سخنرانی/ شرح خطبه ۲۱۶

درس‌های نهج‌البلاغه | شرح خطبه ۲۱۶

جلسهٔ نوزدهم | ۱۰ بهمن ۱۴۰۴پ

حجت الاسلام محسن قنبریان | قم؛ هیئت راه فاطمه

دانلود سخنرانی «شرح خطبه ۲۱۶» | “دانلود از پیوند کمکی

خطّ بطلان بر فرهنگِ تملّق؛ آدابِ تعاملِ علوی میان حاکم و مردم

جلسهٔ نوزدهم و پایانی از سلسله‌مباحثِ شرح خطبهٔ ۲۱۶ نهج‌البلاغه، بر آخرین فرازهای این خطبهٔ شریف تمرکز دارد؛ جایی که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در پاسخ به مدح و ثنای افراطیِ یکی از یاران، اصول بنیادینِ «فرهنگ گفت‌وگو با حاکم» را تبیین می‌فرماید. ما در این بخش با دستوری مواجه هستیم که نه‌تنها یک توصیهٔ اخلاقی، بلکه فرمانی حکومتی برای تنظیمِ روابطِ متقابل میانِ «امام» و «امّت» است. حضرت در این فراز، خطِ بطلانی بر فرهنگِ تملّق و استبدادپذیری می‌کشد و راه را برای نقدِ سازنده و تعاملِ بی‌لکنت هموار می‌سازد.

 

۱. فرهنگِ گفت‌وگو و تعامل میانِ حاکم و مردم

۲. درمانِ تکبّر: انحطاط إلی‌الله و شهودِ عظمت پروردگار

۳. جامعهٔ مقدّس: امنیتِ بیان برای طبقهٔ فرودست

۴. پرهیز از رفتارهای متظاهرانه و تملّق‌آمیز

۵. خطرِ «جبّاربودن» برای عالمانِ دینی

۶. تواضعِ معصوم: من فراتر از خطا نیستم!

۷. احکامِ فقهیِ «تشبّه به جبّاران»

۸. نقدِ استقبال‌های تشریفاتی

۹. نتیجه‌گیری

خطّ بطلان بر فرهنگِ تملّق؛ آدابِ تعاملِ علوی میان حاکم و مردم

جلسهٔ نوزدهم و پایانی از سلسله‌مباحثِ شرح خطبهٔ ۲۱۶ نهج‌البلاغه، بر آخرین فرازهای این خطبهٔ شریف تمرکز دارد؛ جایی که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در پاسخ به مدح و ثنای افراطیِ یکی از یاران، اصول بنیادینِ «فرهنگ گفت‌وگو با حاکم» را تبیین می‌فرمایند. ما در این بخش با دستوری مواجه هستیم که نه‌تنها یک توصیهٔ اخلاقی، بلکه فرمانی حکومتی برای تنظیمِ روابطِ متقابلِ میانِ «امام» و «امّت» است. حضرت در این فراز، خطِ بطلانی بر فرهنگِ تملّق و استبدادپذیری می‌کشند و راه را برای نقدِ سازنده و تعاملِ بی‌لکنت هموار می‌سازند.

 

 

  1. فرهنگِ گفت‌وگو و تعامل میانِ حاکم و مردم
    ۱.۱. ممنوعیتِ ادبیاتِ جبّارانه در تعامل با رهبرانِ الهی
    > «فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَهُ»؛ با من آن‌گونه که با گردن‌کشان و پادشاهانِ ستم‌گر سخن گفته می‌شود، سخن مگویید.
    این عبارت یک دستورِ سیاسی و تربیتی است. مردم نباید با رهبرانِ الهی با ادبیاتی آمیخته به تملّق، ترس و اَلقابِ دهان‌پرکن (مانند اعلی‌حضرت) صحبت کنند. اما نکتهٔ ظریف این‌جاست که برای تحقّقِ این امر، ابتدا خودِ حاکم باید از سیره‌های استبدادی فاصله بگیرد. نمی‌توان از مردم انتظار داشت که آزادانه سخن بگویند، درحالی‌که حاکم رفتاری متکبّرانه دارد.
    ۱.۲. نهی از خودبرتربینیِ حاکم (استناد به عهدنامهٔ مالک اشتر)
    برای تکمیلِ بحث، باید به فرمانِ حضرت در عهدنامهٔ مالک اشتر رجوع کرد که مکمّلِ این خطبه است. حضرت خطاب به مالک می‌فرماید:
    > «لَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ»؛ مگو که من امیر و فرمانده‌ام، فرمان می‌دهم و باید اطاعت شوم.
    اگر حاکم مدام بر طبلِ ریاست بکوبد و بگوید «من دستور می‌دهم و شما باید اجرا کنید»، مردم ناخودآگاه به تملّق و رفتارِ برده‌وار روی می‌آورند. حضرت در ادامهٔ نامه، پیامدهای ویران‌گرِ این نوع نگاه را چنین برمی‌شمارد:
    > «فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَهٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ»؛ همانا این روش، سببِ فساد و بیماریِ قلب، سستی و ضعف در دین، و نزدیک‌شدنِ تغییر و زوال نعمت‌هاست.
    بنابراین، ادبیاتِ «من امیرم» و «من بالادستم»؛ هم قلبِ حاکم را فاسد می‌کند (ایجاد دغل و ناخالصی)، هم دین را به نکبت و سستی می‌کشاند و هم موجبِ دگرگونی و زوال حکومت می‌شود. حاکم در نگاه توحیدی، خود را در محضرِ حق می‌بیند و از شنیدنِ القابِ پرطمطراق بیزار است.
  2. درمانِ تکبّر: انحطاط إلی‌الله و شهودِ عظمت پروردگار
    راهکارِ عملی برای دوری از این تبختر، شکستنِ خود در برابرِ عظمت خداوند است. انسان وقتی بر کرسیِ قدرت تکیه می‌زند و فرمانش نافذ می‌شود، ممکن است دچار توهّم و نخوت گردد. امیرالمؤمنین راهِ درمان را چنین بیان می‌فرماید:
    ۲.۱. مشاهدهٔ ملکوت الهی
    > «فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ»؛ پس به بزرگیِ پادشاهیِ خدا که بر فراز توست بنگر و به قدرتی که او بر تو دارد، بیش از آنچه‌ که تو بر خود داری.
    این نگاه، نگاهی تشریفاتی یا تلقینی نیست؛ بلکه یک شهودِ واقعی است. انسان باید درک کند که حتّی بر نفسِ خود، بر فکرّ خود و بر آبروی خود مسلّط نیست و مالکِ حقیقیِ همهٔ این‌ها خداوند است. این درکِ عمیق، انسان را در برابر «آستان جانان» می‌شکند و غرورِ کاذب را خُرد می‌کند.
    ۲.۲. بازگشتِ عقل با فروکاستنِ غرور
    وقتی انسان این حقارتِ ذاتی خود در برابر خدا را دریافت، نتیجه‌اش چنین خواهد بود:
    > «فَإِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ وَ یَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ وَ یَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ»؛ این نگرش، سرکشیِ تو را نرم می‌کند، تندی و شدّتِ تو را باز می‌دارد و عقلی را که از تو گریخته است، به تو باز می‌گرداند.
    نکتهٔ بسیار مهمّ در این عبارت، بازگشتِ «عقل» است. همان‌طور که شراب عقل را زایل می‌کند، روایت داریم که «مستیِ قدرت»، «مستیِ علم» و «مستیِ ثروت» نیز عقل را می‌برد. انسانِ مستِ قدرت، متوجهِ زوالِ عقل خود نیست. اما سجدهٔ حقیقی و شکستنِ نفس در برابر عظمتِ مُلکِ الهی، این مستی را از بین می‌برد و عقلانیت را به حاکم باز می‌گرداند.
  3. جامعهٔ مقدّس: امنیتِ بیان برای طبقهٔ فرودست
    یکی از شاخص‌های اصلیِ حکومت علوی، نحوهٔ تعامل با طبقهٔ ضعیف و عامّهٔ مردم است. حضرت در عهدنامهٔ مالک اشتر دستوری می‌دهد که تفسیرِ عملیِ همان جملهٔ «فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَهُ» است.
    ۳.۱. حذف تشریفات امنیتی و نظامی
    حضرت دستور می‌دهد هنگامِ مراجعهٔ مردم، محافظان و نیروهای نظامی کنار بروند:
    > «وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَ أَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَ شُرَطِکَ»؛ سپاهیان و یارانِ خود از نگهبانان و پاسبانان را از آنان دور کن.
    هدف از این کار چیست؟
    > «حَتَّى یُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَتَعْتِع»؛ تا سخنگوی آنان بدون لکنت و ترس با تو سخن بگوید.
    ۳.۲. تعریف جامعهٔ مقدّس
    امیرالمؤمنین این رویکرد را مستند به سخنی از پیامبر اکرم (ص) می‌کند:
    > «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّهٌ لاَ یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع»؛ هرگز امّتی مقدّس نخواهد شد که در آن حقِّ ضعیف از قوی، بدونِ لکنت و ترس، گرفته نشود.
    باید توجه داشت که «جامعهٔ مقدّس» با «جامعه‌ای که مقدّسات دارد» (مانند وجودِ حرمِ امام معصوم) متفاوت است. تقدّسِ جامعه در گروِ ساختارهای عادلانه است؛ جایی که ضعیف‌ترین فرد بتواند یقهٔ قوی‌ترین مسئول را بگیرد و حقّش را طلب کند، بدونِ آنکه صدایش بلرزد.
    ۳.۳. تحمّلِ درشت‌گوییِ مردم
    حضرت به مالک می‌فرماید که باید در برابر ناتوانیِ مردم در بیان و حتّی تندیِ آن‌ها صبور باشد:
    > «ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِیَّ، وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَ الاَْنَفَ»؛ سپس تندخویی و ناتوانیِ آنان در سخن‌گفتن را تحمّل نما، و تنگ‌حوصلگی و خودپسندی را کنار بگذار.
    گاهی مردمِ دردمند، سوادِ کافی برای بیانِ مؤدّبانه و دیپلماتیک ندارند یا از شدّتِ فشار، بددهنی می‌کنند. حاکم نباید به‌خاطرِ این ظاهر، اصلِ ماجرا را نادیده بگیرد. این تحمّل و سعهٔ صدر، موجب نزول رحمت الهی می‌شود.
    ۳.۴. پیامدهای غیبیِ سعهٔ صدر
    حضرت در ادامه، نتیجهٔ این تحمّل و مدارا را بیان می‌فرماید که فراتر از محاسباتِ مادّی است:
    > «یَبْسُطِ اللهُ عَلَیْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ، وَیُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ»؛ تا خداوند بدین‌وسیله، کرانه‌های رحمتش را بر تو بگستراند و پاداش اطاعتش را برای تو واجب گرداند.
    این یک قانون است: اگر مدیر یا حاکم، کج‌خلقیِ مردمِ نیازمند را تحمّل کرد و کارِ به‌ظاهر کوچکِ آنان را راه انداخت، خداوند گره‌های بزرگِ حکومتی و مدیریتیِ او را باز می‌کند. نگاهِ سکولار، همه‌چیز را با چرتکهٔ مادی می‌سنجد و وقت‌گذاشتن برای امور کوچک را اتلاف وقت می‌داند؛ اما نگاهِ توحیدی می‌بیند که صاحبِ آن پیرزن، خدای بزرگی است که کلیدِ حلّ بحران‌های بزرگ را در گروِ رسیدگی به همین امور کوچک قرار داده است.
  4. پرهیز از رفتارهای متظاهرانه و تملق‌آمیز (تحفّظ و مصانعه)
    در ادامهٔ خطبهٔ ۲۱۶، حضرت سه نهیِ دیگر را مطرح می‌کنند که ناظر به اصلاحِ فرهنگ سیاسی جامعه است.
    ۴.۱. ممنوعیتِ پنهان‌کاری از ترس خشم (اهل بَادِره)
    > «وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَهِ»؛ و آن‌چنان که در نزدِ مردمِ زودخشم و تندخو پنهان‌کاری می‌شود، چیزی را از من پنهان نکنید.
    «اهل بَادِره» کسانی هستند که زود از کوره در می‌روند و خشمگین می‌شوند. اطرافیانِ چنین افرادی معمولاً حقایق را سانسور می‌کنند یا با احتیاط و ترس حرف می‌زنند تا مبادا به آن‌ها بربخورد. حضرت می‌فرماید من «اهل بادره» نیستم. تلخ‌ترین حقایق را بدونِ سانسور و بدونِ نیاز به مقدّمه‌چینی بیان کنید. اگر جامعه یا مسؤولین احساس کنند که باید حرف‌ها را پیشِ حاکم «مهندسی» کنند، این نشان‌دهندهٔ انحراف است.
    ۴.۲. ممنوعیتِ مصانعه (ظاهرسازی و ساخت‌وپاخت)
    > «وَ لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَهِ»؛ و با من از راهِ مدارا و ظاهرسازی و تملّق ارتباط نگیرید.
    «مصانعه» نوعی ساخت‌وپاخت، ظاهرسازی و تلاش برای راضی نگه‌داشتنِ طرف مقابل به قیمتِ نادیده‌گرفتنِ واقعیت است. شهیدمطهری آن را به «سازش‌کاری» ترجمه کرده‌اند. یعنی نباید با حاکم بازی کرد؛ نباید گزارش‌ها را طوری تنظیم کرد که خوشایندِ او باشد. مشاوران و اطرافیان نباید تلاش کنند حرفی را بزنند که حاکم دوست دارد بشنود.
    ۴.۳. استقبال از سخنِ حق
    حضرت دلیلِ این دستورات را چنین بیان می‌کند:
    > «فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ»؛ زیرا کسی که شنیدنِ حقّ یا عرضه‌شدنِ عدالت بر او سنگین باشد، عمل‌کردن به حقّ و عدالت برایش سنگین‌تر خواهد بود.
    حاکمی که حتّی طاقتِ شنیدنِ نقد و سخنِ حقّ را ندارد، قطعاً توانِ اجرای عدالت را نخواهد داشت.
  5. خطر «جبّاربودن» برای عالمان دینی
    ۵.۱. هشدار امام صادق (ع) به علما
    آفتِ «جباربودن» و «تکبّر»، تنها مختصِ حاکمانِ سیاسی نیست؛ بلکه عالمانِ دینی را نیز تهدید می‌کند. امام صادق در روایتی می‌فرماید:
    > «وَ لَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ»؛ و از عالمانِ جبّار و گردن‌کش نباشید، که در این صورت باطلِ شما [یعنی رفتارِ متکبرانه‌تان]، حقِ شما [یعنی علم و دانش‌تان] را از بین می‌برد.
    عالمِ دینی ممکن است حرفِ حقّ بزند و محتوای کلامش صحیح باشد؛ اما اگر این محتوا را با لحنی متکبّرانه، خشن و از موضعِ بالا بیان کند، آن حقیقت در سایهٔ این رفتارِ باطل، محو و نابود می‌شود. رفتارِ عالم، بخشی از پیامِ اوست. اگر عالم با چهره‌ای درهم‌کشیده و لحنی تحکّم‌آمیز سخن بگوید، حتی اگر حرفش «قال الصادق» باشد، اثرِ معکوس می‌گذارد.
    ۵.۲. تواضعِ متقابلِ استاد و شاگرد
    در همان روایت، بر تواضعِ دوطرفه تأکید شده است:
    > «تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ»؛ نسبت به شاگردان و کسانی که به آن‌ها علم می‌آموزید، فروتن باشید.
    > «وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ»؛ و نسبت به استادی که از او علم می‌آموزید نیز تواضع کنید.
    این چرخهٔ تواضع، مانع از شکل‌گیریِ استبدادِ علمی و رفتاری در جامعهٔ دینی می‌شود.
  6. تواضعِ معصوم: من فراتر از خطا نیستم!
    اوجِ تواضع و درسِ عملی امیرالمؤمنین در پایانِ این بخش نهفته است. ایشان با وجودِ مقام عصمت، برای تربیتِ جامعه می‌فرماید:
    > «فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَهٍ بِعَدْلٍ»؛ پس، از گفتنِ سخنِ حقّ یا مشورتِ عادلانه خودداری نکنید.
    و در جمله‌ای حیرت‌انگیز می‌فرماید:
    > «فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی إِلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی»؛ زیرا من در نزد خود فراتر از آن نیستم که خطا کنم و از خطا در کارم ایمن نیستم، بلکه آنکه خداوندی که مالک‌تر از من به نفسِ من است، مرا حفظ کند.
    این عبارت نشان می‌دهد که حتّی معصوم نیز عصمتش را از خدا دارد و به صورتِ ذاتی و مستقل (بدون عنایت خدا) خود را ایمن نمی‌داند. وقتی امیرالمؤمنین چنین می‌گوید، تکلیفِ سایرِ حاکمان و مدیران روشن است. همه نیازمندِ مشورت، شنیدنِ نقد و پذیرشِ سخنِ حقّ هستند و هیچ‌کس نباید خود را بی‌نیاز از تذکّر بداند. این منطق، راه را بر هرگونه استبدادِ رأی و خودکامگی می‌بندد.
  7. احکامِ فقهیِ «تشبّه به جبّاران»
    ۷.۱. اقسامِ تشبّه
    در فقه، بحثی تحتِ عنوان «تشبّه» (شبیه‌سازیِ خود به دیگران) وجود دارد که دارای احکام متفاوتی است:
    تشبّهِ حرام: مانند شبیه‌شدن به کفّار در نمادهای اختصاصی کفر (مثل صلیب).
    تشبّهِ مکروه: شبیه‌شدن به کفّار در امور غیرنمادین یا مباحاتِ خاصّ آنان.
    ۷.۲. کراهت یا حرمتِ رفتارِ خان‌منشانه
    فقهایی هستند که «تشبّه به متکبّرین و جبّارین» را از مصادیق تشبّهِ مکروه (و در برخی مراتب حرام) دانسته‌اند.
    این تشبّه شاملِ نوعِ نشستن، راه‌رفتن و سخن‌گفتن می‌شود. برای مثال:
    نشستن به شیوهٔ متکبران (تَرَبُّع): نوعِ خاصّی از چهارزانونشستن یا تکیه‌دادن که نشان‌گرِ نخوت است.
    غذاخوردن: انسان باید مانند بندگان بنشیند و غذا بخورد، نه مانند پادشاهان که بر تخت لم می‌دهند.
    حتی اگر فرد در دلش تکبّر نداشته باشد، اما در ظاهر ادایِ خان‌ها و مستبدّین را در بیاورد (مثلاً با کاروانی از ماشین‌ها حرکت کند، یا نوعِ خاصّی لباس بپوشد که تفاخر ایجاد کند)، این عمل شرعاً مذموم و مکروه است؛ زیرا نمادِ طاغوت را زنده می‌کند.
  8. نقدِ استقبال‌های تشریفاتی (ماجرای شهر انبار)
    ۸.۱. برخورد امیرالمؤمنین با دهاقین انبار
    در خطبهٔ ۳۷ نهج‌البلاغه، ماجرایی نقل شده است که دقیقاً با بحثِ پرهیز از رفتارهای طاغوتی مرتبط است. هنگامی که امیرالمؤمنین عازمِ صفّین بودند، به شهر انبار رسیدند. دهقانان (بزرگان) آن منطقه طبقِ عادتِ خود در برابرِ پادشاهان ساسانی، از اسب‌ها پیاده شدند و شروع به دویدن در پیشاپیشِ اسبِ حضرت کردند. حضرت با تعجّب پرسیدند: «این چه کاری است که می‌کنید؟» گفتند: «این عادتی است که با آن امیرانِ خود را بزرگ می‌داریم.» حضرت فرمود:
    > «وَ اللَّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُکُمْ وَ إِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ»؛ به خدا سوگند! امیرانِ شما از این کار سودی نمی‌برند و شما در دنیای‌تان خود را به مشقّت می‌اندازید و در آخرت‌تان نیز به‌سببِ این کار بدبخت می‌شوید.
    ۸.۲. مشقّتِ دنیا و شقاوتِ آخرت
    این عبارتِ حضرت بسیار تکان‌دهنده است. ایشان می‌فرمایند این دویدن‌ها و تشریفاتِ بیهوده، هیچ سودی برای حاکم ندارد (نه بر علمش می‌افزاید، نه بر قدرتش، نه بر طولِ عمرش). برای مردم نیز در دنیا «مشقّت» است (عرق‌ریختن و خسته‌شدنِ بیهوده) و در آخرت «شقاوت» (چون فرهنگِ استبدادی و بت‌سازی از انسان را ترویج کرده‌اند:
    > «وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّهَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَ أَرْبَحَ الدَّعَهَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار»
    حاکمِ اسلامی باید مانندِ مردم عادی رفتار کند. سلمان فارسی هنگامی که حاکم مدائن بود، سوار بر الاغی ساده و بدون تشریفات وارد شد، درحالی‌که مردم انتظارِ دبدبه و کبکبهٔ حاکمانِ پیشین را داشتند.*
    این مربوط به استقبال های شبیه پادشاهان است نه مطلق استقبال که در زمان ورود پیامبر(ص) به مدینه و علی(ع)  به کوفه و امام رضا (ع) به نیشابور و امام زمان (ع) در ایران در روایات گزارش شده است.
  9. نتیجه‌گیری نهایی
    خطبهٔ ۲۱۶ و ضمائمِ رواییِ آن، یک الگوی کامل برای «سیاست‌ورزیِ مؤمنانه» است. خلاصهٔ پیام این است:
    حاکم: نباید در کلام و رفتار، ژستِ خدایی و جبّاری بگیرد؛ بلکه باید با یادآوریِ عظمتِ خدا، خود را بشکند و خادمی متواضع باشد که حتّی پرخاشِ نیازمندان را با لبخند و سعهٔ صدر پاسخ می‌دهد.
    مردم: نباید با تملّق و چاپلوسی، حاکم را به ورطهٔ استبداد هل دهند.
    جامعهٔ مقدّس: جامعه‌ای است که لکنت‌ زبان در برابر قدرت در آن وجود نداشته باشد.
    علما: باید مراقب باشند که علمشان حجابِ آن‌ها نشود و با رفتارِ جبّارانه، حقیقتِ دین را در نظر مردم زشت جلوه ندهند.
    این مسیر، همان مسیری است که پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) ترسیم کردند: مسیری که در آن، عزّتِ انسان‌ها (چه حاکم و چه رعیّت) در بندگیِ خدا و شکستنِ بت‌های درونی و بیرونی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *