بایگانی برچسب: s

۰۳/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

نسبت امامت با تفرقه!

  1. پیشگیری:
    امامت و ولایت وقتی منعقد شود، حتماً مانع از تحقق تفرقه می شود. این معنای «امامتنا اماناً من الفُرقه» است.
    وجه آن روشن است.  چون امامت، اختلاف های طبیعی و مصنوعی جامعه را «حل» و «مدیریت» می کند تا به تفرقه نیانجامد.
    در مباحث «اختلاف آری، تفرقه نه!» بیان شد که از سویی «بیّنات»، اختلاف های نظریِ طبیعی را حل می کند و امام، صاحب بیّنات است.
    از سوی دیگر اختلافها،«در بستره جامعه» با ابزار مباحثه و مناظره تا حکمیت ( شورای حل اختلاف) و… حل یا مدیریت می شود تا به تفرقه نیانجامد.
    از همین جا معلوم می شود آیاتی مثل «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا»  در این مقام و برای «پیشگیری» از تفرقه است.
  2. دو تفرقه در نسبت با امامت:
    الف) تفرقه بر سر امامت:
    امامتی که منعقد نشود و سرپرستی سیاسی اجتماعی را تصاحب نکند،«اصلی اعتقادی» است که مثل هر اعتقادی، محل اختلاف نظری می شود و گاه اختلاف ها به تفرقه و نزاع هم می کشد.
    خود مساله امامت در بین مذاهب اسلامی نه تنها مورد اختلاف که در برهه هایی از تاریخ محل تفرقه و تنازع و حتی جنگ خونین شده است!
    این را نباید نقض «امامتنا امانا من الفرقه»  پنداشت!
    ب) تفرقه با امام:
    گاه همان «امامتِ منعقد شده» از سوی عده ای برتابیده نشده، مسأله شان در حد اختلاف نمی ماند.
    ابزار مناظره، مناشده [۱]، مباهله و حتی حکمیت [۲]برای مدیریت اختلاف افاقه نمی کند و کار به جدایی تن ها و جبهه بندی علیه هم می کشد. جبهه بندی ها وقتی به خشونت و شمشیر کشیدن می کشد در فرهنگ قرآنی «بغی» نام می گیرد.
    ناکثین، قاسطین و مارقین در مقابل امیرالمومنین(ع) نمونه هایی از «تفرقه با امام» بودند.
    اینجا باز دستور قرآن به مسلمانان، فقط دعوت به اتحاد و ترک تفرقه نیست. دستور آشکار به مسلمانانی که دو طرف این تفرقه نیستند این است که پس از دعوت اتحاد و اصلاح، همه با طرفی که کوتاه نمی آید و بغی می کند، بجنگند!
    «اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر [باز] یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد با آن [طایفه‌ اى] که تعدى مى ‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید که خدا دادگران را دوست مى دارد » (۹/ حجرات)

چنانچه می بینید:

نظام ولایی با مجموعه ابزاری _که ذیل «مردم سالاری دینی» معنا می شود_ اول باید اجازه تفرقه شدن به اختلافات را ندهد.

باز ماندن این راه ها باید مراقبت عمومی شود تا پیشگیری از تفرقه، واقعی باشد؛ نه کلیشه و شعار منابر و تریبون ها!

عده ای زود با اختلاف ها، معامله بغی نکنند و گره را کور نکنند!

آنجا که علیه جامعه ولایی و ولیّ مقبولِ عامه مردم _که نظام امت و امامت خوانده می شود_ گروهی بیشتر از اختلاف نظر رفته و شورش کرده و خشونت های خیابانی می آفرینند، دیگر عموم نباید تماشاگر و ساکت بمانند. باید علیه آنان وارد شوند تا تفرقه خونین، جمع شود( آیه ۹ حجرات). کاری که عموم ملت ایران بارها انجام داده اند.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۱۹

[۱] مناشده، قسم دادن به اظهار حقیقتی است مثل شهادت دادن بر ماجرای غدیر

[۲] امیرالمومنین(ع)  طلحه و زبیر را قبل از شروع جنگ جمل به حکمیت کسانی دعوت کرد که نا با آنها خروج کرده و نه با علی(ع)  در بیعت بودند!( نامه ۵۴)

برشی کوتاه از دورهٔ «عقلانیت ایمانی»

استاد: حجت‌الاسلام قنبریان

گاهی میدان به نقطه‌ای می‌رسد که انتخاب واقعی، میان «سِلّه» و «ذلّت» است.

بعضی شکست‌ها فقط از دست‌دادن یک میدان نیستند؛ گاهی یک عقب‌نشینی، شخصیت و صلاحیت یک جریان را برای سال‌ها زیر سؤال می‌برد. وقتی لحظهٔ انتخاب میان ایستادن و تن‌دادن به ذلت فرا می‌رسد، تصمیم خواص فقط سرنوشت همان روز را تعیین نمی‌کند؛ ممکن است آیندهٔ یک امت را هم تغییر دهد…

۰۲/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

بی درمانی تفرقه!

تفرقه،«قابل پیشگیری» اما «غیر قابل درمان» است!

یعنی وقتی پیدا شد، با «توصیه»،«مباحثه»، «مناظره»،«شورای حل اختلاف» و «حتی انتخابات» ( و هرچه راه حل برای اختلاف است)، درمان نمی شود؛ بلکه معمولا تشدید می شود و عرصه های تقابلش افزایش می یابد!

  1. تفرقه، نزدیکترین پنجره به «جهل مرکب» است!
    کمتر تفرقه داری، خود را تفرقه ساز می بیند! بیشتر خود را جانبدارِ حقی یا عدلی می بیند؛ که از قضا بعضاً هم راست می گوید و حق یا عدلی در دست دارد؛ ولی توجه ندارد که با همان دارد تفرقه می کند!
    در این هنگام(که بهره ای از حق دارد)، «دعوت» به اتحاد و ترک تفرقه را به خود نمی گیرد!
    اصرار بشود، دعوت کننده را «متهم به خروج از حق» می بیند و با او هم تفرقه می کند!
    پس گفتار درمانی و تکرار دعوت به اتحاد، بی اثر و باز کردن طیف های تازه در تفرقه می شود!
    بیان حکم شرعی، به خاطر جهل مرکب، بی اثر است؛ الا ولیّ مشروع و مورد تبعیت «به خصوص» و «مصداقی»( نه توصیه کلی) به طرفین یا یک طرف دستور دهد: سکوت کنند!  مثل آنچه امام خمینی با بهشتی و بنی صدر کرد؛ که باز یک طرف رعایت و یک طرف نکرد!
    و درمان نشد[۱]؛ تا فرار بنی صدر و شهادت بهشتی کار را تمام کرد!
  2. تفرقه، ایستگاه تبدیل چاره به ضدش!
    در قرآن تأمل کن!  بین این همه فرشته عذاب و امداد، فقط «هاروت و ماروت» (فرشتگان همدلی و اتحاد) ناکام اند!
    آمدند با آموزه هایشان، «سِحْر تفرقه ساز» را باطل کنند؛ اما باطل السحرشان، خود موجب تفرقه ها شد! ( آیه ۱۰۲ بقره)

یعنی اگر به جای توجه عقلی و علمی، از قوای شوقی و دلی هم وارد شوی، تفرقه درمان نمی شود!

سحر و جادو را واگذار!  رهبران الهیِ مقبول ( نه مطرود) که برایشان می میرند یا در عزایشان سینه ها می زنند؛ هم با توصیه نمی توانند تفرقه را درمان کنند!

همان ها که سخنانشان باید عادتاً فصل الخطاب شود و تفرقه را پایان دهد، هر طرفِ تفرقه، کُنجی از صحبت ( یا صحبتی سابق)  را گرفته، تفرقه را ادامه می دهد!

با رهبر شهید در موضوعات مختلف چنین نمی شد؟! الان نمی شود؟!

پس خود را خسته نکنید!  توصیه، تفرقه را درمان نمی کند!

می پرسی «امامتنا اماناً من الفُرقه» و « بموالاتکم ائتلفت الفرقه» چه؟!

حوصله کنی، خواهیم رسید!

همین قدر اینجا گفته شود: «ولایت، ولایت» کردن و حتی «محور اتحاد خواندن آن»، تفرقه را درمان نمی کند!  دلیل: تجربه!

همان «بازتولید تفرقه» بعد از هر سخن ولیّ!

همان هرکسی از ظن خود یار شدن و «گزینش کردن از سخنان»!

ادامه دارد…

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۱۹

[۱] .«شورای حل اختلاف» هم اثر نکرد!  بیانی از امام خمینی در گلایه از عدم پذیرش یک طرف را ببینید!

۰۱/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

 شاید کار عرصه سیاسی ما از «اختلاف» بیشتر شده و به «تفرقه» کشیده است!

اختلاف،«تفاوت نظر» هاست؛ اما تفرقه،«جدایی بدن» هاست!

تفرقه، قطع مباحثه ها و راه های مؤثر برای «حل اختلاف نظر ها» است.

تفرقه،«جبهه سازی» از اختلاف نظرهاست. حتی قبل از «خشونت رفتاری» و «توهین زبانی» هم تصویر دارد:

اینکه «هرچه» آنکه ( یا آنانکه) با او مخالفیم می گوید، حتماً «خلاف» است و «اعتراض» برآن در جامعه «وظیفه» است، حتی اگر با ادب و متانت هم بروز کند، چون «استمرار این رویّه»، «تثبیت بلوک بندی موافق_مخالف» است،  نطفه تفرقه هاست!

 

پیشتر سه جلسه «درباره اختلاف» و راه درمان آن و کشیده نشدن به تفرقه سخن گفته ام که لازم است مخاطب اقلا چکیده های آن یا فایل صوتی اش را ملاحظه کند تا راه حل های اختلاف را برای تفرقه نیاورد!

 

اینجا ادعای عجیبی دارم :

تفرقه، درمان نمی شود!

توصیه و «گفتار درمانی»، در آخر دعوت کنندگان را «متهم» می کند!

تفرقه بعد از پیدایش، با «لاتفرقوا» قرآن و رهبران الهی هم درمان نمی شود!

 

پس تفرقه را چه باید کرد؟!

«انحلال تفرقه» یعنی چه؟!  چه فرقی با دعوت «لاتفرقوا» دارد؟!

 

اگر حوصله خواندن و تأمل داشتید خواهد آمد!

 

محسن قنبریان  ۱۹مرداد۱۴۰۵