روایتِ فمنیسم ایرانی از «زن» – دستکم در مستندِ «ترانه» – مقابلِ «جامعه» است نه مقابلِ «مرد»!
«زن» در حکمتِ شرقی و سنّتِ اسلامی، حافظِ «نوعِ انسان» است نه «شخص» (خود)؛ برخلافِ مرد!
ریشهٔ «ارجِ مادری»، «نظمِ خانواده» و «نُضجِ جامعه» نیز هم همین است؛ لذا زن، آزادیِ خود را برای آزادیِ جامعه اِعمال میکرد و برای زندگیِ جامعه، حجاب را هم معقول میدید.
اگر هم در اسفند۵۷ علیه حجاب اجباری(!) تجمّع میکرد، شعارش «آزادیِ زن، آزادیِ جامعه» بود!
اما در غرب، «فرد» اصالت یافت!
برای تبدیل «کنش مادی فرد» به خیر عمومی، مکانیزم بازار، ابداع شد.
از عقل و فطرت، اعتبار زدایی شد. برای عمومی کردن ارزشها، به جز «خشونت» نماند، که خوب نبود؛ پس ارزشها، شخصی اعلام شد!
انسانی زاییده شد که صرفاً نفع خویش را میجُست و طبیعتاً زن در تقابل با مرد قرار گرفت: بهنامِ آزادی، استقلالش ترجیح یافت و بهنامِ تبعیض، تفاوتهایش با مرد انکار شد!
اما در فرهنگ ما؛ عقل و فطرت همچنان ابزارِ انتقالِ ارزشها ماند و کنشِ جمعیِ غیرمادّی را برای جامعهای که صرفاً «اعتبار» نیست ، سامان داد.
تفاوتِ جنگِ روسری در اسفند ۵۷ با پاییز ۱۴۰۱ اینجاست.
شعارِ «زن، زندگی، آزادی» نه برای «رفعِ استبدادِ دینی از جامعه» (بهگمانِ معترضانِ ۵۷ به حجاب)، بلکه برای «آزادیِ خود» در «اصالتِ سبکِ شخصی» سروده میشود:
«زندگی برای شخصِ خود» و «آزادی برای این زندگی»!
مستندِ «ترانه»،
تا وقتی که جامعه، «هست»
و ارزشهایش با «تبیین» (نه باتوم) مشترک بشود؛
ترانهای ناکوک است.
محسن قنبریان ۷دی۱۴۰۴