یک روز شریعتی در مقابل روشنفکر دین ستیزِ نِقْ زنْ می گفت:
«من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا میکنم که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضاء یک آخوند نجفرفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگرفته هست. این، یک طرف قضیه. از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضداستعماری در این کشورها، همواره و بدون استثنا قیافه یک یا چند عالِم راستین اسلامی و به خصوص شیعی، وجود دارد».
(ر. ک: شریعتی/قاسطین، مارقین، ناکثین، ص ۲۴۱ الی ۲۴۴)
یعنی کسانی که «اجتهاد و عقل» با «تقوا و دین» داشتند، برای «استقلال» و «وطن» می ایستادند؛ حتی اگر لازم می شد با شاهی که قبولش نداشتند، همکاری کنند؛ مثل فتوا و حتی حضورشان در سپاه عباس میرزا مقابل روس.
اما «روشنفکر غربزده» _فرقی نمی کند مُکلّا یا در لباس آخوند_ به نظر خودش در جانب «آزادی» و «جمهوری» (لیبرال دموکراسی) ایستاد. تا «دمو آمریکا کراسی» رفت!
یعنی «اشغال آمریکایی»، «برای دموکراسی» به شکل جنگ۲۰۰۴ آمریکا در عراق را تئوریزه کرد!
لمپن اینها هم «سلبریتی» نام گرفته و همین را برای ایران جار زدند!
نمیدانم متوجهند بدون استقلال، آزادی ای هم نخواهد بود؟!
با «ترامپ کینگ» می شود «پادشاهی سعودی» داشت؛ اما «جمهوری ایرانی»، نه!
نمی دانم ساکتین استقلال و مقصرانش می دانند با کارشان، فردای جنگ، ما را با رادیکالیسم علیه آزادی [مخالف] مواجهه می کنند و آزادی را هم می کاهند؟!
محسن قنبریان