بایگانی دسته: یادداشت‌ها و مصاحبه‌ها

۵ تله در «پایان‌بندی جنگ»

هر جنگی بالاخره با مذاکره تمام می‌شود؟

در تحلیل جنگ‌ها، یکی از خطاهای رایج این است که «پایان‌بندی» را فقط در یک قالب خاص تصور کنیم؛ گویی هر جنگی تنها با یک توافق رسمی یا مذاکره به پایان می‌رسد.

این نگاه، سیاست را در چند تله تحلیلی گرفتار می‌کند؛ تله‌هایی که اگر به آن‌ها توجه نشود، می‌تواند ظرفیت‌های واقعی یک کشور برای پایان دادن به جنگ را محدود کند:

  1. خلط میان «جنگ دائمی با استکبار» و «پایان عملیات‌های نظامی»: پایان یک عملیات لزوماً به معنای پایان همه تقابل‌ها نیست، اما می‌تواند یک مرحله از نزاع را به‌طور واقعی خاتمه دهد.
  2. تصویر یک پایان‌بندیِ الزاماً دیپلماتیک: در حالی‌که در بسیاری از موارد، پایان یک درگیری اساساً در میدان رقم می‌خورد. اگر فشار یا محاصره‌ای در میدان بی‌اثر شود، همان‌جا پایان آن بحران شکل گرفته است. در چنین شرایطی، نتیجه عملی در میدان، خود به‌تنهایی پایان‌بندی محسوب می‌شود.
  3. تقلیل دیپلماسی به مذاکره: دیپلماسی در معنای واقعی خود، مجموعه‌ای از ابزارهاست؛ از ایجاد ائتلاف‌ها و پیمان‌ها گرفته تا شکستن ائتلاف‌های دشمن، رایزنی‌های منطقه‌ای، دیپلماسی عمومی و استفاده از ظرفیت همسایگان. مذاکره تنها یکی از این ابزارهاست، نه تمام آن. وقتی دیپلماسی به مذاکره تقلیل یابد، دامنه ابتکار عمل به‌شدت محدود می‌شود.
  4. محدود کردن مذاکره به طرف متخاصم: در حالی‌که در بسیاری از مسائل بین‌المللی، بازیگران متعددی درگیر هستند و بخشی از مطالبات را می‌توان از مسیرهای دیگری پیگیری کرد. مذاکره با قدرت‌های دیگر، استفاده از سازمان‌های منطقه‌ای یا حتی شکل‌دادن به مذاکرات موازی با کشورهای همسایه می‌تواند بخشی از مطالبات را بدون ورود مستقیم به مذاکره با دشمن اصلی تأمین کند. چنین رویکردی نه‌تنها دست مذاکره‌کننده را بازتر می‌کند، بلکه هزینه امتیازدهی را نیز کاهش می‌دهد.
  5. منحصر دانستن حل مسئله‌ی تحریم‌ها از مسیر مذاکره مستقیم با آمریکا: در حالی‌که راهبرد اعلام‌شده در این حوزه بر «خنثی‌سازی تحریم‌ها» استوار است و دور زدن آن‌ها تنها یک تاکتیک در دل همین راهبرد محسوب می‌شود. اگر شبکه‌های اقتصادی، مسیرهای تجاری و همکاری‌های منطقه‌ای به‌گونه‌ای فعال شوند که اثر تحریم‌ها کاهش یابد، بخشی از مسئله عملاً حل شده است؛ حتی اگر توافق رسمی نیز در کار نباشد.

در نهایت، پایان‌بندی یک جنگ یا بحران الزاماً یک لحظه واحد و یک سند امضاشده نیست؛ بلکه می‌تواند مجموعه‌ای از تحولات میدانی، دیپلماتیک و اقتصادی باشد که به‌تدریج گره یک مخاصمه را باز می‌کند. شناخت تله‌هایی که تحلیل را به یک مسیر محدود می‌کنند، نخستین گام برای استفاده از همه ظرفیت‌های واقعی در مدیریت و پایان‌بندی بحران‌هاست.

خلاصه سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین قنبریان: صوت کامل

محاصرۀ دریایی، فرصتی برای تغییر کریدورهاست

تله‌های پایان‌بندی جنگ چه هستند؟

حجت‌الاسلام محسن قنبریان

برای نمونه، وقتی دشمن در جنگ احزاب عقب‌نشینی می‌کند، با ضربه‌ای که امیرالمؤمنین(ع) وارد کرد و جنگ روانی ترکیبی که پیامبر(ص) در درون سپاه دشمن ترتیب داد، آن ماجرا پایان یافت. حتماً لازم نیست پس از آن ماجرا، «حدیبیه»ای رخ دهد یا سندی روی کاغذ نوشته شود.

در این حالت، شرایط «نه جنگ نه صلح» و وضعیت شمشیر آویخته حاکم نیست که دشمن همچنان پشت مرزها باشد و ما در محاصره بمانیم اما جنگ را ادامه ندهیم. در چنین وضعیتی، قهر بی‌معناست و اصلاً پایان‌بندی اتفاق نیفتاده است. اگر حالت «نه جنگ نه صلح» برقرار باشد، یعنی پایان‌بندی رخ نداده است.

اکنون مشکل اصلی ما محاصرۀ دریایی است؛ اگر این محاصره را با عملیات نظامی یا با مقاومتی که عملاً آن را بی‌اثر کند شکستیم، محاصره جمع شده و پایان یافته است. در این صورت، به شرطی که پایگاه‌های نظامی دشمن دوباره احیا نشوند، اتفاق خاص دیگری نمی‌افتد.

دیگر از حیث نظامی نباید اتفاقی برای آمریکا بیفتد که بگوییم حالا برای پایان‌بندی‌اش، برویم با آن‌ها مذاکره کنیم و دوباره بحث تحریم‌ها را به میان بیاوریم. پایان‌بندی الزاماً دیپلماتیک نیست؛ گاهی صرفاً تَرکِ مخاصمه است، اما مخاصمه را به شکلی تمام می‌کنی که پایان آن عملیات باشد.

در این میان، «جنگ فقر و غنا» همچنان پابرجاست و در فاز و جبهه‌ای تازه شروع می‌شود؛ هم دشمن علیه تو اقدام می‌کند و هم تو بی‌کنش نیستی. اما آن عملیات خاص تمام شده و دیگر حالت «نه جنگ نه صلح» وجود ندارد.

دیپلماسی فقط مذاکره‌کردن با دشمن نیست

تلۀ بعدی این است که آیا هر پایان‌بندیِ دیپلماتیکی، صرفاً به معنای مذاکره است؟ در نهایت، ما برای پایان‌بندی باید عنصر دیپلماسی، یعنی رفت‌وآمدها و گفتگوها را وارد کنیم؛ اما آیا تنها صورتِ دیپلماسی، مذاکره با اطراف یک مسئله است؟

خیر؛ دیپلماسی الزاماً مذاکره نیست و مذاکره تنها یکی از طرق آن محسوب می‌شود؛ زیرا انسان باید از همۀ دارایی‌ها و توانایی‌های خود استفاده کند. تقلیلِ دیپلماسی به مذاکره موجب می‌شود که خروجی نهایی بسیار محدود شود و امت حزب‌الله شوکه شوند که با وجود دستِ برتر، چگونه به این نقطه رسیدیم.

ما دیپلماسی‌های غیرمذاکره‌ای نیز داریم. دیپلماسی در حقیقت مجموعه‌ای از پیمان‌ها، عهدها، اخوت‌ها، ائتلاف‌ها و شکستنِ ائتلاف‌های دشمن است.

این‌که ائتلاف دشمن را بشکنید یا ائتلاف تازه‌ای ایجاد کنید تا گرهی را باز کنید که نمی‌خواهید یا نمی‌توانید آن را با روش نظامی حل کنید، چون هزینۀ آن بیشتر است، عین دیپلماسی است. با این کار، به موقعیت گره‌خورده پایان داده‌اید.

در بحث محاصرۀ دریایی که یادداشت‌های علمی متعددی نیز دربارۀ آن وجود دارد، می‌توان دید که سهم بزرگی از آسیب‌های این محاصره از طریق دیپلماسی با همسایگان و نه طرف‌های جنگ، قابل رفع است.

اگر کالایی که از طریق دریا به ما می‌رسد، از طریق خشکی و از مسیر همسایگان با قیمتی ارزان‌تر و در زمانی کوتاه‌تر تأمین شود، بخشی از توان محاصره شکسته می‌شود. بسیاری این موضوع را فرصتی بی‌نظیر برای تغییر کریدورها می‌دانند.

با این ابزار، ۵۰ تا ۶۰ درصد از فشار محاصرۀ دریایی دشمن از بین می‌رود. این اقدام، دیپلماسی هست، اما مذاکره نیست.

مذاکرات موازی باید به جریان بیفتد

تلۀ بعدی این است که وقتی بخشی از پایان‌بندی دیپلماتیک می‌شود و ما ناگزیر به مذاکره هستیم، آیا این مذاکره حتماً باید با متخاصم اصلی باشد؟ پاسخ اینجا هم منفی است.

ما اکنون ده درخواست را در چهارچوبی مشخص تدوین کرده‌ایم؛ در واقع این موارد شعارهایی بوده‌اند که جمع‌آوری و توسط شورای امنیت ملی بیان شده و مبنای توافق قرار گرفته‌اند تا از ایجاد فهرست‌های پراکنده جلوگیری شود. اما آیا همۀ این ده مورد لزوماً از طریق مذاکره با آمریکا حل می‌شود؟ آیا با دیگران نمی‌توان به نتیجه رسید؟

موضوع اخراج آمریکا از منطقه می‌تواند از طریق تعامل با هفت کشور عربی که پایگاه‌های آمریکا در آن‌ها مستقر است، پیگیری شود.

اکنون شاهرگ اقتصادی این کشورها در دست ماست؛ آن‌ها نیز مانند ما نفت می‌فروشند و باید از این تنگه عبور کنند.

در نهایت، آن‌ها در مسئلۀ رژیم حقوقی تنگۀ هرمز به ما نیاز دارند و ما نیز نفع خود را در خروج آمریکا از منطقه می‌بینیم. برای تحقق این هدف، باید از ظرفیت ملت‌ها، دیپلماسی عمومی و تمامی ابزارهای پیشین استفاده کرد.

اگر همۀ درخواست‌ها صرفاً سر میز مذاکره با آمریکا برده شود، طرف مقابل به‌سادگی امتیاز نخواهد داد. راهبرد صحیح این است که تا حد امکان از تعداد موارد سرِ میز مذاکره با آمریکا کاسته شود و آن مطالبات از طرق دیگر تأمین گردد؛ یعنی از مسیرهای غیردیپلماتیک، دیپلماتیکِ غیرمذاکره‌ای و یا مذاکره با طرف‌هایی غیر از آمریکا.

به نظر می‌رسد می‌توان یک خط موازیِ مذاکراتی باز کرد؛ مسیری با کشورهای عربی منطقه از طریق سازمان‌های همکاری یا واسطه‌ای نظیر چین که جزئیات آن را متخصصان باید تبیین کنند. بخشی از کار را نیز می‌توان با اعضای شورای امنیت پیش برد، به‌ویژه در مسائلی مانند قطعنامه‌ها. چراکه آن‌ها اکنون بیش از آمریکا به امنیت این تنگه نیازمندند و احتمال دریافت امتیاز از آن‌ها بیشتر است.

برای قضاوت بهتر صوت کامل را اینجا بشنوید!

بعثت زن محجبه انقلابی در مقدّرات اساسی، پیشران حل بی حجابی

  1. امام جایگزین بی حجابی زنان را، تحقق مقام زن در «دخالت در مقدرات اساسی مملکت» معرفی فرمود.
    حضور مستمر اینباره زنان بر سر مقدرات اساسی(جنگ و پایان بندی اش) است.
  2. رهبر شهید راه حل تراز انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف را «خلق اراده عمومی»(مثل بعثت اخیر) معرفی فرمود.
    اراده عمومی حول مقدرات اساسی شکل می گیرد نه فرعی!
  3. بعثت کنونی «به طرز عجیبی زنانه» است. ایجاد و بقا و جلوه های مختلف آن پیرامون مقدرات اساسی با «پرچمداری زنِ محجبه انقلابی» رقم می خورد.
  4. این «عاملیت زن محجبه انقلابی» در میادین، تا همین الان «خاستگاه حرمت سیاسی بی حجابی» را زایل کرده است!
    کشف حجاب جمعیِ۱۴۰۱ با هدایت بیگانه، «برای براندازی نظام اسلامی» طراحی شد؛لذا غیر از حرام شرعی،«حرام سیاسی» لقب گرفت!
    اینکه زنان بی حجابی به «میانداری حداکثریِ زن محجبه انقلابی» آمدند و پرچم چرخاندند،اتفاق کوچکی نیست. پاره شدن «حرمت مضاعف آن» و تقلیل آن از یک جریان برانداز به «یک انتخاب فردیِ غیر شرعی» است.
  5. مشاهدات میدانی نشان می دهد عده قابل توجهی از همان مکشفه های حاضر شده، در شبهای بعد، سبکی از پوشش سر را برگزیدند که نوعاً متمایز هم بود؛ نه حجاب شرعیِ زنان مذهبی پیشران این بعثت است و نه حتی شل حجابی سابق!
    بیشتر به نوعی «پوشش سیاسیِ متناسب» با این دخالت در مقدرات اساسی کشور در مقاومت است!
  6. ادامه اثر بر بی حجابی از این مسیر می گذرد؛ نه تقابل!

با خودآگاهی زنان این بعثت و تشدید کارکردش اتفاق می افتد؛ نه بی تفاوتی!

 

محسن قنبریان

جنگ رمضان

۳۴ ٪ از افرادی که در انتخابات ۱۴۰۳ شرکت نکرده‌اند، در تجمعات شبانه در ایام جنگ شرکت داشته‌اند.

 

باتوجه به حضور مردم در شب‌های اخیر در میادین و محله‌های سطح شهر، در حمایت از نیروهای مسلح کشور، مرکز تحلیل اجتماعی (متا) طی پیمایشی از ایرانیان درباره شرکت در این تجمعات و گردهمایی‌های شبانه سوال پرسیده است.

 

طبق نتایج این نظرسنجی، ۵۳٪ از مردم در تجمعات شبانه (حداقل یکبار) شرکت کرده‌اند. همچنین ۲۶٪ از ایرانیان، هرشب یا بیشتر شب‌ها در تجمعات شرکت کرده‌اند.

 

این نظرسنجی در ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ از ۱۱۱۸ نفر از ایرانیان بالای ۱۸ سال سراسر کشور و در بستر پانل ملی متا انجام شده است.

۶۸٪ از مردم معتقدند در صورت عدم پذیرش شرط «برداشته شدن همه‌ی تحریم‌های اقتصادی» توسط آمریکا در مذاکرات، ایران باید آتش‌بس را کنار گذاشته و به جنگ ادامه دهد.

 

با توجه به توقف جنگ و شروع آتش‌بس، مرکز تحلیل اجتماعی (متا) طی پیمایشی از ایرانیان پرسیده است که درصورت پذیرفته نشدن کدام شروط توسط آمریکا در مذاکرات، ایران باید آتش‌بس را کنار بگذارد و به جنگ ادامه دهد؟ در این سوال، شرکت‌کنندگان امکان انتخاب بیش از یک گزینه را داشته‌اند.

 

طبق نتایج این پیمایش، «برداشته شدن همه‌ی تحریم‌های اقتصادی»، «تضمین برای تکرار نشدن دوباره جنگ از سوی آمریکا» و «به رسمیت شناختن حق ایران برای کنترل عبور و مرور در تنگه هرمز» در کنار شروط دیگر بیشترین میزان اهمیت را به خود اختصاص داده‌اند.

 

همچنین، ۳۹٪ از مردم معتقدند ایران باید تنها درصورتی جنگ را متوقف کند که همه شروط ۱۰گانه ایران توسط آمریکا پذیرفته شود.

نامه جمعی از فعالین اجتماعی به دکتر پزشکیان در رابطه با ضرورت‌های اجتماعی اقتصادی شرایط جنگی


جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

با احترام، عدالت اجتماعی و امنیت اجتماعی برآمده از آن رکن بی‌بدیل امنیت ملی، به‌ویژه در شرایط جنگی است. رویکرد اجتماعی و اقتصادیِ بخش مهمی از سیاست‌گذاری‌های  دولت‌ها در سال‌های اخیر، به این مهم بی‌توجهی نشان داده و به تعبیر رهبر شهیدمان وضعیت کنونیِ «عقب‌ماندگی در عدالت» را پدید آورده است.

نگران‌کننده آن‌که به‌رغم تأکید سیاسی بر اهمیت عدالت در عالی‌ترین سطوح دولت و حکمرانی، رویکرد پیشین با تأکید بر کاهش هزینه‌های عمومی، به سیاست‌های کنونی دولت نیز راه یافته است. این نگران‌کننده است که در موقعیت کنونی، با وجود همه اهمیت جنگ و امنیت عمومی، باز هم دولت می‌کوشد بار تأمین امنیت اجتماعی را از دوش خود بردارد و هزینهٔ آن را پرداخت نکند. این رویه می‌تواند در ادامه نگران‌کننده و تکرار کنندهٔ چرخه‌ای باشد که به فجایع دی‌ماه گذشته و که یکی از زمینه‌های جنگ رمضان بوده است. بر این اساس لازم می‌دانیم نکاتی را خدمت جناب‌عالی یادآور شویم. این نکات، در قالب هشدارهایی برای جلوگیری از تضعیف تاب‌آوری اجتماعی در میانهٔ شرایط جنگی بیان می‌شود…

اتحاد ملّی؛ سهم مردم، سهم مسئولین!

رهبر شهید:

« اتّحاد ملّی را حفظ کنید. کشور ما احتیاج به اتّحاد دارد؛ اتّحاد ملّت ایران. ملّت ایران در خیلی از امور صدای‌شان صدای واحد است، خواست‌شان خواست واحد است، [امّا] مسئولان می‌توانند این را از بین ببرند. هنر مسئولان ما این‌است که این اتّحاد را، این هم‌صدایی را تکّه‌تکّه کنند، ملّت را تکّه‌تکّه کنند، این‌ها را از بین ببرند! مسئولین کشور مراقب باشند که این اتّحاد را زیاد کنند. سه قوّه با همدیگر کار کنند و هم‌افزایی کنند؛ مخصوصاً رؤسای سه قوّه. اگر چنانچه این هم‌افزایی، این اتّحاد، این همکاری انجام بگیرد، مطمئنّاً این اتّحاد ملّی روز‌به‌روز قوی‌تر خواهد شد. خب، مذاکره؛ اختلافاتی وجود دارد، یا ممکن است وجود داشته باشد؛ با مذاکره این اختلافات را حل کنید. مگر شما نمی‌گویید با دنیا مذاکره کنیم؛ خیلی‌خب، چطور با دنیا می‌شود مذاکره کرد، با عنصر داخلی نمی‌شود مذاکره کرد؟ خب بروید مذاکره کنید، حل کنید. بعضی از حرف‌هایی که آدم این‌روزها می‌شنود، حرفهای اختلاف‌افکنی است، حرف‌های وحدت‌آفرین نیست».(۱۳۹۹/۰۹/۲۶)

[بیانات در دیدار دست‌اندرکاران مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی]

پ. ن:

آخرین نظر سنجی ها  از مردم ایران نشان می دهد:

٪۶۴ مخالف مذاکره با آمریکا!

٪۷۳ مخالف آزادی تردد در تنگه هرمز به عنوان پیش شرط برای پایان جنگ یا توافق!

٪۸۲ مخالف پیش شرطی خروج اورانیوم از کشور برای پایان جنگ یا توافق!

خــبـــــردار!

چند ماهی است به علل متفاوت و برخی گرفتاری ها، تصمیم به تعطیل یا اقلا کاهش این فعالیت مجازی در ذهن خلجان می کرد.
شروع جنگ و ضرورت کاری( ولو اندک) در اینباره، تصمیم را به تعویق انداخت .
هنوز البته سایه جنگ و ضرورت های پیرامونی اش باقیست؛ اما ممکن است با پایان آن این سطح از حضور مجازی تعطیل یا به اقل بسنده شود.
همراهی مخاطبان عزیز حقی بر ما ثابت می کرد که عزیزان را بی خبر نگذاریم!

جزئیات نظرسنجی جدید مرکز تحقیقات صداوسیما

نزدیک به ۷۲ درصد از پاسخگویان یک نظرسنجی سراسری مرکز تحقیقات صدا و سیما معتقدند آینده ایران پس از جنگ بهتر از قبل خواهد شد. بر اساس یافته‌های این نظرسنجی، که هفته گذشته به‌صورت حضوری و میدانی از شهروندان بالای ۱۵ سال در مراکز استان‌ها، شهرستان‌ها و روستاها انجام شده است، ۷۱.۷ درصد از شهروندان ایرانی بر این باورند که آینده ایران پس از جنگ تحمیلی سوم بهتر خواهد شد.

۶۴.۲ درصد از پاسخگویان اعلام کرده‌اند که یا با مذاکره با آمریکا موافق نیستند یا در حد کم یا خیلی کم موافقند. همچنین، ۸۵.۷ درصد از پاسخگویان معتقدند اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را محدود کردن صنعت موشکی ایران قرار دهد، ایران نباید این شرط را بپذیرد. ۸۲.۶ درصد نیز با پیش‌شرط آمریکا مبنی بر خروج اورانیوم غنی‌شده برای توافق یا پایان جنگ مخالف‌اند.

۷۹.۴ درصد از پاسخگویان تأکید کرده‌اند که اگر آمریکا پایان جنگ و توافق را مشروط به تعطیلی غنی‌سازی اورانیوم کند، ایران نباید این شرط را بپذیرد. ۷۳.۷ درصد نیز با آزادی بی‌قید و شرط تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز به عنوان شرط آمریکا برای پایان جنگ و توافق مخالفت کرده‌اند.

همچنین، ۶۸.۱ درصد مردم قطع همکاری ایران با جبهه مقاومت را در صورت مشروط شدن توافق و پایان جنگ رد کرده‌اند.

از نظر ۶۶ درصد پاسخگویان، ایران پیروز قطعی جنگ بوده است، در حالی که تنها ۶.۱ درصد آمریکا و رژیم صهیونیستی را پیروز جنگ ارزیابی کرده‌اند.

۸۷.۲ درصد پاسخگویان عملکرد نیروهای مسلح کشورمان را در دفاع از کشور قوی و بسیار قوی ارزیابی کرده‌اند و ۵۷.۷ درصد آنان معتقدند نیاز آمریکا به آتش‌بس بیشتر از ایران است، در مقابل ۹.۸ درصد که نیاز ایران را به آتش‌بس بیشتر می‌دانند.

بیش از ۸۰ درصد پاسخگویان اقدامات دولت را در ایام جنگ تحمیلی سوم برای تأمین مایحتاج عمومی و کالاهای ضروری کاملاً مناسب یا مناسب ارزیابی کرده‌اند.

همچنین، ۷۶.۵ درصد پاسخگویان عملکرد رسانه ملی را در اطلاع‌رسانی حملات ایران در جنگ تحمیلی سوم کاملاً مناسب یا مناسب دانسته‌اند. ۷۳.۹ درصد از سرعت خبررسانی و ۷۲.۵ درصد از صحت و دقت اخبار رسانه ملی در جنگ ابراز رضایت کرده‌اند.

در نهایت، ۴۵.۷ درصد از پاسخگویان اعلام کرده‌اند که در تجمعات شبانه در میادین و خیابان‌ها شرکت می‌کنند و ۶۷.۸ درصد خواستار ادامه این تجمعات هستند.

«حق» یا «منافع»؛ دو پارادایم تمدنی مذاکره!

بنده در برنامه ثریا و دکتر غنی نژاد در سرمقاله دنیای اقتصاد در «مقام توصیف» هم سخن شدیم: مناسبات دنیای جدید حول «منافع» شکل گرفته نه «حق»!

 

جنگ های جهانی بر سر منافع بود؛ نه «حق و باطل» یا حتی «حقوق مسلّم»!

اما «دفاع های مقدس سه گانه» ما هم سر حق و باطل و هم سر حقوق مسلّم کشور بود!

البته مذاکراتمان همیشه در «پارادایم جاری دنیای مدرن» یعنی منافع ( به نامْ ملی) بوده است!

این «تبدیل پارادایم» از دفاع مقدس به مذاکره ای با آرزوی بُرد_بُرد، هم در «حال عمومی» مردم ، خود را نشان می داده؛ هم در «نتایج»! چرا که نوعاً «منافعِ زورگو»، تأمین و منافع ملی ما،«نسیه» و «نقض شده» رها می شده است!

 

در «مقام توصیه» ما دو تا تباین کلی داشتیم:

ایشان می نویسد «از حق مسلم» نگویید!

بنده می گویم مذاکره با چنین عهد شکنی هم مثل جنگ مان باید «ذیلِ حق» در آید و «طرحی نو در حد تغییر پارادایم» در اندازد!

 

طراحی چنین مذاکراتی «یک گام جدید تمدنی» در دنیاست و «قالبی جدید» آنرا تدارک می کند؛ نه همان کلیشه های سابق که تمدید می شود!

 

از آن حقوق ۱۰گانه بیانیه شعام، برخی با «مذاکرات موازی» با غیر آمریکا قابل پیگیری است:

– برخی با کشورهای منطقه

– برخی با مذاکره اعضای شورای امنیت

– برخی با شورای حکام

– فقط چند حق برای مذاکره با آمریکا می ماند!

ضمانت بین المللیِ حقوق در «پارادایم منافع» همان است که غنی نژاد می گوید: کاغذی!

اما «ضمانت عینی تنگه» و هم «قدرت ملی» مردم و امت اسلامی می تواند ضمانت تازه برای پارادایم جدید باشد!

 

محسن قنبریان

یاد خمینیِ کبیر به خیر!

این روزها استکبارِ ترامپ و نتانیاهو به مقابله با «مسیح» رسیده است!

«دجّال اپستین» خود را شمایل مسیح می دهد و برای پاپِ کاتولیک ها خط و نشان می کشد که: «من پاپی که از رئیس جمهور آمریکا انتقاد کند را نمی خواهم»!

در تصویرِ پر از نمادهای اوانجلیسی اش دارد به پاپ می گوید: اگر تو پاپی، من خود مسیح ام!

«فرعون یهود»_ که روی چنگیز را سفید کرده_ هم به مسیح طعنه می زند که:«عیسی مسیح بر چنگیز خان برتری ندارد؛ اگر بی رحم نباشد»!

 

 

جا دارد زعمای حوزه پاپ را در مقابل این مستکبر پناه دهند!

 

این ماجراها ذهن این طلبه کوچک را یاد «یک هشدار» و «یک آرزوی» خمینی کبیر (ره) انداخت.

 

هشدارش در منشور روحانیت از جدایی دین از سیاست و بسنده به احکام فردی و عبادی و تحجرهای متداول آن عصر تا بدین جا بود که: «تردید ندارم اگر همین روند ادامه می یافت وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد»!

«انقلاب اسلامی» را موجب مجد واقعی حوزه ها می خواند.

 

آرزویش در پیام قطعنامه این بود که:

«از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین،  که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و شوروی را در آوریم»!

 

انقلاب و بالتبع اش مقاومت اسلامی گرچه «مولود حوزه» هم بود؛ اما «پناه آن» هم شد!

بدون آن یا باید مرجعیت از سیاسیّات اسلام نمی گفت؛ یا مرجعش را آمریکا معلوم می کرد!

 

امروز امتداد خط مقاومت اسلامی و «نه به اربابان مِنْ دُونِ الله»، اصلی ترین محور وحدت ادیان و تقریب مذاهب است؛ نه راههای پیشا انقلاب اسلامی!

 

 

محسن قنبریان