سخنرانی/ شرح خطبه ۲۱۶

درس‌های نهج‌البلاغه | شرح خطبه ۲۱۶
جلسه هجدهم | ۳ بهمن ۱۴۰۴
حجت الاسلام محسن قنبریان | هیئت راه فاطمه قم

حاکم نباید ثناء را دوست داشته باشد!

  1. درباره کار نکرده ، عنوان «مدح من لایستحق»/ مبنای درست فقهی
  2. درباره سجایا و کارهای انجام داده ، «فلاتثنوا علیَّ»!

چرا؟! «لإخراجی نفسی الی الله و الیکم…»: بخاطر اینکه خودم را برای خدا و شما قرار داده و برخی حقوق باقی مانده!!!

نکته توحیدیِ «الی الله و الیکم»!

با این اوصاف که چنین حاکمی سزاوارتر برای مدح و ثناست! چرا نه؟!

چون وظیفه واجبش را انجام داده!

به تعبیر کاشف الغطا، واجب مِلک خداست و به دیگری فروخته نمی شود!

توجه: کدام مدح منظور نیست؟!

  1. مدح در ولایت باطنی و تکوینی -که امام(ع) مظهر اسمای حسنای الهی است- منظور نیست. آن جامعه کبیره است و تنها راه خداشناسی.
  2. مدح سیره سیاسی و اجتماعی امام (ع)نیست که از باب وجوب تأسی، لازم است.

پس اگر مدح حضوری و تملق حاکمان عادل نه، برای آنها چه باید کرد؟!

کمک در انجام آن وظیفه!

مدح مذموم ایستادن رو به حاکم است اما دفاع از او مقابل دشمن یا از بین بردن موانع اطاعت او ممدوح است/ سیره یاران از حضرت زهرا(س) تا عمار و نجاشی شاعر و زنان مدافع

مهمتر از آن عهد خون در یاری است/ گریز به تهدید جان رهبری توسط دشمن

دانلود سخنرانی «شرح خطبه ۲۱۶» | “دانلود از پیوند کمکی”

نفیِ «حبّ ثنا» به‌مثابۀ یک اصل در حکمرانی علوی

  1. سخیف‌ترین حالتِ حاکم در نگاه صالحان
    در منطق نهج‌البلاغه، یکی از سخیف‌ترین و ناپسندترین حالات برای حاکم آن است که در ذهن جامعهٔ صالح، چنین تصوّری شکل بگیرد که او دوست‌دارِ ستایش و ثناست. این نکته ناظر به یک امر صرفاً اخلاقیِ فردی نیست، بلکه به «ادراک اجتماعی» از حاکم مربوط می‌شود. حتی اگر حاکمی در باطن خویش حبّ تفاخر نداشته باشد، اما جامعه او را چنین بپندارد، این خود آفتی جدّی در حکمرانی دینی به‌شمار می‌آید. درمان این آفت، نه‌فقط در ترک عملیِ حبّ ثنا، بلکه در شکستن این تصویر در افکار عمومی است؛ و این جز با «انکسار إلی الله» و فروتنیِ حقیقی در برابر خداوند متعال حاصل نمی‌شود.
  2. مدحِ نابجا؛ از «مدح من لایستحق» تا قبح عقلی
    نخستین حوزهٔ بحث، مدحِ کسی است که کاری انجام نداده و سجیه‌ای از خود بروز نداده است. این وضعیت خود دو شاخه دارد: یا شخص فاقدِ آن فضیلت است، یا بدتر از آن، ضدّ آن فضیلت را داراست. فقه اسلامی این وضعیت را تحت عنوان «مَدْحُ مَنْ لا یَسْتَحِقُّ الْمَدْحَ» بررسی کرده است؛ عنوانی که به تصریح فقهایی چون علامهٔ حلّی، دارای قبح عقلی مستقل است. یعنی حتی بدون ضمیمه‌شدن عناوینی چون اعانت بر ظلم یا کذب، خودِ این عمل از منظر عقل قبیح است و شرع نیز آن را امضا کرده است. تنها استثنا، موارد تزاحم و عناوین ثانویه است؛ آن‌جا که دفعِ شرّ یا حفظِ جان و مال، مدح ظاهری را به‌طور موقّت توجیه می‌کند.
  3. نفیِ ثنا حتّی پس از انجام کار و بروزِ فضیلت
    مرحلهٔ عمیق‌ترِ کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، نفیِ مدح حتی در جایی است که کار انجام شده و زحمت واقعی کشیده شده است. آن‌جا که مردم معمولاً پس از تحملِ رنج و بلا، با ثنا و تمجید، «شیرینیِ کام» خود را طلب می‌کنند:
    > «رُبَّمَا اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلَاءِ»
    بسیار افتد که مردم پس از انجام کار مهمّى که کرده‌اند، خواهند که آنان را بستایند.
    با این حال، حضرت به‌صراحت می‌فرماید:
    > «فَلَا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ»
    مرا با سخنان زیباى خود مَسِتایید.
    چرا با وجود شایستگی، ثنا ممنوع است؟
    دلیل این نفی، در عبارتِ کلیدیِ دیگری نهفته است:
    > «لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَى اللَّهِ وَإِلَیْکُمْ»
    زیرا من خویشتن را برای خدا و برای شما بیرون نهاده‌ام.
    این تعبیر، ناظر به حالتی است که انسان همهٔ توان، وقت و هستیِ خویش را وقفِ انجام تکلیف کرده و برای خود، سهمی مستقل قائل نشده است. افزون بر این، هنوز همهٔ حقوق و واجبات به‌تمامی ادا نشده‌اند و کار ناتمام است. در چنین وضعی، ثنا نه‌تنها بی‌جا، بلکه گمراه‌کننده است:
    > «مِنَ الْبَقِیَّهِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا»
    زیرا هنوز حقوقى است که من ادای‌شان نکرده‌ام و فرایضى بر گردنِ من است که باید آنها را بگزارم.
  4. نفیِ دوگانه‌سازی حق‌الله و حق‌الناس
    تعبیر «إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ» نباید به‌گونه‌ای تفسیر شود که حق‌الله و حق‌الناس را دو ساحتِ مستقل و گسسته نشان دهد. سیاق کلام در مقام تبیینِ حقوق متقابل حاکم و مردم است و این تعبیر، ناظر به یک جهت‌گیری توحیدیِ واحد است: حرکتِ حاکم، با تمام وجود، در مسیر خدا و خلق، بدون خودمحوری و بدون طلبِ عوض.
  5. چرا انجامِ وظیفه، مستحقّ مدح نیست؟
    با آن‌که چنین حاکمی از هر جهت سزاوارتر برای مدح می‌نماید، اما پاسخ منفی است؛ زیرا او صرفاً وظیفهٔ واجب خویش را انجام داده است. به تعبیر برخی فقهای بزرگ، واجب «مِلکِ خدا» است و چیزی نیست که انسان آن را انجام دهد و سپس به دیگری بفروشد یا در برابرش ثنا مطالبه کند.
  6. مرزهای مدحِ مشروع و نامشروع
    این نهی، شامل دو حوزه نمی‌شود: نخست، مدح در مقام ولایت باطنی و تکوینی امام علیه‌السلام، آن‌جا که او مظهر اسماء حسنی الهی است؛ مانند آن‌چه در «زیارت جامعهٔ کبیره» آمده است: «مَوالِی لَاأُحْصِی ثَناءَکمْ، وَلَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کنْهَکمْ». دوّم، تبیین سیرهٔ سیاسی و اجتماعی امام، از باب وجوبِ تأسی و الگوگیری، که نه‌تنها مجاز، بلکه لازم است.
  7. جایگزینِ مدح؛ یاری در انجام مأموریت
    در برابر حاکم عادل، وظیفهٔ مردم ایستادنِ متملّقانه و ثناگویانه نیست، بلکه یاری‌دادنِ او در انجام مأموریت الهی‌اش است. دفاع از او در برابر دشمن، برداشتن موانع اطاعت، جهاد تبیین، و حتی بذل جان، همه مصادیق این یاری‌اند. سیرهٔ یاران اهل‌بیت علیهم‌السلام، از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها تا عمار، نجاشیِ شاعر و زنانِ مدافع، گواه آن است که مدحِ حقیقی، نه در زبان، بلکه در «عهدِ یاری» و وفاداریِ عملی معنا می‌یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *