بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

جنگ زیرساخت‌ها

زدن زیرساختهای اصلی از دو حیث برای دشمن حائز اهمیت است:

  1. پاشنه آشیل افکار عمومی!
    دشمن میداند بعد از «کشته شدن مردم در تعداد انبوه»، «زدن زیر ساخت های اصلی» نقطه اقناع افکار عمومی به پایان جنگ است.
    پس دشمنی که در ضعف افتاده و پایان می خواهد، بدان روی می آورد.
  2. سیکل معکوس پیشرفت!
    زیرساخت ها ارزش واقعی هم دارند و زدن آنها، کشور را به عقب برگردانده، برتری و پیشرفت ایران در منطقه را آسیب می زند.
    پس در یک «دوراندیشی» هم چنین تجویزی برای دشمن هست.
    اما جنگ زیرساختها اصطلاحاً جنگ را غیر قابل برگشت می کند. با این وضع چرا دشمنِ محتاجْ به پایانْ باید مرتکب آن شود؟!

در پاسخ باید به نکاتی توجه کرد:

  1. در این جنگ، آمریکا «نزدیک بین» و اسرائیل «دور بین» به نظر می رسد.
    آمریکایی ها برای ضربه ای فوری و سریع آمده بودند که گیر افتادند و الان هم دنبال پایان آبرومندی هستند؛ اما اسرائیلی ها «مقیم» این منطقه در یک «جنگ وجودی» با مقاومت و تنها دولت مقاومت (ایران) هستند؛ پس «به جنگ آوردن آمریکایی ها» برایشان غنیمت است. چون نمیدانند بخاطر فشار افکار عمومی و…، آمریکا تا کی تحمل ماندن در جنگ دارد، زمان را غنیمت شمرده در یک دور بینی، زدن زیر ساخت های ایران برایشان مهم است؛ تا جایگاه منطقه ای او به عقب رانده و موقعیتش به عنوان دولت مقاومت، ضربه بخورد؛ طوری که پس از جنگ هزینه های بازسازی، او را از یاری هسته های مقاومت و احیای توان نظامی باز دارد.
  2. زیر ساختهای کشورهای عربی برای آمریکا مهم نیست.
    چنانچه از پایگاه های نظامی اش به نفع آنها استفاده نکرد، خوردن زیرساختهای آنها هم مانع حمله اش به زیر ساختهای ایران نمی شود!
    مقابله به مثل ایران در زدن زیر ساختها اگر در کشورهای عربی متحد با شرکای آمریکایی صورت بگیرد، ظاهرا بازدارندگی کافی برای حملات آمریکا ندارد. چون:
    اولا: نزدیک بینی آمریکا حمله به زیر ساختها را برای تسلیم و فشار افکار عمومی ایران و میانداری برخی سیاسیون برای پایان جنگ می خواهد.
    • ثانیا: هزینه مقابله به مثل ایران هم گردن کشورهای عربی می افتد.
    • ثالثا: این مقابله به مثل ایران در کشورهای عربی رابطه ایران با آنها را تیره تر و شانس بقای آمریکا در این کشورها را بیشتر می کند.

نتیجه:

در جنگ زیر ساخت ها ظاهرا فقط در این شرایط بازدارندگی درست می شود:

  1. تمرکز اصلی بر زدن زیر ساخت های اصلی و اساسی اسرائیل
    برای باز کردن آسمان منطقه، طبیعی بود اول بیشترین شلیک به پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای عربی باشد؛ اما پس از حصول آن به دلایل فوق الذکر مقابله به مثل زیرساختی باید با تمرکز بر رژیم باشد تا بازدارندگی حاصل شود؛ و الا چنانچه توضیح داده شد، خسارت وارده الزاماً بازدارندگی نمی آورد.
  2. مقابله به مثلِ تناظری (مثلا فولاد مقابل فولاد) معلوم نیست کارگر و اصلا مقابله به مثل باشد!
    برای نمونه: رژیم، چرخه تولید موشک (مزیت ایران) را ترسیم و از فولاد و نورد تا سوخت جامد و لانچر را در لیست اهداف قرار می دهد، مقابله با آن حتما زدن کارخانه فولادی در منطقه یا حتی در اسرائیل نیست!
    شاید میدان های گازی او نقطه آسیب پذیرتری در این معادله باشد؛ ولو تناظر چشم مقابل چشم نباشد!
    یا احتمالا زدن شرکت های پتروشیمی و پالایشگاهی ایران بر اساس آن دور بینی و عقب راندن ایران در منطقه باشد. مقابله به مثل، زدن موثر مزیّت نسبی و برتری تکنولوژیک رژیم (مثلا در هوش مصنوعی و…) در منطقه است. پالایشگاههای او در مقابل فولاد و پل و… باید زده شده باشد!

به روز کردن لیست اهداف با چنین راهبردی، برعهده کارشناسان مسلط به عرصه مختلف و هم نظامی است که لابد لحاظ می شود.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۵

آتش بس سَفَه ای!

تقریبا تمام راه حل ظریف برای پایان جنگ و توافق، «تکراری»، «آزموده شده»، «کاغذی» و «بی ضمانت» است!

فقط یک نکته، جدید است!…

سالها اینها در سیاست خارجی، واقع گرا تلقی می شدند و طیف مقابل خود را «آرمانگرای تخیلی» می خواندند!

حالا ببینید نقطه شروع صلح را چه قرار می دهد:

«برای آغاز روند صلح، برای مثال، همهٔ طرف‌ها در غرب آسیا باید با توقف جنگیدن علیه یکدیگر موافقت کنند.

ایران، با همکاری عمان، باید عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد(!)

بزرگ‌ترین طنز جغرافیا این است که، اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما به‌دلیل تحریم‌های ایالات متحده، برای سال‌ها عملاً به روی ایران بسته بوده است»!

شما را به خدا پیشنهاد خودش  طنز تاریخ نیست؟!

  • تنگه ای که مال ایران است
  • ولی سالها با تحریم آمریکا به رویش بسته بوده
  • حالا که قابلیت اِعمال حق حاکمیت و رژیم حقوقی جدید بر آن یافته
  • را برای آمریکایی ها باز و عبور امن را تضمین کند!
  • در مقابل، مقامات آمریکایی اجازه دهند که تنگه برای ایران نیز باز باشد!!!

سفاهت اگر می خواست یک قرار داد شود، همین می شد!

دستاورد نقدی _که حق دیرینه ات بوده_ را به دشمنِ بی عهد و محروم کننده از همین حقت، بدهی؛ تو تضمین عبور امن دهی و از او اجازه مرور بخواهی!!!

ترامپ از ما جز این را می خواهد؟!!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۴

نظام، مظلوم تر از حماس؛ مظلوم تر از غزه!

حماس در فلسطین هم مخالفینی داشته و دارد. اما هیچکس ندیده از فلسطینی های مهاجر در اروپا و آمریکا هنگام جنایات رژیم در غزه خوشحالی کنند؛ چه رسد به اینکه از او بخواهند حمله کند!

 

اما مخالفین خارج نشین جمهوری اسلامی برای حمله بیگانه به کشورشان رقص و شادی کرده، و حتی تقاضای حمله کردند!

از این حیث نظام سیاسی ایران از حماس و فلسطین مظلوم تر است!

 

به نظرتان دلیلش چیست؟!

 

پرونده پاسخ را برای تخصص های دیگر باز می گذارم و فقط یک دلیل الهیاتی طرح می کنم:

کسی که از جور و ظلمی هجرت کرده مثل کسی که از عدل و حقی گریخته نیست!

 

مهاجران فلسطینی _ولو مخالف حماس_ نوعاً از ظلم و جنایات اسرائیل ناچار به مهاجرت شده اند؛ پس علیه آن و با هر حق و عدلی _ولو ناقص_ جمع می شوند.

 

اما مخالفین جمهوری اسلامی _بعضاً_ از حق و عدل آن گریخته اند!

برخی دنباله پهلوی و ساواک و گروهک های منحرف و مردم کُش بوده و برخی از اجرای احکام اسلام به سرای لاابالی گری گریخته اند و…

طبعاً اینها با بدترین کافران و جانیان عالم هم علیه نظام اسلامی جمع می شوند!

 

آن بعض دیگر که پی علم و رفاه یا دموکراسی و توسعه ای از اینجا رفته و حداکثر مخالف سیاسی و فکری جمهوری اسلامی بودند، از قضا علیه تجاوز بیگانه و آن وطن فروشان موضع گرفتند.

 

چون به تعبیر امیرالمومنین (ع):« کسی که حق را بجوید و خطا کند، مثل کسی نیست که باطل را بجوید و آن را بیابد»!(خطبه ۶۱)

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۱

تَغرُّب بعد التعرُّب!

(غربزدگی بعد از تعصب عربی)

  1. «تعرّب بعد الهجره»، نکوهش اعراب بعد از ظهور اسلام بود؛ یعنی پس از هجرت به اسلام دوباره به «خوی عرب جاهلیِ» خود برگشتن!
    در حق یا باطل (فرقی نداشت) شعاری داشتند که اوج «تعصّب عربی» شان بود:
    «النّار و لَا العٰار»! یعنی آتش جهنم را می پذیریم ولی ننگ را نه!
    حضرت امیر(ع) «خطبه قاصعه» را علیه این «عصبیّتِ» احیاء شده بعد از اسلام ایراد فرمود.
  2. امروز «انحطاط عربی» به جایی رسیده که باید فانوس برداشت و همان «تعرّب» را جست؛ همان «النّار و لا العار»!
    دو سال زجر و شکنجه و نسل کشی غزه سنّی و عرب را دیدند ولی ننگشان نیامد!
    به حضیضی از انحطاط رسیده اند که می توان «تَغَرُّب بعد التَّعَرُّب» نامید؛ «غربزدگی بعد از عربیّت»!

«اسلام»، که هچ!
«لا النار»، که هچ!
«لا العار» را هم واگذاشتند!

ترامپ درباره «شاه زاده عرب ستان» بعد از دوشیدنش گفته: «فکر نمی کرد که قرار است باسن مرا ببوسد واقعا فکرش را نمی کرد! حالا باید با من مهربان باشد»!

اُف بر شما که «عُروبَت» را هم باختید؛ دیگر عرب هم نیستید!

آیا وقتش نرسیده «سیاست گردش به شرق» را در حوزه اسلامی هم پیش گیریم و جای اعراب ترامپ پرست، «دکل و نماد اسلام» را مسلمانان عجم و غیر عرب قرار دهیم؟!

همان ها که به «سنت استبدال (جایگزینی)» قرآن و وعده های آسمانی قرار است اسلام را دوباره بر اعراب عرضه کنند!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۹

مقصرینِ استقلال؛ مارقینِ آزادی!

یک روز شریعتی در مقابل روشنفکر دین ستیزِ نِقْ زنْ می گفت:

«من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا می‌کنم که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضاء یک آخوند نجف‌رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ‌رفته هست. این، یک طرف قضیه. از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضداستعماری در این کشورها، همواره و بدون استثنا قیافه یک یا چند عالِم راستین اسلامی و به خصوص شیعی، وجود دارد».

(ر. ک: شریعتی/قاسطین، مارقین، ناکثین، ص ۲۴۱ الی ۲۴۴)

یعنی کسانی که «اجتهاد و عقل» با «تقوا و دین» داشتند، برای «استقلال» و «وطن» می ایستادند؛ حتی اگر لازم می شد با شاهی که قبولش نداشتند، همکاری کنند؛ مثل فتوا و حتی حضورشان در سپاه عباس میرزا مقابل روس.

اما «روشنفکر غربزده» _فرقی نمی کند مُکلّا یا در لباس آخوند_ به نظر خودش در جانب «آزادی» و «جمهوری» (لیبرال دموکراسی) ایستاد. تا «دمو آمریکا کراسی» رفت!

یعنی «اشغال آمریکایی»، «برای دموکراسی» به شکل جنگ۲۰۰۴ آمریکا در عراق را تئوریزه کرد!

لمپن اینها هم «سلبریتی» نام گرفته و همین را برای ایران جار زدند!

نمیدانم متوجهند بدون استقلال، آزادی ای هم نخواهد بود؟!

با «ترامپ کینگ» می شود «پادشاهی سعودی» داشت؛ اما «جمهوری ایرانی»، نه!

نمی دانم ساکتین استقلال و مقصرانش می دانند با کارشان، فردای جنگ، ما را با رادیکالیسم علیه آزادی [مخالف] مواجهه می کنند و آزادی را هم می کاهند؟!

محسن قنبریان

اذْ رَمَیْتَ!

چرا در عام الفیل، خدا برای جلوگیری از ویرانی کعبه، ابابیل فرستاد اما برای سوزاندنش توسط یزید هیچ[۱]؟!!

جنایتی نیست که «همیشه» خط قرمز خدا باشد و به آنجا که رسید، حتماً «خود» به خرق عادت، ورود کند!

اگر بود، به نظرم دیروز «عاشورا» و امروز «غزه» بود!

اما دیدی نه فرعونی در دریا غرق کرد و نه ابابیلی فرستاد!

البته همیشه ورود می کند؛ «گاهی با دست»، «گاهی بی دست»!

در «عام الفیل»، بی دست و در «خیبر» با دست ورود کرد!

وقتی عبدالمطلب گفت «من صاحب شترانم، خانه خودْ صاحب دارد!» در واقع گفت بین ما صاحبی و اهلی ندارد؛ کعبه، «پر از بت» بود؛ طواف، «مکاء و تصدیه» (سوت و کف) شده بود! پس برای حفظ خانه توحید، خودش وارد شد، بدون کمک آدمیان؛ با ابابیل و «حجاره من سجیل[۲]»!

اما وقتی پیامبر فرستاد و توحید، «پیرو یافت»؛ دیگر آنها جای ابابیل اند!

اگر «یزیدی» شدند و با حسین نشدند، مثلشان در دعوای یزیدی_ابن زبیری تماشا می کند تا کعبه بسوزد و لکه ننگشان شود!

اگر «محمدی» ماندند، دست یاری مومنان را دست و تأیید خود می کند! (هو الذی ایّدک بنصره و بالمومنین[۳]).

همیشه ورود می کند؛ اما وقتی جامعه و حکومت اسلامی شُدید: «إذْ رمیت»!

«إذْ» یعنی: وقتی که!

بله! همیشه «لکن الله رمی» (فقط خدا تیر می اندازد)؛ اما، «اذ رمیتَ»! تا تیر نیاندازی، خدا ورود نمی کند! خدا از کمان یا لانچر تو شلیک می کند!

اینجور «اسلام های تقلّبی» را از «مسلمانان ناب» جدا می کند!

ساکتینْ مقابل یزید، در صورت ارسال ابابیل، «پندار ایمان» می برند! «الداعی بلا عمل[۴]» (دعا کننده بدون عمل)، ایمان پنداشته می شود!

«اسلام سفیانیِ» مؤتلف با صهیونیزم با «تعالوا قاتلوا فی سبیل الله أو ادفعوا[۵]»معلوم می شوند و الا «طوفان نیل» را به نام «مصر» یا «خادمین حرمین شریفین» ثبت می کردند و تغلیب و تقلبشان را افزون می کنند!

اینگونه «مقاومت انقلابِ خمینی» بیش از الغدیرها و عبقات الانوارها، اسلام اصیل را به جهان خواهد شناخت. منتظر «یدخلون فی دین الله افواجا[۶]» باشید!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۸

[۱] وجوه دیگری غیر از آنچه بیان شده برای پاسخ توسط برخی محدثین و مفسرین بیان شده که سعی شده در پاسخ اصلی تعبیه شود!

[۲] بخشی از آیه ۴ فیل: ترمیهم بحجاره من سجیل: پرندگانی که بر آنان سنگ هایی از سجیل می افکندند.

[۳] بخشی از آیه ۶۲انفال: خداوند بود که تو را با یاری خود و به وسیله مومنان نیرومند ساخت.

[۴] حکمتی از امیرالمومنین: دعا کننده بدون عمل مثل تیر انداز بدون کمان است!

[۵] بخشی از آیه ۱۶۷ آل عمران: و لیعلم الذین نافقوا و قیل لهم…:  و تا کسانی را که نفاق پیشه نمودند، مشخص کند به منافقان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دست کم از هستی خود دفاع کنید…

[۶] بخش از آیه ۲نصر: و ببینی که مردم گروه گروه به دین خدا در می آیند.

با شهادت، بیشماریم!

روایت

«موته» اولین جنگ با امپراطوری روم شد!

امیر عربهای مسیحی در غسّان، سفیر تبلیغی پیامبر (حارث بن عمیر) برای دعوت به اسلام را کشت!

سفیرکُشی در دنیای قدیم هم زشت و ننگ بود.

پیامبر سپاهی ۳هزار نفری فرستاد. شرحبیل (امیر غسّان) از روم کمک خواست و عملا جنگ، با «امپراطوری روم» شد!

پیامبر(ص) برای فرماندهی، سه نفر جانشین از هم معلوم کرده بود:

فرمانده اول: زید بن حارثه فرزند خوانده محبوبش؛ که از ۸سالگی نزدش بزرگ شده بود. شهید شد…!

فرمانده دوم: محبوب دیگر رسول خدا(ص) بود. زعیم مهاجران حبشه، که تازه برگشته بودند. قبل از علی اکبر حسین(ع) _به تصریح خود پیامبر(ص)_ خَلقاً و خُلقاً شبیه پیامبر بود! «جناب جعفر» فرزند ابو طالب و برادر امیرالمومنین(ع). او هم شهید شد؛ آن هم چه شهادتی!

اول دست راستش قطع شد، پرچم به دست چپ گرفت، آن هم قطع شد به سینه چسباند و آنقدر پایداری کرد تا با بیش از ۹۰ زخم تیر و شمشیر شهید شد. لقب «جعفر طیّار» و «ذوالجناحین» گرفت؛ چون خدا دو بال بجای دو دست در بهشت به او دارد.

فرمانده سوم: عبدالله بن رواحه بود از نقبای ۱۲گانه پیامبر(ص) قبل از مهاجرت حضرت به مدینه بود. صاحب بیان، شعر و رجز سرا هم بود و در همه میادین قبل و بعد هجرت نقش آفرین.

جانشین جعفر طیّار بود و شهید شد!

موته، سرآغاز فتوحات اسلامی در روم شد.  لشکر معروف اسامه در ماه آخر عمر پیامبر به «همان موته» اعزام بود. «اسامه»، جوان ترین فرمانده اسلام، فرزند همان زید بن حارثه فرمانده شهید موته بود!

شهادت عجیب جعفر، «سلسله جعفرها» را در شهدا رقم زد؛ ابالفضل در کربلا و…

شهادت نقیب، نقابت و حلقه میانی را قداست داد تا «موجب ولائها» و «زمینه ساز ولایت ها» در تاریخ شوند.

درایت

شهادت فن آوری ای اجتماعی در افق مُلک و ملکوت است؛ یک لنگه آن در ملکوت و «نزد خدایی» است و یک لنگه آن در مُلک و «نزد مایی»!

رمز نامیرا بودن شهید همین است.

همه روح ها زنده اند؛ اما زنده بودن شهید،  تصرفش در عالم مُلک است؛ که قرآن «اَحیاء» می خواند.

تصرفش در عالم مُلک هم عجیب است، در «عالم انسانیِ» دنیاست؛ نه جمادی و حیوانی اش!

«خود» را در ما امتداد می دهد؛ نه جایمان بجنگد! (یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم)

پس انگار مجاهد با شهادت، روئین تن می شود!

مکتبی که شهادت دارد، پیروز است.

فرماندهی را بزنند، جانشینی دارد + خود او؛  جانشینش را بزنند، جانشینی دارد + آن دو!

دسترسی به پادگان ملکوت (جنود مُجنّده) فقط در اختیار این مکتب است.

هیچ بمب سنگر شکنی هم به «جنود مجنّده» نمی رسد.

ما بیشماریم!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۶

«میراث خامنه‌ای»

متن کامل بیانیه تحلیلی صد نفر از اندیشه‌ورزان و فعالان جبهه فکری انقلاب اسلامی پیرامون جنگ امروز و ایران آینده.
نوشتاری گفتمانی – راهبردی درباره مقاومت برای پیشرفت در زمانه جمهوری اسلامی ایران که با تمرکز بر جنگ رمضان، موقعیت امروز و چشم انداز فردا را ترسیم می‌نماید.

بیانیه تحلیلی صد نفر از اندیشه‌ورزان و فعالان جبهه فکری انقلاب اسلامی پیرامون جنگ امروز و ایران آینده منتشر شد.

در این بیانیه آمده است:

گفتار سیاسی «نه به آتش‌بس» به معنای نه گفتن به ایده‌ی «توقف جنگ، به هر قیمتی»، سخن حقّی است؛ آتش‌بس زودهنگام، بدون تامین بازدارندگی کامل و تحقق اهداف مشخص در ساخت معادله جدید منطقه‌ای و جهانی ما را وارد چرخه‌ی فرسایشی خطرناکی خواهد کرد که با توجه به همراهی عمومی ملت ایران لازم است با هرگونه ندای آتش‌بس زودهنگام و بدون تامین اهداف، مقابله کرد.

در بخش دیگری از این بیانیه تحلیلی آمده است:

نیروی اجتماعیِ فاتح خیابان‌های ایران می‌بایست وارد مرحله جدیدی از فتوحات اجتماعی در ایران بشود: «برانگیختن وجدان عمومی و فتح قلوب و اذهان مردم ایران». فوران عاطفه و احساسی که در خیابان‌ها جریان دارد را باید به نیروی موثّری برای «تبیین» تبدیل کرد و به کمک آن، انرژی نهفته‌ی بدنه‌ی خاموش ایران را فعّال ساخت. رهبر شهید انقلاب دوست داشتند «طوفانی در اقیانوس ملّت ایران» به راه بیافتد و «همه‌» مردم ایران به میدان بیایند. «جهاد خیابان» اگر به «جهاد تبیین» پیوند بخورد، هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی دستیابی به افق‌های ملّی و منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی را بگیرد.

این بیانیه را حجج اسلام محمد قمی، محسن قنبریان، مصطفی رستمی و آقایان وحید یامین‌پور، سیدمحمد صاحبکار خراسانی، میثم ظهوریان، سجاد صفارهرندی، روح‌الله ایزدخواه، مرتضی فیروزآبادی، مسعود معینی‌پور، مسعود براتی و …. امضا کرده‌اند.

متن کامل بیانیه

بعد از موج nام…

به تصریح مقامات نظامی و سیاسی: هنوز وقت «میدان» است؛ نه «مذاکره»!

آنچه از مقام امنیتی در این ساعات پخش می شود؛ «شروط پایان جنگ» از طرف ایران است نه «شروط مذاکره»؛ درست است؟!!

سخن گفتن از مذاکره با آمریکا، «قبح شکنی» از دو بار تجاوز حین مذاکره و بدترین جنایت ممکنِ انجام شده است.

زمانی که میدانِ جنگ، «اجازه مذاکره» داد، خوب است «دیپلماسی انقلابی» اوّل «میدانِ جدید» و «طرف جدیدِ» مذاکره را «همراستا با پیروزیِ میدان» ابتکار کند؛ بعد به «مفاد» و «شروط مذاکره» بپردازد!

این بار صلح با قدرت حق ماست.

توضیح ایده برای بررسی نخبگان:

  1. دشمن متجاوزی که دو بار در حین مذاکره حمله کرده است _و حتی ثابت شده مذاکره پوشش و فریب بوده و از اوّل در قصد و تدارک حمله بوده است!_ از مصادیق قطعیِ «ائمه کفری که عهد و پیمان ندارند» می باشد.
    شرعاً مذاکره با او _در غیر شرایط اضطرار_ حرام و دستور، قتال با اوست. (قاتلوا ائمه الکفر انّهم لا اَیْمان لهم)
  2. هر وقت میدان اقتضایش را داشت، «طرف مذاکره» به جای متجاوزِ عهد شکن، «ذی نفعان و متضرران تبعیِ این جنگ» باشد.
    ذی نغعان الان «کشورهای عربی همسایه» اند؛ که دیگر خیلی هم تبعی نیستند و «کمک کار متخاصم» اند.
    «در هنگام دست برتر نظامی»، ۸ همسایه عرب را طرف مذاکره کردن، زمینه تحقق اراده مشروع و معقول ایرانی برای «ضمانت کافی» است.
    با اینها می شود از «تعطیلی پایگاه های آمریکا» در قبال «امنیت منطقه ای و بهره‌مندی عادلانه از تنگه هرمز» حرف زد.
  3. «میدانِ این مذاکره» هم باید فراتر از «یک کشور میانجی» باشد.
    شاید «سازمان کنفرانس اسلامی»، میدانی مناسب برای برگزاری چنین مذاکره ای باشد.
    از آنجا به «توافق بین المللی» هم می شود رسید.

«ابتکار چنین میدانی»:

اولاً عمل به دستور قرآن در آیه ۹ حجرات  است.[۱]

ثانیاً «گام رو به جلوی دست برترِ جنگ» برای حل و فصل های منطقه ای و مقابله با مداخلات اجانب می باشد.

ابتکار این میدان خود «پیروزی بزرگ» بعد از میدان و از لوازم اخراج آمریکا از منطقه است.

ببخشید! انقلاب خمینی، اجازه فضولی داد؛ و الا مثل همیشه با تصمیمات نهایی نظام مخالفت عملی نمی کنیم!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۵

[۱] اگر دو گروه از مومنان با یکدیگر پیکار کنند، میان آنها صلح برقرار سازید پس اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری ستم کرد و تعدی نمود، با آن گروهی که ستم می کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد و حکم او را گردن نهد

الزامات اخراج آمریکا از منطقه ۱

توجه!

«غایت و دستاوردِ» جنگ رمضان، فقط «اخراج آمریکا از منطقه» نباید باشد!

بنده آن را «ضمانت عینی» برای هر مطالبه و دستاوردی شمردم.

نه «زوال اسرائیل» و نه «رفع واقعی تحریم» یا «قصاص جنایتکاران جنگی»، بدون آن ممکن نیست !

پس:

این باید گفتمان (یعنی سخن غالب) در ایران و سپس منطقه اسلامی شود.

بهترین نقطه شروعش همین تجمعات شبانه است.

اندیشمندان و اندیشکده ها هم سر جوانب و لوازم آن بیاندیشند و محل گفتگوی نخبگانی قرار گیرد.

قضای یک وعده ۶ساله!

اخراج آمریکا از منطقه که الان ضمانت هر مطالبه ای قلمداد می شود، ۶سال پیش در جمهوری اسلامی قانون شد!

اردیبهشت ۹۸ در مواجهه با قرار گرفتن سپاه در لیست تروریسم قانون اقدام متقابل علیه آمریکا تصویب شد!

۸ ماه بعد با ترور حاج قاسم در دی ۹۸ با یک سه فوریتی، آن قانون تکمیل شد!

طبق ماده ۲ و ۶ آن دولت و وزارت خارجه باید از همه ظرفیت ها برای «تعطیلی پایگاه های آمریکایی» و «خاتمه دادن به بهرمندی آن ها از تاسیسات و منابع مالی کشورهای منطقه» استفاده کند!!!

طبق ماده۱۱ هر ۴ماه باید همه دستگاه های مسئول گزارش عملکرد را به کمیسیون امنیت ملی مجلس ارائه کنند!

یعنی تا الان (فروردین ۱۴۰۵) باید گزارش هجدهم ارائه شده باشد!

منظور از طرح این سخن، صرفاً دست گرفتن این قانون برای مطالبه از مسئولان  _که سالهای قبل در مواقع لازم زیاد تکرار کردم_ نیست؛ بلکه پرداختن به لوازم و پیوست های تحقق آن است.

چرا که واضح است آمریکا با قانون ما نیامده که با قانون ما برود.

از «کشور ما» با انقلاب اسلامی اخراج شد. از منطقه هم با نهضت اسلامی می رود.

جنگ رمضان می تواند و باید رقم زننده این اتفاق بزرگ باشد و «پیوست ها» و «الزامات» آن از همین حالا باید تدارک شود.

این مجموعه یادداشت تلاشی کوچک صرفاً برای باز شدن این طرح بحث در میادین مردمی و محافل نخبگانی است؛ نه حرف تمام شده و نهایی.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۴