سخنرانی/ کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری

سخنرانی «کوفه؛ نهضت؛ تاب‌آوری» ایراد شده توسط حجت الاسلام قنبریان در محرم ۹۹ منتشر می‌شود.

  1. شب نخست سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

  2. شب دوّم سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

  3. شب سوّم سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

  4. شب چهارم سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

  5. شب پنجم سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

  6. شب ششم سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

  7. شب هفتم سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

  8. شب هشتم سخنرانی «کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری» | “دریافت از پیوند کمکی

 

 

 

درس گفتارهای مجازی محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری»

پرده اول: کوفه شهر نظام!

 

تعریفها:

نهضت: مرحله بپا خواستن، قیام و شورش علیه وضع موجود تا انقلاب و دگرگونی وضع مستقر را مرحله نهضت می خوانیم.

نظام: تدارک ساختار و نهادهای جدید برای تحقق آرمانهای نهضت را نظام می شماریم؛ که جسم و روحی دارد. آن آرمانها، روح نظام و نهادها و قوانین برآمده، جسم آن. رابطه جسم و روح اینجا هم برقرار است.

اگر نهضتی برای عدالت و مساوات بود، نهاد بیت المال(مثلا) و کارگزار آن و قواعد تحصیل منابع و تخصیص آن متناسب با آن آرمان طراحی می شود.

تاب آوری: منظور استقامت نهضت و نظام است.

تاب آوری نهضت یعنی تا پیروزی و براندازی نظم سابق بکشد و در راه مضمحل و متوقف نشود.

تاب آوری نظام یعنی تا رسیدن و تحقق کامل آرمانها زنده و پویا بماند. نه استحاله شود یا دچار مرگ شود که جسم و اسم بماند اما روح و رسم برود(مثل یک دندان پوک). در مثال قبل؛ بگویند بیت‌المال اما فی الواقع مال‌البیت باشد!

 

کوفه

تمرکز این بحث بر کوفه از پیدایش تا پایان نهضت عاشوراست. کوفه دو نهضت و سه نظام را در این مدت تجربه کرده که می توانیم قواعدی درس آموز از آن برای زیست سیاسی اجتماعی مان استخراج کنیم.

دو نهضت: نهضت علیه عثمان بالاصاله کوفی است / نهضت عاشورا هم گرچه بالاصاله حسینی است اما به تبع کوفی است.

سه نظام: نظام خلفاء(دوم و سوم)/نظام علوی/ نظام اموی (پس از صلح امام حسن)

 

کوفه شهر نظام:

نقطه شروع کوفه با یک نهضت نیست. کوفه در پیدایش، تجسم یک نظام است:(نظام فتوحات خلفاء)

مکه نیست که بعثت و شروع دگرگونی ها را ببیند. مدینه نیست که دگرگونی ها به نظام جدید بیانجامد. حتی مدائن نیست که شهری ایرانی-ساسانی باشد و با شمشیر فتح شود و نظامی نو بگیرد.

از اول سپاه فتوحات آنرا بنیان نهاد. لذا خصائص سپاه فتوحات و آرمانهای خلیفه در نحوه ساخت و شکل گیری ظاهر و باطن شهر ترشح کرده است.

(برخی اطلاعات تاریخی لازم را از فایل صوتی بشنوید)

مسلمانی+نظامی گری روان اجتماعی این شهر می شود که اقتضائات خود را دارد:

والی خاص خود را می طلبد. جنگ و صلح خاص خود را اقتضاء دارد. سبک زندگی خاص خود را بار می نهد و…

در این شهر هر جمعه ان اکرمکم عندالله اتقاکم خوانده میشود اما نظم عرب-عجم تهدید نمی شود. قریشی-موالی زیر سؤال نمی رود. روان شناسی اجتماعی این شهر معمای جنگاوری در فتوحات و تعلل در صفین و جمل و نهران را روشن می کند و…

خلاصه کوفه مجسمه ای از یک نظام است که در محرم سال ۱۷ سربرآورد.

درس گفتارهای مجازی محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت،نظام ؛ تاب آوری»

پرده دوم: دوگانه غلط مومن ضعیف-فاسق قوی

 

 

کوفه سه نظام تجربه کرد. هرسه اذیت شدند اما نظام اموی دوام آورد.

کوفه هم عُمَر را به ستوه آورد و هم علی(ع)_البته هرکدام به جهتی_علیه عثمان هم شورش کرد!

در این پرده به نقش دوگانه غلطی که از اول توسط خلیفه وقت در “روان جمعی” کوفه شکل داده شد می پردازیم.

روزی خلیفه دوم در جمع مردم گفت:”مردم کوفه مرا به ستوه آورده اند !اگر مرد نرم خوئی را بر آنها حاکم گردانم او را تضعیف می کنند. واگر سخت گیری را بر آنها بگمارم از وی شکایت می کنند. کاش مرد نیرومند و امینی پیدا می کردم تا والی آنها کنم”!

یعنی شکل دادن دوگانه غلط مدیریتی: یا مومن ضعیف یا فاسق قوی! واقعا نیرومند امین بین این همه صحابه نبود؟!

این دوگانه اول تثبیت می شود و بعد در تجربه جمعی کوفه گزینه فاسق قوی فائق آمد و راه بر مومن نیرومند امین هم بسته شد!

 

والیان این دو گانه:

  1. سعد ابی وقاص از تاسیس (۱۷ه)تا ۳سال و نیم والی بود. علت عزل: شکایت مردم از نماز او!
  2. زیاد بن حنظله (قاضی کوفه در دوره سعد). استعفاء پس از مدتی اندک.
  3. عمار یاسر: یکسال اندی والی و فرمانده جنگ. عزل به بهانه مومن ضعیف بودن!
  4. مغیره بن شعبه: خلیفه هم او را فاسق می دانست اما او گفت: فسق من زیانی برای تو ندارد. کاردانی و توانائی من برای تو فسقم برای خودم!

(هنوز هم این تئوری در مدیریت برخی هست)

باز بر او اعتراض شد و به عزل انجامید.

  1. سعد ابی وقاص: که همان سال شورای ۶نفره تشکیل و سعد هم عضو آن بود. خلیفه از دنیا رفت اما وصیت کرد سعد والی کوفه باشد. عثمان او را یکسال نگهداشت. بخاطر اختلافش با عبدالله بن مسعود(متصدی بیت المال) عثمان هردو را عزل کرد.
  2. ولید بن عقبه: برادر مادری عثمان و کسی که رسما قرآن فاسقش خوانده بود(ان جائکم فاسق…). مشروب می خورد. نماز صبح را سر مستی ۴رکعت خواند و…!

اعتراض مردم را موجب شد و با پیگیری امیر المومنین عزل شد و بر او حد جاری شد.

  1. سعیدبن عاص: باز اموی و از خویشان عثمان. اول منبر و محراب ولید را آب کشید اما بعد حیف و میل بیت المال موجب اعتراض عمومی شد. اینبار اعتراضات به بنی امیه و شخص عثمان متوجه شد. مردم او را از کوفه اخراج و به امارت ابو موسی رضایت دادند.
  2. ابوموسی اشعری: فقط طبری قائل است دوره ای پیش از این بعد عمار یاسر و قبل از مغیره والی بود که باز دوام نیاورد. اینبار با اخراج سعید مردم او را والی کردند و عثمان رضایت داد.

امیر المومنین هم او را موقتا ابقاء کرد.

 

تحلیل 

در دوگانه ای که از اول برای کوفه چیده شد، گزینه سوم که تنها گزینه صحیح است(مومن نیرومند امین) حذف شد. به بهانه نبودن چنین مدیری بین مومن ضعیف و فاسق قوی و کاردان مردم تجربه داده شدند و به مرور فکر جمعی کوفیان همان فاسق قوی را ترجیح داد. اول فسقی در حد ولید را نمی پذیرفت اما در والیان دوره بعد بنی امیه این مقدار هم معفو بود!

سعد ابی وقاص را اول نماز بهتر ازش می خواستند اما در دوره بعد با اوونماز و اشرافیتش مشکلی نداشتند(خلیفه برای تبار گرائی اش او را تعویض کرد).

حتی عمار شاید چون استبداد و دسیسه مثل مغیره را روا نمی داشت در مومن ضعیف طبقه بندی شد و در شهر نظامی کوفه شانس بقاء نیافت. والا در زمان او منطقه دینور و خراج ۵میلیون درهمی اش عاید کوفه شد.

اینها خبر می دهد این شهر با این روان اجتماعی جدید شکل گرفته آزادی و مردم سالاری علی(ع) را بر نمی تابند و معامله مومن ضعیف با او می کنند!

درس گفتارهای مجازی محرم ۹۹

«کوفه؛نهضت،نظام؛تاب آوری»

پرده سوم: اولین نهضتِ کوفه

 

اولین نهضت کوفه شوریدن علیه عثمان است که بالاصاله کوفی است. علیه تبعیض اموی است. این تبعیض را به ترتیب: موالی و اهل ذمه، بعد قبایل عرب یمنی و… و تابعین، بعد انصار و بعد مهاجرین غیر قریشی و بعد غیر اموی ها؛ بیشتر درک می کردند چون خاستگاهش تبارگرائی اموی بود.

 

 تبارگرایی عثمان

عبدالرحمن عوف او را “عمید(تکیه گاه) بنی امیه” می خواند. فدک و کل خمس غنیمت آفریقا(۵۰۰۰۰۰دینار) را به یک دامادش(مروان) و خمس غنائم مصر(۳۰۰۰۰۰دینار) را به داماد دیگرش(برادر مروان) داد!

چراگاه های مدینه قرق و انحصار اسبها و شتران غنیمت بنی امیه بود!

شام که از اول دست پسران ابوسفیان بود(بعد از ابوعبیده جراح تا آخر معاویه حاکم بلا منازع بود)

دو ولایت بزرگ عراق هم، بصره دست پسر عمه اش عبدالله بن عامر بن کُریز وکوفه را به برادر مادری اش ولید بن عقبه داد.

پس از ولید، سعید بن عاص اموی رسما کل عراق را بوستان بنی امیه می خواند!

 

آرایش جمعیتی جدید

در این زمان تقریبا نیم کوفه را موالی، اهل ذمه و کسبه ای که به کوفه مهاجرت کرده بودند تشکیل می داد. نسل جدیدی از متولدین از نظامیان عرب با زنان ایرانی در کوفه به جوانی رسیده بودند.

به گونه ای که برخی والیان کوفه(مثل مغیره) بخاطر کثرت جمعیت این جمعیت، زبان فارسی آموختند. مساجد: الموالی و الحمراء و… گویای رشد جمعیت اینان است. این مساله بنی امیه را نگران کرده بود که نکند روزی علیه اعراب شورش کنند لذا حتی معاویه نقشه ی به کشته دادن برخی را داشت که احنف بن قیس مانع شد. بعد سیاست کوچاندن اجباری تعقیب شد.

این نسل جدید مسلمانان در تحقیر و آزار بودند. پیاده نظام قرار داده شده و درپرداخت غنیمت و مستمری به آنهاهم مضایقه می شد.

ازدواج با زن عرب برایشان ممنوع و حاکم، طلاق اجباری می داد!

علم و ادب ممنوع نبود اما مشاغل و پست های سیاسی (مثل قضاوت و…) برایشان ممنوع بود!

با اموی گرایی عثمان این حس تبعیض به سایر قبایل عربِ غیر اموی هم منتقل شد و زمینه شورش گردید.

 

کلید خوردن نهضت(آن ۹نفر!)

اعتراضات با فسق حاکم ۵ساله(ولید) شروع شد و در دوره سعید بن عاص ادامه یافت. او مروج تئوری تبعیض امویان بود که عراق را بوستان خودشان می خواندند.

اعتراضات در جلسات شبانه او شروع شد که حتی رئیس شرطه اش تا بیهوشی کتک خورد.

سعید ۹نفر را به عثمان اسم داد که ریشه اعتراضاتند و آنها به شام تبعید شدند.

در کلیسای مریم سکونت داده شدند و معاویه به آنها سر میزد. با معاویه هم بحثشان شد طوری که او هم کتک خورد!

معاویه برای حفظ شام از عثمان خواست آنها را برگرداند. برگشت آنها حس پیروزی داشت و اعتراضات را در کوفه وسیع تر کرد. اینبار به حمص تبعید شدند  وآنجا ماندند تا آزاد گذارده شدند هرجا می خواهند بروند.

کوفیان هم سعید را اخراج کردند .

مالک با ۲۰۰ کوفی وحکیم با ۱۰۰بصری و عبدالرحمان با ۳۰۰مصری به مدینه آمدند و با همکاری معترضین مدینه ۴ماه خانه عثمان را محاصره و بر او شوریدند که عثمان هم کشته شد.

بدین طریق اولین نهضت کوفه رقم خورد اما هزینه سنگینی مثل مقابله با سپاه شام نداشت. مدینه موافق آن بود و اقبال عمومی داشت.کوفه در نهضت اول تاب آورد.

درس گفتارهای محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری»

پرده چهارم: الهیات قعود و دکترین ابوموسی ۱

 

پس از نهضت موفق کوفی علیه عثمان، همانها امیرالمومنین را برگزیدند. نظام علوی وعده داده شد اما از اول با الهیاتی رقیب و دکترینی سیاسی اجتماعی برای کوفه مواجه شد که درک روشن از آن بسیار پراهمیت است.

“الهیات قعود و توقف” در نظر برخی صحابه نسبت به خلافت امیر(ع) یا جنگهای او با مسلمان -که برای اولین بار در اسلام رخ می داد- از سوی و “دکترین سیاسی ابوموسی اشعری برای کوفه” (بی طرفی و نوعی دولت ملی) ؛در نظام علوی به هم رسیدند وتاثیری عمیق و شگرف بر کوفه تا کربلا گذاشتند!

برای اولین بار کسانی از مشاهیر اسلام با خلیفه برگزیده (والبته منصوب الهی)یا اصلا بیعت نکردند یا بیعت جهاد نکردند: حسان بن ثابت، اسامه بن زید، سعد ابی وقاص، زید بن ثابت، ابو سعید خدری، انس بن مالک، ابودردا، ابوموسی اشعری و…

طرفداران این الهیات جدید در صفین به ۳۰۰۰۰نفر رسید که در رقه و قرقیسا و…خیمه زدند و نه جانب معاویه بودند نه علی(ع)!(البته شام یک دست برای معاویه بود و این الهیات در مدینه و کوفه وبصره یار می گرفت!)

آن جریان الهیاتی در کوفه با ابوموسی اشعری تشخصی زمینی گرفت و دکترینی سرزمینی برای کوفه شد که تا کربلا ادامه یافت. در کربلا هم مقابل صف ابن زیاد و سید الشهدا(ع) عده ای زیاد بر تپه ای بیطرف مانده و فقط برای حسین(ع) دعا کردند!

 

سیر ماجرا:

معترضین علیه عثمان همانجا با امیر(ع) بیعت کردند نمایندگان کوفه و مصر و بصره در مدینه به نمایندگی بیعت کردند.

در کوفه، مردم سراغ ابوموسی (والی ابقاء شده از عثمان) آمدند تا بیعت کنند اما او اظهار توقف کرد!

با احتجاج اصحابی مثل هاشم مرقال ، بیعت کرد. اما دوباره در تجهیز مردم برای مقابله با بیعت شکننان جمل اعلام توقف کرد!

 

ابوموسی؟

از مهاجران حبشه بود. در زمان حکومت رسول الله(ص) معلم فقه یمن وقاری زیبا لحن کوفه واز فرماندهان موفق فتوحات بود.

لذا جمع بین خصائصی که روانشناسی اجتماعی کوفه می خواست را داشت: نظامی گری/ تظاهرمسلمانی.

عمده کوفیان هم یمنی بودند و فقه را از او آموخته بودند.به حسب نقل طبری دوره ای کوتاه بعد از عمار و قبل از مغیره هم والی کوفه بوده است.

با اخراج سعید بن عاص ؛ از سوی کوفیان او به امارت کوفه نهاده شد و عثمان رضایت داد. به نقل یعقوبی ،امیر(ع) فقط او را بخاطر مشورت مالک اشتر در کوفه ابقاء کرد.

اما دینوری و طبری از نصب والیانی بنام عماره بن حسان یاعماره بن شهاب می نویسند که ظاهرا در راه بر میگردد چون می شنود که مردم ابوموسی را می خواهند.

 

تولد دکترین ابوموسی

امیر(ع)با ۴۰۰ صحابه(۷۰بدری)به تعقیب طلحه و زبیر و عایشه اقدام کرد . وقتی آنها به سمت بصره رفتند در چند نوبت برای ابوموسی نماینده فرستاد . در همه موارد ابو موسی بر توقفش در جنگ و فتنه خواندن این مسلمان کشی پا می فشرد.

با سخن صحابه مردم بسیج شدند و با رسیدن و مداخله مالک، ابوموسی از قصر اخراج شد و حکم عزل او ونصب قرظه بن کعب انصاری رقم خورد.

اما ابوموسی در آخرین نطق امارتش در مسجد کوفه گفت:”ای مردم کوفه از من اطاعت کنید تا پناهگاه اعراب شوید ! مظلوم به شما پناه آورد و درماندگان در پناه شما ایمن شوند…”

اینگونه “دکترین کوفه ی بی طرف” بیان شد. شهر اصلی جنگاوران مسلمان در درگیری متخاصمان با خلیفه مشروع بی طرف بماند تا خود قطبی شود که پناه دیگران گردد. وقتی مدینه وشام با جنگها تضعیف شد کوفه (با وسعت قلمرویش) پناه مسلمانان باشد.

این تئوری بی اثر نبود واز شهر نظامی کوفه برای جمل فقط ۶۰۰۰تا ۱۲۰۰۰ نیرو بسیج شد! کفایت پیروزی بر جمل کرد اما خبر از اثر این دکترین در حوادث بعد می دهد .

 

اولین جنگ بی غنیمت!

کوفه نظامی و متنعم از فتوحات حالا در جنگ مسلمان حق غنیمت هم ندارد ! امیر المومنین از آن منع می کند.

این هم با آن خصائص جمعی و روان اجتماعی مشترک کوفه نمی سازد.

آن الهیات و دکترین کوفی آن و این خصوصیت ،از چالش های اصلی ای می شود که نظام علوی در کوفه تاب نیاورد.

(این پرده ادامه دارد)

 

درس گفتارهای مجازی محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری»

پرده چهارم: الهیات قعود و دکترین ابوموسی۲

بخش اول

 

الهیات قعود و توقف را باید در دوره نظام علوی بشکل یک طیف دید. طیفی از مشاهیر اسلام در مدینه که در اصل خلافت امیر(ع)هم توقف کردند و بیعت نکردند. طیفی که در بیعت او و حتی کار گزار او بودند اما در جنگهای او توقف کردند. مثل ابوموسی در کوفه و کعب بن سور(قاضی منصوب امام) در بصره. او هم مثل ابوموسی درباره جمل توقف کرد. رفت و خانه نشست و درب را بست!

طیف دیگر شاگردانی از عبدالله بن مسعود بودند که تا جمل هم بودند، اما برای صفین دچار قعود و توقف شدند!عبیده سلمانی و ربیع بن خثیم با ۴۰۰تن از قراء کوفه(که مفتیان و دین شناسان آنروز بودند) گفتند در این جنگ شبهه دارند و خواستند به مرزداری در ری و قزوین فرستاده شوند! امیرالمومنین نیز پذیرفت و حتی بقیه را هم دعوت کرد هرکه در جنگ با معاویه شبهه دارد مقرری اش محفوظ است بیاید با اینها برود. ۴۰۰نفر شد ۴۰۰۰ نفر!

بنظر بنده خوارج هم تحت تاثیر الهیات قعود قرار گرفتند اما پس از دهها هزار کشته صفین ولیله الهریر!

نقش این الهیات در خالی کردن اردوگاه علی(ع) وسست کردن بنیان کوفه آنجور که باید کاویده نشده است.

 

حکمیت، راهبرد ابوموسی نه خوارج!

الهیات قعود در کوفه توسط ابوموسی خوانشی سرزمینی و کوفی یافت. یک کوفه بیطرف برای آینده ای که طرف های درگیر در اسلام ضعیف شوند و کوفه پناهگاه شود! این دکترین را ابوموسی بر مردم کوفه خواند.

قبل از شروع صفین اولین بار ابوموسی است که سخن از حکمیت می گوید؛نه خوارج! این راهبرد هم کاملا در راستای همان دکترین کوفه ی بیطرف و الهیات قعود اوست.می گوید:”فتنه ها پیوسته بنی اسرائیل راپایین و بالا می برد تا دو حَکم انتخاب کردندو آنها حُکمی دادندکه مورد رضایت پیروان ایشان نبود. این امت راهم پیوسته فتنه ها بالا و پایین می برد تا دو حَکم انتخاب کنند و آنها حُکمی دهند که پیروانشان از آن راضی نباشند”!

این قبل از صفین و پیدایش خوارج است. پس حکمیت تئوری خوارج نیست راهبرد اهل قعود است.

بعد از لیله الهریر در صفین که هزینه کشته ها بالا رفت این سخن ابوموسی تکرار و حالا بر زبان خوارج نهاده شد و طبعا خود او (صاحب نظریه) هم بهترین فرد برای حکمیت می شود.

 

درس گفتارهای مجازی محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری»

پرده چهارم: الهیات قعود و دکترین ابوموسی۲

بخش دوم

 

سیر ماجرا:

ازاولین اقدام های حکومتی امیر(ع) عزل معاویه بود. معاویه زود لباس خونین و محاسن وانگشتان بریده عثمان را علم و خود را “ولیّ دم” عثمان خواند . امیری برای انتقام خون عثمان _که از همه به او نزدیکتر است_و سودایی برای خلافت ندارد. چنین وانمود کرد که انتقام قاتلین عثمان را که گرفت تعیین خلیفه را به شورا می سپارد. شام در چنین امری با او بیعت کرد. اتهام خون عثمان به امیر المومنین زده شده و تحویل قاتلین از او خواسته شد.قاتلینی که در یک نوبت معلوم شد ۲۰۰۰۰نفر از سپاه ،خود را در خون عثمان شریک می دانند. امیر(ع) دید پرداختن به این امر فتنه داخلی است وتفرقه و تشتت می آفریند لذا از مردم مهلت خواست تا بعد(خ ۱۶۸).

نامه ها و سفراء با معاویه به نتیجه نرسید و کار به جنگ کشید.

۹۰هزار سپاه امام در مقابل ۱۲۰هزار سپاه شام. ۲۸۰۰صحابه(۸۷نفرش از بدریون) با امام بودند.

۱۷ماه ماجرا طول کشید که ۴ماه به مذاکره گذشت . ۷۰هزار کشته برجای نهاد (۵۵هزار از شام ۱۵هزار از عراق).

در شب آخر(لیله الهریر)که از صبح تا سحرگاه فردا متصل جنگ بود و پیروزی داشت رقم می خورد ؛ از کثرت کشته ها رعب در دو سپاه افتاد. اشعث در سپاه امام گفت اگر فردا هم چنین شودعرب نابود می شود.

معاویه هم گفت اشعث درست می گوید اینجور رومیان زن و کودک شامیان رانابود و ایرانیان بر کوفیان می شورند.

تیر خلاص را دسیسه عمروعاص زد . او که یکبار با کشف عورت ،خود را نجات داده بود اینبار به قرآن برای نجات تمسک کرد! ساده باوران سپاه امام تشخیص ندادند که قرآن نزد او بیش از عورت دیروزش قداست و احترامی ندارد و ابزاری برای نجات است. نیروی جنگده میدان حالا تحت تاثیر راهبرد ابوموسی و تکرار اشعث قرار گرفت و شعار حکمیت داد.

طبیعی بود کوفه حَکم را ، صاحب نظریه حکمیت انتخاب کند.

ابوموسی مقابل عمرو عاص هر کدام با ۴۰۰رزمنده برای ۴ماه مذاکره ،جدا شدند.

محور مذاکره از اول در مسیر تعیین حق و باطل صفین و… نبود . محور این شد که رهبر امت باید کسی باشد که دستش به هیچ خونی(عثمان ،جمل، صفین) آلوده نباشد. ابوموسی حتی کاندید هم داشت: دامادش عبدالله بن عمر!

یعنی کاملا در راستای همان دکترین قبلی اش داشت جلو می آمد تا یکی از اهالی قعود _که البته دامادش بود _را خلیفه کند و کوفه را مرکز اسلام کند.

دسیسه عمرو عاص او را سرشکسته کرد که ناگزیر شد به مکه برود.

در برگشت، سپاه کوفه متشتت ودر بحث با هم بودند. خوارج اصلا به کوفه وارد نشدند و به قریه حروراء رفته شهرک ده تا ۱۲هزار نفری خوارج را بنیان نهادند.

اما شام حالا دیگر با ابقاء معاویه توسط حَکم ، او را امیر المومنین خطاب می کرد و یک دست تر شده بود.

جنگ نهروان کوفه را ضعیف تر کرد و یورشهای فرستاده های معاویه به نواحی عراق و یمن و مصر و مکه از قلمرو کشور امیر المومنین کاست تا فقط کوفه ماند. دیگر هم کوفه از علی(ع) ملول است و هم علی(ع) از آنان.

با این بستره در جلسه بعد روشن خواهد شد چرا کوفه، نظام علوی را تاب نیاورد؟

درس گفتارهای محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری»

پرده پنجم: پاشنه شکست نظام علوی!

 

در یک کلام می توان گفت ارزشهای حکومت علوی (مثل عدالت و آزادی) پاشنه شکست آن در کوفه ای با روان اجتماعی نظامی گری بعلاوه تظاهرات مسلمانی بود. در مقابل صنوف الهیات قعود اگر غدرهای مغیره یا استبداد زیاد بن ابیه قرار می گرفت نظام در کوفه تاب می آورد. اما آزادی بخشی علی(ع) و عدالت گستری اش ضریب شکست او در کوفه را با آن روحیه اجتماعی پیش گفته افزایش می داد. لکن امام حاضر نیست دست از این ارزشها بردارد؛ چون حکومت را برای اینها می خواهد نه بالعکس.

 

چند نمونه:

  1. محاجه اش با رئیس شرطه کوفه (مالک بن حبیب یربوعی)بر سر متخلفین از جنگ جمل: امام گوشزد کردن خطا و کناره گیری از آنها را از مردم می خواست اما رئیس شرطه کشتن آنها را! امام این کار را بی عدالتی می خواند…

نه آنقدر دمکرات است که متخلفان از فتنه های سیاسی را سرزنش هم نکند و نه مستبد است که بیش از سرزنش جزایشان دهد.

حتی بر مشرک و کافر خطاب کردن جملی ها بر عبدالله بن وهب راسبی(که بعد امیر خوارج شد) خورده میگرد و نهی می کند…

  1. با قاعدین صفین(ربیع بن خثیم و ۴۰۰قاری همراهش) مدارا وحتی بقیه مردم را هم دعوت می کند که هرکه در جنگ با معاویه شک دارد با حفظ مقری اش از بیت المال بااینها به مرزداری برود. ۴۰۰نفر ۴۰۰۰نفر شد !

این مقدار آزادی بخشی و بردن رعیت با بصیرت و آگاهی پی ماموریت ها فقط در نظام او دیده میشود.

  1. شهرک ۱۲هزار نفری خوارج در نیم فرسخی کوفه با آزادی کامل: پس از حکمیت، خوارج بجای کوفه به حرورا رفتند و شهرک خوارج بنا کردند امیر جنگ و امام جماعت بر خود برگزیدند. امام خود و ابن عباس به سراغشان می رفت و بحث و احتجاج میکرد.اما اعلام کرد: تا وقتی خونی نریخته اند و مالی غصب نکرده اند کاری با آنها نداشته باشید…
  2. مدارایش با خریت بن راشد: پس از حکمیت با ۳۰ نفری رسما به امام گفت دیگر از او اطاعت نمی کند. امام با او بحث کرد و مهلت مباحثه بیشتر طلب کرد. در اعتراض یاران بر این مدارا گفت: اگر با همه کسانی که نسبت به آنها سوء ظن داریم چنین کنیم زندان هایمان پر میشود …

او خروج کرد و بعد برای سرکوبی آشوبش سپاه فرستاد!

  1. جسارتها و بی ادبی های مثل اشعث درباره حضرت(که مثلا سوسماری را ابوالحسن نامیده و با او بیعت کرده بودند!)به او خبر می رسید اما پیگرد نمی گذاشت …
  2. از حدود الهی کوتاه نمی آمد ولو به قیمت پیوستن افراد موثر به معاویه باشد: نجاشی شاعر معروف ومبارز صفین را بخاطر مشروب خواری در رمضان حد زد. او و طارق رئیس قبیله اش به معاویه پیوستند و رسما گفتند:ما طاقت عدالت علی(ع) را نداشتیم…

خانه پیوستگان به معاویه را معمولا دستور به تخریب می داد اما از عدالتش نمی کاست تا موثرین را نگه دارد.

توجه دارید این سبک امام او را در دوگانه تثبیت شده ذهنیت کوفه،مومن ضعیف طبقه بندی می کرد و نافرمانی اش را آسان می کرد!

 

تفصیل مثال ها را در فایل صوتی بشنوید

 

درس گفتارهای محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری»

پرده ششم: استقرار نظام اموی

 

نظام اموی با خصائصی متضاد با نظام علوی در کوفه استقرار طولانی یافت. مخالفت ها از سوی گروه های خوارج یا شیعیان موجب نهضتی فراگیر در کوفه نشد و به آسانی سرکوب می شد.

برخی از آن خصائص که متناسب با روحیه اجتماعی کوفه بود:

 

  1. دیگر برای الهیات قعود، آزادی نبود و تئوری پردازانش (مثل ابو سعید خدری و ابوموسی اشعری)با القاب مبالغه آمیز با معاویه بیعت کردند…

برخی دیگر زیر پرچم فرمانده فتوحات(یزید) در جنگ رومیان رفتندو زمینه مشروعیت او برای ولایتعهدی شدند!…

 

  1. روحیه مسلمان پادگانی کوفه دوباره با ارسال به جنگهای فتوحات احیا شد(لشکر۲۵۰۰۰نفری کوفه به خراسان)…

 

  1. گزینه فاسق قوی برای والی کوفه شدن با مغیره و زیاد تثبیت شد.

مغیره با مکر شیعیان را به جنگ خوارج شورش کرده می فرستاد تا هردو تضعیف شوند…

زیاد استبداد خود را در دولت اموی آشکار کرد؛ دستها برید و حکومت نظامی ومنع آمد و شد شبانه ابتکار کرد…

بقیه والیان (جز یکی که بخاطر ضعف اخراج شد) در رتبه بعد ایندو مثالی از فاسق قوی بودند…

 

  1. دیگر خبری از آزادی بخشی علی(ع) نشد و اجبار و اکراه جای آن نشست:

سبّ امیرالمومنین اجباری و خوداری مساوی با کشته شدن و تخریب خانه شد.

قبایل شیعی تر کوچ اجباری داده شده و جای آنها از شام و بصره طرفداران اموی آمدند تا ترکیب کوفه به نفع اموی ها شود.

در مقابل شورش های چندگانه خوارج، مردم کوفه وادار می شدند خود سرکوبش کنند. معاویه تصریح کرد:شما نزد من امان ندارید تا عوامل بدبختی خود را از میان بردارید!…

بدین ترتیب شهری که با نظام مردم سالار علی(ع) تاب نیاورد در مقیاس یک شهر پادگانی و بدون آزادی و عدالت در زیر شمشیر و حیله های اموی نظام اموی را پذیرفت. تا نهضت حسینی هیچ مخالفتی نتوانست فضای عمومی کوفه شود.

(تفصیل توضیحات را در فایل صوتی بشنوید)

 

درس گفتارهای محرم۹۹

«کوفه؛ نهضت، نظام؛ تاب‌آوری»

پرده هفتم: اهالی تپه ندبه!

 

تا اینجا معلوم شد شهرها و جوامع هم مثل اشخاص با افکار و هیجانات و رفتارهای مشترک، دارای روح و روانی جمعی میشوند.(ر.ک:جهان های اجتماعی/ حمید پارسانیا).

کوفه شخصیتی اجتماعی با خصائصی یافت که تا ۶۱هجری با او بود. در نهضت علیه عثمان پیروز و در نهضت حسینی تاب نیاورد. نظام اموی را پذیرفت اما نظام علوی را تاب نیاورد.

در نهضت حسینی، مخالفت ها با بنی امیه در دوره نعمان بن بشیر(والی ضعیف) موجب نهضت در کوفه شد.بخلاف شورش های خوارج اینبار اعتراض، نهضتی با ۱۸۰۰۰بیعت کننده یافت. اما در دوره عبیدالله بن زیاد (فاسق قوی و مستبد) نهضت سرکوب شد.بافت جمعیتی جدید،بازی والی با بیت المال و مقرری ،استبداد و اجبار ابن زیاد نهضت دوم کوفه را شکست داد و کوفه را علیه مهمان خود تجهیز کرد. یکبار دیگر الهیات قعود خود را در کوفه نشان  داد و آنها که حاضر به کشتن حسین(ع)نبودند را جای یاری او ،روی تلّی جمع کرد تا برایش بگیریند و فقط ندبه کنند!

 

سیر حوادث:

  1. شیعیان پی امام؛ مغیره پی ولایت عهدی یزید:

بلافاصله بعد از شهادت امام مجتبی شیعیان کوفه نامه دعوت به امام حسین نوشتند که پاسخ صبر تا پایان عمر معاویه جواب داشت.

مغیره والی اول کوفه برای بقاء خود ولایتعهدی یزید را با معاویه و یزید مطرح کرد و سران کوفه را حتی زودتر از شام بدین امر راغب کرد…

  1. شروع نهضت حسینی:

از رجب ۶۰ هجری با مرگ معاویه، اباعبدالله نهضت را شروع کرد چون عهدنامه به اتمام رسیده و ولایتعهدی یزید هم فاقد وجاهت قانونی(خلاف عهدنامه) و هم شرعی بود.

اولین تجمعات پس از ده سال در خانه شیعیان برای نهضت شروع شد. امام نامه اول را بی جواب گذاشت. مرتبه دوم ۱۵۰ نفر از سرشناسان شیعیان کوفه با نامه هایی  به مکه رفتند و باز بی جواب نهاد.

وقتی درخواست از امام به غیر شیعیان هم رسید (کوفه آماده نهضت نه شورش) آنوقت جواب داد و مسلم بن عقیل را فرستاد.

مرامنامه عدالتخواهانه مسلم زود به بیعت ۱۸۰۰۰نفری رسید ونهضت دوم کوفه شکل گرفت.

  1. تاب نیاوردن نهضت کوفه:

وقتی فاسق قوی (عبیدالله) جای نعمان نشست ارزشهای استبدادی اموی را آشکار کرد. ناشناس وارد شد تا منعش نکنند و بعد خطبه تهدید خواند.

لاجرم قیام مسلم زودتر از موعد با ۴۰۰۰نفر شروع شد(بقیه فی الحال در کوفه نبودند). سیاست ارعاب شروع شد. ترساندن از سپاه شام توسط اشراف کوفه، وعده قطع مقری به عریف ها و دار زدن عریفی که یکی از افراد تحت سرپرستی اش با مسلم و حسین باشدو…موجب شد نهضت بخوابد و مسلم غریبانه کشته شود.

  1. تجهیز کوفه علیه امام(ع)

با افزایش صددرصدی بیت المال و وعده تقسیم ۴۰۰۰دینار و۲۰۰۰۰۰درهم سپاه تجهیز شد.

اعزام اجباری حتی نوجوانانی که بالغ شده اند در دستور قرار گرفت. قعقاع بن سوید با سپاهی مامور شد هیچ مردی در کوفه نگذارد.متخلف دستگیر و گردن زده می شد! ارزشهای اموی کوفه را بسیج کرد.

  1. اهالی تپه ندبه:

بلاذری می نویسد از هر هزار اعزامی ۳۰۰یا۴۰۰نفر به کربلا می رسید و بقیه از سر کراهت فرار می کردند .

دینوری می نویسد تا کربلا از دسته های اعزامی ،بخاطر کراهتشان برای کشتن حسین(ع) فقط عده قلیلی می ماند!

این متواریان در صحرا ،روز عاشورا بر تلّی جمع شدند وبا گریه دعا می کردند: اللهم انزل نصرک!

با یک محاسبه معلوم میشود جمعیت فراری ها بیش از حاضران میدان است.اگر به حسین می پیوستند کار تمام بود اما بازمانده الهیات قعود با خصلت های جمعی کوفه مانع شد . عاشورا ظاهرا سه صف (یاران امام/سپاه ابن سعد/اهالی تپه ندبه) اما واقعا با دوصف(حسینی/ یزیدی) رقم خورد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.