گزارشی از خطر ارتجاع در انقلاب محمدی و خمینی به روایت آیت الله خامنهای
از ۵٢ تا ٩۶، ۴۴ سال بازگوی یک خطر بدون محافظهکاری
در هیأت مجازی برنامه تلویزیونی ثریا ٩٩/٧/٢٣
گزارشی از خطر ارتجاع در انقلاب محمدی و خمینی به روایت آیت الله خامنهای
از ۵٢ تا ٩۶، ۴۴ سال بازگوی یک خطر بدون محافظهکاری
در هیأت مجازی برنامه تلویزیونی ثریا ٩٩/٧/٢٣
چرا ناگزیریم به خیریههای مقامات مسئول حساس شویم؟!
از دهه۷۰ به اینسو با خیریههایی مواجهایم که موسس و هیئت مدیره آنرا جمعی از مسئولین تشکیل میدهند: استاندار، امام جمعه، برخی فرماندهان نیروهای مسلح که بعضا علیرغم وجود اختلاف رأی سیاسی یکباره در یک خیریه با هم جمع میشوند!
این سالها در استانهای متعدد میتوان از اینگونه خیریهها سراغ گرفت.
با نمونهنگاری یکی از آنها (خیریهای در استان کرمان که سالهای قبل پر چالش شد) دلیل حساسیت بر اینگونه خیریهها را از سوی عدالتخواهان و مطالبهگران مرور میکنیم:
تشکیل توسط استاندار وقت، امام جمعه وقت و برخی مسئولین.
اثرگذاری موقعیت حقوقی موسسان بر گسترش منابع مالی موسسه: ایجاد منطقه ویژه اقتصادی ارگ جدید بم، منطقه اقتصادی سیرجان، هواپیمائی ماهان(۱۰۰%سهام)، کرمان خودرو(۵۰%سهام) و سهامداری در ۳۰شرکت!
واضح است چنین رشد سرمایهای برای خیریهای دیگر که چنین مقاماتی هیئت مدیرهاش نیستند، امکان پذیر نیست.
معافیت از مالیات بخاطر خیریه بودن و افزون شدن سرمایه از هزار میلیارد.
تغییر اساسنامه با اتمام مسئولیت حاکمیتی موسسین، با مادام العمر کردن خود و امکان جایگزینی فرزندان و نزدیکان بجای خود!
(موروثی کردن موسسهای که با رانتهای دولتی تجمیع منابع کرده است!)
عدم شفافیت مالی و ارائه صورت مالی و خدمات(مثل عمده خیریههای کشور).
وقتی بدانید نزدیک ۷هزار خیریه از مجموع خیریههای کشور در اقتصاد ایران فعالیت اقتصادی دارند که به گفته نائب رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس(پورابراهیمی) فقط یک شرکت از زیر مجموعههای یک خیریهاش، دارائیاش ۴میلیارد دلار ارزش دارد؛ آنوقت بر آنها (بخصوص موسسان متنفذ) بیشتر حساس میشوید.
به گفته دستیار ویژه رئیس جمهور در امور شهروندی گردش مالی خیریهها بین ۳۰تا۴۰ هزار میلیارد است که با وجود این همه فقیر و ناتوان در جامعه (بیش از ۱۱میلیون) همخوانی ندارد و حسابرسی و شفافیت و پرسشگری از خیریههای بزرگ و وابسته به مقامات را بیشتر میکند.
اصل۱۴۱ قانون اساسی دو شغله شدن مقامات و کارگزاران را منع کرده است؛ اما معمولا روح این اصل بشکل صوری دور زده میشود: مثل عضو هیئت مدیره کردن فرزندان بجای خود، پاداش و هدیه بجای حقوق و مهمتر: ثبت موسسات غیر انتفاعی و خیریه بجای شرکتهای خصوصی!
در حالیکه عضویت مسئولین شاخص یک استان در یک یا چند خیریه، امکان بهرهمندی بیشتر خیریه از فرصتهای حاکمیتی (بخوانید رانت) در برداشت پروژهها و واگذاریها و… را فراهم میکند؛ تا پس از اتمام مسئولیت، از آن آورده بزرگ به تشخیص خود بهرهبرداری کنند!
بی حساب نیست مقامات روحانی و کشوری و لشکری استانها سالهای منتهی به تعویض یا بازنشستگی به فکر تاسیس این خیریهها میافتند! یکباره نباید متهم کرد اما حساسیت و مطالبهگری برای شفافیت و بالاتر تعقیب منع قانونی از چنین رویههایی باید وجهه همت عدالتخواهان قرار گیرد.
محسن قنبریان ۹۹/۶/۱۵
آیا هر موشکافی علمی، باقر شدن است؟!
در وجه تسمیه امام باقر(ع) فرمود: “به زودی خالصان شیعیانم بر او وارد، و علم را برایشان میشکافد؛ شکافتنی[۱]“
پس “باقر علم النبیین” لقب گرفت[۲]؛ نامی که از تورات با اوست[۳].
اما از سوی دیگر برخی “شکافتنها” و غور کردنها و موشکافیها؛ “آفت علماء” شمرده شده است:
“کسی که محروم از خشیت باشد، عالم نیست؛ حتی اگر در متشابهات و مشکلات علمی، مو بشکافد[۴]“!
“آفت علماء ۸چیز است:… فرو رفتن در آنچه به حقیقتش نمیرسند، خود را به سختی انداختن در زینت کردن کلام با الفاظ زاید[۵]“!
وارث باقرالعلوم کیست؟!
کدام موشکافی ارث باقرالعلوم(ع) و کدام “آفت علم زدگی” است؟!
علم محتاج عمل و مسئولیت و تعهد است [۶] بدون آن خود را نشان نمیدهد و صاحبش را به کفر میکشد[۷]
اصلا “طلب آن”، به “استعمالش” است[۸]. توازن و تناسب قوای علمی و عملی اگر نبود، قوای علمی هم علم صید نمیکنند بلکه همان زواید و الفاظ به چنگش میآید.
مسئولیت علم در قبال دو چیز است:
اگر علمورزی، در مسیر این دو تعهد قرار گرفت؛ شکافته شدنهایش، گرهگشایی از کار مردم و خشیت در مقابل خداوند را نتیجه داده و صاحبش را وارث باقر(ع) میکند. اما اگر “در خود معطل ماند”؛ خود را فربه و متورم میکند. صاحبش هم آفت میزند. فروعات بیثمر میشکافد، به لفّاظی میانجامد. دو چندانش گرسنهای را سیر و ظالمی را سرکوب نمیکند! حال عالم را هم نزد خدا خوشتر نمیکند!
در طلاب علوم دینی همیشه دعوای “زوائد” علوم، داغ است. از غوامض و موشکافیهایی میخوانند که صاحبش در عصر استبداد و استعمار هیچ خبری ازش نیست. و از رهبران واقعی تشیع در مواقع حساس تاریخی (میرزای شیرازی و مثل او) کمتر در آن غوامض و فروعات موشکافانه چیزی میشنوند!
امام عزیز نیز از برخی زوائد علوم آلی گلایه داشت[۱۱].
اما راه اصلی رفع زوائد، قیل و قالِ زائد نیست. قرار دادن علم در جایگاه و مسیر درستش است. علم دین (بخصوص فقه و حکمت) در موضع مسئولیت اخلاقی_اجتماعیاش نزد خدا و مردم قرار گیرد؛ خود به خود هرچه لازم بود میماند و زوائد و آفات رفع میشود. فقه در خدمت قسط و عدل اجتماعی قرار گیرد و نسبت به “گرسنگی مظلوم و پرخوری ظالم” احساس وظیفه کند؛ بعد هرچه لازم بود فروعات مشتق و وضع و استعمال را بیش از این هم بشکافد.
یعنی: فقه، مسالهاش را از “عینیت جامعهاش” بگیرد و اصول فقه، مسالهاش را از “این فقه” بگیرد. نه فقه، از خودش (از فرض) بگیرد و اصول از مسائل فرضی فقه و از مسائل خود، مساله تولید کند.
محسن قنبریان ۹۹/۵/۶
[۱] کفایه الاثرص۲۴۳وص۴۲
[۲] همان
[۳] الامامه والتبصره من الحیره ص۶۴
[۴] بحار ج۲ص۵۲
[۵] همان
[۶] بحار ج۲ص۳۲
[۷] الکافی ج۱ص۴۵
[۸] بحار ج۱ص۲۲۵
[۹] فاطر/۲۸
[۱۰] نهج البلاغه خ۳/الکافی ج۸ص۵۶و۵۷
[۱۱] در موضع مختلف:الرسائل ج۲ص۹۷/تهذیب الاصول ج۳ص۵۷۰و۵۷۲/منهاج الوصول ج۱ص۵۱/الاجتهاد والتقلیدص۱۰و۱۲/انوار الهدایه ج۱ص۳۴۹
[۱۲] کفایه الاثر ص۲۳۷
امام رضا(ع) را مأمون عباسی هم در کاخ مجلل قرار داد و برایش تخت و سریر بناگذاشت (الکافی ج۶ص۵۱۷)!
برنامههای مناظره با علماء ادیان و فرَق هم مکرر از تالارهای آن به عالم مخابره شد (الاحتجاج)!
وزیر اعظم خود (فضلبنسهل) را هم برای دریافت نسخه کامل اسلام (محض الاسلام) نزد حضرت میفرستاد و رساله اسلام ناب نگارش میشد! (تحف العقول)
اما “متشیّع” شدن او را “تشیع” نخواندیم و تظاهر دیدیم. به تعبیر قدسی، “عفریت مستکبر” خطابش کردیم (حدیث لوح)؛ که “در عمل” راه خود را میرفت و قدسیت امام را روکش خود میخواست!
امام رضا(ع) نیز در این امپراطوری جور، “زهد ورزید” و “به شرط عدم مداخله در امور”، به اجبار ولایتعهدی را پذیرفت!
به همان “گفتنها” و “چند مجلس روضه” بسنده کرد و در امور مملکتداری دخالتی نکرد! (گاهی تذکری داد)
سهم آن امام حکیم در آن “غربتِ امامْ شاه پنداری” و پروتکلهای تشریفاتی، سم دربار و تسلی زنان مومن نوغان با گلافشانی بر تابوتش بود که “تلّ گلها” را موجب شد!
از آن “عفریت مستکبر” تا “حضرت روح الله”(ره) فاصله از زمین تا سهاست.
امام رضا(ع) به این حکمت علوی پایبند بوده که: «الزهد فی ولایه الظالم بقدر الرغبه فی ولایه العادل»: زهدورزی در[مناصب] حکومت ظالم باید به اندازه رغبت در حکومت عادل باشد(غررالحکم).
او برای تحقق ولایتی که ائمه طاهرین برای فقیهان شیعه جعل کردهاند؛ “راغب” است. اگر نظرش را بخواهیم در ریز و درشت حکومت ولایت فقیه “ورود” میکند و اصلا آن همه دُرهای گرانبها در آن “گفتنها” برای اجرا و بکارگیری در “این دولتها” بود نه برای مأمونها!
حق امام رضا(ع) بر حکومت عادل، یک حرم مجلل و ضریح مرصع و تلِ گلها در ولادت و شهادت نیست. “تحقق وعدههای” ائمه شیعه در عدل و داد، حق او برحکومت عادل است.
فرمود: “ما خاندانی هستیم که همچون پیامبر(ص) وعده خود را وام و دیْن میدانیم”(تحف العقول ص۴۴۶).
انقلاب اسلامی برای ادای این دیْن آمده نه صرفا تکرار زنان نوغان و تشریفات حرم و باز گفتنها و رساله نویسیها!
پ.ن: رهبرانقلاب اسلامی درباره وضعیت عدالت:
* مطالب مرتبط:
محسن قنبریان
۹۹/۴/۱۱
به این جهتگیری معصوم بسیار باید توجه کرد که :
صحنههای تبرّکگیری از موی تقصیر[تراشیده در حج و عمره] و آب وضوی پیامبر -که یک قطرهاش بین مسلمانان، زمین نمیافتاد- را نشانهی تقدّس جامعه نخواند!
تقدّس جامعه را به این نشانهگذاری کرد که: “ضعیف در جامعه بتواند بدون لکنت حقش را از قوی بگیرد”!
(عهدنامه مالک اشتر/ امیر المومنین از مکرر گفتن این سخن توسط پیامبر(ص) میگوید)
اگر خواستید ببینید چقدر با جامعه مقدّس در فرهنگ اهلبیت فاصله داریم، نگاه کنید ببینید:
چقدر تبرّک از مقدسات را جای تقدّسِ جامعه جا زدهایم؟!
و در مقابل، طرح چند حقخواهی و عدالتطلبی برای ضعفاء را به صلاح جامعه ندانسته و تازه موجب تضعیفِ تقدّس نظام میشماریم؟!
محسن قنبریان
۹۸/۳/۲۴
سخنرانی با عنوان «دینفروشی و دینبازی دو آسیب عینیت سیاست و دیانت و درمان آن» ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در سالگرد رحلت حضرت امام خمینی(رضوان الله علیه) در سال ۱۳۹۵، منتشر میشود.
برای جلوگیری از تطبیقات نابجا در ویدئوی «نسبت ولایت و عدالت» لینک های زیر را هم مشاهده و خود قضاوت کنید:
کارگاه آموزشی جنبش عدالتخواهی/ بهمن۹۸
دیدن این ویدئو را به دغدغهمندان عدالت و دوستداران ولایت توصیه میکنیم