بایگانی برچسب: s

سخنرانی/ ربیّون و جامعه ربّانی

مراسم عزاداری دهه دوّم محرم الحرام به همت هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف با دعوت از حجت الاسلام قنبریان برگزار شد. این سخنرانی با موضوع «ربیّون و جامعه ربّانی» منتشر می‌شود.

  1. دانلود جلسه نخست «ربیّون و جامعه ربّانی» | “دانلود از پیوند کمکی

  2. دانلود جلسه دوّم «ربیّون و جامعه ربّانی» | “دانلود از پیوند کمکی

  3. دانلود جلسه سوّم «ربیّون و جامعه ربّانی» | “دانلود از پیوند کمکی

عدالتخواهی واقع گرا

چکیده ای از بحثی مهم شب نیمه شعبان۱۴۰۱/ دانشگاه شریف

حجت الاسلام قنبریان

دو آیه کلیدی و ارزیابی

  1. آیه ۱۱۵ انعام: وَ تَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقاً و عَدلاً لامُبَدِّلَ لِکَلِماتِه وَ هُو السَّمیعُ العلیم
    کلمه رب چیست؟ اتمامش چیست؟!
    تمام شدن کلمه به صدق و عدل یعنی چه؟!
    – کلمه چیزی است که از مکنون و منظوری پرده بردارد. گاهی سخن و فرمان است گاهی هم یک موجود عینی! قرآن، عیسی(ع) را (کلمه منه) کلمه ای از پروردگار می خواند! چون آن نحوه خلقت، تمثال کلمه وجودیِ “کُن فیکون” بود.
    کلمه رب در این آیه:
    – روایات می گویند: ائمه اطهار(ع)
    – مفسرینی مثل علامه طباطبایی: دعوت اسلامی، آیین
    ایندو قابل جمع اند. دین و آیین از آدم تا خاتم به حسب اقتضاء و نیاز بشر تکمیل شد؛ دین اسلام اتمام و اکمال آن است.
    در عین حال رهبران معصوم این دین، مجسمه و تمثال آنند پس درست است آنان هم کلمه رب خوانده شوند. چنانچه آنها را در زیارات “کلمه التقوی” هم می خوانیم.
    تمامیت به صدق: یعنی آنچنان که گفته شده، تحقق پذیرد. این آیین حاکی از حقیقت تکوین و بنیادی ترین حقیقت (یعنی توحید و شعب آن) و مراتب واقعیت عالم است.️ پس از این حیث متصف به صدق می شود.
    صدق، معیار سنجش اخبار است. در حکمت نظری این آیین درباره قوس نزول (انا لله) و قوس صعود (انا الیه راجعون) هر چه لازم بوده، تمام و کمال گفته است پس اتمامش متصف به صدق می شود.
    تمامیت به عدل: عدالت گزاره بنیادین حکمت عملی و حوزه باید ها و بایسته هاست. بخلاف هست ها، باید ها متصف به صدق و کذب نمی شوند چون انشاء و ایجادند نه خبر و حکایت.
    متصف به عدل و ظلم می شوند. “برو” مثل “رفت” نیست. برو، انشاء و ایجاد رفتن است نمی پرسند راست است یا دروغ می گویند: این دستور عدل بود؟! دستورات و تشریع دین از این حیث متصف به عدل می شود.
    یعنی از حیث تشریع و بایسته، متکی به عدالت و رعایت حق و شأن هاست.
    جمع بندی: آیه می فرماید کلمه رب و این آیین هم “واقع گراست” (چون متکی به اصیل ترین واقعیات است و صدق دارد) و هم “آرمانگراست”
    (چون بایسته ها و درخواست هایش متکی بر اصیل ترین آرمان یعنی عدالت است)
    دو دیگری این کلمه رب:
    الف) یکی جانب “واقعیت” ایستاد و واقع گرایی را برگزید!
    لکن حقیقت و واقعیت اصیل عالم یعنی خدا و توحید را لحاظ نکرد! به واقعیت های دانی و پست بسنده کرد!
    نگفت خدا نیست؛ گفت قابل بحث علمی و عقلی نیست! یعنی صدق و کذب بردار نیست! کانت این ضربه جبران ناپذیر را زد که بحث از مبدأ و معاد را از سنجش علمی و بررسی صدق و کذب خارج کرد! پوزیتویست ها بعدا تصورش را هم زیر سؤال بردند و گفتند اصلا معنای روشنی هم ندارد!
    – این رئالیست و واقع گرایی در غرب به “واقعیت طبیعت” تنزل کرد چون هیچ واقعیت برتری از آن را قابل بررسی علمی و اتصاف به صدق و کذب ندانست!
    – “طبیعت” هم دو فرد اصلی دارد: طبیعت انسان و طبیعت بی جان! واقعیت شد همین طبیعت ها!
    علوم شد بررسی و سنجش و پیش بینی این طبیعت ها! طبیعت حرص و طمع در انسان، کنش اقتصادی او را می سازد. انسان اصلا در بستره بازار معنا شد. تنبل و بی کار است مگر برای گرسنگی یا غذای چرب تر! پیش بینی آماری و ریاضی این کنش ها علم (اقتصاد و…) شد!
    – آرمان در این واقع گرایی تنزل یافته، “آزادی طبیعت انسان” است. طبیعتی که واقعیت است، تغییر برنمی دارد؛ همان را آزاد بگذار!
    ب) دیگری جانب آرمان ایستاد! ریشه ایده ها و آرمانها و بایسته ها، عدالت بود. شعار عدالت داد لکن چون آرمان و عدالتش مبتنی بر واقعیت نبود از حقیقت اصیل توحید نمی آمد، به یک ایده آلیست پوچ انجامید. وقتی توحید و خدا را خرافه و افیون خواند، عدالت و آرمانش هم متکی بر واقع و صدق نشد…
    عدالت مبتنی بر صدق (آرمان مبتنی بر واقعیت):
    عدالت در آیین الهی مبتنی بر واقعیت و صدق است. زنجیره اعتدال ها و عدالت ها یک خط مستقیم (صراط مستقیم ) می شود:
    – اعتدال درون انسان اولین واقعیت است. همان شهوت و طمع در نقطه تعادل میشود عفاف. وقتی عدالت بر خُلق انسان بنشیند از او انسانی عفیف (خویشتن دار از حرام) می سازد و همینجور شجاع و حکیم و…
    – مناصب مهم جامعه از شهادت دادن تا قضاوت و امام جماعت و کارگزار و والی و… را شرط عدالت می کند. تا مدار بر عدالت بچرخد.
    – از آن بالاتر صفات و اسماء خداوند را هم با عدل، میزان و متناسب می کند!
    توضیح اینکه: هر اسمی از اسامی خداوند مثل خود او بی نهایت است و اقتضاء اطلاق و بی نهایت دارد مثلا رحمت، بی نهایت است، اطلاق می خواهد. اطلاقش یعنی چه؟ یعنی هیچ چیز و هیچ کس بیرون نماند! شمرها و فرعون ها را هم بگیرد! در مقابل اسم قهر و غضب هم اطلاق می خواهد…
    چه می شود که تناسب حاکم می شود و اسماء حسنای الهی شکل می گیرد؟! مثلا “سبقت رحمته غضبه” می شود؟! اسم ” الحَکَم العدل”، اسماء الهی را منظم می کند و به رحمت اجازه ظهور بیشتر از عذاب و نقمت می دهد!
    می بینید چگونه در واقعی ترین چیز عالم -یعنی صفات الهی- عدالت، تنظیم گری می کند؟!
    – انبیاء و اولیاء بعنوان انسان کامل هم مظهر این اسماء حسنای الهی و محصول تنظیم گری اسم الحکم العدل می شوند.
    حالا این نقطه های عدالت واقعی را اگر به هم رسم کنی یک خط مستقیم می شود، صراط مستقیمی که از درون طبیعت انسان شروع و به حریم اسماء الهی می رسد.
    عدالت، بایسته این آیین، استقامت بر این صراط از طبیعت تا اسماء است.
    می بینی چقدر با عدالت مارکسیستی منکر حقیقت های برتر تفاوت دارد؟!
    می بینی چقدر واقع گرا و مبتنی بر واقعیات اصیل عالم است؟! و از واقع گرایی و رئالیست طبیعی غرب فاصله می گیرد؟!

خروج از عدالت ها!
خروج از عدالت، فقط در نشئه دنیا و طبیعت انسان ممکن است. وقتی گستره واقعیت را از طبیعت تا اسماء دیدی، این خروج ها از عدالت را “جوله” می بینی و عدالت را “دوله”!
خروج از عدالت در طبیعت انسان که با “هلوع” و “جزوع” و “منوع” بودن خود نمایی می کند، نوعی” فساد” است. ناواقعیت و خروج از چرخه واقعی دنیا تا خداست. خروج از عدالت های اجتماعی نیز همین است.
مقابل این فساد و ناعدالتی ایستادن، از مصادیق “تمت کلمه ربک صدقا و عدلا” است.

  • آیه ۱۱۶ هود:
    فَلَولا کانَ مِنَ القُرُونِ مِن قَبلِکُم اُولُوا بقیه یَنهَون عَن الفسادِ فِی الارضِ الا قلیلاً مِمَّن اَنجَینا منهم و اتبع الذین ظَلَموا ما اُترفوا فیه و کانوا مجرمین.
    آیه در مقام توبیخ است. می فرماید چرا در نسلهای گذشته جز اندکی اولوا بقیه نبودند و بقیه تبعیت از ظلم و اتراف کرده و مجرم شدند.
    – اولوا بقیه یعنی صاحبان بقاء یعنی نامیرا‌. از آنها نمی میرد جز این تن! زنده و جاویدند.
    – بقیه الله فرد اکمل این اولوا بقیه است؛ نه یعنی باقیمانده خدا، یعنی وجه باقی رب.
    این اولوا بقیه چه خصوصیتی دارند؟!
    بین هزار خصلت عبادی و اخلاقی و عرفانی و..‌. خداوند یک خصلت را بعنوان وصف آنها در آیه آورده: ینهون عن الفساد فی الارض!
    نهی از فساد در زمین می کنند! عدالت خواه و فساد ستیزند.
    فساد همان خروج از عدل ها بود که در زنجیره قبل شمارش شد.
    اینها مقابل ظالمین و مترفین و شادخوران در این آیه اند.
    راه نشانه گذاری شده بقیه الله در قرآن این است. بقیه راه ها آدرس غلط است. آدرس های حجتیه ای و نوحجتیه ای آدرس غلط است!
    حالا ارزیابی کن جامعه ایرانی نسبت به ۴۰۰سال پیش (کمتر و بیشتر) به بقیه الله نزدیک شده یا دور شده؟!
    آیا جامعه امروز ایران بیشتر مصداق “ینهون عن افساد فی الارض” (آنهم فی الارض در همه زمین نه مقابل خان یک دهات) است یا دوره قاجار و پهلوی؟!
    امام عزیز این راه را باز کرد نهی از فساد در زمین مقابل استکبار جهانی در خارج مقابل اسلام مترفین و مرفهین در داخل…
    – مقام صاحب الزمان حله را با ماجرای فتح بازی دراز مقایسه کنید تا ببینید چه راهی آمده ایم و چقدر به تحقق این آیه نزدیک شده ایم!

 

* نکات مهمی در این سخنرانی برای دوستان انقلاب و عدالتخواه به لحاظ مبانی وجود دارد. حتما فایل صوتی را گوش کنید و به دیگران سفارش کنید

۰۳/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

سخنرانی با موضوع «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در ایام فاطمیه دوّم ۱۴۰۱، برگزار شده در هیئت الزهراء دانشگاه شریف منتشر می‌شود. شب سوم این سخنرانی در تاریخ ۳ دی ماه ۱۴۰۱ برگزار شد. گزیده و متن کامل این سخنرانی در ادامه خواهد آمد.

جلسه سوم

  • عدالت در حکمرانی موجب انس مردم با حاکم می شود
  • عدالت و عمران شهرها
    – خوانش تاریخی از حکومتهای صدر اسلام
    – خوانش معاصر:
  • نسبت توسعه و عدالت؟:
    – قرائت لیبرالیستی: راه عدالت از توسعه می گذرد!
    – نقد این مشهور غلط!
    – قرائت اسلامی: پیشرفت را عدالت صورت بندی نهایی می کند(صورت نوعیه اخیرِ پیشرفت)
    – پیشرفت مردم پایه، ملازم با عدالت است!
  • مخالف و معترض هم با عدالت مقهور می شود!
    (بالسیره العادله یُقهر المُناوی)
    – ایرانِ قوی، باید ایران مُقسط هم باشد!
  • اینجور عدالت: سپر دولتها / موجب ثبات آنها می شود
    – عدالت، ضابطه مندی است؛ پس اقناع افکار عمومی را آسان می کند.
    – شورش مظلومین و محرومین را از بین می برد!

حجت الاسلام قنبریان – هیات الزهرا دانشگاه شریف ۱۴۰۱/۱۰/۳

دریافت شب سوّم «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» | “دریافت از پیوند کمکی

ادامه خواندن ۰۳/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

۰۲/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

سخنرانی با موضوع «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در ایام فاطمیه دوّم ۱۴۰۱، برگزار شده در هیئت الزهراء دانشگاه شریف منتشر می‌شود. شب دوّم این سخنرانی در تاریخ ۲ دی ماه ۱۴۰۱ برگزار شد. گزیده و متن کامل این سخنرانی در ادامه خواهد آمد.

  • بزرگترین گسل اجتماعی، شکاف فقر و غنی است
    – مشکل اصلی وقتی است که حقوق اساسی (آموزش، بهداشت، امنیت و…) کالا و طبقاتی شود!
  • شریف آنجاست که هوش ایرانی آنجاست! هوش سیستانی چقدر به شریف می رسد؟!
    – دهه قبل منتظر صدای شریفتری از شریف برای عدالت اجتماعی بودیم!
  • خوانش تاریخی از اثر مخرب این شکاف اجتماعی
  • عدالت و تربیت:
    تنزیه از مظالم(پاکی از حق الناس):
    – با تنسیق قلوب، عامل درونی ظلم رفع می شود.
    – با توزیع عادلانه فرصتها و منابع، ابزار بیرونی ظلم زایل می شود.
    ۲٫ تنزیه از آثام(پاکی از گناهان):
    – بسیاری از گناهان یا از سر اتراف و شادخواری است(فسق مترفین)
    – یا از سر فقر و نداری است
    عدالت بر هردو اثر می کند!
  • مثالهای معاصر
    از خلق پول تا قاچاق حجاب!

حجت الاسلام قنبریان – هیات الزهرا دانشگاه شریف ۱۴۰۱/۱۰/۲

ویدئو: برشی تقطیع شده از جلسه دوم

دریافت شب دوّم «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» | “دریافت از پیوند کمکی

ادامه خواندن ۰۲/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

۰۱/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

سخنرانی با موضوع «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در ایام فاطمیه دوّم ۱۴۰۱، برگزار شده در هیئت الزهراء دانشگاه شریف منتشر می‌شود. شب نخست این سخنرانی در تاریخ ۱ دی ماه ۱۴۰۱ برگزار شد. گزیده و متن کامل این سخنرانی در ادامه خواهد آمد.

  • عدالت اجتماعی، دوبار در خطبه فدکیه:
    – برای تصحیح رابطه مردم-مردم: تنسیقاً للقلوب
    – برای تحکیم رابطه مردم-حاکم: ایناساً للرعیه
  • عدالت اول موجب قوام و سرپایی مردم می شود
    – خوانش تاریخی از این کارکرد
  • بعد موجب همگنی و پیوستگی مردم می شود

دریافت شب اول «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» | “دریافت از پیوند کمکی


ادامه خواندن ۰۱/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

سخنرانی/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

سخنرانی با موضوع «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در ایام فاطمیه دوّم ۱۴۰۱، برگزار شده در هیئت الزهراء دانشگاه شریف منتشر می‌شود.

دریافت شب اول «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» | “دریافت از پیوند کمکی

دریافت شب دوّم «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» | “دریافت از پیوند کمکی

دریافت شب سوّم «عدالت پردازیِ فاطمه(س)» | “دریافت از پیوند کمکی


ادامه خواندن سخنرانی/ عدالت پردازیِ فاطمه(س)

صدای شریف‌ترِ شریف!

 

  • یکی دو دهه قبل منتظر صدای شریف بودیم!
    صدای شریف تری از شریف!
  • شریف آنجاست که هوش ایرانی آنجاست؛ اگر هوش سیستانی برتر است، شریف، سیستان است؛ چند درصد از بچه های آنجا به شریف راه می یابند؟!
  • مسأله آنها سلنف مختلط و… نیست؛ عدالت است.
    صدای شریف برای تنسیق قلوب یک دهه زودتر برای عدالت باید شنیده می شد!

برشی کوتاه از شب دوم از فاطمیه دوم ۱۴۰۱

سه الگو در مواجهه با کشف حجاب دانشجویی

  1. الگوی دکتر زاکانی: برجک زنی!
    در این الگو دختر دانشجو بخاطر کشف حجاب از حرف زدن منع نمیشود و تریبون می گیرد اما جایش در مضمون حرف، گیر می افتد. در پاسخ با تیکه و طعنه جبران می شود که: ولش کنید شاید بخواهد نماینده داعش باشد! فقط بدانند اگر گیر داعش می افتادند چه بلایی سرشان می آمد!
    این الگو را:
    – حزب اللهی های سیاسی تر بیشتر پذیرفتند. با بی حجابی او کنار آمده بودند اما تعرضش به رهبر انقلاب را هو کردند!
    – مذهبی ترها تریبون دهی به بی حجاب را رسمیت شماری و مشروعیت بخشی به کشف حجاب خواندند!
    – برخی هم بخاطر شرایط شریف ترجیح اش دادند!
    این الگو، تهاجمی و بیش از حفاظت از ارزشهای خود به فکر زدن ارزشهای طرف است؛ نتیجه اش روکم کنی است نه اقناع یا جذب و…!
    لذا در شرایطی که دوماه گذشته در شریف شکل گرفته بود، این الگو نزد برخی یک پاسخ تلقی شد.
  2. الگوی برادر خضریان: منع گفتگو!
    در این الگو با ادب و متانت شرط گفتگو را احترام به قانون و اسلام می خواند و از اول پرسش دانشجو بی حجاب را منوط به حجاب سر کردن می کند!
    این الگو را:
    – مذهبی ترها ترجیح دادند چون کشف حجاب را به رسمیت نشناخت؛ حتی اگر این دانشجو و مثل او سالن را ترک می کردند و دیگر هم در چنین جلساتی شرکت نکنند!
    این الگو بر حفاظت از ارزشهای خود بیش از درگیری مستقیم با طرف مصرّ است‌. می خواهد سر خطوط قرمز بایستد؛ مهر تایید بر کشف حجاب نخورد و کوتاه آمدن از حجاب برداشت نشود. اگر بتواند در گام بعد بی حجاب را به سالن هم راه نمی دهد.
    نتیجه اش جدا کردن صف از بی حجابها با فشار غیر مستقیم برآنهاست. البته بسته به تعداد طرفدار، یا به غلبه ظاهری می رسد و یا بخاطر رعایت نشدن ارزش حجاب توسط اکثر حضار، دیگر خود در آن محیط ها حاضر نمی شود؛ مثل حاضر نشدن در جشنواره های رسمی هنری یا برخی مراکز خرید و…
    شرایط افول اغتشاشات خیابانی به همراه  باقی ماندن کشف حجاب ها و عادی شدنش، این الگو را نزد برخی موجّه می کند.
  3. الگوی سوم: گفتگوی مشروط! (نمونه ندارم!)
    در این الگو مقام مسئول پاسخ خود را مشروط می کند به اینکه: من پاسخ سؤال شما را می دهم یا اگر اشکالتان وارد بود می پذیرم به شرطی که شما هم سؤال و اشکال بنده را جواب دهید!
    اگر دانشجو حاضر نشد و رفت ؛ چیزی از جنس الگوی۲ قابل صورت بندی است. اگر پذیرفت، پس از پاسخ به سؤالش یا قبول اشکالش، از کشف حجاب او سؤال و به آن اشکال می شود!
    الگوی۳ گرچه ژست الگوی۲ را ندارد لکن کشف حجاب را جای ندید گرفتن، پاسخگو می کند. به نوعی بین رسمیت نشمردن کشف حجاب و پاسخگو کردنش جمع می کند.
    – بعضی همین قدر را عقب نشینی از قانون و انفعال می دانند و الگوی۲ را ترجیح می دهند.
    – پاسخ طرفداران این الگو یک کلام است: در همه جاهایی که امر به معروف واجب است، قانونی (آن هم قانون خدا) نقض شده است! در همه باید راه اثر بخشی را باز کرد.
    مغزای اصلی این الگو بر ولایت طرفینی همه افراد جامعه و بالتبع امر و نهی های متقابل(۷۱/توبه) است؛ وقتی او حق دارد به مسئول اشکال کند، مسئول هم حق دارد به کشف حجاب او اشکال کند. منطقاً “به تو چه؟” از دو طرف رخت بر می بندد و عادتاً راه برای تاثیر و تأثر باز می شود.
    هسته سخت کشف حجاب در ماه های اخیر، آنرا یک سلیقه و سبک زندگی شخصیِ غیر قابل گفتگو گرفت و دست به کشف حجاب زد. امیدش این بوده بتواند زنان زیادی را با خود همراه کند تا برخورد را پرهزینه و سخت کند.
    الگوی ۱و۲ بیشتر روی فاصله ها می ایستد. تحقیر او یا رعایت ویترین رسمی (ولو به یک شال عقب افتاده) برایش مهمتر از تاثیر و تأثر طرفینی است.

هریک از سه الگو به “لحاظ ذاتی” و به “لحاظ موقعیت و شرایط” قابل ارزش گذاری است.

هریک مبتنی بر درکی از ارزشها و روش تحقق آن و هم مبتنی بر محاسبه ای از وضعیت حجاب و کشف حجاب در جامعه است.

با همین دو می توان سه الگو را ارزش گذاری یا در موقعیت های متفاوت تجویز یا منع اش کرد.

محسن قنبریان ۱۴۰۱/۹/۲۲

جهاد امید آفرینی

(قطعاتی از سخنرانی شب نیمه شعبان۱۴۰۰/ مسجد دانشگاه شریف)

یک روایت مهم:

امام کاظم(ع) به علی بن یقطین فرمود:

الشیعهُ تُربَّی بِالاَمانِیِّ مُنذُ مائَتی سِنَه

دویست سال(تا زمان ایشان) است که آرزو شیعه را تربیت کرده است[۱].

 آرزو چگونه میتواند یک امت را تربیت کند؟!

دو نحوه حادثه امید سوز در تاریخ تشیع:

  1. استضعاف و ظلم دشمنان با مثل کربلا و زندان و اسارت.
    اینجا گرچه ماندن امید سخت است اما با آرزو تربیت شدن و صبر و استقامت یافتن را می فهمم.
  2. ناکامی ها، شکستها و خیانت ها درون جبهه خودی و حتی در دستگاه ولایت!

اینجا نحوه هایی دارد.

اینجا امید چگونه نسوزد؟! آرزو چگونه موهوم نشود و باز ملت را تربیت کند؟!

سه دسته ناکامی و شکست وخیانت در جبهه خودی:

  1. باید جای قیس بن سعدعباده انقلابی باشی که با امام مجتبی(ع) هم بشرط مبارزه با شام بیعت می کند! با فرماندهی عبیدالله بن عباس فرماندارِ فراری یمن در عهد امیرالمومنین مواجه میشود، اینبار هم خیانت می کند و شبانگاه به معاویه می پیوندد!
    اگر قیس بودی، امید از کجا می آوردی و آرزو چگونه برایت می ماند؟!!
    او خیانت پسرعموی امام را به امام سرایت نداد و برای مردم خطبه خواند که او(ابن عباس) و پدرش و برادرش برای اسلام کاری نکردند و او هم خیانت اولش نیست…
    پس از تبیین او لشکر فریاد کردند: خدا را شکر که او را از ما راند و با دشمنان همراه کرد[۲].
    قیس امید آفرید و آرزوی شیعه را تحکیم کرد.
  2. اگر جای شاگرد درسخوان امام باقر(ع) و شبکه ساز امام صادق(ع) بودی و می دیدی نه پسر عمو که فرزند امام صادق(ع) خیانت می کند، چه می کردی؟!
    فساد آقازادگی درون بیت خود امام(ع)!
    عبدالله افطح پسر بزرگ بعد از فوت اسماعیل اما بی سواد و بی تقوا با دعوی امامت، مایل به مرجئه و فرقه های انحرافی!
    شاگردان اصیل، جای خود باختن و ناامید شدن، آرزوی روز درخشان شیعه را سردست گرفتند با سؤال و استیضاح او را برای شیعه رسوا کردند و راه را بر امامت امام کاظم(ع) باز کردند!
    یاد گرفتند و یاد دادند: اِنَّ اولی الناسِ بابراهیمَ للذین اتَبعُوه(۶۸ آل عمران) معیار فامیل و نژاد نیست انطباق بر آرمانهاست.
  3. جای فعالین سازمان وکالت نبوده ای که ببینی مقدمات نهضت بزرگ شیعه مورد خیانت زعمای آن واقع میشود!
    ۶وکیل امام کاظم(ع) با طمع در اموال شرعی متعلق به امامت، در امام کاظم(ع) توقف می کنند و راه بر امام رضا(ع) می بندند!
    اموال را بالا می کشند و کنیزان را زن خود می کنند!
    طعنه شیخ بغداد شنیده میشود که آنها را شاهد کرده و بگوید: در دنیا بدتر از شما شیعیان یافت نمیشود!
    یونس بن عبدالرحمن ها رشوه قبول نکردند، تخریب شدند و حتی امام برحق(امام رضا) نشد رسما از او حمایت کند اما باز روشنگری کردند.

اینگونه آرزوی شیعه را در سینه ها نگه داشتند و امت را تربیت کردند.

یک آرزو برای تربیت دو شرط دارد:

  1. تصویر معلوم و روشن داشته باشد(المأمول).
    مردمت از سربداران تا صفویه و… آرزویشان معلوم و معین شده: یاران قائم آل محمد(ص) برای اقامه عدل در زمین باشند.
    وقتی علامه مجلسی از حکومت سلطانی صفوی امید زمینه سازی دارد، انقلاب اسلامی اولویت بیشتری دارد.
    البته اگر بتوانی ناکامی ها و خیانت ها را مثل سلف صالح قبل تدبیر کنی. امیدها را نگه داری و آرزو را شفاف تر کنی!
  2. بر آن تصویر روشنِ آرزو، وعده تحقق الهی هم نشسته باشد(المُومَّل).
    وعده ها درباره قومت در آیات و روایات زیادی آمده اند. وعده خداست که یاران امام زمانشان کند!
    پس آرزوی موهومی نیست، آرزوی امضاء شده ای است.

البته آرزو از انشائیات و ساختنی هاست نه حکایات و اِخباریات پس خوف و رجاء باهم دارد.

باور کن این آرزو شیعه را تربیت کرده است!

مقام امام زمان در حله را با قله بازی دراز یا کانال کمیل مقایسه کن تا باور کنی با آرزو تربیت شده ایم!

مقام حله همان خانه ای است که به حسب حکایت، امام زمان(ع) دو بزغاله بر بام بجای شیخ علی حلاوی و قصاب کشت و همه مشتاقان حاضر در حیاط فرار کردند!

بازی دراز جایی است که گردانی همه کشته میشوند تا با ۶نفر زخمی قله را فتح کنند و ایام عید به نائب امام زمان(ع) هدیه دهند!

با آرزوی امام عدل، تربیت نشده ایم؟!

حدیث لوح آدرس تربیت شدگان دوره غیبت آن امام را می دهد:

سرهایشان به ظلمه هدیه داده میشود!

کشته میشوند و آتش زده میشوند!

زمین از خونشان رنگین میشود !

و…

این خصوصیات برای اهل قعود است یا جبهه مقاومت؟!

نشان اینها را در یاران خمینی می بینی یا اسلام های دیگر و تشیع ها و  فقاهت های دیگر؟!

همین جمهوری اسلامی موجود، مرکز اصلی این آدمها در عالم است یا …؟!

حجت الاسلام قنبریان

[۱] الکافی ج۱ص۳۶۹/ الغیبه للنعمانی ص۲۹۵/ الغیبه للطوسی ص۳۴۱

[۲] ارشاد مفید ج۲ص۹