بایگانی ماهیانه: اسفند 1404

مسبّب ۱۸ و ۱۹دی اعتراف کرد!

رضا پهلوی آنچه ۱۸و۱۹ دی ۱۴۰۴ در خیابانهای ایران رخ داد را کار «جوانان گارد جاویدان» و پیشگامان ملت خواند! در بخشی از پیام خود با قدردانی از آنان گفت: «ملت ایران فداکاری آنان، به‌ویژه در ۱۸ و ۱۹ دی، را فراموش نخواهد کرد».

خودش تصریح می کند وظیفه آنان تظاهرات خیابانی نبوده، اقدام مسلحانه است:

«این، فراخوانی برای تظاهرات خیابانی نیست؛ بلکه فراخوانی به شما، جوانان گارد جاویدان، برای وارد آوردن ضربه‌های هوشمندانه و موثر به سرکوبگران خسته و فرسوده است».

 

اگر سفاهت او مانع قبول اعترافش نباشد، اعتراف عاقل بر علیه خود نافذ است:

۱۸و ۱۹دی کار جوانان گارد جاویدان بود.

کار اینان تظاهرات خیابانی نیست، اقدام مسلحانه هوشمند و موثر است!

 

پدرش نیز در ۱۷شهریور و… توانست با گارد جاویدانش ملت ایران را در نهضت اسلامی شان کشتار کند!

 

ملت رشید ایران بیش از ۶۰سال است «مقابل سلطه و سلطنت» ایستاده است؛ با گارد جاویدان دیروز و امروز کشته می دهد.

 

عجیب تر اینکه این وارث آن جنایتکار، تجاوز اخیر ترامپ را هم گردن می گیرد و سخن او را تکرار می کند: «به شما گفته بودم که کمک در راه است. اکنون آن کمک رسیده است»!

 

ملت ایران بعد قاجار بجای «استبداد»، دچار «دیکتاتور» شد. دیکتاتور، مستبدی است که استعمار به او «دیکته» می کند.

پهلوی ها هیچوقت «شاهی ایرانی» هم نبودند! پدر بزرگ و پدر، دست نشانده انگلیس و آمریکا؛ نوه هم عروسکی دست اسرائیل شده است!

نوجوانان ایران را دریابیم!

 

 

محسن قنبریان

مقابل پرستش غیرخدا ایستادن، یعنی توحید

و ما بر طبل ماتم نه، به طبل جنگ می‌کوبیم

 

پنجشنبه ۲۱ اسفندماه؛ سردر دانشگاه تهران

هیأت دانشجویی اصحاب‌الحسین (علیه‌السلام)

 

صحبت‌های خیلی خیلی مهم حجت‌الاسلام قنبریان / لطفا حتما حتما بخوانید یا ویدئوی آن را ببینید.

 

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

 

عزیزان و بزرگواران، امشب می‌خواهم نکته‌ای را خدمت شما عرض کنم. خواهش می‌کنم اگر آن را سخن درستی دانستید، برای دیگران نیز نقل کنید.

 

امیرالمؤمنین در حکمت ۱۶۴ نهج‌البلاغه فرمایشی دارند که فوق‌العاده است. می‌فرمایند: «من قضی حقَّ من لا یقضی حقَّه فقد عبده». اگر کسی حقِ فردی را ادا کند که او به ادای حق متقابل پایبند نیست، در واقع او را پرستش کرده است.

 

یعنی قراردادی میان شما برقرار است؛ شما حق طرف مقابل را ادا می‌کنید، اما او هیچ حقی را ادا نمی‌کند. اگر شما دوباره حق او را ادا کنید، «فقد عبده»؛ یعنی او را پرستیده‌اید.

 

حالا شما به من بگویید: ماجرای ما با آمریکایی‌ها مصداق این حکمت ۱۶۴ هست یا نیست؟

آیا جایی که امشب و این روزها در آن ایستاده‌ایم، جای درستی است که باید بایستیم یا نه؟

 

ما چند سال رفتیم حرف زدیم و مذاکره کردیم. به یک توافق رسیدیم. کاری به خوبی و بدی و نقد آن ندارم؛ توافق کردیم. ما همه سهم خودمان را انجام دادیم و تعهدات مربوط به خود را اجرا کردیم، اما طرف مقابل هیچ‌یک از تعهداتش را انجام نداد.

 

بعد فرد دیگری رئیس‌جمهور شد و یک‌طرفه از آن قرارداد خارج شد. دوباره گفت بیایید مذاکره کنیم. ما دوباره رفتیم مذاکره کردیم. در حین مذاکره ما را بمباران کرد؛ حتی همان موضوع محل مذاکره‌مان را بمباران کرد. بعد از آن هم دوباره گفت مذاکره.

 

عجیب این است که ما باز هم حالا برای احتجاج با دنیا یا برای قانع کردن دیرباورهای جامعه‌مان ـ به هر دلیلی ـ دوباره مذاکره کردیم. اما دوباره در همان حین مذاکره، بدون اینکه هیچ‌یک از تعهدات قبلی خود را رعایت کند، به ما حمله کرد.

 

حالا شما به من بگویید: آیا ما مصداق این حکمت هستیم یا نه؟

 

فرمودند اگر در اینجا دوباره به او حقی بدهید، «فقد عبده»؛ یعنی او را پرستیده‌اید. در این صورت دیگر احترام بین‌المللی را رعایت نکرده‌اید، دچار ترامپ‌پرستی شده‌اید و این ملت، ملتی است که در برابر پرستش ترامپ ایستاده است.

 

می‌دانید کشورهای اروپایی چنین قدرتی نداشتند. رهبران اروپا پشت دفتر او، مانند دانش‌آموزان یک دبستان، صف کشیدند تا درِ دفترش باز شود و نوبتشان برسد و وارد شوند. در ونزوئلا و در جاهای دیگر نیز دیدید.

 

تنها کشوری روی کره زمین که ایستاد و به ترامپ «نه» گفت، بعد از همه کارهای عقلایی که باید انجام می‌داد، این ملت ایران بود؛ حتی جلوتر از مردم غزه. چون مردم غزه تا نتانیاهو را ایستادند، اما دست آخر صلح ترامپی به آن‌ها تحمیل شد.

 

تنها ملت رشیدی که ایستاد و به ترامپ گفت «نه»، بعد از همه کارهای عقلایی که باید می‌کرده ملت ایران است. این یعنی ایستادن در برابر پرستش غیر خدا. ایستادن در جایی که انسان پرستش غیر خدا را نکند؛ و این یعنی توحید. توحیدی که سکینت و آرامش می‌آورد.

 

او گفت رهبر ایران را زدیم و کار تمام است؛ من انتخاب می‌کنم چه کسی رهبر ایران باشد. حتی نام برد که فلانی نباید باشد. اما ملت ایران همان کسی را که او نمی‌خواست انتخاب کرد. «إنما یبایعون الله». این بیعت با خداست؛ این «یدالله فوق أیدیهم». این موجب سکینت و آرامش است.

 

عزیزان! سلطه و سلطنت، خواسته چنین آدم متکبری بود که هیچ‌کاره کشور ماست. از آن سوی دنیا آمده به این منطقه و می‌خواهد برای رهبر کشور ما هم تعیین تکلیف بکند. پذیرش سخن او سلطه است. پذیرش سخن او یعنی سلطنت است.

 

اصلی‌ترین سلطنت اوست. این ربع پهلوی هم کاره‌ای نیست. سلطنت، سلطنت ترامپ است در عالم.

 

ملتی که در برابر او بایستد و بگوید «نه»، در واقع توحید را در درون خود جای داده است. و این همان جایی است که سکینت دوم اتفاق می‌افتد؛ آنجا که فرمود کسانی که با تو بیعت کنند، سکینت و آرامش بر دل‌هایشان نازل می‌شود. چرا؟ چون «إنما یبایعون الله».

 

وقتی این بیعت مجرای توحید شد، خیلی به شخص نگاه نکنید. رسول‌الله هم خدا نیست، اما می‌فرماید: «إن الذین یبایعونک إنما یبایعون الله ید الله فوق أیدیهم» (فتح ۱۰).

 

این دست خداست که بالای دست شما قرار می‌گیرد. وقتی که دنبال هویت مستقل خود باشید و نخواهید در هویت‌های کذایی و مشرکانه دیگران، به اصطلاح، ذوب شوید.

سلسله گفتارهای | بعثت ملت |

ماجراے‌‌ جنگ در آیینه ایمان‌ و عقلانیت یک ملت

گفتار چهارم: ولایت فقیه، ضرورتی ملی

حجت‌الاسلام محمد متقیان

مصباح الهدی، چراغی برای تأسی!

امیرالمومنین(ع) فرمود: «أفْضَلُ الزُّهْدِ اِخفاٰءُ الزُّهْد: برترین زهد، مخفی کردن زهد است».

اینگونه، زهد خود «ابزار تمتعات بیشتر» نمی شود؛ که با آن «مقام و موقعیت» و… کسب شود.

لذا فرمود:

«وقتی زاهد از [توجه] مردم می گریزد، او را طلب کن و وقتی در طلب [توجهِ] مردم است از او بگریز!»

 

کسانی که شهید دکتر مصباح الهدی باقری  _دامادِ رهبر شهید_ را از نزدیک می شناختند تأیید می کنند چنین زهدی داشت.

 

زهد برای «نزدیکان حاکم» اهمیت مضاعف دارد:

اگر باشد، «زهدِ واجبِ حاکم» را از خودش و دفتر کارش می گستراند و این «توجیه مزخرف» برای «اشرافیت» را باطل می کند که: نزدیکان حاکم «انسانی عادی» اند؛ پس حق دارند زندگی دلخواه خود را داشته باشند!

اگر نباشد، به تعبیر حضرت امیر(ع) «بطانه» (نزدیکانی) شکل می گیرد که کارشان «استئثار» (ویژه خواری) و «تطاؤل» (خود برتربینی) و «بی انصافی با مردم» است.(نامه۵۴)

 

شهید مصباح الهدی با زهدش از «آفات دامادبازی» در ج. ا. ا سالم ماند و مصداق «لَوْ زَهِدْتُمْ فی الشَّهَواٰتِ لَسَلِمْتُمْ مِنَ الآفاٰت: اگر از اشتهاهای خود زهد بورزید از آفات سالم می مانید» گشت.

 

ثمرات این زهد گوارایش شد:

– «أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَ أَرْضیٰ رَبَّه»

– «فُزْتُمْ بِدٰارِ الْبَقٰاء»

– «قَرَّتْ عَیْنَهُ بِجَنَّهِ الْمَأْویٰ»

«جان خود را آزاد» و «خدای خود را راضی» کرد، «به سرای بقاء فوز یافت» و «چشمش به بهشت روشن گشت».

 

از گنجِ زهدِ مخفیِ خانواده خامنه ای از این پس زیاد خواهید شنید.

 

عکس را ببینید!

 

محسن قنبریان

«رسالت هیأت‌ها در ایجاد آرامش اجتماعی در پی شهادت امام خامنه‌ای»

«حجت‌الاسلام‌ محسن قنبریان»

پروا داشتن از «موفقیت طرح دشمن و جنگ داخلی و تجزیه ایران»، چیزی است که مؤمنانِ صاحبِ سکینت باید بدان مُلزم باشند.

 آنها شایسته‌تر بدان و اهل این خویشتن‌داری و پروا برای اسلام و ایران‌اند و هیچ وقت نباید خود را با طرف مقابل و اهل تعصب و جهل مقایسه کنند.

البته حضورهای میلیونی و متراکم، جرأت جسارت از جاهلان می‌گیرد.

رهبر شهید ۱

همایش مجازی فعالان عرصه هیأت

۱۰ اسفندماه ۱۴۰۴

درس مردم باوری و تواضع مردمی در اولین پیام رهبر انقلاب اسلامی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

مَا نَنسَخْ مِنْ ءَآیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَآ اَوْ مِثْلِها

«… در ادامه لازم است نکته‌ای را که ربط مستقیمی به اصل کلام بنده دارد مورد تاکید قرار دهم. آن نکته این است که از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان اینطور معنای حقیقی جمهور و جمهوریت را فعلیت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند.

 اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کل قوا بود دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وا داشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.

 آیه‌ای که در صدر این نوشتار آوردم به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود مگر اینکه از ناحیه حضرت حق جل و علا، مثل یا برتر از آن بجایش داده شود.

مناسبت استفاده از این آیه شریفه این نیست که این بنده در حد رهبر شهید باشم چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه مبارکه توجه دادن به نقش بجا و پررنگ شما ملت عزیز است. اگر آن نعمت عظما از ما سلب شد، بجایش بار دیگر حضور عمارگونه ملت ایران به این نظام اعطاء گشت.

 این را بدانید اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود نه رهبری و نه هیچیک از دستگاههای مختلف که شأن واقعی آن‌ها خدمت به مردم است کارآئی لازم را نخواهند داشت.

برای اینکه این معنا بهتر صورت تحقق پیدا کند:

 اولاً باید به یاد خداوند تبارک و تعالی و توکل بر حضرتشان و توسل به انوار طیبه معصومین صلوات‌الله ‌علیهم‌ اجمعین چون اکسیر اعظم و کبریت احمری نگریسته شود که تضمین کننده انواع گشایشها و ظفر قطعی بر دشمن است. این مزیت عظیمی است که شما واجد آن و دشمنانتان فاقد آن هستند.

ثانیاً باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصی پیدا میکند خدشه‌ای وارد نشود. این امر با صرف نظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.

ثالثاً باید حضور مؤثر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید و چه بصورت انواع نقش آفرینی‌های مؤثر در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتی امنیتی.

 مهم اینست که نقش صحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی به خوبی درک و تا حد ممکن به اجراء گذاشته شود. یکی از وظایف رهبری و بعضی مسئولین دیگر گوشزد کردن بعضی از این نقش‌ها به آحاد یا اقشار جامعه است.»

پ. ن:

آفرین بر این درک عمیق، لطیف و حکیمانه و متواضعانه؛ حقاً که فرزند برومند خامنه ای شهید هستند.

بزرگانی آیه مورد بحث را بر خود ایشان به عنوان جانشین «آیت شهید» تطبیق داده بودند؛ اما ایشان با تواضع بر مردم تطبیق کردند که: خداوند «بجای نعمت عظمای پدر شهید»، «حضور عمارگونه ملت ایران» به ایشان عطا کرد. مردمی که در فقدان آن رهبر شهید «کشور را رهبری» و «اقتدارش را ضمانت» کردند.

محسن قنبریان

اینجا ایران است…!

  1. ایرانْ بانانِ شریف!

 

قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): «مَثَلُ اَلْمُؤْمِنِ مَثَلُ اَلْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَیْهَا:  مثَل مؤمن، مثَل زمین است که منفعت مردم از اوست، اما اذیتشان بر اوست!

 

«اهالی خیابان» در این شبها _که مومنان حقیقی انقلاب اسلامی و وفاداران صادق ایران اند_ مصداق این حدیث نبوی اند!

منفعت همه مردم از آنهاست. بدون حضور آنان، «تمامیت ارضی ایران» در خطر جدی بوده و هست.

اما اذیت ها هم بر آنهاست! از تهدید ترامپ تا ناسزای برخی وطن فروشان و غُر زدن برخی هم وطنان و…

 

این چند فراز برای/ درباره آنان _که ایران بانانِ شریفِ ایران می نامم_ می باشد:

 

گرچه بسیار زیادند؛ اما خودشان هم می دانند همه ۹۰میلیون ایرانی نیستند! در خانه ها، ایرانیانی هستند که وطن فروش هم نیستند؛ اما _به هردلیل_ با اینها در خیابان، هم نیستند!

همان ها که برایشان جزوات تبیین تدارک میکنند. در معرض همان شبهات و شوائب، اولویت های ذهنی و رفتاری دیگری دارند؛ ولو با اشغال و تجزیه ایران هم مخالف اند!

 

▫️ایران بانانِ شریف، «اهل اغاظه[۱]» و خشمگین و ناامید کردنِ دشمن ایران با راهپیمایی ها و خیابان گردی ها هستند؛ اما با غیر خود از ایرانیان، «اهل بردباری و مدارا»یند. حضور خود را در چشم هم محله ای ها و همشهری های دیگر نمی کنند!

 

در همین حدیث، ۵ گونه بردباری و مدارایِ لازم برایشان تصویر شده:

 

  1. خوار شدن در عزیزی (أَنْ یَکُونَ عَزِیزاً فَیُذَلَّ)!
    شاید بعضی همسایه ها در شهادت رهبر شهید، ذلیلشان پنداشته، از مصیبت بزرگشان خندیده و حتی شادی کرده باشند؛ اما ایران بانانِ صبور، حوصله کردند تا آنها خود ببینند موشکهای دشمنِ ایران ساختمان آنها را هم میزند و به کودکان مدرسه هم رحم نمی کند!
  2. متهم شدن در راستگویی (أَوْ یَکُونَ صَادِقاً فَیُتَّهَمَ)!
    خبر از ایران قوی و مقتدر و ضعف مستکبران می دادند، اما تکذیب می شدند!
    صبر و مدارا کردند تا همشهری های دیر باور ببینند بدون رهبرشان هم چگونه در «جنگِ ابرقدرتی»، دست بالا می شوند؟! چگونه ناو های جنگی و رادارهای پیشرفته در مقابل «اراده ایمانی یک ملت»، ضعیف اند.
  3. اهانت دیدن به خاطر دعوت به حقیقت (أَوْ یَدْعُوَ إِلَى اَلْحَقِّ فَیُسْتَخَفَّ بِهِ)!
    سالها در مقابل «متجاوزانِ زیاده خواه» چاره را مقاومت می خواندند؛ اما حرفشان پَست شمرده می شد و «موجب عقب ماندگی ایران» خطاب می شد! مدارا کردند تا بعد از هر دوْر مذاکره بمباران شوند، تا دیر باورترها هم به حقیقت برسند!
  4. آزار دیدن بدون جرم (أَوْ أَنْ یُؤْذَى بِلاَ جُرْمٍ)! به خاطر ایستادنِ بی مزد و مواجب پای ایران و انقلابش، «نماد حکومت» شدند و مسئول (زیر سئوال) کاستی ها و ناکارآمدی ها، فسادها و تبعیض ها گشتند!
    اما نیش زبان ها و آزارها _حتی به بچه هایشان_ بی طرفشان نکرد.
    پای «اساسِ برحقی که بود»، ایستادند تا بتوانند به کمک بقیه همان عیب ها و نقص ها را «ایرانی» و «اسلامی» حل کنند. از روی فریب از «چاله خودی» به «چاه اجنبی» نیافتند.
  5. مخالفت شدن بخاطر مطالبه حق (أَوْ أَنْ یُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ یُخَالِفُوهُ فِیهِ)!
    حق انتقامی که جنگ را به «جای بازدارنده» برساند، حق بیعتی با «رهبری قانونی» که ایران را یک دست و متحد «تا آخر مقاوم» نگه دارد، مطالبه ای است که دارند و شاید بعضی مخالفتی داشته یا طولانی شدن کار مخالفشان کند!
    اما باز چاره ای جز مدارا و همراه کردن همه ایران _همان که «ایرانْ بانَش» هستند_ ندارند!

 

این مراتب بردباری، «مدارای فعال» است؛ «هر کس به دین خود» نیست، که «تجزیه روانی ایران» و «زمینه فروپاشی» است!

 

مدارای فعال، «کنشگری مرزی» هم می خواهد! همان مرزهای لطیف با همسایه و همشهری که نباید «گسل» شود.

کنشگری مرزی یعنی:

رفت و برگشت کردن با «آن دیگران».

«چانه زنیِ نرم» بر سر نظام اولویت ها؛ که مساله اوّلِ امروز «استقلال» است یا نگرانی از آرمانی دیگر؟! و مانند آن…

سخن گفتن با زبان آنها.

شاید مصرف رسانه ای همه، رجزها و مداحی های موکب های ما نباشد، «چاووشی» ها و ادبیات های دیگر هم لازم باشد.

 

کنشگر مرزی، «وسطْ باز» و منافق نیست و نباید خطاب شود!

هسته داغ خیابان، «بیعت خون» می بندد، درستش هم همین است. اما بیعت گرفتن از دیگران «مبتنی بر قانون اساسی»، وسط بازی و «بیعت مشروط» نیست.

اصلا هر بیعت مشروطی هم الزاماً بد نیست. مهم این است در چارچوب نظام اسلامی و ایرانی مان (یعنی قانون اساسی) باشد و در طرح های دشمن ایران برای خروج از نظم قانونی نباشد.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۱

[۱] «اغاظه» یعنی به خشم آوردن. اصل اغاظه متخذ از آیه ۱۲۰توبه است که: راهپیمایی ای که موجب خشم کفار شود را عمل صالح قلمداد کرده است.

اینجا ایران است…!

  1. جان یک جهان بی جان!
    فرق یک «جامعه کافر» با «جامعه مؤمن» را در «متن زندگی» آن جامعه باید دید؛ نه پستوی ذهن یا کتابخانه و کنیسه و کلیسایش.
    فرق یک «جامعه دین باز» با «جامعه دین دار» کجاست؟! دقیق تر از «متن جامعه» بگو!
    جامعه، پر از قرآن و نماز و روزه و افطار و حتی حجاب و حدود باشد، دیگر حتماً دیندار است و دین باز نیست؟!
    «مناسک و اعمال» خیلی مهم اند؛ «جامعه متنسّک[۱]» را از «جامعه متهتّک[۲]» جدا می کند؛ اما از جامعه دین باز نه!
    «إذٰا نٰادَیْتُمْ إلَی الصَّلٰاهِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً و لَعِباً[۳]»
    «ایمان» معیار حقیقی است.
    جامعه دیندار، اعمال و مناسکش از ایمان می جوشد، نه از رسم و عادت یا نفاق و تقلب!
    ایمان است که: «قٰامُوا إلَی الصّلٰاه[۴]» را «أقٰامُوا الصّلٰاه[۵]» و «کُسٰالیٰ» و «یُراٰؤُنَ الناس[۶]» را «معراج المؤمن[۷]» و «قربان کلّ تقی[۸]» می کند.
    سخت تر شد!
    ایمان را چطور ببینم؟!
    از کجا معلوم جامعه ای دارد و جامعه ای نه؟!
    از «توحید»!
    «جانِ ایمان»، توحید است!
    همه ایمان ها از اوست. «چنین ایمانی» فارقِ دین بازی ها از دین داری ها، می شود!
    فقط اگر «توحید به عمل بکشد» جامعه، دین دار است؛ بدون آن، هرگز!
    بدون آن حتی اگر پر از نماز و قرآن باشد، تازه می شود: «أکثر الضَجِیج و أقلّ الحَجِیج[۹]»!
    مناسک دینی، «نشانه مشترکِ» این یکتاپرستیِ عملی با دین بازی است!
    اما «نشانه های مختصه» ای هم دارد که کار را تابلو می کند و دین بازی را جا می گذارد!
    مهمترین و اساسی ترینش: «کفر به طاغوت» است!
    به قرآن نگاه کن: مثل قرینه «یُقیمُونَ الصّلٰاه و یُؤتُونَ الزّکٰاه» در مناسک، «یَکْفُرُ بِالطّاغُوتِ و یُؤمِنُ بِاللّه[۱۰]» در ایمانْ دارد!
    «علامت مختصه ی ایمانِ توحیدی»، این است؛ نه نماز و زکات و… این «فیلتر اصلیِ» دین بازی و دین سازی و… است!
    طاغوت، آن «معبودِ غیر خدایی» است که حتما از تو سجده و نذر و قربانی نمی خواهد! (که اگر رویَش دهی اینها را هم می خواهد!)؛ بلکه «پذیرش سلطه» می خواهد؛ چون «طغیان» کرده است!
    خیلی ساده و مدرن: با تو قرارداد می بندد، خودش به هیچ یک از تعهداتش عمل نمیکند، اما تو باید به بیش از تعهدات عمل کنی و الا تو را زیر می گیرد!
    مولای موحدان، دقیقاً همین را «پرستش او» می خواند:
    «مَنْ قَضیٰ حَقَّ مَنْ لاٰیَقْضِی حَقَّه فَقَدْ عَبَدَه: کسی که حقِ آنکه حقش را نمی پردازد را ادا کند، به تحقیق او را پرستش کرده است[۱۱]»
    ملت ایران با ۱+۵ قرار داد بست، همه تعهداتش را انجام داد، طرف مقابل سهم خود را رعایت نکرد و یک طرفه از قرارداد بیرون آمد! با تهدیدِ جنگ، دوباره مذاکره خواست! در بین مذاکره بمب باران کرد! دوباره «تسلیم بی قید و شرط» با روکشِ مذاکره خواست؛ و دوباره هم بمباران کرد!
    طاغوت، اگر این نیست؛ پس در عالم، هرگز طاغوتی نبوده است!
    کُرنش مقابل ترامپ اگر «فَقَدْ عَبَدَه» نیست؛ پس این حکمت هیچ مصداق عملی در دنیای واقعی ندارد!
    ملت ایران «نخستین مردم زمین» اند که «ترامپْ پرستی» را «نه» گفتند!
    از اینجا حتی از صادق ترین ایمان های معاصر در #غزه هم جلو زدند و فریب «صلحِ ترامپی» را نخوردند!
    با خودِ «شیطان اکبر» رویاروی شدند؛ تسلیم او نشدند و بمبارانش را در خیابان به سخره گرفتند! پایگاه هایش در کشورهای مثلاً مسلمان و پادگانش در فلسطین را «به ویرانی غزه» شبیه کردند!
    دقیقاً ضدِ «سلطه ترامپ»، گزینه رهبری برگزیدند!
    آنچه «تجدید سلطنت» بود، پذیرش «سلطه ترامپ» درباره رهبر بعدی بود؛ که آن هم با «امتداد خامنه ایِ ضد آمریکایی»، زیر پایشان لِه شد!
    با نفی این پرستش، کشور را «پر از خدا» و توحید عملی و ایمان کردند؛ حتی اگر هنوز روسری بعضی شان مطابق رساله نشده باشد!
    «جان ایمان» در ایران حضور دارد و ایران را «جان یک جهان بی جان» کرده است!
    اینجا ایران است!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲٠

[۱] جامعه اهل مناسک و رعایت شریعت

[۲] جامعه پرده در و هتّاک

[۳] آیه ۵۸مائده: چون بانگ نماز دهید و بدان فراخوانید، آن را به استهزاء و بازی می گیرند!

[۴] وصف منافقان درباره نماز خواندن شان در آیه ۱۴۲نساء: برای نماز بلند می شوند (نه نماز را برپا دارند)

[۵] تعبیر شایع قرآن درباره نماز مومنانه: به پا داشتن نماز با همه آثار و لوازمش

[۶] ادامه آیه ۱۴۲نساء: چون به نماز بایستند با سستی می ایستند و به مردم خودنمایی می کنند

[۷] حدیث: نماز معراج مومن است

[۸] حدیث: نماز مقرّب کننده انسان با تقواست

[۹] حدیث امام صادق(ع) درباره حجِ اسیر در اسلام اموی و عباسی: چه بسیار است ضجه کننده و چه کم است حج گزار!

[۱۰] آیه ۲۵۶بقره

[۱۱] حکمت ۱۶۴نهج البلاغه

نامش را در «کتاب» شنیدم، فقاهتش را در «حوزه» یافتم و آگاهیِ اجتماعی‌اش را در «دیدارِ معلمان» دیدم

سه مواجهه با مقام معظم رهبری، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به روایتِ حجت‌الاسلام محسن خاکی

➖مدرسه‌ جنگ – جامع | حجت‌الاسلام محسن خاکی، معلم و پژوهشگر آموزش‌وپرورش:

من به عنوان یک معلم، سه خاطره از مواجهه‌ام با آیت‌الله العظمی سید مجتبی حسینی خامنه‌ای دارم.

اولین خاطره‌ام، مربوط به سال ۱۳۸۶ است، زمانی که دانشجو بودم. در دوران دانشجویی نمایشگاه کتاب برقرار می‌کردیم. در این بین، عنوان یکی از کتاب‌ها توجهم را جلب کرد: کتاب «پرسش‌های امروزی جوانان»؛ نام نویسنده، سید مجتبی حسینی بود. از کتاب‌فروش پرسیدم: «این سید مجتبی کیست؟» گفتند: «پسر مقام معظم رهبری است.» من آن زمان در سال اول دانشجویی‌ام بودم و آنجا بود که نام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای را در کتابی درباره‌ی مسائل اعتقادی و فکری جوانان کشور، برای نخستین بار شنیدم.

دومین خاطره‌ام، مربوط به هفت، هشت سال پس از اولین آشنایی‌ام با ایشان است؛ بعد از درس دانشگاهم به حوزه‌ی علمیه قم رفتم. ما بچه‌های درس‌خوانی بودیم که از دانشگاه‌های خوبی فارغ‌التحصیل شده بودیم. وقتی به حوزه رفتیم، با رفقا و طلبه‌ها درباره‌ی اساتیدی که به کلاس آن‌ها می‌رفتیم، حرف می‌زدیم. من هم در کلاس اساتید خوبی از جمله آیت‌الله اعرافی، آیت‌الله شب‌زنده‌دار و خیلی از اساتید مطرح قم شرکت می‌کردم. یکی از دوستان طلبه‌ام گفت: «من درس آقا سید مجتبی می‌روم!» پس از آنکه جزوه‌های ایشان را دیدم، خواندم و کیفیت درس‌شان را سنجیدم، به‌عنوان یک طلبه‌ی درس‌خوان، کلاه از سر برداشتم و سر خم کردم که عجب جزوه‌هایی، عجب استادی، عجب کلاسی و عجب درسی!

من سید مجتبی حسینی خامنه‌ای را در سال ۱۳۸۶ در مسائل فکری جوانان شناختم، او را با دقت و احاطه‌اش بر دروس حوزه و علوم اسلامی شناختم و آخرین خاطره‌ام، یک خاطره‌ی معلمانه است.

سومین خاطره نیز دو سال پیش رقم خورد. در سال ۱۴۰۲ با ۳۰ نفر از معلمان برگزیده و فعالان مردمی آموزش‌وپرورش کشور، به محضر مقام معظم رهبری شهید رسیدیم. قبل از دیدار، وقتِ نماز ظهر بود و باید پیش از آن نماز می‌خواندیم. در همین حین، دیدم یک سید عزیزی در سمت راست من نشست و فهمیدم آقا سید مجتبی خامنه‌ای است. در کنار ایشان یک گفتگوی کوتاه و چند جمله‌ای داشتیم که سهم آن روزم بود.

بنابراین با ایشان به‌عنوان یک معلم و یک طلبه، سه مواجهه داشته‌ام: یک مواجهه‌ی فکری، یک مواجهه‌ی علمی و فقهی، و یک مواجهه‌ی اجرایی در مسائل معلمان. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای در جلسه‌ی معلمانه‌ی ما با رهبری شهید، حرف‌های ما را می‌شنیدند و همراه با مسائل عمومی کشور بودند. می‌خواهم بگویم با کسی مواجه‌ایم که در طول این سال‌ها مسائل اجتماعی مردم را رصد کرده و مانند شاهک‌های کشورهای منطقه به‌صورت موروثی بر سرِ کار نیامده است.

آیت الله سید مجتبی خامنه ای

انتخاب فرزند برومند رهبر شهید، آیت الله سید مجتبی خامنه ای را به رهبری انقلاب اسلامی به مردم عزیز تبریک عرض می کنم.
امیدوارم بتوانیم ناصری صادق و متعهد برای ایشان در تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی و ادامه مسیر رهبر شهیدمان باشیم.
آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین

کمترین محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۱۸