بایگانی برچسب: s
تربیت، سیاست، دانشگاه
برگرفته از سخنرانی استاد محسن قنبریان | دانشگاه فرهنگیان | فاطمیه ۱۴۰۴
- سیاست بهمعنای «حقوق اساسی»
منظور از سیاستی که مقدّم بر تربیت شمرده میشود، امری فراتر از بازیهای حزبی و سودای کسبِ مقام و قدرت است. از منظر اسلامِ سیاسی، إحقاق و إقامهٔ حقوقِ عمومی و اساسی مقدّم است بر تزکیه و تربیتِ فردی: حقّ آزادی، آموزش، عدالت، استقلال، تعیین سرنوشت و مقابله با غلبهٔ اشرافیت و استبداد است که دانشجو باید روی این مسائل حسّاس و دماسنجِ جامعهٔ خودش در این مسائل باشد.
این مهمّ در بیانِ یک والیِ معصوم – علی علیهالسلام – بهعنوانِ بزرگترین فریضهٔ الهی معرفی شده است:
بزرگترین حقّى که خداوند از آن حقوق واجب گردانیده، حقّ والی است بر رعیّت و حقّ رعیّت است بر والی. [نهجالبلاغه/خطبه۲۱۶]
یادداشت پیشین به نسبتسنجی میانِ سیاست و تربیت در موقف حاکمیت پرداخته نه اولویتبندی میان سیاست یا تربیت برای فرد و جامعه؛ اینکه برخی سیاست را نتیجهٔ فرآیندِ اخلاقی و تربیتی بدانند (نه شرطِ لازم آن) و رعایتِ مثلاً حقوق اساسی را هم صرفاً در حدّ ابزاری برای تربیتِ مردم تقلیل دهند، و از قولِ رهبران انقلاب بر اهمیّتِ اخلاق و معنویت و تربیت تأکیداتی بیاورند؛ البته توجّهی لازم اما بحثی فراتر از نسبتِ سیاست و تربیت است و نخست باید پایگاه معرفتی خود را (اسلام سیاسی یا اجتماعی؟( مشخص کرد. - تقدّم إصلاح «قائمه» بر صلاح جامعه
برای «انسانسازی» و راهبریِ همهٔ جامعه به سمت کمال، ابتدا باید «قائمه» (ستون و ساختار حکومت) اصلاح شود. بدونِ تشکیلِ «دولت اسلامی» و اصلاحِ ساختارهای قدرت، نمیتوان انتظار داشت که «جامعه اسلامی» بهطور کامل محقق شود. نمیتوان سبکِ زندگیِ مردم را درست کرد، مگراینکه سبکِ دولتداری اصلاح شده باشد.
این توجّه که حقوقِ مردم تقدّم دارد بر حقوق حاکمیت، در بیان حضرت علی (ع) آمده است:
حقّى که شما بر عهدهٔ من دارید… چون چنین کردم، بر خداست که نعمت خود بر شما عنایت کند. و بر شماست که از من فرمان ببرید. [نهجالبلاغه/نامه۵۰]
و صلاحِ مردم در إصلاحِ حاکمان است، و اصلاحِ حاکمان هم در گروِ استقامتِ مردم بر همان حقوق اساسیِ خود:
فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّهُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاهِ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاهُ إِلَّا بِاسْتِقَامَهِ الرَّعِیَّهِ. [نهجالبلاغه/خطبه۲۱۶]
پیشتر هم در جمعی از فعّالینِ تربیتیِ جبههٔ انقلاب، از ناترازی در این حقوقِ متقابل (مانند فروکاستهای نهادی و بنیادین در امر تربیت و آموزش) گلایه کرده بودیم. - دوگانهٔ «مشارکت عمومی» و «صلاحیت کارگزار»
یکی از محورهای کلیدی در تبیینِ نسبتِ سیاست و تربیت، تفکیک میانِ «حقّ مشارکت» و «حقّ مسئولیت» است:
الف) مشارکت: حقّی برای همه (بدون شرطِ تربیت)
در مسائل اساسیِ جامعه و تعیین سرنوشت (مانند انتخابات و صندوق رأی)، شرط «تربیتشدگی» ملاک نیست، بلکه «انسانبودن» و عضویت در جامعه ملاک است.
نباید یک «خوانش خطرناک حزباللهی» شکل بگیرد که گمان شود فقط تربیتشدگانِ مکتب انقلاب حقّ رأی دارند. حتی دختری که حجاب کامل ندارد، امروز باید با عدالت جامعه، با استکبار و با طاغوت کار داشته باشد. مشارکت سیاسی و حساسیت نسبت به امور عامه، همچون کلاس اول دبستان است که همگان باید در آن حضور داشته باشند.
اصل در ارتباط با مردم بر برائت است و اینکه همهٔ مردم حق دارند در سرنوشت خود دخالت کنند. استقامت بر سر حقوق اساسی، فرع بر تربیت نیست، بلکه زیرساخت آن است.
ب) مسئولیت: مشروط به تربیت و صلاحیت (سائسشدن)
اما آنگاه که سخن از پذیرش «سِمَت» و بهدستگرفتنِ قدرت میشود، معادله تغییر میکند. اگر کسی بخواهد سمتی بپذیرد (از امام جماعت و قاضی گرفته تا فرماندار و استاندار و بالاتر)، باید «صلاحیت» داشته باشد. در اینجا شرط اصلی، «تربیت» است.
جامعهٔ اسلامی کار را دست کسی که تربیت نشده است، نمیسپارد. همانطورکه برای اقتدا به امام جماعت باید «عدالت» او احراز شود (و اصل بر برائت نیست)، برای سپردنِ بیتالمال و سرنوشتِ مردم به یک مسئول نیز باید صلاحیتهای اخلاقی و تربیتی و تخصّصیِ او محرز گردد.
اینجاست که امیرالمومنین (ع) میفرمایند:
«مَن ساسَ نَفسَهُ أدرَکَ السِّیاسَهَ؛ هرکس خود را تدبیر و تربیت کرد، میتواند سیاست و تدبیرِ امور جامعه را به دست گیرد.»
واژهٔ «سیاست» همریشه با «سائس» است. در زیارت جامعهٔ کبیره، اهلبیت (ع) را «ساسَهُ العباد» میخوانیم؛ «سائس» یعنی راهبر و تدبیرکنندهای که جامعه را از پیشمیبرد.
کسی که میخواهد «سائس» باشد، باید ابتدا خودسازی کرده باشد. اگر کار دستِ تربیتناشدهها بیفتد، جامعه خراب میشود؛ بیتالمال را هدر میدهند و منافعِ شخصی و خانوادگی را بر مصالحِ عمومی ترجیح میدهند.
معلم: «سائسٌ بِالعِلم»
در این منظومه، جایگاه معلّم بسیار رفیع و حسّاس است. در روایات اهلبیت (ع) و «رسالهٔ حقوق» امام سجاد (ع)، از معلّم تعبیر شده است به: «سائسُکَ بِالعِلم» (تدبیرکنندهٔ تو بهوسیلهٔ دانش). معلّم تنها یک انتقالدهندهٔ اطلاعات نیست؛ او یک سیاستمدار و مدیر است که ابزارِ حکمرانیاش «علم» است، نه زور و حکم. - نسبت سیاست و تربیت
نسبتِ سیاست و تربیت یک نسبتِ طولی و درهمتنیده است:
۱. سیاست بهمعنای مشارکت: حقّ همگانی و بدون پیششرطِ تربیتی است (برای حفظِ اساسِ جامعه).
۲. سیاست بهمعنای حکمرانی: مشروط به عالیترین سطوحِ تربیت و خودسازی (سائس نفس) است.
۳. هدفِ سیاست: نه قدرت و ثروت، بلکه بسترسازی برای «تزکیه»، «اخلاق» و «رشد معنوی» کلّ جامعه است.
نتیجه
پس روشن باشد که منظور از تقدّم سیاست بر تربیت، تقدّمِ منطق قدرت بر انسانسازی نیست که حتی إتمامِ مکارم اخلاق را هم أمری در حاشیهٔ بعثت بدانیم؛ بلکه غرض توجّه به تأثیرِ نهاد قدرت و سیاست در تدبیرِ اقتضائات و موانعِ تزکیه و تعالیِ عموم جامعه است.
انبیا هم اگر برای تزکیه مبعوث شدند، این کار اساسی را از طریقِ تربیت [فردی] انجام میدهند یا از طریق سامانِ نظامان کلان سیاسی و اجتماعی؟ پاسخ، تفاوتِ اسلام سیاسی با فردی و اجتماعی را روشن میکند.
انبیا برای پیراستن و آراستنِ مـردم از چـه راهی استفاده کردند؟… آیـا آمدند پیشِ مردم، دانهدانه گوشِ افراد را گرفتند، دستِ افراد را گرفتند، تنها بردند در خلوتِ خانه و صندوقخانه و مدرسه و مکتب، بنا کردند آنها را تعلیم و تربیت دادن؟ آیـا انبیاء مثلِ زاهدان و عارفانِ عالم نشستند در خانقاهِ خودشان تا مردم بیاینـد، حالِ معنویِ آنها را ببینند و با آنها همعقیده و همراه و همگام بشـوند؟… انبیاء معتقد به تربیتِ فردی نیسـتند، انبیا معتقد به دانهدانه انسانسازی نیستند… مدرسهبازی و موعظهکاری و تربیتِ فردی، کارِ انبیاء نیست… انبیاء میگویند برای ساختنِ انسان باید محیطِ متناسب، محیطِ سالم، محیطی که بتواند او را در خود بپروراند، تربیت کرد و بس. انبیاء میگویند دانهدانه نمیشود قالب گرفت، کارخانه باید درست کرد… جامعه لازم است، نظامی لازم است. (سیدعلی خامنهای، طرح کلّی اندیشه اسلامی در قرآن، جلسه هفدهم)
تقدّمِ «دولتسازی» بر «جامعهسازی» در اندیشهٔ آیتالله خامنهای نیز حاکی از مقدّمداشتنِ اصلاحِ نهاد سیاست بر تربیت فردی و نهاد جامعه است، تا دولت اسلامی نشود، جامعه اسلامی نخواهد شد؛ گرچه این مردمِ مسلمان هستند که با انقلاب و تشکیل نظام اسلامی و استقامت بر آرمانها و مطالبهٔ حقوق اساسیِ خود، نهاد دولت را اصلاح میکنند.
اسلام سیاسی گرچه شرطِ سیاستمداری در نظام اسلامی را احرازِ صلاحیتهای لازمِ اخلاقی و تربیتی میداند (تقدّمِ تربیت بر سیاست در مواجههٔ فردی)، اما سیاستورزی (بهمعنای مطالبهٔ حقوق عمومی و اساسی) را متوقّف بر تربیت، یا منحصر در مربّیان تربیتی و مجتهدان فقهی نمیداند:
حرف ما این است که نه روحانیِ تنها، همهٔ قشرها باید در سیاست دخالت بکنند. سیاست یک ارثی نیست که مال دولت باشد، یا مال مجلس باشد، یا مال افراد خاصی باشد. سیاست معنایش همین وضع آن چیزهایی [است] که در یک کشوری میگذرد از حیث ادارهٔ آن کشور. همهٔ اهالیِ این کشور در این معنا حق دارند. خانمها حق دارند در سیاست دخالت بکنند؛ تکلیفشان است. روحانیون هم حق دارند در سیاست دخالت بکنند، تکلیف آنهاست. دین اسلام یک دین سیاسی است. یک دینی است که همه چیزش سیاست است، حتی عبادتش. [امام خمینی، ۲۶ شهریور ۱۳۵۸]
انتخابات در انحصار هیچکس نیست، نه در انحصار روحانیین است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروههاست. انتخابات مال همهٔ مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است. و انتخابات برای تأثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیدهام در دانشگاه بعض از اشخاص رفتهاند گفتهاند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است…. تا حالا میگفتند که «مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حقّ مجتهدین است»، آنجا شکست خوردهاند حالا عکسش را دارند میگویند… انتخابات سرنوشت یک ملّت را دارد تعیین میکند. انتخابات بر فرض اینکه سیاسی باشد و هست هم، این دارد سرنوشت همهٔ ملّت را تعیین میکند، یعنی آحاد ملت سرنوشت زندگیشان در دنیا و آخرت منوط به این انتخابات است. این اینطور نیست که انتخابات را باید چندتا مجتهد عمل کنند. این معنی دارد که مثلًا یک دویستتا مجتهد در قم داشتیم و یک صدتا مجتهد در جاهای دیگر داشتیم، اینها همه بیایند انتخاب کنند، دیگر مردم بروند کنار؟! این یک توطئهای است. [امامخمینی/ ۹ اسفند ۱۳۶۲]
محسن قنبریان | سخنرانی مدرسه فاطمیه
شهید؛ نه تأویل، نه تقلیل
ماجرای درجِ عکسِ شهیده «نیلوفر قلعهوند» در رسانه وابستهٔ به رهبری و حواشیِ آن، بهانهای شد برای بازکاوی در نسبت شهادت با دو چیز:
یکی پیشینهٔ گفتار و کردارِ شهدا،
دیگری هم روایتهای رسمیِ پسینی یا روتوشهای رسانهای از ایشان.
مسئله فقط «حجاب» نیست؛ برخی شهدا ممکن است دارای شغل یا سبکِ زیستِ شبههدار هم بوده باشند!
بلکه مسئله فقط أفعال و فروعات فقهی هم نیست؛ ممکن است قهرمانانی در جبههٔ مقاومت باشند که به عقیدهٔ حقّ (تشیّع) بار نیافته، و برخی حتّی تعریض یا تعرّضی به أهل مذهب حقّ هم ثبت کرده باشند!
از آن طرف، برخی از شهدای شاخص در دفاع مقدّس مواضعی متفاوت از مواضعِ رسمیِ نظام دارند دربارهٔ بعض نهادها، شخصیتها، رویدادهای سیاسی و مانند این، که رسانههای رسمی گاهی تمایلی به تبلیغِ آنها ندارند!
سهرویکرد در مواجهه با این چالشها
- رویکرد تصحیح و تأویل:
رویکردی که همّتش مراقبت از ذهن جامعه است. چون شهادت را مقامی مقدّس و جامعه را به آن معتقد میداند؛ لذا شهادت را نقطهٔ تثبیت گرفته و هرچه غیر از ارزشهای معمول و مواضعِ رسمی است را در مورد شهدا سانسور کرده یا به تأویل میبرد؛ تا مبادا ارزشها تضعیف یا بر ناهنجاریها صحّه گذاشته شود!
این ملاحظه فقط به تصرّف در تصویرِ اجتماعیِ شهید در بیّناتی مانندِ حرمتِ کشفِ حجاب – که تصریح قرآن است – خلاصه نمیشود؛ چهبسا تشخیص دهد مواضعِ سردار سلیمانی مثلاً در مورد دخترانِ کمحجاب یا آقای رفسنجانی هم نباید شنیده شود! یا مخالفتش با کنشِ سیاسیِ نمایندگیِ ولیّفقیه در انتخابات دوّم خرداد هم روایت نشود.
امتدادِ این رویکرد سرانجام همهٔ شهدا را اصولگرایانی مثل خود تصویر خواهد کرد! - رویکرد تصویب و تأیید:
برخلافِ رویکرد اول، رویکردی پلورالیستی است که همّتش تکیه بر تکثّرها و مخالفت با قرائتهای رسمی است؛ حجاب یا بیحجابی، اعتقاد به مذهبِ حقّ یا بیاعتقادی به آن و مانند این، برایش کاملاً مساوی است. سرانجامِ شهادت را شاهد میگیرد که پس هیچیک از ارزشها در کمالِ نهایی مؤثر نیست و نهایت این مهمّ است که در جبههٔ حق باشد و دیگر هیچ!
گرایشهای گذارطلب از قرائتهای مشهور و رسمی بعضاً در این دسته هستند؛ از جریانهای وحدتگرای مقابل با قرائتِ مشهور از نقشِ عقیده و تشیّع، یا مخالفِ قرائتِ رسمیِ نظامِ سیاسی و ارزشهای آن. - رویکرد تفصیلی:
شهادت را نقطهٔ اوجِ کمالِ انسانی میداند و خداوند را جبرانکنندهٔ گذشتهٔ او که صورتِ أعمالِ ناترازش را پاک میکند[۱]*.
اما پیشینهٔ برجایمانده نزد ما چه؟!
این پیشینه و آثارِ برجایمانده؛ عکسهای پروفایل و صفحاتِ مجازی تا رسالهٔ دکتری و مکتوبات یا مصاحبهها و مواضعاش را فرامیگیرد.
این رویکرد بهجای تصحیحِ سابقهٔ شهید و تأویلبردنِ پیشینه به دلخواهِ رسمی، یا تصویب و تأییدِ هرچه بوده، روی شعور اجتماعی حساب میکند.
بین «بیّنات» (مثل وجوب حجاب) با «نظریات» (مثل مواضعِ فکری و سیاسی) فرق میگذارد؛ هم شهادت را لازمهٔ عصمتِ ماقبل نمیگیرد و راهِ بررسی و حتی تخطئه را باز میگذارد؛ هم خود را جای نخبگان و افکارِ عمومی نمینشاند و شهید را به دلخواه روتوش نمیکند.
مثلاً عکسِ بیحجابِ آن شهیده را – وقتی محترمه و بخشیده شده است – علنی نمیکند، ولی تصویری که جامعه او را بدان شناخته هم روتوش نمیکند؛ بهجایش خطای بیحجابی را در کنارِ صواب و ثوابِ شهادت روایت میکند تا ارزشها تضعیف نشود.
مانند علی (ع) که کشتههای صفّین را – گرچه همه شیعهٔ اعتقادی نبودند – «برادرانِ خود»، «ملاقاتکنندهٔ پروردگار»، «دریافتکنندهٔ همهٔ أجر» و «بهشتی» خواند*؛ شهدای جبههٔ مقاومت را شهید میخواند. (بهخصوص که لحظهٔ «مَنْ یَمُتْ یَرَنِی»* را شاهد نبوده است تا تقصیر یا انکارِ ولایت برایش ثابت شده باشد!)؛ اما همزمان از مذهبِ حقّ و نقشِ اعتقاد در راهیابی به درجاتِ کمال میگوید. به نکاتِ قابلِ نقد درمکتوباتِ شهدا هم عالمانه میپردازد.
شهیدان بروجردی و متوسّلیان و سلیمانی و دیگران را به سطحِ قرائتِ رسمیِ اصولگرایی یا کلیشههای تلویزیونی یا حزباللهی زمانهٔ کنونی تقلیل نمیدهد؛ همانطور که بودند روایتشان میکند، تفاوتِ رأی با ایشان در مواضع را مؤدّبانه طرح میکند و میگذارد افکار عمومی قضاوت کرده و رشد کند.
اگر چنین رویکردی بهبهانهٔ قداستِ شهدا تخطئه شود، ناگزیر راه برای سانسور و تأویلِ شهدا به قرائتهای غالب و مرسوم، باز میشود.
محسن قنبریان| ۱۰ آذر ۱۴۰۴
[۱] «هرکس در لحظهٔ مرگ امیرالمؤمنین را میبیند.؛ آیتالله شاهآبادی در «رشحات البحار» توضیح داده است که چگونه مؤمن از طریقِ بیعت با امام مدارجِ کمالش تکمیل، و منافق و کافر با ردّ بیعت، درکاتِ خویش را طی خواهند کرد.
بسیجشوندگیِ ایرانی و سازمانِ بسیج
بازاندیشی در بسیج و سازمانِ آن | بهمناسب هفتهٔ بسیج
«بسیجشوندگی» یک خصلتِ اجتماعی است و «بسیج»، حاصلِ آن است. مانندِ غُسل (شُستهشده) که نتیجهٔ غَسل(شُستن) است.
میزانِ این بسیجشوندگی در جوامع مختلف است؛ در جامعهای که به قول امیرِ بیان «تعدادشان زیاد امّا اجتماعِ قلوبشان کم است»، بسیجشوندگی ضعیف میشود؛ حتی اگر بسیجکنندهاش کسی مثل علی(ع) باشد. زینروست که «اتّحاد مقدّس»، رازِ اصلیِ امکانِ بسیجشدن است. کاملاً درست است که گفته شود: «بسیج در حقیقت، مظهرِ یک وحدتِ مقدّس، میانِ افرادِ ملّت است».
خصلتِ بسیجشوندگی در جوامعِ دیگر میتواند به شکلِ سکولارش باشد. اما بسیجشوندگیِ ایرانی در تاریخاش، با هویّتِ مذهبی بوده است؛ گرچه حکومتهای فاسد یا بیگانگان معمولاً آن را سرکوب میکردند.* بااینحال، در مقاطعِ تاریخیِ گوناگون در مقابلِ استبداد و استعمار رخ نموده است. لذاست که شیخ محمّد خیابانی، محمدتقی پِسیان، میرزا کوچکخان، حاجآقا نورالله اصفهانی، آسید عبدالحسین لاری، شیخ جعفر محلاتی، رئیسعلی دلواری و مانندِ اینها، همه به این معنا، بسیجیاند.*
البته چنین خوانشِ هویتی از بسیج، در «سازمان بسیج» خیلی پررنگ نیست!
آیا «سازمانِ بسیجکننده» توانسته است همهٔ ظرفیتِ بسیجشوندگیِ ایرانی را بسیج کند؟!
دههٔ شصت با جمعیتِ ۳۰میلیونی، وعدهٔ بسیجِ ۲۰میلیونی مطرح بود. در پایانِ دفاعِ مقدّس هم همان رقم تمدید شد و بیان شد هنوز محقّق نشده است.*
الآن برای جامعهٔ ۹۰میلیونی، هنوز تحقّقِ همان بسیجِ ۲۰میلیونی آرزوست! گرچه بسیاری بسیجیاند اما عضوِ سازمانِ بسیج نیستند.*
بسیجشوندگیِ مردم کاهش یافته یا نهاد و سازمانِ بسیجکننده کاستیهایی دارد؟!
رهبرانِ انقلاب از همان ابتدا گفته بودند که جذبِ تودهٔ مردم با دیگر جذبهای سازمانی تفاوت، و ظرائفِ خاصّ خود را دارد.*
آرمانهای انقلاب ۵۷ چون «فطری»اند، «جاودانه»اند.*
از این رو همیشه میتواند محورِ بسیجشدنِ ایرانیان شود. مثلاً آرمانِ «استقلال» و «عزّت» در دفاعِ مقدّس، بسیج میآفریند و همان؛ ۴۰سال بعد در جنگِ ۱۲روزه هم بروز میکند.
پس ظاهراً مانعی در محورِ بسیجشدن، مردم و ضریبِ بسیجشوندگی نباشد.
جا دارد «سازمانِ بسیجکننده» و نحوهٔ کار و حاصل آن را انتقادی بررَسید!
بهخصوص وقتی میبینیم برخی زُعمای سابقِ آن، به تأسیسِ سازمانِ دیگری برای «خلقِ ارادهٔ عمومی» [حاصلگرفتن از همان بسیجشوندگی] روی میآورند؛ ظاهراً ایشان هم سازمانِ موجودِ بسیج را برای آن منظور، ناکافی یافتهاند!
واضح است سازمانهای جدید نیز دچارِ همان سرنوشت میشوند اگر راهِ درستِ استفاده از «ظرفیتِ بسیجشوندگیِ ایرانی» پای آرمانهای تاریخیاش را نیاموزند.
❕توجّهاتی ابتدایی در اینباره:
- تبعیض در خوانشِ آرمانها، بسیجشوندگی پای یک آرمان را ضعیف میکند. همنشینیِ استقلال با آزادی، پیشرفت با عدالت، ولایت با جمهوریت، اسلام با ایران و وطن، و مانندِ این توازنها در آرمانهاست که آن ظرفیتِ بسیجشوندگی را فعلیت داده، در مواقفِ لازم «بسیج» میآفریند. خوانشِ بریده و گزینشی از این دوگانهها یکی از آسیبهای سازمانبخشی بوده است.
- گاهی استفادههای ابزاری از آن آرمانها در جهاتِ جناحیِ خاصّ یا عرصهٔ انتخابات، اعتبارِ سازمان را نزدِ تودهٔ عظیمِ بسیجشوندگان آسیب میزند.
- «بسیج» در آن معنای بلند، باید زیستِ دوّمصنوف و مشاغل و قشرهای مختلف باشد.
«این مردم در اداره و مدرسه و دانشگاه و حوزه و دکّان و… هستند؛ یعنی یک زندگیِ دوزیستی [زیستِ معمولیِ زندگی و زیستِ بسیجی]» پس «زیستِ بسیجی» نباید موجبِ امتیازاتِ مادّی و مزایای خاصّ (هرچند کوچک) در «زیستِ معمولی» شود. همانگونه که در دفاعِ مقدّس، بسیج لشگرِ مخلصِ خدا بود و نشان در گمنامی داشت. حاصلِ بسیجشوندگیِ یک ملّتِ ۹۰میلیونی تاکنون هرتعداد که شده باشد، هرگز نباید راه را برای فعلیتبخشی به دیگرظرفیتها ببندد. - سازمانی برای فعلیتبخشی به چنین ظرفیتی نمیتواند مثلِ دیگرسازمانها باشد و از طریقِ «استیلای سازمانی»، بسیج بسازد! بلکه سازمانی منعطف در مواجهه با ارادههای عمومی و تعیّنیافته از خواستِ آنها، بیشتر به کار میآید. در تجربهٔ دفاعِ مقدّس، فرماندهانِ بسیج از پایین به بالا تعیّن مییافتند. یک معلّم، یک خبرنگار، یک شهردار یا یک روستایی؛ پس از بسیجشدن پای آرمان، شایستگیهایش بُروز و به سطوحِ فرماندهی بار مییافت؛ همّت و باقری و باکری و حاجقاسم میشد.
- بیش از این موارد را میتوان با کاوشها و بررسیهای انتقادی، درونِ عقلانیت انقلاب اسلامی کشف و طرح کرد؛ اگر فضاهای کلیشهای و تکراری مجالِ بیشتری دهد.
محسن قنبریان| ۱ آذر ۱۴۰۴
۱۳/ شرح خطبه ۲۱۶
جلسه سیزدهم / ۲آبان۱۴۰۴
حجت الاسلام قنبریان
ادامه پیامدهای عدم تحقق حقوق متقابل مردم و حکومت / بسته دوم توالی های سوء:
- فَعُمِلَ بالهَوی
جامعه ای که دچار اختلاف کلمه و دغل کاری در دین شده و امور از مجاری اجتماعی کَنده شده؛ تبعاً براساس هوی و هوس عمل می شود!
پدیده خود امامی!
تصویر مساله در هر دو صورت اجحاف والی/ غلبه رعیت:
– اجحاف والی در امور دنیایی؛ رها کردن دین، خود امامی مردم را در پی دارد!
– اجحاف والی در دین؛ حرکت پاندولی جامعه به عمل کردن به هوی و هوس می کشد!
– در غلبه رعیت و بی اقتداری حکومت هم که قصه روشن است!
توجه دوباره به حقوق اساسی و نیاز بدان برای تربیت عمومی جامعه - عُطِّلتِ الاحکام
لازمه بیّن عمل به هوی، تعطیل احکام الهی است.
کلونی ها و ائتلافها بر عصیان شکل می گیرد
تصویر مساله در صورت غلبه رعیت: آنارشی و خود امامی به تعطیل احکام می انجامد
در صورت اجحاف والی؛ مثل فراز قبل
دو دستور در اینباره:
الف) اجبار نکردن مردم در چیزی که گردنشان نیست (نامه ۵۳)
ب) همان که گردنشان هست هم با استیفاء حقوق و تمام رفق (غرر) - و کَثُرت عِلَلُ النفوس
بیماری های جانها زیاد می شود!
بسته آخر پیامدهای زنجیره توالی:
وحشت نداشتن از حق بزرگی که تعطیل شود یا باطل بزرگی که برپا شود!
امر عمومی دیگر مساله کسی نیست!
این در آینه تاریخ صدر اسلام پیداست
ذلیل شدن ابرار و عزیز شدن اشرار و بزرگ شدن عقوبت خداوند بر بندگان!
این هم لازمه قهری برای قبلی است!
کار می کشد به کربلا و عاشورا!
دانلود سخنرانی «۱۳/ شرح خطبه ۲۱۶» | “دانلود از پیوند کمکی“
“شیرین کاری” ، اتحاد مقدس نیست!
![]() |
![]() |
عناصر سه گانه هویت ملی از دید رهبرانقلاب: “ریشه داری تاریخی”، “اسلام” و “انقلابی بودن” است!
پس هم غدیر در هویت ایرانی است؛ هم ریشه های تاریخیِ مقاومت مقابل زورگویان؛ هر دو هم سزاوار جشن یا تجلیل اند.
بزرگان نظام، جشن ده کیلومتری غدیر را -علیرغم خوب بودن- “شیرین کاری” خواندند! (طراحان و برگزار کنندگان حتماً شنیده اند)؛ جشن میدان انقلاب و رونمایی از مجسمه شاهپور ساسانی که از آن بیشتر نیست!
آنچه واقعا انسجام و اتحاد مردم را -حتی بیش از تجاوز دشمن- ایجاد و “تثبیت” می کند، چیز دیگری است.
صاحب این ایام، فاطمه زهرا(س) دو بار در خطبه اش بدان توجه داد :
جعل الله … العدل تسکیناً [تنسیقاً] للقلوب
… والعدل فی الاحکام ایناساً للرعیه!
عدالت اجتماعی عمیق ترین لایه مردم -یعنی دلها- را یکی می کند.
احکام عادلانه حکومت هم موجب انس مردم با حاکمیت می شود!
عدالت اجتماعی از برترین نمودهای انقلابی بودن (عنصر سوم هویت ایرانی) هم هست.
به نصاب نرسیدن آن، خدای نکرده رابطه مردم-مردم و مردم-حاکم و اتحاد مقدس را تهدید می کند.
افزون شدن فاصله غنی و فقیر که در تبرّج ها و خودنمایی های منتفعان هم بروز می کند، یکدستی و آرامش قلوب را نشانه گرفته است.
به اشتراک گذاشتن بی حجابی با دختران پایین شهر و ساختن ائتلاف های جنسیتی نمی تواند، وحدت پایدار بسازد.
ضریب بالای “درک فساد” نیز انس مردم و حکومت را آسیب می زند.
جشن های مذهبی و ملی، هرچقدر هم متعالی و پر ثواب باشند، بدون عدالت، اتحاد مقدس را نمی توانند تثبیت کنند.
محسن قنبریان ۱۴۰۴/۸/۱۷
پیوست یادداشت : ” شیرین کاری” ، اتحاد مقدس نیست ؛ این دو را ببینید:
- برنامه هویت ما / با حضور حجت الاسلام قنبریان/ ۲۰ خرداد ۱۴۰۴/ نگاهی به آیین غدیر و مهمونی ده کیلومتری
- سخنرانی اتحاد مقدس / حجت الاسلام قنبریان/ هیات اصحاب الحسین(ع) دانشگاه تهران/۳۰ مهر۱۴۰۴
سخنرانی/ تبلیغ، ترجمان درست اسلام در زمانه
تبلیغ، ترجمان درست اسلام در زمانه
نشست علمی تبلیغی / مرکز تخصصی تبلیغ حوزه علمیه قم/ حجت الاسلام و المسلمین قنبریان / ۱۴آبان۱۴۰۴
دانلود سخنرانی «تبلیغ، ترجمان درست اسلام در زمانه» | “دانلود از پیوند کمکی“
اسلام و بعثت یک انقلاب بود!
انقلاب ما دنبال احیای آن انقلاب بود! “استمرار انقلاب اسلام” در بند۵ اصل۲ قانون اساسی؛ نه “انقلاب اسلامی” ، نه “اسلام انقلابی”!
هر نهضت و حرکت عمومی نیازمند واژه سازی و ترجمان
سخن رهبر انقلاب در اینباره(۹۰/۷/۲۲)
نمونه ای از واژگان بعثت
این مهمتر از تحلیل سیاسی و موضع گیری سیاسی منبر است!
چند نمونه
ویروسی در همان عاشورای ۶۱هجری (اهالی تپه ندبه)!
فاصله زهرایی که روایت می کنیم و زن تراز بعثتی که بود!
جامعه ای که “حرم” می شود!
اندیشه سیاسی در حوزه علمیه، فرصتی مغفول برای تحلیل حکمرانی
استاد حوزه علمیه قم، گفت: رهبری معظم بر این نکته تأکید کردهاند که گرایش سیاسی در حوزه وجود دارد، اما اندیشه سیاسی، که شامل تحلیل ساختار قدرت و حکمرانی است، بسیار کم است. برای مثال، تحلیل مسائل حکمرانی مدرن، از جمله موضوعاتی مانند حجاب یا مدیریت اجتماعی، پیچیدگیهای خاص خود را دارد که نیازمند درک عمیق از اندیشه سیاسی و تجارب تاریخی است.
به گزارش شبکه اجتهاد، حجتالاسلام والمسلمین محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه، در مدرسه فقهی امام رضا(ع) طی سخنانی با موضوع «نقش مردم از تنبیه الامه تا نظریه جمهوری اسلامی»، ضمن بیان اینکه اندیشه سیاسی مهمتر از گرایش سیاسی است، به تحلیل سیاسی در حوزههای علمیه اشاره کرد و گفت: «همانطور که در بیانات مقام معظم رهبری آمده است، حوزههای علمیه نه تنها دارای گرایش سیاسی هستند، بلکه بسیاری از طلاب، حتی آن دسته که از نظر برخی انقلابی یا ولایی محسوب نمیشوند، به شکلی فعال در مسائل سیاسی مشارکت دارند. این گرایش سیاسی در عرصههای فرهنگی و اجتماعی نیز نمود مییابد، اما آنچه کمتر در حوزهها مشاهده میشود، اندیشه سیاسی است؛ یعنی توانایی تأمل و بحث درباره ساختار قدرت و نحوه اعمال آن در سطح نظری و عملی.»
حضرت آقا بر این نکته تأکید کردهاند که گرایش سیاسی در حوزه وجود دارد، اما اندیشه سیاسی، که شامل تحلیل ساختار قدرت و حکمرانی است، بسیار کم است. برای مثال، تحلیل مسائل حکمرانی مدرن، از جمله موضوعاتی مانند حجاب یا مدیریت اجتماعی، پیچیدگیهای خاص خود را دارد که نیازمند درک عمیق از اندیشه سیاسی و تجارب تاریخی است.
تفاوت اندیشه و تحلیل سیاسی: نائینی و شیخ فضلالله
در تاریخ فقه و سیاست شیعه، مرحوم نائینی به عنوان شاخص اندیشه سیاسی شناخته میشود، در حالی که شیخ فضلالله نوری در تحلیل سیاسی میدانی پیشتاز بود. به بیان دیگر، اندیشه سیاسی، تبیین نظری و نظاممند مسائل قدرت و حکومت است، در حالی که تحلیل سیاسی، بررسی عملی و شناخت میدان سیاسی واقعی است. نائینی در عرصه اندیشه سیاسی، از لحاظ نظری و فلسفی سرآمد است، در حالی که شیخ فضلالله، شناخت میدانی از شرایط اجتماعی و سیاسی آن زمان داشت و تحلیل او از جنبش مشروطیت عمیق و دقیق بود.
این تمایز نشان میدهد که حتی اگر تحلیل عملی شیخ فضلالله درست باشد، ارزش نظری اندیشه سیاسی متعلق به نائینی است و هر دو مکمل یکدیگرند. این تمایز همچنین میتواند موجب حل اختلافاتی شود که بین آثار نائینی و شیخ فضلالله وجود دارد، به ویژه در زمینه مشروطیت و مشروعیت حکومت.
اندیشه سیاسی نائینی: پنج فصل و اصول حکمرانی
مرحوم نائینی در اثر معروف خود، «تنبیه الامه»، اندیشه سیاسی را در قالب پنج فصل ارائه میدهد:
۱- ولایت بر سیاست و سلطنت: نائینی معتقد است که هر حکومتی، اعم از شخصی یا جمعی، به حق یا ناحق، برای تأمین مصالح نوعی ایجاد شده است. این نگاه با فلسفه «سیاست نوعیه» همسو است که هدف آن تأمین مصالح عمومی و رعایت عدالت در جامعه است. او تأکید میکند که تبدیل حکومت از سیاست نوعیه به تملک، که از دوره فرعونها تا بنیامیه ادامه یافته است، موجب بردگی و ظلم به مردم شده است.
۲- عصر غیبت و ولایت فقیه: در عصر غیبت، فقیه جامعالشرایط به عنوان نائب امام وظیفه دارد حسبه را وسیعتر در نظر گرفته و نظم و انتظام جامعه را تأمین کند. در شرایط کنونی، با وجود محدودیتها، باید تا حد امکان جلوی سوءاستفادهها و ظلم در حکومت گرفته شود.
۳- مشروطیت و قوه مقننه: نائینی به دو رکن مشروطیت اشاره میکند: قانون اساسی و هیئت نظارت بر اجرای آن. او بر آزادی، مساوات و حقوق اساسی مردم تأکید دارد و معتقد است که حاکمیت نباید مردم را رعیت فرض کند، بلکه باید عدالت و مساوات را رعایت نماید.
۴- مغالطات و کشمکشهای سیاسی: نائینی به مغالطات و برداشتهای نادرست از قوانین و مشروطیت اشاره کرده و اصول آزادی، مساوات و حقوق مردم را به وضوح توضیح میدهد تا از سوءتفاهمها جلوگیری شود.
۵- شرایط مشروعیت و صحت مشروطیت: او بیان میکند که مشروعیت حکومت به پذیرش مردم و رعایت حقوق آنان بستگی دارد و اعمال قدرت بدون رضایت عمومی مشروع نیست. این دیدگاه، پل میان فقه و سیاست عملی است.
جمهوری اسلامی و جایگاه ولایت فقیه
در جمهوری اسلامی ایران، نظریه ولایت فقیه، بر اساس فقه شیعه و تجربه تاریخی، با لحاظ رضایت مردم و مشروعیت اجتماعی ترکیب شده است. قانون اساسی جمهوری اسلامی، نه تنها ولایت فقیه را تبیین میکند، بلکه به اصول مردمسالاری نیز توجه دارد.
اصل پنجم: ولایت و امامت، بر اساس پذیرش اکثریت مردم و شناسایی رهبری فقیه جامعالشرایط تحقق مییابد.
اصل ششم و پنجاه و ششم: حق تعیین سرنوشت و اتکا به آرای عمومی مردم در چارچوب ولایت فقیه تأکید شده است.
بنابراین، حتی در حکومت ولایت فقیه، مشروعیت و اعمال قدرت به رضایت و مشارکت مردم وابسته است. این دیدگاه همخوان با اصول نائینی در زمینه مشروعیت و عدالت اجتماعی است.
درسآموزی از تاریخ و معاصر
مطالعه آثار مرحوم نائینی و شهید صدر، از جمله «تنبیه الامه» و «الاسلام یا خود الحیات»، نشان میدهد که فقه و اندیشه سیاسی میتوانند پاسخگوی نیازهای پیچیده جامعه مدرن باشند. این متون، ضمن ارائه مبانی نظری، به مسائل عملی و اجرایی حکومت نیز توجه دارند و به طلبهها و محققان حوزه اجازه میدهند تا مسائل جاری سیاسی و اجتماعی را با نگاه فقهی و تحلیلی بررسی کنند.
بیتوجهی به این متون، موجب مهجوریت اندیشه سیاسی در حوزه و ضعف تحلیل مسائل اجتماعی و حکمرانی میشود. ادامه مطالعات و بحثهای کلاسیک و درسگفتارهای جانبی میتواند این خلأ را پر کرده و زمینه تربیت فقیهانی آگاه به مسائل نظری و عملی حکمرانی فراهم آورد.
جمعبندی
۱- اندیشه سیاسی در حوزه: گرایش سیاسی وجود دارد، اما اندیشه سیاسی کمتر مورد توجه است و باید توجه ویژهای به مطالعه آثار نائینی و شهید صدر شود.
۲- تمایز اندیشه و تحلیل سیاسی: نائینی اندیشه سیاسی نظری ارائه میدهد و شیخ فضلالله تحلیل سیاسی عملی انجام میدهد؛ هر دو مکمل هم هستند.
۳- مشروطیت و مشروعیت حکومت: مشروعیت حکومت وابسته به رعایت عدالت، آزادی، مساوات و رضایت مردم است و نائینی بر این اصول تأکید کرده است.
۴- جمهوری اسلامی و ولایت فقیه: مشروعیت اعمال ولایت فقیه با رضایت مردم و اصول مردمسالاری دینی تلفیق شده است.
۵- اهمیت مطالعه و تداوم اندیشه: مطالعات اندیشه سیاسی، هم در حوزه نظری و هم در تحلیل عملی حکومت، برای تربیت فقیه جامعالشرایط و توانمند ضروری است.
منبع: مفتاح
رهبری نسل جوان در عصر جدید چه لوازمی دارد؟
حجتالاسلام محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه: رهبر انقلاب اسلامی در پیام به همایش بینالمللی یکصدمین سالگشت بازتأسیس حوزه علمیه قم نوشتهاند: «فقه، پاسخ دین به نیازهای عملی فرد و جامعه است. با عقلانیت تحولیافته نسلها، این پاسخگویی باید امروز بیش از گذشته دارای پشتوانه فکری و علمی استوار و درعینحال قابلفهم و هضم باشد. دیگر اینکه پدیدههای پیچیده و پرتعداد در زندگی امروز مردم، سؤالهای بیسابقهای را پیش میآورد که فقه معاصر باید پاسخ آنها را آماده داشته باشد.»
در این فراز گروه مرجع دینی باید به سه نکته کلیدی توجه کند:
۱- پدیدههای متعدد و پیچیده جدید که سؤالهای بیسابقه پیش میآورد و پاسخ میخواهد.
۲- همان مسائل قدیمی و بعضاً همان پاسخها، بهخاطر تحول عقلانیت نسل جدید، پشتوانههای فکری و علمی دیگری طلب میکند.
۳- متناسب با عقلانیت جدید، زبان جدید دینی لازم است.
پیمایشهای معتبر[۱] در نوجوانان گونهشناسیای انجام داده که توجه به آن برای سه فراز فوق بهخصوص دوتای آخر ضروری است. برایناساس نوجوانان ایرانی ۱۲ تا ۲۵ سال قابلتقسیم به ۳ خوشه پسر و ۵ خوشه دختر، یافتهای است که مروجان مذهب و هم مجتهدان کلام و فقه اسلامی نمیتوانند از آن بیاعتنا بگذرند. ضمن اینکه گونههای زیست دخترانه در ایران تنوع و تحول جدیتری دارد که بسیار حائز اهمیت است.
از بین ۵ خوشه دختران، هم دختر خانه با همان فهم سنتی پیدا میشود و هم سنتگریز؛ خوشه اخیر درصد بیشتری از دختر سنتی دارد و سبک زندگی او همراه با فعالیت سیاسی هم است. در خوشه دیگری نوسازی در نحوه دینداری قابلمشاهده است که کاملاً بازتاب عقلانیت تحولیافته است. مثلاً حجاب را کنار نزده؛ اما آن را برای زینت استفاده و انحای حجاب استایل را موجب شده است.طبعاً این عقلانیت هم سؤالات تازهای در حوزه حجاب تولید میکند که مثلاً یک واجب توصلی[۲] مثل حجاب اگر به قصد زینت باشد چه حکمی دارد؟ به تعبیر دیگر حجابی که برای ستر و پوشش زینت زن بوده، آیا میشود خود ابزار زینت باشد؟! مهمتر از آن پشتوانه علمی حجاب و نو شدن توجیه آن و همزبانی متناسب با این نسل است. آیا همان دلایل اقناع حجاب میتواند موجب اقناع بلوک سنتگریزان و لذتجویان باشد؟در میانه این ۵ خوشه، خوشهای هم وجود دارد که در جستوجوی سبک زندگی خود در این ارتباطات و مناسبات جدید است. باید اعتراف کرد با چنین تفصیلی، نه در کشف سؤالات جدید و نه در پاسخ و اقناع کار شایسته انجام نشده است و کماکان تکسایزی در فهم و در بیان به چشم میخورد.شهید مطهری در مقاله ارزشمند رهبری نسل جوان اول این توجه را میدهند که: «ما هنوز این مسئله را جدی نگرفتهایم. نسل جوان در نظر ما صرفاً یعنی یک نسل هواپرست و شهوتپرست و خیال میکنیم به آنها دهنکجی بکنیم و چهارتا متلک روی منبر به آنها بگوییم و فحش بدهیم، به خیال خودمان آنها را هو بکنیم و مستمعان ما بخندند، کار درست میشود و همینکه داد بکشیم: آی پسر مدرسهها چنین و دختر مدرسهها چنان، قضیه حل میشود. این کارها لالایی است، برای آن است که شما در خواب بمانید و در فکر چاره نیفتید و یکوقت بیدار بشوید که کار از کار گذشته است…»
اما در چه باید کرد؟ تصریح میکنند: «مهمتر از اینکه طرحی برای رهبری این نسل تهیه کنیم این است که این فکر در ما قوت بگیرد که مسئله رهبری و هدایت، از لحاظ تاکتیک و کیفیت عمل در زمانهای متفاوت و در مورد اشخاص متفاوت، فرق میکند و ما باید این خیال را از کله خود بیرون کنیم که نسل جدید را با همان متد قدیم رهبری کنیم. اولاً باید نسل جوان را بشناسیم و بفهمیم دارای چه مشخصات و ممیزاتی است؟» بعد بهعنوان یک عالم به زمان، وارد تحلیل نسل جوان دوره خویش میشود؛ چیزی که برای نسل جوان ما الان تحول یافته و مسائل دیگری دارد.
یادآوری دو حکم شرعی برای گروه مرجع دینی (مجتهدان و مبلغان) ضروری است:
۱- حفظ جوانان از انحرافات زمانه از امور حسبیه[۳] و واجباتی است که شارع مقدس هرگز راضی به زمین ماندن آن نیست.
۲- این نتیجه، با هر روش مناسبی لازم است تدارک شود و کلیشه کردن یک روش خاص یا قالب ذهنی خاص موضوعیت ندارد.
شهید مطهری در این باره میفرماید: «در اسلام برای هدایت و رهبری، یک شکل صددرصد معین ترسیم نشده که همه اجزاء و مقدمات و مقارنات و شرایط و موانع در نظر گرفته شده باشد و اساساً قابلتعیین و ترسیم و اندازهگیری نیست، چون متفاوت است. رهبری مردم مثل نماز یک امر تعبدی و یکنواخت نیست، یا فیالمثل از نوع ورد خواندن نیست که طرف یک وردی حفظ است برای عقربزدگی و یا مارزدگی و هر عقربزده یا مارزده را که بیاورند او همان ورد معین را که حفظ کرده میخواند. یک چیز در یک جا وسیله هدایت است و بسا همان چیز در جای دیگر وسیله گمراهی و ضلالت باشد! منطقی که یک پیرزن را مؤمن میکند اگر در مورد یک آدم تحصیلکرده به کار برده شود او را گمراه میکند. یک کتاب در یک زمان متناسب ذوق عصر و ذوق زمان و سطح فکر زمان بوده و وسیله هدایت مردم بوده است و همان کتاب در زمان دیگر اسباب گمراهی است… عجب! کتابی که هزارها بلکه دهها هزار را در گذشته هدایت کرده است حالا از کتب ضلال است؟ بلی، جز کتاب آسمانی و گفتار واقعی معصومین، هر کتاب دیگر را که در نظر بگیریم یک رسالتی دارد برای یک مدت موقت و محدود، آن مدت که گذشت آن رسالت تمام میشود. این مطلب که عرض کردم یک مسئله مهم اجتماعی است و هنوز برای ما بهصورت یک معما و یک مجهول که باید آن را حل کرد طرح نشده است. مکرر باید گفته شود تا ما باور کنیم که وسایل هدایت هر زمانی مخصوص خود آن زمان است.»سهمی از این کشف عقلانیت تحولیافته، برای فهم مسائل نسل و زبان و بیان آن در گروی همکاری مجتهدان و مبلغان با دستگاههای مطمئن افکارسنجی و تغییرات اجتماعی است. فقط در رفت و برگشتهای مکرر بین میراث اسلامی و میدان عینی و واقعی است که مخاطبان پیام اسلام در نسل نو و نوجوانان دقیق شناخته شده و پاسخهای متقن و زبان مناسب شکل میگیرد. نه پیمایشها بدون این دیالوگ موفق هستند و نه فهمهای سابق و بیانهای تکسایز در مقابل تکثر واقعی این نسل میتوانند توفیق بیابند.
[۱] گزارش پرتره نو/جوان ایرانی، ویراست نخست مرکز تحلیل اجتماعی (متا)
[۲] واجب توصلی، واجبی است که صرف تحقق آن مطلوب خداوند است و قصد قربت لازم نیست مثل تطهیر لباس از نجاست که بدون قصد هم انجام شود، درست است.
[۳] امور حسبیه، اموری لازم و ضروری در جامعه است که خداوند زمین ماندن آنها را جایز نمی شمارد؛ مثل امور ایتام و…
نقش مردم از تنبیه الامه تا نظریه جمهوری اسلامی
حجت الاسلام قنبریان
مدرسه فقهی امام رضا(ع) – ۷آبان۱۴۰۴
اندیشه سیاسی مهمتر از گرایش سیاسی
در مشروطه: اندیشه نائینی درست ولی تحلیل سیاسی شیخ شهید از آب در آمد
معرفی تنبیه الامه ؛ یک مقدمه، ۵ فصل، خاتمه:
– سلطنت چه فردی چه جمعی، چه حق چه غصب برای ولایت بر سیاست نوعیه جعل شده نه تملک رقاب مردم
– تحدید استیلای جوری به قدر مقدر در غیبت
– دو رکن مشروطیت: قانون اساسی/ قوه و هیأت مسدده
– پاسخ مغالطات (آزادی، مساوات و…)
– شرط صحت و مشروعیت مداخله مبعوثان ملت
در نظریه جمهوری اسلامی، با وجودی که غصب منصب نبود اما باز نحوه حکومت شورویه شد
توضیح استفتاء امام در ۲۹ ی۶۶ با دبیرخانه ائمه جمعه درباره ولایت فقیه و مردم
۳۶سال بعد رهبر انقلاب در ۲۶دی۱۴۰۲ با ائمه جمعه، همان مبنا!
نمای مردم و ولایت در مجلس قانون اساسی بین اصول ۵ و ۶ و ۵۶ و ۵۷
سه نظریه و نظریه جمهوری اسلامی شهید بهشتی

