بایگانی ماهیانه: تیر 1405
حجتالاسلام والمسلمین قنبریان: سرمایه اجتماعی تعریف رسایی برای تعریف بعثت مردم نیست. کم نکنیم، تقلیل ندهیم.
حجتالاسلام والمسلمین قنبریان: در جامعه امروز همهٔ دادهها، امیال و… در بیگ دیتاها پردازش میشود و بر اساس آن سرنوشت جوامع تعیین میشود. «سرمایه اجتماعی» از اینجا معنا می گیرد!
حجتالاسلام والمسلمین قنبریان: کشور های استعماری، برنامه توسعه کشور ها را طوری طراحی می کنند که در آخر خودشان ابر قدرت دنیا باشند.
حجتالاسلام والمسلمین قنبریان: بعثت یعنی من آمدهام حق مسلمم را بگیرم؛ حتی اگر لازم باشد به سینه ابر قدرت بزنم که او برود.
کمپین صرفه جویی، آری؛ جاده صاف کنِ گران سازی، نه!
- وقتی متوسط تورم نقطه به نقطه ۷۳/۵٪ است،برای دهکهای پایین جامعه بین ۸۰تا ۸۴درصد است! خوراکی ها بعنوان سهم اصلی سبد خانوار، تورم نقطه ای ۱۱۵درصدی دارند!
تاب آوری اقتصادی ۵ دهک پایین را جدی تر بگیریم و بدانیم پایان بندی عزتمندان جنگ ربط مستقیم به این مساله دارد. - سیاستهای اقتصادی قبل از جنگ از جمله حذف ارز ترجیحی و… هم علت اصلی موج تورمی اخیر است و هم باعث اعتراضات دیماه شد که زمینه جنگ را فراهم کرد!
- سیاست حذف ارز و یارانه انرژی و گران سازی آن، معمولا پیوست فرهنگی اش با دستگاه های تبلیغی بسته شده است.
در تجربه قبل، رئیس جمهور شهید خود در جمع ائمه جمعه علت تورم را « حذف ارز ترجیحی» بیان کرد؛ در حالیکه برخی ائمه جمعه قبل تر، آن سیاست را «فتح خرمشهر» لقب داده بودند و دستگاه تبلیغی برای جاده صاف کنی آن بسیج شده بود! - جلسه اخیر رئیس جمهور و معاون مربوطه با زعمای سازمانهای تبلیغی، اگر کمک خواهی برای فرهنگ صرفه جویی باشد، بسیار خوب؛ اما اگر مثل سابق انتظار جاده صاف کنیِ گران سازی باشد، برای نهادهای تبلیغی بسیار بد خواهد بود!
آخرین نظر سنجی درباره گران سازی بنزین در آذر۴۰۴حاکی است:
حدود ۶۹٪ کلاً مخالف گران سازی و نزدیک به همین عدد، نگران اعتراضات خیابانی گسترده و ناآرامی به خاطر افزایش قیمت آنند!
چیزی که تجربه آبان ۹۸هم گویای آن است.
لذا مردم حتما در تجمعات شبانه، گران سازی را خط قرمز قرار داده، مقابل آن خواهند ایستاد! چنانچه کمپین صرفه جویی را یاری می کنند.
محسن قنبریان ۱۴٠۵/۲/۲۲
پایانبندی نظامی و غیرنظامی باید جوری باشد که دیگر به مردم ما حمله نشود.
حجت الاسلام قنبریان
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
همه ایران به هم سازیم و بنیادش براندازیم
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ماه؛ سردر دانشگاه تهران
هیأت دانشجویی اصحابالحسین (علیهالسلام)
نقش بعثت ملّت ایران در آینده نظام تعلیم و تربیت
محاصرۀ دریایی، فرصتی برای تغییر کریدورهاست
تلههای پایانبندی جنگ چه هستند؟
حجتالاسلام محسن قنبریان
برای نمونه، وقتی دشمن در جنگ احزاب عقبنشینی میکند، با ضربهای که امیرالمؤمنین(ع) وارد کرد و جنگ روانی ترکیبی که پیامبر(ص) در درون سپاه دشمن ترتیب داد، آن ماجرا پایان یافت. حتماً لازم نیست پس از آن ماجرا، «حدیبیه»ای رخ دهد یا سندی روی کاغذ نوشته شود.
در این حالت، شرایط «نه جنگ نه صلح» و وضعیت شمشیر آویخته حاکم نیست که دشمن همچنان پشت مرزها باشد و ما در محاصره بمانیم اما جنگ را ادامه ندهیم. در چنین وضعیتی، قهر بیمعناست و اصلاً پایانبندی اتفاق نیفتاده است. اگر حالت «نه جنگ نه صلح» برقرار باشد، یعنی پایانبندی رخ نداده است.
اکنون مشکل اصلی ما محاصرۀ دریایی است؛ اگر این محاصره را با عملیات نظامی یا با مقاومتی که عملاً آن را بیاثر کند شکستیم، محاصره جمع شده و پایان یافته است. در این صورت، به شرطی که پایگاههای نظامی دشمن دوباره احیا نشوند، اتفاق خاص دیگری نمیافتد.
دیگر از حیث نظامی نباید اتفاقی برای آمریکا بیفتد که بگوییم حالا برای پایانبندیاش، برویم با آنها مذاکره کنیم و دوباره بحث تحریمها را به میان بیاوریم. پایانبندی الزاماً دیپلماتیک نیست؛ گاهی صرفاً تَرکِ مخاصمه است، اما مخاصمه را به شکلی تمام میکنی که پایان آن عملیات باشد.
در این میان، «جنگ فقر و غنا» همچنان پابرجاست و در فاز و جبههای تازه شروع میشود؛ هم دشمن علیه تو اقدام میکند و هم تو بیکنش نیستی. اما آن عملیات خاص تمام شده و دیگر حالت «نه جنگ نه صلح» وجود ندارد.
دیپلماسی فقط مذاکرهکردن با دشمن نیست
تلۀ بعدی این است که آیا هر پایانبندیِ دیپلماتیکی، صرفاً به معنای مذاکره است؟ در نهایت، ما برای پایانبندی باید عنصر دیپلماسی، یعنی رفتوآمدها و گفتگوها را وارد کنیم؛ اما آیا تنها صورتِ دیپلماسی، مذاکره با اطراف یک مسئله است؟
خیر؛ دیپلماسی الزاماً مذاکره نیست و مذاکره تنها یکی از طرق آن محسوب میشود؛ زیرا انسان باید از همۀ داراییها و تواناییهای خود استفاده کند. تقلیلِ دیپلماسی به مذاکره موجب میشود که خروجی نهایی بسیار محدود شود و امت حزبالله شوکه شوند که با وجود دستِ برتر، چگونه به این نقطه رسیدیم.
ما دیپلماسیهای غیرمذاکرهای نیز داریم. دیپلماسی در حقیقت مجموعهای از پیمانها، عهدها، اخوتها، ائتلافها و شکستنِ ائتلافهای دشمن است.
اینکه ائتلاف دشمن را بشکنید یا ائتلاف تازهای ایجاد کنید تا گرهی را باز کنید که نمیخواهید یا نمیتوانید آن را با روش نظامی حل کنید، چون هزینۀ آن بیشتر است، عین دیپلماسی است. با این کار، به موقعیت گرهخورده پایان دادهاید.
در بحث محاصرۀ دریایی که یادداشتهای علمی متعددی نیز دربارۀ آن وجود دارد، میتوان دید که سهم بزرگی از آسیبهای این محاصره از طریق دیپلماسی با همسایگان و نه طرفهای جنگ، قابل رفع است.
اگر کالایی که از طریق دریا به ما میرسد، از طریق خشکی و از مسیر همسایگان با قیمتی ارزانتر و در زمانی کوتاهتر تأمین شود، بخشی از توان محاصره شکسته میشود. بسیاری این موضوع را فرصتی بینظیر برای تغییر کریدورها میدانند.
با این ابزار، ۵۰ تا ۶۰ درصد از فشار محاصرۀ دریایی دشمن از بین میرود. این اقدام، دیپلماسی هست، اما مذاکره نیست.
مذاکرات موازی باید به جریان بیفتد
تلۀ بعدی این است که وقتی بخشی از پایانبندی دیپلماتیک میشود و ما ناگزیر به مذاکره هستیم، آیا این مذاکره حتماً باید با متخاصم اصلی باشد؟ پاسخ اینجا هم منفی است.
ما اکنون ده درخواست را در چهارچوبی مشخص تدوین کردهایم؛ در واقع این موارد شعارهایی بودهاند که جمعآوری و توسط شورای امنیت ملی بیان شده و مبنای توافق قرار گرفتهاند تا از ایجاد فهرستهای پراکنده جلوگیری شود. اما آیا همۀ این ده مورد لزوماً از طریق مذاکره با آمریکا حل میشود؟ آیا با دیگران نمیتوان به نتیجه رسید؟
موضوع اخراج آمریکا از منطقه میتواند از طریق تعامل با هفت کشور عربی که پایگاههای آمریکا در آنها مستقر است، پیگیری شود.
اکنون شاهرگ اقتصادی این کشورها در دست ماست؛ آنها نیز مانند ما نفت میفروشند و باید از این تنگه عبور کنند.
در نهایت، آنها در مسئلۀ رژیم حقوقی تنگۀ هرمز به ما نیاز دارند و ما نیز نفع خود را در خروج آمریکا از منطقه میبینیم. برای تحقق این هدف، باید از ظرفیت ملتها، دیپلماسی عمومی و تمامی ابزارهای پیشین استفاده کرد.
اگر همۀ درخواستها صرفاً سر میز مذاکره با آمریکا برده شود، طرف مقابل بهسادگی امتیاز نخواهد داد. راهبرد صحیح این است که تا حد امکان از تعداد موارد سرِ میز مذاکره با آمریکا کاسته شود و آن مطالبات از طرق دیگر تأمین گردد؛ یعنی از مسیرهای غیردیپلماتیک، دیپلماتیکِ غیرمذاکرهای و یا مذاکره با طرفهایی غیر از آمریکا.
به نظر میرسد میتوان یک خط موازیِ مذاکراتی باز کرد؛ مسیری با کشورهای عربی منطقه از طریق سازمانهای همکاری یا واسطهای نظیر چین که جزئیات آن را متخصصان باید تبیین کنند. بخشی از کار را نیز میتوان با اعضای شورای امنیت پیش برد، بهویژه در مسائلی مانند قطعنامهها. چراکه آنها اکنون بیش از آمریکا به امنیت این تنگه نیازمندند و احتمال دریافت امتیاز از آنها بیشتر است.
بعثت زن محجبه انقلابی در مقدّرات اساسی، پیشران حل بی حجابی
امام جایگزین بی حجابی زنان را، تحقق مقام زن در «دخالت در مقدرات اساسی مملکت» معرفی فرمود.
حضور مستمر اینباره زنان بر سر مقدرات اساسی(جنگ و پایان بندی اش) است.- رهبر شهید راه حل تراز انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف را «خلق اراده عمومی»(مثل بعثت اخیر) معرفی فرمود.
اراده عمومی حول مقدرات اساسی شکل می گیرد نه فرعی! - بعثت کنونی «به طرز عجیبی زنانه» است. ایجاد و بقا و جلوه های مختلف آن پیرامون مقدرات اساسی با «پرچمداری زنِ محجبه انقلابی» رقم می خورد.
- این «عاملیت زن محجبه انقلابی» در میادین، تا همین الان «خاستگاه حرمت سیاسی بی حجابی» را زایل کرده است!
کشف حجاب جمعیِ۱۴۰۱ با هدایت بیگانه، «برای براندازی نظام اسلامی» طراحی شد؛لذا غیر از حرام شرعی،«حرام سیاسی» لقب گرفت!
اینکه زنان بی حجابی به «میانداری حداکثریِ زن محجبه انقلابی» آمدند و پرچم چرخاندند،اتفاق کوچکی نیست. پاره شدن «حرمت مضاعف آن» و تقلیل آن از یک جریان برانداز به «یک انتخاب فردیِ غیر شرعی» است. - مشاهدات میدانی نشان می دهد عده قابل توجهی از همان مکشفه های حاضر شده، در شبهای بعد، سبکی از پوشش سر را برگزیدند که نوعاً متمایز هم بود؛ نه حجاب شرعیِ زنان مذهبی پیشران این بعثت است و نه حتی شل حجابی سابق!
بیشتر به نوعی «پوشش سیاسیِ متناسب» با این دخالت در مقدرات اساسی کشور در مقاومت است! - ادامه اثر بر بی حجابی از این مسیر می گذرد؛ نه تقابل!
با خودآگاهی زنان این بعثت و تشدید کارکردش اتفاق می افتد؛ نه بی تفاوتی!
محسن قنبریان