بایگانی ماهیانه: فروردین 1405

بعد از موج nام…

به تصریح مقامات نظامی و سیاسی: هنوز وقت «میدان» است؛ نه «مذاکره»!

آنچه از مقام امنیتی در این ساعات پخش می شود؛ «شروط پایان جنگ» از طرف ایران است نه «شروط مذاکره»؛ درست است؟!!

سخن گفتن از مذاکره با آمریکا، «قبح شکنی» از دو بار تجاوز حین مذاکره و بدترین جنایت ممکنِ انجام شده است.

زمانی که میدانِ جنگ، «اجازه مذاکره» داد، خوب است «دیپلماسی انقلابی» اوّل «میدانِ جدید» و «طرف جدیدِ» مذاکره را «همراستا با پیروزیِ میدان» ابتکار کند؛ بعد به «مفاد» و «شروط مذاکره» بپردازد!

این بار صلح با قدرت حق ماست.

توضیح ایده برای بررسی نخبگان:

  1. دشمن متجاوزی که دو بار در حین مذاکره حمله کرده است _و حتی ثابت شده مذاکره پوشش و فریب بوده و از اوّل در قصد و تدارک حمله بوده است!_ از مصادیق قطعیِ «ائمه کفری که عهد و پیمان ندارند» می باشد.
    شرعاً مذاکره با او _در غیر شرایط اضطرار_ حرام و دستور، قتال با اوست. (قاتلوا ائمه الکفر انّهم لا اَیْمان لهم)
  2. هر وقت میدان اقتضایش را داشت، «طرف مذاکره» به جای متجاوزِ عهد شکن، «ذی نفعان و متضرران تبعیِ این جنگ» باشد.
    ذی نغعان الان «کشورهای عربی همسایه» اند؛ که دیگر خیلی هم تبعی نیستند و «کمک کار متخاصم» اند.
    «در هنگام دست برتر نظامی»، ۸ همسایه عرب را طرف مذاکره کردن، زمینه تحقق اراده مشروع و معقول ایرانی برای «ضمانت کافی» است.
    با اینها می شود از «تعطیلی پایگاه های آمریکا» در قبال «امنیت منطقه ای و بهره‌مندی عادلانه از تنگه هرمز» حرف زد.
  3. «میدانِ این مذاکره» هم باید فراتر از «یک کشور میانجی» باشد.
    شاید «سازمان کنفرانس اسلامی»، میدانی مناسب برای برگزاری چنین مذاکره ای باشد.
    از آنجا به «توافق بین المللی» هم می شود رسید.

«ابتکار چنین میدانی»:

اولاً عمل به دستور قرآن در آیه ۹ حجرات  است.[۱]

ثانیاً «گام رو به جلوی دست برترِ جنگ» برای حل و فصل های منطقه ای و مقابله با مداخلات اجانب می باشد.

ابتکار این میدان خود «پیروزی بزرگ» بعد از میدان و از لوازم اخراج آمریکا از منطقه است.

ببخشید! انقلاب خمینی، اجازه فضولی داد؛ و الا مثل همیشه با تصمیمات نهایی نظام مخالفت عملی نمی کنیم!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۵

[۱] اگر دو گروه از مومنان با یکدیگر پیکار کنند، میان آنها صلح برقرار سازید پس اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری ستم کرد و تعدی نمود، با آن گروهی که ستم می کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد و حکم او را گردن نهد

الزامات اخراج آمریکا از منطقه ۱

توجه!

«غایت و دستاوردِ» جنگ رمضان، فقط «اخراج آمریکا از منطقه» نباید باشد!

بنده آن را «ضمانت عینی» برای هر مطالبه و دستاوردی شمردم.

نه «زوال اسرائیل» و نه «رفع واقعی تحریم» یا «قصاص جنایتکاران جنگی»، بدون آن ممکن نیست !

پس:

این باید گفتمان (یعنی سخن غالب) در ایران و سپس منطقه اسلامی شود.

بهترین نقطه شروعش همین تجمعات شبانه است.

اندیشمندان و اندیشکده ها هم سر جوانب و لوازم آن بیاندیشند و محل گفتگوی نخبگانی قرار گیرد.

قضای یک وعده ۶ساله!

اخراج آمریکا از منطقه که الان ضمانت هر مطالبه ای قلمداد می شود، ۶سال پیش در جمهوری اسلامی قانون شد!

اردیبهشت ۹۸ در مواجهه با قرار گرفتن سپاه در لیست تروریسم قانون اقدام متقابل علیه آمریکا تصویب شد!

۸ ماه بعد با ترور حاج قاسم در دی ۹۸ با یک سه فوریتی، آن قانون تکمیل شد!

طبق ماده ۲ و ۶ آن دولت و وزارت خارجه باید از همه ظرفیت ها برای «تعطیلی پایگاه های آمریکایی» و «خاتمه دادن به بهرمندی آن ها از تاسیسات و منابع مالی کشورهای منطقه» استفاده کند!!!

طبق ماده۱۱ هر ۴ماه باید همه دستگاه های مسئول گزارش عملکرد را به کمیسیون امنیت ملی مجلس ارائه کنند!

یعنی تا الان (فروردین ۱۴۰۵) باید گزارش هجدهم ارائه شده باشد!

منظور از طرح این سخن، صرفاً دست گرفتن این قانون برای مطالبه از مسئولان  _که سالهای قبل در مواقع لازم زیاد تکرار کردم_ نیست؛ بلکه پرداختن به لوازم و پیوست های تحقق آن است.

چرا که واضح است آمریکا با قانون ما نیامده که با قانون ما برود.

از «کشور ما» با انقلاب اسلامی اخراج شد. از منطقه هم با نهضت اسلامی می رود.

جنگ رمضان می تواند و باید رقم زننده این اتفاق بزرگ باشد و «پیوست ها» و «الزامات» آن از همین حالا باید تدارک شود.

این مجموعه یادداشت تلاشی کوچک صرفاً برای باز شدن این طرح بحث در میادین مردمی و محافل نخبگانی است؛ نه حرف تمام شده و نهایی.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۴

جهادِ بی صاحبِ تبیین

  1. اقلا ۲۵میلیون نفر (۴۲٪) در تجمعات این ایام شرکت کرده اند.
  2. این تجمعات ابتدا «برای تأمین امنیت شهرها» در مقابل شورش داخلی عوامل موساد بود.
    حالا از آن موقف گذشته و باید بر سر «نحوه پایان شرافتمندانه جنگ» اثر کند.
    شعارمان این بوده «شروع کننده شمایید اما پایان دهنده مائیم»
  3. پایان جنگ (نه صرفاً آتش بس) با خروج از چرخه تکراری گذشته (جنگ_آتش بس_مذاکره_جنگ) نقطه ایمن و «ضمانت عینی» می خواهد.
  4. این ضمانت عینی به گفته کارشناسان متعدد «اخراج آمریکا از منطقه» است؛ نه وعده برداشتن تحریم ها یا حتی قصاص قاتلان!
  5. اما این ضمانت، هنوز انتخاب ۴۸٪ مردم است!
    جالب اینکه این درصدِ ناکافی هم همه اش محصول جهاد تبیین ما نیست! بلکه ۳۰٪ ماهواره بینْ ها هم خروج آمریکا را نقطه پایان جنگ می دانند!

افزایش این نسبت در افکار عمومی وظیفه کیست؟! سهم برنامه های متعدد رسانه ملی و مبلغانِ جهاد تبیین چقدر است؟!

دوْری در کانالها و گروه های جهاد تبیینی ایتا بزنید ببینید چقدر مساله، این و «روش توجه دادن عموم مردم به آن» است؟!

سهم زیادی از تولید محتواها و بحث ها حول:

  • توئیت های ترامپ فریبکار! یا کلیپ های نتانیاهو!
  • بدبینی به مسئولین یا بازسازی ذهنی کودتای دی!
  • دعوا سر لقب رهبر شهید و جدید!
  • شرح لفظی و واژه شناسی «ظهور عام و خاص»، «بسته یا کنترل تنگه» و… در پیامهای رهبر انقلاب!
  • نسبت این جنگ با ظهور!

و…

در این فضا، حرفهای محدود تولیدی هم دیده نمی شود!

نباید دست فرمان عوض شود و ما هم به جامعه گزارش کار موثر دهیم؟!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۳

٪۴۸ از ایرانیان، خروج آمریکا از منطقه خاورمیانه و کشورهای همسایه را مهم‌ترین شرط پیروزی و توقف جنگ ازسوی ایران می‌دانند.

٪۴۸ از ایرانیان، خروج آمریکا از منطقه خاورمیانه و کشورهای همسایه را مهم‌ترین شرط پیروزی و توقف جنگ ازسوی ایران می‌دانند.

تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان، با پاسخ سریع و مستمر نیروهای مسلح کشورمان همراه بوده است. برای بررسی دیدگاه افراد نسبت‌به ادامه‌ی جنگ فعلی، شرط پیروزی و توقف جنگ از سوی ایران مورد بررسی قرار گرفته‌است.

٪۳۰ از افرادی که اخبار جنگ فعلی را از شبکه‌های *ماهواره‌ای* فارسی زبان پیگیری کرده‌اند نیز، خروج آمریکا از منطقه خاورمیانه و کشورهای همسایه را شرط پیروزی و توقف جنگ از سوی ایران می‌دانند.

٪۴۲ از ایرانیان بالای ۱۸ سال، (بیش از ۲۵ میلیون نفر از ایرانیان) اعلام کرده‌اند که حداقل یک شب در راهپیمایی‌ها و تجمعات شبانه شرکت داشته‌اند.

این نظرسنجی در بازه ۱۳ تا ۱۵ اسفند ماه ۱۴۰۴ از افراد بالای ۱۸ سال سراسر کشور و در بستر پانل ملی متا صورت گرفته‌است.

پایانِ معوّقین!

(این یادداشت با لینکهای آن کامل فهم می شود)

  1. از ابتدا به تبع رهبران مقاومت و دشمن، جنگ اسرائیل با مقاومت و ایران را «جنگ وجودی» می دانستم. یعنی جنگی لابد منه برای بقای یک طرف. از جدی گرفته نشدن «جنگ وجودی» توسط بخشی از جبهه انقلابی و هم روشنفکران گلایه داشتم!
  2. در جنگ وجودی چند گونه نباید بود:
    نترسی و نترسانی (المرجفون [۱])!
    سازش و امتیاز دهی فقط فرصت دادن به جسارت بیشتر دشمن است. (المدهنون)
    در اقدام هم نباید عجله کنی و ضربه را زودتر از وقت نزنی (المستعجلون)!
    أخیر و عقب انداختن بی جا هم نکنی (المعوقین)!
  3. برخی بزرگواران از بعد شهادت سردار سلیمانی و بخصوص کشتن هنیه در ایران تا ترور سید حسن، با ادبیاتی سخن می گفتند که عملا نظام (سیاسی یا نظامی) در جایگاه معوقین می نشست!
    اما به سخن رهبر شهید اعتماد می کردیم که: «نه تعلل می کنیم نه شتابزده می شویم»!
    و این موقف ایشان را تبیین می کردم.
  4. بعد از شروع جنگ دوم آمریکا_اسرائیل علیه ایران دیگر «تعویقِ جنگ» بی معنا شده؛ اما «تعویقِ ضربه نهایی» (یا اقلا ضربه کاری ای که دیگر جرأت نکند) قابل تصویر است!
    در جنگ اول (۱۲ روزه) هنگام ضربه پذیر شدنش (با ضعیف شدن پدافندش) «پیشنهاد آتش بس» آمد و به هر دلیل (نظامی یا سیاسی) پذیرفته شد و ضربه نهایی یا کاری تر به تعویق افتاد.
    این بخاطر «ترس فرماندهان» یا الزاماً «سازش سیاستمداران» نبود.
    همواره بر این نکته تاکید کرده ام که تصمیم بهتر، «ظرفیت سازی» متناسب با خودش را می خواهد و بدون آن حتما رهبران حکیم در اجرا، «به قدْرِ مقدور» بسنده می کنند.
    «ظرفیت نظامی» ادامه درگیری در جنگ ۱۲روزه را مطلع نیستم؛ اما «ظرفیت اجتماعی» ادامه بیشتر فراهم نبود!
    به حسب پیمایش ها حدود ۷۰٪ ایرانیان «موافق» آتش بس تیرماه و آن را «مفید» هم می دانستند. فقط ۲۸٪ (که نوعاً مخالفین مذاکره بودند[۲]) «مخالف» آتش بس بوده آنرا «غیر مفید» می دانستند!(مرکز تحلیل اجتماعی «متا»/تیر۱۴۰۴)
  5. در تجاوز دوباره (جنگ اخیر) و رد کردن همه خطوط قرمز (از ترور رهبرشهید تا زدن مدرسه دخترانه و…) توسط دشمن، ظاهراً آن ظرفیت اجتماعی تغییر کرده است.
    اکثریتی از جامعه به بی اثری مذاکره با دشمنِ متجاوز و لزوم برخورد قاطع رسیده اند. جمعیت های گسترده ای در خیابان بیش از ۲۰ روز است، مقاومت تا نتیجه قاطع را طلب می کنند.
    لحظات دارد به جایی که بار قبل دشمن پیشنهاد آتش بس داد می رسد!

درس بزرگ جامعه ایرانی باید این باشد که «ضربه کاری، بلکه نهاییِ» خود را در این وقت ضعف دشمن و باز شدن آسمانش، به تعویق نیاندازد.

تحلیل گران خارجی هم به نوعی از پایان تعویق و معوقین می گویند؛ اما «خصوصیات قرآنیِ معوقین» را باید یادآوری کرد و جامعه را نسبت به آن بیمه نمود.

«آیات ۱۸و ۱۹ احزاب» از آن سخن می گوید؛ که در پادکست ۱۰دقیقه ای از یک سخنرانی می توانید بشنوید!

برای چندمین بار تکرار می کنم: «ضرورت ایستادن سر این حساسیت بجا» با «همراه کردن خیل عظیم مردم»، هرگز نباید ملازم با «توهین و تهمت و خشونت زبانی» به این و آن، «بخصوص مسئولان» باشد؛ که این خود ضد مقاومت و شروع تفرقه و کم زور شدن است.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲

[۱] «خوفِ الهی» که «ترس از خود، نه دشمن» است و به «عدم تشخیص تکلیفِ درست» و «انجام به موقع آن» بر می گردد، «ارجاف» نیست؛ بخصوص وقتی همراه با «رجا و امید به وعده های الهی، هنگام عمل به تکلیف» باشد. برخی، مرجفون را «برچسب» برای چنین کسانی هم کردند؛ که بنده هم بی نصیب نماندم!

[۲] این ها که عمدتاً نیروهای انقلابی تر جامعه بودند، «کاسب جنگ» نبودند؛ بلکه به حسب همان تحلیل اجتماعی از قضا در ایام جنگ ۱۲روزه کسب و کارشان بیش از موافقان آتش بس دچار تعطیلی و نیمه تعطیلی شده بود! باز جالب تر اینکه در همان مطالعه معلوم شده: ۸۴٪ ایرانیان به پایبند بودن دشمن به آتش بس بی اعتماد بودند! چیزی که چند ماه بعد با جنگ اخیر هویدا شد.

«خوب شنیدن»؛ فضیلتی محمدی!

آیت الله سید مجتبی خامنه ای در پیام نوروز۱۴۰۵:

«از توفیقات بنده امکان شنیدن سخنان مردم عزیز از انواع طبقات اجتماعی بوده است. از جمله در بازه ای زمانی با هیئتی ناشناس با شما در تاکسی که به درخواست خودم تهیه شده بود در خیابانهای تهران همسفر میشدم و به سخنانتان گوش فرا میدادم و این نوع نمونه گیری را از خیلی از نظر سنجی ها برتر میدانستم. برداشت بنده در خیلی موارد موافق کلمات شما که معمولاً بشکل انتقادات مختلف مربوط به جهات اقتصادی و مدیریتی بیان میشد بود. در این ضمن خیلی چیزها از شما فرا گرفتم و همچنان بدنبال یادگیریهای جدید هستم از جمله در همین ایام قبل و بعد از ۱۹ رمضان المبارک باز هم از افراد مختلفی از شما که در میادین حضور داشتید مواردی را آموختم. امیدوارم از این نعمت محروم نشوم»

 منافقان در مقام تضعیف پیامبر(ص) می گفتند: او گوش است!

وحی آمد: «قُلْ اُذُنُ خَیرٍ لَکُم»! نه یعنی فقط «حرفهای خوب» را می شنود؛ یعنی «شنونده ای خوب» است. حاکم باید «خوب بشنود»؛ حتی حرفهای تلخ، حرفهای بد و حتی از بدخواهان هم بشنود! و آنچه خیر جامعه است را تصدیق کند.(تفصیل در اینجا)

رهبر انقلاب در پیام اوّلشان، مردم را آیه ای همپایه رهبرشهید دانستند و در این پیام از سطح عمیقی از شنیدنِ انتقادات در کف خیابان و ناشناس در تاکسی گفتند!

فضیلت دیگرشان در این پیام، تواضع فوق العاده شان هست؛ که فقط از گوش دادن نمی گوید؛ از «یاد گرفتن از مردم» و «دنبال یادگیری های جدید» بودن، می گوید و آن را «نعمتی» می خواند که «امید دارند از آن محروم نشوند». لله الحمد

محسن قنبریان

ما وارث عیسی (ع)؛ تو وارث چنگیز!

قرآن به ما خبر داده: «همه اهل کتاب با هم مساوی نیستند». فقط «برخی بر ایمان و اطاعت خدا پایدار و شب زنده دارند[۱]»

مابقی چه «یهودی[۲]» ، چه «مسیحی[۳]» «غرق در عداوت و دشمنی می شوند»! با این اشاره که «آتش آن جنگ ها را یهود برمی افروزد»۲!

تاریخ هم از جنگهای «صلیبی» تا «جهانی» شاهد این پیشگویی قرآن است.

پس اینکه تو و مسیحیان اوانجلیس آمریکا، چنگیزهای عالمید، وعده الهی است و در آینه غزه و لبنان و ایران و… هم نمایان است.

اما قرآن ما وعده دیگری هم داده است:

«خداوند تابعان واقعی عیسی(ع) را تا قیامت بر کافرانِ به او (یهود/ مسیحیان جنگ افروز) برتری و تسلط داده است[۴]»!

ما «مسلمین»، تابعان واقعی عیسی(ع) هستیم؛ نه «چنگیزهای ملعونی» که دچار وعده «أغرینا بینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیامه»۳ شدند.

اما برتری ما بر شما چنگیزها در وعده قرآنی (و جاعل الذین اتّبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامه ۴) چیست؟

مفسران تا پیش از این، «تفوّق» را به «غلبه حجت» (نه سیطره و سلطنت) تفسیر می کردند!

اما در دوره خامنه ای، «سیطره» و برتری نظامی هم بدان افزوده شد.

حالا هم به لحاظ حجت و «اخلاق و عدالت» برتریم و هم در مقابلت «شکست ناپذیریم».

و این تویی که اعتراف می کنی:

«کافی نیست که فقط اخلاقی باشی. کافی نیست که فقط عادل باشی. عیسی مسیح بر چنگیز خان برتری ندارد! اگر به اندازه کافی قوی، بی‌رحم و قدرتمند نباشی»!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۹

[۱] آل عمران ۱۱۳

[۲] مائده ۶۴

[۳] مائده۱۴

[۴] آل عمران ۵۵

تسلیتی برای همه شهادت های بعد از حضرت آقا

امیرالمومنین(ع) در فراق حضرت زهرا(س) ، کم شدن شکیبایی و از دست دادن طاقت خود را چنین تسلّی می دهد: «إلّا أنَّ فی التَّأَسِّی لی بعَظِیمِ فُرْقَتِکَ و فاٰدِحِ مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ: ولی مرا که غم بزرگ جدایی تو را دیده ام و رنج مصیبت تو را کشیده ام جای شکیبایی است» !

بلاتشبیه ملت ایران با دیدن فراق و مصیبت رهبر شهید، برای شهادت فرماندهان و مسئولان و بلندپایگان دیگر در موضع شکیبایی است. گرچه هریک یک ایران ارزش دارند.

در موج جدید ترورها این حکمت علوی بین مردم می چرخد که: «بَقِیَّهُ السَّیْفِ أَبْقیٰ عَدَداً و أَکْثَرُ وَلَداً: باقیماندگان شمشیر شمارشان باقی تر و نسلشان بیشتر است».

نکته مهم در «بقیه السیف» است، این تعبیر بدیع نه یعنی «بازماندگان شهداء» یعنی «بازماندگان شمشیر»!

بین این دو فرق است.

بازماندگان شهداء الزاماً در میدان جنگ نبوده اند. به تعبیر قرآن مشمول «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقوُا بِهِم» می شوند. یعنی خداوند درباره آنها، علی الدوام به شهداء بشارت و خبر خوش می دهد. لذا در بازماندگان شهداء، حتماً رهروانی خواهد بود تا بشارت الهی تأمین باشد.

این همان است که می گوییم: شهادت، راه شهید را پر رهرو می کند.

اما «بقیه السیف»، بازماندگان شمشیرند؛ نه شهید!

یعنی کسانی که زیر همان شمشیرها _که شهدا را کشتند_ بودند و زنده ماندند. درباره اینها وعده، «أبقی عدداً» است!

عجیب تعبیری است. «شمارشان باقی تر»  است؛ یعنی چه؟! وقتی آنها هم می میرند یا شهید می شوند!

این از جنس همان تعبیر درباره علماست: «العلماء باقون ما بقی الدهر». یعنی بازماندگان شمشیر یک «بقای معنوی» می یابند.

جنگ امروز در شهرها و زیر بمب هاست؛ پس همه ملت ایران بقیه السیف اند.

این شهادت آنها را در «انقلابی گری باقی تر» می کند. «مثل خود را می سازند» (اکثر ولداً) چنانچه در جامعه غزه شاهدیم!

غربی ها با این ترورها، ایران را انقلابی تر یا به تعبیر خودشان رادیکال تر می کنند نه رام تر و تسلیم!

محسن قنبریان

این جنگِ «ایران» است؛ نه «آخرالزمان»

قبلاً درباره مواجهه ناصواب با علائم آخرالزمان گفته و نوشته ام. اینجا سخن دیگری دارم.

به حسب «ذهنیت و رویکردِ کنشگر» نه «آنچه در نهایت واقع خواهد شد[۱]» به این سؤال پاسخ دهید:

این جنگِ «ایران» است یا «آخرالزمان»؟

 می پرسی: مگر چه فرقی دارد؟!

اگر جنگ آخرالزمان و برای ظهور بپندارد:

  1. ذاتاً «ماهیتی ملّی» نخواهد داشت. مثلا در آن با هسته های شیعیِ غیر ایرانی، باید «متحد» و از گروه های مخالف ایرانی، باید «متفرق» شد!
  2. علی القاعده اکنون را «دوره تمحیص» و خالص سازی پنداشته، لذا به نظرش لازم نیست معطلِ مردودها و مرددین بمانیم!
  3. وظیفه «ربیّون» و هسته های پیشران را، روشنگریِ مواقف و بزنگاه های آن غایت (ظهور) و بسیج نیروهای حاضر در صحنه بدان سو می بیند؛ نه امور دیگر!
    در تجمعات خیابانی و رسانه ای بیشتر بر «در آستانه ظهور بودن» می دمد؛ ولو بسیاری از ایرانیان _به هر دلیل_ با این خط تبلیغی همراهی نکنند!
  4. این رویکرد، الزاماً ضد ایرانی و مخالف تمامیت ارضی و استقلال نیست؛ اما اگر به زعم خود ، حرکتی را آخرالزمانی دید (مثلا پندارِ تطبیقْ درباره لشکر خراسانی یا شعیب بن صالح یافت) و آن حرکت به نظرش «منطبق بر کل ایران» نبود، باکی نیست؛ همان، «اولویت» دارد؛ حتی اگر لازمه اش خروج از یکپارچگی سیاسی باشد!

اگر جنگ ایران بپندارد:

  1. ماهیت ملّی اش کاملا محفوظ است؛ ولو جنگ در «ائتلاف» با هسته های مقاومت، تدبیر شود (وحدت ساحات).
  2. منکر «سنّت تمحیص» و جدا سازی حق از باطل نمی شود؛ اما آنرا «فعل خداوند» می داند، «نه تکلیفِ خود» ؛ لذا معطل مرددها می ماند و تفرقه داخلی را زمینه تجزیه طلبی می شمارد.
  3. سهمی از هسته های فعال خود را به «کنشگری مرزی» با غیر همراهان، مرددین و حتی مخالفین قرار می دهد تا پیوند و انسجام ملی را حفظ کند و کل ایران را به نتیجه برساند. «متیقن ها» و «قدر مشترک ها» بین ایرانیان، ذیل هویت ملی را خط اصلی تبلیغی و ترویجی اش قرار می دهد. طبعاً «امید به ظهور»(نه خبر از آن) را هم زنده نگه می دارد.
  4. الزاماً مخالف «مقدمه سازی برای ظهور» نیست۲؛ اما «نتیجه موعود» و «غایت مطلوب» را یکی نمی گیرد. اوّلی، «حصولی» و دوّمی، «تحصیلی» به حساب می آید.
    «غایت»، تصویر روشنی است که در برنامه ریزی لحاظ می شود تا تحصیل شود؛ اما «نتیجه»، چیزی است که در «تقدیر فعل ما و خدا» حاصل میشود؛ ولو برنامه ریزی شده نباشد.

رویکرد دوم درست است!

  1. نه فقط بدان خاطر که علائم قطعی ظهور بر این جنگ منطبق نیست؛ بلکه بدین خاطر که نتایج رویکرد اوّل می تواند «طرح دشمن» برای تفرقه و جنگ داخلی و تجزیه ایران را رقم بزند.
    خط اصلی تبلیغی و ترویجی باید «اِخبار از این طرح» در کنار «انشاء (ایجاد) اضطرار به حجت و امید به فرج» باشد. بین «خبر دادن» و «امیدواری» تفاوت بسیار است.
  2. در «طرح کلی مقاومت» در بیانات رهبر شهید، ایران «تنها دولت مقاومت» و بقیه، «هسته های مقاومت» هستند که بدون دولت مقاومت به سرانجام ماموریت خود نمی رسند.
    «دولت»، بدون یکپارچگی سرزمینی و همراهی همه ملت، تصویر ندارد.
    رویکردهایی که از ایرانِ یکپارچه با «همه مردمش» و «یک دولت مرکزی» (دولت مقاومت)، تقلیل به «هسته مقاومت» (به هر اسم و تطبیق آخرالزمانی) نتیجه دهد، در این شرایط، «ناکار کردن طرح کلی مقاومت» است.
  3. آنچه در پیش روها «واقع» خواهد شد شاید چیزی غیر از این واقع بوده و احیاناً منطبق تر به علائم ظهور و… شود. بالتبع تکلیف دیگری هم طلب کند؛ لکن آن «تکلیفِ مؤول و آتی» نمی تواند الان واقعیت ما را دستخوش تغییر یا تأویل کند. به تعبیر دیگر «تکلیف و عناوین آن» بر «وضعیت ما» بار می شود نه بالعکس!
  4. صدها روایت از معصوم درباره علائم و نشانه های ظهور، فقط «استفاده تطبیق» (آن هم نوعاً ذوقی) ندارد؛ «استفاده راهبردی» پیش از پیدایش نشانه ها هم می تواند داشته باشد.

دولت مقاومت سزاوار است در طرح های راهبردی خود این استفاده ها را با متد علمی دقیق انجام دهد[۲]. اما انصراف ذهنی کنشگران از «طرح جامع مقاومت» به «تطبیق های موردی» و پنداری پشت خاکریز مواجهه با آمریکا و اسرائیل سزاوار نیست.

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۶

[۱] پرسش از «تصویر ذهنیِ» کنشگری است که همه رفتارش را مدیریت می کند و الا محال نیست همین حوادث به واقعه مبارک ظهور بیانجامد.

[۲] در این باره سال۸۶ مقاله ای با عنوان «رویکرد استراتژیک به ظهور» نگاشته ام می توانید اینجا بخوانید.

۳ – زنانی کارگزار خداوند!

«جهاد» را «مردان» به پا می دارند؛ اما «مقاومت» را «زنان»!

  1. جنگ، «زد» و «خورد» دارد. برنده فقط کسی نیست که بیشتر می زند. اگر وقت خوردن، تاب نیاورد، بازنده است.
    جنگهای مدرن دیگر دو صفْ لشکر در یک بیابان نیست؛ زد و خوردش در «شهرها» و «معاش ها» است. تعطیلی، کسادی، بیکاری، گرانی، کمبود و… «ترکش های جنگ مدرن» است.
    اینها دقیقاً در «حوزه استحفاظی زنان» است. «ستون فقراتِ تاب آوری» مقابل «ضربات معاشی» آنهایند.
    زنان تاب آورتر، کشورشان را پیروز می کنند!
    رسول الله(ص) بهترین زنان را «التی إنْ انفقت انفقت بمعروف و إنْ امسک امسک بمعروف: اگر خرج کند به معروف و متعارف و اگر نگه دارد چنین است»؛ خواند. یعنی «کنترل درست خرج و امساک» دست آنهاست. همین ها را «کارگزاران خداوند» خواند که «دچار انسداد و یأس نمی شوند» (فتلک مِن عُمّال الله و عامل الله لایخیب)
  2. «خوردن های جنگ»، جراحتها، شهادت ها، از دست دادن ها، جاماندن ها و… دارد.
    اینها «هَمّ» و «غم» می آفریند.
    این کارگزاران الهی، «مدیریتِ هَمّ و غم» جامعه را هم برعهده دارند!
    رسول خدا (ص) در جواب مرد اعرابی که درباره همسرش می گفت: «وقتی مرا مهموم و محزون می بیند می پرسد از چیست؟ اگر بخاطر رزق و معاش است، من تکفل کرده بر عهده می گیرم و اگر به خاطر آخرت و معاد است، پس خدا بدان بیفزاید!»؛ فرمود: «إنّ للّه عُمّالاً و هذه مِن عُمّاله لها نصف أجر الشهید: برای خداوند کارگزارانی هست که همسرت یکی از آنهاست برای او نصف اجر شهید می باشد».
    کشوری که زنانش بتوانند سوگ را حماسه کنند، پیروز است!
  3. اگر جنگ، نابرابر بود، «ناترازیِ نظامی» را «ایمان» باید جبران کند.
    ایمان به وعده های الهی، «صبر و استقامت» می آورد. جامعه ایمانی تر ۱۰۰ نفرش بر ۱۰۰۰ و جامعه ضعیف الایمان بر ۲۰۰ کفر پیشه غلبه می کند. (۶۵و۶۶انفال)
    زنان، صاحبِ «ایمانِ خود» و در وقت نکاح متکفل «نیم ایمانِ مردان» هم شده اند[۱].
    تو گوئی «زرادخانه ایمانِ جامعه»، زنان هستند!
    وقتی آنها «نترسند» و «نترسانند»، مانع لغزشهای مردان بخاطر اشتهاهای کاذب در بزنگاه های حساس شوند[۲]، ناترازی نظامی هم اگر باشد، جبران می شود.
    از اینجا بوده که «تشجیع کردن زنان» در جنگها همیشه تعیین کننده بود. در صفین هم امیرالمومنین (ع) از آنان بهره برد: «ام الخیر»، «عکرشه»، «زرقاء»،«سوده» و…
    امام صادق(ع) یکی از چیزهای در همه زمان ها عزیز را «الصالحه الألیفه فی دین الله: همسر درستکاری که در دین خدا با شوهر الفت دارد»؛ خواند. چنین زنانی منظور داشت.
  4. جنگ، «سخت» و «نرم» دارد.
    میشود زینبی، «صدای همه وجدان خفته» یک جامعه محتضر شود و شکستی ظاهری اما «شهادت» را در کوفه و شام چنان «بشنواند» که «سلسله جنبان قیامها و خون خواهی ها» شود.
    و میشود جنگی پیروز هم بخاطر «ناروایتی» و «کج روایتها» به سازش و شکست بکشد!
    جامعه ی «علی دیده» ، زنانش، «فقیه و ژرف اندیش» شده اند. معاویه به عکرشه همین را گفت (: «هیهات یا أهل العراق فقّهکم ابن أبی طالب»)
    فرقی نمی کند تحصیل کرده و زبان دان باشد و زیر بمباران «الله اکبرِ انقلاب اسلامی» را از تقلبهای داعشی برای جهان باز تعریف کند یا پیرزنی بی سواد در منطقه محروم باشد و کنار جنازه فرزند، رجز بخواند و از تبیین های رهبر شهید بگوید.
    خامنه ای زنان ایران را فقیه کرد؛ زنان ایران هم او را در جهان سربلند کردند!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۵

[۱] اشاره به روایت معروف: هرکه ازدواج کند نیم ایمانش تضمین شده است.

[۲] اشاره به آیه ۱۵۵آل عمران که دلیل گریختن عده ای در اُحد و رها کردن تنگه را «انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا»  بیان می کند یعنی: شیطان آنان را به سبب برخی گناهانی (که قبلا) انجام داده بودند، لغزاند.