| برنامه علامت فصل دوم: کوفه؛ نقطه، سرخطبا حضور حجت الاسلام قنبریان/ شبکه دو از امشب(۱۹ فروردین) بمدت ۷ شب ساعت ۲۲ تکرار: قسمت اول: علی(ع) و نظام طبقاتی بازمانده از قبل!
|
![]() |
بایگانی دسته: یادداشتها و مصاحبهها
آیاتی برای درنگ ۵
حسنه ی دنیا!
علامه طباطبایی ذیل آیه۴۱ نحل، اول به دو تفسیر که یکی “حسنه دنیا” را “شهری خوب” و دیگری “حالتی نیکو”(پیروزی و نجات از ذلت) گرفته اند، اشاره و بعد می نویسند:
“این دو تفسیر مآلاً [در نهایت] یکى است براى اینکه مهاجرین در راه خدا براى دین مهاجرت کردند که مجتمعى اسلامى و پاک تشکیل دهند که در آن مجتمع جز خدا کسى پرستش نشود، و جز عدل و احسان چیزى حکومت نکند، و یا براى این بود که به مجتمعى وارد شوند و در آن منزل کنند که وضعش چنین باشد… پس هدف و غرض از حسنه اى که وعده داده شدند که در دنیا به آن برسند همین مجتمع صالح بوده چه اینکه مقصود از حسنه شهر باشد و یا حالت حسنه اى که در آن شهر به خود مى گیرند.”
اگر آیات قرآن، قضایای حقیقیه است؛ پس کسانی دیگر هم که برای خدا از ستم ها هجرت کنند، برایشان حسنه دنیا یعنی چنان مجتمع صالح اسلامی خواهد بود.
از این رو وقتی در قنوت “ربنا آتنا فی الدنیا حسنه…” می خوانی، بدان سیاسی ترین دعا را می کنی!
از ستمشاهی هجرت کرده و پی جامعه ای هستی که “جز خدا پرستش نشود” و “جز عدالت و احسان حکومت نکند”!
روایاتی که “وسعت رزق و معاش” را “حسنه دنیا” می خواند هم دارند از لوازم همان حکومتِ عدالت و احسان می گویند: آیه ۲۰۱ – سوره بقره
مهم است رصد کنی در کدام مرحله از این وعده نیکو هستی و چه موانعی سر راه داریم؟!
محسن قنبریان
انسان حقیقی، “راعون” است؛ آنها که عهدها -بخصوص با خدا- را رعایت می کنند، دائم خطا نمی کنند تا دائم عذرخواهی کنند. “وفای به عهد”، جوهر انسانیت است و با آن، انسان، حقیقی است.
اما واقعی ترین انسان، کسانی اند که دائم عهد و توبه را می شکنند!
به اندازه همه شبهای قدرِ عمر، عهد بسته و توبه کرده ایم؛ اما امسال باز هم برای عذر خواهی می رویم، عذر از شکستن توبه و عهد و…! و می دانیم که باز هم می شکنیم!
امیرالمومنین(ع) برای این انسانِ شایع هم مناجاتی دلنشین دارد:
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَهِ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی مَا وَأَیْتُ مِنْ نَفْسِی وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفَاءً عِنْدِی، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی مَا تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَیْکَ بِلِسَانِی ثُمَّ خَالَفَهُ قَلْبِی، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی رَمَزَاتِ الْأَلْحَاظِ وَ سَقَطَاتِ الْأَلْفَاظِ وَ شَهَوَاتِ الْجَنَانِ وَ هَفَوَاتِ اللِّسَانِ:
خداوندا، بیامرز آن گناهان مرا، که تو از من داناتر به آنها هستى. اگر بار دیگر مرتکب شدم تو نیز بار دیگر از من در گذر.
اى خداوند، اگر با خود وعده کرده ام که در طاعت تو قصور نکنم و به وعده خویش وفا ننموده ام، مرا ببخش.
بار خدایا، اگر به زبان به تو تقرب جسته ام و به دل خلاف آن کرده ام، بر من مگیر.
اى خدا، بیامرز براى من هر اشارت کنایه آمیز را که به گوشه چشم کرده ام و هر سخن نابجا را که از دهانم جسته است و نیز خواهشهاى دل و لغزشهاى زبانم را. (خطبه ۷۸)
محسن قنبریان
آیاتی برای درنگ ۴
قسط در نظام اقتصاد و نظام اعتقاد!
وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ ۖ وَأَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ ۚ کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ
(۲۸و۲۹ اعراف)
مشرکان فحشای خود را به خدا نسبت می دادند! خداوند به پیامبر(ص) می فرماید بگو خدا امر به فحشاء نمی کند.
پس خدا به چه امر می کند؟!
به قرینه مقابله جا داشت مقابل فحشاء، بفرماید خداوند به پاکی و حیاء امر می کند؛ اما می فرماید: خدا به قسط امر می کند!
- آیه یک دلالت بر حسن و قبح ذاتی افعال و رد اشعری گری دارد[۱].
باید فحشاء با عقل مستقل و فطرت شناخته شود که خداوند بفرماید: ان الله لایأمر بالفحشاء!
اگر صرفاً نهی الهی، چیزی را فحشاء می کرد؛ معنا چنین می شد: خداوند امر نمی کند به چیزی که نهی کرده است!
و این معنا احتجاج با مشرکان را تمام نمی کرد. چون آنان با سلسله سند از آباء می گویند: انَّ اللهَ اَمَرَنا بها! (خدا ما را به آن -طواف برهنه- امر کرده است).
پس قرآن باید سلسله سند را باطل و اثبات کذب آباء می کرد نه بفرماید: خدا که به فحشاء امر نمی کند! (دقت کنید) - اما چرا در مقابله فرموده: قل امر ربی بالقسط؟!
حتی اگر می فرمود: “انَّ اللهَ یأمر بالعدل…”(۹۰نحل) تاکید سخن قبل می شد: حُسن عدل از احکام مستقل عقل است و کلما حکم به العقل حکم به الشرع.
به تعبیر شهید مطهری: عدالت در سلسله علل احکام است، نه در سلسله معلولات. نه این است که آنچه دین گفته، عدل است؛ بلکه آنچه عدل است، دین می گوید[۲].
اما”قسط” تفاوتی با “عدل” دارد: به معنای نصیب و سهمی است که بر اساس عدل به اشخاص داده می شود. اِقساط (باب افعال) به معنای قسط را در حق دیگران رعایت کردن است[۳].
به تعبیر دیگر قسط ناظر به مقام اجرا و پیاده شدن عدل است؛ که گاه به نحو خاص در مورد تقسیم عادلانه سهم افراد به کار می رود. شاهد، آیه ۹حجرات است که توصیه به قسط بعد از عدل آمده: فَاَصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا[۴].
این پیاده کردن و اجرای عدالت و دادن نصیب ذی حقان، گاه در اقتصاد است (۹رحمن/۸۵هود/۱۵۲انعام) و گاه در احکام قضایی و مانند آن (۹حجرات/۴۲مائده)
با این توضیح “قل امر ربی بالقسط” اینجا چه می گوید؟! - ظاهرا فقط نمی خواهد به عدل و میانه در عبادت دعوت کند؛ می خواهد آن عدل -که بنام خدا، فحشاء در جامعه ساری نکند- را تحقق دهد.
آن نظام ارباب-رعیتیِ جاهلیت، از معاش به معاد رسیده و دیگر بنام خدا، فحشاء را دین جا می زد!
راه واژگونی اش، قسط است. از نظام معاش تا نظام دین و معاد، از زندگی اقتصادی تا اعتقادی باید مبتنی بر قسط و رعایت نصیب ها باشد. نصیب تولید و مصرف در “اندوخته” و “اندیشه” باید عادلانه باشد تا طبقه ای ارباب نشوند و جای خدا ننشیند. لذا جداگانه می فرماید: قل امر ربی بالقسط!
راز اینکه در مقابله با “فحشاء”، “قسط” را به رخ می کشد؛ همان راز “یملأ الله به الارض قسطا و عدلا” درباره ظهور آخرین ولیّ خداست؛ که نمی فرماید: یملأ الله الارض دیناً و صلاه و صوماً[۵]!
آن عدالت فراگیر دنیا را پر از اعتقاد دینی و مناسک اصیل دینی هم خواهد کرد.
محسن قنبریان
[۱] ر.ک: زبده البیان محقق اردبیلی ص۷۲/آیات الاحکام استرآبادی ص۱۶۵/ الانصاف و مسائل دام فیها الخلاف سبحانی ج۳ص۲۳
[۲] یادداشتها ج۶ص۲۰۳
[۳] مفردات الفاظ القرآن ص۶۷
[۴] التحقیق فی کلمات القرآن ج۹ص۲۵۹
[۵] ر.ک: سخنرانی رهبر انقلاب۷۷/۱۲/۴
![]() |
آلترناتیو و راه جایگزین امام خمینی برای حضور های مبتذل زنان (سر باز و لخت) در جامعه، حضور جدی و “دخالت در مقدرات اساسی مملکت[۱]” بود.(۵۷/۱۲/۱۳)
گرچه این دخالت منحصر در منصب گرفتن نیست لکن حضور در مجامع و نقش های اثر گذار، سهمی از آن است.
خدا خیرشان دهد آیت الله اراکی باز این جواز -حتی در سطح مجلس خبرگان- را اعلام می کند؛
لکن تجارب گذشته متاسفانه بین سیاست اعلامی و اِعمالی فاصله می بیند!
– خاطرات تلخ خانم گرجی -تنها زن حاضر در خبرگان قانون اساسی- صرفا یک نمونه تکرار نشده در این سطح است.
اولین تحجر پس از انقلاب در حوزه زنان
بدون جایگزین های اساسی برای زنان، آنها به خانه بر نمی گردند بلکه نقش های فیک، مبتذل و تقلیدی از غرب شایع تر می شود.
ممکن است بگویید آن زنان سر لخت صلاحیت ها و علاقه ای به خبرگان ندارند و زنان مجتهده ای که می توانند خبرگان روند هم با نرفتن، سراغ آن نقش ها و حضورهای مبتذل نمی روند!
در این مورد، حرف درستی است؛ اما اگر آن رویکرد محافظه کار درباره زنان (از مقدار واجب پوشش تا انحاء حضور اجتماعی) را به وسعتش ببینیم، مثل شهید مطهری حکم خواهیم کرد: آن مواضع و مصلحت اندیشی ها بی تاثیر بر ولنگاری ها نبوده است!
شهید مطهری به اینجور احتیاط ها و مصلحت اندیشی های دسته ای از فقهاء (در مصادیق دوره خودش) نقد متینی دارد؛ از کتاب فلسفه حجاب ص۲۵۲ تا ۲۵۷ بخوانید:
آنچه استاد شهید تصویر می کند، در کنار تهاجم فرهنگی غرب، دو لبه قیچی میشوند تا “زنِ انقلاب اسلامی” بارز و فراگیر نشود[۲]!
محسن قنبریان
آیاتی برای درنگ ۳
هر هبوطی، برهنگی ای دارد!
یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا ۗ إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ ۗ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ(۲۷اعراف)
- هبوط آدم و حوا از بهشت، با برهنه شدن و دیده شدن شرمگاه هایشان ملازم بود. (آیات۲۰ تا۲۴ اعراف )
- بعدش در آیه۲۷، همه انسانها خطاب می شوند که مراقب باشند در “همان نیرنگ و فتنه شیطان” برای آدم و حوا نیافتند (یا بنی آدم لایفتننَّکم الشیطان)!
️اما نکته جالب این است که در تشبیه بنی آدم با آدم و حوا فقط به برهنه کردنشان توسط شیطان بسنده نمی شود؛ تشبیه در اخراج از بهشت هم هست! (کَما اخرج ابویکم من الجنه ینزع عنهما لباسهما لیُریهما سوءتهما)
نمی فرماید: ای آدمیان شیطان شما را فریب ندهد، همانطور که لباس پدر و مادرتان را کَند تا شرمگاهایشان را بنمایاند!
می فرماید: شما را فریب ندهد، همانطور که پدر و مادرتان را از بهشت اخراج کرد درحالیکه لباسشان را می کَند تا شرمگاهایشان پیدا شود!
می شود نتیجه گرفت: اخراج دوباره و هبوط دیگر در کار است و هر هبوطی هم همراه با برهنگی ای است! (دقت کنید)
اصلا “هبوط مکرر و مضاعف” در آیه۶۱ بقره تصریح شده است.
بنی اسرائیل هم از بهشت ملکوتی المَنّ و السَّلوی، با خطاب “اهبطوا مصراً” به مصر یا شهری از شهرها هبوط کردند.
تقارن و “ملازمت هبوط با برهنگی” هم در آیه۲۸ اعراف پی گرفته می شود (اذا فعلوا فاحشه…)
مفسرین این فاحشه به ارث رسیده از اباء و اجداد اعراب را “طواف برهنه” ای توصیف می کنند که فقط الیاف نازکی شرمگاهانشان را می پوشاند!
این طواف تا فتح مکه توسط رسول الله(ص) بین مشرکان دایر بود و پس از تسلط ایشان و خواندن آیات برائت توسط امیرالمومنین(ع) در کعبه، جمع شد! (ر.ک: المیزان)
چه کسی باورش می شد روزی طواف و حج ابراهیمی چنین سقوط کند و رسماً فحشاء شود؟!
علامه طباطبایی ذیل آیه۲۸ می نویسد: “مردم مخصوصا مردم زمان ما کارهایی می کنند که هیچ دست کم از طواف کذایی اعراب ندارد”!
کافی است اخبار روزانه را دنبال کنید تا از رسمیت یافتن ارتباط جنسی والدین با بچه ها، چند شوهری، آمیزش با حیوانات و… مطلع شوید؛ هبوطی بعد از هبوط و برهنگی ای بدتر از برهنگی!
در آموزه های انجیل نیز فصل۱۷ مکاشفه یوحنا باعنوان “فاحشه بزرگ” وجود دارد که در ادبیات مسیحی به “روسپی بابل”، “مادر فاحشگان و گناهان روی زمین” معروف شده و تفسیر و تاویل های آخرالزمانی خاصی پیدا کرده است که بی ارتباط با آنچه هبوط در هبوط و برهنگی و بزهکاری خواندیم نیست! (تحقیق و تعقیب کنید)
محسن قنبریان
ما هیچ یک “دین زاده” و “عرش مُولد” و “آسمانی سرشت” نیستیم. فرزند خاکیم و به طبیعت و شهواتش نزدیکتر از آسمانِ روح و امریم!
انتسابمان در خارج به دین، چهره ای دیگر برایمان می سازد که گاه درون مان از آن فاصله دارد!
هرچه انتسابمان به دین بیشتر شود ممکن است این فاصله بیشتر شود (جز آنها که واقعا خود را ساخته و “کلمه تقوا” شده باشند)!
کمتر برای این تضاد و دوگانگی و “نفاق اخلاقی”، به خدا پناه برده و سرش مناجات کرده ایم.
اما این “کعبه زاده” و “مُحدق عرش الهی” -یعنی علی(ع)- است که در حکمت ۲۷۶ نهج البلاغه چنین استعاذه می کند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ تُحَسِّنَ فِی لَامِعَهِ الْعُیُونِ عَلَانِیَتِی وَ تُقَبِّحَ فِیمَا أُبْطِنُ لَکَ سَرِیرَتِی، مُحَافِظاً عَلَى رِثَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِی بِجَمِیعِ مَا أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَیْهِ مِنِّی، فَأُبْدِیَ لِلنَّاسِ حُسْنَ ظَاهِرِی وَ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِسُوءِ عَمَلِی، تَقَرُّباً إِلَى عِبَادِکَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِک:
خدایا به تو پناه مى برم که ظاهر من در برابر دیده ها نیکو، و درونم در آنچه که از تو پنهان مى دارم، زشت باشد؛ و بخواهم با اعمال و رفتارى که تو از آن آگاهى، توجّه مردم را به خود جلب نمایم، و چهره ظاهرم را زیبا نشان داده با اعمال نادرستى که درونم را زشت کرده به سوى تو آیم، تا به بندگانت نزدیک، و از خشنودى تو دور گردم.
فهرست بخشی از مطالب حجت الاسلام قنبریان در حوزه جمهوریت و مردمسالاری دینی
-
جزوه مبانی فلسفی-فقهی جمهوریت
-
مردمسالاری دینی، مصلحتی موقتی یا ضرورتی همیشگی؟
-
عدالت و جمهوریت هنوز گفتمان نشده است
(مصاحبه روزنامه فرهیختگان)
-
جمهوریت ، تضمین جایگاه انقلاب
(مصاحبه روزنامه وطن امروز)
-
سه جمهوری در یک جمهوری
-
امامتِ امت
-
از حکمرانی محفلی تا حکمرانی مردمی
-
الهیات مردمسالاری دینی
-
حرف نو و نامیرای انقلاب اسلامی چیست؟
-
وقتی در عدالت عقب مانده شدیم که مردم را حذف کردیم
-
از نظام امامت و امت تا امامتِ امت
-
جمهوری اسلامی موعود
-
بازگشت انقلابی به مردم
-
تمایل مردم در مردمسالاری دینی
-
نماز جمعه مردمسالار
-
آیا قیام حسینی مردمسالار هم بود؟
-
نظام بدیل سلطنت
(برشی از برنامه برسد به دست فردا)
-
قبل از مردمسالاری، تعریف مردم
(برشی از برنامه جماران)
-
حرف نوی نهضت امام
(برشی از برنامه جماران)
-
انتخاب حق همه آحاد نه نخبگان
(برشی از برنامه جماران)
-
ولایت مطلقه و جمهوریت
(برشی از برنامه جماران)
-
ولایت نگهبان جمهوریت
(برشی از برنامه جماران)
-
مردمسالار نه صرفاً مردمدار
(برشی از برنامه مسجد مردمسالار)
-
ثروت و قدرت چگونه مردمسالاری را از مسجد میگیرد؟
(برشی از برنامه مسجد مردمسالار)
-
قاعده طلایی حکمرانی
(جلسه هشتم شرح نامه۵۳ نهج البلاغه)
-
قاعده طلایی دیگر حکمرانی
(جلسه نهم شرح نامه۵۳ نهج البلاغه)
-
هنوز هم ۹دی لازم است!
-
دشمن داریم…!
-
مردمسالاری دینی در نهج البلاغه
-
مردمسالاری دینی یا دین سالاری مردمی
-
چالش افت مشارکت
-
هسته سختِ مشارکت و عدم مشارکت
-
شورای محترم نگهبان را کاریکاتور نکنیم
دوازده فروردین
نمایی کوتاه از زنِ جامعه نبوی!
(بمناسبت ایام وفات خدیجه کبری)
- ام ورقه (بنت عبدالله بن حارث): حافظ کل قرآن و گردآورنده آن/ شرکت در بدر به آرزوی شهادت/ وعده شهادت از پیامبر گرفت و بعدا در زمان خلیفه دوم توسط غلام و کنیزش کشته شد.[۱]
به حسب روایت مسند احمد، پیامبر به او دستور داد برای اهل خانه اش نماز را امامت کند. او موذنی داشت…[۲] - خیّره معروف به ام درداء کبری: زنی فاضل و صاحب نظر که راوی احادیث به تابعین شد.[۳]
- شفاء عدویه: در جاهلیت هم کتابت می دانست. به حفصه -همسر پیامبر- نوشتن آموخت. پیامبر در مدینه به او خانه ای داد و برای قیلوله خانه او می رفت.[۴]
- ام کلثوم(دختر عقبه): اولین زن است که پس از اسلام آوردن از خانواده (اموی ها) گریخت و پیاده از مکه به مدینه مهاجرت کرد[۵].
- ام حبیبه (دختر ابوسفیان): با همسرش عبیدالله از مهاجران حبشه بود. همسرش آنجا مسیحی شد و بر همان دین مرد اما او مسلمان ماند. به عقد پیامبر درآمد. در ماجرای حدیبیه که پدرش (ابوسفیان) به خانه او آمد، زیرانداز پیامبر را از زیر پای او بخاطر نجاست شرکش برداشت…[۶]
- رفیده انصاری: اولین پرستار اسلام و از زنانی که خود را وقف خدمات پرستاری به مجاهدان کرد.[۷]
- لیلی غفاری: از پرستاران جنگهای پیامبر که تا همراهی با امیرالمومنین در جمل ادامه یافت.[۸]
- ملیکه (دختر ملحان): داوطلب در جنگهای پیامبر/ پیامبر برای او دعای شهادت کرد/ پیامبر برای قیلوله خانه او هم می رفت/ در فتوحات شهادت گونه از دنیا رفت.[۹]
- ربیع (دختر معوذ): از اعضای بیعت رضوان/ همراه پیامبر در نبردها و خادم مجروحان و آب رسان/ پیامبر خانه اش آمد و شد داشت.[۱۰]
- اسماء (دختر یزید بن سکن): سخنور و شجاع و دلیر/ احادیث را برای دیگران روایت کرده است.[۱۱]
- زینب (دختر خزیمه): همسر رسول الله(ص) شد/ اهل نیکوکاری بود بطوری که در نوجوانی در جاهلیت به ام المساکین مشهور بود.[۱۲]
- لبابه (ام الفضل/ مادر ابن عباس ها): دومین زن مسلمان/ پس از بدر وقتی ابولهب، ابورافع -غلام پیامبر- را در اتاق زمزم کتک میزد، با عمود خیمه بر سر او زد، چند روز بعد ابولهب مرد.[۱۳]
- اروی: نام برای عمه پیامبر و هم دختر عموی پیامبر؛ هردو شاعر و فصیح/ عمه از ترغیب کنندگان به پیامبر/ دختر عمو حامی امیرالمومنین هم بود و با معاویه احتجاجاتی دارد.[۱۴]
- ام عماره (نسبیه دختر کعب بن عمر): بیعت عقبه با پیامبر/ مشهور به شجاعت/ حاضر در احد و حدیبیه و حنین و …/ در احد پس از فرار مردان مسلمان با دو پسرش ماند از پیامبر دفاع کرد.[۱۵]
- خدیجه کبری(س): بسیار شریف و ثروتمند/ تاجر بزرک مکه/ مردانی در استخدام تجارت او بودند و بشکل مضاربه برایش تجارت می کردند.[۱۶]
محسن قنبریان
[۱] مسند احمد ج۶ص۴۰۵/الطبقات الکبری ج۸ص۴۵۸/ الاستیعاب ج۴ص۱۹۶۵
[۲] مسند احمد ج۶ص۴۰۵
[۳] الاصابه ج۴ص۲۲۸/الاستیعاب ج۴ص۱۸۳۴/ اُسد الغابه ج۷ص۱۰۰
[۴] الاصابه ج۴ص۳۳۳/ اعلام النساء ج۲ص۳۰۰
این موارد موید روایت مشهور : “طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه “(…) می باشد
[۵] الاستیعاب ج۴ص۱۹۵۳/الاصابه ج۸ص۴۶۳/المغازی ج۲ص۶۲۹
[۶] الطبقات الکبری ج۸ص۹۶وص۹۹و۱۰۰/ الاصابه ج۴ص۲۲۹/ الاستیعاب ج۱ص۱۸۳۴/ البدایه و النهایه ج۸ص۲۸/ در اینجا به وضعیت او پس از پیامبر و جانب داری از عثمان و حزب اموی نپرداختیم.
[۷] الاصابه ج۴ص۲۹۵/الاستیعاب ج۴ص۱۸۳۸/اسد الغابه ج۷ص۱۱۰/سیره ابن هشام ج۲ص۲۳۹
[۸] الاصابه ج۸ص۱۰۷/اسد الغابه ج۷ص۲۵۹/ الاستیعاب ج۴ص۱۹۱۰
[۹] الاصابه ج۴ص۴۳۳/البدایه و النهایه ج۸ص۸۱/ سیر اعلام النبلاء ج۲ص۲۲۹
[۱۰] الاصابه ج۴ص۲۹۳/ البدایه و النهایه ج۷ص۳۱۲/ الاستیعاب ج۴ص۱۸۳۷/اسد الغابه ج۷ص۱۰۷/اعلام النساء ج۱ص۴۴۲
[۱۱] الاصابه ج۴ص۲۲۹/الاستیعاب ج۴ص۱۷۸۷
[۱۲] الاستیعاب ج۴ص۱۸۵۳/ الطبقات الکبری ج۲ص۱۱۵/ اسد الغابه ج۷ص۱۲۹/ سیر اعلام النبلاء ج۲ص۱۵۴
[۱۳] الاستیعاب ج۴ص۱۸۰۷/الاصابه ج۴ص۳۸۵/ اسد الغابه ج۷ص۲۵۳و۲۵۴/سیر اعلام النبلاء ج۲ص۲۲۸
[۱۴] الاصابه ج۴ص۲۲۲وص۲۲۷/ الطبقات الکبری ج۸ص۴۲وص۵۰
[۱۵] بعدا در زمان ابوبکر دستش در جنگ قطع شد الاستیعاب ج۴ص۱۹۴۸/ الطبقات الکبری ج۸ص۴۱۲/ اعلام النساء ج۵ص۱۷۱
[۱۶] تعبیر الطبقات الکبری این است:
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ عَنْ مُوسَى بْنِ شَیْبَهَ عَنْ عَمِیرَهَ بِنْتِ عُبَیْدِ اللّٰهِ بْنِ کَعْبِ بْنِ مَالِکٍ عَنْ أُمِّ سَعْدٍ بِنْتِ سَعْدِ بْنِ الرَّبِیعِ عَنْ نَفِیسَهَ بِنْتِ أُمَیَّهَ أُخْتِ یَعْلَى بْنِ أُمَیَّهَ سَمِعْتُهَا تَقُولُ: کَانَتْ خَدِیجَهُ ذَاتَ شَرَفٍ وَ مَالٍ کَثِیرٍ وَ تِجَارَهٍ تَبْعَثُ إِلَى الشَّامِ فَیَکُونُ عِیرُهَا کَعَامَّهِ عِیرِ قُرَیْشٍ. و کَانَتْ تَسْتَأْجِرُ الرِّجَالَ و تَدْفَعُ الْمَالَ مُضَارَبَه
آیاتی برای درنگ ۲
فقط سرمایه داران کافر، هیزم جهنم اند!
- ترکیب جمله “اُولئِکَ هُم وَقُودُ النَّار”، مفید انحصار است. یعنی فقط گروه مورد بحث، وقود و آتش زنه جهنم اند!
اینجا بخوانید. - این آیه گروه خاصی از کفار را توصیف می کند: کسانی که می پندارند اموال و اولادشان از خداوند بی نیازشان می کند[۱].
در آیه۱۱۶ آل عمران همین گروه، مخلدین جهنم هم خطاب شده اند.
این گروه لاجرم سرمایه دارند که چنین پنداری دارند. فقیر و ندار، موضوع این پندار (که دارایی هاست) را ندارد.
شاهد این برداشت، آیه بعد(۱۱آل عمران) است که اینان را “در شیوه و روش” به “آل فرعون” تشبیه می کند: کَدَابِ آلِ فرعون…
آل فرعون همه از دارایان و ثروتمندان بودند. - محمد جواد مغنیه در تفسیر الکاشف این توصیف قرآن را قبیح ترین وصف ممکن می شمارد و بعد سراغ سرمایه داری معاصر آمده است و آنرا بدترین و زشت ترین جلوه این گروه جهنمی در تاریخ می شمارد و گوشه ای از جنایات آنها در عالم را می شمارد.
کسانی که دنیا را جهنم فقرا و بهشت خود و اغنیاء کردند، اصل و اساس و هیزم جهنم خواهند شد.
محسن قنبریان
[۱] در آیه۳۵ سبا این پندار باطل را به زبان هم آورده اند.



