بایگانی برچسب: s

۱۰/ سلسله درسهای نهج البلاغه

سخرانی ایراد شده در ادامه‌ی سلسله درس‌های نهج البلاغه در مورخه‌ی ۲۵ تیر ماه ۱۴۰۰، با موضوع «مبادرت به معاد ۳»  به همت هیات راه فاطمه(س) قم منتشر می‌شود.

مبادرت به معاد ۳

  • خ۲۱: تخفَّفوا تَلحقوا
  • مرگ، همه را به رفتگان ملحق می کند، سبکباری این وسط چه نقشی دارد؟!
  • تقوا چگونه برزخ را کوتاه می کند؟!
  • خ۱۶؛ برخی اهل سعی و سریع و برخی طالب اما کُندند و برخی هم مقصّر…

– اگر مشتاق این معارف نهج البلاغه بودید، فایل صوتی را بشنوید!

 

دریافت جلسه هشتم سلسله درس‌های نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

۰۹ / سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه نهم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

به حسب روایت صحیح السند کافی، تولیت موقوفات قم(صالح بن محمد بن سهل) نزد امام جواد(ع) آمد و گفت: درباره ۱۰هزار درهم حلالم کن که خرجش کرده ام!

امام فرمود: حلال! اما وقتی صالح خارج شد امام فرمود: یکی شان خود را بر اموال حق آل محمد و ایتام و مساکین و فقرا و در راه ماندگان آنها می افکند و از اموال برمی دارد سپس می گوید حلالم کن! آیا درست است بگویم اجازه نمی دهم؟! پس خداوند از آنها روز قیامت سئوال شدید می کند” (الکافی ج۱ص۵۴۸ح۲۷)

این پاسخ دو پهلو چه وجهی دارد؟ به خودش می فرماید: حلال! به راوی می گوید: خدا حساب می کشد! جای تقیه هم نیست و صالح وکیل خود امام است!

  • این بخاطر دو وجهی بودن کار است:
    از طرف بقاء سازمان وکالت و شبکه مویرگی امامت به همه نقاط لازم است. باید هزینه و حتی پرت کارش را قبول کرد. لذا می فرماید حلال. و به راوی هم می فرماید: به نظرت درست است بگویم نه اجازه نمی دهم؟!
  • اما وجه دیگر، رعایت موازین است. مصرف متولیان و کارگزاران در حد متعارف جایز است و بیشتر آن عقوبت دارد. امام جواد(ع) مبسوط الید نیست این مواخذه می رود به قیامت؛ اما امیرالمومنین در همین موارد مواخذه سخت را خود می کرد.

یک نکته مهم:

تولیت داریم و ولایت؛ تولیت، ولایت ضعیف است نوعی وکالت و وصایت است، تصرف کردن طبق ضوابط تعیین شده نه طبق مصلحت و صلاحدید است. مثل تولیت وقف که باید به مصرف افراد تعیین شده و در جهت تعیین شده باشد؛ اما ولایت، تولیت شدید و صاحب اختیاری -البته در حدود تعیین شده-  است. مثلا مراجع در خمس ولایت دارند نه تولیت، باید جهت مصرف را رعایت کنند اما با صلاحدید خود نه اینکه  همه جزییات تعیین شده باشد.

موارد مشابه در نهج البلاغه و برخورد متفاوت امیرالمومنین(ع):

  • نامه۵ به اشعث کارگزار آذربایجان.
    به همین رعایت ضوابط تولیت تاکید دارد: “امارت توطعمه نیست، بلکه امانتی برگردنت است از تو خواسته شده تا فرمانبردار مافوق خود باشی. تو حق نداری که در امور رعیت به دلخواه خویش عمل کنی، یا به کار خطیری اقدام کنی، مگر با استناد به فرمانی که به تو برسد. در دست تو مالی از اموال خدای عزوجل است و تو یکی از خزانه داران او هستی تا آن را تسلیم من کنی. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم”
    این یعنی ضابطه گذاری، یعنی تو تولیت داری نه ولایت که به صلاحدید خود درباره رعیت یا بیت المال کاری کنی!
  • نامه ۲۰ به زیاد بن ابیه که جانشین کارگزار حضرت (عبدالله بن عباس) بود.
    آن سئوال سخت را این جهانی می کند چون مبسوط الید است و مثل امام جواد(ع) نیست می نویسد: “به خدا سوگند می خورم، سوگندی راست که اگر به من خبر رسد که در بیت المال مسلمین به اندک یا بسیار، خیانت کرده ای، چنان بر تو سخت بگیرم که تهیدست شوی و هزینه زندگی بر دوشت سنگین و حقیر و خوار گردی”
  • اولا این جور نامه ها را از صندوق ارثیه “زیاد” در نیاورده اند؛ دیگران هم شنیده و نقل کرده تا به سید رضی رسیده است. برخی فکر می کنند تذکر به کارگزار حکومت عدل حتما باید درگوشی و محرمانه و خصوصی باشد!
  • می بینید می فرماید برای خیانت کم هم چنین عقوبتی می کنم. این همان نظریه عذاب و مجازات مضاعف کارگزار است. رهبر انقلاب هم چند بار زبان زده اند؛ اما متاسفانه هنوز نیست! #طبری ای که با آن رئیس قوه را به حاشیه بردند با طبری ای که حکم خورد یک اندازه نیستند! عذاب مضاعفی ندیدیم.
    عجیب تر اینکه جرم در قبال مسئولین، مشدد است یعنی توهین به یک مسئول، حکمش از توهین به یک فرد عادی بیشتر است به این استدلال که به شخصیت حقوقی هم توهین شده؛ خوب در مجازات مسئول هم باید این تشدید مجازات باشد(که نیست)!
  • می فرماید:”ضئیل الامر” حقیر و خوارت می کنم! امیرالمومنین کارگزار متخلف را در شهر می چرخاند (مثل ابن هرمه). ما اینکار را فقط با اوباش می کنیم!
  • نامه۲۴ وصیت اموال به امام حسن(ع)
    این اموال امامت نیست، اموال شخصی و اوقاف و… است و پسرش را با وصیت، در آنها تولیت می دهد (نه ولایت که در اموال امامت مثل انفال و… هست) . قاعده می گذارد:
    یاکُلُ منهُ بالمعروف و یُنفِقُ منهُ بالمعروف: در حد متعارف مصرف خودتان در حد متعارف انفاق.
    اولا مصرف را با انفاق ، میزان می کند و متعارف را قید هردو می کند.
  • متولی اموال حق ندارد مصرف نامتعارف کند. گاهی می بینیم متولی وقفی مصرفی بسیار نامتعارف کرده است…
    در قاعده ای کلی می فرماید:
    جودُ الولاهِ بِفَئِ المسلمین جور و خَتِر(غررالحکم)
    جود کردن متولیان با بیت المال، جور است و نیرنگ ناجور!
  • نمی فرماید استئثار و ویژه خواریشان! آن که تکلیفش معلوم است؛ نه، جود کردنشان با بیت المال هم جور و نیرنگ است. چون تولیت دارند نه ولایت. باید طبق ضوابط عمل کنند نه به صلاح دید!
  • مثال این فرمایش در نهج البلاغه مصقله است نامه۴۳ و خطبه۴۴ درباره اوست. یکبار گزارش ویژه خواری و بذل بیت مال به نزدیکان رسید، نامه توبیخ آمیز۴۳ صادر شد. مصقله صورت اموال فرستاد و از خود دفاع کرد، امام هم تصدیقش کرد. بار بعد مصلقه یک کار خیری کرد. اسرای نصرانی جنگ فرستاده حضرت علیه خریت بن راشد، را خرید و آزاد کرد!
    ببینید: جود یعنی این! با بیت المال کار خیری کرد برده آزاد کرد. حضرت اینرا دارد می گوید که جور است و نیرنگ!
    از مصقله پولش را طلب کرد. مصقله مقداری را داد بقیه در توانش نبود، فرار کرد وبه معاویه پیوست! خطبه۴۴ در اینباره است که:”مصقله کار بزرگواران انجام داد،ولی چون بردگان فرار کرد…اگر می ماند مقداری که برایش میّسر بود می گرفتیم و برای باقیمانده به انتظار فراوانی ثروتش می نشستیم”!
  • این مکتب علی(ع) است نه فقط در حیف و میل، بلکه در جود کردن و کار خیر کردن از بیت المال هم متولی امور حق ندارد خارج از ضوابط عمل کند،چه رسد به ویژه خواری و…
    یعنی مثلا یک مسئول(غیر ولیّ) خارج از ضوابط اموالی را در کار خیری هزینه کند!
    این سختگیری امام حاکم و مبسوط الید است .

نکات تاریخی مهم درباره وقایع و اشخاص (اشعث و زیاد و مصقله و خریت و…) را در فایل صوتی جلسه بشنوید.

مطالب مرتبط

۰۸/ سلسله درسهای نهج البلاغه

سخرانی ایراد شده در ادامه‌ی سلسله درس‌های نهج البلاغه در مورخه‌ی ۱۱ تیر ماه ۱۴۰۰، با موضوع «مبادرت به معاد ۲» منتشر می‌شود.

مبادرت به معاد۲

  • فبادروا المعاد و سابقوا الآجال(خ۱۸۳)!
  • معمای خواب و مرگ!
  • چگونه در خواب هم توفی شده ایم درحالیکه تکان می خوریم؟! پس سختی جان دادن و معاینه چه شد؟!
  • فریب های ۵۰ ساله!
  • اگر مشتاق این معارف نهج البلاغه بودید فایل صوتی را بشنوید!

دریافت جلسه هشتم سلسله درس‌های نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

۰۷/ سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه هفتم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

جلسه هفتم سلسله درس‌های نهج البلاغه ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان مورخه ۲۷ خرداد ماه ۱۴۰۰ منتشر می‌شود. در این جلسه خواهید شنید:

مبادرت به معاد۱

  • نهج البلاغه می گوید: به موت مبادرت کنید!(خ۱۹۰)/ از اجل سبقت بگیرید!(خ۱۸۳)
  • فرق است بین اینکه بگوید صله رحم اجل را به تاخیر می اندازد تا بفرماید با اعمالتان از اجل تان سبقت بگیرید!
  • مرگِ چشیدنی !
  • توفی از درون و حیات روحانی…

* اگر مشتاق این معارف نهج البلاغه بودید فایل صوتی را بشنوید!

۰۵/ سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه پنجم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی


جلسه پنجم /۵خرداد۱۴۰۰

نسبت نهادهای اجتماعی با نهادهای حاکمیتی در اسلام سیاسی

 

تعاریف:

  1. اسلام سیاسی: قرائتی از اسلام که قائل به حکومت اسلامی است و معتقد است حکومت در اجرای احکام اسلام و تحقق ارزشهای آن بیطرف نیست و وظیفه دارد. بلکه اصلا فلسفه وجودی اش آن است…
  2. اسلام اجتماعی: قرائتی که با حکومت مسلمانان مخالف نیست اما حاکم و حکمرانی را اسلامی نمی داند. یا حکومت را مامور اجرای احکام(بخصوص احکام معارض با مدرنیته و حقوق بشر) نمی داند. همراهی با جبهه ملی در تقابل با لایحه قصاص(سال۶۰)، مخالفت با حجاب اجباری یا الزامی و… از این جمله است
    توجه: ایندو را باید بشکل طیف(کمرنگ به پررنگ) دید. لذا برخی نزدیک به هم میشوند. از نهصت آزادی تا مدرسه علوی، تا گلزاده غفوری و شاگردان، تا این تازگی آقایان نصیری و زائری و آقامیری و… در طیف پررنگ و کمرنگ اسلام اجتماعی قرار دارند.
  3. نهاد سیاسی: نهادهای سیاسی و شعب حکمرانی و هرجایی که مسئول و سیاستهایش از طریق حاکمیت معین شود؛ حتی اگر به کمک نیروی مردمی و تبرعی اداره شود(مثل شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، امام جمعه و ستاد نماز جمعه و…)
  4. نهاد اجتماعی: نهادهای مدنی و اجتماعی ای که ولو با مجوز حکومت و در چارچوبه قواعد پذیرفته شده فعالیت می کنند اما برآمده از مردم اند. مسئولین و سیاستهایش ابلاغ از بالا نیست. مثلا هیاتهای مذهبی نهاد اجتماعی و سازمان تبلیغات، نهاد حکومتی است. خیریه ها، مدنی و اوقاف و کمیته امداد حکومتی و سیاسی است.
    توجه: نهادهای اجتماعی و سیاسی الزاما در تقابل باهم نیستند آنگونه که اسلام سیاسی و اسلام اجتماعی بودند. مثلا معتقدین به اسلام سیاسی(حکومت ولایت فقیه برای اجرای احکام و تحقق ارزشهای اسلامی) ممکن است در نهادهای مدنی و حکومتی منتشر و در تعامل با هم باشند[۱].

 

توجه مهم: هرچه نهاد اجتماعی و مدنی در اسلام سیاسی، کوچکتر و رنجور تر و کم اثرتر شود، برای تحقق اسلام سیاسی، سهم نهادهای حاکمیتی بیشتر می شود. به تبعِ خصوصیت ورود حاکمیتی که از بالا به پایین و با ابلاغ و اجرای خاص است، چهره غیر دمکراتیک تری از اسلام بروز می کند…(توضیح بیشتر در فایل صوتی)

 

نهج البلاغه، اسلام سیاسی را بانگ میزند!

واضح است نهج البلاغه برای حاکم و حکومت در اسلام قواعد دارد و مداخله حکومت در اجرای احکام را هم می خواهد برای نمونه:

  • نامه۴۲: فرماندار خوب را کسی می شمارد که بتوان در اقامه دین به او تکیه کرد.
  • نامه۵۲: آیین نامه ابلاغی حضرت به فرمانداران برای اقامه نماز جماعت برای مردم با تعیین زمان دقیق آن است(مثلا نماز صبح در وقت روشنی هوا خوانده شود).
  • نامه۶۷: به فرماندار مکه و دستور اینکه نباید مردم مکه در موسم حج از هیچ حاجی ای اجاره بگیرند…
    نهادهای اجتماعیِ اسلام سیاسی در عصر امیر المومنین قوی اند!
    قبل از علی(ع) هم این نهادهای اجتماعی نقش آفرین بودند. هنوز دوره فراگیری استبداد اموی و بی کار کردن این نهادها نرسیده بود. حتی گاهی وظیفه های نهاد حکومتی(مثل اجرای حد) را هم انجام می دادند! چند نمونه:
  • اعتراض عمومی کوفه به خلیفه دوم درباره فرماندار کوفه(سعد ابی وقاص)؛ علت: خوب بجا نیاوردن نمازهای جمعه و جماعت[۲]!
  • برخورد و مطالبه جدی عزل ولید بن عقبه؛ علت: آوردن جادوگر به مسجد و مستی در نماز صبح[۳]!
  • اخراج فرماندار(سعید بن عاص)؛ علت: ویژه خواری و تئوریزه کردن ویژه خواری بنی امیه[۴]
  • بحث های روشنگر با شهرک ۱۲۰۰۰نفری خوارج؛ نتیجه: کاهش خوارج به ۴۰۰۰نفر[۵]
  • مطالبه گری یک زن(سوده همدانی) و گرفتن حکم عزل کارگزار نامناسب.

چرا در ماجرای مقاومت اخیر غزه حمایت مردمی ایران ضعیف تر از کشورهای اروپایی و آمریکا بود؟! نقش حاکمیت ایران در موشک برای غزه جای خود، اما ضعیف شدن حمایت مردمی، بدیلش را تقویت می کند؛ یعنی: نه غزه نه لبنان!

علت، ضعف نهاد اجتماعی برای اسلام سیاسی در ایران است. نهادهای مدنی حامی فلسطین در اروپا قوی تر از نهادهای مدنی ایران اند! چون اینجا همه چیز حتی مقابله با اسرائیل و ضدیت با آمریکا، حاکمیتی و با تصدی نهاد سیاسی انجام میشود! بدون اعلان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و اعلانهای رسانه ملی، حتی حوزه علمیه قم در قم نمیتواند اندازه یکی از شهرهای اروپایی مردم انقلابی ایران را برای فلسطین به خیابان بیاورد! این #رنجور_سازیِ نهاد اجتماعی برای مقاصد اسلام سیاسی(محو اسرائیل) اصلا قابل قبول نیست!

 

حرکت پاندولی نهاد سیاسی در ضعف نهاد اجتماعی

مثلا در انتخابِ صالح ترین ها برای حکمرانی یک تقسیم کار بین نهادهای اجتماعی و سیاسی قابل تصور است تا وضعیت ایده آل را رقم زند.

وضعیت ایده آل مردمسالاری دینی این است که مثلا شورای نگهبان(نهاد حاکمیتی) جاهای مخفی از چشم مردم مثل فساد اقتصادی، نفوذ امنیتی، دو تابعیتی بودن و شرایط پرسنلی(ایرانی الاصل و …) را نور بزند و غیر واجدین را رد کند. التزام به اسلام و انقلاب و ولایت و مانند اینها -که استنباط از قول و فعل افراد است- را به مردم مسلمان انقلابی واگذارد تا آنها با رای خود تعیینش کنند.

این وضع ایده آلی است که نهج البلاغه در نامه۵۳ چنین بیانش می کند: “صالحین و شایستگان فقط از طریق آنچه خداوند درباره آنان بر زبان بندگانش جاری می کند قابل شناسایی اند[۶]“.

خوب، چرا ما نگرانیم و این سهم بزرگ از انتخاب و تعیین را به مردم نمی دهیم؟!

چون میترسیم اکثریت بعلت ضعیف شدن ارزشها(!) غیر شایسته را انتخاب کنند!

ارزشها چرا ضعیف شده؟! (اگر ضعیف شده باشد!)

بخاطر رنجوری نهادهای اجتماعیِ اسلام سیاسی بین مردم! مقداری بخاطر تنبلی و اداری شدن همه زبدگان انقلاب،  بار گردن نهادهای حاکمیتی افتاده و مقداری هم تصدی گری و تمامیت خواهی آن نهادها اجازه رشد و فعالیت به نهادهای مستقل مدنی(در عرصه های فرهنگی و اجتماعی) نداده است. اگر این نهاد های اجتماعی مثل سالهای منتهی به انقلاب قوی می ماند، ارزشها و هنجارهای اسلام سیاسی دائما درون مردم و از خود طبقه مردم بینشان پمپاژ می شود. با شیوع آن ارزشها دیگر حزب اللهی ترها نگران افتادن سهم بیشتر برای انتخاب مردم و مشارکت حداکثری نبودند.

اما در وضع کنونی برای صیانت از انقلاب و نظام و نگرانی از انتخابهای با مشارکت حداکثری، دائما ورود بیشتر نهاد حاکمیتی (شورای نگهبان و منابع اربعه اش) را می خواهیم!

نتیجه و برآیند کلی چه میشود؟!

حرکت پاندولی نهاد های سیاسی[۷]!

یعنی دخالت حداکثری تر در انتخاب مردم، چهره مردمسالار و دمکراتیک را کمتر می کند. هرچه این پاندول بیشتر به سمت مداخله بیشتر برود، بیشتر زمینه پس زدنش فراهم می شود.

با این دست فرمان احتمالا ما حزب اللهی ها دهه بعد افزایش شرایط بیشتر در انتخاب شوندگان را بخواهیم! و نهاد نظارتی هم چنین کند!

در حالیکه راه حل و ایده آل، میانه اینهاست. نظارت استصوابی دزدها و فاسدها و جاسوسها و دو تابعیتی ها و ثروت های پنهان و… را کنار بزند ، کارآمدی ها و رجل سیاسی بودن و انقلابی و ملتزم به قانون اساسی بودن را به مردم واگذارد. مردمی که البته ولایت را پذیرفته و با نهادهای اجتماعی و گفتگو های اجتماعی، ارزشهای انقلابی را پذیرفته و آنرا می خواهند!

 

(نکات ریز درشت جا مانده را در فایل صوتی بشنوید)

مطلب مرتبط:

مردمسالاری دینی

اجمال یادداشت «مصالح عالیه و مُر قانون» هم توضیح یافت!

[۱] در فرض مثل دوره پهلوی نهادهای اجتماعی در تقابل نهادهای سیاسی قرار می گیرد که نتیجه اش خیزش علیه نظم مستقر شد، انقلابی که از پای منابر و در حسینیه ها شکل گرفت.

[۲] طبری ج۳ص۲۰۹

[۳] کوفه ونقش آن در قرون نخستین اسلامی. محمدحسین رجبی دوانی

[۴] همان

[۵] همان

[۶] رهبر انقلاب نیز نقش مردم در احراز صلاحیت ها را در کنار شورای نگهبان و وزارت کشور گوشزد کرده می فرمایند:”مسئول احرازش هم فقط شورای نگهبان نیست هم وزارت کشور است، هم شورای نگهبان، که باید صلاحیت ها را احراز کنند. در احراز صلاحیت نامزدها، خود مردم بهترین افراد هستند و بیشترین مسئولیت ها را دارند که وقتی انسانی را احراز صلاحیت کردند به همدیگر معرفی کنند…”(۸۲/۹/۲۶)

[۷] در سرتاسر بحث چندین بار توجه داده شد بحث متعرض یک حیثیت کارکردهای نهادهای سیاسی است و نسبت به حیثیت های دیگر در این بحث، قضاوتی نشده است. مخاطب فرهیخته متوجه حیثیات متعدد در بحثها هست.

۰۴/ سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه چهارم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی


۱۸فروردین۱۴۰۰

انسان تراز نهج البلاغه را مناجات شعبانیه می سازد!

 

انسان تراز نهج البلاغه:

در خطبه۲۲۲ این انسان تراز چنین توصیف میشود:”خداوند -که نعمتهایش عزیز و گرامی باد- همواره ودر هر دوره، ودر روزگار خالی از پیامبران، بندگانی دارد که با آنها از راه فکرشان راز گوید، و با آنان در ذات عقولشان سخن می گوید و آنان به نور بیداریی در گوش و چشم و دلشان تابیده چراغ هدایت برافروخته اند، و مردم را به یاد ایام الله می اندازند و از عظمت و جلال خداوندی بیم می دهند. اینان چونان راهنمایان در بیابان ها هستند، که هرکس از وسطِ راه، رود طریقه اش را بستایند، و به نجات مژده اش دهند و هرکس راه راست یا چپ را پیش گیرد طریقه اش را نکوهش کنند و او را از هلاکت برحذر دارند. و در این حال، آنان چراغ هایی در آن تاریکی ها و راهنمایان نجات بخش از آن شبهه هایند”.

 

بندگان نجیّ

چنین انسان ترازی در قرآن بنده نجیّ نام دارد(۵۴/ مریم). نجیّ، نجوا، مناجات؛ هم ماده اند. ریشه اش “نجوه” است یعنی زمین بلند! گویا نجوا کنندگان هریک اسرار خود را به طرف دیگر بلند می کنند و از مخفی گاه در می آورند.  چنین کاری را مناجات می گویند و اهلش را نجیّ!

بنده، چه سرّی دارد نزد خدا بالا بیاورد؟! جز تقصیرها، نقص ها، اعتراف به گناهان و…

خداوند چه اسراری در خلوت با بنده دارد؟! اسماء شیرینش و وله وسیر بنده در آنها و هم ماموریت هایی برای بنده ی نجیّ درباره سایر بندگانش!

همین مواردی که خطبه۲۲۲ شمرد. یادآوری ایام الله، هدایت بندگان در طریق راست و مانع شدن از انحرافشان به چپ و راست.

مثال بنده نجیّ در قرآن، موسی(ع) است در نجواهای شبانه ماموریت گرفت. ایام الله غرق فرعون در نیل را وعده داد و امت را نجات داد.

۲۱بهمن بریزید بیرون! با فقه نبود. فقه بهمن و اسفندش فرقی ندارد. بنده نجیّ ایام الله را می شناسد…

 

همین انسان تراز در مناجات شعبانیه!

دقیقا همین اوصاف را سالک شعبانیه از خداوند می خواهد:”الهی و اجعلنی ممّن نادیتَه فاجابَک و لاحظتَهُ فصَعِقَ لجلالک فَناجَیتَهُ سرّاً و عَمِلَ لک جَهرَاً”

سخن از بنده ای است خداوند او را بخواند و اجابت کند و در مناجات مدهوش شود و بعد خداوند با او راز سرّی بگوید و او آشکارا عمل کند!

فرق خطبه۲۲۲ با مناجات شعبانیه، فرق اِخبار و انشاء است؛ فرق توصیف و ایجاد است. آن بنده نجیّ را شعبانیه می سازد. لذا امام می فرمود شعبانیه آدم را به جایی می رساند.

 

معنای علویِ اهل ذکر و مناجات

ذکر و مناجاتی که بنده نجیّ با آن سیر عرفانی و عمل اجتماعی می سازد، اهلی دارد هر مفاتیح به دستی نیست!

در ادامه خطبه۲۲۲ آنها را معرفی می کند:”برای ذکر اهلی است که:

-یاد خدا را جای دنیا برگزیده اند

-هیچ بازرگانی ای آنان را از یاد خدا غافل نمی کند

-روزگار خویش را با یاد خدا می گذرانند

-با سخنان بازدارنده محرمات الهی را به گوش غافلان باز می خوانند

-به قسط فرمان می دهند و خود بدان عمل می کنند

-از زشتی نهی می کنند و خود آنرا ترک می کنند

– گویی از دنیا بریده و به آخرت پیوسته اند و در آن به سر می برند و عالم پس از دنیا را دیده اند

– گویی از احوال پنهان برزخیان در طول اقامت در آنجا آگاهند

– قیامت وعده هایش را درباره آنان تحقق بخشیده و اینان برای مردم دنیا از آن پرده برداشته اند…”

اینها هم ذکر است که آنها اهلش شده اند چه امر به قسط شان و چه دیدن احوال قیامت و انذار مردم!

این عمق از مناجات و ذکر و اهلش را باید فهمید.

 

(نکات و شرح فرازها را در فایل صوتی بشنوید)

۰۳/ سلسله درس‌های نهج‌البلاغه

دریافت جلسه سوّم «سلسله درس‌های نهج‌البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

 ‌

مردم چگونه “شهروند هوای جانان” شدند؟!

پیامبر(ص) با مردم چه کرد که آنها را به آن تعالی رساند؟!

پاسخ نهج البلاغه بر چند نکته تاکید ویژه دارد:

۱.تألیف و پیوند دادن آنها به هم!

۲.سائق شدن برای آنها جای قائد!

۳.توجه به آحاد در کنار رهبری جامعه!

  1. تألیف و پیوند داد و مردم را یکی کرد:

خ۹۶:”خداوند به یُمن او کینه ها را مدفون کرد و آتش دشمنی را خاموش ساخت. با او مردم را با هم برادر کرد”.

خ۲۳۱:”خدا با اوگسیختگی های جامعه را نظام داد، پراکندگی را به هم پیوست؛ میان خویشان پس از آنکه سینه هایشان از دشمنی پرشده بود و آتش کینه در دلهایشان زبانه کشیده بود، الفت و دوستی پدید آورد”.

پیمان اوس-خزرج کمی بعد از جنگ فراگیرشان( بعاث) و تبعاتش، پیمان مسلمان-مسلمان نبود؛ چون هنوز تیره هایی از آنها مسلمان نبودند!

قانون و میقاق سه جانبه مدینه بین مسلمان و مشرک و یهود هم وقتی بود که هنوز مسلمانان اکثریت قاطع نبودند!

  1. سائق بود نه قائد!

سائق، سوق دهنده و راهبری است که امکانات و استعدادها را به سوی خاصی جهت می دهد؛ اما قائد کسی است که از جلو می‌کشد.

راننده را سائق می خوانند اما ماشینی که چیزی را به او یدک کرده اند، قائد است. ماشین شیء بی جان است، اگر جای آن جامعه و افراد مختار و دارای فکر و اراده باشد؛ سائق یعنی کسی که آنها را با آگاه کردن و جهت دادن به اراده هایشان به سمت سعادتشان سوق می دهد.

خ۳۳:”پیامبر مردم را به حرکت در آورد(فساق الناس) و ایشان را در جایگاه در خورشان نشاند و به رستگاری رساند پس کجی هایشان راست گردید، و اوضاع متزلزلشان آرام و قرار یافت”.

خ۱۰۴:”یَسُوقُهُم الی مَنجَاتِهِم”…

  1. توجه به آحاد در کنار رهبری جامعه!

فقط رهبر جامعه نبود پای کسانی که کم آورده بودند، می ماند و کمک میکرد راه بیافتند!

خ۱۰۴:”آنان را به سوی رستگاری شان سوق می داد و می‌کوشید پیش از آنکه مرگشان فرارسد هدایت یابند. پیامبر به از راه مانده و افتاده توجه می‌کرد ودر کنارش می ماند تا او را به مقصود برساند، مگر کسی که اهل هلاکت بود و خیری در او نمی یافت. تا آنکه راه نجات نشانشان داد، و در جایگاهی که در خور آن بودند نشاندشان. در نتیجه آسیابشان بچرخید و نیزه هایشان استوار شد”.

اینگونه پیامبر موجب کرامت امت خود و بهار اهل زمانش شد:”جعله الله بلاغاً لرسالته و کرامه لامته و ربیعاً لاهل زمانه”(خ۱۹۸)

  • امام خمینی و این کیمیاگری

او همین مواجهه با مردم را از پیامبر آموخت و گفت:”ماهمه در تحت لوای توحید مجتمع هستیم. ایران مال همه ماست. توحید، مذهب همه است و مبدا و معاد ایده همه است و ما این مشترکات را داریم و ملت واحده هستیم و لازم است که در مسائل ایران همه در صحنه باشیم و همه باهم ید واحد باشیم”(صحیفه نور ج۱۷ص۷۷). این موجب شد اقلیت ها هم در انقلاب و دفاع مقدس حضور داشته و بیش از ۱۰۰۰شهید و جانباز و آزاده مسیحی داشته باشیم.

* نکات ادبی واژه ها و نمونه ها و شاهد مثالها برای فقرات را در فایل صوتی بشنوید.

محسن قنبریان

۰۲/ سلسله درس‌های نهج‌البلاغه

دریافت جلسه دوّم «سلسله درس‌های نهج‌البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

درسی از ۲۵سال مسالمت و ۴سال جنگ!

چرا یکی از سه جنگ حضرت امیر(ع) برای گرفتن حق خود(ولایت) انجام نشد؟!

از آنطرف چرا در ۴سال حکومت سه جنگ؟! چرا با آنها سازش نکرد؟!

زود نگو: یار نداشت! ۲۵سال برای تدارک یک شهر مثل کوفه در یمن یا ایران کم نبود! پیشنهادهایی برای یاری شد، اما نپذیرفت!

جواب این است: ولایت از جنس نبوت و از شعب ایمان است. حتی در حد همان رهبر سیاسی-اجتماعی هم باید ریشه در قلب مردم کند. به زور، میشود “سلطه” که ضد ولایت است! لذا برای پذیرش ولایتش نمی جنگد.

اما وقتی آن ولایت با بیعت آزادانه مردم یک نظام و حکومت مردمی شد برای اهداف اسلامی اش(برقراری قسط و ارزشها) با گردن کش ها و زیاده خواهان با شمشیر سخن می گوید.

سه شاهد برای رکن اول:

  1. روزهای سقیفه هم پیشنهاد یاری ابوسفیان و هم عباس را رد کرد(خ۵)

ابوسفیان گفت مدینه را برایش پر از سواره و پیاده می کند[۱]. عباس هم ذی نفوذ در قریش بود. اما هیچکدام را نپذیرفت!

فرمود:”این[اینگونه خلافت گرفتن] آب متعفن و لقمه گلوگیری است. ثمره چینِ قبل از وقت رسیدن میوه، مثل زراعت کننده در زمین دیگری است”(خ۵) یعنی وقت میوه امارت نرسیده است باید همه از دل بخواهند[۲]

  1. به عبدالرحمن عوف در ایام شورای ۶ نفره [۳]فرمود:”برای ما حقی است(حق ولایت و خلافت) اگر به ما اعطاء شد(فان اُعطِیناه) و الا (با مشقت و خواری) بر تَرک شتر می نشینیم ولو شب روی طول بکشد!”(حکمت۲۲). این حق، به زور گرفتنی نیست باید مردم به ما اعطایش کنند.
  2. پس از عثمان هم به طلحه و زبیر نوشت:”عموم مردم با من با سلطه و غلبه یا بخاطر مالی آماده[پول پاشی] بیعت نکردند”(نامه۵۴).

می بینید در تمام ۲۵سال و در بزنگاه های حساس حرفش یکی است که برای پذیرش حکومت و ولایتش به زور متوسل نمیشود.

سه شاهد برای رکن دوم:

با قاعدین و کسانی که بیعت نکردند آسان گرفت اما آنها که بیعت شکسته و بخاطر زیاده خواهی علیه حکومت مردمی شوریدند سخت گرفت.

اصلا “بغی” در فقه ما یعنی شوریدن بر امامِ حاکم. اگر امام در انزوایش در کوچه ای ترور می شد، قاتل اصطلاحا باغی نبود اما وقتی امام با اختیار مردم حاکم شد، شورش بر او بغی است حتی اگر یک نفر(مثل ابن ملجم) باشد.

  1. درباره جملی ها که بیعت شکسته و سر زیاده خواهی بر حکومت مردمی او شوریدند فرمود:”به خدا سوگند حوضی برایشان پر سازم که آبکش آن خودم باشم…”(خ۱۰)یعنی غرقشان می کنم!
  2. درباره قاسطین و ضد عدالتها (حزب اموی) فرمود:”من خوب زیر و روی این امر را بررسی کردم تا آنجا که خواب از چشمم ربود. تنها دو راه پیش روی خود یافتم: با آنها بجنگم یا به آنچه محمد(ص) آورده کافر شوم”!(خ۵۴)
  3. حتی درباره کارگزاری از نزدیکانش که در بیت المال خیانت کرد و از قلمرو حکمرانی حضرت فرار کرد نوشت:”از خدا بترس و اموال این مردم را به سویشان بازگردان که اگر چنین نکنی و خداوند مرا برتو چیره سازد باتو کاری خواهم کردکه نزد خداوند عذر خواه من گردد و با شمشیرم که هرکس را با آن زدم در آتش شد گردنت را بزنم”(نامه۴۱)

می بینید در کارکردهای حکومت اسلامی دیگر به نصیحت و سخنرانی بسنده نمی کند!

حاضر است ۲۵سال حاکم نشود اما راضی نمیشود حاکم باشد اما با زیاده خواهان و زورگویان بسازد!

این درس در بیان رهبر انقلاب:

“امیر المومنین در مقابل آن مساله، ۲۵سال عکس العمل نشان نداد؛ اما در مقابل قضیه ای که به ظاهر کمتر از آن قضیه به نظر می رسید -مساله عدالت اجتماعی، مساله احیای اصول نبوی، دوباره بنا کردن بنای اسلامیِ مستحکمی که پیغمبر گذاشته بود- امیرالمومنین سه جنگ را تحمّل کرد: جنگ جمل، جنگ صفین، جنگ نهروان. ببینید این کار به نظر امیر المومنین چقدر مهم است. کار بزرگ امیرالمومنین این است”(۸۳/۸/۱۵).

ادامه دارد…

محسن قنبریان

[۱] طبری ج۲ص۲۳۷/ ارشاد مفیدج۱ص۱۹۰

[۲] احتمالات دیگر در معنای عبارت را در صوت جلسه بشنوید

[۳] مناقب ابن شهرآشوب ج۱ص۲۷۴

۰۱/ سلسله درس‌های نهج‌البلاغه

دریافت جلسه نخست «سلسله درس‌های نهج‌البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

سلسله درسهای نهج البلاغه /جلسه اول/ شب ولادت امیرالمومنین(ع)۹۹/قم المقدسه

درسی که دو ۱۸ذی الحجه می دهد!:۱۸ذی‌الحجه ۱۰هجری(غدیر) و ۱۸ذی‌الحجه ۳۵هجری(بیعت پس از عثمان)!
فرق این دو بیعت چه بود؟!
بیعتی که فاطمه(س) دنبالش بود با بیعتی که مالک اشتر و بقیه اصحاب منعقد کردند چه تفاوتی داشت؟!
بیعت اول و آنچه فاطمه(س) دنبالش بود، بیعت با علی(ع) بود بعنوان یک “امام”، “ولیّ قدسی” که سند از خداوند خورده است. مرکز عدالت است. با او عدل سیاسی شروع و بقیه اجزاء عدالت اجتماعی جمع میشود.
این بیعتِ غدیر نقض شد و فراخوان فاطمه(س) اجابت نشد. لذا جامعه شیعی و حکومت امامت در فرهنگ شیعه به بار ننشست!
بیعت دوم(ذی حجه۳۵هجری)، بیعت با همان علی(ع) است اما به عنوان یک “ولیّ عرفی”، “حاکمی مثل خلفای قبل” که برای “عدالت اجتماعی” و “وحدت” برگزیده اند!
امیر(ع) در نامه۶ به معاویه می نویسد:”همان مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، با همان شرایط(“علی ما بایعوهم علیه”) دست بیعت به من دادند”. واضح است مردم با آن سه بعنوان امام برحق و ولیّ قدسی بیعت نکرده بودند!
امام(ع) بیعت خود را مشروط به قبول امامتش نکرد و با حضور مردم به حاکم شدن برآنها در حد یک رهبر سیاسی-اجتماعی موافقت کرد.

برای عدالت اجتماعی:
شروع نهضت علیه نظام تبعیضی اموی توسط ۹نفر از اصحاب امیرالمومنین در عراق کلید خورد. به شام و دوباره کوفه و حمص تبعید شدند. با سعید بن عاص(والی کوفه) و معاویه(در شام) بحث کردند و از حمص به مصر و بصره و کوفه رفتند و مخالفان را شوراندند. از کوفه۲۰۰نفر، از بصره۱۰۰نفر و از مصر۳۰۰نفر، به مدینه آمدند و ۴ماه عثمان را محاصره کردند که به قتل او انجامید!
بعد همه به همراه اهل مدینه به امیر(ع) هجوم آوردند و با او بیعت کردند(خ۵۴و۹۲و۱۳۶و۲۲۹).
امام وقت بیعت به مردم وعده داد:”ای مردم مرا در کار اصلاح خودتان یاری دهید. به خدا سوگند که داد مظلوم را از ظالم می گیرم و افسار ستمکار را می کشم تا او را به آبشخور حق در آورم هرچند آن را خوش ندارد”(خ۱۳۶)
عدالت گستری را علت پذیرش چنین حاکمیتی معرفی کرد:”اگر نبود حضور مردم و تمام بودن حجت برمن به جهت وجود یاور، و پیمانی که خداوند از عالمان گرفته که در برابر پُرخوری ستمکاران و گرسنگی ستمدیدگان ساکت ننشینند، بی تردید دهنه شترحکومت را بر کوهانش می افکندم…”(خ۳)
برای وحدت مسلمین:
ابتدا نمی پذیرفت، وقتی گفتند خبر قتل عثمان و معلوم نشدن خلیفه، تفرقه درست می کند راضی شد(الامامه و السیاسه/ ابن قتیبه/ الجزء الاول ص۴۶و۴۷)
یعنی امام قدسی، منتظر شیعه شدن همه نشد و بخاطر عدالت و وحدت به همان حاکمیت عرفی راضی شد. علی(ع) رهبر عامه و سنی ها شد! در سپاهش به فقه شیخین نماز می خواندند!
تشیع سیاسی متولد شد. کسانی که به علی(ع) اعتقاد دینی نداشتند و ولایت او را شرعی و جعل الهی نمی دانستند؛ اما با وحدت، علیه قاسطین (ضد عدالتها/ حزب اموی) شدند.
امیر(ع) همه را علیه قاسطین بسیج کرد و باز حین بیعت گفت:”من خوب زیر و روی این امر را بررسی کردم تا آنجا که خواب را از چشمم ربود. تنها دو راه پیش روی خود یافتم: یا با آنها(قاسطین) بجنگم یا آنچه را که محمد(ص) آورده، انکار کنم!”(خ۵۴)

امام خمینی و این درس:
ولایت فقیه برتر از ولایت معصوم نیست. به تعبیر سردار سلیمانی در وصیتنامه اش برخی آنرا بعنوان “اعتقاد دینی” قبول دارند و برخی(سنّی ها) به عنوان “اعتقاد عقلی”.
عده کمی در ایران و اکثری در جهان اسلام، رهبری امام را از جانب خدا و معصوم قبول نکردند بلکه آنرا برای وحدت مسلمین و برای عدالت و مقابله با مستبدین و مستکبرین خواستند.
امام هم روی دو چیز تاکید داشت:
۱.تشکیل حزب بزرگ مستضعفین
۲.وحدت مسلمین
عجب اینکه نه پیروان شیرازی، بلکه برخی محافل و حتی علمای انقلابی این ضرورت را خوب پاس نداشتند!
آیا کمیل و مالک و صعصعه و… در زمان ولایت عام و عرفی علی(ع) سنّی شدند؟!! چگونه شیعه گری کردند که راهبرد امیر(ع) برای وحدت علیه استکبار اموی ضربه نخورد؟!
چگونه از آن ولایت عام، ولایت خاص نتیجه گرفته شود؟! چگونه جامعه مسلمین ازعدالت، به عدل سیاسی(امامت) راهبری شود؟!
اینها درسهایی است که باید از امام تشیع و ولیّ مستضعفین در نهج البلاغه یاد بگیریم…
ادامه دارد…

محسن قنبریان