بایگانی دسته: یادداشت‌ها و مصاحبه‌ها

این ایام یکی دو ماجرا ، سوژه پرداختن وسیع به نماز جمعه در فضای حقیقی و مجازی شد؛ اما جای ائمه جمعه در این گفتگوها خالی بود، همانطور که جای اکثریت مردم در نماز جمعه خالی است!

ائمه جمعه کارمندان شورای سیاستگذاری نیستند، منصوب برای امامت اند نه مأموم ائمه جمعه مرکز و استان. هریک از ما در آنها نخبگان و مفاخری هم سراغ داریم!

نمیدانم چرا وقتی بحث از نماز جمعه مسأله میشود هم باز چیزی نمی گویند؟ اقلا از نظرات رئیس شورای سیاست گذاری و رویه موجود مستدل دفاع کنند!

می توانم قسم بخورم در سکوت بعضی این می گذرد که: الباطل یموت بترک ذکره! (باطل با نپرداختن به آن، از بین خواهد رفت)

و تا پرسش و نقد، حرف مفت و باطل تلقی شود و پاسخی شکل نگیرد ، اصلاحی شکل نمی گیرد نه در ذهنیت مردم نه در جانب جمعه!

محسن قنبریان

جمع بندی ورود عدالتخواهانه در بیانات رهبرانقلاب:

  1. گفتمان سازی_ (مقابل:) اتهام زنی و مصداق سازی برای فساد ثابت نشده!
    “گفتمان عدالت خواهی را فریاد کنید اما انتقاد شخصی و مصداق سازی نکنید… شما اسم نیاورید، شما روی مصداق تکیه نکنید؛ شما پرچم را بلند کنید”(۸۷/۲/۱۴)
  2. سؤال از پدیده های واقعی و ملموس ضد عدالت_ (مقابل:) فقط سخن گفتن از عدالت!
    ” اگر عدالت -عدالت واقعی و ملموس و نه فقط سخن گفتن از عدالت- آرزو و آرمان و هدف برنامه ریزی هاست، پس باید هر پدیده ی ضد عدالت در واقعیات کشور مورد سؤال قرار گیرد”(۸۱/۸/۶)
  3. ورود موردی مطالبه گرانه و اثر گذاری بر دستگاه های نظام_ (مقابل:) فقط سخنرانی یا اتهام زنی!
    “دانشجویان در مساله کارخانه های نیشکر هفت تپه و ماشین سازی رفتند و مشکل را حل کردند. اینها نه پول دارند و نه قدرت قانونی اما حضورشان مشکل را حل کرده است. حضورشان در پیگیری مطالبات کارگران بر دستگاه های نظام اثر داشته و این کار خوبی بوده”(۹۸/۳/۱)

محسن قنبریان

 

گفتند این یک دقیقه از سخنان حاج آقا حاج علی اکبری جا مانده بخاطر تقوا و انصاف پخش کنید.

بنده در سه سطح عدالت خواهی از نماز جمعه تراز توقع دارم:

  1. گفتمان سازی که هرگز نه یعنی سخنرانی صرف درباره عدالت. اینجا توضیح داده ام:
    ۱/ برشی از مصاحبه با صدا حوزه
    نمازجمعه در آمار
  2. مساله محوری که یکی دو مثالش در جهان آرا طرح شد. اینجا را هم ببینید.
  3. ورود موردی و منطقه ای

آقای حاج علی اکبری اینها را هم منع کنید

بنده سطح سوم را هم نام بردن از این و آن و مصداق سازی برای فاسد، نخواندم. اگر این سطح هم مورد انکار شورای ائمه جمعه باشد، دو سطح دیگر هنوز جوابی نگرفته است!

لازمه سخن آقای حاج علی اکبری در این یک دقیقه این نیست که: یا فساد و تبعیض در شهرها درحال میل به صفر است یا ائمه جمعه در حال از دست دادن شرایط و منعزل شدن؟!!

 

محسن قنبریان

وقتی در یاداشت با مثالها، ورود مصداقی عدالتخواهی را به “ورود موردی و منطقه ای علیه تبعیض و فساد” معنا کردم، نظرم به این جمله رهبر انقلاب بود که: مصداق سازی و نام بردن از اشخاص را نهی کرده اند؛ از مثالهای کوه خواری و دره خواری و سخنان خود رهبری معلوم است ورود موردی و منطقه ای هپکوها و هفت تپه ها و… منظور است؛ نه نام بردن از اشخاص و پرونده های ثابت نشده!

از قضا هم برخی ائمه جمعه در اینباره ورود داشته اند و هم آقای حاج علی اکبری دقیقا همین ورودها را ممنوع اعلام می کنند. آن امام جمعه مورد بحثشان، بحث مصداقی و نام بردن از کسی نداشت، درباره باستی هیلز و… سخن می گفت مثل همین که رهبر انقلاب از زمین ارتفاعات قوچک می گفت!

خلاصه جمود بر لفظ نیست همین کاری که دانشجویان درباره هفت تپه و ماشین سازی کردند و مورد تمجید رهبر انقلاب واقع شد را از ائمه جمعه و نماز جمعه می خواهیم نامش را گفتمان سازی، مصداقی، منطقه ای یا هرچه می گذارید!

محسن قنبریان

 

گره و گرای عدالت

گرای عدالت، تلاشی محققانه و دلسوزانه برای عدالت پژوهی کاربردی است

پویش‌های اجتماعی عدالت (عدالتخواهی) بدون پژوهش‌های علمی -کاربردی عدالت (عدالت‌پژوهی) به ثمر نمی‌رسد. این دو لازم و ملزوم هم‌اند.

امیرالمؤمنین(ع) عدالت را، هم «بهترین سیاست» و هم «ملاک سیاست» معرفی فرمود (خَیرُ السِّیاساتِ العَدلُ/ مِلاکُ السِّیاسَهِ العَدلُ).

گره‌های عدالت در جامعه ما گاه «گرای عدالت» در آن معلوم نیست.

ارائه معیار و میزان برای سیاست‌ها و هم راه‌حل‌های عادلانه‌تر برای آن‌ها، گرای عدالت دادن است.

البته پژوهش‌ها هم، بدون پویش‌های_اجتماعی و عدالتخواهی‌های محققانه عقیم می‌ماند. واقعیت این است که تبعیض و فساد، جان‌سخت‌تر از آن است که به‌صرف عدالت پژوهی فرو ریزد؛ بلکه عدالتخواهی برای رفع گره عملی را در تعاقب می‌خواهد.

از همین روست که آیه عدالت در قرآن، از پژوهش‌های «علمی و اجتهادی» و «معیار و ملاک» گذاری شروع (وَ أَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ) و به «پویش‌های عمومی اجتماعی» می‌کشاند (لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ) و هم «شدت و حدت» حکومت را می‌طلبد (وَ أَنزَلنَا الحَدیدَ فیهِ بَأسٌ شَدیدٌ).

اقلاً دو جنگ امیرالمؤمنین (جمل و صفین) مصداق به‌کارگیری حدید و حدّت برای قسط و عدالت بود.

این سه، فقط در هم‌افزایی هم، جامعه قسط را ممکن می‌کنند. تخطئه کردن هریک از این سه گروه، همدیگر را؛ توطئه‌ها و تمهیدات فساد و تبعیض، برای جانِ سالم در کردن، است.

صفحه گرای عدالت تلاشی محققانه و دلسوزانه برای عدالت پژوهی کاربردی است که خوب است نقد و نظر عدالت‌پژوهان دیگر را جلب کند و عدالتخواهان عزیز، گرای عدالت در مسائل جاری را از مثل این پژوهش‌ها تعقیب کنند.

دوستان عزیزی که در «گرای عدالت» فعال‌اند هم اگر اتصال پژوهش‌ها را با پویش‌های عدالت تسهیل کنند، در کنار اتصال‌های رسمی و دولتی، مزید فایده شده و چرخش به سمت عدالت را بیشتر می‌کند.

صمیمانه یک‌سالگی گرای عدالت را به آن عزیزان و مخاطبان ارجمندشان تبریک عرض می‌کنم.

«حجت الاسلام محسن قنبریان»

 

نمازجمعه در آمار

به حسب پیمایش ایسپا(سال۸۹) شرکت در نماز جمعه از نماز جماعت هم عقب افتاده است و به شرکت ۱۰ درصدی رسیده است(قبل از شیوع کرونا)!

درحالیکه شرکت در مجالس روضه خوانی و زیارت کردن اماکن مقدسه، روند افزایشی داشته و به حدود ۷۵٪ رسیده است.(رئیس ایسپا/۳۰تیر۹۸)

گزینه “هیچ” شرکت نکردن را در جدول بالا مقایسه کنید:

نماز جمعه با بیشترین عدم شرکت مطلق(۴۶/۶٪) رتبه اول است!

هیئت های مذهبی با ۹/۶٪ کمترین عدم شرکت مطلق را دارد!

پیوست نماز جمعه در آمار
پیمایش ملی سنجش دینداری ایرانیان/ ایسپا /بهار /۸۹

پ.ن:

کاهش شرکت در نماز جمعه نشانه بی دینی مردم و حتی کم اعتنایی به مناسک و شعائر اسلامی نیست و لابد دلیل دیگری دارد.

کم رونقی یک نماز عبادی-سیاسی نسبت به نماز جماعت، به “نماز” یا “جماعت خواندنش” نیست و شاید به “بُعد سیاسی اش” مربوط باشد!

یک ملت سیاسی، از مناسک سیاسی هم بیزار نیست؛ پس شاید مساله های سیاسی مردم و نماز جمعه تطابق درستی ندارد!

هیئت های مذهبی به لحاظ جایگاه سنتی، تباین جدی با نماز جمعه ندارند؛ پس افزایش شرکت در هیئت های مذهبی، کاری دگراندیشانه نیست.

 نمازجمعه هم شاید بتواند با افزایش کارکردهای معنوی و اجتماعی اش(بخصوص برای جوانان) از سمت و سوی دینداری معاصر ایران جا نماند.

امام جمعه، منصوب حاکم در نهاد مدنی است؛ یعنی باید بتواند مردم را به حکومت پیوند و حکومت را مردمی کند.

اگر با کاهش مشارکت مواجه است، معلوم است وظیفه اش را خوب انجام نداده است؛ مثلا نماز جمعه را به روابط عمومی نظام بروکراتیک تقلیل داده، یا زبان بلیغ در دفاع از حرکت عمومی حکومت به سمت آرمانها نداشته است.

محسن قنبریان

مشرکی در غزوه ای از فرصت استفاده و بالای سر حضرت حاضر و شمشیر کشید و گفت: چه کسی مانع کشتن تو می شود؟!

فرمود: خدا!

شمشیر از دست مشرک افتاد و رسول الله برداشت و فرمود: چه کسی جلوی کشته شدن تو را می گیرد؟

مرد گفت: شما لطف کنید و با من به نیکی رفتار کنید!

پیامبر به اسلام دعوتش کرد؛ اما نپذیرفت!

گفت: نه با تو می جنگم و نه به طرفداری تو!

پیامبر او را بخشید. او هم راهش را جدا کرد و رفت.

به قبیله خود گفت: از نزد بهترین مردم پیش شما آمدم[۱]!

 

جالب است نه اسلام آوردن ها به خاطر شمشیر و نجات جان بوده و نه نجات دادن ها و آزاد کردن ها شرطش مسلمان شدن!

 

محسن قنبریان

[۱] راه روشن ترجمه محجه البیضاء ج۴ص۱۷۴

سالگرد رحلت سید مصطفی

نسخه دوم مرجع و رهبر شیعیان شدن، اقتضائی دارد که سید مصطفی مثل نوادری از فرزندان زعماء و فقهای بزرگ شیعه داشت:

نسخه دوم شدنش نه به خاطر انتساب و نزدیکی به پدر یا مدیرِ بیت پدر بودن، بلکه با اثبات علمی و عملی خود و در معرض ارزیابی جامعه علمی و مردم نهادن خود بود.

آیت الله مصطفی در کنار شاگردی و تقویت درس امام، معاصر با او در جوانی درس خارج فقه و اصول و فلسفه داشت و در معرض ارزیابی مجتهدان بود.

کتب تالیفی او: مبارزات عملی او:
  • در قم: ۸کتاب فقهی و فلسفی.
  • در تبعید به ترکیه: ۲کتاب فقهی.
  • در تبعید به نجف: بیش از ۱۰ اثر.
  • چند نوبت زندان شدن.
  • تبعید به ترکیه و نجف(شرط قطع ارتباط با مبارزین برای جواز ورود به ایران را نپذیرفت).

اینگونه نسخه دوم بودن یا نبودنش برای امام قابل ارزیابی می شد؛ نه اینکه اختیار مُهر و مدیریت بیتِ مرجعیت امام جای آن نشسته باشد.

۲/ برشی از مصاحبه با صدای حوزه

حجت الاسلام قنبریان در گفتگو با صدای حوزه:

مردم اغلب، ائمه جمعه را اصولگرا می دانند؛ نه بدین خاطر که در ستاد اصولگرایان اند یا حتی الزاما سبد رأی آنها در انتخاباتها، اصولگرایانند؛ بلکه بدین خاطر که همان گفتمان ناقص اصولگرایی، گفتمان اغلب ائمه جمعه هم هست! گفتمانی که فقط از استقلال، پیشرفت و امنیت سخن می‌گوید و چیزی از آزادی و جمهوریت در آن نیست!

بزرگترین تبعیض، تبعیض در آرمانها و ارزشهای انقلاب است. متاسفانه اصلاح طلبان جمهوریت و آزادی اش را برداشته و اصولگرایان پیشرفت و استقلال و امنیتش! هر دو هم عدالت را رها کرده اند.

اینها وقتی از هم جدا می‌شوند، تحریف هم می‌شوند!

مردم ایران چه گناهی دارند که اینها را با هم می‌خواهند؟!