۰۴/ تفرقه، درمان ندارد! انحلال دارد!

تفرقه های ایرانی!

تفرقه های جاری ما کدامند؟!

از سویی گاهی بیشتر از اختلاف نظری شده،  به «جبهه بندی علیه هم» می انجامد و «اعتراض دائمی بر هم»  و «خشونت زبانی»، عرصه سیاسی را بلوک بندی و صحنه کارزار می کند.

از سوی دیگر ظاهر حالش «اختلاف» درون چارچوب نظام می نمایاند! نه «تفرقه سر اصل بودن یا نبودن ولایت» (مفهومی و مصداقی)  است (ولو اختلاف در دامنه های آن باشد)؛ و نه به مرحله بغی و «شورش خیابانی علیه نظام امت و امامت» رسیده( ولو هر طرف دیگری را بدان متهم می کند)!

اگر از صدر اسلام بخواهم نمونه شبیه بیاورم مثل این دو است:

  1. تفرقه اوْس و خزرج که قبلا به جنگ هم کشیده شده بود. پس از هجرت در هر دو طرف، مؤمن و منافق و کافر هست! پس قطب بندی شان علیه هم، نه سر پیامبری رسول الله(ص) است؛ نه خروج و شورش علیه او!
  2. آنچه امیر المؤمنین (ع) در خطبه ۱۶۸ از درون جامعه خود ( نه شام و جبهه سفیانی ها) تصویر می کنند. قطب بندی موافق و مخالفِ قتل عثمان در حالی که هر دو طیف در بیعت با علی(ع) اند، یا از هر دو طیف بیعت نکرده هست.

عده ای قبل تر خانه عثمان را محاصره و او را کشته اند و الان هم در خیابان ها تظاهرات دارند؛ عده ای هم مخالف آنها و دنبال خون خواهی از خلیفه مقتولند؛ عده ای هم بی طرف و تماشاگر صحنه اند.

در این موارد نه می توان مواجهه شورشی و باغی کرد؛ و نه در حد اختلافات نظری است که بتوان با درمان های اختلاف آن را حل کرد!

برخی از منازعات ایرانیِ معاصر به «این گونه» نزدیک می شود.

مثلا در عرصه جنگ و صلح اخیر رسماً تفرقه سر قبول و انکار ولایت نیست (گرچه اختلاف در تفسیر و تأویل آن زیاد است). خشونت های زبانی، طیف «مخالف مذاکره» را به خوارج و تندرو و… می راند و «طیف موافق» را به سازشگر و منافق و…!

قطب بندی اینقدر پر رنگ شده که هر دعوت به وحدتی هم متهم می شود. یک طرف به «وفاقی شدن» و طرف دیگر به «صدای اقلیت شدن» متهم می کند.

«مناظرات»، فقط آتش را فرزوان تر می کند!

«شورای حل اختلاف» و حتی «انتخابات»، این اختلاف را حل نکرده بلکه خود انتخابات ( از شورای نگهبان تا رأی دهندگان) متهم می شوند! اصلا رگه هایی از دعوا،«بازتولید رقابت انتخاباتِ قبل» است! و تخریب برخی چهره ها، برای «کاندیدای سوخته کردن در انتخابات بعد» است!

می بینی چنانچه عرض شد: تفرقه، درمان ندارد!

چه باید کرد؟!

چنین تفرقه هایی در سیره اهلبیت(ع)  چه می شد؟!

-: انحلال تفرقه!

همه می دانیم پیامبر(ص) تفرقه اوس و خزرج را با نصیحت از بین نبرد.

«مؤاخات» و برادریِ دینی بین آنها ایجاد کرد. این یک «تشریفات ظاهری» و «کلیشه ای زبانی» نبود.

از ریشه، «پیوند ایمانی» را جای «عصبیت قبیله گی»  _که خاستگاه تفرقه بود_نشاند.

متفرق ها را آشتی نداد، ریشه تفرقه را منحل و به صورت متعالی ای تبدیل کرد.

اگر امیرالمؤمنین در همان تفرقه یاد شده، پرچم خون خواهی عثمان بر می داشت یا تقابل خود را مقابل خون خواهی عثمان می برد، تفرقه عمیق تر می شد.

لذا «صورتی نو»  اما «در مسیر حق و حقیقت» درانداخت.  هم جملی ها و هم صفینی ها پرچم خون خواهی عثمان داشتند، اما علی(ع)  ذیل عنوان ناکثین( بیعت شکنان)  و قاسطین( ضد عدالت ها) به مواجهه آنها رفت. با این کار، موافق و مخالفِ قتل عثمان را در سپاه خود جا داد و «جبهه ای تازه و برتر » ساخت.

این را متکلم معتزلی، «معجزه علی (ع)»  می خواند؛ که توانست دو طیف قطبیده علیه هم را با هم در سپاهش متحد کند.

اما مهم تر یافتن «رمز و راز ساختِ این اتحاد» است.

ولایت، ایصال به مطلوب است؛ نه ارائه طریق و دعوت.

مولی الموحدین توانست با خَلق جبهه ای تازه و تراز، جبهه بندی سابق را منحل و ذیل جبهه جدید متحد کند.

این درمان تفرقه با گفتار درمانی و نصیحت و دعوت های تکراری نیست؛«انحلال تفرقه» و «خَلق اتحاد» است!

تفرقه های ایرانی چگونه منحل شود؟!

پاسخ در بخش پایانی یادداشت!

ادامه دارد…

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۵/۲۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *