بایگانی برچسب: s

جنگ زیرساخت‌ها

زدن زیرساختهای اصلی از دو حیث برای دشمن حائز اهمیت است:

  1. پاشنه آشیل افکار عمومی!
    دشمن میداند بعد از «کشته شدن مردم در تعداد انبوه»، «زدن زیر ساخت های اصلی» نقطه اقناع افکار عمومی به پایان جنگ است.
    پس دشمنی که در ضعف افتاده و پایان می خواهد، بدان روی می آورد.
  2. سیکل معکوس پیشرفت!
    زیرساخت ها ارزش واقعی هم دارند و زدن آنها، کشور را به عقب برگردانده، برتری و پیشرفت ایران در منطقه را آسیب می زند.
    پس در یک «دوراندیشی» هم چنین تجویزی برای دشمن هست.
    اما جنگ زیرساختها اصطلاحاً جنگ را غیر قابل برگشت می کند. با این وضع چرا دشمنِ محتاجْ به پایانْ باید مرتکب آن شود؟!

در پاسخ باید به نکاتی توجه کرد:

  1. در این جنگ، آمریکا «نزدیک بین» و اسرائیل «دور بین» به نظر می رسد.
    آمریکایی ها برای ضربه ای فوری و سریع آمده بودند که گیر افتادند و الان هم دنبال پایان آبرومندی هستند؛ اما اسرائیلی ها «مقیم» این منطقه در یک «جنگ وجودی» با مقاومت و تنها دولت مقاومت (ایران) هستند؛ پس «به جنگ آوردن آمریکایی ها» برایشان غنیمت است. چون نمیدانند بخاطر فشار افکار عمومی و…، آمریکا تا کی تحمل ماندن در جنگ دارد، زمان را غنیمت شمرده در یک دور بینی، زدن زیر ساخت های ایران برایشان مهم است؛ تا جایگاه منطقه ای او به عقب رانده و موقعیتش به عنوان دولت مقاومت، ضربه بخورد؛ طوری که پس از جنگ هزینه های بازسازی، او را از یاری هسته های مقاومت و احیای توان نظامی باز دارد.
  2. زیر ساختهای کشورهای عربی برای آمریکا مهم نیست.
    چنانچه از پایگاه های نظامی اش به نفع آنها استفاده نکرد، خوردن زیرساختهای آنها هم مانع حمله اش به زیر ساختهای ایران نمی شود!
    مقابله به مثل ایران در زدن زیر ساختها اگر در کشورهای عربی متحد با شرکای آمریکایی صورت بگیرد، ظاهرا بازدارندگی کافی برای حملات آمریکا ندارد. چون:
    اولا: نزدیک بینی آمریکا حمله به زیر ساختها را برای تسلیم و فشار افکار عمومی ایران و میانداری برخی سیاسیون برای پایان جنگ می خواهد.
    • ثانیا: هزینه مقابله به مثل ایران هم گردن کشورهای عربی می افتد.
    • ثالثا: این مقابله به مثل ایران در کشورهای عربی رابطه ایران با آنها را تیره تر و شانس بقای آمریکا در این کشورها را بیشتر می کند.

نتیجه:

در جنگ زیر ساخت ها ظاهرا فقط در این شرایط بازدارندگی درست می شود:

  1. تمرکز اصلی بر زدن زیر ساخت های اصلی و اساسی اسرائیل
    برای باز کردن آسمان منطقه، طبیعی بود اول بیشترین شلیک به پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای عربی باشد؛ اما پس از حصول آن به دلایل فوق الذکر مقابله به مثل زیرساختی باید با تمرکز بر رژیم باشد تا بازدارندگی حاصل شود؛ و الا چنانچه توضیح داده شد، خسارت وارده الزاماً بازدارندگی نمی آورد.
  2. مقابله به مثلِ تناظری (مثلا فولاد مقابل فولاد) معلوم نیست کارگر و اصلا مقابله به مثل باشد!
    برای نمونه: رژیم، چرخه تولید موشک (مزیت ایران) را ترسیم و از فولاد و نورد تا سوخت جامد و لانچر را در لیست اهداف قرار می دهد، مقابله با آن حتما زدن کارخانه فولادی در منطقه یا حتی در اسرائیل نیست!
    شاید میدان های گازی او نقطه آسیب پذیرتری در این معادله باشد؛ ولو تناظر چشم مقابل چشم نباشد!
    یا احتمالا زدن شرکت های پتروشیمی و پالایشگاهی ایران بر اساس آن دور بینی و عقب راندن ایران در منطقه باشد. مقابله به مثل، زدن موثر مزیّت نسبی و برتری تکنولوژیک رژیم (مثلا در هوش مصنوعی و…) در منطقه است. پالایشگاههای او در مقابل فولاد و پل و… باید زده شده باشد!

به روز کردن لیست اهداف با چنین راهبردی، برعهده کارشناسان مسلط به عرصه مختلف و هم نظامی است که لابد لحاظ می شود.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۵