بایگانی برچسب: s

۱۹/ سلسله بحث درس های نهج البلاغه

جلسه نوزدهم سلسله بحث درس های نهج البلاغه، با بیان حجت الاسلام قنبریان، ایراد شده در مورخه ۲۸ آبان ماه ۱۴۰۰ منتشر می‌شود.

دریافت جلسه نوزدهم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

حکومت علوی و تبارناگزینی !

با تاکید بر نامه۵۳ (عهدنامه مالک اشتر)

این بحث علیه این دولت و آن دولت نیست طبعا انقلاب بعد از سه، چهار دهه مردانش در معرض امتحان تبارگزینی اند که باید مساله را از سیره و عترت پرسید.

ادعا: معیار گزینش صرفا شایستگی نیست، فامیل نبودن یک مرجح است یعنی در شایستگان مساوی، غیر فامیل ترجیح دارد اگر قحط بود، فامیل!

مقدمه۱:

اُلیگارشی(یک گروه حاکم) در نظر افلاطون، منحرف شده و منحط شده حکومت نخبگان و شایستگان(آریستوکراسی) است. یعنی کمی لغزش شایسته سالاری را آرام آرام چنین می کند!

در دو شکل بروز می کند:

– گاهی یک خاندان حاکم میشوند(مثل حکومت اموی)

– گاهی نزدیکان یک طبقه که نهضت یا کودتا و… کرده اند(هزار فامیل)

مقدمه ۲: نیاز به اصل و قاعده

سیره و عترت هم مثل قرآن محکم و متشابه دارد که متشابهات با محکمات حل میشوند و فتنه گری ها در متشابهات ماندن است.

اصل و قاعده از محکمات است، خروج از آن دلیل می خواهد نه عمل به اصل و قاعده! جایی که برای متشابهی وجهی هم نیابیم، باید به همان اصل و قاعده عمل کنیم.

مقدمه۳: دوگانه رخاء_بلا!

هم عقل و عقلا و هم نقل بین این دو حالت فرق می گذارد: دوره نهضت، بلا، غرامت و… با دوره حاکمیت، رخاء، غنیمت و…

حکم ایندو یکی نیست بردن همه فرزندان و دامادها در مبارزه و نهضت و جنگ و… هرگز مثل گذاشتن بعضی از آنها در مناصب و سمت های دوره حکومت، قضاوت نمیشود!

حضرت امیر(ع) هم به این دوگانه توجه داده و از قضا به ۷ اقتضاء طبیعی خواص و نزدیکان در اینباره حذر می دهد:

– خرج سنگین در دوره رخاء و گشایش

– یاری کم در دوره بلاء و سختی

– بیزاری از انصاف ورزیدن درباره دیگران

– خواهش و درخواست با اصرار و سماجت

– کم سپاسی وقت عطاء و دریافت ها

– عذر ناپذیرتر در وقتی که از عطایی منع شود

-بی صبر در رویدادهای بزرگ روزگار

اصل: تبارناگزینی! (مگر به استنثاء)

  • حکومت علوی از طرفی خود را مقابل حکومت اموی می بیند بعنوان دو مکتب رقیب؛ محمد(ص) مقابل ابوسفیان، علی و حسن(ع) مقابل معاویه، حسین(ع) مقابل یزید و حتی قائم(ع) مقابل سفیانی را در روایات بانگ می زنند!
  • از سوی دیگر در توصیف موسس اموی می فرماید: “قامَ مَعه بَنُوا اَبیه[۱]
    – یعنی سرکار آمدن خاندان با قدرت گرفتن او بود! نه برخی بودند او هم اضافه شد؛ و دقیقا این شاخصه تبارگزینی و فامیل سالاری است.
    – وصف “بنوا ابیه” اشاره به علت ذم دارد. در جای جای نهج البلاغه برای امویان اوصافی مثل حزب شیطان، منافقان، طلقاء و… بکار برده اینجا در ذم موسس وقتی می گوید با او فرزندان پدرش سرکار آمدند، یعنی با این وصف خاص که تبار گزینی و فامیل سالاری است کار دارد.
    نمیشود همین وصف در حکومت علوی و مکتب ضد اموی هم باشد و فقط اموی بد باشد! پس حتما حکومت علوی، فامیل سالار و تبارگزین نخواهد بود.
  • از سوی خودش هم وقتی با اهل بصره و ناکثین -که بیعت شکسته بودند- احتجاج میکرد از آنها پرسید: جوری ورزیدم؟ گفتند: نه!

پرسید: بیت المال را حیف و میل کردم؟ گفتند نه!

پرسید: “به دنیا(حکومت) رغبت یافته و آنرا برای خود و اهلبیتم بدون شما برگزیدم که از من انتقام گرفته و بیعت شکستید؟!” گفتند: نه[۲]!

دقت: اگر فامیل گزینی منفی نبود مورد احتجاج واقع نمیشد. اگر حتی با فامیل گزینی حکومت مشروع بود، چه جای طرح با بیعت شکنان داشت؟! معلوم است با آن، شکستن بیعت مجاز می شده است!

از همین پاسخ های ناکثین هم معلوم میشود حکومت علوی فامیل سالار و تبارگزین نشده بود والا پاسخ منفی نداده علیه اش به همان احتجاج می کردند.

اصل در دو جانب: مناصب و نزدیکان

همان اصل هم در جانب مناصب قابل ملاحظه است هم در جانب نزدیکان و خویشان:

  1. اصل در جانب مناصب
    درباره گزینش کارگزاران می فرماید:
    “ثُمَّ انظُر فِی اُمُورِ عُمّالِک فَاستَعمِلهُم اختِباراً ولاتُوَلِّهِم مُحاباهً و اَثَرَهً”
    – گزینش با اختبار و امتحان(عنصری بیرون از خود حاکم)
    – نه از سر محابات: تمایل شخصی و طرفداری
    – نه از سر اثره: خود رأیی و بدون مشورت!
    درباره دبیران -که خود هم می فرماید حافظ اسرارند- می فرماید:
    ” لایَکُن اختیارُکَ ایاهُم علی فِراسَتِک و استِنامَتِکَ و حُسنِ الظَنِّ منک”
    – گزینش اینان هم نباید براساس فراست خودت یا اعتمادت یا حسن ظنت به آنان باشد
    “زیرا مردان با ظاهرآرایی و خوش خدمتی نظر حاکمان را به خود جلب می کنند اما در پس این ظاهر نیکو و خوش خدمتی خبری از خیرخواهی و امانتداری نیست.”
    واضح است این نمایش خود و جلب اعتماد برای فرزندان مردم دور دست نیست و بیشتر برای آشنایان و فرزند دوستان و… اتفاق می افتد!
    پس کارگزار و دبیر چگونه انتخاب شود؟!
    راه حل حضرت امیر(ع) اول این بود که تشخیص درونی وصرفاً با خود حاکم نباشد و حتما اختبار و امتحان(شاخص بیرونی قابل ارزیابی و سنجش) باشد.
    این اختبار هم دو نحوه است:
    “لکن اختَبِرهُم بِما وُلُّوا للصالحینَ قبلَکَ فَاعمِد لاَحسَنِهِم کان فی العامهِ اَثَراً اعرَفِهِم بالامانهِ وَجهاً”
    – سنجش سابقه اش در ولایت صالحین قبل از خودت
    – اعتماد به اثر بهتر داشتن نزد عموم مردم
    یعنی یا سابقه مدیریتی خوب در نهادهای دولتی قبل یا رضایت عمومی از او در نهادهای اجتماعی.(که هردو قابل ارزیابی است و درون سپهر جان حاکم نیست)
    همچنین حضرت در اول عهدنامه  انصاف رعایت کردن بین مردم و بین نزدیکان خود و هم کسانی که دلی در گروشان دارد را خواسته(انصفِ الناسَ من نفسک ومن خاصهِ اهلکَ و من لک فیه هویً من رعیتک)
    – انصاف، نصف کردن چیزی و حق برابر قائل شدن برای دیگری است. مثلا اگر کیک را شما قاچ کردی، انتخاب را به طرفهای مقابلت بسپاری!
    – حالا که تو حاکم هستی، شایسته گان مردم را بر شایسته رفیق و هم جناح یا قوم خویش برگزینی؛ این انصاف است و همان ادعا که حتی در حالت تساوی شایستگان، شایسته ی مردم مقدم بر شایسته فامیل است.
    – حضرت این انصاف را صرفاً اخلاقی و مستحب نمی شمارد بلکه واجب و نکردنش را ظلم و جنگ با خدا می شمارد:
    “اگر (در اینباره) انصاف نورزی ستم کرده ای، و هر که به بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگان دشمن اوست، و هرکه خداوند دشمن او باشد عذرش را باطل نماید، چنین کسی به جنگ با خدا برخاسته مگر آنکه از ستم دست بردارد و یا توبه نماید”.
    در دنیای کنونی نیز برخی کشورها برای رعایت شایسته سالاری نهادهای شبه قضایی مثل “هیات صیانت از نظام شایسته سالار”(mspb) درست می کنند تا تشخیص فقط به خود مدیر نباشد و قابل ارزیابی و سنجش دیگران باشد.
    “هیئت منصفه ای مردمی” در نهاد مدنی نیز می تواند راه حل خوبی باشد که شایسته برگزیده شده فامیلی واقعا برتر از شایستگان مردم است یا نه از مصادیق فامیل سالاری است!
  2. اصل در جانب نزدیکان
    در جانب فامیل و نزدیکان اول حضرت امیر(ع) به اقتضاء طبیعی نزدیکی به قدرت توجه می دهد:
    “انَّ للوالی خاصهً و بطانَهً: برای والی(جنس قدرت) یک ویژه ها و نزدیکان و محارمی است(بطانه یعنی آستر لباس، کنایه از خیلی نزدیک و رمز و راز دار، مصداقاً فرزندان، برادران و دامادها و…)
    فِیهِم استِئثار و تَطاوُل و قله انصاف فی معامله:
    در اینها:
    – ویژه خواری و اختصاصی سازی هست
    – گردن فرازی مقابل مردم و خودبزرگ بینی هست
    – کمی انصاف در معامله و ارتباط هست
    “فَاحسِم مادَّهَ اُولئک بِقَطعِ اسبابِ تِلکَ الاَحوال”
    “فاحسم” یعنی پس از ریشه بکن،
    “ماده” یعنی عامل جوشش آن سه خصلت را؛
    با قطع کردن سببهای آن حالات!
    زمین و اقطاع بخشی و کمک در یک معاهده را مثال می زند، اما این دو مثال است و منحصر نیست؛ کارگزاری و امضای طلایی بیش از یک قطعه زمین، سبب آن احوال است.
    پس صرف شایستگی دلیل کافی نیست در شایستگان فامیل بطور نوعی و طبیعی این حالات منفی هست از اینرو شایستگان مردم مقدم اند تا از این حالات منفی در حکمرانی کاسته شود!
    از اینرو انتخاب برخی نزدیکان محدود در حکومت علی(ع) یک استثناء و خلاف قواعد یاد شده است و حتما وجهی دارد. چنانچه به حسب نقلی درباره ابن عباس فرموده الان بهتر از او ندارم[۳]! یا مصالح خفیّه ای که برای حال و آینده در علم معصوم بوده و ما درک نمی کنیم. با این موارد نمیشود قاعده ای صریح را نقض کرد.
    به حسب روایت صحیح السند عیص بن قاسم از امام صادق(ع) عده ای از بنی هاشم نزد رسول الله آمدند و تقاضا داشتند که کارگزاری جمع آوری زکات حیوانات(گوسفند و گاو وشتر) را به آنها بسپارد.
    (می دانستند خمس برای اینان و زکات برشان حرام است می خواستند قانون را دور بزنند و از سهم عاملین زکات بردارند بگویند نه از باب فقیر و مسکین بلکه از باب عامل و کارگزاری به آنها بدهد.) گفتند: ما اولی هستیم به آن!
    پیامبر(ص) پاسخ دادند : زکات بر من و شما حرام است اما وعدت شفاعت به شما می دهم[۴].
    طبق روایات دیگر و قواعد فقه منعی ندارد که بنی هاشم عامل زکات شوند و اگر مجانی نبودند از بیت المال رزق بگیرند نه از سهام زکات [۵]اما پیامبر(ص) به این فتوای فقهاء بعد راضی نشد! چرا؟! شاید یک وجه اش غیر اقتصادی بود، وجه سیاسی داشت که بنی هاشم و فامیل، کارگزاران او نشوند و فامیل سالاری تداعی نشود.
    سیره امیر المومنین(ع) با دامادها مؤید همان قاعده است:
    – عبدالله بن جعفر فرزند شهید ممتاز جعفر طیار را علیرغم شایستگی ها جایی منصوب نکرد.
    ریشه آن خصائص را درباره اش کَند: در تنگی اش هیچ اضافه ای از بیت المال به او نداد [۶]و در حالت گشاده دستی بخاطر تبذیر حکم حَجر و منع تصرف بر او کرد که او زرنگی کرد و سریع زبیر را شریک اموال کرد تا منع تصرف در اموال برش جاری نشود[۷].
    – عقیل برادرش نسب شناس بود و در تنظیم دفاتر بیت المال در زمان خلیفه دوم، مامور به خدمت بود[۸] در دوره حضرت امیر عایله مند بود اما هیچ امتیازی به او نداد حتی فرزندانش را به منصبی نگماشت در حالیکه بعدا ده فرزند و نوه او در دوره بلا و سختی(عاشورا) در نهضت حسینی شهید شدند!
    – دو فرزند عقیل(مسلم و عبدالرحمان) دامادهای حضرت بودند اما منصبی نگرفتند! و هردو در نهضت حسینی شهید شدند. یعنی در غنیمت و رخاء و حکومت، آخر صف؛ در هزینه شدن و نهضت و بلاء صف اول.
    – جُعده بن هبیره خواهر زاده حضرت(فرزند ام هانی) داماد دیگر اوست. حضرت در ورود به کوفه جای قصر دارالعماره به خانه او رفت درباره او نصبی هست که طبری با “قیل” نقل کرده [۹]اما همان هم ظاهرا برای ماموریت جنگ است چون مردم ابرشهر شورش کرده بودند و حضرت به او حکم زد وقتی رفت و راهش ندادند بازگشت و حضرت به خلید بن قره یربوعی حکم زد و با سپاه رفت و شهر را محاصره و با مردم صلح کرد.
    پس درباره جعده هم نقض از آن قاعده نشده است.

(تفصیل و جزییات را در فایل صوتی بشنوید)

پیوست
درباره اسامی کارگزاران حکومت علوی اینجا بیشتر بخوانید:

[۱] خطبه ۳ نهج البلاغه

[۲] قرب الاسناد ص۹۶

[۳] ر.ک: شرح ابن ابی الحدید ج۱۵ص۹۸و۹۹

[۴] الکافی ج۴ص۵۸

[۵] ر.ک: مدارک الاحکام ج۵ص۲۱۱و۲۱۲

[۶] بحارالانوار ج۴۱ص۱۳۷ – نماز جمعه رهبر انقلاب۸۳/۸/۱۵

[۷] شرح ابن ابی الحدید ج۱ص۵۳

[۸] تاریخ یعقوبی ج۲ص۴۰

[۹] تاریخ طبری ج۵ص۶۳

۱۸/ سلسله بحث درس های نهج البلاغه

دریافت جلسه هجدهم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

جلسه هجدهم ۲۱آبان۱۴۰۰

میلاد امام عسکری(ع): مومن برکت مومن ادامه خواندن ۱۸/ سلسله بحث درس های نهج البلاغه

۱۷/ سلسله بحث درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه هفدهم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

توصیفی تازه از امام عصر(ع)

شرح خطبه ۱۸۲/ چکیده بحث

  • خطبه از نُوف بِکالی در سال۴۰ و اواخر عمر حضرت امیر(ع) نقل شده است. فرازهای اول در توحید و عبرت است.
  • فقره مورد بحث درباره امام زمان(ع) : “برای حفظ حکمت، زرهی که حافظ آن است برتن کرده، حکمت را با آدابش در برگرفته، توجه خاص به آن نموده و آنرا به خوبی شناخته و یکسره به آن پرداخته، حکمت گمشده ای است که همواره در جستجوی آن است، نیاز اوست و پیوسته در طلب آن است”
    – حکمت به لحاظ ادبی، نوعی محکم کاری و کار محکمی است که سستی و رخنه در آن راه ندارد.
    اگر برهان را حکمت می گویند بدین خاطر است[۱].
    – حکمت، عملی هم دارد که معصومی نیازمند آن باشد چنانچه در خطبه ۱۵۰ گفتیم حضرت حجت(ع) حتی در زمان غیبت از این حکمت عملی برکنار نیست؛ جمع هایی را پراکنده و پراکندگی هایی را اجتماع می بخشد بدونی که مضرّ به غیبت کبری باشد[۲]!
  • توصیف خاص: “فهو مُغتَرِب اذا اغتَرَبَ الاسلام”
    – مغترب: درباره شخص یعنی پنهان شدن، مهاجر شدن/ درباره غیر شخص(مثل اسلام) یعنی افول کردن، غروب کردن
    – در فقه اللغه: هرجا حروف “غ” و “ر” در کلمات عرب باشد، دلالت بر پستی، پایینی، از بالا به پایین آمدن و افول کردن است
    – به لحاظ بلاغت: جمله اسمیه مخصوصا وقتی با “اذا” زمانیه باشد، دلالت بر استمرار دارد.
    پس یعنی: او همواره در مهاجرت و اختفاء و افتادن از مقام و جایگاه است در تمام دوره غروب و افول اسلام.
    نسبت امامِ اسلام با دینِ اسلام، در واقعیت و مقام ثبوت این است که هروقت اسلام در اوج واقعی و وسعت منهج است، امام آن هم در جایگاه خود است. به لحاظ انکشاف و مقام اثبات، جایگاه امامِ اسلام، حاکی و نماگر وضع اسلام است.(دقت کنید):
    – حضرت امیر(ع) فرمود: “این دین اسیر به دست اشرار است[۳]” نماگر آن خانه نشینی و اسارت حضرت بود.
    – در زیارت ناحیه مقدسه درباره سال ۶۱ هجری می فرماید:”قد قتلوا بقتلک الاسلام”! این تو (امام حسین) نبودی که کشته شدی، اسلام بود که کشتند!
    – اینجا هم می خوانیم: غروب اسلام علامتش، مغترب شدن امام زمان(ع) است.
  • این افول و مهاجرت -با انجام آن کارکردهای ولاء سیاسی خطبه ۱۵۰ در عین غائب بودن- ادامه می یابد تا حضرت خسته و بریده میشود !
    -می فرماید:”مثل شتری خسته که از راه رفتن باز ماند، دم بر زمین می نهد؛ از خستگی سینه و گردن را به زمین می چسباند”!
    -اینرا باید بیابیم که همانکه در غیبتش “بردگی هایی را باز و برده هایی را آزاد می کند” (خطبه۱۵۰) ، روزی خسته و بی صبر میشود! همو که غیاث است روزی مضطر میشود!
    او هزار سال درد و رنج بشر دیده و دویده، برای کشته های جنگهای جهانی هم گریسته، بر ۴۰میلیون سرخپوست هم نالیده، گمشده های اسکیمو هم او را فریاد رس دیده اند[۴]
    اما روزی این صبر به نهایت می رسد و فرج می خواهد.
  • سه روایت که همین فرازها را به زبان صریح می گویند و امام زمان(ع) را مصداق آیه ۶۲ نمل(امّن یُجیب المضطر اذا دعاه…) می شمارد[۵].

(تفصیل را در فایل صوتی بشنوید)

[۱] ر.ک: تفسیر المیزان ج۳ص۳۹۵

[۲] دراینباره صوت و چکیده جلسه۱۵ را ببینید

[۳] نامه۵۳ نهج البلاغه

[۴] ر.ک: روزنه هایی از غیب آیت الله سید محسن خرازی

[۵] ر.ک: بحارالانوار ج۵۱ص۴۸ وص۵۹/ و هم تفاسیر روایی ذیل آیه۶۲ نمل

۱۶/ سلسله بحث درسهای نهج البلاغه

وحدت شیعه و سنی از منظری دیگر

شرح خطبه ۱۲۷
میلاد پیامبر و امام صادق(ع)

سوال یک: آیا امیرالمومنین(ع) با وجود قسیم الجنه و النار بودن و اینکه محبتش تمییز دهنده اشرار از اخیار و مومن از کافر است؛ اجازه می دهد با محبت و ولایت او امت دو پاره ی مقابل هم یا کشور دو شقه شود؟!

سوال دو: آیا علیرغم اعتقاد به شهادت حضرت زهرا(س) و قصاص نشدن قاتلین ایشان مجازیم الان پرچم انتقام خون آن حضرت را برداریم؟! مجازیم آن انتقام را نشان مذهب و جنبش های خود کنیم؟!

سوال سه: چرا رئیس مذهب تشیع در حکمت الهی و تدبیر معصومانه امام قبلی، به لحاظ نسلی هم متصل به امیرالمومنین(ع) و هم متصل به ابوبکر است؟!!

دریافت جلسه شانزدهم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی


ادامه خواندن ۱۶/ سلسله بحث درسهای نهج البلاغه

۱۵ / سلسله بحثهای نهج البلاغه

ولاء سیاسی بالفعل اما پنهان امام زمان(ع)

شرح خطبه ۱۵۰  نهج البلاغه

آیا در غیبت امام زمان(ع) فقط ولاء تکوینی و باطنی دارد و از مطلق تصرفات اجتماعی سیاسی برکنار است؟!

  • خطبه ۱۵۰ و کارکردهایی از این جنس برای امام غائب.
  • صحیحه معاویه بن وهب قابل تخصیص اکثر نیست!
  • ولاء سیاسی اعم از تشکیل حکومت رسمی وعلنی است.
  • نمونه تصرفات اجتماعی غیر علنی و ناشناس در سیره ائمه دوره حضور.
  • وجه شباهت با یوسف فقط در سمت برادران (غیبت) نیست ، تصرفات در مصر هم هست!(روایات الغیبه نعمانی)
  • قوم برگزیده عصر غیبت دچار حیرت نیستند در دیالکتیک کنش با فتنه ها و رجوع به آثار به جلا و حکمت می رسند

دریافت جلسه پانزدهم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

ادامه خواندن ۱۵ / سلسله بحثهای نهج البلاغه

۱۴/ سلسله بحثهای نهج البلاغه

جلسه چهاردهم سلسله بحثهای نهج البلاغه، مورخه ۰۹ مهر ماه ۱۴۰۰، به همت هیئت راه فاطمه(س) برگزار گردید.

حاکم اسلامی و حملِ بی تحمیل مردم به بهشت!
شرح خطبه ۱۵۶

  • جداکردن دنیا از آخرت با سکولاریزم دانشی و گرایشی، شرک است!
  • هر حکومتی مردمش را به جهان دیگر حمل می کند: بهشت یا جهنم!
  • حمل حاکم اسلامی بدون تحمیل و با تسهیل مناسبات است
  • احکام الزامی و اجباری (مثل اجرای حدود) در راستای تسهیل است؛ حد سرقت برای تسهیل تجارت و ودیعه و عاریه و…؛ حد زنا برای تسهیل نکاح و تحکیم خانواده و…
  • چالش های عصر ما:

  • آنچه در حکومت می گذرد اما مطابق اجتهاد فقیه هم نیست!
  • لزوم مطابق کردن قانون و اجرا بر فتوا و شرع
  • لزوم اعلام به مکلفان در آنچه الزاماً مطابق نیست.
    (ذکر نمونه ها در استفتائات رهبر انقلاب)

دریافت جلسه چهاردهم سلسله بحثهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

ادامه خواندن ۱۴/ سلسله بحثهای نهج البلاغه

۱۲/ سلسله درسهای نهج البلاغه

جلسه دوازدهم سلسله بحثهای درسهای نهج البلاغه، مورخه ۲۶ شهریور ماه ۱۴۰۰، به همت هیئت راه فاطمه(س) برگزار گردید.

معمای دو برادر!

  • امام مجتبی(ع) برای “صلاح امت” صلح و امام حسین(ع) برای”اصلاح امت” خروج کرد. یکی “حقن دماء” و یکی”بذل مُهجه” را شعار کرد!
    کجا مصلحت و صلاح و کجا اصلاح؟!
  • این معما در خطبه۷۴،۵۴و ۱۳۱ برای حضرت امیر(ع) هم هست!

مصلحت و اصلاح

  • ترابط ایندو/ قاعده: هر کنش مصلحانه با تکیه بر یک صلاح و برای تدارک یک صلاح برتر است و الا افساد است!
  • مراتبط سه گانه مصلحت: ضروری، حاجّی، تحسینی
  • لحاظ آن سه در کنش ها و جنبشها؛ حل معماهای تاریخ، درس گرفتن از سیره ائمه برای اکنون.

* تفصیل را در فایل صوتی بشنوید

دریافت جلسه دوازدهم سلسله بحثهای درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

۱۱ / سلسله درسهای نهج البلاغه

جلسه یازدهم سلسله بحثهای نهج البلاغه ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در مورخه ۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۰، در هیأت راه فاطمه(س) قم منتشر می‌شود.

عاشورا در نهج البلاغه

  • صفحه سفید و حماسه عاشورا
  • خطبه۵۱ ریشه حماسه عاشورا/ در صفین هم حسین(ع) حماسه آفرید.
  •  “فالموتُ، فی حیاتکم مقهورین؛ و الحیاه، فی موتکم قاهرین”؛ ریشه ی: “هیهات منّا الذله” و …
  • ابن ابی الحدید همین جا سیدالشهداء را سید اهل اباء از ضیم خواند
  • نَفس اَبیّه را باید ملاقات کرد…

صفحه سیاه و مصائب عاشورا

  • خطبه۱۰۵ درباره مصائب عاشورا/ ریشه ثارالله و ابن ثارالله اینجاست
  • “الا و انَّ لکُلِّ دَم ثائراً…آگاه باشید هر خونی، خونخواهی و هر حقی، خواهانی دارد.خوانخواهِ خون های ما، مانند حکم کننده درباره حق خویش است و او الله است که هرکسی را بجوید، بگیرد و هیچ گریزنده ای از دسترسش بیرون نیست”.
  • روضه ابن ابی الحدید برای سر سیدالشهداء…
  • گوش دادن این فایل را به مبلغین و مداحان و خادمان اباعبدالله(ع) توصیه می کنیم

دریافت جلسه یازدهم «سلسله بحثهای نهج البلاغه» | “دریافت از پیوند کمکی

۱۰/ سلسله درسهای نهج البلاغه

سخرانی ایراد شده در ادامه‌ی سلسله درس‌های نهج البلاغه در مورخه‌ی ۲۵ تیر ماه ۱۴۰۰، با موضوع «مبادرت به معاد ۳»  به همت هیات راه فاطمه(س) قم منتشر می‌شود.

مبادرت به معاد ۳

  • خ۲۱: تخفَّفوا تَلحقوا
  • مرگ، همه را به رفتگان ملحق می کند، سبکباری این وسط چه نقشی دارد؟!
  • تقوا چگونه برزخ را کوتاه می کند؟!
  • خ۱۶؛ برخی اهل سعی و سریع و برخی طالب اما کُندند و برخی هم مقصّر…

– اگر مشتاق این معارف نهج البلاغه بودید، فایل صوتی را بشنوید!

 

دریافت جلسه هشتم سلسله درس‌های نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

۰۹ / سلسله درسهای نهج البلاغه

دریافت جلسه نهم سلسله درسهای نهج البلاغه | “دریافت از پیوند کمکی

به حسب روایت صحیح السند کافی، تولیت موقوفات قم(صالح بن محمد بن سهل) نزد امام جواد(ع) آمد و گفت: درباره ۱۰هزار درهم حلالم کن که خرجش کرده ام!

امام فرمود: حلال! اما وقتی صالح خارج شد امام فرمود: یکی شان خود را بر اموال حق آل محمد و ایتام و مساکین و فقرا و در راه ماندگان آنها می افکند و از اموال برمی دارد سپس می گوید حلالم کن! آیا درست است بگویم اجازه نمی دهم؟! پس خداوند از آنها روز قیامت سئوال شدید می کند” (الکافی ج۱ص۵۴۸ح۲۷)

این پاسخ دو پهلو چه وجهی دارد؟ به خودش می فرماید: حلال! به راوی می گوید: خدا حساب می کشد! جای تقیه هم نیست و صالح وکیل خود امام است!

  • این بخاطر دو وجهی بودن کار است:
    از طرف بقاء سازمان وکالت و شبکه مویرگی امامت به همه نقاط لازم است. باید هزینه و حتی پرت کارش را قبول کرد. لذا می فرماید حلال. و به راوی هم می فرماید: به نظرت درست است بگویم نه اجازه نمی دهم؟!
  • اما وجه دیگر، رعایت موازین است. مصرف متولیان و کارگزاران در حد متعارف جایز است و بیشتر آن عقوبت دارد. امام جواد(ع) مبسوط الید نیست این مواخذه می رود به قیامت؛ اما امیرالمومنین در همین موارد مواخذه سخت را خود می کرد.

یک نکته مهم:

تولیت داریم و ولایت؛ تولیت، ولایت ضعیف است نوعی وکالت و وصایت است، تصرف کردن طبق ضوابط تعیین شده نه طبق مصلحت و صلاحدید است. مثل تولیت وقف که باید به مصرف افراد تعیین شده و در جهت تعیین شده باشد؛ اما ولایت، تولیت شدید و صاحب اختیاری -البته در حدود تعیین شده-  است. مثلا مراجع در خمس ولایت دارند نه تولیت، باید جهت مصرف را رعایت کنند اما با صلاحدید خود نه اینکه  همه جزییات تعیین شده باشد.

موارد مشابه در نهج البلاغه و برخورد متفاوت امیرالمومنین(ع):

  • نامه۵ به اشعث کارگزار آذربایجان.
    به همین رعایت ضوابط تولیت تاکید دارد: “امارت توطعمه نیست، بلکه امانتی برگردنت است از تو خواسته شده تا فرمانبردار مافوق خود باشی. تو حق نداری که در امور رعیت به دلخواه خویش عمل کنی، یا به کار خطیری اقدام کنی، مگر با استناد به فرمانی که به تو برسد. در دست تو مالی از اموال خدای عزوجل است و تو یکی از خزانه داران او هستی تا آن را تسلیم من کنی. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم”
    این یعنی ضابطه گذاری، یعنی تو تولیت داری نه ولایت که به صلاحدید خود درباره رعیت یا بیت المال کاری کنی!
  • نامه ۲۰ به زیاد بن ابیه که جانشین کارگزار حضرت (عبدالله بن عباس) بود.
    آن سئوال سخت را این جهانی می کند چون مبسوط الید است و مثل امام جواد(ع) نیست می نویسد: “به خدا سوگند می خورم، سوگندی راست که اگر به من خبر رسد که در بیت المال مسلمین به اندک یا بسیار، خیانت کرده ای، چنان بر تو سخت بگیرم که تهیدست شوی و هزینه زندگی بر دوشت سنگین و حقیر و خوار گردی”
  • اولا این جور نامه ها را از صندوق ارثیه “زیاد” در نیاورده اند؛ دیگران هم شنیده و نقل کرده تا به سید رضی رسیده است. برخی فکر می کنند تذکر به کارگزار حکومت عدل حتما باید درگوشی و محرمانه و خصوصی باشد!
  • می بینید می فرماید برای خیانت کم هم چنین عقوبتی می کنم. این همان نظریه عذاب و مجازات مضاعف کارگزار است. رهبر انقلاب هم چند بار زبان زده اند؛ اما متاسفانه هنوز نیست! #طبری ای که با آن رئیس قوه را به حاشیه بردند با طبری ای که حکم خورد یک اندازه نیستند! عذاب مضاعفی ندیدیم.
    عجیب تر اینکه جرم در قبال مسئولین، مشدد است یعنی توهین به یک مسئول، حکمش از توهین به یک فرد عادی بیشتر است به این استدلال که به شخصیت حقوقی هم توهین شده؛ خوب در مجازات مسئول هم باید این تشدید مجازات باشد(که نیست)!
  • می فرماید:”ضئیل الامر” حقیر و خوارت می کنم! امیرالمومنین کارگزار متخلف را در شهر می چرخاند (مثل ابن هرمه). ما اینکار را فقط با اوباش می کنیم!
  • نامه۲۴ وصیت اموال به امام حسن(ع)
    این اموال امامت نیست، اموال شخصی و اوقاف و… است و پسرش را با وصیت، در آنها تولیت می دهد (نه ولایت که در اموال امامت مثل انفال و… هست) . قاعده می گذارد:
    یاکُلُ منهُ بالمعروف و یُنفِقُ منهُ بالمعروف: در حد متعارف مصرف خودتان در حد متعارف انفاق.
    اولا مصرف را با انفاق ، میزان می کند و متعارف را قید هردو می کند.
  • متولی اموال حق ندارد مصرف نامتعارف کند. گاهی می بینیم متولی وقفی مصرفی بسیار نامتعارف کرده است…
    در قاعده ای کلی می فرماید:
    جودُ الولاهِ بِفَئِ المسلمین جور و خَتِر(غررالحکم)
    جود کردن متولیان با بیت المال، جور است و نیرنگ ناجور!
  • نمی فرماید استئثار و ویژه خواریشان! آن که تکلیفش معلوم است؛ نه، جود کردنشان با بیت المال هم جور و نیرنگ است. چون تولیت دارند نه ولایت. باید طبق ضوابط عمل کنند نه به صلاح دید!
  • مثال این فرمایش در نهج البلاغه مصقله است نامه۴۳ و خطبه۴۴ درباره اوست. یکبار گزارش ویژه خواری و بذل بیت مال به نزدیکان رسید، نامه توبیخ آمیز۴۳ صادر شد. مصقله صورت اموال فرستاد و از خود دفاع کرد، امام هم تصدیقش کرد. بار بعد مصلقه یک کار خیری کرد. اسرای نصرانی جنگ فرستاده حضرت علیه خریت بن راشد، را خرید و آزاد کرد!
    ببینید: جود یعنی این! با بیت المال کار خیری کرد برده آزاد کرد. حضرت اینرا دارد می گوید که جور است و نیرنگ!
    از مصقله پولش را طلب کرد. مصقله مقداری را داد بقیه در توانش نبود، فرار کرد وبه معاویه پیوست! خطبه۴۴ در اینباره است که:”مصقله کار بزرگواران انجام داد،ولی چون بردگان فرار کرد…اگر می ماند مقداری که برایش میّسر بود می گرفتیم و برای باقیمانده به انتظار فراوانی ثروتش می نشستیم”!
  • این مکتب علی(ع) است نه فقط در حیف و میل، بلکه در جود کردن و کار خیر کردن از بیت المال هم متولی امور حق ندارد خارج از ضوابط عمل کند،چه رسد به ویژه خواری و…
    یعنی مثلا یک مسئول(غیر ولیّ) خارج از ضوابط اموالی را در کار خیری هزینه کند!
    این سختگیری امام حاکم و مبسوط الید است .

نکات تاریخی مهم درباره وقایع و اشخاص (اشعث و زیاد و مصقله و خریت و…) را در فایل صوتی جلسه بشنوید.

مطالب مرتبط