بایگانی دسته: یادداشت‌ها و مصاحبه‌ها

جزاک الله خیرأ

رهبر انقلاب نیز به استناد آیه۳۰ احزاب سه بار مشروعیت مجازات مضاعف کارگزار متخلف را بیان کرده اند(به مقاله لزوم مجازات مضاعف کارگزاران متخلف. (تقریر نظر آیت الله خامنه ای و فقهای گذشته در کانال رجوع کنید)

جامعه منتظر بود با امثال آقای طبری و برخی نامداران و سمت داران همین شود؛ لکن در خوشبینانه ترین نظر، مجازات، مضاعف نبود!

 

مصاحبه مهم روزنامه وطن امروز با حجت الاسلام قنبریان درباره عدالت‌خواهی ۴۲سال بعد از انقلاب اسلامی

مطالعه آنرا به همه دوستان انقلاب و عدالتخواهان توصیه می کنیم.

گفت‌وگوی «وطن امروز» با حجت‌الاسلام محسن قنبریان پیرامون بایسته‌های تحقق عدالت در بستر نظام اسلامی
نظام ولایت؛ مسیر تحقق عدالت

«عدالت»، یکی از محوری‌ترین پایه‌های انقلاب اسلامی است؛ ارزشی که تحقق آن یکی از اهداف بعثت انبیا بوده است (لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ؛ سوره حدید، آیه ۲۵). در طول ۴۲ سالی که از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد، جریان تحقق عدالت فراز و فرودهای بسیاری داشته است. همین فراز و فرودها سبب شده تا مرور مسیر طی‌شده در حوزه تحقق عدالت از ضروریات امروز ما برای آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی و تلاش برای رشد و تعالی روزافزون آن باشد. با همین هدف، در گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام محسن قنبریان، پژوهشگر حوزه عدالت به آسیب‌شناسی فرآیندهای صورت گرفته در سال‌های پس از انقلاب اسلامی پرداختیم. حجت‌الاسلام قنبریان در این گفت‌وگو، قانون اساسی را یکی از بهترین متن‌های تاریخ تشیع که محصول تلاش زبده‌ترین مجتهدان بوده است، معرفی کرد و آن را بهترین ظرفیت برای تحقق عدالت در سطح‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دانست. حجت‌الاسلام محسن قنبریان همچنین دوگانه‌سازی‌های کاذب را از مهم‌ترین موانع کند شدن فرآیند تحقق عدالت در سال‌های گذشته توصیف کرد. متن این گفت‌وگو در ادامه می‌آید.

ادامه مطلب در بخش «ادامه خواندن»

ادامه خواندن مصاحبه مهم روزنامه وطن امروز با حجت الاسلام قنبریان درباره عدالت‌خواهی ۴۲سال بعد از انقلاب اسلامی

امام عزیز در اسرار طهارت و وضو دارند:

“در مراتب نشئات انسانیه نیز آب رحمت را ظهوراتی است مختلفه؛[…]و با آب نازل از سماء حضرتِ حَکمِ عدل، قذارات خُلقیه‌ی باطنیه تطهیر شود. و با آب نازل از سماء غفاریت، ذنوب عباد تطهیر شود. و با آب نازل از سماء ملکوت، قذارات صوریه تطهیر شود” (آداب الصلاه ج۱ ص۶۳)

پ.ن: حکومت عدل، مظهری از اسم الحَکم العدل الهی در عرصه اجتماعی است که اگر محقق شود موجب تطهیر خُلقیات باطنی افراد جامعه می‌شود. برقراری عدالت است که موجب تربیت اخلاقی و عرفانی مردم میشود و آب رحمت الهی در عرصه اجتماعی است. لذا امیرالمومنین فرمود: امام عادل بهتر از باران پیاپی است(غررالحکم)

روح آن فقیه عارف و ولیّ حکیم شاد باد.

 

ایستادگی در برابر صورت‌بندی انحرافی از تمدن اسلامی

نگاهی به نحوه مواجهه حضرت رضا(ع) با ساختارهای دستگاه عباسی
می‌خواهیم از این صحبت کنیم که اگر روح جمعی امت بخواهد متأثر شود، چه اتفاقی باید بیفتد و سازه‌های اجتماعی چه تأثیری بر آن می‌گذارند؟ گزاره‌ای که درصدد اثبات آن هستیم این است که ائمه معصومین(ع) به عنوان امام کل امت بلکه برای کل بشر برای اینکه بتوانند بر پیکره ظاهری امت تغییراتی را ایجاد کنند ابتدا باید روح جمعی امت را متأثر کنند. 
بازنویسی ای از جلسه سوم سخنرانی آخر صفر۹۹ توسط روزنامه قدس

زمینه و بافتی نیز که این گزاره در آن، مورد بحث قرار خواهد گرفت نحوه مواجهه حضرت رضا(ع) با ساختارهای تمدن عباسی و اثرگذاری ایشان بر صورت‌بندی آن بود. با کشورگشایی‌هایی که بنی‌امیه انجام داد توانست دولت جهانی برای اسلام درست کند و به لحاظ جغرافیایی تقریباً نصف دنیای آن زمان را بگیرد. عباسی‌ها اما بیش از آنکه کشورگشایی کنند، آن را متحول کردند و تمدنی جدید و یکپارچه را به‌وجود آوردند. مطابق آنچه در خصوص روح جمعی گفته شد، ساختارها و سازه‌های اجتماعی و سیاسی که در دوران عباسی شکل گرفت، روح جمعی امت را متأثر از خود کرد. اینکه می‌گوییم روح جمعی متأثر از این ساختارهاست یعنی اگر یک نفر خودش را نگه دارد و به سبک گذشته بخواهد زندگی کند صرفاً یک استثنا به شمار می‌رود.

شکل‌گیری طبقه «مولدین» و پررنگ‌تر شدن آن‌ها در دوران عباسی

با سقوط کامل دولت ساسانی و افزوده شدن ایران به قلمرو خلافت اسلامی، طبیعی است که ازدواج بین اعراب و ایران نیز زیادتر شد و نسلی نو به‌واسطه این ازدواج‌ها به وجود آمد که به طبقه «مولدین» معروف شد. شکل‌گیری این ازدواج‌ها کم‌کم سبب دگرگونی در سبک زندگی شد و کنیزانی که مادر این طبقه جدید بودند و به اصطلاح «ام ولد» خطاب می‌شدند، عزیز شاهان کوچک شدند و به مرور از زنان عرب اصیل جلو افتادند و وارد اندرونی و اصحاب سِر شاهان شدند. این قضیه در دوران عباسی بسیار شدت یافت. در چنین فضایی طبقه جدیدی شکل گرفت که نوعی برگزیدگی داشت؛ این برجسته بودن از یک سو به خلیفه و از سوی دیگر به جایگاه مادرش برمی‌گشت. ادامه این روند سویه‌های سیاسی بیشتری یافت و به عبارت صریح‌تر هر کدام از این کنیزک‌ها که پیش خلیفه ارج و قرب بیشتری داشت، احتمال اینکه فرزندش ولیعهد شود، بیشتر بود. نتیجه چنین رویکردی این شد که به جز سه چهار خلیفه، عمده و تقریباً همه خلفای عباسی کنیززاده باشند. یکی از این خلفا، خودِ مأمون است که مادرش کنیزی بود که هارون خاطرخواهش بود.

روابط اجتماعی جدید و طبقه جدید حاکمان

حال و با این ساختار اجتماعی و شکل‌گیری طبقه جدید، چه اتفاقی می‌افتد؟ یک بافت جدید اجتماعی و شکل جدیدی از زندگی اجتماعی برای این طبقه حاکمان عباسی پدید آمد که اثراتش را در عرصه اجتماعی و سیاسی نشان داد. نزدیک به ذهن‌ترین آن‌ها حسادت و رقابت بین کنیزان و ‌ام‌ولدها بود که گاهی این کشمکش‌ها به جنگ میان ولیعهدها منجر می‌شد. برای مثال در زمان متوکل عباسی رقابتی از این جنس میان «حبشیه» و «قبیحه» به‌وجود آمد؛ این دو فرزندانی به اسم محمد داشتند که لقب اولی «معتز» و دیگر «منتصر» بود. بین این دو کنیز رقابت وجود داشت و طبیعی بود از آنجایی که هر دو نیز داشتند کم‌کم پیر می‌شدند و از چشم خلیفه می‌افتادند به فکر این باشند تا فرزند خود را ولیعهد خلیفه عباسی کنند. خودِ متوکل در این منازعه به «معتز» متمایل بود تا او را ولیعهد کند اما چون مادر «منتصر» متوجه این قضیه شد، منتصر به کمک سرداران ترک، پدر خود، متوکل را کشت. به هر حال می‌خواهم به این اشاره کنم که روابط جدید اجتماعی یک طبقه جدید حاکمان را ساخت و به مرور اثر سیاسی خودش را نیز گذاشت.

ممانعت امام رضا(ع) از احیای تمدن ساسانی با ظاهر اسلامی توسط عباسی‌ها

امام رضا(ع) در این دوران آمده است. حالا باید چه کند؟ قیام‌ها و حرکت‌ها باید باشند تا علامت نامشروع بودن آن حکومت باشند ولی یک گروه کوچک چگونه می‌تواند امپراتوری عظیم به شکل را شکست دهد؟ تنها راهش این است که قلب این امپراتوری را تسخیر کنید. امام رضا(ع) چه کرد؟ با سفر خود به ایران که تقریباً عرض این امپراتوری را طی کرده است و به دنبال آن، سفر امامزادگان اتفاق افتاد، کلاً این امپراتوری را -نه در آن روز بلکه در روزها و دوره‌های بعد- تحت تأثیر خود قرار داد. این فرهنگ و تمدنی که در حال جوشش بود ذهن‌های خلاقی داشت. ما ایرانی‌ها در گذشته با کوروش‌ها و هخامنشی‌ها و مانند آن‌ها تمدن ساختیم، با عباسی‌ها تمدن ساختیم و اکنون نیز دوباره می‌توانیم بسازیم. مایه جوشش تمدن در این ذهن و ضمیر[ایرانی‌ها] و در ذوق هنری و فکر این مردم بود که داشت صورت‌بندی عباسی -با آن مختصاتی که ذکر شد- پیدا می‌کرد؛ امام رضا(ع) رفت و بالای سر این ماده جوشنده تمدنی نشست و برای آن حرف‌هایی زد و راه‌هایی را نشان داد که با سفر دیگری که امامزادگان انجام دادند، تحول تمدنی در آینده رقم بزند. به تعبیری جاده‌ای که به سمت بازتولید ایرانی باستان رفته بود که خود به علت دوگانه‌پرستی شکست خورده و ساسانی از درون متلاشی شده بود دوباره داشت با عنوان امپراتوری عباسی بازتولید می‌شد و تنها یک رویه و ظاهر اسلامی داشت. داشت به قهقرای باستان‌گرایی می‌رفت که دوباره آن‌ها زنده شود و شاید در ادامه آن، شرک و این‌ها نیز پیدا می‌شد. امام رضا(ع) آمد و آن را به سمتی برد که باستان ایران، شد امام رضا(ع) و اهل بیت(ع)؛ طوری که وقتی خواستیم از ایران گذشته‌مان مثل فردوسی حرف بزنیم-که شما اگر در شیعه بودن همه شاعران ما شک کنید، در شیعه بودن فردوسی شکی نیست- و خواستیم اسطوره‌های آن دوران را بازتولید کنیم بر اساس آموزه‌های اسلامی و با ارزش‌های اسلامی بازتولیدشان کنیم. این روند می‌توانست برعکس باشد و مثلاً ارزش‌های اسلامی برگردد و به آن شکل بازتولید شود. نقش امام رضا(ع) در این نقطه تاریخ بی بدیل است. سر این حساب است که به امام رضا(ع) عالِم آل محمد اطلاق می‌شود چرا که برای نمونه اهل فلسفه می‌گویند فلان خطبه امام رضا(ع) مسیر فلسفه را عوض کرد. فلسفه تا ابن رشد سنی است که هنوز ترجمه است و از زمانی که فیلسوف پیدا می‌شود همه شیعه هستند.

 آموزه‌های امام رضا(ع) و امام علی(ع) در عوض شدن مسیر فلسفه بسیار اثر داشت  وگرنه مثلاً در اواخر دوران امام حسن عسکری(ع) یکی از کسانی که در همین دستگاه آموزشی دارالحکمه آموزش دیده بود، نشسته بود تا تعارضات قرآن را بنویسد. شاید باورپذیر نباشد که در قرن سوم سرِ یک دیوار مسجد پیغمبر(ص) علمی اختراع شد. همین مثلثات و سینوس و کسینوس، پیش از اینکه از فرانسه به دست ما برسد، فرانسوی‌ها به آن «ظل»(سایه) و «جیب»(زاویه) می‌گفتند. یک دیواری را شاخص وقت اذان و نماز قرار داده بودند که اگر سایه صفر شود نماز ظهر و اگر از آن طرف دوبرابر شد، وقت نماز عصر مشخص می‌شد و فرموده بود به هر کدام از این دیوارها دست زدید، دست به این دیوار نزنید. عرب آن روز فقط همین قدرش را متوجه شد که دست به آن نزند ولی در قرن سوم-که عرض کردم جوشش‌های تمدنی اتفاق افتاد-یکباره این حدیث رسول الله(ص) نظرشان را جلب کرد که این دیوار چه هست و چه خصوصیتی دارد، سپس دایره مثلثاتی و ظل(سایه) و جیب(زاویه) اختراع شد. احادیث اهل بیت به خصوص امام رضا(ع) در این روند تولید علم نقش اساسی داشت. نتیجه این شد که به جای اینکه تمدن با صورت باستان‌گرایانه گذشته احیا شود و به عهد آسمانی خودش برگردد؛ با سنت‌های خوب ایرانی مخالفت نکرد ولی نگذاشت هبوط کند و یک ساسانی دیگری متولد شود.

سفری که راهبردی بود

حال با این تفاسیر قضاوت کنید که اگر امام رضا(ع) و حضرت معصومه و شاهچراغ و امامزادگان در ایران نبودند، فرهنگ ما چگونه بود؟ این سفر امام رضا(ع) را یک‌بار با دید تمدنی نگاه کنید. در سال ۱۹ هجری که قم فتح و خراب شد امام باقر(ع) تعدادی از شیعیان کوفه را به قم فرستاد تا هم تنگنا بر آن‌ها به‌واسطه سخت‌گیری‌ها در کوفه کمتر و هم قم برای شیعه پایه‌گذاری شود. سفر حضرت رضا(ع) و حضرت معصومه(س) را فقط یک اتفاق ندانیم بلکه باید آن را یک حرکت راهبردی تلقی کنیم. امام آمد و نزد مردم آماده‌ای برای جهش تمدنی نشست؛ می‌شد به آن صورت عباسی یا ساسانی بدهی یا اینکه آرام آرام آن را برای صورت اسلامی آماده کنی تا به سمت خلوص خودش برود.

ناآقازادگی و عصمت!

مثالهای ضدآقازادگی از پیامبر(ص) یا ناآقازادگی در صدیقه طاهره(س) را ممکن است بعضی خوب فهم نکنند و تعرض به عصمت تداعی کنند!!!

وقتی پیامبر درخواست خادمه از سوی دخترش را بخاطر ۴۰۰فقیر مدینه رد می کند و جایش تسبیح زهرا(س) به او یاد می دهد؛ فاطمه(س)، رانت جو و اشرافیت خواه نشده اما آن اقدام پیامبر ضد آقازادگی است و تسبیحات حضرت زهرا(س) باید همیشه یادآور آن باشد!

مگر وقتی خداوند با هیبت و تهدید درباره پیامبرش می فرماید “اگر به ما دروغی نسبت دهد…هرآیینه رگ گردنش را می زدیم!”(۴۴-۴۶الحاقه) ، او از عصمت و ما ینطق عن الهوی خارج شده است؟! قطعا نه! اما این تهدید و هیبتِ سخن، اراده محکم الهی بر حفاظت از وحی می دهد.

وقتی پیامبر(ص) مقابل واسطه ها برای تخفیف مجازات اشراف، فرمود اگر فاطمه(س) هم دزدی کند دستش را قطع می کنم! ؛ شائبه ای به فاطمه(س) نمی نشیند؛ جدیت برخورد مساوی تا هرسطح را از پیامبر نشان می دهد؛ تا دختر غیر معصومشان(دختری از امیرالمومنین) با عاریه ی مضمونه هم گردنبند از بیت المال نگیرد؛ تا دختران برخی مسئولین ما از بیت المال و اعتبار بی حساب نبرند!

باید جنبه مان را افزایش دهیم: دست معصوم را از مثالهای عالی اش خالی نکنیم و عصمت اهلش را هم خدشه دار نکنیم!

تناسب اختیار و مسئولیت!

دکتر کدخدایی مهرماه در دفاع از آزمون گیری و بررسی برنامه های نامزدها، “سؤال” رسانه ها درباره رد و تاییدها را به رخ می کشد و بررسی برنامه ها را راهی برای “نظر دقیق تر دادن” می شمارد.

حالا توئیت می کند: شورای نگهبان “مسئول” عملکرد منتخبان در انتخابات نیست!

سؤال: بررسی برنامه، رد صلاحیت را ممکن تر می کند؛ حالا اگر تایید صلاحیت شد و منتخب هم از برنامه تخطی نکرد اما برنامه ناکارآمد بود یا حتی آن برنامه و عملکرد، عدم کفایت سیاسی اش را نزد مجلس ثابت کرد(یعنی شرط رجل سیاسی مدیر و مدبر هوا شد!)، اعضای شورای نگهبان هیچ مسئولیتی ندارند؟!

این قانون جدید که راهی برای نظر دادن دقیق تر مقابل پرسشها معرفی شد، لغو است؟!!

هرچه ابزار دقتِ بیشترشان فراهم شود (در فرض ناکارآمدی یا نامشروعی منتخب) باز مسئول نیستند؟!

رحمت خدا بر مرابطون!

مرابطه مرزداری است. در روایات شیعی برای دو صنف بکار رفته است:

  1. مجاهدان و مرزداران ظاهری
  2. علماء وارسته و مرزداران عقیدتی

در سالگرد بزرگترین مرزدار شیعه و مسلمین از یوغ داعش و صهیونیست، مرزدار بزرگ تشیع و معارف اسلام هم به ملکوت پیوست.

خداوند در جوار اولیائشان مزلشان دهد.

محسن قنبریان

شهیدانه زیستن

مصاحبه روزنامه قدس با حجت الاسلام قنبریان در ابعاد شهادت سردار سلیمانی در علوم انسانی:
انسان انقلاب اسلامی، کار کردهای اجتماعی شهادت، ارتقاء حیات اجتماعی مردم، ضریب ننگ ناپذیری و…

تأملی در انگاره حاج قاسم که گفت: «تا کسی شهید نباشد، شهید نمی‌شود»

در یادداشتی از حجت الاسلام قنبریان

شهیدانه زیستن

انسان اسـلام در زمینه خودش را معنا می کند و این زمینه، برگشت به خدای متعال است؛ چرا که یک اصل «از او و به سـوی او»یی بر زندگی انسان حاکم است. اینجاست که انسان سـه خصلت اصلی را از خودش نشـان می دهد: اول اینکه خلیفه الله است؛ دوم اینکه حامل امانت الهی است و سوم اینکه زیر بار مسئولیت و رسالت است؛ به عبارت دیگر جانشین خداست و نه جایگزین خدا جانشین یک جور مظهر و وجه از خدای متعال است؛ امانتدار است به اینکه «مالک الرقاب» باشد که بگوید این مال من است و هر کاری که بخواهم با آن می کنم؛ و دارای رسالت رسـول است نه اینکه دنبال خوشگذرانی خودش باشد و غایت خاصی را دنبال نکند. شهید سلیمانی در دسـتخط آخرش این گونه آورده است که «خداوندا عاشق دیدارت هستم همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود» این یعنی به تعبیر قرآن «مهاجر إلى ربی» است و «ارجعی إلى ربک» برای او اصل است. حال ممکن است سؤال شود که موقعیت خدای متعال در این میان چیست؟ خداوند می گوید: «فاینما تولوا فثم وجه الله» یعنی این گونه نیست که خداوند بالای سر این انسان نباشد بلکه خداوند پشت اجتماع و جامعه قرار گرفته است یعنی سیاست، اقتصاد و فرهنگ را باید رد کند تا به خدا برسد؛ به عبارتی این «مهاجر إلی ربی» از همه این ها می گذرد؛ یعنی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ و همه این ها می گذرد و این گذر کردن نیز باید کاملا «راضیه مرضیه» باشد؛ به عبارتی در «ارجعی إلی ربک» هم سالک و هم خدای متعال از این سـلوک باید راضی باشـند. این معنای دقیق عینیت سیاست و دیانت است که در آن فعالیت اجتماعی و عرفان با هم آمیخته می شود. شهادت اینجا معنای درست تری پیدا می کند و اوج عینیت دیانت و سیاست می شود.

استشهاد، ملک طلق اهل خلوص است

باید این نکته را در نظر داشت که با برخی از مظاهر سیاسی دیانت، فرد منافق نیز می تواند همراه شود؛ برای مثال یک منافق نیز می تواند حج کند اما در این روند ما هر چقدر به سمت جهاد به خصوص جهاد انسانی میل می کنیم که به دنبال شهادت طلبی است، می بینیم که ورود منافقان به آن ممنوع می شود. به همین دلیل است که جهاد و استشهاد، ملک طلق خالصان و اهل خلوص می شود و به ما این جرئت را می دهد تا بگوییم که عین دیانت و سیاست است.

از یک طرف جهاد و شهادت اعمال اجتماعی و سیاسی هستند؛ چرا که دست دشـمن در امر شهادت در کار بوده است و از طرفی نیز قرآن، راه تمیز منافق از مؤمن را جهاد معرفی کرده است. قرآن چون می خواهد منافق را از غیر منافق جدا کند در آیات ۱۶۶ و ۱۶۷ آل عمران می گوید: «ولیعلم الذین نافقوا وقیل لهم تعالوا قاتلوافی سبیل الله أو ادفعوا…» این «تعالوا» یعنی یک سطح از خمودگی که گرفتارش هسـتید بالاتر بیایید و در راه خدا جهاد کرده یا حداقل از نوامیسـتان دفاع کنید. اینجاست که منافقان نمی آیند و به همین واسطه

شناخته می شوند اما انسان طالب شهادت و مستشهد چطور از مناسبات سیاسی و اجتماعی سالم گذر می کند؟ و در ادامه چگونه می توان از امتداد این انسان تا سطح یک جامعه سخن گفت؟ نکته همین جاست که توفیق شهادت هر چند ممکن است نصیب عده ای بشود ولی مقیاسی به اندازه یک نسل می تواند مستشهد باشد. به تعبیری یک نسل از انسان ها ممکن است مستشهد و شهادت خواه باشند هر چند تقدیر عینی آن برای عده ای از آنها فقط محقق شود. نکته بعدی در نحوه گذر سالم از مناسبات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی این است که چون کانون همه افعال و امیال انسان ها جان افراد اسـت، همین که این عده جانشان را به خدا می فروشند – که البته مفهوم شهادت در معنای قرآنی اش همین فروختن اسـت – سلامت اتفاق می افتـد و امیال و افعال بدون چسبندگی از متعلقات، سالم و مطمئن عبور می؟ ی کند به تعبیری می شود گفت که استشهاد «بیع سلف» است (آنچه امروزه از آن به عنوان پیش خرید یا پیش فروش یاد می شود)؛ یعنی انسان طالب شهادت جان خودش را از مدتها قبل سر دست می گیرد تا خدای متعال از او بپذیرد و ما به ازای آن را که در تعابیر قرآنی و عرفانی همان نظر به وجه الهی است دریافت کند. این نیز در یک آن اتفاق نمی افتد بلکه در مدت مدیدی از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی فرد روی می دهد. برای همین هم هست که در ازای هر خدمتی این دسته از افراد طلب و دعای شهادت می کنند؛ مثلا حاج قاسم نیز همین طور بود و اگر می خواست انگشتری را به دختر شهیدی بدهد شرط می گذاشت که هر وقت حرم امام رضلاع) مشرف شدی برای شهادتم دعا کن یانذر کرده بود که ماهی یک بار بیاید و به یک جانباز ۷۰ درصد خدمت کند در قبال اینکه بتواند به شهادت برسد.

اثرات اجتماعی و سیاسی شهادت طلبی

انگاره «شــهیدانه زیسـتن» و فرمایش متین شهید سلیمانی که «تاکسی شهید نباشد، شهید نمی شود» دقیقا می خواهد بگوید که فرد باید ثمن شـهادت را پرداخت کرده باشد. شما در بیع سلف به آن فرد واقعاً می گویید فروشـنده ولو اینکه هنوز کالا در دستش نیامده باشد. این خاطره نیز جالب است که وقتی از لیاقت ایشان برای ریاست جمهوری و دعوت از ایشان در این عرصه سؤال می شود، می گوید که «من نامزد گلوله ها و نامزد شهادت هستم و سال هاست که در جبهه به دنبال قاتل خودم می گردم». پس تا اینجا معلوم می شود که شهادت، استشهاد و طلب شهادت کردن برای انسان انقلاب اسلامی یک غایت است و آن وجهی است که موجب سـلامت او برای گذر از مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. این مقوله اثرات اجتماعی و سیاسی ای برای جامعه دارد که هر چقدر اشاعه پیداکند. نتیجه اش جامعه ای مطلوب تر خواهد بود. در نگاهـی اجمالی، شــهادت طلبی سـه نتیجه را در برخواهد داشـت؛ اولین ثمره اجتماعی و سیاسی شهادت خواهی یک عده در جامعه این است دستاوردها را ضمانت و بیمه می کند؛ چرا که در صورت بیمه نشدن دسـتاوردهای حاصل از حرکت انقلابی و در میدان جنگ اراده ها ممکن است شـاهد برگشت به عقب و ارتجاع باشیم؛ بنابراین ضمانت و بیمه این دستاوردها یا شهادت است. در آیه معروف «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله…» وقتی خداوند از آنچه به شهدا ارزانی داشته حرف می زند، در ادامه می گوید: «ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم.» یعنی خداوند پیوسته و همواره در حال بشارت دادن است. بشـارت به چه کسی؟ به کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده اند یعنی خداوند باید به شهدا نشان بدهد که راه شما ادامه و رهرو دارد و آدمهای دیگری پیدا شده اند که پشت سر شما آمده اند؛ مثلا حججی ها را نشان بدهد که بله، نسل چندمیها به آن نسـل قبلی ها تأسـی می کنند. این جمله امام بزرگوار که «در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسـیده اند و بر بسیط ارض ثمرات رشادت ها و ایتارهای خودشان را نظاره می کنند» در واقع همان عبارت آخر جمله «یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم » است. ممکن است زمین فاو را پس بدهند ولی آن رشادت، شجاعت و مقاومتی که با شهادت طلبی اینها پیاده شده وزنی برای جامعه شده که دیگر قابل پس دادن نیست و در واقع مزد شهادت است. امام در جای دیگری می فرماید که «با خون و توان خود شرافت انسانی ملت بزرگ را بیمه نمودند» که در واقع همان ضمانت و بیمه کردن دست آورده‌است.

شهادت، حیات اجتماعی مردم ایران را بالاتر می آورد

مهم تر از مورد اول، دومین ثمره شـهادت خواهی یک عده در جامعه این است که موجب تعالی و صعود جمعی جهان اجتماعی ملت خودشـان می شوند. به عبارتی اگر ما برای جامعه همچون یک فرد مجموعه ادراکات و تحریکات مشترکی را در نظر بگیریم می توانیم از آن به حیات اجتماعی با جهان اجتماعی تعبیر کنیم حال گاهی این ادراکات و تحریک ها دچار هبوط می شوند کما اینکه در ماجرای قوم بنی اسـرائیل که خداوند از «هبطوا مصرا» حرف می زند منظورش نه این است که مثلا از صحرای سینا که بلندتر است به مصر هبوط کنید و پایین بروید بلکه به این معناست که از درک و امیال اساسی تری که دارید، متوجه بعد پست تر بشوید. این معنای هبوط است. همین شد که این ها به جای شرافت با موسی بودن به سمت استضعاف پذیری از فرعون ها رفتند. این همان هبوط جمعی و هبوط اجتماعی است. بنابراین خود این حیات اجتماعی حرکت، هبوط وصعود دارد. آنچه به آن اشاره شد چهره هبوط جامعه بودوطبق قاعده چهره صعود نیز می تواند داشته باشد. فرض کنید که جامعه استخفاف شده و مستضعف شاه زده باشهادت بتواند صعود کند و به یـک زندگی اجتماعی و حیات اجتماعی برتر برسد. این جمله امام(ره) خیلی عجیب است که هنگام عملیات فتح المبین در سال ۶۱ فرمودند که «مبارک باد بر بقیه الله ارواحنا له الفدا وجود چنین رزمندگان ارزشمند… آفرین بر شما که میهن خود را بر بال ملائک الله نشاندید و در میان ملل جهان سرافراز نمودید» یعنی شهدایی که در آنجانقش آفرینی کردند و آن مستشهدینی که در معرکه حاضر بودند را آفرین می گوید و این تعبیر کنایی استعاری پرمعنا که «میهن خود را بر بال ملائکه نهادید» را به کار می برد که من از آن به صعود اجتماعی تعبیر می کنم. شهادت، حیات اجتماعی مردم ایران را یک پلکان بالاتر می آوردووجهی است که چهره اجتماعی را درست می کند.

باید ضریب ننگ ناپذیری را تعریف کنیم!

به عنوان مثال ما برای ضریب سلامت در دنیای کنونی می گوییم اگر به ازای هر ۵۰۰ نفر یک پزشـک باشد. ضریب سلامت تأمین است و بیماری در جامعه کم می شود. خوب اینجا سؤال می شود که ما چند درصد مستشهد، چند درصدانسان اهل جهاد و شهادت خواهی داشته باشیم که جامعه دچارننگ، ذلت، خواری و اینها نشود، به نظرم در علوم انسانی، این ضریب غفلت شده است و ما باید این ضریب ننگ ناپذیری را تعریف کنیم که در روایت ها و متون دینی مانیز برای آن کلمه هست در دفاع مقدسی که ما ذلیل نشدیم و ننگ نپذیرفتیم و یک وجب از خاکمان را ندادیم، درصد شهدای دفاع مقدس به نسبت جمعیت کل کشور ۰/۳۸ (۳۸ صدم) درصد بوده است. کل رزمندگانی که آنجامی جنگیده اند ۶ درصد کل ملت ایران بودنـد. به تعبیری با ۶ درصد مستشهد می شـود برای ۳۰ میلیون ایرانی آن دوران ضریب ننگ ناپذیری درست کرد. این در روایتهای ما عبارتی تحت عنوان «اباء الضیم» دارد. «ضیم» به معنای تنگ و از ظلم بدتر است. در ادامه کلمه مشهور «هیهات متاالذله»سیدالشهدا(ع) را داریم. ایشان می فرماید که «یابی الله لنا ذلک ورسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت و آنوف حمیه ونفوس أبیه» یعنی خداوند ابا دارد از اینکه برای ما ذلت ببیند و رسول الله نیز این را برای ما نمی پسندد و مؤمنان و سینههای پاک و نفوس آبیه  نیز از مانمی پذیرند. اهل ایا یعنی کسانی که از پذیرش ضیم ابا دارند. این ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش سیدالشهدا(ع) را «سید اهل آبا» مین ی نامد یعنی کسی که سبب شده است ننگ بر جامعه تحمیل نشود. درست است که تعداد ۷۲ نفر به شهادت رسیدند ولی تنگ را از جامعه با حرکتهایی که پس از آن مدام اتفاق می افتد، پاک می کند ما اگر دنباله این حرف را بگیریم می توانیم بگوییم که استشهاد می تواند ضریب ننگ ناپذیری بالا برای جامعه وصعود حیات اجتماعی درست کند

دشمن در پی حذف روحیه شهادت طلبی

در ایران است در تحقیقات روان شناسی نیز کارهایی ابتدایی در این زمینه شـده اسـت برای نمونه فردی به اسم توماس موریارتی تحقیقی درباره میزان مقاومت چرنت مندانه در جامعه آمریکا انجـام داده و به نتیجه ای عجیب در جامعه آمریکایی رسیده است که «ما ملتی از قربانیان مشـتاقیم»؛ اصطلاحاً دفاع جرئت مندانه از خودمان نمی توانیم بکنیم. همچنین شما می توانید ببینید که یورام اتینگر در روزنامه اسرائیلی «هیوم» با انتشار یادداشتی که مبتنی بر تحقیقات ۱۱ ساله محققی به نام «الداد پاردو» روی کتابهای درسی کودکان ایران است. این طور نتیجه می گیرد که کتاب های درسی در ایران شهادت طلبی را به دانش آموزان یاد می دهد بنابراین اگر بخواهیم با ایران توافق موفقی داشته باشیم باید مانع از این روند شده و تغییراتی را در کتابهای درسی اعمال کنیم. نکته این است که دشـمن می داند که حسین فهمیده داخل کتاب درسی استشهاد را ترویج می کند و به همین جهت به تعبیر بنده تلاش می کند تا «اباء الضیم» را در این جامعه کم کند یا در نمونه دیگری در دوران بوش پسـر شبکه ABC آمریکا مستندی به عنوان «بچه ها در آتش» را پخش کرد کـه در آن در یک کمپ که در خـود آمریکا بود تعالیمی حالا بـه تعبیر ما از همیـن جنس – یعنی استشهادی به بچه ها می دادند و زمانی که از یک دختر و پسر نوجوان سؤال می کردند که چرا این کار را می کنید ی گفتند که وقتی نوجوانهای همسن ما در رام الله و غزه علیه اسرائیل عملیات استشهادی می کنند، چراما این کار رانکنیم؟ ثمره سـومش نیز این است که اصلاح فاسـد از امور لمین می کنند. همان طور که به آیه های ۱۶۶ و ۱۶۷ آل عمران اشاره کردم، جهاد و شهادت طلبی نقطه تمیز دادن مؤمنان از منافقان است. فهم عمومی اگر به این نقطه برسد، متوجه می شود آنکه از عرصه جهادشانه خالی کرده و فقط موقع غنیمت ها سـروکله اش پیدا می شود از منافقان است؛ یعنی لازم نیست که مارک و اتهامی به او بخورد بلکه خود به خود در نگاه مؤمنان زیر سؤال می رود، خلاصه کلام اینکه شهادت طلبی یا به تعبیری «إحدى الخشئیین» که با پیروزی ظاهری یاشـهادت أسـت، عملا می تواند به راهبرد حاکم بر همه راهبردها و سیاست ها تبدیل شود تا جایی که حتی راهبرد دیگری باید در ذیل این دو معناشـود: یا پیروزی ظاهری برای ملت داشته باشد و یا با شهادت و شهلات طلبی پیروزی مؤحری را برای ملت درست کرده وموجب صعود حیات اجتماعی جامعه شود.