ماجراے جنگ در آیینه ایمان و عقلانیت یک ملت
گفتار چهارم: ولایت فقیه، ضرورتی ملی
حجتالاسلام محمد متقیان
ماجراے جنگ در آیینه ایمان و عقلانیت یک ملت
گفتار چهارم: ولایت فقیه، ضرورتی ملی
حجتالاسلام محمد متقیان
![]() |
![]() |
امیرالمومنین(ع) فرمود: «أفْضَلُ الزُّهْدِ اِخفاٰءُ الزُّهْد: برترین زهد، مخفی کردن زهد است».
اینگونه، زهد خود «ابزار تمتعات بیشتر» نمی شود؛ که با آن «مقام و موقعیت» و… کسب شود.
لذا فرمود:
«وقتی زاهد از [توجه] مردم می گریزد، او را طلب کن و وقتی در طلب [توجهِ] مردم است از او بگریز!»
کسانی که شهید دکتر مصباح الهدی باقری _دامادِ رهبر شهید_ را از نزدیک می شناختند تأیید می کنند چنین زهدی داشت.
زهد برای «نزدیکان حاکم» اهمیت مضاعف دارد:
اگر باشد، «زهدِ واجبِ حاکم» را از خودش و دفتر کارش می گستراند و این «توجیه مزخرف» برای «اشرافیت» را باطل می کند که: نزدیکان حاکم «انسانی عادی» اند؛ پس حق دارند زندگی دلخواه خود را داشته باشند!
اگر نباشد، به تعبیر حضرت امیر(ع) «بطانه» (نزدیکانی) شکل می گیرد که کارشان «استئثار» (ویژه خواری) و «تطاؤل» (خود برتربینی) و «بی انصافی با مردم» است.(نامه۵۴)
شهید مصباح الهدی با زهدش از «آفات دامادبازی» در ج. ا. ا سالم ماند و مصداق «لَوْ زَهِدْتُمْ فی الشَّهَواٰتِ لَسَلِمْتُمْ مِنَ الآفاٰت: اگر از اشتهاهای خود زهد بورزید از آفات سالم می مانید» گشت.
ثمرات این زهد گوارایش شد:
– «أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَ أَرْضیٰ رَبَّه»
– «فُزْتُمْ بِدٰارِ الْبَقٰاء»
– «قَرَّتْ عَیْنَهُ بِجَنَّهِ الْمَأْویٰ»
«جان خود را آزاد» و «خدای خود را راضی» کرد، «به سرای بقاء فوز یافت» و «چشمش به بهشت روشن گشت».
از گنجِ زهدِ مخفیِ خانواده خامنه ای از این پس زیاد خواهید شنید.
عکس را ببینید!
محسن قنبریان
«حجتالاسلام محسن قنبریان»
پروا داشتن از «موفقیت طرح دشمن و جنگ داخلی و تجزیه ایران»، چیزی است که مؤمنانِ صاحبِ سکینت باید بدان مُلزم باشند.
آنها شایستهتر بدان و اهل این خویشتنداری و پروا برای اسلام و ایراناند و هیچ وقت نباید خود را با طرف مقابل و اهل تعصب و جهل مقایسه کنند.
البته حضورهای میلیونی و متراکم، جرأت جسارت از جاهلان میگیرد.
رهبر شهید ۱
همایش مجازی فعالان عرصه هیأت
۱۰ اسفندماه ۱۴۰۴
بسم الله الرّحمن الرّحیم
مَا نَنسَخْ مِنْ ءَآیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَآ اَوْ مِثْلِها
«… در ادامه لازم است نکتهای را که ربط مستقیمی به اصل کلام بنده دارد مورد تاکید قرار دهم. آن نکته این است که از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه عرصهها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان اینطور معنای حقیقی جمهور و جمهوریت را فعلیت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند.
اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کل قوا بود دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وا داشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.
آیهای که در صدر این نوشتار آوردم به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود مگر اینکه از ناحیه حضرت حق جل و علا، مثل یا برتر از آن بجایش داده شود.
مناسبت استفاده از این آیه شریفه این نیست که این بنده در حد رهبر شهید باشم چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه مبارکه توجه دادن به نقش بجا و پررنگ شما ملت عزیز است. اگر آن نعمت عظما از ما سلب شد، بجایش بار دیگر حضور عمارگونه ملت ایران به این نظام اعطاء گشت.
این را بدانید اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود نه رهبری و نه هیچیک از دستگاههای مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است کارآئی لازم را نخواهند داشت.
برای اینکه این معنا بهتر صورت تحقق پیدا کند:
اولاً باید به یاد خداوند تبارک و تعالی و توکل بر حضرتشان و توسل به انوار طیبه معصومین صلواتالله علیهم اجمعین چون اکسیر اعظم و کبریت احمری نگریسته شود که تضمین کننده انواع گشایشها و ظفر قطعی بر دشمن است. این مزیت عظیمی است که شما واجد آن و دشمنانتان فاقد آن هستند.
ثانیاً باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصی پیدا میکند خدشهای وارد نشود. این امر با صرف نظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.
ثالثاً باید حضور مؤثر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید و چه بصورت انواع نقش آفرینیهای مؤثر در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتی امنیتی.
مهم اینست که نقش صحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی به خوبی درک و تا حد ممکن به اجراء گذاشته شود. یکی از وظایف رهبری و بعضی مسئولین دیگر گوشزد کردن بعضی از این نقشها به آحاد یا اقشار جامعه است.»
پ. ن:
آفرین بر این درک عمیق، لطیف و حکیمانه و متواضعانه؛ حقاً که فرزند برومند خامنه ای شهید هستند.
بزرگانی آیه مورد بحث را بر خود ایشان به عنوان جانشین «آیت شهید» تطبیق داده بودند؛ اما ایشان با تواضع بر مردم تطبیق کردند که: خداوند «بجای نعمت عظمای پدر شهید»، «حضور عمارگونه ملت ایران» به ایشان عطا کرد. مردمی که در فقدان آن رهبر شهید «کشور را رهبری» و «اقتدارش را ضمانت» کردند.
محسن قنبریان
قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): «مَثَلُ اَلْمُؤْمِنِ مَثَلُ اَلْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَیْهَا: مثَل مؤمن، مثَل زمین است که منفعت مردم از اوست، اما اذیتشان بر اوست!
«اهالی خیابان» در این شبها _که مومنان حقیقی انقلاب اسلامی و وفاداران صادق ایران اند_ مصداق این حدیث نبوی اند!
منفعت همه مردم از آنهاست. بدون حضور آنان، «تمامیت ارضی ایران» در خطر جدی بوده و هست.
اما اذیت ها هم بر آنهاست! از تهدید ترامپ تا ناسزای برخی وطن فروشان و غُر زدن برخی هم وطنان و…
این چند فراز برای/ درباره آنان _که ایران بانانِ شریفِ ایران می نامم_ می باشد:
گرچه بسیار زیادند؛ اما خودشان هم می دانند همه ۹۰میلیون ایرانی نیستند! در خانه ها، ایرانیانی هستند که وطن فروش هم نیستند؛ اما _به هردلیل_ با اینها در خیابان، هم نیستند!
همان ها که برایشان جزوات تبیین تدارک میکنند. در معرض همان شبهات و شوائب، اولویت های ذهنی و رفتاری دیگری دارند؛ ولو با اشغال و تجزیه ایران هم مخالف اند!
▫️ایران بانانِ شریف، «اهل اغاظه[۱]» و خشمگین و ناامید کردنِ دشمن ایران با راهپیمایی ها و خیابان گردی ها هستند؛ اما با غیر خود از ایرانیان، «اهل بردباری و مدارا»یند. حضور خود را در چشم هم محله ای ها و همشهری های دیگر نمی کنند!
در همین حدیث، ۵ گونه بردباری و مدارایِ لازم برایشان تصویر شده:
این مراتب بردباری، «مدارای فعال» است؛ «هر کس به دین خود» نیست، که «تجزیه روانی ایران» و «زمینه فروپاشی» است!
مدارای فعال، «کنشگری مرزی» هم می خواهد! همان مرزهای لطیف با همسایه و همشهری که نباید «گسل» شود.
کنشگری مرزی یعنی:
رفت و برگشت کردن با «آن دیگران».
«چانه زنیِ نرم» بر سر نظام اولویت ها؛ که مساله اوّلِ امروز «استقلال» است یا نگرانی از آرمانی دیگر؟! و مانند آن…
سخن گفتن با زبان آنها.
شاید مصرف رسانه ای همه، رجزها و مداحی های موکب های ما نباشد، «چاووشی» ها و ادبیات های دیگر هم لازم باشد.
کنشگر مرزی، «وسطْ باز» و منافق نیست و نباید خطاب شود!
هسته داغ خیابان، «بیعت خون» می بندد، درستش هم همین است. اما بیعت گرفتن از دیگران «مبتنی بر قانون اساسی»، وسط بازی و «بیعت مشروط» نیست.
اصلا هر بیعت مشروطی هم الزاماً بد نیست. مهم این است در چارچوب نظام اسلامی و ایرانی مان (یعنی قانون اساسی) باشد و در طرح های دشمن ایران برای خروج از نظم قانونی نباشد.
محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
[۱] «اغاظه» یعنی به خشم آوردن. اصل اغاظه متخذ از آیه ۱۲۰توبه است که: راهپیمایی ای که موجب خشم کفار شود را عمل صالح قلمداد کرده است.
محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲٠
[۱] جامعه اهل مناسک و رعایت شریعت
[۲] جامعه پرده در و هتّاک
[۳] آیه ۵۸مائده: چون بانگ نماز دهید و بدان فراخوانید، آن را به استهزاء و بازی می گیرند!
[۴] وصف منافقان درباره نماز خواندن شان در آیه ۱۴۲نساء: برای نماز بلند می شوند (نه نماز را برپا دارند)
[۵] تعبیر شایع قرآن درباره نماز مومنانه: به پا داشتن نماز با همه آثار و لوازمش
[۶] ادامه آیه ۱۴۲نساء: چون به نماز بایستند با سستی می ایستند و به مردم خودنمایی می کنند
[۷] حدیث: نماز معراج مومن است
[۸] حدیث: نماز مقرّب کننده انسان با تقواست
[۹] حدیث امام صادق(ع) درباره حجِ اسیر در اسلام اموی و عباسی: چه بسیار است ضجه کننده و چه کم است حج گزار!
[۱۰] آیه ۲۵۶بقره
[۱۱] حکمت ۱۶۴نهج البلاغه
سه مواجهه با مقام معظم رهبری، آیتالله سید مجتبی خامنهای به روایتِ حجتالاسلام محسن خاکی
➖مدرسه جنگ – جامع | حجتالاسلام محسن خاکی، معلم و پژوهشگر آموزشوپرورش:
من به عنوان یک معلم، سه خاطره از مواجههام با آیتالله العظمی سید مجتبی حسینی خامنهای دارم.
اولین خاطرهام، مربوط به سال ۱۳۸۶ است، زمانی که دانشجو بودم. در دوران دانشجویی نمایشگاه کتاب برقرار میکردیم. در این بین، عنوان یکی از کتابها توجهم را جلب کرد: کتاب «پرسشهای امروزی جوانان»؛ نام نویسنده، سید مجتبی حسینی بود. از کتابفروش پرسیدم: «این سید مجتبی کیست؟» گفتند: «پسر مقام معظم رهبری است.» من آن زمان در سال اول دانشجوییام بودم و آنجا بود که نام سید مجتبی حسینی خامنهای را در کتابی دربارهی مسائل اعتقادی و فکری جوانان کشور، برای نخستین بار شنیدم.
دومین خاطرهام، مربوط به هفت، هشت سال پس از اولین آشناییام با ایشان است؛ بعد از درس دانشگاهم به حوزهی علمیه قم رفتم. ما بچههای درسخوانی بودیم که از دانشگاههای خوبی فارغالتحصیل شده بودیم. وقتی به حوزه رفتیم، با رفقا و طلبهها دربارهی اساتیدی که به کلاس آنها میرفتیم، حرف میزدیم. من هم در کلاس اساتید خوبی از جمله آیتالله اعرافی، آیتالله شبزندهدار و خیلی از اساتید مطرح قم شرکت میکردم. یکی از دوستان طلبهام گفت: «من درس آقا سید مجتبی میروم!» پس از آنکه جزوههای ایشان را دیدم، خواندم و کیفیت درسشان را سنجیدم، بهعنوان یک طلبهی درسخوان، کلاه از سر برداشتم و سر خم کردم که عجب جزوههایی، عجب استادی، عجب کلاسی و عجب درسی!
من سید مجتبی حسینی خامنهای را در سال ۱۳۸۶ در مسائل فکری جوانان شناختم، او را با دقت و احاطهاش بر دروس حوزه و علوم اسلامی شناختم و آخرین خاطرهام، یک خاطرهی معلمانه است.
سومین خاطره نیز دو سال پیش رقم خورد. در سال ۱۴۰۲ با ۳۰ نفر از معلمان برگزیده و فعالان مردمی آموزشوپرورش کشور، به محضر مقام معظم رهبری شهید رسیدیم. قبل از دیدار، وقتِ نماز ظهر بود و باید پیش از آن نماز میخواندیم. در همین حین، دیدم یک سید عزیزی در سمت راست من نشست و فهمیدم آقا سید مجتبی خامنهای است. در کنار ایشان یک گفتگوی کوتاه و چند جملهای داشتیم که سهم آن روزم بود.
بنابراین با ایشان بهعنوان یک معلم و یک طلبه، سه مواجهه داشتهام: یک مواجههی فکری، یک مواجههی علمی و فقهی، و یک مواجههی اجرایی در مسائل معلمان. سید مجتبی حسینی خامنهای در جلسهی معلمانهی ما با رهبری شهید، حرفهای ما را میشنیدند و همراه با مسائل عمومی کشور بودند. میخواهم بگویم با کسی مواجهایم که در طول این سالها مسائل اجتماعی مردم را رصد کرده و مانند شاهکهای کشورهای منطقه بهصورت موروثی بر سرِ کار نیامده است.