یک تعریف و تفکیک لازم
در منطق دینی، خون خواهی دو سطح دارد:
۱. قصاص جانیان ( برای هر خون به ناحق ریخته).
۲. انتقام از دشمنان ( برای خونهایی که شخصیت حقوقی یک مکتب و حکومت اند).
تفکیک این دو را خلاصه اینجا ببینید و به تفصیل اینجا (https://eitaa.com/m_ghanbarian/7053) بخوانید!
منطق تعیین خون بهاء
روشن شد خون بهاء در قصاص، جان مباشران و مسببانِ اقوای از مباشر است؛ اما در خون خواهی رهبران و شخصیت های حقوقی چیست؟!
آیا هر آرزو و دل خواستی را می توان خون بهاء قرار داد؟!
مرور ثار و خون خواهی حسین(ع) تا اندازه ای «روش تعیین» را رهنمون می شود:
به حسب روایات اگر قیام حسینی به خون کشیده نمی شد، منجر به «فرج» می گشت.
- لکن این قیام به جای گشایش و فرج به «کرب و بلا»( سختی و بلا) کشیده شد. اباعبدالله روز دوم محرم وارد زمین کربلا شد و در پرسش از نام آن، «کربلا» را به «کرب و بلا» تأویل برد و فرمود:«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ»!
- ائمه بعد از حسین(ع) نیز «فرج» ندیدند و گرچه در «مکان کربلا» نبودند اما «مکانت کرب و بلا» داشتند.
امام رضا(ع) سال ۲۰۰ق فرمود:
أَوْرَثَتْنَا اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ:
روز حسین (ع) به ما اهلبیت(ع) کرب و بلاء ارث داد تا روزی که این کرب و بلاء منتقضی شود( یعنی روز فرج)!
- از این رو فرج آل محمد(ص)، همان انتقام خون حسین و تحقق خون خواهی اوست که ملازم با کشتن تابعان و راضیان آن ظلم و قتل است؛ نه کشتن دوباره قاتلان.
اوصاف این تابعان و راضیان در مثل دعای ندبه فهرست شده است.
خون بهای هر شخصیت حقوقی و زعیم شهید( غیر از قصاص قاتلان) آن چیزی است که هدف مشروع قیام او بوده و با کشته شدن از آن باز مانده است.
با این منطق می توان خون بهای شهادت حاج قاسم و سید حسن و رهبر شهید را معین کرد.
لطیفه ای مهم در خون بهاء!
نکته لطیف و حائز اهمیت در این منطقِ تعیین خون بهاء این است که خون بهاء، موجب «خیر خواهی» است!
مثلا اگر «فرج»، خون بهای سیدالشهداست؛ فرج، فقط گشایش امر اهلبیت نیست؛ بلکه «گشایش عمومی» برای آدمیان است (فَإنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم)!
پس خون خواهی رهبران الهی ، اسراف در قتل و هلاک حرث و نسل با مثل بمب اتم نیست؛ بلکه برداشتن ائمه کفر و نظم ظالمانه ای است که استضعاف بندگان را موجب شده اند.
قبل از این فرج عمومی _که با ظهور منتقم حسین(ع) رقم می خورد_ فقط در برخی تگناها و بلایا، برای برخی مستغیثین، گشایشی حاصل می شود که «فرج خصوصی» است؛ نه گشایش عمومی در عالم و برای همه آدمیان.( دقت کنید)
در خون خواهی رهبر شهید نیز این لطیفه باید در نظر گرفته شود که خون خواهی او ، خیر خواهیِ برای ایران و اسلام است، نه تباه کردن همه حقوق و منافع ملّی!
متاسفانه این لطیفه مهم بعضاً به عکس و در دوگانه غلط منافع ملی یا خون خواهی طرح می شود!
توضیح اینکه:
«جوهر اصلی در مکتب امام بزرگوار ما، رابطهی دین و دنیاست… دین و دنیا در منطق امام بزرگوار ما مکمل و آمیخته و درهمتنیدهی با یکدیگر است و قابل تفکیک نیست».
به تعبیر دیگر «دین نمیتواند غیر از دنیا عرصهی دیگری برای ادای رسالت خود پیدا کند. دنیا هم بدون مهندسیِ دین و بدون دست خلّاق و سازندهی دین، دنیایی خواهد بود تهی از معنویت، تهی از حقیقت، تهی از محبت و تهی از روح. دنیا- یعنی محیط زندگی انسان- بدون دین[و احکام الهی ای مثل قصاص و انتقام]، تبدیل میشود به قانون جنگل و محیط جنگلی و زندگی جنگلی».
پس در عقلانیت انقلاب اسلامی هیچ حکم دینی (مثل انتقام و خون خواهی) پیگیری نمی شود الا اینکه «دنیای مردم» یعنی حقوق مسلّم و امنیت و معیشت و اقتصاد عزتمند آنها در آن لحاظ می شود.
اگر خون خواهی رهبرشهید را «نظم اسلامی منطقه»، مقابل «نظم استعماری کنونی» بشماریم، فقط در این خون خواهی است که ملّت ایران می تواند به حقوق مسلّم خود برسد و اقتصادش را از تحریم و محاصره نجات دهد.
فراموش نکنیم «حق مسلّم» ما (مثل انرژی صلح آمیز هسته ای) در «منافع [فرا]ملی استعمارگران غاصبِ» این منطقه افتاد و این آنها بودند که تحریم و محاصره کردند. اولین تا هزارمین خون را آنها ریختند و ما را بین «تسلیم و ذلت» یا «کشته شدن نجباء و رهبران مان» به همراه کودکان بی گناه، مخیّر کردند. ما تسلیم نشدیم و رهبر و کودکانمان کشته شدند! اما باز تکرار همان سیکل است؛ اگر خون خواهی نکنیم!
و اگر به معنایی که گذشت خون خواهی بکنیم، رهبرشهید برایمان زنده نمی شود؛ اما سیادتمان بر دارائی هایمان ( مثل تنگه هرمز) و آزاد کردن اقتصادمان از محاصره را تأمین می کنیم.
می بینید باز خیرش به زندگان و به ایران برمیگردد!
محسن قنبریان ۱۴۰۵/۴/۲۲