۱۶/ درس‌های نهج‌البلاغه

درس‌های نهج‌البلاغه | شرح خطبه ۲۱۶

جلسهٔ شانزدهم (۸۵) | ۲۱ آذر ۱۴۰۴

محسن قنبریان | هیئت راه فاطمه | قم

دانلود سخنرانی «۱۶/ درس‌های نهج‌البلاغه» | “دانلود از پیوند کمکی”

 

درمانِ توحیدی در اصلاحِ حکمرانی

 

فرازهای پایانیِ خطبه ۲۱۶ نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین (ع) «مدح و ثنا» نسبت به ولات (حاکمان) را براساسِ یک قاعدهٔ توحیدی ردّ می‌کند؛ قاعده‌ای که «رابطهٔ معکوس» میانِ «عظمت خدا» و «کوچکیِ ماسوا» است که هرگونه ستایشِ حاکم را بی‌جا، و کبریا (بزرگ‌انگاری) را منحصر به خدا می‌داند. درنتیجه، رابطهٔ حاکم و مردم باید برمبنای مطالبهٔ «حقوق» و انجام تکالیف باشد، نه تملّق‌گویی به حاکم مانند جبّاران، چراکه «پروژهٔ عدالت» هنوز ناتمام است.

 

  1. قاعدهٔ زیربنایی: نسبتی معکوس میانِ عظمتِ خالق و مخلوق
  2. قابل میان «حقوق» و «مدح»
  3. آفتِ ولات و انحصار کبریا در خدا
  4. عرفان و حکمرانی: خدا و مردم
  5. عدالت؛ «پروژه‌ام تموم نشده»
  6. دستورِ نهایی: با من مثل جبّاران حرف نزنید

درس‌های نهج‌البلاغه | شرح خطبه ۲۱۶

خلاصهٔ جلسهٔ شانزدهم (۸۵) | ۲۱ آذر ۱۴۰۴

حجت الاسلام محسن قنبریان

 

 

درمانِ توحیدی در إصلاحِ حکمرانی

 

فرازهای پایانیِ خطبه ۲۱۶ نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین (ع) «مدح و ثنا» نسبت به ولات (حاکمان) را براساسِ یک قاعدهٔ توحیدی ردّ می‌کند؛ قاعده‌ای که «رابطهٔ معکوس» میانِ «عظمت خدا» و «کوچکیِ ماسوا» است که هرگونه ستایشِ حاکم را بی‌جا، و کبریا (بزرگ‌انگاری) را منحصر به خدا می‌داند. درنتیجه، رابطهٔ حاکم و مردم باید برمبنای مطالبهٔ «حقوق» و انجام تکالیف باشد، نه تملّق‌گویی به حاکم مانند جبّاران، چراکه «پروژهٔ عدالت» هنوز ناتمام است.

  1. قاعدهٔ زیربنایی: نسبتی معکوس میانِ عظمتِ خالق و مخلوق
    حضرت یک «قاعدهٔ کلّیِ توحیدی» تأسیس می‌کند که زیربنای تمامِ حرف‌هاست. حضرت یک «رابطهٔ الاکلنگی» و «نسبت معکوس» را ترسیم می‌فرماید: «عظمتِ خدا در چشمت = کوچکیِ ماسوا در چشمت».
    هرچقدر نعمتِ خدا بزرگ‌تر باشد، فرد سزاوارتر است که خدا را بزرگ‌تر بیابد و غیرِ خدا در چشمش کوچک شود. این‌ها «فرمولِ اداره‌کردنِ حیات» است:
    > «إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلَالُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فِی نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِکَ کُلُّ مَا سِوَاهُ»
  2. تقابل میان «حقوق» و «مدح»
    زمانی که حضرت درحالِ تبیینِ «حقوق متقابل» و «استقامتِ رعیت» بر آن بود، شخصی برخاست و شروع به مدح و ثنا کرد. حضرت کلام را قطع کرد؛ زیرا این ثناگویی در آن موقعیت، «نقض» غرضِ خطبه بود. حضرت می‌گفت «حقّ» متکافئ (برابر) است و باید مطالبه کنید تا دولت‌ها راست شوند، نه اینکه شعر بخوانید. پاسخِ بیانِ حقوق، عمل‌کردن به وظایف است. این «ثنادرمانی» و «مدح‌درمانی» گاهی رهزن است.
  3. آفتِ ولات و انحصار کبریا در خدا
    حضرت می‌فرماید از سخیف‌ترین حالاتِ والیان («أَسْخَفِ حَالَاتِ الْوُلَاهِ») این است که مردم گمان کنند آن‌ها دوستدارِ ستایش‌اند. می‌فرماید اگر هم حُبّ مدح در من بود، آن را ترک می‌کردم به خاطر اظهارِ انحطاط و شکستگی نزد خدا:
    > «وَ لَوْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ یُقَالَ ذَلِکَ لَتَرَکْتُهُ انْحِطَاطاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعِظَمَهِ وَ الْکِبْرِیَاءِ»
  4. عرفان و حکمرانی: خدا و مردم
    حضرت می‌فرماید من از خودم بیرون آمدم به سمت «خدا» و به سمت «شما»:
    > «فَلَا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ»
    عرفان و حکمرانی اینجا به هم چسبیده است. برخلافِ تصوّرِ برخی که می‌گویند «رسد آدمی به‌جایی که به‌جز خدا نبیند» و خلق را نادیده می‌گیرند، علی (ع) چون خدا را بزرگ می‌بیند، سایه‌های خدا (مردم) و حقوقشان را هم محترم می‌شمارد.
  5. «پروژه‌ام تموم نشده»
    دلیلِ ردّ مدح، تعارف نیست؛ دلیلِ اجرایی دارد:
    > «وَ إِلَیْکُمْ مِنَ الْبَقِیَّهِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا»
    حضرت می‌فرماید: «پروژه‌ام تموم نشده». هنوز حقوقی مانده که از آن‌ها فارغ نشده‌ام. ما مسئولین را برای کارهای کوچک هم تشویق می‌کنیم، اما علی (ع) با آن کارنامهٔ درخشان می‌گوید: «اصلاً تعریف نکن، من کارم را انجام ندادم».
  6. دستورِ نهایی: با من مثل جبّاران حرف نزنید
    نتیجهٔ این نگاهِ توحیدی، یک دستورِ صریحِ سیاسی است:
    > «فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَهُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَهِ وَ لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَهِ»
    با من مثلِ گردن‌کشان و جبّاران سخن نگویید. با پنهان‌کاری و «مصانعه» (ظاهرسازی) با من رفتار نکنید. شنیدنِ حقّ بر من سنگین نیست؛ که اگر سنگین باشد، عمل به آن سخت‌تر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *