیر از برخی اشکالات مضمونی، فقط در فضای ایران می چرخد، کارِ نامه ۵۸ نهج البلاغه را نکرده است!

 

هر چقدر میم ها و کلیپ های هوش مصنوعی علیه ترامپ، دست برترِ جنگ رسانه ای را به ایران داده، کار تمییز و مؤثر برای جهان اسلام در رفع اتهامات ایران کمیاب است؛ بلکه بعضاً با سُخره گرفتن برخی نمادهای عربی، گوشه ای از پازل «ایران هراسی» می شوند.

 

مداحان که در این جنگ بلندگوی اصلی را دست گرفته و رجزهای آنها پرتکرارترین شد هم در خوانش های محدود عربی، کمتر چنین مقصدی را دنبال کردند. پیام اتحاد اسلامی با مردم منطقه علیرغم دفاع از خود مقابل آمریکا و اسلام آمریکایی، کمتر مضمون مداحی ها شد.

 

برنامه های برون مرزی رسانه ملی نیز هیچکدام اندازه یک استاد دانشگاه تهران در الجزیره( دکتر حسن احمدیان)  نتوانست در فضای عربی_اسلامی پژواکی بسازد!

 

شروع دهه امامت (عید قربان تا غدیر)  می تواند فضایی برای جبران این نقیصه باشد،  چنانچه با ندانم کاری می تواند اتهام «شیعه هراسی» و «امپریالیزم شیعی» را در اذهان مسلمانان منطقه تثبیت کند!

 

 

محسن قنبریان/ عید قربان/۱۴٠۵/۳/۶

 

مطلب مرتبط: غدیریه امسال؛ فرصتها، تهدیدها!

[۱] ر. ک:  شرح ابن ابی الحدید ج۷ص۷۲و۷۳

[۲] فقط نامه های نهج البلاغه را مرور کنید می بینید بیشترین نامه ها به معاویه و احتجاج با اوست.

[۳] نامه به بصریان و مصریان و… را می توانید در نامه های نهج البلاغه ببینید.

[۴] اضافه کنید تا قبل از طوفان الاقصی در منطقه اسلامی با فاصله اندکی از اسرائیل بزرگترین تهدید برای کشورهای اسلامی تلقی می شده ایم!(اینجا)

رهبری مردم در قانون اساسی!

بعد از بیانیه ۱۲فروردین ۵۸ امام خمینی که از «امامتِ امت» برای مردم ایران استفاده کرد،  قانون اساسی هم رهبری کردن مردم را در خود جا داد.

غیر از مقدمه در اصل ۴۳ این میثاق ملی_اسلامی آمده است:

« اقتصاد جمهوری اسلامی ایران بر اساس ضوابط زیر استوار می‌شود:…

۳- تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی‌، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد».

شهید بهشتی در اداره جلسه دراینباره تصریح کرد:«رهبری این است که حق بهترین نوع رهبری آنست که واقعاً هر انسانی در امامت و رهبری جامعه بتواند سهیم باشد».

 عجیب تر نسبت این «رهبری مردم» با «ولایت فقیه و دستگاه حکمرانی» است که ایشان ذیل اصل می فرماید:

«بهترین نوع رهبری در یک جامعه اینست که فرد یا گروه یعنی آنهایی که در رأس مخروط جامعه قرار دارند بازگو کننده شعار و آرمان خود مردم باشند؛ یعنی همان چیزی که امام خمینی در این انقلاب مکرر رویش تکیه کردند و همان چیزی که رمز پیروزی است.  یعنی رهبری نمی آید واقعا راهی را نشان بدهد که به ذهن مردم نرسیده باشد و مردم به کلی از آن بیگانه اند. این طور نیست، رهبر می آید متبلور و مشخص می کند همین خواست و راهیابی پراکنده شده در توده را و این بهترین و سازنده ترین و نیرومند ترین پیوند رهبر و مردم است».

نکته بدیعی که این مفهوم متعالی را در قانون اساسی جانمایی می کند، نسبت این رهبری مردم با اقتصاد و عدالت است.

در ادامه سخن پیش شهید بهشتی می فرماید:

« چه وقت اینطور می شود؟!

وقتی افراد جامعه از نظر گرفتاری های اقتصادی فرصتی برای به خود اندیشیدن و به خود آمدن و به اوضاع اندیشیدن و چاره اندیشی و راهیابی کردن نداشته[داشته] باشند زیرا تا تک تک مردم به صورت راهیاب و چاره جو برنیایند و واقعاً فکرها و اندیشه ها و احساساتشان به صورت یک سیل خروشان که می خواهد راه باز کند در نیاید، اصلا رهبریِ واقعی سازنده و کارساز به وجود نمی آید.

هر وقت یک چنین پیوندی بین رهبر و مردم به وجود آمد، آن موقع است که حرکتها به آسانی و خوبی و به طور خالص به ثمر می رسد. من این طور فکر می کنم که این اصل درست در جهت امامت اسلامی اصیل تهیه شده است».( مشروح مذاکرات/ص۱۴۸۰و۱۴۸۱)

امام خمینی درباره این قانون اساسی فرمود:«امید است ان شاء اللَّه تعالى با عمل به آن، آرمان هاى اسلامى برآورده شود؛ و تا ظهور حضرت بقیه اللَّه- أرواحنا له الفداء- باقى و مورد عمل باشد».( آذر ۵۸/صحیفه امام ج۱۱ص۱۰۳)

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۳۱

غدیریه امسال؛ فرصتها، تهدیدها!

رهبر شهید می فرمود: « دنیای اسلام نیازمند اتحاد است. امیرالمومنین(ع) مایه وحدت دنیای اسلام باید باشد. دشمنان اسلام می خواهند بین طوایف مسلمان به وسیله امیرالمومنین _که خود وسیله وحدت و اتحاد است_ اختلاف ایجاد کنند».(۸۸/۴/۱۵)

  • در تاریخ علوی نیز آنچه چشم برخی متکلمان مسلمان را گرفته و از آن به «حسن سیاست» بلکه «معجزه علی (ع)» یاد کرده اند، وحدت و اتحادی است که بین مردم غیر یک دست و آشفته و نافرمان به وجود آورد.

ابن ابی الحدید در اینباره می نویسد: «هیچ کس نمی تواند در حسن سیاست و صحت تدبیر به گردپای او برسد».

همچنین از یکی از متکلمان بزرگ معتزلی نقل می کند: «سیاست علی اگر منصفانه مورد تأمل قرار گیرد و نسبت به شرایطی که ایشان در آن گرفتار بود سنجیده شود، یکی از معجزات علی(ع) شمرده خواهد شد چرا که یاران او دو گروه بودند: یک گروهشان عثمان را شهیدی مظلوم و بی گناه می دانستند و هنوز به او گرایش داشتند و از دشمنانش بیزار بودند و گروه دیگر که اکثر نظامیان را تشکیل می دادند، بر آن بودند که عثمان به سبب خطاهای خودش کشته شد و برخی آنها صریحاً عثمان را کافر می دانستند! اما عجیب این بود که هر یک از این دو گروه، علی (ع)  را موافق عقیده خودش می پنداشت».( شرح ابن ابی الحدید ج۷ص۷۲و۷۳)

چقدر شرایطمان در منطقه اسلامی به آن دوره شبیه است!

جای بنی امیه، پس از سالها موضع گیری امام خمینی  علیه «حکّام مرتجع» و «اسلام آمریکایی» شان، این بار کار به مواجهه نظامی کشید. پایگاه های آمریکا در این کشورها مورد ضربه و افسران آنها حتی در مناطق غیر نظامی مورد اصابت واقع شد!

این مختصات، ضرورت همدلی و اتحاد امت اسلامی با ایران را بیشتر و البته سخت تر می کند[۱]!

اما دستگاه تبلیغی ما، دیپلماسی عمومی ما، چقدر شبیه امیرالمومنین(ع) عمل خواهد کرد؟!

آیا غدیر و علی(ع) را عامل اتحاد مسلمین علیه اسلام آمریکایی و صهیونی و خودِ اسرائیل و آمریکا می کند؟!

طبعاً مثل گذشته موج اتهام «امپریالیسم شیعی» و «احیای امپراطوری ایرانی» از سوی این حکّام دست نشانده برپا می شود!

شیعه ستیزی در کشورهای منطقه به بهانه تروریسم و همکاری با ایران به اوج رسیده است. از دستگیری گسترده تا سلب تابعیت و پیگردهای مالی و… شکل گرفته است!

واکنش شیعیان بخصوص در ایران و در ظرفیت بعثت خیابان و غدیر می تواند دو گونه باشد:

  1. تفرقه یا بی توجهی به مسلمین منطقه و تبدیل ظرفیت به تهدید!
    واکنش ها ممکن است با عبور از «راهبرد اتحاد اسلامی» مقابل آمریکا و اسرائیل شکل گرفته و حتی تشیع علوی و غدیر، خرجِ تفرقه با عامه ی مسلمانان غیر شیعه شود! در بهترین حالت بی خیال شرایط و منطقه اسلامی، «غدیرِ خودمان» را جشن بگیریم!
    کم و بیش کم رنگ شدن یا احساس بی ثمریِ راهبرد اتحاد اسلامی در بیان و عمل برخی پیدا شده است!
    استیج های خیابان و خاستگاه سنتی هیئات و مداحان _در صورت عدم تفطن_ می تواند این خط کنشی را داغ تر کند و از آن تهدید بسازد!
  2. فرصت اتحاد علوی علیه اسلام آمریکایی و اسرائیل با غدیری اسلامی
    از سوی دیگر می شود به علی(ع)  تأسی کرد و پراکندگی امت و عموم مردم مسلمان را حول مبارزه با اسرائیل بلکه حتی اسلام آمریکاییِ حکّام دست نشانده بسیج کرد.
    جو عمومی منطقه اسلامی از ماجرای سوریه بشار مقابل مسلحین و… به نفع ایران نبود.  ایران در برخی نظر سنجی ها با فاصله ۴٪ بعد اسرائیل بزرگترین تهدید علیه کشورهای اسلامی منطقه قلمداد می شد!

اما چنانچه رهبر شهید، «شاخص اتحاد» را مبارزه با اسرائیل معرفی می کرد[۲]؛ وعده های صادق و جنگ علیه اسرائیل ورق را برگرداند.

جنگ رمضان و دست برتر ایران مقابل آمریکا و اسرائیل توجهات زیادی را درون امت اسلامی به ایران جلب کرده است که می تواند با «حفظ هویت شیعی» در «ظرفیت غدیر» به جای تفرقه،«افق های جدیدی برای نظم اسلامی منطقه» بگشاید.[۳]

واضح است، غدیر این رویکرد به گونه دیگری است. در فرم و محتوا و نماد و نمود با رویکرد قبلی تمایز جدی دارد. این غدیر دست شعرا و مداحان و مبلغان و برنامه ریزانی را می بوسد که به مبانی و راهبردهای رهبر شهید در این خصوص ایمان دارند.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۲۸

[۱] برخی آمارها ۸۷٪ شلیک های ایران را به کشورهای عربی و فقط ۱۳٪ را به اسرائیل معرفی کرد!

[۲] رهبر شهید:«شاخص عمده برای اتحاد مسلمین، مسأله فلسطین است»(۱۴٠٠/۸/۲)

[۳] رهبر شهید:«ما اگر بر محور نام مبارک اهلبیت اجتماع می کنیم برای این نیست که دیواری دور خودمان بکشیم تا ما را از بقیه مسلمین جدا کند؛ بلکه برعکس، برای این است که افق های جدیدی را مقابل چشم متفکران اسلامی باز کنیم»(۸۶/۵/۲۸)

یا نهج البلاغه را سرمشق و الگویی برای همه مسلمانان می شمردند (ر. ک: ۶۳/۱/۲۶)

کمپین صرفه جویی، آری؛ جاده صاف کنِ گران سازی، نه!

  1. وقتی متوسط تورم نقطه به نقطه ۷۳/۵٪ است،برای دهکهای پایین جامعه بین ۸۰تا ۸۴درصد است! خوراکی ها بعنوان سهم اصلی سبد خانوار، تورم نقطه ای ۱۱۵درصدی دارند!
    تاب آوری اقتصادی ۵ دهک پایین را جدی تر بگیریم و بدانیم پایان بندی عزتمندان جنگ ربط مستقیم به این مساله دارد.
  2. سیاستهای اقتصادی قبل از جنگ از جمله حذف ارز ترجیحی و… هم علت اصلی موج تورمی اخیر است و هم باعث اعتراضات دیماه شد که زمینه جنگ را فراهم کرد!
  3. سیاست حذف ارز و یارانه انرژی و گران سازی آن، معمولا پیوست فرهنگی اش با دستگاه های تبلیغی بسته شده است.
    در تجربه قبل، رئیس جمهور شهید خود در جمع ائمه جمعه علت تورم را « حذف ارز ترجیحی» بیان کرد؛ در حالیکه برخی ائمه جمعه قبل تر، آن سیاست را «فتح خرمشهر» لقب داده بودند و دستگاه تبلیغی برای جاده صاف کنی آن بسیج شده بود!
  4. جلسه اخیر رئیس جمهور و معاون مربوطه با زعمای سازمانهای تبلیغی، اگر کمک خواهی برای فرهنگ صرفه جویی باشد، بسیار خوب؛ اما اگر مثل سابق انتظار جاده صاف کنیِ گران سازی باشد، برای نهادهای تبلیغی بسیار بد خواهد بود!

آخرین نظر سنجی درباره گران سازی بنزین در آذر۴۰۴حاکی است:

حدود ۶۹٪ کلاً مخالف گران سازی و نزدیک به همین عدد، نگران اعتراضات خیابانی گسترده و ناآرامی به خاطر افزایش قیمت آنند!

چیزی که تجربه آبان ۹۸هم گویای آن است.

لذا مردم حتما در تجمعات شبانه، گران سازی را خط قرمز قرار داده، مقابل آن خواهند ایستاد! چنانچه کمپین صرفه جویی را یاری می کنند.

محسن قنبریان ۱۴٠۵/۲/۲۲

تجمعات و تورم!

این روزها غیر از مشاغل آسیب دیده و تعدیل های نیروی کارگری، شاهد تورم نقطه به نقطه سه رقمی به خصوص در هزینه های اصلی خانوار یعنی خوراکی ها هستیم!

چقدرش آثار جنگ است و چقدرش آثار سیاستهای غلط پیشا جنگ [۱]یا جنگی پنهان برای تسلیم، مجال دیگری می طلبد!

اما نسبت تجمعات شبانه مردم با این پدیده که تاب آوری را هم تهدید می کند، چگونه باید باشد؟!

  1. تجمعات خیابانی نباید پاندولی و نوبتی شود!
    بدین معنا که پاندول آن از «تجمعات اعتراضی دیماهی» به «تجمعات حمایت و مقاومت دوماه اخیر» برگشته و دوباره از اینجا به آن یکی برگردد!
    مردم، همه مردمند! اقشار آسیب دیده و ضربه پذیرتر این شبها بیشترند!
    باید در همین بزرگترین و طولانی ترین تجمعات ایران،«خاستگاه اعتراضات اقتصادی» هم لحاظ، و با «قدرت و انسجام ملی» حل شود.
    پس پرداختن درست و دقیق به خاستگاه تورم و گرانی در همین تجمعات لازم است تا انسجام ملی حفظ بماند و حضور مردم «نوبتی»( نوبت اعتراض به جای حمایت) و «طیفی»( معترض به جای مقاوم) نشود!
  2. حل گرانی ذیل مقاومت، طرح و طلب شود!
    قاعده رعایت «امر جامع» می گوید نباید طرح مسائل جانبیِ جنگ (مثل گرانی یا حتی اداره غلط امور و…) «مساله اصلی» را به محاق ببرد!
    مساله «پایان بندی جنگ رمضان» ( چه به روش نظامی، چه دیپلماسی ) مساله اصلی و امر جامع است. چگونگی حل این مساله است که تجاوز مجدد به کشور را «ممکن» یا «منتفی» می کند.
    در «موقعیت نه جنگ نه صلح»، آثار زیان بار جنگ ابقا و حتی تشدید می شود!
    پس در کنار اصل قبل باید این توجه را افزود که: مسائل جانبی جنگ از جمله تورم و گرانی باید ذیل آن امر جامع و در چتر تاب آوری اقتصادی «تبیین»،«توصیه» و «مطالبه» شود؛ نه «به جای آن امر جامع» یا «مقدم بر آن»!
  3. نحوه مواجه با دو محور تاب آوری اقتصادی:
    «تاب آوری اقتصادی» مثل بازسازی آشیانه های موشکی، لازمه حتمی جنگ است و دو محور اصلی دارد:
    محور وظایف دولت و نهادهای عمومی
    محور همیاری ها و همکاری های نهادهای مردمی
    در محور اول،«نقاط سلبیِ لازم» ( مثل شوک درمانی در پساجنگ/ کاهش اقدامات دولت در تأمین اجتماعی و رفاه عمومی طبقات پایین و…) باید به شکل جدی در تجمعات مطالبه شود و مثل خطوط قرمز مذاکرات، اینها هم خطوط قرمز اداره کشور شود.

در محور دوم(بخش نهادهای مردمی و مدنی)،  توجه داشته باشیم اصل این تجمعات، خودجوش و با انگیزه های الهی و میهنی شکل گرفته و می تواند بیشترین ظرفیت برای کارهای ترمیمی و تکمیلی در تاب آوری اقتصادی داشته باشد.

در اینباره برخی مراکز علمی و اندیشکده ای، ایده پردازی هایی کردند از جمله به «رویداد خانه اندیشه ورزان تهران» و «فراخوان ایده های تاب آوری اقتصادی بنیاد شیخ انصاری قم» می توان اشاره کرد.

خدا را شکر هم افزایی هایی هم بین اینها شکل گرفت. از بین ایده های متعدد، با طراحی «یک ساختار تحقق محلی و میدانی»،  ایده هایی تجمیع و تکمیل شد که در «زیست بوم محله گرا» بتواند مراحل «مصرف»، «توزیع» و «تولید» را شامل می شود.

این بسته به زودی رونمایی و در ۱۰۰۰میدان و محله موجود پایلوت می شود.

قبلا هم بیان شد اگر خود این تجمعات انقلابی برای آسیب های جنگ و تاب آوری اقتصادی دست بالا نزند، کسانی با ارائه فهرست مبالغه آمیز هزینه های جنگ، نتیجه سازش می گیرند؛ چنانچه نمونه ای از آن به توئیت ترامپ مبنی بر آستانه فروپاشی هم کشید!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۱۲

[۱] خودِ تورم نقطه به نقطه مساله اصلی نیست، روند صعودی آن در ماه های آتی مساله اصلی است. برخی کارشناسان این تورم نقطه ای سه رقمی در خوراکی ها را نتیجه حذف ارز ترجیحی دیماه دانسته که در ماه های آتی هم خودنمایی کرده و حتی بدون پیامدهای جنگ و آسیب به صنایع بالا دستی هم صعودی خواهد بود!

بخش ارائه قسمت چهارم برنامه تلویزیونی «علامت»

احوال یک نهضت

نهضتی که به رضایت دشمن رسید!

نهضت امام رضا(ع)

 

گفتگو با حجت الاسلام قنبریان

 

جمعه ۲۴ شهریور | شبکه دو سیما

 

فیلم کامل برنامه را اینجا ببینید

صوت کامل برنامه را اینجا بشنوید

«ملت مبعوث»، رهبران را «مَقُود» نمی کند!

«ملت مبعوث»، رهبران را «مَقُود» نمی کند!

«رهبری مردم»، «وَزَعه» شدنشان نیست!

رهبران را از «قائد» به «سائق» می رساند!

 

ابتدا حکمت ۲۶۱ نهج البلاغه را بخوانید!

این حکمت بیش از فراز خطبه ۲۱۶برای غلبه رعیت بر والی ،«تعبیر سازی» می کند:

 

«هنگامى که به او خبر رسید که یاران معاویه بر شهر انبار تاخته اند، خود پیاده از کوفه بیرون آمد تا به نخیله رسید. در آنجا مردم بدو پیوستند و گفتند: یا امیر المؤمنین، ما تو را در نبرد با آنان کفایت مى کنیم. على (ع) گفت: به خدا سوگند، شما مرا از زیان خود نگاه ندارید. چگونه مى توانید از آسیب آنها نگه دارید؟ اگر زین پیش، رعیت از جور حاکمان مى نالید، من امروز از جور رعیتم مى نالم.»

سپس فرمود: کَأَنَّنِی الْمَقُودُ وَ هُمُ الْقَادَهُ، أَوِ الْمَوْزُوعُ وَ هُمُ الْوَزَعَهُ: گویى ایشان پیشوا هستند و من پیرو ایشانم یا من فرمانبرم و ایشان فرمانده».

در اینجا حضرت پس از سه جنگ می خواهد مردم را علیه غارات و گروه های تروریستی معاویه، بسیج( بخوان: مبعوث) کند اما کُندی و «عدم انبعاث» آنها موجب گلایه اش می شود که چنین بفرماید.

 

الْقَادَه: جمع «قائد» یعنی رهبر، پیشوا/ و الْمَقُود: پیرو.

الوَزَعَه جمع «وازِع» یعنی فرمانده[۱]/ المَوزُوع: فرمان بر

چنانچه در تصریح حضرت است این در «وضعیت حیف و جور مردم» نسبت به حاکم الهی رخ می دهد!

 

اما در حالت وفاداری مردم نسبت به حاکم الهی و در عهد امامت_ امت اصلا چنین چیزی شکل نمی گیرد.

چه شباهتی بین مردم کنونی ایران با کوفه دوره غارات است؟!!

 

سائق شدن رهبر؛ رهبر شدن مردم!

 در عهد امت _ امامت، نه فقط مبعوث شدن مردم، رهبران را مَقُود نمی کند که رهبر هم از «قائد» به «سائق» بار می یابد!

 

حضرت امیر(ع)  دو جا چنین تعبیری درباره پیامبر(ص)  و جامعه نبوی دارد:

– فَسٰاقَ الناسَ حتّی بوَّأَهُم مَحَلَّتَهُم: مردم را به منزلت شایسته شان سوق داد. (خ۳۳)

– یَسُوقُهُم الی مَنجٰاتِهِم: مردم را به نجاتگاهشان سوق داد. (خ۱۰۴)

 

قائد، از جلو می کشاند، مثل اسبی که گاری را؛ اما سائق، با قوا و انگیزش های درونی شان حرکت می دهد، مثل راننده برای ماشین!

 

در «بعثت»، پیام به فطرت رسیده و «إثاره»، شکوفایی و خیزش درونی شکل گرفته؛ برای ملت مبعوث، رهبر الهی «باعث» و «سائق» است، نه صرفاً قائد.

مردم جای او قائد نشده، برایش تعیین تکلیف نمی کنند؛ تکالیف روشن را «محقق» می کنند. اهداف را «می پیمایند» و…

 

رهبری کردن مردم ایران در ۱۰روز اول جنگ[۲]، در آینه پیدا بود!

«شورای رهبری» به آنها «دستور تجمعات» نداد؛ اما چنین ابتکار بالنده و ضروری ای هم تعیین تکلیف کردن برای آنها نبود!

«مردم مبعوث» نه جای «مجلس خبرگان» نشستند و برای رهبر کردن کسی، گروه فشار شدند! و نه آرام ماندند تا هرچه تعیین شد را صرفاً تکبیر بگویند!

روال انتخاب رهبر را بر اساس مُر قانون اساسی مقابل پیشنهادهای دیگر( مثل تعویق انتخاب به بعد جنگ) مطالبه کردند!

اعلام نظر نهایی و جلوگیری از «آفت تاخیر» را فریاد کردند! 

واضح است اینها یک «پیروی صرف» نیست؛ «تعیین تکلیف» برای حاکمان هم نیست!

نحوی راهبری کردن قوای حاکمه درون تکلیف قانونی شان است.

 

اساساً حکمرانی در دوره مدرن، فقط تعیین تکلیف نیست؛ راهبری کردن «بُردارهای قدرت» به سمت اهداف،«درون یک نظم و تکلیف قانونی» است! 

هم «قوای رسمی» هم «نهادهای علمی و مدنی» از بُردارهای قدرت اند و از جمله برترین اینها «قدرت توده مردم» است؛ چیزی که در این دو ماه در خیابان تجلی دارد.

 

مردم مبعوث در «این نحو رهبری» کردنشان، بدون قائد شدن یا تعیین تکلیفِ استینافی، می توانند بر «نتیجه مذاکرات» هم با «مشت» و «فریاد» شان موثر باشند[۳]!

«تابو کردنِ» خط قرمزهای قانونی، با «هنجارهای اجتماعی» ساخته میشود که کار مردم است نه دستگاه های تقنینی و اجرایی!

این هنجارسازی، مذاکرات را «راهبری» می کند؛ بدون اینکه جای قوه تقنین نشسته یا تعیین تکلیف مصطلح کرده باشد!

 

دوگانه های ساده «قائد/مقود» در غیر عهد امامت و امت و دوگانه های بسیط «تعیین تکلیف/ پیروی» در رابطه های سنتی حاکم و محکوم، برای توضیح راهبری کردن مردم در حکمرانی های پیشرفته و در عهد امامت و امت کافی نیست!

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۷



[۱] در اصل به معناى علاقه شدید به چیزى است که انسان را از امور دیگر باز مى دارد. سپس به معناى «بازداشتن» استعمال شده است. این تعبیر هرگاه درمورد لشکر یا صفوف دیگر به کار رود مفهومش این است که آنها را نگاه دارند تا آخرین نفرات به آنها ملحق شوند و از پراکندگى آنها جلوگیرى نمایند. از آنجا که این کار به وسیله شخص حاکم و فرمانده انجام مى گیرد، واژه «وازع» به معناى حاکم و فرمانده استعمال شده است.

علاج در «مردم» است!

باید به ترانه چاووشی که «مردم! علاج در وطن است»؛ یک سخن نغز دیگر برای جناح ها یا هر عنصر تفرقه افکن افزود: «علاج در مردم [  با وطن] است»!

چگونه خیابانِ مردم، علاج اختلافات داخلی و تفرقه افکنی های خارجی است؟!

امروز حماسه خیابانِ مردمِ ایران واجد دو ویژگی در نهج البلاغه است:

  1. محل گردهمایی مردم (جُمّاٰعُ المسلمین[۱])
  2. پناهگاه مردم از تفرقه و تشتت( جِماٰعُ المسلمین[۲])

جِماع آن چیزی است که بدان پناه می برند[۳].  پناهگاه مردم  _طبق این فرمایش_ «جمهور مردمند» (الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّه).

گفتن ندارد که این «عمومِ مردمِ گردهم آمده»، در عهد «اسلام» و «انقلاب» و «ایران» و در بیعت «نبی» و «امام» و «ولیّ» اند.

اما اینان هستند که «توصیه ها» را «تجسم» می بخشند و «خطوط قرمز» را «سدّ مقاوم» می کنند. بدون آنها، هم دین زدایی و دین بازی ممکن است و هم وانهادن یا دور زدن امام و ولیّ!

لذا فرمود: «عمود دین هم جمهور مردمند[۴]»

از این رو:

  1. «اختلافِ» نظری و فکری، طبیعیِ جامعه انسانی است. اما وقتی به صف کشی و جدایی از هم («تفرقه») کشید، خطرناک می شود[۵].
    آن «جمهورِ گردهم آمده»، علاج این صف کشی های کاذب است و حتی اجازه خشونت زبانی به هم نمی دهد.
  2. جمعیت های کوچک و پراکنده در محله و دوْر میادین وقتی جویبار همان گردهمایی های بزرگ شهرند، خوب و نافع اند. اما اگر گروهی حرف توئیتری و سرمقاله ایِ خود را در این شرایط خواستند «تجمع» کنند، «تفرقه» می شود!
    پس همه باید در گردهمایی بزرگ حاضر و آن مقدار حرف که عمومِ حاضرِ بیدار، تحمّل می کنند بزنند و بیشتر و تیزتر را تفرقه نکنند!
  3. آن گردهمایی عمومی، گِرد و بی خاصیت نشود! مطالبات اساسی مصرّح در بیان رهبر و بیانیه شعام را با «مشت»، هر شب «فریاد» کنند؛ تا دچار «سایش» و خدای نکرده «سازش» نشود.
    اینجور همان گردهمایی بزرگ، مأوا و پناهگاه نگران ترها می شود.

 هم مانع جدایی و تفرقه دلواپسان و هم مانع سایشِ مطلوب سازشگران می شود.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۴

[۱] نامه ۶۹:«و اسْکُن الأَمصارَ العِظامَ فَإِنَّها جُمّاعُ المُسلمین…: در شهرهای بزرگ سکونت کن که آنجا محل گردهمایی مسلمانان است…».

[۲] نامه ۵۳:« إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ، الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ: جز این نیست که عمود دین و پناهگاه مسلمین و تجهیزات جهاد مقابل دشمنان،  عموم از امتند».

[۳] «فلان جِماعُ القوم: أی یأوُونَ الیه»/المحیط فی اللغه

[۴] نامه ۵۳:« إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ، الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ: جز این نیست که عمود دین و پناهگاه مسلمین و تجهیزات جهاد مقابل دشمنان،  عموم از امتند».

[۵] برای تفصیل به چکیده های سه جلسه بحث «اختلاف آری، تفرقه نه!» رجوع کنید
۱٫
۲٫
۳٫

ابرقدرتی آمریکا برای ملت ایران تمام شد.

حجت الاسلام والمسلمین قنبریان

 

شنبه ۲۹ فروردین ماه؛ سردر دانشگاه تهران

 

پ. ن:

رهبرشهید در ۹۹/۹/۲۶ از سه سیلی به آمریکا گفتند:

«مهم‌ترین سیلی به آمریکا همین حرکت مردمی عظیمی [در تشییع] بود که انجام گرفت[۱].

بعد هم که خب برادرها یک سیلی‌ای زدن[۲].

لکن سیلی سخت‌تر عبارت است از غلبه‌ی نرم‌افزاری بر هیمنه‌ی پوچ استکبار؛ این سیلی سخت به آمریکا است که باید زده بشود[۳]».

 

در جنگ تحمیلی سوم، دو سیلی اول کوبنده تر زده شده است.

شکستن هیمنه آمریکا غیر از میدان، دوماه است در خیابان موج می زند.

این شکستن هیمنه، باید به شکل غلبه نرم افزاری نهادینه شود؛ که شاید فرصت استثنائی اش سخت تکرار شود.

این هیمنه ی شکسته باید زودتر از هرچیز خودش را در «نرم افزارِ پایان بندی جنگ» و میدان دیپلماسی نشان دهد.

«نگرانی خیابان» از این حیث است که «نوآوری خاصی» در پایان بندی نمی بیند و فقط وعده «نتیجه متفاوت از قبل» می شنود!

کماکان «همه چیز» باید با آمریکا [کدخدا!] حل شود! در حالیکه برخی از حقوق ۱۰گانه ما با همسایگان، ذی نفعان آسیایی و اروپایی خلیج فارس، شورای امنیت و شورای حکّام هم قابل تعقیب است.

 

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۲

[۱] «حق» یا «منافع»؛ دو پارادایم تمدنی مذاکره!

[۲] بعد از موج nام…

[۳] پارادایم حق یا منافع؟!

گمانه های ملت مبعوث را جدی بگیریم!

 

«مومنین» حق ندارند اگر نسبت به کسی سو ظن داشتند، آن را بیان کنند « إنّ بعض الظن إثم» این را می گوید.

پس تهمت و بیان بدبینی نسبت به مسئولین ممنوع!

 

«مسئولین» هم باید یکی از محک ها و أَمارات را حس عمومی مردم مومن و در صحنه بدانند.

امیرالمومنین(ع) فرمود:« از حدس و گمانهای مؤمنان بترسید زیرا خداوند حق را بر زبانهای آنان قرار داده است» ( حکمت۳۰۹)

 

قاطبه مردم حاضر در صحنه (بدون اینکه تهمت جاسوس و خائن به کسی بزنند) از مذاکره دوباره با آمریکا بد گمان اند!

دو بار مذاکره اش به جنگ و بار اخیر هم به اقدام محاصره دریایی کشید!

پس بد گمانی شان ناموجّه نیست.

 

از رسانه های رژیم، واشنگتن پستِ آمریکایی و  شورای امنیت روسیه هم خبر می رسد که اینبار هم زیر پوشش مذاکره، احتمال حمله دوباره هست!

اینها هم مؤید آن بدگمانیِ عمومیِ میادین می شود.

 

اگر باز چنین شود، حتی احمق ها هم به ما کاپ اخلاق نمی دهند!

 

ظاهراً امکان های دیگر برای پایان بندی جنگ، غیر از میزِ مذاکره آمریکایی هم متصور است:

 

۱) اجازه نقض آتش بس درباره طرفی که «هر بار عهد شکنی می کند» و اینبار هم «خوف خیانت از او هست».( آیات ۵۶تا ۵۸ انفال)

 

۲) مذاکره عربی_اسلامی هم می تواند جای مذاکره با آمریکا بنشیند.

اگر واقعاً دست نظامی مان برتر بوده و عملا تحریم های او هم با تنگه بی اثر شده، عمده ۱۰شرط بیانیه شعام را شاید با هم پیمانان عربِ آمریکا در منطقه بهتر بتوان جلو برد.

 

وقتش نرسیده طرحی نو در اندازیم؟!

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲۶