قواعد انحلال تفرقه
- «صورت تازه و تراز» باید در مسیر حقیقت و تکامل جامعه باشد، نه صورت کاذب دیگر!
در دو مثال گذشته از سیره معلوم است. - اتحاد واقعی با اِعمال قدرت ساخته نمی شود. «صورت جدید» باید «گفتمانی اجتماعی» شود!
فرعونی ترین حکومت ها که با متفرق کردن مردم، نیروهای اجتماعی را تجزیه و پایه حکومت خود را محکم می کردند هم نحوی از «اتحاد با محوریت خود» را لازم داشتند. اما این اتحاد با تغلیب و اقتدار شکل می گرفت. «هژمونی سیاسی» بود؛ نه «گفتمانی اجتماعی»!
در چنین جامعه ای هر چقدر هم سر ذره ای کردن مردم و تفرقه شان حساب شده باشد، به مرور مقابل آن تحکم و جباریت،«ائتلاف نه!» شکل می گیرد. مظلومین از نژادها و طبقات و مذاهب و… با هم «وحدت نیاز» می یابند و ریشه جوْر را می کَنند!
اینکه علیه تفرقه افکن و باغی، اِعمال قدرت می شود ( قبلا گذشت) نباید با این خلط شود که اتحاد با اِعمال قدرت شکل گیرد! - صورت برتر حقیقت باید سر واقعیت زندگی مردم بنشیند تا اتحاد بسازد!
حرفهای خوب و الهیات قدسی اگر درست و دقیق بر واقعیات زندگیِ متکثر مردم ننشیند، «یک جامعه قطبیده» را «هم نمی زند».
فقط کنار قطب بندی ها، با طرفدارانش قطب جدیدی می سازد!
سختی طراحی گفتمان های اصیل و برتر در همین نقطه است. اینکه اول «حقیقتی متعالی تر» با «واقعیت متنوع و متکثر زندگی مردم»، اتحاد یابد و آن، «کیمیایِ اتحاد واقعی مردم» شود.
از خود بعثت تا ترجمان های درست حقیقت اسلام توسط مصلحان اجتماعی در زمانه نمونه های از آن اند. انقلاب ۵۷ و «اسلامی که انقلاب کرد»، نمونه روشنی از این «اتحادِ حقیقت دین با واقعیات زمانه» است؛ که اتحاد بی نظیر مردم در آن برهه را در پی داشت.
از این رو خَلق اتحاد، آگاهی بالاتر و قدرت روحی می خواهد والا با تغلیب یا پروپاگاندا «یکسان سازی» به نام اتحاد قالب می شود!
اشاره ای به قطبیدگی اخیر
دو گانه «ادامه جنگ یا مذاکره با آمریکا» دارد از«اختلاف نظر» می گذرد و به «تفرقه» نزدیک می شود!
تفرقه ای بین بخشی فعال از مردم( کُر آن در تجمعات خیابان) با بخشی مؤثر از مسئولین (هسته دیپلماسی، شعام و…)!
تفرقه ای که دارد بین مردم _مردم هم می کشد!
«تریبون تجمعات» نوعاً فقط ادامه جنگ تا انتقام را برمی تابد و «رسانه های مکتوب و مجازی داخلی»، بعضاً مذاکرات آمریکایی برای پایان درگیری را بانگ می زند.
«رسانه ملی» بدونی که بتواند این اختلاف عمیق را حل کند در نوسان بین ایندوست[۱]!
«میانه بزرگ مردم» نیز بین این دو قطب در سیلان اند. پیمایش ها نشان می دهد در ایام جنگ ۴۰روزه به یک سر طیف نزدیکتر و فقط ۲۵٪ موافق مذاکره بودند؛ اما به مرور پس از آتش بس و سناریوی مذاکره آمریکایی روی میز دیپلماسی، به موافقان مذاکره افزوده شده است!
«خشونت های زبانی» و «جبهه بندی حادّ» در دو سر طیف کاملا پیداست.
درمان های اختلاف( بحث و مناظره و…)، کارگر نشده و فقط تشدید کننده است.
بستن کانال مجازیِ برخی فعالین یا تذکر امنیتی و حتی بازداشت آنان که «تندرو» برچسب می خورند، فقط مساله را پیچیده تر و ملتهب تر کرده و می کند!
اینجا «انحلال تفرقه» و «خلق اتحاد» از محافظه کاری و گِرد سخن گفتن یا با دو طرف بودن نمی گذرد!
طرحی نو که:
رو به جلو و وفادار به حق و حقیقت
متناسب با تکامل اجتماعی ایرانِ پس از جنگ
متناظر با واقعیت زندگی مردم
باشد، اگر «صورت بندی و گفتمان رایج» شود؛ می تواند قطبیدگی موجود را انحلال و «خیل عموم مردم» را همراه کند.
بین گزینه «تن دادن به ادامه جنگ» و «تجربه چندباره مذاکرات آمریکایی»، ابتکار سوم می تواند «ساخت امکان های غیر آمریکایی» باشد.
این امکانها و ظرفیت ها:
عملیات نظامی مؤثر برای تسلط خود (مثلا بر تنگه هرمز) را هم دارد.
اما غیر از عملیات نظامی یا برگشت به مذاکره با آمریکا، «ظرفیت های دیگر دیپلماسی» _که الزاماً مذاکره نیست_ را برای حل آثار جنگ و محاصره دریایی پی می گیرد. دیپلماسی با همسایگان زمینی برای واردات کالاهای اساسی و حتی صادرات از این قسم است.
فعال کردن مذاکرات غیر آمریکایی در دیپلماسی نیز، ظرفیت دیگر است. پس از تسلط نسبی نظامی، برای پایان بندی جنگ، پیمان های با همسایگان با وساطت دیگر قدرت های جهانی چه درباره تنگه هرمز و عبور کشتی ها چه بیشتر از آن، همه می تواند به شکل غیر آمریکایی یا اقلا کمتر آمریکایی طراحی شود.
- مجموع این طراحی ها، می تواند «گفتمان امکانهای غیر آمریکایی» را ساخته، خلق اتحاد کند.
محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۲۳
[۱] تازه این غیر از تقابل رسانه های اپوزیسیونی است که دنبال براندازی اند و مثال برای بغی و تفرقه علیه نظام امت و امامت!