بایگانی برچسب: s

عقلانیت ایمانی

امکانهای ایمانی در مواجهه حق و باطل

 

جزوه ارائه حجت الاسلام و المسلمین قنبریان برای مبلغین مدرسه شمع

 

ایمانِ امکان ساز و عبور از دو راهی های تحمیلی

معنای امکان سازی و فرقش با عمل و تعهد و مقاومت

فرق بین امکانهای سوم سیدالشهدا(ع) با امکان سازی عبدالله بن جعفر!

 

تبدیل طرح دشمن به امکانی ایمانی

توضیح صلح امام حسن (ع) و ولایتعهدی امام رضا(ع)  از این حیث

مراقبت از خرج نکردن امکانهای اسلامی در طرح دشمن ( تحلیل حکمیت صفین از این حیث)

 

ساختن «امکان برتر» در شرایط اقتدار

تحلیل امکان برتر حدیبیه و مختصات آن

امکان برتر برای ما:  امکانهای غیر آمریکایی

 

شاید مبانی اسلامی ای برای تحلیل شرایط کنونی یا ابزاری کارآمد و مشروع برای امکان سازی ها در شرایط جنگ و مذاکره باشد؛  اگر مفید دیدید به دیگران پیشنهادش کنید.

۰۵/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

قواعد انحلال تفرقه

 

  1. «صورت تازه و تراز» باید در مسیر حقیقت و تکامل جامعه باشد، نه صورت کاذب دیگر!
    در دو مثال گذشته از سیره معلوم است.
  2. اتحاد واقعی با اِعمال قدرت ساخته نمی شود. «صورت جدید» باید «گفتمانی اجتماعی» شود!
    فرعونی ترین حکومت ها که با متفرق کردن مردم، نیروهای اجتماعی را تجزیه و پایه حکومت خود را محکم می کردند هم نحوی از «اتحاد با محوریت خود» را لازم داشتند. اما این اتحاد با تغلیب و اقتدار شکل می گرفت. «هژمونی سیاسی» بود؛ نه «گفتمانی اجتماعی»!
    در چنین جامعه ای هر چقدر هم سر ذره ای کردن مردم و تفرقه شان حساب شده باشد، به مرور مقابل آن تحکم و جباریت،«ائتلاف نه!» شکل می گیرد. مظلومین از نژادها و طبقات و مذاهب و… با هم «وحدت نیاز» می یابند و ریشه جوْر را می کَنند!
    اینکه علیه تفرقه افکن و باغی، اِعمال قدرت می شود ( قبلا گذشت) نباید با این خلط شود که اتحاد با اِعمال قدرت شکل گیرد!
  3. صورت برتر حقیقت باید سر واقعیت زندگی مردم بنشیند تا اتحاد بسازد!
    حرفهای خوب و الهیات قدسی اگر درست و دقیق بر واقعیات زندگیِ متکثر مردم ننشیند، «یک جامعه قطبیده» را «هم نمی زند».
    فقط کنار قطب بندی ها، با طرفدارانش قطب جدیدی می سازد!
    سختی طراحی گفتمان های اصیل و برتر در همین نقطه است. اینکه اول «حقیقتی متعالی تر» با «واقعیت متنوع و متکثر زندگی مردم»، اتحاد یابد و آن، «کیمیایِ اتحاد واقعی مردم» شود.
    از خود بعثت تا ترجمان های درست حقیقت اسلام توسط مصلحان اجتماعی در زمانه نمونه های از آن اند. انقلاب ۵۷ و «اسلامی که انقلاب کرد»، نمونه روشنی از این «اتحادِ حقیقت دین با واقعیات زمانه» است؛ که اتحاد بی نظیر مردم در آن برهه را در پی داشت.

از این رو خَلق اتحاد، آگاهی بالاتر و قدرت روحی می خواهد والا با تغلیب یا پروپاگاندا «یکسان سازی» به نام اتحاد قالب می شود!

 

اشاره ای به قطبیدگی اخیر

دو گانه «ادامه جنگ یا مذاکره با آمریکا» دارد از«اختلاف نظر» می گذرد و به «تفرقه» نزدیک می شود!

تفرقه ای بین بخشی فعال از مردم( کُر آن در تجمعات خیابان) با بخشی مؤثر از مسئولین (هسته دیپلماسی، شعام و…)!

تفرقه ای که دارد بین مردم _مردم هم می کشد!

«تریبون تجمعات» نوعاً فقط ادامه جنگ تا انتقام را برمی تابد و «رسانه های مکتوب و مجازی داخلی»، بعضاً مذاکرات آمریکایی برای پایان درگیری را بانگ می زند.

«رسانه ملی» بدونی که بتواند این اختلاف عمیق را حل کند در نوسان بین ایندوست[۱]!

«میانه بزرگ مردم» نیز بین این دو قطب در سیلان اند. پیمایش ها نشان می دهد در ایام جنگ ۴۰روزه به یک سر طیف نزدیکتر و فقط ۲۵٪ موافق مذاکره بودند؛ اما به مرور پس از آتش بس و سناریوی مذاکره آمریکایی روی میز دیپلماسی، به موافقان مذاکره افزوده شده است!

«خشونت های زبانی» و «جبهه بندی حادّ» در دو سر طیف کاملا پیداست.

درمان های اختلاف( بحث و مناظره و…)، کارگر نشده و فقط تشدید کننده است.

بستن کانال مجازیِ برخی فعالین یا تذکر امنیتی و حتی بازداشت آنان که «تندرو» برچسب می خورند، فقط مساله را پیچیده تر و ملتهب تر کرده و می کند!

 

اینجا «انحلال تفرقه» و «خلق اتحاد» از محافظه کاری و گِرد سخن گفتن یا با دو طرف بودن نمی گذرد!

 

طرحی نو که:

رو به جلو و وفادار به حق و حقیقت

متناسب با تکامل اجتماعی ایرانِ پس از جنگ

متناظر با واقعیت زندگی مردم

باشد، اگر «صورت بندی و گفتمان رایج» شود؛ می تواند قطبیدگی موجود را انحلال و «خیل عموم مردم» را همراه کند.

 

بین گزینه «تن دادن به ادامه جنگ» و «تجربه چندباره مذاکرات آمریکایی»، ابتکار سوم می تواند «ساخت امکان های غیر آمریکایی» باشد.

 

این امکانها و ظرفیت ها:

عملیات نظامی مؤثر برای تسلط خود (مثلا بر تنگه هرمز) را هم دارد.

اما غیر از عملیات نظامی یا برگشت به مذاکره با آمریکا، «ظرفیت های دیگر دیپلماسی» _که الزاماً مذاکره نیست_ را برای حل آثار جنگ و محاصره دریایی پی می گیرد. دیپلماسی با همسایگان زمینی برای واردات کالاهای اساسی و حتی صادرات از این قسم است.

فعال کردن مذاکرات غیر آمریکایی در دیپلماسی نیز، ظرفیت دیگر است. پس از تسلط نسبی نظامی، برای پایان بندی جنگ، پیمان های با همسایگان با وساطت دیگر قدرت های جهانی چه درباره تنگه هرمز و عبور کشتی ها چه بیشتر از آن، همه می تواند به شکل غیر آمریکایی یا اقلا کمتر آمریکایی طراحی شود.

  • مجموع این طراحی ها، می تواند «گفتمان امکانهای غیر آمریکایی» را ساخته، خلق اتحاد کند.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۲۳

[۱] تازه این غیر از تقابل رسانه های اپوزیسیونی است که دنبال براندازی اند و مثال برای بغی و تفرقه علیه نظام امت و امامت!

۰۴/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

تفرقه های ایرانی!

تفرقه های جاری ما کدامند؟!

از سویی گاهی بیشتر از اختلاف نظری شده،  به «جبهه بندی علیه هم» می انجامد و «اعتراض دائمی بر هم»  و «خشونت زبانی»، عرصه سیاسی را بلوک بندی و صحنه کارزار می کند.

از سوی دیگر ظاهر حالش «اختلاف» درون چارچوب نظام می نمایاند! نه «تفرقه سر اصل بودن یا نبودن ولایت» (مفهومی و مصداقی)  است (ولو اختلاف در دامنه های آن باشد)؛ و نه به مرحله بغی و «شورش خیابانی علیه نظام امت و امامت» رسیده( ولو هر طرف دیگری را بدان متهم می کند)!

اگر از صدر اسلام بخواهم نمونه شبیه بیاورم مثل این دو است:

  1. تفرقه اوْس و خزرج که قبلا به جنگ هم کشیده شده بود. پس از هجرت در هر دو طرف، مؤمن و منافق و کافر هست! پس قطب بندی شان علیه هم، نه سر پیامبری رسول الله(ص) است؛ نه خروج و شورش علیه او!
  2. آنچه امیر المؤمنین (ع) در خطبه ۱۶۸ از درون جامعه خود ( نه شام و جبهه سفیانی ها) تصویر می کنند. قطب بندی موافق و مخالفِ قتل عثمان در حالی که هر دو طیف در بیعت با علی(ع) اند، یا از هر دو طیف بیعت نکرده هست.

عده ای قبل تر خانه عثمان را محاصره و او را کشته اند و الان هم در خیابان ها تظاهرات دارند؛ عده ای هم مخالف آنها و دنبال خون خواهی از خلیفه مقتولند؛ عده ای هم بی طرف و تماشاگر صحنه اند.

در این موارد نه می توان مواجهه شورشی و باغی کرد؛ و نه در حد اختلافات نظری است که بتوان با درمان های اختلاف آن را حل کرد!

برخی از منازعات ایرانیِ معاصر به «این گونه» نزدیک می شود.

مثلا در عرصه جنگ و صلح اخیر رسماً تفرقه سر قبول و انکار ولایت نیست (گرچه اختلاف در تفسیر و تأویل آن زیاد است). خشونت های زبانی، طیف «مخالف مذاکره» را به خوارج و تندرو و… می راند و «طیف موافق» را به سازشگر و منافق و…!

قطب بندی اینقدر پر رنگ شده که هر دعوت به وحدتی هم متهم می شود. یک طرف به «وفاقی شدن» و طرف دیگر به «صدای اقلیت شدن» متهم می کند.

«مناظرات»، فقط آتش را فرزوان تر می کند!

«شورای حل اختلاف» و حتی «انتخابات»، این اختلاف را حل نکرده بلکه خود انتخابات ( از شورای نگهبان تا رأی دهندگان) متهم می شوند! اصلا رگه هایی از دعوا،«بازتولید رقابت انتخاباتِ قبل» است! و تخریب برخی چهره ها، برای «کاندیدای سوخته کردن در انتخابات بعد» است!

می بینی چنانچه عرض شد: تفرقه، درمان ندارد!

چه باید کرد؟!

چنین تفرقه هایی در سیره اهلبیت(ع)  چه می شد؟!

-: انحلال تفرقه!

همه می دانیم پیامبر(ص) تفرقه اوس و خزرج را با نصیحت از بین نبرد.

«مؤاخات» و برادریِ دینی بین آنها ایجاد کرد. این یک «تشریفات ظاهری» و «کلیشه ای زبانی» نبود.

از ریشه، «پیوند ایمانی» را جای «عصبیت قبیله گی»  _که خاستگاه تفرقه بود_نشاند.

متفرق ها را آشتی نداد، ریشه تفرقه را منحل و به صورت متعالی ای تبدیل کرد.

اگر امیرالمؤمنین در همان تفرقه یاد شده، پرچم خون خواهی عثمان بر می داشت یا تقابل خود را مقابل خون خواهی عثمان می برد، تفرقه عمیق تر می شد.

لذا «صورتی نو»  اما «در مسیر حق و حقیقت» درانداخت.  هم جملی ها و هم صفینی ها پرچم خون خواهی عثمان داشتند، اما علی(ع)  ذیل عنوان ناکثین( بیعت شکنان)  و قاسطین( ضد عدالت ها) به مواجهه آنها رفت. با این کار، موافق و مخالفِ قتل عثمان را در سپاه خود جا داد و «جبهه ای تازه و برتر » ساخت.

این را متکلم معتزلی، «معجزه علی (ع)»  می خواند؛ که توانست دو طیف قطبیده علیه هم را با هم در سپاهش متحد کند.

اما مهم تر یافتن «رمز و راز ساختِ این اتحاد» است.

ولایت، ایصال به مطلوب است؛ نه ارائه طریق و دعوت.

مولی الموحدین توانست با خَلق جبهه ای تازه و تراز، جبهه بندی سابق را منحل و ذیل جبهه جدید متحد کند.

این درمان تفرقه با گفتار درمانی و نصیحت و دعوت های تکراری نیست؛«انحلال تفرقه» و «خَلق اتحاد» است!

تفرقه های ایرانی چگونه منحل شود؟!

پاسخ در بخش پایانی یادداشت!

ادامه دارد…

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۲۱

۰۳/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

نسبت امامت با تفرقه!

  1. پیشگیری:
    امامت و ولایت وقتی منعقد شود، حتماً مانع از تحقق تفرقه می شود. این معنای «امامتنا اماناً من الفُرقه» است.
    وجه آن روشن است.  چون امامت، اختلاف های طبیعی و مصنوعی جامعه را «حل» و «مدیریت» می کند تا به تفرقه نیانجامد.
    در مباحث «اختلاف آری، تفرقه نه!» بیان شد که از سویی «بیّنات»، اختلاف های نظریِ طبیعی را حل می کند و امام، صاحب بیّنات است.
    از سوی دیگر اختلافها،«در بستره جامعه» با ابزار مباحثه و مناظره تا حکمیت ( شورای حل اختلاف) و… حل یا مدیریت می شود تا به تفرقه نیانجامد.
    از همین جا معلوم می شود آیاتی مثل «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا»  در این مقام و برای «پیشگیری» از تفرقه است.
  2. دو تفرقه در نسبت با امامت:
    الف) تفرقه بر سر امامت:
    امامتی که منعقد نشود و سرپرستی سیاسی اجتماعی را تصاحب نکند،«اصلی اعتقادی» است که مثل هر اعتقادی، محل اختلاف نظری می شود و گاه اختلاف ها به تفرقه و نزاع هم می کشد.
    خود مساله امامت در بین مذاهب اسلامی نه تنها مورد اختلاف که در برهه هایی از تاریخ محل تفرقه و تنازع و حتی جنگ خونین شده است!
    این را نباید نقض «امامتنا امانا من الفرقه»  پنداشت!
    ب) تفرقه با امام:
    گاه همان «امامتِ منعقد شده» از سوی عده ای برتابیده نشده، مسأله شان در حد اختلاف نمی ماند.
    ابزار مناظره، مناشده [۱]، مباهله و حتی حکمیت [۲]برای مدیریت اختلاف افاقه نمی کند و کار به جدایی تن ها و جبهه بندی علیه هم می کشد. جبهه بندی ها وقتی به خشونت و شمشیر کشیدن می کشد در فرهنگ قرآنی «بغی» نام می گیرد.
    ناکثین، قاسطین و مارقین در مقابل امیرالمومنین(ع) نمونه هایی از «تفرقه با امام» بودند.
    اینجا باز دستور قرآن به مسلمانان، فقط دعوت به اتحاد و ترک تفرقه نیست. دستور آشکار به مسلمانانی که دو طرف این تفرقه نیستند این است که پس از دعوت اتحاد و اصلاح، همه با طرفی که کوتاه نمی آید و بغی می کند، بجنگند!
    «اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر [باز] یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد با آن [طایفه‌ اى] که تعدى مى ‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید که خدا دادگران را دوست مى دارد » (۹/ حجرات)

چنانچه می بینید:

نظام ولایی با مجموعه ابزاری _که ذیل «مردم سالاری دینی» معنا می شود_ اول باید اجازه تفرقه شدن به اختلافات را ندهد.

باز ماندن این راه ها باید مراقبت عمومی شود تا پیشگیری از تفرقه، واقعی باشد؛ نه کلیشه و شعار منابر و تریبون ها!

عده ای زود با اختلاف ها، معامله بغی نکنند و گره را کور نکنند!

آنجا که علیه جامعه ولایی و ولیّ مقبولِ عامه مردم _که نظام امت و امامت خوانده می شود_ گروهی بیشتر از اختلاف نظر رفته و شورش کرده و خشونت های خیابانی می آفرینند، دیگر عموم نباید تماشاگر و ساکت بمانند. باید علیه آنان وارد شوند تا تفرقه خونین، جمع شود( آیه ۹ حجرات). کاری که عموم ملت ایران بارها انجام داده اند.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۱۹

[۱] مناشده، قسم دادن به اظهار حقیقتی است مثل شهادت دادن بر ماجرای غدیر

[۲] امیرالمومنین(ع)  طلحه و زبیر را قبل از شروع جنگ جمل به حکمیت کسانی دعوت کرد که نا با آنها خروج کرده و نه با علی(ع)  در بیعت بودند!( نامه ۵۴)

برشی کوتاه از دورهٔ «عقلانیت ایمانی»

استاد: حجت‌الاسلام قنبریان

گاهی میدان به نقطه‌ای می‌رسد که انتخاب واقعی، میان «سِلّه» و «ذلّت» است.

بعضی شکست‌ها فقط از دست‌دادن یک میدان نیستند؛ گاهی یک عقب‌نشینی، شخصیت و صلاحیت یک جریان را برای سال‌ها زیر سؤال می‌برد. وقتی لحظهٔ انتخاب میان ایستادن و تن‌دادن به ذلت فرا می‌رسد، تصمیم خواص فقط سرنوشت همان روز را تعیین نمی‌کند؛ ممکن است آیندهٔ یک امت را هم تغییر دهد…

۰۲/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

بی درمانی تفرقه!

تفرقه،«قابل پیشگیری» اما «غیر قابل درمان» است!

یعنی وقتی پیدا شد، با «توصیه»،«مباحثه»، «مناظره»،«شورای حل اختلاف» و «حتی انتخابات» ( و هرچه راه حل برای اختلاف است)، درمان نمی شود؛ بلکه معمولا تشدید می شود و عرصه های تقابلش افزایش می یابد!

  1. تفرقه، نزدیکترین پنجره به «جهل مرکب» است!
    کمتر تفرقه داری، خود را تفرقه ساز می بیند! بیشتر خود را جانبدارِ حقی یا عدلی می بیند؛ که از قضا بعضاً هم راست می گوید و حق یا عدلی در دست دارد؛ ولی توجه ندارد که با همان دارد تفرقه می کند!
    در این هنگام(که بهره ای از حق دارد)، «دعوت» به اتحاد و ترک تفرقه را به خود نمی گیرد!
    اصرار بشود، دعوت کننده را «متهم به خروج از حق» می بیند و با او هم تفرقه می کند!
    پس گفتار درمانی و تکرار دعوت به اتحاد، بی اثر و باز کردن طیف های تازه در تفرقه می شود!
    بیان حکم شرعی، به خاطر جهل مرکب، بی اثر است؛ الا ولیّ مشروع و مورد تبعیت «به خصوص» و «مصداقی»( نه توصیه کلی) به طرفین یا یک طرف دستور دهد: سکوت کنند!  مثل آنچه امام خمینی با بهشتی و بنی صدر کرد؛ که باز یک طرف رعایت و یک طرف نکرد!
    و درمان نشد[۱]؛ تا فرار بنی صدر و شهادت بهشتی کار را تمام کرد!
  2. تفرقه، ایستگاه تبدیل چاره به ضدش!
    در قرآن تأمل کن!  بین این همه فرشته عذاب و امداد، فقط «هاروت و ماروت» (فرشتگان همدلی و اتحاد) ناکام اند!
    آمدند با آموزه هایشان، «سِحْر تفرقه ساز» را باطل کنند؛ اما باطل السحرشان، خود موجب تفرقه ها شد! ( آیه ۱۰۲ بقره)

یعنی اگر به جای توجه عقلی و علمی، از قوای شوقی و دلی هم وارد شوی، تفرقه درمان نمی شود!

سحر و جادو را واگذار!  رهبران الهیِ مقبول ( نه مطرود) که برایشان می میرند یا در عزایشان سینه ها می زنند؛ هم با توصیه نمی توانند تفرقه را درمان کنند!

همان ها که سخنانشان باید عادتاً فصل الخطاب شود و تفرقه را پایان دهد، هر طرفِ تفرقه، کُنجی از صحبت ( یا صحبتی سابق)  را گرفته، تفرقه را ادامه می دهد!

با رهبر شهید در موضوعات مختلف چنین نمی شد؟! الان نمی شود؟!

پس خود را خسته نکنید!  توصیه، تفرقه را درمان نمی کند!

می پرسی «امامتنا اماناً من الفُرقه» و « بموالاتکم ائتلفت الفرقه» چه؟!

حوصله کنی، خواهیم رسید!

همین قدر اینجا گفته شود: «ولایت، ولایت» کردن و حتی «محور اتحاد خواندن آن»، تفرقه را درمان نمی کند!  دلیل: تجربه!

همان «بازتولید تفرقه» بعد از هر سخن ولیّ!

همان هرکسی از ظن خود یار شدن و «گزینش کردن از سخنان»!

ادامه دارد…

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۱۹

[۱] .«شورای حل اختلاف» هم اثر نکرد!  بیانی از امام خمینی در گلایه از عدم پذیرش یک طرف را ببینید!

۰۱/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

 شاید کار عرصه سیاسی ما از «اختلاف» بیشتر شده و به «تفرقه» کشیده است!

اختلاف،«تفاوت نظر» هاست؛ اما تفرقه،«جدایی بدن» هاست!

تفرقه، قطع مباحثه ها و راه های مؤثر برای «حل اختلاف نظر ها» است.

تفرقه،«جبهه سازی» از اختلاف نظرهاست. حتی قبل از «خشونت رفتاری» و «توهین زبانی» هم تصویر دارد:

اینکه «هرچه» آنکه ( یا آنانکه) با او مخالفیم می گوید، حتماً «خلاف» است و «اعتراض» برآن در جامعه «وظیفه» است، حتی اگر با ادب و متانت هم بروز کند، چون «استمرار این رویّه»، «تثبیت بلوک بندی موافق_مخالف» است،  نطفه تفرقه هاست!

 

پیشتر سه جلسه «درباره اختلاف» و راه درمان آن و کشیده نشدن به تفرقه سخن گفته ام که لازم است مخاطب اقلا چکیده های آن یا فایل صوتی اش را ملاحظه کند تا راه حل های اختلاف را برای تفرقه نیاورد!

 

اینجا ادعای عجیبی دارم :

تفرقه، درمان نمی شود!

توصیه و «گفتار درمانی»، در آخر دعوت کنندگان را «متهم» می کند!

تفرقه بعد از پیدایش، با «لاتفرقوا» قرآن و رهبران الهی هم درمان نمی شود!

 

پس تفرقه را چه باید کرد؟!

«انحلال تفرقه» یعنی چه؟!  چه فرقی با دعوت «لاتفرقوا» دارد؟!

 

اگر حوصله خواندن و تأمل داشتید خواهد آمد!

 

محسن قنبریان  ۱۹مرداد۱۴۰۵

یاد خمینیِ کبیر به خیر!

این روزها استکبارِ ترامپ و نتانیاهو به مقابله با «مسیح» رسیده است!

«دجّال اپستین» خود را شمایل مسیح می دهد و برای پاپِ کاتولیک ها خط و نشان می کشد که: «من پاپی که از رئیس جمهور آمریکا انتقاد کند را نمی خواهم»!

در تصویرِ پر از نمادهای اوانجلیسی اش دارد به پاپ می گوید: اگر تو پاپی، من خود مسیح ام!

«فرعون یهود»_ که روی چنگیز را سفید کرده_ هم به مسیح طعنه می زند که:«عیسی مسیح بر چنگیز خان برتری ندارد؛ اگر بی رحم نباشد»!

 

 

جا دارد زعمای حوزه پاپ را در مقابل این مستکبر پناه دهند!

 

این ماجراها ذهن این طلبه کوچک را یاد «یک هشدار» و «یک آرزوی» خمینی کبیر (ره) انداخت.

 

هشدارش در منشور روحانیت از جدایی دین از سیاست و بسنده به احکام فردی و عبادی و تحجرهای متداول آن عصر تا بدین جا بود که: «تردید ندارم اگر همین روند ادامه می یافت وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد»!

«انقلاب اسلامی» را موجب مجد واقعی حوزه ها می خواند.

 

آرزویش در پیام قطعنامه این بود که:

«از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین،  که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و شوروی را در آوریم»!

 

انقلاب و بالتبع اش مقاومت اسلامی گرچه «مولود حوزه» هم بود؛ اما «پناه آن» هم شد!

بدون آن یا باید مرجعیت از سیاسیّات اسلام نمی گفت؛ یا مرجعش را آمریکا معلوم می کرد!

 

امروز امتداد خط مقاومت اسلامی و «نه به اربابان مِنْ دُونِ الله»، اصلی ترین محور وحدت ادیان و تقریب مذاهب است؛ نه راههای پیشا انقلاب اسلامی!

 

 

محسن قنبریان

جشن و جنبش انقلاب اسلامی

سالها قبل دهه فجر پیشنهاد می کردم جای سوت قطار و زنگ مدارس و حتی جشن های کم مایه، «جنبش انقلاب» را احیا کنیم!

جنبش انقلاب، مثل عدالتخواهی، آزادی خواهی و…

 

ببینیم چگونه سالهای منتهی به انقلاب ضریب جینی (فاصله فقیرترین و ثروتمندترین) و همچنین سهم ۱۰٪ ثروتمندترین به ۱۰٪ فقیرترین به اوج می رسد؟!

و چگونه انقلاب اسلامی این دو را پایین می کشد؟!

این جای جشن انقلاب است.

 

و ببینیم چگونه در سالیانی و با سیاستهایی دوباره این دو بالا می کشد؟!

رهبر انقلاب اسلامی هم بیش از ده بار در دهه اخیر از عقب ماندگی عدالت می گوید و عذر خواه مردم و امام زمان می شود!

و این جای جنبش انقلابی است.

 

جنبشِ عدالت، احیا و استمرار انقلاب است.  به ضرر هیچ کس جز جریان های ضد عدالت نیست و بیش از جشن های کلیشه ای و نوعاً کم مایه حال مردم را خوب می کند؛ به خصوص که مصادف با میلاد کسی است که وصف غالب او در میراث دینی «یملأ الارض قسطاً و عدلاً»  است.

 

محسن قنبریان ۱۲بهمن ۱۴۰۴

تقریظ امام خمینی بر قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران‌

زمان: آذر ۱۳۵۸/ محرّم ۱۴۰۰

مکان: قم‌

 

آنچه که در این جزوه است «قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران» است که وسیله نمایندگان محترم ملت ایران- که اکثریت آنان از علماى اعلام و حجج اسلام و مطلعین بر احکام اسلام بودند- تهیه و به تصویب اکثریت ملت معظم رسید. و امید است ان شاء اللَّه تعالى با عمل به آن، آرمان هاى اسلامى برآورده شود؛ و تا ظهور حضرت بقیه اللَّه- أرواحنا له الفداء- باقى و مورد عمل باشد.

و السلام على عباد اللَّه الصالحین[۱].

 

سلسله درسگفتارهای مبانی حِکمی و فقهی مشروح مذاکرات قانون اساسی توسط حجت الاسلام والمسلمین قنبریان را در کانال

با جستجوی قانون اساسی استماع کنید.

[۱] صحیفه امام، ج‌۱۱، ص: ۱۰۳