طـلاخــــون
قسمت سوم: اولین خصولتی جهان اسلام!
حجتالاسلام محسن قنبریان
محورهای کلیدی:
- غلبه بازرگانی در اقتصاد
- نهاد سیاست، اقتصاد را ربود!
- تجارت والیان اموی
طـلاخــــون
قسمت سوم: اولین خصولتی جهان اسلام!
حجتالاسلام محسن قنبریان
محورهای کلیدی:
طـلاخــــون
قسمت دوم: الیگارشی شامی
حجتالاسلام محسن قنبریان
محورهای کلیدی:
حجتالاسلام قنبریان:
انتقام ممکن است زمانبر باشد، اما نباید از جدیت و اراده برای آن کوتاه آمد.
اگر کوتاه بیاییم، دیگر سنگ روی سنگ در ایران بند نمیشود، جان هیچکس ایمن نخواهد ماند و دست دشمن برای هر جنایت دیگری باز میشود تا جایی که رهبران مجبور شوند همیشه در زیرزمین بمانند.
مسئولین نگرانیهای مردم از خیانت و نیرنگ دشمن را تکذیب نکنند؛ این نگرانیِ کف خیابان، باعث دقت بیشتر در مذاکرات و بستن تفاهمها میشود.
سخنرانی حجت الاسلام قنبریان در تجمع بهبهان ١۴٠۵/٣/٢۴
شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی بهبهان
قرارگاه مردمے اقتــدار بهبهــان
سخنرانی حجت الاسلام قنبریان در تجمع بهبهان ١۴٠۵/٣/٢۴
شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی بهبهان
قرارگاه مردمے اقتــدار بهبهــان
حتماً این دو دستور دینی را لحاظ کنید:
جماعت بزرگ مردم، خود تعدیل کننده هم اند و مانع افراط و تفریط در کُنش اند.
در اینباره خطبه ۱۲۷ را حتما بخوانید.
چاره افراط و تفریط ملازمت با جمعیت انبوه مردم ( در عهد ولایت) است:
«همواره با بزرگ ترین جمعیّت ها باشید که دست خدا با جماعت است. از پراکندگى بپرهیزید، که انسان تنها بهره شیطان است آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود».
«نتانیاهو و ترامپ» را با جلوگیری از تفرقه و «مردم زداها و محفلی ها» را با متانت و اتحاد شکست دهید!
مرتبط: تذکری راجع به تفاوت «اختلاف» و «تفرقه»
محسن قنبریان ۱۴۰۵/۳/۲۴
وقتی به هر دلیل( مجاز یا نامجاز) از «متن یادداشت تفاهم» سخن گفته نمی شود و متن های موجود تکذیب می شود، رد و ابرام ها فقط شکاف و اختلاف داخلی می سازد که بی خطر نیست.
پس بنای خود را روی مفاد منتشره نمی نهم؛ اما
آیا نقایص فقط در صورت اطلاع از مفاد، قابل کشف و طرح است؟!
تفاهم نامه یک فرامتن عیان و علنی دارد که از قضا بزرگترین اشکال، به همان است:
تفاهم (حتی با بُرد) درون نظم آمریکایی منطقه انجام می شود که آمریکا هم «طرف مذاکره» است هم «ناظم نظم منطقه»!
اِشکال به «مفاد نادیده» نیست!
به «مطلق مذاکره با آمریکا» نیست!
به «امتیازهای داده شده» نیست!
به مشروعیت بخشی به تعارض دو نقش آمریکاست: نقش طرف مذاکره/ نقش ناظم منطقه!
اقلا از جنگ با افغانستان و عراق به این سو برای همه ثابت شده آمریکا، ناظم بلامنازع این منطقه است. در اموری که ذاتا به او مربوط نیست «به خاطر منافع اش» دخالت می کند و برای تحمیل خواست خود،«جنگ»(جنگ کویت)، «اشغال»(افغانستان و عراق)، «تحریم» و «تجاوز» و «آشوب داخلی»( ایران) راه می اندازد.
این یک «تعارض جدی» است!
آمریکا بعنوان «طرف مذاکره» باید چیزهایی را بپذیرد که به عنوان «ناظم منطقه»، اقل آنها را هم نباید بپذیرد!
به بیان دیگر، ما پس از پیروزی در «جنگ بقا» و شکست دادن آمریکا در اهداف براندازی و فروپاشی و تجزیه و… دنبال «عدم تکرار تجاوز» و شکستن سیکلِ جنگ_مذاکره_جنگ بودیم.
این «کف» بدون یک «سقف» محقق شدنی نیست. آن سقف، اخراج آمریکا اقلا از پایگاه های نظامی منطقه است.
طرح اداره تنگه هرمز هم اهرمی برای تحقق این بود.
ماه های اخیر بنده کوچکترین هم به تکرار گفته ام:
برای آن «نظمِ کمتر آمریکایی» می شد این «امکان های تازه» را بنا نهاد:
این امکان های تازه:
اما تفاهم نامه جدید _مفادش هرچه باشد_ درون نظم آمریکایی جلو رفت و صورت بندی شد!
همه پایان بندی را به مذاکره آن هم با آمریکا ( ناظم/ طرف) گره زد!
حتی مذاکره با قطر و… درباره آزاد سازی دارایی ها،«سناریویی موازی» درون همان نظم است؛ نه از سنخی که شمرده شد و برای به هم زدن نظم آمریکایی.
این گونه تعهدات عربی درون آن نظم آمریکایی نه فقط «ضمانت کافی» ندارد و تا «سطح اخراج نظامی آمریکا» بُرد ندارد؛ بلکه فقط لیست اهداف نظامی ما علیه آمریکا در تجاوز محتمل بعد را می کاهد!
از نخبگان و گویندگان می خواهم اگر اصل این توجه را درست می دانند جای نقد و ابرام مفاد تفاهم که مورد تکذیب مسئولین است در این موقف بیشتر تبیین کنند.
محسن قنبریان ۱۴۰۵/۳/۲۳
صحبتهای یک ماه پیش حجتالاسلام قنبریان دقیقا به درد امروز میخورد خصوصا امروز که فردی از ملت ایران میخواهد ترامپپرست شود.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
امیرالمؤمنین میفرمایند: «من قضی حقَّ من لا یقضی حقَّه فقد عبده». اگر کسی حقِ فردی را ادا کند که او به ادای حق متقابل پایبند نیست، در واقع او را پرستش کرده است. آیا امروز ترامپپرستی نیست؟
تنها ملت رشیدی در کره زمین که ایستاد و به ترامپ گفت «نه» ملت ایران بود. این یعنی ایستادن در برابر پرستش غیر خدا. این توحید سکینه و آرامش میآورد.
ملت ایران با بیعت با کسی که ترامپ او را نمیخواست با خدا بیعت کردند و اینجاست که سکینه دوم اتفاق میافتد.
وقتی دنبال هویت مستقل خود باشید و نخواهید در هویت مشرکانه دیگران ذوب شوید، دست خداست بالای دست شما قرار میگیرد.
پرخاش های خیابان به دیپلماسی، «ریشه ای» دارد؛ تا حل نشود، توصیه های اخلاقی به خویشتن داری جواب نمی دهد و «خطر شکاف اجتماعی» را افزایش می دهد!
در ادبیات دینی یک «شفای غیظ» داریم و یک «کَظْم غیظ»!
«شفای غیظِ قلوب»، مقابل جراحت و جنایتی است که دشمن زده است. پس جای دشمنی، «دشمن» باید زایل شود. شفای غیظِ سینه ها به انتقام از دشمن جنایتکار است.(۱۴توبه)
اما «کظم غیظ»، فرو بردن خشم ها و کدورتها مقابل خودی است. اینجا جای دشمن گرفتنِ خودی،«دشمنی» را باید از بین برد!(۱۳۴آل عمران)
جنگ رمضان در کنار انسجام ملی، با جنایت علیه رهبر و کودکان، غیظ و جراحتی عظیم به سینه مردم نهاد که در گروه هایی سوزناک تر است.
آتش بسْ بدون انتقام و شفای سینه ها، بحث ها درباره توافق را از «اختلافات کارشناسی»تجاوز می دهد. دم زدن از توافق و «پایان بندیِ منهای انتقام» و شفای صدور، غیظ و درد سینه ها را شعله ورتر کرده، جای کظم غیظ با خودی، خشم و پرخاش نثار او می کند و شکاف اجتماعی می زاید!
«اخلاق سیاست» حکم می کند حکمرانان و تریبون های رسمی، جای دعوت به کظم غیظ و آرامشِ هسته های بیشتر جراحت دیده، به فکر شفای سینه ها با انتقام و اقلا قصاص جانیان باشند.
نه «دفاع و جنگِ بقا» پاسخ این درد است؛ نه «پایان بندی حتی با لحاظ حقوق مسلم»!
«محاکم بین المللی» هم عملا نتیجه بخش نیست!
حکمت ۱۹۴ «در قبال خودی» به خوبیِ عفو دلالت دارد؛ اما «در قبال دشمن»، ترجمه اش: حواله دادن شفای غیظ به صبر راهبردی در ضعف یا ادامه ندادن جنگ و انتقام در وقت دست برتر است!
محسن قنبریان