سخنرانی بی پرده از انقلاب؛ قطعهخوانی کتاب «دو امام مجاهد»، ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان میباشد. این سخنرانی به تاریخ هفت شهریور ۱۳۹۷ انجام شده است.
در نظر داشته باشید صوت، ناقص است و همچنین دارای کیفیت پایینی میباشد.
بایگانی برچسب: s
سه بررسی لازم برای نقد و انتقاد حکومت و حاکمیت:
- به لحاظ دانشی:
نقد و انتقاد به لحاظ دانشی و آثار اسلامی، درست باشد.
– اینکه بعضی نقد ولیّ مشروع را از اساس نامشروع بدانند، اسلامی نیست.آیت الله خامنهای -و اندیشمندان انقلاب اسلامی- به چنین چیزی قائل نیستند.
نقد وارد هم نباشد، منع از طرح شدن ندارد.
ایشان صراحتا میفرماید:” هیچ کس فوق نظارت نیست. خود رهبری هم فوق نظارت نیست؛ چه رسد به دستگاههای مرتبط با رهبری”(۷۹/۱۲/۹) چهار دلیل بر مشروعیت این نظارت و پاسخگوئی میشمارند:
- تجمع قدرت وثروت در دست حاکم و ضرورت نظارت(همان).
- سیره ائمه اطهار
- ادله امر به معروف ونهی از منکر
- قاعده النصیحه للائمه المسلمین:” که شامل نقد و انتقاد ،قول به حق، مشورت، جلوگیری از بروز اشتباه عمدی و سهوی و ارشاد نیز میشود” (۷۹/۱۲/۲۲).
- تحجر در این زمینهها موجب شده دانشجوئی از ایشان بپرسد: آیا یادآوری وظیفه خبرگان رهبری در مورد نظارت بر ولی فقیه را توهین آمیز میدانید؟
ایشان جواب دادند: “نه، چه توهینی؟!… نخیر بنده نه احساس تضعیف میکنم، نه توهین؛ این جزو قانون اساسی است” (۷۷/۲/۲۲).
۲٫ به لحاظ بینشی:
یعنی همان نقد مطابق با موازین باید در شرایط زمانی و مکانی هم به صلاح باشد. نقد رهبری هم جایز است اما باید توجه داشت در صحن علنی جامعه او را نقد کردن، ای بسا به صلاح کشور نباشد بخصوص اگر نقد، عیبجوئی باشد.
خودشان میگویند:” عیب جوئی از رهبری مگر چه حسنی دارد؟ رهبریای که در نظام جمهوری اسلامی، در یک لحظهی خطرناک و حساس، باید اشارهی انگشتش بتواند مردم را به جانفشانی وادار کند، آیا مصلحت است که یک نفری همین طور به میل خودش بیاید بایستد، بنا کند به بدگوئی کردن به او؟ به نظر شما این خیلی کار خوبی است؟”(۷۷/۱۲/۴)
- توجه: اگر کسی نقد و انتقاد(نه توهین و عیبجوئی) کرد حق نداریم او را ضد ولایت بخوانیم اما فضیلت نیست نیروهای انقلابی نقد و انتقاد و حتی پرسش از ولیّ مشروع را در فضای عمومی طرح کنند. الا در جلسات پرسش و پاسخی که با ایشان است و ای بسا پرسیدن سئوالات مقدر جامعه بهتر از رجز خوانیها باشد؛ تا از ایشان جواب درخور بگیرد و ذهنهای بسیاری روشن شود.
- برایم جالب بود که ایشان در سال ۷۷ با آن مواضع تند برخی گروهها، وقتی دانشجوئی پرسید: میخواستم نظر حضرتعالی رادرباره گروههای حامی ولایت بدانم!
فرمودند: “به نظر من همهی گروهها حامی ولایتند. یعنی من در کشور گروه قابل توجهی که ولایت را قبول نداشته باشد نمیشناسم. همه ولایت را قبول دارند؛ حالا ممکن است بعضی عشق و اخلاص بیشتری داشته باشند، بعضی کمتر داشته باشند”(۷۷/۲/۲۲)
حوادث و مواضع سالهای ۷۶ و ۷۷ را مروری کنید تا به این سعه صدر و تنگی سینه خودمان بیشتر پی ببرید. البته ۷٨ کمی ماجرا فرق میکند خود آقای خاتمی هم میگفت تا ۷٨ رهبری نظر ما را در عمل ترجیح میداد اما ماجراهای۷٨ موجب بدبینی ایشان شد.
۳٫ به لحاظ عملی:
اینکه در نقد حکومت از چه روشی استفاده شود؟ این توجه لازم بعدی است. غیر از دو مرحله قبل باید رفتار انتخابی هم درست، قانونی و اخلاقی باشد.
آن روش نباید مورد سوء استفاده دشمن واقع شود. والا از نوشتن یک مقاله تا مطالبه و حتی تجمع و… را شامل است.
- دانشجوئی از ایشان پرسید: آیا حرکتهائی همچون تجمع مقابل قوه قضائیه ومطالبه شدید از آنها در جهت مبارزه با فساد اقتصادی، تضعیف نظام است؟
پاسخ دادند: “فرق میکند. گاهی اوقات قوهی قضائیه مایل است یک چیزهائی را انجام دهد، اگر واقعا پشتوانه اینجوری هم ببیند، حتما انجام خواهد داد. بعضی امواج سیاسی، جلوی قوهی قضائیه را دربعضی از کارها میگیرند. بنابراین تجمع مقابل قوهی قضائیه، برای مطالبه شدید از آنها باشد، من تصور نمیکنم این تضعیف نظام باشد. حالا یک وقتهایی ممکن است در شرایطی تضعیف باشد، اما در یک شرایطی هم درست تقویت است”(۸۲/۲/۲۲).
پس عمده آن بررسی بینشی و موقعیت شناسی است.
- تجربه دوم خرداد میتوانست، “احیای ولایتپذیری فرزانگانی” مثل مطهری و خامنهای و بهشتی باشد که در عین مباحثه با امام، در عمل بیشترین انقیاد را از ایشان داشتند؛ لکن مباحثه و صاحب نظری اینبار به مخالفت عملی، شورش خیابانی یا حتی ارتباطگیری با بیگانگان انجامید! دیگر، نظری غیر از مقام ولایت داشتن -مثل نظر آیت الله خامنهای درباره ولایت مطلقه و امکان توبه سلمان رشدی- نبود، نسخه پیچیدهی بیگانگان و براندازانی مثل سورس بود!
نظر دیگر داشتن مثل نظر رئیسجمهور وقت(حضرت آقا) درباره نخست وزیرش (آقای موسوی) نبود، اردو کشی خیابانی یا تحصن در مجلس ششم برای خوراندن جام زهر به ولایت بود!
این افراطها هم در پیدایش آن تفریطها بسیار موثر بوده است.
(فشردهای مختصر از گعدهای صمیمی با جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران)
آتش به اختیارِ تراز انقلاب اسلامی!
ادعا: اگر برآیند کلی آتش به اختیارها -در عرصه های مختلف-به ساختن دولت اسلامی نیانجامد، آتش به اختیارمان ارتجاعی بوده و یک دهه بعد نسل انقلاب از خیانت آن خواهد گفت!
آتش به اختیار:
کارهای سلبی یا ایجابی که در راستای تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب در کم کاری نهادهای رسمی از سوی نیروهای انقلابی، بشکل خودجوش سر میزند./ اخلاقی و قانونی است؛ اختیار آتش نیست، آتش به اختیار است.
نسبت با دولت و حاکمیت:
دولت -اعم از قوه مجریه- نکرده یا به نصاب نکرده که آنها وارد شدهاند!
سه نسبت:
۱٫ تکمیل حاکمیت از نقص و کمبود: مثل گروههای جهادی-تبلیغی آتش به اختیار در کنار طرح هجرت، اعزام مبلغ دفتر و سازمان تبلیغات و…
۲٫ ترمیم از عیب و آسیب: مثل الگوهای متنوع کار تربیتی بر نوجوانان، مسجد، مدرسهها، کانونهای علمی تربیتی و…
۳٫ تعویض و جایگزینی: مثل الگوهای طب و تغذیه سنتی و اسلامی که میخواهد خود را جانشین الگوی مدرن کند.
(در مثال مناقشه نیست مهم اصل تقسیم سه گانه است)
چالش اصلی بحث:
بین کارهای جهادی، مردم نهاد و آتش به اختیار بالا با موارد زیر چه “تفاوت راهبردی” وجود دارد؟
· مدارس اسلامی متنوع توسط افراد و نهادهای مذهبی در دوره پهلوی؟
· مراکز اسلامی در پایتختهای اروپائی توسط بیوت مراجع و…؟
· برند حلال به ابتکار سازمان کنفرانس اسلامی با ۱/۲ترلیون دلار حجم مبادلات وسالانه ۱۰٪رشد؟
اینها هیچ یک افق بلند مدتشان، دولت اسلامی نیست. ساخت حیاط خلوتی برای زندگی جمعی از مومنان در جوف و شکم طاغوت است.
· آیا مدارس علوی و مانند آن، تا صد سال آموزش و پرورش پهلوی را اسلامی میکرد؟!
· آیا برند حلال -با این حجم مبادله- ممکن است اقتصاد دنیا را از کاپیتالیسم به اقتصاد اسلامی تعویض کند؟! (البته زمینهساز بازار مشترک اسلامی میتواند شود اما “نظام اقتصادی”همین کشورها را هم نمیتواند اسلامی کند)
هشدار:
اگر آتش به اختیاری، کارهای جهادی، مسجد-مدرسه ها، طب سنتی و اسلامی، فروشگاههای اسلامی-ایرانی و… با راهبرد رساندن انقلاب به مرحله دولت اسلامی طراحی و اجراء نشود؛ ارتجاع به آتش به اختیار مناسب حاکمیت طاغوت یافتهایم و به “فرمت انجمن حجتیه”تنزّل کردهایم!
آثار مخرب این فرمت:
۱٫ پذیرش سکولاریزاسیون:
سکولاریسم، یک نظریه و سکولاریزاسیون یک فرآیند عینی است که به مرور نهادهای دینی را از نهادهای حاکمیتی و دولتی منفک و جدا میکند. دولت وحاکمیت راه خود را خالیتر از اهداف انقلاب به سمت عرفیتر شدن و متناسب شدن با نظام و مناسبات جهانی طی کند؛ نیروهای مذهبی و انقلابی هم به راه خود در همان مرحله نهضت یا نظام اسلامی بمانند و به این دل خوش باشند که برای درصدی از خانوادههای مذهبی جامعه، تغذیه اسلامی، مهدکودک و مدرسه اسلامی، فروشگاه ایرانی -اسلامی و… تدارک کردهاند!
۱۴میلیون دانش آموز و سالی ۵۰هزار میلیارد بودجه به سمت عرفیتر کردن آموزش و پرورش (و بگو ۲۰۳۰سازی آن!) توسط دولت مدیریت شود؛ آدمهای مومن از خیّرین یا جیب اولیاء برای تعدادی ناچیز از دانش آموزان کشور برنامه تربیت اسلامی تدارک کنند!!!
۲٫ توقف انقلاب اسلامی در مرحله نظام اسلامی (داشتن قانون اساسی اسلامی)؛ و نرسیدن به مرحله دولت اسلامی (که دولت مردان و سبک ادارهشان الگو برداری از دولت علوی باشد)!
کار جهادی و آتش به اختیار تراز عهد طاغوت و فرمت حجتیه موجب شده باشد، بدنه حاکمیت ودولت دوره به دوره از افراد مذهبی و انقلابی خالیتر شود به امیدی که بیرون از این دیوان سالاری نامناسب بهتر میتوانند کار انقلابی و مکتبی کنند! بالتبع نرم افزار اداره دولت هم آسانتر، عرفی و با استانداردهای جهانی(یونسکو، بانک جهانی و…) مطابق میشود!
دولتهای غربگرا و لیبرال برای چنین اتفاق مبارکی برای خود، حاضرند بودجههای حمایتی درخور هم برای آن آتش به اختیاری تصویب کنند!
کاری که مدارس خاص(تیزهوشان، نمونه) با علم در آموزش و پرورش دهههای جاری کردند؛ مدارس صدرا، امین، کوثر و غیرانتفاعیهای حداد و قالیباف و… با دین و انقلاب در آموزش و پرورش میکنند! ️یعنی مدارس باقیمانده به سمت مذهبی کمتر، انقلابیگری ناچیزتر میل کنند.
۳٫ خطر اپوزیسیون شدن:
وقتی نیروهای مخلص و جهادی با گلایه از وضع موجود تربیت، تغذیه، سازندگی، طبابت و… از نظام اداره کشور خارج و الگوهای کوچک شهری و منطقهای خود را مردم نهاد تعریف کنند؛ به مرور با هم لینک شده، جامعه ایمانیای بسازند؛ خواهند دید دولت و سبک ادارهاش دهه بعد بدتر از دهه قبلی است که آنها شروع کردند. فرض این است که راهبرد اسلامی کردن دولت هم بر پاره مجموعههای آنها سایه نیانداخته و در نحوه مهندسی آنها نقش نداشته، به مرور گلهمندیها شدیدتر میشود. دیروز از نحوه اداره هاشمی بود امروز نحوه اداره بنیاد مستضعفان، حساب ۱۰۰و… هم اضافه شده! اعتراض به صداوسیما و نحوه اداره عرفی و غیر انقلابیاش به اعتراض به بیت هم کشیده!
آن تیپ کسانی که دهه۷۰ زیر فشار خطابههای مثل آقای پناهیان بودند که شما اپوزیسیون هستید؛ برای اعتراض ایشان به مجلسیها و دولتیها، برایش توئیت میکنند که آقای پناهیان دارید اپوزیسیون میشوید!
این ماجرا را جدی بگیریم وقتی همه دولت -اعم از مجریه و شامل همه نهادهای اداره کننده کشور- به مرور به یک سمت میل کند، البته نیروهای اصیل و انقلابی از آن پرت افتاده و معترضش میشوند و چون راهبرد اسلامی و انقلابی کردن آنرا هم نداشته و طراحی نکردهاند در واقع اپوزیسیون خواهند شد!
آخر الان درصدی از جوانان انقلابی و عدالتخواه حتی از بسیج دانشجویی هم جدا میشوند تا فارغ از بروکراسیهای دست و پا گیر و احیانا برخی ملاحظه کاری ها -به تشخیص خودشان- جنبش عدالتخواهی آتش به اختیار راه اندازند!
یعنی نقد از دولتداری روحانی به نقد از نحوه اداره بسیج هم دارد کشیده میشود!
توصیه به اینها نه سکوت است نه ترک حرکتهای خودجوش و آتش به اختیار؛ بلکه باز تعریف آتش به اختیاری با راهبرد اسلامی و انقلابی کردن دولت و سیستم اداره کشور است. طوری که بتوان گفت چند سال دیگر بدین نقطه با ثبات میرسیم؟
این مقدس ترین جهاد امروز است
چاره:
چاره، رسیدن به آتش به اختیارِ تراز انقلاب اسلامی است؛ که برآیند کلیاش طوری مهندسی شده که به اسلامی و انقلابی کردن سیستم اداره کشور بیانجامد نه در تراز مدارس اسلامی دوره پهلوی و مراکز اسلامی پایتختهای اروپایی بماند!
مفهوم مرکزی بیانیه گام دوم هم همین است: “نظام انقلابی“
یعنی نظام و اداره منهای انقلابیگری نه! انقلابی ماندن منهای نظامسازی هم نه!
برآیند جنبشهای انقلابی خودجوش حتما انقلابیتر کردن نظام اداری موجود باشد. (حرفهای نظری بسیاری در این مهم و ابعاد آن راهبرد هست که باید نخبگان انقلابی بر آن گفتگو کنند)
الگوبرداری از دفاع مقدس:
برای دادن درک واضح از اسلامی و انقلابی کردن اداره، بوسیله جنبشهای مردمی وخودجوش؛ تجربه بسیج مردمی در دفاع مقدس بهترین الگوست.
نیروهای مردمی برای “تکمیل” و”ترمیم” نیروهای مسلح آن روز اقدام کردند؛ اما در فرآیندی هم سیستم عامل و هم نرمافزار و حتی سختافزار نظامیگری را نو و در ترازی انقلابیتر و اسلامیتر درآوردند. حاکمیت ولایت فقیه، نیروی مسلح تراز انقلاب اسلامی یافت. ارتش آن هم بسیجی شد. نیروهای اندک سپاه در اول جنگ، به سپاهی رسید که امروز انقلابیترین نهاد ساخت انقلاب است. آن راهبرد باید کشف و امروز در اقتصاد، سیاست و فرهنگ پیاده شود که چگونه نیروی انبوه مردمی-و انقلابی میتواند سازمانهای اداره را انقلابیتر کند؟
مثال ۱: فشلی نهادهای فرهنگی موجب آتش به اختیارهای زیادی در این دو دهه شده است. در دهه اخیر به هم لینک شده و ترابط مومنانه یافتهاند (مثل جامعه ایمانی مشعر و…). اگر در راهبردی، سازمان و دفتر تبلیغات و وزارت ارشاد و… تصحیح و مثل آنچه بسیج مردمی با ریخت و نحوه اداره نیروهای مسلح کرد با این سازمانهای فسیل شده کردند؛ وظیفه خود را در گام دوم انجام دادهاند و الا دچار همان ارتجاع مذموم شدهاند!
این هرگز بمعنای دولتی و حاکمیتی کردن حرکتهای خودجوش و اسیر بروکراسیهای اداری موجود کردنشان نیست بلکه برعکس بمعنای جهادی کردن آن ادارات است. همانگونه که بسیج مردمی فرمت نظامیگری و اداره آنرا عوض کرد اینها فرمت و سازمان اداری آن دستگاهها را نو و انقلابی و چابک کنند.
مثال۲: طب و تغذیه اسلامی در ظرف کمبود و عیوب طب و تغذیه مدرن رخ نموده و استقبال شده است. اگر خود را در جوف و برای عدهای معتقد تعریف کند تنزل به تراز پهلوی است. اما اگر به دیالوگ با طب و تغذیه مدرن برخواست از حضورهای دانشگاهی، مقالاتisi به گرفتن کرسیهای تدریس دانشگاهی و پژوهشگاهی رسید؛ راه برای تعویض نرمافزارهای منحط غربی و قراردادن ورژن ایرانی -اسلامی جای آن را فراهم کرده است.
(در اینباره حرفهای نگفته زیادی باقیست تا فرصتی دیگر)
اگر این روزنه را برای فعالان آتش به اختیار مفید و قابل تأمل یافتید در نشرش یاریام کنید.
(بازنویسیای از یک جلسه سخنرانی در مدرسه شهیدین قم
با پرسش و پاسخهای حاشیهاش/۲مهر۹٨)
امامین انقلاب!
فرق امام خمینی و امام خامنه ای چیست؟
امام خمینی، محو شدن اسرائیل را در جهان اسلام “گفتمان غالب” کرد؛ امام خامنه ای برای تحقق آن “سازمان” بخشید و روز شمار گذاشت.
امام خمینی با دَم قدسی اش جوانان اسلام را بیدار و “راهبرد هسته های مقاومت” را پیشنهاد کرد؛ امام خامنه ای، هسته های مقاومت را “سازمان” داد و باهم متشکل کرد؛ دیروز حزب الله امروز حشدالشعبی و انصارالله و…
برافراشتن پرچم توحید در افق جهان نزدیک است…
(دوره بصیرتی مرکز امامت/۹۷)
برای آینده انقلاب، امید سرشار از کجا بیاوریم؟!
خاصان راه حق که در امید هم موحدند و منشأ همه امیدهایشان وعده الهی است. روی زمین هیچ هم نباشد بلکه دشمنی ها و ناملایمات فزونی هم یابد آنان امیدشان افزون میشود(۱۷۳آل عمران). رهبران انقلاب چنین اند.
اما ضعفاء و متوسطها که باید چیزی روی زمین چشمشان را بگیرد یا گوششان را بنوازد باید خطِ خبرهای امیدبخش را پی گرفته تا به “خزائن امید” در زمین برسند و مطمئن شوند. مثلا:
دیروز برچیدن داعش و صف های ثبت نام سوریه و امروز زدن پهپاد آمریکا و رو زدن کدخدا برای اجازه شلیک به یک جای کم اهمیت بخاطر حفظ آبرو، و دهها مثال دیگر خبر از ادامه نسل شهداء و مجاهدان دهه اول انقلاب و هم ضعف بیشتر دشمن دارد.
نصب مسئولین جدید اما ساده زیست و مردمی با روحیه کار جهادی ظرف مدت کوتاهی اینقدر امید افزون می کند که گمان میشود اگر مثلا در گستره اجرائی، دولتی اینگونه سرکار بیاید چیزی از یأس و ناامیدی در جامعه نماند!
برای مثال برخی ائمه جمعه جدید (نسل دوم یا سومی انقلاب)با مردمی زیستن و پی مشکلات مردم افتادن، چنان شور و هیجانی آفریده اند که یأس ها و نفرتها از حلقه های بسته سابق را ذوب و امید به فرداهای بهتر را بیشتر کرده اند.
رئیس قوه قضاییه جدید مثالی دیگر است. کمتر از قبلی پرستیژ علمی و چانه ی مباحثه با هرنقد (حتی در سطح مراجع) را دارد؛ اما مردمی تر، صادق تر و جدی تر در مبارزه با فساد بنظر میرسد . در همین مدت کوتاه موجی از امید برای مبارزه واقعی و غیر تبعیضی با فساد را موجب شده است. شروع مواجهه با گردن کلفتهای باستی هیلز و آوردن نام رئیس سابق مجلس در دادگاه بانک سرمایه و… این امید را بوجود آورده که پرونده برادران رؤسای دولت و مجلس بلکه پرونده برخی از خود رؤسای موجود یا سابق قوا هم به بررسی افتد. و اگر دچار آفت سیاسی کاری و جناح بازی نشود، طعم عدالت همه گیر را به جامعه بچشاند.
بیش از یک دهه از سوی حلقه های منتفع القاء می شد اگر فلان آقا نباشد، استان فلان پاشیده شده، امرش جمع نمی شود؛ امروز با نماینده ولی فقیهی گمنام اما مردمی و متواضع و دور از هر تشریفات زائد و غیرزائد، هم نماز جمعه شلوغ تر و هم محبوبیت بشکل تصاعدی افزون و امیدها تازه میشود. آن القائات برای مناصب دیگر از سوی کسانی که به خزائن امیدانقلاب راه نیافته اند هنوز انجام میشود! این محافظه کاری بهترین نشان ناامیدی این قماش از آینده انقلاب و بی خبری شان از برکه های جوشش انقلابی در مردم و نخبگان است.
خزائن امید روی زمینِ انقلاب، “نسلهای انقلابی جدیدند” که بهتر از بسیاری از موجودین و سابقین میتوانند ارزشهای انقلاب را احیاء و به سمت آرمانهایش رهسپار شوند.
باور کنیم یک نفس تازه در بنیاد مستضعفان، حساب ۱۰۰، حتی شورای نگهبان، و دهها سمت دیگر میتواند ابتکارات بهتر و نظارت متین تر و اجتهاد عمیق تر را موجب شود.
انقلابی که بدون خمینی(ره)، با رهبری جوان ماند و بالیدن گرفت با تعویض بسیاری از شاگردان و یاران امام -حتی اگر هیچ عیبی جز بقاء طولانی در یک سمت نداشته باشند- می ماند و پویاتر هم میشود. چون اگر “تدبیر”، اینها را نو نکند، “تقدیر” آنها را غافلگیر خواهد کرد!
برداشت از خزائنِ امیدِ انقلاب با برداشتن مدیران و دبیران ۳۰، ۴۰ساله ممکن است.
محسن قنبریان
۹۸/۴/۲۳
نشریه/ ویژهنامه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، ویژهنامهای از دستآوردهای این نظام چهل ساله خدمتتان ارائه میشود.
انشاالله مورد استفادهی شما سروران قرار بگیرد.
به برادر ارجمندم حاج آقا زائری و برخی سروران دیگر!
امور اجتماعی_سیاسی ذوالابعاد است و بسیط و یک لایه نیست. در طرد و نفی برخی لایه ها ممکن است مصرّ و قبول برخی مانعی نداشته باشد. بسیط و یک دست کردن کار معقولی به نظر نمیرسد. درباره حرم مجلل امام، زیارتنامه برای او، نحوه مواجهه سیاسیون و… لایه های مختلفی از سخن است. جناب آقای زائری قبلا هم در اینباره نوشته و این کمترین همان وقت پاسخی نگاشته، تکرار آن سخن، تکرار آن پاسخ را لازم کرد. شاید درباره لایه های دیگر این مساله که مورد توجه سروران دیگری شده، یادداشت مستقلی نوشتم. فعلا باز نشر همان پاسخ سابق به آقای زائری:
آقای زائری مهلا مهلا!
بنده هم از مجموعه ی جدید حرم امام و تجمل داخلی اش -که امام را “میراث فرهنگی” میکند- گله مند و نقادی کردم. بخاطر طرف و بهانه آن نقد(یکی از فقهاء) هم دادگاه رفتم!
اما زاویه نقد آقای زائری را هم دچار همان آسیب می بینم، که امام را میراث فرهنگی می خواهد! آنجا که از معیار قدیس در کلیسای کاتولیک می نویسد که باید چند نسل بگذرد تا کسی قدیس اعلام شود! اینجا
اینجا لینک یادداشت جدید ایشان.
از اشکالات عدیده ی این تشبیه که بگذرم این فهم آقای زائری با تولیت حرم امام مشترک است که هردو امام را میراث تاریخی می خواهند. آنچه از امام -که در معاصریت او یقه ی کژی ها و زاویه ها از انقلاب الهی اش را میگیرد و به تبع دشمن دارش می کند- در ظرف گذر تاریخ، فراموش شده و از او آنچه صلح کل است و نزدیک به یک قدیس کاتولیک است در چند نسل بعد بماند! و از آن پس صاحب قبه و بارگاه و سلامش کند!
درحالیکه معاصریت، نگاه به امام را دقیق تر و بی تحریف تر و بدون اغراق تر می کند و اگر او در این نگاه از نزدیک، چیزی از قداست و کمال یافت ارزشمند تر از فرزند زادگان معصومینی است که تاریخ و تحریف، آنها را قدیس کرده و صاحب حرم و گلدسته نموده است و الا به نقل معتبر می دانیم برخی از آنها حتی در نسبت جواد الائمه(ع) به امام رضا(ع) -العیاذبالله- خدشه و برای رفع اتهام ، حرام دیگری مرتکب و قیافه شناس آورند تا شبهه ی ولادت آن معصوم برایشان حل شود! (الکافی ج۱ص۳۲۲ح۱۴/مکاسب شیخ انصاری بحث حرمت قیافه)
و برخی از همان نزدیک زادگان خانه ی امامت نسلهای بعد قدیس و با “السلام علیک” زیارت میشوند!
خطای دیگر این نوشته و برخی دیگر از نوشته های ایشان معیارهای دوگانه اوست!
استدلال کلامی و فقهی بکنی میگوید من با عرف و فهم مخاطب کار دارم!سراغ عرف بروی می گوید معیار شریعت و اسلام است نه هرچه عرف!
جناب عبدالعظیم حسنی نه معصوم است و نه حتی امامزاده بلافصل، فقیهی است از فقهای شیعه که “لایقاس بآل محمد أحد” برای او هم هست. اما معصوم زیارت او را ثواب زیارت کربلا خوانده و عرف هم برایش بارگاه ساخته و در هردو برایش سلام الله و السلام علیک استعمال شده است!
زکریا بن آدم اصلا سید هم نبود اما امام رضا(ع) او را عِدل قبر موسی بن جعفر(ع) در بغداد خواند که به واسطه او عذاب از اهل قم دفع میشود. پس در شرع و عرف قدیس -به تعبیر ایشان- شد و مورد زیارت و سلام و…
حالا نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید؟!
واقعا آقای زائری حضرت روح الله را کمتر از عبدالعظیم حسنی و زکریا بن آدم و… می داند؟!!
در آنصورت معلوم است نه آنها را شناخته و نه امام را!
خوب است دستگاه اولویت سنج خویش را هم چک کند و کمی آهسته رود. امام مستضعفان نیاز به حرم مجلل در یک بافت توریستی ندارد را ماهم باصدای بلند اعتراض کردیم. اما امام را اصلا قدیس نداند و به قضاوت نسلهای بعد بگذارد با صدای بلند می گویم: آقای زائری مهلا مهلا!
محسن قنبریان ۹۷/۷/۲۱
مطالب مرتبط:
درباره ایدههای جذابساز سیر مطالعاتی شهید مطهری
[با تلخیص]
ایدههای جذابسازی مطهری از بینشهای او میگذرد
این مطهری را هنوز هم حوزههای ما دفع میکند
اگر خون او پای حرفهایش نبود این قسمتها حتی سانسور هم میشد!
درباره ایدههای طرح مطالعاتی شهید مطهری اول باید نکاتی را رک و بدون سانسور درباره ایشان و اندیشههایشان بگویم چون بسیار موثر در ایدههاست:
- آثار شهید را علیرغم گوناگونی و تنوع میتوان به دو حیث کلی تقسیم کرد:
الف) آنچه محصول مطهری باعنوان یک عالم دینی و مدرس حوزه است
ب) آنچه محصول مطهری بعنوان یک روشنفکر و مصلح اجتماعی است.
منظور از “عالم دینی” شناخت و معرفی تراث اسلامی از قرآن و سنت تا حکمت و کلام است.
منظور از روشنفکر و مصلح، کسی است که درد بشر معاصر را دارد، جامعه و نیازهایش را میشناسد و میشناساند و از آنجا سراغ دین آمده نسخه درمان میبرد.
بین این دو عنوان و حیثیت هم تقابل و تهافت نیست و رابطه رفت و برگشت است. اولی “دانش” افزا و دومی “بینش” ساز است. بینشهای جدید و عمیق، سؤالات و نیازهای جدید به سرای دانش اسلامی میبرد و همچنین دانش اصیل اسلامی، بینش صائبتری به او میدهد از این حیث مطهری بخاطر دانش عمیقترش از اسلام روشنفکر و دردمندی متفاوت از شریعتی است و از حیث روشنفکر و دردمندیاش عالمی متفاوت از هم شاگردان خود (نام نبرم بهتر است) میباشد! - آثار قسم اول همه دانشهای مطهری در حوزه عقاید و اخلاق است. از شرح منظومه و کتابهای فلسفیاش تا بحثهای اعتقادیاش و بحثهای اخلاقیاش
[فهرست کامل همه قابل تدارک است]
در این دانشها هم اثر بینشهای مطهری هست. شبهات جدید و مواجهه با متفکران معاصر و حک و اصلاح و نقد و ابرامها در مواجهه با اندیشهها. اما اینجا ماحصلش دادن دانشی از اسلام است البته دانشی به روز و تازه. - محصولات دسته دوم مطهری حاصل بینش او تحلیل او از زمانه، تاریخ، تمدن، حکومت، جنبشها، سازمانها، حوزه و… است.
اینجا هم بحثهای دانشی موج میزند اما آنچه او را متفاوت میکند تفاوت دید او(بینش) و روش طرح و حل و احیانا نسخه درمان او نسبت به سایر عالمان است.
هم شاگردیهای خوب و حتی انقلابی او به حافظ و ایران و مثل اینها نپرداختهاند. با زن و حجاب یا اقتصاد مثل او مواجه نشدهاند که کتمان برخی حرفها را حرام بداند. جسارت پرداختن به عیوب روحانیت یا آسیب تقلید(اصل اجتهاد در اسلام-ده گفتار) را به خود ندادهاند و شاید توجیهگر وضع موجود بودهاند چنانچه هنوز هم نوعا نمیگویند! - مطهری اگر در قسمت دوم بدون سانسور و با چاشنی تاریخ و بیوگرافی او و مواجهه با او درقسمت بینشی و محصولات مصلحانهاش گفته شود فوق العاده برای جوانان آرمانخواه جذاب و پرکشش و همانقدر برای بزرگترها و صاحبان کرسیها و تریبونها چالش برانگیز است.
دروغ نگوییم این مطهری را هنوز هم حوزههای ما دفع میکند و او را بایکوت(بله بایکوت!) میکند و فراری میدهد. اگر خون او پای حرفهایش نبود این قسمتها حتی سانسور هم میشد و سرنوشتی مثل یادداشتهای اقتصادی او مییافت. حوزه بیشتر بعد اول و دانشی او را دوست دارد فیلسوف و متکلمیکه مباحث را شیرین و عالی و به روز طرح میکند و پاسخگوی شبهات است.
کجا از گیر دادن او به تحریفات و روضههای دروغ، از نظارت بر مرجع تقلید در تقلید، بر عیبهای سازمان روحانیت و مشکل عوامزدگی، از مفتخوری و مشکل آقازادگی در بیوتات(رجوع کن به جلد ۴ یادداشتها) و… خوشش میآید؟! - ایدههای جذابسازی مطهری از بینشهای او میگذرد و در فرد انقلاب میسازد و الا کماکان اقلی، تکراری و ملال آور جلوه میکند. حداکثر اساتید عقاید در هر قسمت به کتابهای دانشی او در حوزه عقاید حواله میدهند و بحث را ظریفتر و دقیقتر میکنند و برخی اساتید اخلاق از بحثهای اخلاقی او بهره ببرند و در تاریخ اسلام به بحثهای او هم ارجاع شود!
این مطهری، مطهری سانسور شده و بی خطر و کمک آموزشی است.
اما مطهری + بینشها، یقهگیر و چالشی و مطالبهگر و احیاگر و مصلح است.
طلبهای که پای آن بنشیند با خیلی از رویهها و وضعهای موجود نمیسازد بسیاری از تحلیلها و توجیهها را آبکی و ساختگی میبیند منتقد و نقاد میشود و…
راستش کاستی اصلی برخی اساتید و زعماء، غور نکردن لازم در همین بعد مطهری است. لذا بوی او را نمیدهند فکر میکنند مطهری آدمی + فلسفه و فقه و تفسیر و… است!!!
پس چرا بقیهای که با او اینها را خواندند مطهری نشدند؟!
متاسفانه برخی فضلاء با گذراندن دروس متداول چون خود را بی نیاز از محصولات دانشی مطهری میبینند، اغراء به جهل شده و خود را بینیاز از همه آثار(از جمله بینشی) میبینند لذا مدرس یا مبلغی معمولی میمانند و راه آن شهید کم راهرو میشود.
(پاسخ به یک پرسش و درخواست برخی مدارس علمیه)
این کتاب را به امام جمعه شهرها هدیه دهید!
این روزها انگار دارد نقطه عطف برای نماز جمعه میشود:
برخی ائمه جمعه فاصله ها با مردم را برداشته، با تاکسی و زودتر آمده، ورودی مصلا نشسته مشکلات مردم را میشنوند. برخی هم درد مردمشان یکماه است در چادر زندگی میکنند و برخی با جوانان انقلابی، حاشیه های شهرشان در گروه جهادی بیل میزنند و…
برخی دیگر اما فاصله ها را بیشتر و هر منتقدی را دادگاهی کرده، ماشین چند صدمیلیونی سوار و با از ما بهتران مأنوسند. برخی دفتر و تشکیلاتی بزرگتر از یک مرجع تدارک دیده، آقازاده ها را تقسیم کار کرده یکی بازار یکی…!
برخی بین این دو سلوک میکنند. بخاطر افکار عمومی به تجملات تظاهر نمیکنند اما بدشان نمی آید و سرجایش اهلش هستند. برخی خود را بی تفاوت از پناهندگان به دفتر و نماز جمعه نشان نمی دهند و با تفقدی زبانی مراجعین را رد میکنند اما جلو هم نمی افتند تا مشکل آنها را حل کنند!
برخی در حد یک پست به آن نگاه میکنند که چند ساله تمدید میشود و باید از آن بالا روند نه پایین کشیده شوند پس هم مردم و هم مسئولین را باید داشتـ سیاست سیخ و کباب را بلدند و…
فکر نکنم امام جمعه ای خارج از این سه طیف باشد.یا به این نزدیکتر است یا به آن.
سالها قبل زندگینامه مرحوم عراقی -امام جمعه کنگاور- که بنام “امیرشهر” چاپ شده بود را بسیار اثر گذار دیدم. راستش به برخی امام جمعه هایی که منتقدشان شده بودم هم هدیه داده ام!
یک “تراز” است. شما میتوانید به هر سه طیف هدیه اش دهید. طیف اول خود نزدیک به مرحوم عراقی است و هدیه تکریم اوست. طیف دوم باید فاصله خود با سلف صالح را ببیند شاید خجالت بکشد. و طیف سوم اثر صداقت و یکرنگی و اخلاص را بجای تظاهر و زبان بازی و “همه داری” ببیند و رنگ خدا بگیرد.
عراقی زودتر از همه مصلی می آمد، زیارت عاشورای کامل و با اشک و آه میخواند که اثرش در وعظ او پیدا میشد. اما ضامن یهودی شهر هم میشد و حقوق اقلیت را پاس می داشت. سه وعده نماز سه جای شهر مثل یک مبلغ جوان و جهادی تا تلاش برای محرومان و مستضعفان واقعا او را ظرف چند سال امیر شهر کرد. شعارش جای ساخت مساجد اضافی یا تجملاتی، “ساخت مسجدی” بود و دهها نکته ناب و مورد نیاز حال و روز انقلابمان.
توصیه میکنم مبلغین جوان بخوانند. جوانان انقلابی آنرا تراز امام جمعه انقلاب بگیرند و از ائمه جمعه شان مطالبه اش کنند. و به دارایان این سجایا و فاقدین، هدیه اش دهند.
شاید از الگوهای دیگر هم وقتی دیگر گفتم.
زنده باد یادشان، پر رهرو باد راهشان.
محسن قنبریان ۹۶/۱۲/۵
مطلب مرتبط:
کمک نفس معنوی
بهتر از سوت قطار و زنگ مدارس!
متاسفانه چندین سال است بخاطر ایست برنامه ریزان در حرکت انقلاب سوت قطار و بوق کشتی ها وناقوس کلیسا و زنگ مدارس یادبود شروع دهه فجر شده است!
انقلاب یک حرکت متکامل و روبه جلو و دارای اهداف وآرمانهای بلندی است که هنوز به آنها نرسیده ایم پس “نهضت ادامه دارد”.
قراربوده صدای مرگ بر آمریکا از ناقوس همه کلیساهای جهان شنیده شود! قرار بوده انقلاب ما زنگ خطر به همه مستکبران عالم باشد ! قرار بوده…
و ببین چقدر فاصله است بین اینها وآنچه کلیشه کرده ایم
امسال اما در آستانه دهه فجر امام جمعه ای نرده های حائل بین مردم ومسئولین را برداشت واین حرکت مردمی در نمازجمعه های دیگری هم انجام یا وعده داده شد. امام جمعه شهرکرد صندلی های جایگاه ویژه برای مسئولین در جشن دهه فجر راهم جمع کرد. نه!! انگار خبرهای خوشی در راه است.
همین اندک چقدر مردم را خوشحال کرد. اقلا از سوت قطار و زنگ مدارس برای تجلیل از انقلاب مردمی۵۷ بهتر است.
باز خدا را شکر این حرکتهای ابتدایی از سوی روحانیون -که منادیان انقلاب ۵۷ بودند- شروع شد ومردمی ترین نهاد حکومت(نماز جمعه) نقطه شروع شد.
روزی در جلسه ای نمایندگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه در استانی از مدیریت خوب رئیس شورا تمجید میکرد وشاهد چنین آورد که ایشان گفته ائمه جمعه باید در دوره امامت خود یک یادگارخوبی از خود برجای نهند.
ذهن بنده از این جمله رفت سر رسوم خوب واحیاء ارزشهای انقلاب و…که توضیحش آب پاکی روی دستم ریخت!
گفت: مثلا همانجور که صفویه چنین آثار ساختمانی زیبایی برجای گذاشته اند ….!
دیدم خانه از پای بست ویران است! من تازه ساخت مسجد روی آب در فلان جزیره توریستی را که پیگیر اصلی اش امام جمعه آنجا بود نقد کرده بودم حالا می شنیدم شورای سیاستگذاری انگار چنین یادگارهایی میخواهد! بخاطر همین از بالا تا پایین یکی دو دهه همه افتادند در ساختمان سازی از مصلی وحوزه علمیه -بعضا لازم- تا دفاتر مفصل وچندطبقه وحتی مجتمع های تجاری و تالارهای همایش و…
یادگار خوب یک امام جمعه در شهر سنت گذاری ازدواج آسان و ارزان تلاش برای آزادی بیان ونقد خود ومسئولان و راه اندازی وسامان دهی حرکتهای خودجوش وانقلابی وکارهای جهادی برای محرومان وجلوداری برای حقوق عامه مردم وبخصوص مستضعفان و امثال اینهاست نه خطی که این دو دهه با آن دید مدیریتی تعقیب شد.
نمیدانم این حرکتهای جدید با اشاره رئیس جدید شورای سیاستگذازی بوده یا خودجوش اما هرچه باشد نیکوست.
البته صرفا نقطه شروع است وباز میگویم بهتر از سوت قطار و زنگ مدارس است وهنوز تا نماز جمعه وامام جمعه مطلوب و تراز انقلاب فاصله بسیار دارد.
هرچه بود طمع انقلابیون را از تحقق برخی آرمانهای انقلاب در نماز جمعه ها زیاد کرد:
جلیلی در اسلامشهر از استیضاح مردمی مسئولین کم کار در نماز جمعه ها گفت و ازغدی از اجرای فرمان امیرالمومنین (ع) بر شلاق زدن مسئول متخلف در نماز جمعه سخن گفت و…
جوانان انقلابی باید مراقبت نمایند این حرکات نمایشی و موقت و ایستا انجام نشود و آنرا پشیران تحولات جدید در نسبت مسئولین با مردم قرار دهند.
محسن قنبریان (دهه فجر انقلاب اسلامی-بهمن۹۶)
مطلب مرتبط:
هردم از این باغ بری میرسد!

