بایگانی برچسب: s

دو توصیه قرآنی در شرایط جنگ خارجی و آشوب آفرینی داخلی

  1. خُذُوا حِذرَکُم!
    «حِذْر» به معنی بیداری و آماده باش و مراقبت در برابر خطر است. گاهی به معنای وسیله ای که به کمک آن با خطر مبارزه می شود نیز آمده است.
    قرآن دو جا دستور «خُذُوا حِذرَکم» و آماده باش کامل دارد:
    ۱. در مقابل دشمن خارجی درونِ جنگ؛ حتی در نماز هم می فرماید: «و لْیَأخُذُوا حِذْرَهُم و أسْلِحَتَهُم»: باید اسلحه و مراقبت خود را برگیرند! (۱٠۲نساء)
    ۲. در مقابل منافقان داخلی، در هنگام یک مصیبت! «و إنَّ مِنکُمْ لَمَن لَّیُبَطِّئَنَّ فَأنْ أصابَتْکُم مُصیِبَه…: در میان شما کسانی هستند که در موقع پیش آمدن مصیبتی، دیگران را به کُندی و سستی می کشانند…» درباره اینها هم دستورْ «خُذُوا حِذرَکم» است.(۷۱و۷۲نساء)
    اسلحه مقابل دشمن خارجی، مراقبت از توطئه های داخلی!
    خطوط حرکت را قانون اساسی روشن کرده، پشتوانه و ناظر اجرای درست آن، ملت رشید ایران است. حرف از ایده دیگر یا تنزل از آن با مراقبت عمومی مردم باید ابطال شود.
  2. سکینت مقابل حمیّت!
    سکینه، وقار و آرامشی مومنانه است، که بستره انجام درست تکالیف مومنانه و جلوگیری از ترس و تفریط یا تهور و افراط می شود.
    ۶بار در قرآن آمده، ۳ بارش در سوره فتح است. یکبارش مقابل «حمیّت جاهلی» است.
    حمیّت جاهلی، «داغی و تندی و تعصب کور» ی است که مثلا در حدیبیه سر نوشتن لقبِ «رسول الله» برای پیامبر(ص) در قرارداد گیر می داد! و…
    مقابل این داغی و تعصب کور، قرآن «سکینه» بر پیامبر(ص) و مومنان نازل کرد:
    «اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیّه حمیّه الجاهلیه فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین و الزمهم کلمه التقوی و کانوا أحق بها و اهلها…:  هنگامی که کافران در دلهای خود خشم و تعصب کور جاهلی داشتند، در مقابل خداوند آرامش و سکینه خود را بر پیامبرش و مومنان نازل کرد و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هرکس شایسته تر و اهل آن بودند»
    این حمیّت و تعصب کور با جنگ رسانه ای دشمن روزهای قبل توسط عده ای علیه #رهبر_شهید در خیابان و دانشگاه شکل گرفت!
    زیر بمباران ها و «امکان سازی ها» برای گروه های تجزیه طلب، دوباره هنگام خبر شهادت، در شادی و هلهله ی برخی نمود یافت و حتماً این شبها دوباره ساخته می شود!

آن «حذْر» و مراقبت در این رویارویی با «سکینه» مقابل «حمیّت» باید بروز کند.
مراقب جرقه اول خشونت داخلی و کمک به جنگ داخلی باشیم!
«کلمه تقوا»، یعنی «تجسم پروا در برابر یک حقیقت مهم»!
پروا داشتن از «موفقیت طرح دشمن و جنگ داخلی و تجزیه ایران»، چیزی است که مومنانِ صاحبِ سکینت باید بدان مُلزم باشند. آنها شایسته تر بدان و اهل این خویشتن داری و پروا برای اسلام و ایران اند و هیچ وقت نباید خود را با طرف مقابل و اهل تعصب و جهل مقایسه کنند.
البته حضورهای میلیونی و متراکم جرأت جسارت از جاهلان می گیرد.

محسن قنبریان ۱۰اسفند۱۴۰۴

بخاطر امیدی آنی، ایمانی باقی را فانی نکنیم!

شوک مصائب ناگهانی و بزرگ، برخی از جبهه حق را نگران می کند.

«تقاضای امید آفرینی» که بالا می گیرد، از هرچیزی برای «خَلق امید» استفاده می شود؛ از ابجد و عدد تا تطبیق و توقیت؛ به روش اَخباری یا کشفی و ذوقی و حتی تفلسف و…!

 

در همین ۲۴ساعت گذشته از شهادت رهبر انقلاب، حجم زیادی از این امیدآفرینی ها با انگاره های «نزدیک شدن فرج و ظهور» تا باز تولید یا تعمیم برخی مفاهیم خاص (از ثارالله و باب الله تا نفس زکیه و…) شکل گرفته است!

غافل از اینکه آن «ریزش امید» و «تقاضای کاذب»، خود محصول تطبیق ها و توقیت هایی که از این و آن و حتی برخی بزرگان نقل شده بود و این «انگاره» را در ذهن درصدی از مومنان تثبیت کرده بود که «پرچم توسط سیدعلی به امام زمان می رسد» !

حال که چیز دیگر رقم خورد، «حیرت» و «وحشت» در آن دلها افتاد و «تقاضای کاذب امید» به بازتولید آن چرخه واداشته است!

شهادت سید حسن هم همین را برای درصد بالایی از نیروهای حزب الله _که چنین مصرفی در رژیم معنوی شان زیاد است_ پدید آورد، چون قطعی گرفته بودند: «با ایشان در بیت المقدس نماز می خوانند»!

 

روایات منعِ از «توقیت» (وقت گذاری برای فرج)، به خاطر همین «ایمان سوزی» هاست!

حتی اگر آن کشفْ کامل و تطبیقْ بی نقص بوده باشد، «بداء»(تغییر تقدیر) در تدبیر الهیِ عالم، پر تکرار است و «خدا در هیچ چیز مثل بداء پرستش نمی شود»!

با این حساب چرا بخاطر مصلحتی زودگذر بلکه تقاضایی کاذب، ایمانی مستمر از جامعه سوزانده شود؟!

 

منطقِ «أولَسْنٰا عَلَی الحق» (آیا ما برحق نیستیم[۱]؟!)، منطق عاشوراست.

مهم آن است که در جانب درست تاریخ باشی و به وظیفه ات عمل کنی؛ نه حتما قول و قراری از خداوند گرفته باشی!

«اعتماد به وعده های کلیِ الهی» مثل سنت انتصار (إن تنصر الله ینصرکم) و… برای امید کافی نیست؟! حتما باید سروشی غیبی خبری از «نتیجه» بیاورد؟!

 

اساساً ایمان در ذات خودش «نوعی تعلیق» و پا در هوایی دارد!

پایش روی «سنگ سفت علم و برهان» و «دستش آویزان آسمانِ امداد» است.

مثلا صدقه، حتماً کامل (بلکه مضاعف) برمی گردد (یوف الیکم) اما کی و چگونه؟! معلومش نمی کند تا «ایمان» باشد، نه «ربا» و نه «قمار»!

نصرت الهی حتما در صورت درستی عمل و نیت می رسد؛ اما بسا صدای مومنان به «متی نصرالله» (پس یاری کجاست؟!) بلند شود؟!

اینجور جمع مومنان به «مُنِعتِ السماء[۲]» (بسته شدن امداد آسمانی) توجه می کنند، «عمل» خود را بازبینی می کنند، «رخنه» و «خلل» در «نیت» یا «شکل عمل» را چک می کنند و «اضطرار» می یابند و «استغاثه» می کنند تا به «نتیجه» برسند!

آن «دلْ قرص کردنهای کاذب» با «اِخبار قطعی» این «روح ایمان» را می گیرد.

تقاضای کاذب در هر حادثه چرخه را بازتولید می کند و ایمان بیشتری می سوزاند!

 

در اینباره گوش دهید!

 

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۱۱

[۱] پاسخ علی اکبر(ع) به مکاشفه سیدالشهدا(ع) که صدای هاتفی شنید که می گوید: این کاروان را مرگ تعقیب می کند!  و حضرت آیه استرجاع خواند و علی اکبر(ع) چنین عرضه داشت.

[۲] فقره ای از استغاثه به امام زمان (ع)

خامنه ای، خود جمهوری اسلامی بود!

به کسانی که به خاطر برخی کاستی ها، تحت تاثیر دشمنان، از جمهوری اسلامی و خامنه ایِ عزیز کدورت گرفتند، بگویید:

خامنه ای خودِ جمهوری اسلامی بود!

 

زندگی ساده و درویشی اش، به جای اشرافیتِ کسانی که دل زده تان کردند!

کشته شدن عزیزانش در کنار او، کفاره ی آقازاده بازی و داماد بازی و خارج نشینیِ آنها که رنجاندند!

خون پاکش، نشانِ «صدق عهدش» با خدا نشد؟!

 

«مردمی» و «الهی» ماندنِ چه کسی بیشتر از او نشان می داد: نظام ما هنوز، «جمهوری اسلامی» است؟!

زیِّ چه کسی بیشتر از او نشان می داد: ذاتِ «جمهوری اسلامی» آلوده خائنان و دنیاطلبان نشده است؟!

 

شهید خامنه ای:

«خلاصه جمهوری ما دو کلمه است: خدا و مردم»!

عزیزان این دو تمام نمی شود!

این شهادت، سند حقانیتِ جمهوری اسلامی ایران شد؛ تلاش کنیم وجه آشتیِ قهر کرده ها هم بشود!

«اتحاد» و «حضور در صحنه»، امروز فریضه است.

 

شهادت، تولد است؛ دوباره فجر ۵۷!

 

محسن قنبریان ۱۰اسفند ۱۴۰۴

کسی به ملت رشید ایران تسلیت نگوید؛ آنها خود تنها تسلیّ اند!

به غیر از بقیه الله الاعظم(عج) دو جمله امام امت، تسلیت این داغ بزرگ است:

۱. «ملت ایران از مردم حجاز رسول الله(ص)  و مردم کوفه ی امیرالمومنین(ع) بهتر و وفادارترند»

پس برای هزارمین بار ثبات خود را ثابت و نشان خواهند داد دچار «انقلبتم علی اعقابکم» نمی شوند!

۲. «حفظ نظام جمهوری اسلامی از اعظم فرائض و از جان یک نفر _حتی امام زمان_ مهمتر است»!

به تعبیر شهید خامنه ای: «نظام اسلامی، نظام اشخاص نیست، نظام ارزشهاست»

پس در این لحظه حساس و چشمِ طمع متجاوزان، بزرگترین برتری خود از مردم مدینه و کوفه را نشان خواهد داد و نظام اسلامی را بین دهان گرگ ها حفظ خواهد کرد.

محسن قنبریان ۱۰اسفند۱۴۰۴

زندگی بی دغدغه و خَلقِ سکینه

این ویدئو از مهمترین بخش های فرمایشات رهبری بود!

  1. وجود دستگاه خنثی کننده تهدید، برای رفع اضطراب و نگرانی است نه برای بی خیالی و بی تحرّکی. فرمود:
    «سکینه ناشی از اعتماد و حسن ظنّ به خداست. وقتی شما هدف درستی را انتخاب میکنید و در راه آن هدف به تلاش میپردازید، خدای متعال در این‌جا وعده نصرت داده است؛ بروبرگرد هم ندارد… یک وقت هست هدف و آرمان را درست انتخاب کرده‌اید؛ اما تحرّکی ندارید و تلاش و مجاهدتی نمیکنید. این‌جا انتظار کمک الهی بی مورد است.» در شرایط تهدید، «خود زندگی کردن» (کسب و کار و درس و…) وقتی «بی دغدغه» باشد، یکی از تحرکهای لازم است.
  2. نزول سکینه، کار خداوند است، اما می تواند «وسائطی مادی» هم داشته باشد؛ چنانچه «تابوت سکینه» «با آثاری از موسی و هارون»، برای بنی اسرائیل چنین کرد.
    رهبر انقلاب یکی از شئون روحانیون را «واسط شدن» برای این سکینه می شمارد:
    «شأن روحانی -این شأن هم یکی از مصادیق همین تبلیغ است- از جمله این است که در دلهای مؤمنین، حالت اطمینان و سکینه به‌وجود آورد: «هوالّذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین». سکینه، یعنی حالت استقرار، حالت آرامش؛ آرامش روانی، آرامش فکری.»
  3. اموری که «قابلیت» دارند «مجرای سکینه» در جامعه شوند:
    «امروز وقتی با انقلاب بیعت میکنید، با پیغمبر بیعت کردید، وقتی شما خطّ انقلابی امام را زنده نگه میدارید با پیغمبر بیعت کردید، آنوقت: اَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِه وَ عَلَی المُؤمِنینَ»

«یکی از راههای سکینه و اطمینان، وحدت و الفت دلهاست».

فیش ها

محسن قنبریان

چگونه می‌توانیم محاصره تبلیغاتی دشمن را بشکنیم؟

رهبر انقلاب در بیانیه گام دوم، محاصره تبلیغاتی را از اساسی‌ترین مشکلات کشور دانسته‌اند. و آن را ریشه‌ای ترین جهاد بیان می‌کنند.

در این ویدیو حجت‌الاسلام قنبریان توضیح می‌دهد که چگونه افکار عمومی داخلی، پاشنه آشیل ما در این محاصره است و راهکارهای عملی برون‌رفت از این وضعیت را تبیین می‌کند..

ویدیو را تا آخر ببینید.

خامنه ای بقیه السلفی که صدای خدا و زن بودند!

بلا شک امر درست به حجاب، صدای خداست؛ لکن خدا صداهای دیگری هم دارد!

زن، مظلوم همیشه تاریخ -که به تعبیر شهید مطهری “دنیای گذشته او را انسان نمی دید” و “دنیای متجدد او را زن نمی بیند”- هم باید در بین “بلندگوهای خدا در جامعه”، صدایی داشته باشد.

اگر بلندگوهای خدا، به هر دلیل فقط صدای “احکام خدا” شدند نه صدای “حق زن”، طولی نمی کشد که صدای خدا در جامعه غیر از صدای زن میشود.

گله نباید کرد که شیاطین صدای زن شوند و دوگانه های کاذب “حکم خدا_حقوق زنان” و “صدای خدا_صدای زن” بسازند و با دین و حکومت دینی صف بندی بسازند!

آیت الله خامنه ای از بازماندگان کسانی است که این دو را باهم جمع داشتند.

 در بیت اش بارها از حکم حجاب گفته، اما همزمان اعتراض تند زنی ناقص الحجاب را شنیده و از نزدیک تفقد کرد!

از نادر روحانیونی است که نقشه شیاطین برای “نقش های فیک و مبتذل” برای حضور اجتماعی زن را خوانده است؛ بجای “حکم متحجرانه پرده نشینی”، در کنار صدای الهیِ حکم حجاب و عفاف، “نقش های موثر و متعالی اجتماعی زن” را تمجید می کند. “زنِ عرصه کتاب” و “زن ورزشکار با استانداردهای جمهوری اسلامی” را به حضور می پذیرد و در راهبری به سمت انطباق بیشتر حکم خدا و حق زن می کوشد.

نقطه ای ندیده و متجزی نمی اندیشد و با تدبیر به راهبری زن معاصر به سمت احکام الهی با لحاظ حقوقش می کوشد.

 او بهتر می داند: “فی حمل عبادالله علی احکام الله، استیفاء الحقوق و کل الرفق”(غرر الحکم): بردن مردم به سمت احکام الهی، لحاظ همه حقوق آنها و رفق می خواهد.

محسن قنبریان

روز شهید را به یاد متفکران شهید انقلاب گرامی می دارم!

نه فقط بخاطر “مداد العلماء افضل من دماء الشهداء”! به جهتی دیگر…

 

بعضی قائل اند: کاش مطهری و بهشتی شهید نشده بودند!

قصدشان این است که بودن آن دو در کنار نادر مصلحانِ انقلابی بازمانده(مثل رفیقشان آیت الله خامنه ای و…)، طرح نوی انقلاب اسلامی را در همه ابعاد محقق می کرد!

 

اما به نظر بنده: خوب شد که شهید شدند! نه بخاطر اینکه از تخریب ها و کارشکنی ها راحت شدند!

واقعاً خطا بر قلم صنع نرفت!

آن نادر مصلحانِ اصیل اگر می ماندند در “فکر” و “عمل” چه می شد؟!:

– “به لحاظ فکری”، به نظرم الزاماً فکر رقیب خود در دو قطب “حوزه” و “دانشگاه” را منزوی نمی کردند!

ای بسا خود به اتهام هایی از حوزه و به اتهامات ضدش از تحصیلکردگان رانده می شدند!

مواجهه با مطهری در حوزه سنتی و حسینیه ارشادِ روشنفکران شاهد این پیش گویی است! کمی از آراء بهشتی را در کلاس های درس بخوانید و واکنش استاد و شاگرد را ببینید!

– “به لحاظ عملی” هم خدای نکرده اگر دچار رسوب و سایش برخی هم دوره ای های زندان دیده خود می شدند، چه می کردیم؟! رسید عصمت که نداشتیم!

 

اما شهادت، خصلت ذاتی ای و وعده ای الهی دارد: حیات همیشگیِ شهید!

– حیات هم در انسان دو رکن دارد: درک و اندیشه/ تحرّک و عملکرد.

پس شهادت اینها، حیات “درک آنها” و “سبک عمل آنها” از دین و زمانه را به جامعه انقلابی ارمغان داد!

اگر روزی مصلح انقلابی شدیم قدر این ارمغان را می یابیم؛ و الا صرف شهید دوستی و مزار گردی، زنده ی آنها را ترجیح می دهد!

 

شهادتتان “مبارک”! رزقنااللهم

 

محسن قنبریان

خامنه‌ای پس از محمد(ص)

کاریکاتور، هنر است؛ مثل شعر. اما همانجور که “هجو”، شعر را فحش می کند؛ اغراض سیاسیِ شارلی ابدو هم کاریکاتور را فحش می کند.

فحش بطور معمول فرمان مقابله و دشمنی از سوی آدم زبون و بی چاره است.

 وقتی دست با چکش کوبیده شود، فرمان مقاومت و مقابله با سوزشِ درد را آدم بی ادب با فحش بروز می دهد.

ناتوانی مقابل یک رقیب قویِ پیروز هم با فحش تسلی می گیرد!

ظاهراً ملاها، جهان جدیدی بنیان نهاده و از مرزهای کشورشان صادر شده است و ظاهرا بدجور ارزشهای منافقانه انقلاب فرانسه و حقوق بشر دروغین را به چالش کشیده که به کاریکاتور هجو روی آورده اند!

آیا شارلی ابدویِ احمق دانست بعد از چند بار اسلام هراسی اش با کاریکاتورِ هجو علیه پیامبر اسلام(ص)، حالا با فراخوان کاریکاتور علیه آیت الله خامنه ای، باصدای بلند گفت: اسلامِ خامنه ای ادامه اسلام محمد(ص) است؟!

این موجب اتحاد بیشتر جهان اسلام حول اسلامِ انقلاب اسلامی خواهد شد.ان شاءالله

محسن قنبریان

مراقبت از ظرفیت کودکان برای حال خوب جامعه!

سلام فرمانده بازتولید گروه آباده در دهه۶۰!

سیدعلی سابقاً دهه پنجاهیا را فراخوانده بود!

محسن قنبریان ۱۴۰۱/۲/۲۶

  • دهه ۶۰ در اوج دفاع مقدس، در کنار تصنیف های حماسی ای از مثل آقای گلریز و قالب گیری مضامین دفاع مقدس در سبکی از نوحه خوانی توسط حاج صادق آهنگران، گروه سرود آباده پاسخ به یک نیاز در رفع تبعات روحی-روانی جنگ شد.
  • آیت الله خامنه ای از کنار آن پدیده عادی نگذشت! بار اول که آنرا در برنامه کودک دید، گفت: “دلم می خواهد اینها را ببینم”!
    وقتی برای اعزام سپاهیان محمد(ص) در سفر شیراز بودند، آن گروه را از نزدیک دیدند اما به اجرایشان در مراسم اکتفا نکرده و گفتند: “اینگونه فایده ندارد اینها را به دفتر اقامت من بیاورید”! به آن هم بسنده نشد و آنها به دفتر ریاست جمهوری در تهران هم دعوت شدند( ویدئو) و زمینه اجرای اولین سرود با اُرگ در جماران در حضور امام خمینی در عید مبعث را ایشان برای آن گروه فراهم کرد.
  • توجه ویژه ایشان به این پدیده (که: ظرفیت کودکان برای حال خوب جامعه می نامم) وقتی معنادار می شود که ایشان در مضمون سرود جدید آنها تصرف کردند و گفتند: “شعر و آهنگش خوب است اما حزنش زیاد است خانواده شهدا خودشان به اندازه کافی غم و غصه دارند شما باید کاری کنید که برای اینها تسلی خاطر باشد. جنبه های حماسی این سرود کم است”!
    گروه سرودی که معجزه انقلاب بود
    این سطح از ورود به پدیده خود جوشِ فرهنگی از یک شهرستان، کاشف از یک راهبرد فرهنگی در حکمرانی فرهنگی برای تلطیف فضای آن روز جامعه؛ تسلی بخشی و امید آفرینی در اوج تبعات طبیعی جنگ بود.
  • اگر اثر بخشی این ظرفیت را تئوریزه کنیم؛ می توان گفت: چون نسل نو بطور طبیعی، نتایج نسل قدیم است؛ وقتی آنها را آئینه آرمانها، امیدها، آرزوها و اهدافی ببینیم که دنبال کرده ایم، اثر تسلی بخشی، تحمل پذیری، امید آفرینی برایمان دارد.
  • چنانچه برعکس، اگر نسل جدید را تمثالی از شورش و سرکشی علیه هنجارهای پذیرفته پدران و مادران جامعه دیدند، ناامیدی و گله مندی شکل می گیرد.
    – والدین آمریکایی بر همین اساس نگران هنجارهای موسیقی و حواشی خواننده نوجوان جاستین بیبر شدند و بیش از ۲۷۰ هزار امضاء برای اخراج او جمع کردند.

    – داوران عصر جدید هم به نمایندگی از حضار همین نکته را درباره گروه سرود رسا به زبان آوردند؛ بی خیال فرم و مسائل فنی، شیفته انرژی مثبت آن شدند.

    اگر همین مضمون را حرفه ای تر و هنری تر یک استاد موسیقی اجرا می کرد چنین انرژی مثبتی نمی داشت!

  • شاید یکی از علل اقبال عمومی به سرود سلام فرمانده همین نکته روانی-اجتماعی باشد. واقعا ما خود را در آئینه فرزندانمان جستجو می کنیم. اگر اهداف، آرمانها و آرزوهای مشترک خود -که حتی با هزینه ها یا طولانی شدن بازه زمانی تحققش، خسته مان هم کرده- را به زبان هنر و ادبیات نو از فرزندان بشنویم، تسلی دهنده و انرژی بخش می شود!
  • این نظریه ریشه قرآنی هم دارد! قرآن به دهان پدران و مادران مومن می گذارد که فرزندان و نتایج خود را هبه الهی دانسته و از خداوند قره عین شدن آنها را بخواهند.(۷۴فرقان)
    – انتخاب کلمه “قره العین” حاوی بار مفهومی خاصی است که حال نسل قدیم را خوب می کند.
    – به حسب لغت این کلمه یا جایی استعمال میشود که حرارت چشم در اثر درد، خنک شود! یا موجب “قرار” و آرامش چشم نگران و پریشان شود!(ر.ک:تفسیرالمیزان ذیل آیه)
    وقتی در نسل نو، بازتولید اهداف و آرزوها و هنجارهای نسل قدیم دیده شود، برای نسل قدیم تسلی بخشی و آرامش و نشاط می آفریند.

چند مراقبت این ظرفیت:

  1. مضمون اصلی، باور و آرمان و هنجار درصد بالاتری از جامعه باشد؛ تا مردم بیشتری خود را در آیینه آن ببینند! مضامین انتظار، عاشورا، وطن دوستی، آرمانهای انقلاب۵۷ (آزادی، عدالت، جمهوریت، پیشرفت، استقلال) و… چنین اند.
  2. گریزهای احتمالی از مسائل جاری و سیاسی به مضمون اصلی، بیّن و معقول و دارای مقبولیت نسبی باشد، نه شاذ و نادر و بحث انگیز؛ یا تطبیق های محافظه کارانه و ایستا!
  3. ورود حکمرانی به سرایت دادن و شیوع آن، فرهنگی باشد نه سیاسی و حاکمیتی و از بالا به پایین! تسهیل در عرضه برای تقاضای طبیعی جامعه را موجب شود نه بشکل پروپاگاندا یا تسری دادن های هژمونیک.
  4. در سرایت و تسرّی به اکناف جامعه، آلوده کانونهای ثروت و جناح های قدرت نشود! برندینگی برای اغراض دیگر نشود؛ تا کالایی سیاسی و جناحی را قالب کند و مصرف تبلیغاتی و پوششی شود!
  5. استفاده ابزاری کودکان برای دنیای بزرگسالان نباشد به گونه ای که به هنجارها و سطح دید و تلقی کودکان آسیب بزند! در همین سالها دیده ایم ترانه هایی با مضامین و حتی ملودی های دنیای بزرگسالان که در برخی برنامه های کودک از زبان بچه ها بازتولید میشود.(مثل برخی مضامین عاشقانه)