پایانِ معوّقین!

(این یادداشت با لینکهای آن کامل فهم می شود)

  1. از ابتدا به تبع رهبران مقاومت و دشمن، جنگ اسرائیل با مقاومت و ایران را «جنگ وجودی» می دانستم. یعنی جنگی لابد منه برای بقای یک طرف. از جدی گرفته نشدن «جنگ وجودی» توسط بخشی از جبهه انقلابی و هم روشنفکران گلایه داشتم!
  2. در جنگ وجودی چند گونه نباید بود:
    نترسی و نترسانی (المرجفون [۱])!
    سازش و امتیاز دهی فقط فرصت دادن به جسارت بیشتر دشمن است. (المدهنون)
    در اقدام هم نباید عجله کنی و ضربه را زودتر از وقت نزنی (المستعجلون)!
    أخیر و عقب انداختن بی جا هم نکنی (المعوقین)!
  3. برخی بزرگواران از بعد شهادت سردار سلیمانی و بخصوص کشتن هنیه در ایران تا ترور سید حسن، با ادبیاتی سخن می گفتند که عملا نظام (سیاسی یا نظامی) در جایگاه معوقین می نشست!
    اما به سخن رهبر شهید اعتماد می کردیم که: «نه تعلل می کنیم نه شتابزده می شویم»!
    و این موقف ایشان را تبیین می کردم.
  4. بعد از شروع جنگ دوم آمریکا_اسرائیل علیه ایران دیگر «تعویقِ جنگ» بی معنا شده؛ اما «تعویقِ ضربه نهایی» (یا اقلا ضربه کاری ای که دیگر جرأت نکند) قابل تصویر است!
    در جنگ اول (۱۲ روزه) هنگام ضربه پذیر شدنش (با ضعیف شدن پدافندش) «پیشنهاد آتش بس» آمد و به هر دلیل (نظامی یا سیاسی) پذیرفته شد و ضربه نهایی یا کاری تر به تعویق افتاد.
    این بخاطر «ترس فرماندهان» یا الزاماً «سازش سیاستمداران» نبود.
    همواره بر این نکته تاکید کرده ام که تصمیم بهتر، «ظرفیت سازی» متناسب با خودش را می خواهد و بدون آن حتما رهبران حکیم در اجرا، «به قدْرِ مقدور» بسنده می کنند.
    «ظرفیت نظامی» ادامه درگیری در جنگ ۱۲روزه را مطلع نیستم؛ اما «ظرفیت اجتماعی» ادامه بیشتر فراهم نبود!
    به حسب پیمایش ها حدود ۷۰٪ ایرانیان «موافق» آتش بس تیرماه و آن را «مفید» هم می دانستند. فقط ۲۸٪ (که نوعاً مخالفین مذاکره بودند[۲]) «مخالف» آتش بس بوده آنرا «غیر مفید» می دانستند!(مرکز تحلیل اجتماعی «متا»/تیر۱۴۰۴)
  5. در تجاوز دوباره (جنگ اخیر) و رد کردن همه خطوط قرمز (از ترور رهبرشهید تا زدن مدرسه دخترانه و…) توسط دشمن، ظاهراً آن ظرفیت اجتماعی تغییر کرده است.
    اکثریتی از جامعه به بی اثری مذاکره با دشمنِ متجاوز و لزوم برخورد قاطع رسیده اند. جمعیت های گسترده ای در خیابان بیش از ۲۰ روز است، مقاومت تا نتیجه قاطع را طلب می کنند.
    لحظات دارد به جایی که بار قبل دشمن پیشنهاد آتش بس داد می رسد!

درس بزرگ جامعه ایرانی باید این باشد که «ضربه کاری، بلکه نهاییِ» خود را در این وقت ضعف دشمن و باز شدن آسمانش، به تعویق نیاندازد.

تحلیل گران خارجی هم به نوعی از پایان تعویق و معوقین می گویند؛ اما «خصوصیات قرآنیِ معوقین» را باید یادآوری کرد و جامعه را نسبت به آن بیمه نمود.

«آیات ۱۸و ۱۹ احزاب» از آن سخن می گوید؛ که در پادکست ۱۰دقیقه ای از یک سخنرانی می توانید بشنوید!

برای چندمین بار تکرار می کنم: «ضرورت ایستادن سر این حساسیت بجا» با «همراه کردن خیل عظیم مردم»، هرگز نباید ملازم با «توهین و تهمت و خشونت زبانی» به این و آن، «بخصوص مسئولان» باشد؛ که این خود ضد مقاومت و شروع تفرقه و کم زور شدن است.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲

[۱] «خوفِ الهی» که «ترس از خود، نه دشمن» است و به «عدم تشخیص تکلیفِ درست» و «انجام به موقع آن» بر می گردد، «ارجاف» نیست؛ بخصوص وقتی همراه با «رجا و امید به وعده های الهی، هنگام عمل به تکلیف» باشد. برخی، مرجفون را «برچسب» برای چنین کسانی هم کردند؛ که بنده هم بی نصیب نماندم!

[۲] این ها که عمدتاً نیروهای انقلابی تر جامعه بودند، «کاسب جنگ» نبودند؛ بلکه به حسب همان تحلیل اجتماعی از قضا در ایام جنگ ۱۲روزه کسب و کارشان بیش از موافقان آتش بس دچار تعطیلی و نیمه تعطیلی شده بود! باز جالب تر اینکه در همان مطالعه معلوم شده: ۸۴٪ ایرانیان به پایبند بودن دشمن به آتش بس بی اعتماد بودند! چیزی که چند ماه بعد با جنگ اخیر هویدا شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *