سخنرانی با موضوع «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در ایام فاطمیه دوّم ۱۴۰۱، برگزار شده در هیئت الزهراء دانشگاه شریف منتشر میشود.
بایگانی برچسب: s
سخنرانی/ از موءوده تا محرّره
سخنرانی ایام فاطمیه دوم برگزار شده در هیات صاحب العصر اراک به مورخه دی ماه ۱۴۰۱، ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان منتشر میشود.
دریافت شب اول سخنرانی «از موءوده تا محرّره» | “دریافت از پیوند کمکی“
دریافت شب دوّم سخنرانی «از موءوده تا محرّره» | “دریافت از پیوند کمکی“
دریافت شب سوّم سخنرانی «از موءوده تا محرّره» | “دریافت از پیوند کمکی“
جلسه اول
|
جلسه دوم
|
جلسه سوم
|
از موءوده تا محرّره!
چکیدهای از جلسات ایام فاطمیه دوم برگزار شده در هیات صاحب العصر اراک به مورخه دی ماه ۱۴۰۱، ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان منتشر میشود.
(بخاطر استقبال مومنین از جلسه اول فاطمیه اول در مسجد دانشگاه تهران ، این بحث به تفصیل بیشتر در سه جلسه فاطمیه دوم تعقیب شد. چکیده مطالب تکمیلی):
جعل تشریعی آزادی برای انسان
حضرت امیر(ع) در نامه۳۱ نهج البلاغه با دستور شرعی می فرماید: لا تَکُن عبدَ غیرِک و قد جَعلکَ الله حُراً: خود را برده دیگری قرار نده که خداوند برایت آزادی قرار داده است.
این غیر از جعل تکوینی و سرشت آزاد آدمی است. این آزادی در حوزه تشریع و قانونگذاری است. اگر منظور این بود که تو تکویناً مختار یا آزاد هستی، دستور نمی داند عبد دیگری نشو! چون تکوین و سرشت که قابل سلب نیست. معلوم است این حریت مقابل آن رقیت و عبدیت است و هردو در نظام ارزشی رخ می دهد.(دقت کنید)
پس آزادی کلمه نحسی نیست، خانه زاد امیرالمومنین(ع) و تشریع خداوند و دین الهی است.
دو بردگی بر سر راه آزادی!
- بردگی ظاهری: ادبیات دینی آنرا “رقیّت” می خواند.
این بردگی بخاطر نبودِ عدالت شکل می گیرد! فرعونها و نمرودها عده ای را برده خود می کنند! قارونها عده ای را برای بردگی می خرند!
در دنیای جدید هم وجود دارد فقط “بردگی سیاه”(سیاهپوستان) شده “برده سفید”(برده های جنسی/ زنان)! یک سرچ ساده اعداد و رقم های حیرت آور آنرا جلوی چشمتان می آورد. - برده مناسبات جاهلی!
این کمی توضیح می خواهد:
– آزادی ملازم مسئولیت است؛ آزادی بیشتر، مسئولیت بیشتر طلب می کند.
بچه ای که والدین دارد آزادی عمل کمتری از بچه خیابانی دارد اما همه مسئولیت بچه خیابانی هم با خودش هست!
شما وقتی شریک اقتصادی می گیرید، آزادی تان کم میشود اما مسئولیتتان هم نصف می شود!
– مقداری از این محدودیت ها و مسئولیت ها طبیعی زندگی اجتماعی ماست. ما فرزند کسی، همسر یا شوهر کسی، همسایه و همکار کسی هستیم و از این حیثیت های ضروری زندگی اجتماعی، متعهد با آنها میشویم و از آزادی مطلق در می آییم.
– اما برخی از محدودیت ها، صناعی و ساختگی است. ضرورت زندگی اجتماعی ما نیست، منفعت طبقه ای خاص است. وقتی در گذشته، فرزندان طبقاتی از اجتماع از تحصیل منع می شدند ضرورت اجتماعی مثل مورد قبل نبود، منافع یک طبقه برخوردار در وسط بود!
در جامعه ای که زن، عار و نقطه ضعف بود؛ نوزاد دختر توسط پدرش کشته میشد! این سلب آزادی و گرفتن حیات، چه اش از بردگی قبل کمتر است؟!
بطور کلی رسوم و مناسبات جاهلی که زن و دختر ظاهراً آزاد را مثل برده رقّ می کرد، بردگی صناعی بود.
اسلام برای آزادی زن
اسلام مقابل آن دو بردگی، دو آزادی داشت:
- عِتق: آزاد کردن برده ظاهری (مقابل رقیّت).
اغلب راه های برده شدن را بست و راه های آزادی برده را باز کرد. کفارات خود را آزاد کردن برده قرار داد. بر آزاد کردن برده بعنوان یک ارزش پا فشرد. امیرالمومنین با مزد کار دستش به تنهایی ۱۰۰۰برده خرید و آزاد کرد…
– کسانی مثل صعصعه بن ناجیه در زمان بعثت بودند که نوزادان دختر را از زنده به گور شدن نجات می دادند به پدران فریه می دادند و آنها را می خریدند. در خانه اش ۱۰۴دختر نجات یافته از زنده به گوری بود! قبل از او عمر بن نفیل هم چنین بود!
اما آیا بعثت و پیامبر اسلام(ص) برای این سطح از کار آمده بود؟!
نه! اسلام بیشتر از این را نشانه کرده بود! امیرالمومنین درباره پیامبر فرمود: خداوند اورا به حق مبعوث کرد تا بندگان را از عبادت بندگان دیگر خارج کند و به عبادت خدا برساند. از تعهد بندگان دیگر خارج و به تعهد الهی برساند…(الکافی ج۸ص۳۸۶) یعنی مرتبه دوم آزادی را موجب شود: - آزاد کردن آزاد! آزاد کردن از مناسبات و رسوم جاهلی (آنرا تحریر می نامیم)
یضع عنهم اصرهم و اغلال التی کانت علیهم: (مبعوث شد که) بار گران و احکام پر رنج و زنجیرهایی که بر آنها بود را بردارد.
پس پیامبر(ص) هم “مُعتِق” (آزاد کننده برده ظاهری) است؛ هم “مُحَرِّر” (آزاد کننده ی آزاد از رسوم و مناسبات اسیر کننده) است.
– در آیه۳۵ آل عمران مادر مریم نذر می کند نوزاد خود را برای خدا آزاد کند(ربِّ انّی نذَرتُ لک ما فی بطنی مُحَرَّراً) همسر عمران، مریم را از مناسبات و تعهدات طبیعی (فرزند-مادری) آزاد می کرد او در کنیسه می رفت و جای خدمت به مادر و در خانه، به کنیسه خدمت می کرد. در این آیه مریم، مُحَرَّر (آزاد شده) و همسر عمران، مُحَرِّر (آزاد کننده) نام می گیرد. مریم، برده نبود؛ آزاد بود. آزاد کردنِ آزاد، تحریر است.
اسلام برای زن،تحریر آورد:
– رسم زنده به گوری را با آیات انقلابی خود برانداخت:”واذ الموءوده سُئلت بأیِّ ذنب قُتلت”(۸و۹تکویر)
موءوده از “وَاد” است (مقلوب آد/ یئود/ اوداً/ لا یَوُدُه حفظُهما: یعنی حفظ آسمان و زمین بر خدا سنگین نمی شود) یعنی ثقل و سنگینی است. چون خاک بر دختر بچه می ریختند و زیر سنگینی خاک(یک خروار خاک) خفه می شد خداوند واژه “موءوده” برای او ساخت! با بیانی انقلابی که: از این دختر بچه زنده به گور شده روز قیامت سؤال می شود به چه گناهی کشته شدی؟!
این آیات در آن جاهلیت، انقلاب می کرد.
فاطمه دختر پیغمبر کوثر لقب گرفت و زن و دختر محترم شد.
از کالای غارتی،به تشخّص رسید. دیگر بخاطر عار، کشته یا درخانه حبس نمی شد. حجاب برای تامین آزادی حضور اجتماعی او بود.
فاطمه(س)، مُحَرِّر زن
زن در جاهلیت دچار دو بردگی و اسارت صناعی میشود:
- کالای غارتی
وقتی زن عار و عورت (نقطه ضعف) است؛ یا زنده به گور می شد یا در خانه حبس می شد!
فاطمه(س) به او تشخص داد. حجاب فاطمه فقط چادر سر کردن نیست. چادر میتوانست از خاستگاه عار و خانه نشین کردن باشد. او حجاب را ابزاری برای تامین آزادی حضور اجتماعی زن کرد.
به تنهایی حفظ میراث و ارزشهای دفاع مقدس را تامین می کرد. هفته ای دوبار از مدینه، به اُحد می رفت و سید الشهدای بعثت(حضرت حمزه) را زیارت می کرد تا خط شهادت در جامعه ارجمند بماند. فعالیتهای اجتماعی سیاسی دیگر را کم و بیش شنیده اید - کالای مصرفی
در جاهلیت اُولی زنی که در معرض تهدید غارت نبود، دختر رئیس قبیله (مثل امّ زمل) بود و حامی داشت، تبرّج می کرد. یعنی با جلوه های زنانه اش در جامعه جولان می داد.
تبرج در جاهلیت مدرن بیشتر است. زن جای حبس در خانه، ویترین می شود. کالای مصرفی است. هم خودش متاع قیمتی است و از آن درآمد کسب می شود. از سر و سینه او صفحات پورن تهیه و درآمد هنگفت میشود. از فیلمهای پورن بیشتر!
هم برای مصرف بیشتر، تبلیغات اجناس دیگر بر عهده زن می شود!
– حضرت امیر(ع) در خطبه۱۷۲ به زیبایی تبرّج را هم کنیزی و کالای مصرفی معرفی می کند. درباره زنی که آیه۳۳ احزاب او را از تبرّج جاهلی حذر داده بود فرمود: فَخَرجوا یَجُرُّونَ حُرمهَ رسولِ الله(ص) کَما تُجَرُّ الاَمَهُ عندَ شِرائِها: (اهل جمل) خروج کردند، حریم و ناموس رسول الله را می کشیدند همانطور که کنیز را وقت فروش می کشند!
به حسب ظاهر آن همسر پیامبر محترم بود روی جمل سوار و دهها نفر افسار می کشیدند و از کُرک و بول شتر تبرک می بردند؛ اما امیرالمومنین این تبرّج را مثل همان کنیز فروشی توصیف می کند!
فاطمه(س) از این دربند شدن صناعی با کالای مصرفی شدن هم زن را آزاد کرد!
همان حجاب، زن را اجتماعی می کرد اما از تبرج باز می داشت.
چیزی که به چشم مایکل کوک آمد!
مایکل کوک مستشرق و اسلام شناس انگلیسی وقتی خبر تجاوز به یک زن در متروی شیکاگو جلوی چشم مردم را در روزنامه نیویورک تایمز خواند به فکر فرو رفت که چرا حاضران به او کمک نکردند؟!
کایلز و چند نفر دیگر هم بعد از اتمام کار و فرار متجاوز و کمک خواهی قربانی، سراغ متجاوز رفتند و او را به دست پلیس سپردند!
جالب برای کوک این بود که کایلز، به قربانی کمک نکرده بود و متجاوز را به سزایش رسانده بود اما در مصاحبه گفت باید به قربانی کمک می کرد!
کوک نتیجه مهمی گرفت: فرهنگ غربی، مفهوم امداد و نجات را می شناسد اما حسی که کایلز برای تعقیب متجاوز کرد امداد نبود چیزی بود که غرب برایش واژه نداشت!
کوک آنرا در مفهوم نهی از منکر و امر به معروف اسلام دید و بیش از ده سال وقت گذاشت تا تحقیقش درباره این فریضه را بشناسد. محصول آن دو جلد کتاب شد که الان به فارسی هم ترجمه شده است.
غربزدگی برخی در جامعه ما دارد دفاع از زن را در حد، امداد و نجات مقابل متجاوز و زورگیر تقلیل می دهد! شاید از یک متفکر غربی بپذیرد که راه نجات غرب را هم بیشتر از امداد می داند: امر به معروف و نهی از منکر!
مایکل کوک، کم دیده بود!
امر به معروف و نهی از منکر، حافظ آزادی جامعه از جمله زنان هست اما ریشه آن جای دیگری است که از دید کوک مخفی مانده است: ولایت طرفینی همه افراد جامعه!
آیه ۷۱توبه زنان را هم دارای این ولایت اجتماعی می شمارد (المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض) این ولایت، ریشه امر و نهی کردن افراد به هم است که نه فقط قربانی هارا امداد می کند بلکه منکراتی که با رضایت طرفین هست را هم جلوگیری می کند.
اسلام -بخلاف غرب- فرهنگ را پیشران سیاست و اقتصاد می کند. بجای اینکه زن بعنوان کالای لوکس و تبلیغات، پیشران اقتصاد و بالتبع پیشران سیاست و فرهنگ شود؛ زن با ولایت اجتماعی اش، پیشران فرهنگ می شود و سیاست و اقتصاد را تحت تاثیر فرهنگ قرار می دهد! (تفصیل در فایل صوتی)
مردان خدا پرده پندار دریدند!
شهیدان، شاهدان غیب و مردان خدایند. خصوصیت مردان خدا این است که پرده پندار و مَجاز را می درند و حقیقت را آشکارا می بینند؛ بلکه می نمایانند.
در سنت عرفانی ما: همه دنیا و ماسوی الله، پرده پندار است؛ لکن در عرفانِ اجتماعیِ خمینی کبیر(ره) مَجاز بر مَجاز در جهان های اجتماعی هم نشان داده میشود. سیاست های شیطانی، مَجازی بر پندار دنیاست که مردان خدا در کسوت شهادت و مبارزه اینرا هم می درند.
استخوانهای متبرّک آنها بعد از قریب ۴۰سال هم که بیایند با همه گمنامی شان، پرده پندارِ براندازان و انقلاب ربات های مجازی را پاره می کنند! حقیقتِ مردم ایران را دوباره نشان می دهند.
بدون آنها هیچ رسانه ای نمی تواند پرده مَجاز شیطنت ها را پاره کند! واقعاً مردان خدا پرده پندار دریدند!(خوش آمدند)
درصدی از این مردم، گله مند هم هستند، حتی معترض؛ اما زیر تابوت مردترین های مردان جمهوری اسلامی، با نظامشان هستند.
و الحق براندازند! برانداز همه توطئه ها و دژخیمی ها (آفرین به شما مردم)!
محسن قنبریان
ألْحَمْدُ للهِ الَّذی أکْرَمَنَا بِالشَّهَادَهِ
|
ألْحَمْدُ للهِ الَّذی أکْرَمَنَا بِالشَّهَادَهِ به این سپاسگزاری زینب صبور(س) از خداوند زیاد فکر کنید! روز چهلمی که می رفت دوباره اغتشاش احیاء و سند طلبکاری شود، دشمن احمق درون حرم شاهچراغ از این ملتِ مظلوم کشته می گیرد! حالا ببینید چگونه شهادت آن مظلومان، کرامت خود را برای هزارمین بار به ما نشان می دهد. ملت یکپارچه با حضورِ متحدش کار را تمام می کند. خداوند را سپاسگزایم که ملت ما را با شهادت گرامی داشت! محسن قنبریان |
![]() |
روحیه مقاومت اکسیر علاج مشکلات کشور است؛ این روحیه باید از بچگی از نوجوانی در ما نهادینه شود
رهبر انقلاب در دیدار معلمان: بچهها ارزش مقاوم بودن را بفهمند. اینکه یک ملت اجزایش اجزای مقاومی هستند، مقاوم یعنی چه؟ یعنی در مقابل باجگیری عقبنشینی نمیکنند، در مقابل حمله به خودشان نمیلرزند، در مقابل زورگویی کوتاه نمیآیند، اکسیر علاج مشکلات کشور این است؛ احساس مقاومت، روحیهی مقاومت، باید یک ملت بتواند در مقابل زورگوییها مقاومت بکند این را باید یاد بگیریم از بچگی از نوجوانی این باید در ما نهادینه بشود. ۱۴۰۱/۲/۲۱
در اینباره پیشنهاد می کنیم سلسله مباحث نسل مستشهد را ملاحظه کنید:
تابوت سکینه انقلاب!
بنی اسرائیل را تابوتی بود که موجب سکینه و آرامش برای قلبهایشان می شد(فیه سکینه من ربکم)
نام های دیگری هم یافت: تابوت عهد، تابوت شهادت!
اضطراب ها و تشویش ها درباره راه و وضعیت و رسیدن به هدف را تابوت سکینه، آرامش می دهد.
عهدها را تازه و بوی شهادت را به مشام می رساند.
از قم تا کرمان فقط به قصد زیارت او با عزیزی به همراه خانواده ها آمدیم، تابوت سکینه انقلاب اینجاست. شما هم میشناسیدش!
در گلزارهای دیگر شهدا هم تجربه اش کرده ام…
نگذارید سکینه و آرامش قلبتان را بدزدند!
محسن قنبریان
مردمخواه!
پاسخی به جهت درخواست ماهنامه ای دانشگاهی برای موضوع «مردم در مکتب سلیمانی» به قلم حجت الاسلام قنبریان منتشر میشود.
دریافت یادداشت حجت الاسلام قنبریان با موضوع «مردم در مکتب سلیمانی»
- اگر شهید سلیمانی یک مکتب است -که هست- باید پاسخ به ابعاد مختلف زندگی سیاسی اجتماعی مان داشته باشد؛ که از مهمترین آنها مقوله مردم است…
- مکتب او را با ضدش بهتر میشود شناخت: مکتب مردمیِ سلیمانی/ مکتب تکفیریِ داعش!
- به نص امامین انقلاب، مکتب فکری رقیب دامنه اش وسیع تر از موتور جنگی داعش است و درون ایران هم پیدا میشود!… مکتب سلیمانی با لایه های فکری مکتب رقیب درون ایران هم مرزبندی دارد ولو سانسور شود!
- سه نقطه و مرزگذاری روشن این دو مکتب را درباره مقوله مردم در مقیاس ملی و منطقه ای، اینجا بخوانید!
اگر مفید دیدید نشر دهید!
سخنرانی/ فاطمه(س) و نا آقازادگی! (فاطمیه دوّم ۹۹)
سخنرانی ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره(س)، در ایام فاطمیه دوّم در هیئت صاحب العصر(عج) اراک، با موضوع «فاطمه(س) و نا آقازادگی!» منتشر میشود.
دریافت جلسه نخست سخنرانی «فاطمه(س) و نا آقازادگی!» | “دریافت از پیوند کمکی“
دریافت جلسه دوّم سخنرانی «فاطمه(س) و نا آقازادگی!» | “دریافت از پیوند کمکی“
دریافت جلسه سوّم سخنرانی «فاطمه(س) و نا آقازادگی!» | “دریافت از پیوند کمکی“
ادامه خواندن سخنرانی/ فاطمه(س) و نا آقازادگی! (فاطمیه دوّم ۹۹)
شهیدانه زیستن
مصاحبه روزنامه قدس با حجت الاسلام قنبریان در ابعاد شهادت سردار سلیمانی در علوم انسانی:
انسان انقلاب اسلامی، کار کردهای اجتماعی شهادت، ارتقاء حیات اجتماعی مردم، ضریب ننگ ناپذیری و…
تأملی در انگاره حاج قاسم که گفت: «تا کسی شهید نباشد، شهید نمیشود»
در یادداشتی از حجت الاسلام قنبریان
شهیدانه زیستن
انسان اسـلام در زمینه خودش را معنا می کند و این زمینه، برگشت به خدای متعال است؛ چرا که یک اصل «از او و به سـوی او»یی بر زندگی انسان حاکم است. اینجاست که انسان سـه خصلت اصلی را از خودش نشـان می دهد: اول اینکه خلیفه الله است؛ دوم اینکه حامل امانت الهی است و سوم اینکه زیر بار مسئولیت و رسالت است؛ به عبارت دیگر جانشین خداست و نه جایگزین خدا جانشین یک جور مظهر و وجه از خدای متعال است؛ امانتدار است به اینکه «مالک الرقاب» باشد که بگوید این مال من است و هر کاری که بخواهم با آن می کنم؛ و دارای رسالت رسـول است نه اینکه دنبال خوشگذرانی خودش باشد و غایت خاصی را دنبال نکند. شهید سلیمانی در دسـتخط آخرش این گونه آورده است که «خداوندا عاشق دیدارت هستم همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود» این یعنی به تعبیر قرآن «مهاجر إلى ربی» است و «ارجعی إلى ربک» برای او اصل است. حال ممکن است سؤال شود که موقعیت خدای متعال در این میان چیست؟ خداوند می گوید: «فاینما تولوا فثم وجه الله» یعنی این گونه نیست که خداوند بالای سر این انسان نباشد بلکه خداوند پشت اجتماع و جامعه قرار گرفته است یعنی سیاست، اقتصاد و فرهنگ را باید رد کند تا به خدا برسد؛ به عبارتی این «مهاجر إلی ربی» از همه این ها می گذرد؛ یعنی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ و همه این ها می گذرد و این گذر کردن نیز باید کاملا «راضیه مرضیه» باشد؛ به عبارتی در «ارجعی إلی ربک» هم سالک و هم خدای متعال از این سـلوک باید راضی باشـند. این معنای دقیق عینیت سیاست و دیانت است که در آن فعالیت اجتماعی و عرفان با هم آمیخته می شود. شهادت اینجا معنای درست تری پیدا می کند و اوج عینیت دیانت و سیاست می شود.
استشهاد، ملک طلق اهل خلوص است
باید این نکته را در نظر داشت که با برخی از مظاهر سیاسی دیانت، فرد منافق نیز می تواند همراه شود؛ برای مثال یک منافق نیز می تواند حج کند اما در این روند ما هر چقدر به سمت جهاد به خصوص جهاد انسانی میل می کنیم که به دنبال شهادت طلبی است، می بینیم که ورود منافقان به آن ممنوع می شود. به همین دلیل است که جهاد و استشهاد، ملک طلق خالصان و اهل خلوص می شود و به ما این جرئت را می دهد تا بگوییم که عین دیانت و سیاست است.
از یک طرف جهاد و شهادت اعمال اجتماعی و سیاسی هستند؛ چرا که دست دشـمن در امر شهادت در کار بوده است و از طرفی نیز قرآن، راه تمیز منافق از مؤمن را جهاد معرفی کرده است. قرآن چون می خواهد منافق را از غیر منافق جدا کند در آیات ۱۶۶ و ۱۶۷ آل عمران می گوید: «ولیعلم الذین نافقوا وقیل لهم تعالوا قاتلوافی سبیل الله أو ادفعوا…» این «تعالوا» یعنی یک سطح از خمودگی که گرفتارش هسـتید بالاتر بیایید و در راه خدا جهاد کرده یا حداقل از نوامیسـتان دفاع کنید. اینجاست که منافقان نمی آیند و به همین واسطه
شناخته می شوند اما انسان طالب شهادت و مستشهد چطور از مناسبات سیاسی و اجتماعی سالم گذر می کند؟ و در ادامه چگونه می توان از امتداد این انسان تا سطح یک جامعه سخن گفت؟ نکته همین جاست که توفیق شهادت هر چند ممکن است نصیب عده ای بشود ولی مقیاسی به اندازه یک نسل می تواند مستشهد باشد. به تعبیری یک نسل از انسان ها ممکن است مستشهد و شهادت خواه باشند هر چند تقدیر عینی آن برای عده ای از آنها فقط محقق شود. نکته بعدی در نحوه گذر سالم از مناسبات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی این است که چون کانون همه افعال و امیال انسان ها جان افراد اسـت، همین که این عده جانشان را به خدا می فروشند – که البته مفهوم شهادت در معنای قرآنی اش همین فروختن اسـت – سلامت اتفاق می افتـد و امیال و افعال بدون چسبندگی از متعلقات، سالم و مطمئن عبور می؟ ی کند به تعبیری می شود گفت که استشهاد «بیع سلف» است (آنچه امروزه از آن به عنوان پیش خرید یا پیش فروش یاد می شود)؛ یعنی انسان طالب شهادت جان خودش را از مدتها قبل سر دست می گیرد تا خدای متعال از او بپذیرد و ما به ازای آن را که در تعابیر قرآنی و عرفانی همان نظر به وجه الهی است دریافت کند. این نیز در یک آن اتفاق نمی افتد بلکه در مدت مدیدی از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی فرد روی می دهد. برای همین هم هست که در ازای هر خدمتی این دسته از افراد طلب و دعای شهادت می کنند؛ مثلا حاج قاسم نیز همین طور بود و اگر می خواست انگشتری را به دختر شهیدی بدهد شرط می گذاشت که هر وقت حرم امام رضلاع) مشرف شدی برای شهادتم دعا کن یانذر کرده بود که ماهی یک بار بیاید و به یک جانباز ۷۰ درصد خدمت کند در قبال اینکه بتواند به شهادت برسد.
اثرات اجتماعی و سیاسی شهادت طلبی
انگاره «شــهیدانه زیسـتن» و فرمایش متین شهید سلیمانی که «تاکسی شهید نباشد، شهید نمی شود» دقیقا می خواهد بگوید که فرد باید ثمن شـهادت را پرداخت کرده باشد. شما در بیع سلف به آن فرد واقعاً می گویید فروشـنده ولو اینکه هنوز کالا در دستش نیامده باشد. این خاطره نیز جالب است که وقتی از لیاقت ایشان برای ریاست جمهوری و دعوت از ایشان در این عرصه سؤال می شود، می گوید که «من نامزد گلوله ها و نامزد شهادت هستم و سال هاست که در جبهه به دنبال قاتل خودم می گردم». پس تا اینجا معلوم می شود که شهادت، استشهاد و طلب شهادت کردن برای انسان انقلاب اسلامی یک غایت است و آن وجهی است که موجب سـلامت او برای گذر از مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. این مقوله اثرات اجتماعی و سیاسی ای برای جامعه دارد که هر چقدر اشاعه پیداکند. نتیجه اش جامعه ای مطلوب تر خواهد بود. در نگاهـی اجمالی، شــهادت طلبی سـه نتیجه را در برخواهد داشـت؛ اولین ثمره اجتماعی و سیاسی شهادت خواهی یک عده در جامعه این است دستاوردها را ضمانت و بیمه می کند؛ چرا که در صورت بیمه نشدن دسـتاوردهای حاصل از حرکت انقلابی و در میدان جنگ اراده ها ممکن است شـاهد برگشت به عقب و ارتجاع باشیم؛ بنابراین ضمانت و بیمه این دستاوردها یا شهادت است. در آیه معروف «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله…» وقتی خداوند از آنچه به شهدا ارزانی داشته حرف می زند، در ادامه می گوید: «ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم.» یعنی خداوند پیوسته و همواره در حال بشارت دادن است. بشـارت به چه کسی؟ به کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده اند یعنی خداوند باید به شهدا نشان بدهد که راه شما ادامه و رهرو دارد و آدمهای دیگری پیدا شده اند که پشت سر شما آمده اند؛ مثلا حججی ها را نشان بدهد که بله، نسل چندمیها به آن نسـل قبلی ها تأسـی می کنند. این جمله امام بزرگوار که «در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسـیده اند و بر بسیط ارض ثمرات رشادت ها و ایتارهای خودشان را نظاره می کنند» در واقع همان عبارت آخر جمله «یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم » است. ممکن است زمین فاو را پس بدهند ولی آن رشادت، شجاعت و مقاومتی که با شهادت طلبی اینها پیاده شده وزنی برای جامعه شده که دیگر قابل پس دادن نیست و در واقع مزد شهادت است. امام در جای دیگری می فرماید که «با خون و توان خود شرافت انسانی ملت بزرگ را بیمه نمودند» که در واقع همان ضمانت و بیمه کردن دست آوردهاست.
شهادت، حیات اجتماعی مردم ایران را بالاتر می آورد
مهم تر از مورد اول، دومین ثمره شـهادت خواهی یک عده در جامعه این است که موجب تعالی و صعود جمعی جهان اجتماعی ملت خودشـان می شوند. به عبارتی اگر ما برای جامعه همچون یک فرد مجموعه ادراکات و تحریکات مشترکی را در نظر بگیریم می توانیم از آن به حیات اجتماعی با جهان اجتماعی تعبیر کنیم حال گاهی این ادراکات و تحریک ها دچار هبوط می شوند کما اینکه در ماجرای قوم بنی اسـرائیل که خداوند از «هبطوا مصرا» حرف می زند منظورش نه این است که مثلا از صحرای سینا که بلندتر است به مصر هبوط کنید و پایین بروید بلکه به این معناست که از درک و امیال اساسی تری که دارید، متوجه بعد پست تر بشوید. این معنای هبوط است. همین شد که این ها به جای شرافت با موسی بودن به سمت استضعاف پذیری از فرعون ها رفتند. این همان هبوط جمعی و هبوط اجتماعی است. بنابراین خود این حیات اجتماعی حرکت، هبوط وصعود دارد. آنچه به آن اشاره شد چهره هبوط جامعه بودوطبق قاعده چهره صعود نیز می تواند داشته باشد. فرض کنید که جامعه استخفاف شده و مستضعف شاه زده باشهادت بتواند صعود کند و به یـک زندگی اجتماعی و حیات اجتماعی برتر برسد. این جمله امام(ره) خیلی عجیب است که هنگام عملیات فتح المبین در سال ۶۱ فرمودند که «مبارک باد بر بقیه الله ارواحنا له الفدا وجود چنین رزمندگان ارزشمند… آفرین بر شما که میهن خود را بر بال ملائک الله نشاندید و در میان ملل جهان سرافراز نمودید» یعنی شهدایی که در آنجانقش آفرینی کردند و آن مستشهدینی که در معرکه حاضر بودند را آفرین می گوید و این تعبیر کنایی استعاری پرمعنا که «میهن خود را بر بال ملائکه نهادید» را به کار می برد که من از آن به صعود اجتماعی تعبیر می کنم. شهادت، حیات اجتماعی مردم ایران را یک پلکان بالاتر می آوردووجهی است که چهره اجتماعی را درست می کند.
باید ضریب ننگ ناپذیری را تعریف کنیم!
به عنوان مثال ما برای ضریب سلامت در دنیای کنونی می گوییم اگر به ازای هر ۵۰۰ نفر یک پزشـک باشد. ضریب سلامت تأمین است و بیماری در جامعه کم می شود. خوب اینجا سؤال می شود که ما چند درصد مستشهد، چند درصدانسان اهل جهاد و شهادت خواهی داشته باشیم که جامعه دچارننگ، ذلت، خواری و اینها نشود، به نظرم در علوم انسانی، این ضریب غفلت شده است و ما باید این ضریب ننگ ناپذیری را تعریف کنیم که در روایت ها و متون دینی مانیز برای آن کلمه هست در دفاع مقدسی که ما ذلیل نشدیم و ننگ نپذیرفتیم و یک وجب از خاکمان را ندادیم، درصد شهدای دفاع مقدس به نسبت جمعیت کل کشور ۰/۳۸ (۳۸ صدم) درصد بوده است. کل رزمندگانی که آنجامی جنگیده اند ۶ درصد کل ملت ایران بودنـد. به تعبیری با ۶ درصد مستشهد می شـود برای ۳۰ میلیون ایرانی آن دوران ضریب ننگ ناپذیری درست کرد. این در روایتهای ما عبارتی تحت عنوان «اباء الضیم» دارد. «ضیم» به معنای تنگ و از ظلم بدتر است. در ادامه کلمه مشهور «هیهات متاالذله»سیدالشهدا(ع) را داریم. ایشان می فرماید که «یابی الله لنا ذلک ورسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت و آنوف حمیه ونفوس أبیه» یعنی خداوند ابا دارد از اینکه برای ما ذلت ببیند و رسول الله نیز این را برای ما نمی پسندد و مؤمنان و سینههای پاک و نفوس آبیه نیز از مانمی پذیرند. اهل ایا یعنی کسانی که از پذیرش ضیم ابا دارند. این ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش سیدالشهدا(ع) را «سید اهل آبا» مین ی نامد یعنی کسی که سبب شده است ننگ بر جامعه تحمیل نشود. درست است که تعداد ۷۲ نفر به شهادت رسیدند ولی تنگ را از جامعه با حرکتهایی که پس از آن مدام اتفاق می افتد، پاک می کند ما اگر دنباله این حرف را بگیریم می توانیم بگوییم که استشهاد می تواند ضریب ننگ ناپذیری بالا برای جامعه وصعود حیات اجتماعی درست کند
دشمن در پی حذف روحیه شهادت طلبی
در ایران است در تحقیقات روان شناسی نیز کارهایی ابتدایی در این زمینه شـده اسـت برای نمونه فردی به اسم توماس موریارتی تحقیقی درباره میزان مقاومت چرنت مندانه در جامعه آمریکا انجـام داده و به نتیجه ای عجیب در جامعه آمریکایی رسیده است که «ما ملتی از قربانیان مشـتاقیم»؛ اصطلاحاً دفاع جرئت مندانه از خودمان نمی توانیم بکنیم. همچنین شما می توانید ببینید که یورام اتینگر در روزنامه اسرائیلی «هیوم» با انتشار یادداشتی که مبتنی بر تحقیقات ۱۱ ساله محققی به نام «الداد پاردو» روی کتابهای درسی کودکان ایران است. این طور نتیجه می گیرد که کتاب های درسی در ایران شهادت طلبی را به دانش آموزان یاد می دهد بنابراین اگر بخواهیم با ایران توافق موفقی داشته باشیم باید مانع از این روند شده و تغییراتی را در کتابهای درسی اعمال کنیم. نکته این است که دشـمن می داند که حسین فهمیده داخل کتاب درسی استشهاد را ترویج می کند و به همین جهت به تعبیر بنده تلاش می کند تا «اباء الضیم» را در این جامعه کم کند یا در نمونه دیگری در دوران بوش پسـر شبکه ABC آمریکا مستندی به عنوان «بچه ها در آتش» را پخش کرد کـه در آن در یک کمپ که در خـود آمریکا بود تعالیمی حالا بـه تعبیر ما از همیـن جنس – یعنی استشهادی به بچه ها می دادند و زمانی که از یک دختر و پسر نوجوان سؤال می کردند که چرا این کار را می کنید ی گفتند که وقتی نوجوانهای همسن ما در رام الله و غزه علیه اسرائیل عملیات استشهادی می کنند، چراما این کار رانکنیم؟ ثمره سـومش نیز این است که اصلاح فاسـد از امور لمین می کنند. همان طور که به آیه های ۱۶۶ و ۱۶۷ آل عمران اشاره کردم، جهاد و شهادت طلبی نقطه تمیز دادن مؤمنان از منافقان است. فهم عمومی اگر به این نقطه برسد، متوجه می شود آنکه از عرصه جهادشانه خالی کرده و فقط موقع غنیمت ها سـروکله اش پیدا می شود از منافقان است؛ یعنی لازم نیست که مارک و اتهامی به او بخورد بلکه خود به خود در نگاه مؤمنان زیر سؤال می رود، خلاصه کلام اینکه شهادت طلبی یا به تعبیری «إحدى الخشئیین» که با پیروزی ظاهری یاشـهادت أسـت، عملا می تواند به راهبرد حاکم بر همه راهبردها و سیاست ها تبدیل شود تا جایی که حتی راهبرد دیگری باید در ذیل این دو معناشـود: یا پیروزی ظاهری برای ملت داشته باشد و یا با شهادت و شهلات طلبی پیروزی مؤحری را برای ملت درست کرده وموجب صعود حیات اجتماعی جامعه شود.
