بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

جهادِ بی صاحبِ تبیین

  1. اقلا ۲۵میلیون نفر (۴۲٪) در تجمعات این ایام شرکت کرده اند.
  2. این تجمعات ابتدا «برای تأمین امنیت شهرها» در مقابل شورش داخلی عوامل موساد بود.
    حالا از آن موقف گذشته و باید بر سر «نحوه پایان شرافتمندانه جنگ» اثر کند.
    شعارمان این بوده «شروع کننده شمایید اما پایان دهنده مائیم»
  3. پایان جنگ (نه صرفاً آتش بس) با خروج از چرخه تکراری گذشته (جنگ_آتش بس_مذاکره_جنگ) نقطه ایمن و «ضمانت عینی» می خواهد.
  4. این ضمانت عینی به گفته کارشناسان متعدد «اخراج آمریکا از منطقه» است؛ نه وعده برداشتن تحریم ها یا حتی قصاص قاتلان!
  5. اما این ضمانت، هنوز انتخاب ۴۸٪ مردم است!
    جالب اینکه این درصدِ ناکافی هم همه اش محصول جهاد تبیین ما نیست! بلکه ۳۰٪ ماهواره بینْ ها هم خروج آمریکا را نقطه پایان جنگ می دانند!

افزایش این نسبت در افکار عمومی وظیفه کیست؟! سهم برنامه های متعدد رسانه ملی و مبلغانِ جهاد تبیین چقدر است؟!

دوْری در کانالها و گروه های جهاد تبیینی ایتا بزنید ببینید چقدر مساله، این و «روش توجه دادن عموم مردم به آن» است؟!

سهم زیادی از تولید محتواها و بحث ها حول:

  • توئیت های ترامپ فریبکار! یا کلیپ های نتانیاهو!
  • بدبینی به مسئولین یا بازسازی ذهنی کودتای دی!
  • دعوا سر لقب رهبر شهید و جدید!
  • شرح لفظی و واژه شناسی «ظهور عام و خاص»، «بسته یا کنترل تنگه» و… در پیامهای رهبر انقلاب!
  • نسبت این جنگ با ظهور!

و…

در این فضا، حرفهای محدود تولیدی هم دیده نمی شود!

نباید دست فرمان عوض شود و ما هم به جامعه گزارش کار موثر دهیم؟!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۳

پایانِ معوّقین!

(این یادداشت با لینکهای آن کامل فهم می شود)

  1. از ابتدا به تبع رهبران مقاومت و دشمن، جنگ اسرائیل با مقاومت و ایران را «جنگ وجودی» می دانستم. یعنی جنگی لابد منه برای بقای یک طرف. از جدی گرفته نشدن «جنگ وجودی» توسط بخشی از جبهه انقلابی و هم روشنفکران گلایه داشتم!
  2. در جنگ وجودی چند گونه نباید بود:
    نترسی و نترسانی (المرجفون [۱])!
    سازش و امتیاز دهی فقط فرصت دادن به جسارت بیشتر دشمن است. (المدهنون)
    در اقدام هم نباید عجله کنی و ضربه را زودتر از وقت نزنی (المستعجلون)!
    أخیر و عقب انداختن بی جا هم نکنی (المعوقین)!
  3. برخی بزرگواران از بعد شهادت سردار سلیمانی و بخصوص کشتن هنیه در ایران تا ترور سید حسن، با ادبیاتی سخن می گفتند که عملا نظام (سیاسی یا نظامی) در جایگاه معوقین می نشست!
    اما به سخن رهبر شهید اعتماد می کردیم که: «نه تعلل می کنیم نه شتابزده می شویم»!
    و این موقف ایشان را تبیین می کردم.
  4. بعد از شروع جنگ دوم آمریکا_اسرائیل علیه ایران دیگر «تعویقِ جنگ» بی معنا شده؛ اما «تعویقِ ضربه نهایی» (یا اقلا ضربه کاری ای که دیگر جرأت نکند) قابل تصویر است!
    در جنگ اول (۱۲ روزه) هنگام ضربه پذیر شدنش (با ضعیف شدن پدافندش) «پیشنهاد آتش بس» آمد و به هر دلیل (نظامی یا سیاسی) پذیرفته شد و ضربه نهایی یا کاری تر به تعویق افتاد.
    این بخاطر «ترس فرماندهان» یا الزاماً «سازش سیاستمداران» نبود.
    همواره بر این نکته تاکید کرده ام که تصمیم بهتر، «ظرفیت سازی» متناسب با خودش را می خواهد و بدون آن حتما رهبران حکیم در اجرا، «به قدْرِ مقدور» بسنده می کنند.
    «ظرفیت نظامی» ادامه درگیری در جنگ ۱۲روزه را مطلع نیستم؛ اما «ظرفیت اجتماعی» ادامه بیشتر فراهم نبود!
    به حسب پیمایش ها حدود ۷۰٪ ایرانیان «موافق» آتش بس تیرماه و آن را «مفید» هم می دانستند. فقط ۲۸٪ (که نوعاً مخالفین مذاکره بودند[۲]) «مخالف» آتش بس بوده آنرا «غیر مفید» می دانستند!(مرکز تحلیل اجتماعی «متا»/تیر۱۴۰۴)
  5. در تجاوز دوباره (جنگ اخیر) و رد کردن همه خطوط قرمز (از ترور رهبرشهید تا زدن مدرسه دخترانه و…) توسط دشمن، ظاهراً آن ظرفیت اجتماعی تغییر کرده است.
    اکثریتی از جامعه به بی اثری مذاکره با دشمنِ متجاوز و لزوم برخورد قاطع رسیده اند. جمعیت های گسترده ای در خیابان بیش از ۲۰ روز است، مقاومت تا نتیجه قاطع را طلب می کنند.
    لحظات دارد به جایی که بار قبل دشمن پیشنهاد آتش بس داد می رسد!

درس بزرگ جامعه ایرانی باید این باشد که «ضربه کاری، بلکه نهاییِ» خود را در این وقت ضعف دشمن و باز شدن آسمانش، به تعویق نیاندازد.

تحلیل گران خارجی هم به نوعی از پایان تعویق و معوقین می گویند؛ اما «خصوصیات قرآنیِ معوقین» را باید یادآوری کرد و جامعه را نسبت به آن بیمه نمود.

«آیات ۱۸و ۱۹ احزاب» از آن سخن می گوید؛ که در پادکست ۱۰دقیقه ای از یک سخنرانی می توانید بشنوید!

برای چندمین بار تکرار می کنم: «ضرورت ایستادن سر این حساسیت بجا» با «همراه کردن خیل عظیم مردم»، هرگز نباید ملازم با «توهین و تهمت و خشونت زبانی» به این و آن، «بخصوص مسئولان» باشد؛ که این خود ضد مقاومت و شروع تفرقه و کم زور شدن است.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲

[۱] «خوفِ الهی» که «ترس از خود، نه دشمن» است و به «عدم تشخیص تکلیفِ درست» و «انجام به موقع آن» بر می گردد، «ارجاف» نیست؛ بخصوص وقتی همراه با «رجا و امید به وعده های الهی، هنگام عمل به تکلیف» باشد. برخی، مرجفون را «برچسب» برای چنین کسانی هم کردند؛ که بنده هم بی نصیب نماندم!

[۲] این ها که عمدتاً نیروهای انقلابی تر جامعه بودند، «کاسب جنگ» نبودند؛ بلکه به حسب همان تحلیل اجتماعی از قضا در ایام جنگ ۱۲روزه کسب و کارشان بیش از موافقان آتش بس دچار تعطیلی و نیمه تعطیلی شده بود! باز جالب تر اینکه در همان مطالعه معلوم شده: ۸۴٪ ایرانیان به پایبند بودن دشمن به آتش بس بی اعتماد بودند! چیزی که چند ماه بعد با جنگ اخیر هویدا شد.

ما وارث عیسی (ع)؛ تو وارث چنگیز!

قرآن به ما خبر داده: «همه اهل کتاب با هم مساوی نیستند». فقط «برخی بر ایمان و اطاعت خدا پایدار و شب زنده دارند[۱]»

مابقی چه «یهودی[۲]» ، چه «مسیحی[۳]» «غرق در عداوت و دشمنی می شوند»! با این اشاره که «آتش آن جنگ ها را یهود برمی افروزد»۲!

تاریخ هم از جنگهای «صلیبی» تا «جهانی» شاهد این پیشگویی قرآن است.

پس اینکه تو و مسیحیان اوانجلیس آمریکا، چنگیزهای عالمید، وعده الهی است و در آینه غزه و لبنان و ایران و… هم نمایان است.

اما قرآن ما وعده دیگری هم داده است:

«خداوند تابعان واقعی عیسی(ع) را تا قیامت بر کافرانِ به او (یهود/ مسیحیان جنگ افروز) برتری و تسلط داده است[۴]»!

ما «مسلمین»، تابعان واقعی عیسی(ع) هستیم؛ نه «چنگیزهای ملعونی» که دچار وعده «أغرینا بینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیامه»۳ شدند.

اما برتری ما بر شما چنگیزها در وعده قرآنی (و جاعل الذین اتّبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامه ۴) چیست؟

مفسران تا پیش از این، «تفوّق» را به «غلبه حجت» (نه سیطره و سلطنت) تفسیر می کردند!

اما در دوره خامنه ای، «سیطره» و برتری نظامی هم بدان افزوده شد.

حالا هم به لحاظ حجت و «اخلاق و عدالت» برتریم و هم در مقابلت «شکست ناپذیریم».

و این تویی که اعتراف می کنی:

«کافی نیست که فقط اخلاقی باشی. کافی نیست که فقط عادل باشی. عیسی مسیح بر چنگیز خان برتری ندارد! اگر به اندازه کافی قوی، بی‌رحم و قدرتمند نباشی»!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۹

[۱] آل عمران ۱۱۳

[۲] مائده ۶۴

[۳] مائده۱۴

[۴] آل عمران ۵۵

این جنگِ «ایران» است؛ نه «آخرالزمان»

قبلاً درباره مواجهه ناصواب با علائم آخرالزمان گفته و نوشته ام. اینجا سخن دیگری دارم.

به حسب «ذهنیت و رویکردِ کنشگر» نه «آنچه در نهایت واقع خواهد شد[۱]» به این سؤال پاسخ دهید:

این جنگِ «ایران» است یا «آخرالزمان»؟

 می پرسی: مگر چه فرقی دارد؟!

اگر جنگ آخرالزمان و برای ظهور بپندارد:

  1. ذاتاً «ماهیتی ملّی» نخواهد داشت. مثلا در آن با هسته های شیعیِ غیر ایرانی، باید «متحد» و از گروه های مخالف ایرانی، باید «متفرق» شد!
  2. علی القاعده اکنون را «دوره تمحیص» و خالص سازی پنداشته، لذا به نظرش لازم نیست معطلِ مردودها و مرددین بمانیم!
  3. وظیفه «ربیّون» و هسته های پیشران را، روشنگریِ مواقف و بزنگاه های آن غایت (ظهور) و بسیج نیروهای حاضر در صحنه بدان سو می بیند؛ نه امور دیگر!
    در تجمعات خیابانی و رسانه ای بیشتر بر «در آستانه ظهور بودن» می دمد؛ ولو بسیاری از ایرانیان _به هر دلیل_ با این خط تبلیغی همراهی نکنند!
  4. این رویکرد، الزاماً ضد ایرانی و مخالف تمامیت ارضی و استقلال نیست؛ اما اگر به زعم خود ، حرکتی را آخرالزمانی دید (مثلا پندارِ تطبیقْ درباره لشکر خراسانی یا شعیب بن صالح یافت) و آن حرکت به نظرش «منطبق بر کل ایران» نبود، باکی نیست؛ همان، «اولویت» دارد؛ حتی اگر لازمه اش خروج از یکپارچگی سیاسی باشد!

اگر جنگ ایران بپندارد:

  1. ماهیت ملّی اش کاملا محفوظ است؛ ولو جنگ در «ائتلاف» با هسته های مقاومت، تدبیر شود (وحدت ساحات).
  2. منکر «سنّت تمحیص» و جدا سازی حق از باطل نمی شود؛ اما آنرا «فعل خداوند» می داند، «نه تکلیفِ خود» ؛ لذا معطل مرددها می ماند و تفرقه داخلی را زمینه تجزیه طلبی می شمارد.
  3. سهمی از هسته های فعال خود را به «کنشگری مرزی» با غیر همراهان، مرددین و حتی مخالفین قرار می دهد تا پیوند و انسجام ملی را حفظ کند و کل ایران را به نتیجه برساند. «متیقن ها» و «قدر مشترک ها» بین ایرانیان، ذیل هویت ملی را خط اصلی تبلیغی و ترویجی اش قرار می دهد. طبعاً «امید به ظهور»(نه خبر از آن) را هم زنده نگه می دارد.
  4. الزاماً مخالف «مقدمه سازی برای ظهور» نیست۲؛ اما «نتیجه موعود» و «غایت مطلوب» را یکی نمی گیرد. اوّلی، «حصولی» و دوّمی، «تحصیلی» به حساب می آید.
    «غایت»، تصویر روشنی است که در برنامه ریزی لحاظ می شود تا تحصیل شود؛ اما «نتیجه»، چیزی است که در «تقدیر فعل ما و خدا» حاصل میشود؛ ولو برنامه ریزی شده نباشد.

رویکرد دوم درست است!

  1. نه فقط بدان خاطر که علائم قطعی ظهور بر این جنگ منطبق نیست؛ بلکه بدین خاطر که نتایج رویکرد اوّل می تواند «طرح دشمن» برای تفرقه و جنگ داخلی و تجزیه ایران را رقم بزند.
    خط اصلی تبلیغی و ترویجی باید «اِخبار از این طرح» در کنار «انشاء (ایجاد) اضطرار به حجت و امید به فرج» باشد. بین «خبر دادن» و «امیدواری» تفاوت بسیار است.
  2. در «طرح کلی مقاومت» در بیانات رهبر شهید، ایران «تنها دولت مقاومت» و بقیه، «هسته های مقاومت» هستند که بدون دولت مقاومت به سرانجام ماموریت خود نمی رسند.
    «دولت»، بدون یکپارچگی سرزمینی و همراهی همه ملت، تصویر ندارد.
    رویکردهایی که از ایرانِ یکپارچه با «همه مردمش» و «یک دولت مرکزی» (دولت مقاومت)، تقلیل به «هسته مقاومت» (به هر اسم و تطبیق آخرالزمانی) نتیجه دهد، در این شرایط، «ناکار کردن طرح کلی مقاومت» است.
  3. آنچه در پیش روها «واقع» خواهد شد شاید چیزی غیر از این واقع بوده و احیاناً منطبق تر به علائم ظهور و… شود. بالتبع تکلیف دیگری هم طلب کند؛ لکن آن «تکلیفِ مؤول و آتی» نمی تواند الان واقعیت ما را دستخوش تغییر یا تأویل کند. به تعبیر دیگر «تکلیف و عناوین آن» بر «وضعیت ما» بار می شود نه بالعکس!
  4. صدها روایت از معصوم درباره علائم و نشانه های ظهور، فقط «استفاده تطبیق» (آن هم نوعاً ذوقی) ندارد؛ «استفاده راهبردی» پیش از پیدایش نشانه ها هم می تواند داشته باشد.

دولت مقاومت سزاوار است در طرح های راهبردی خود این استفاده ها را با متد علمی دقیق انجام دهد[۲]. اما انصراف ذهنی کنشگران از «طرح جامع مقاومت» به «تطبیق های موردی» و پنداری پشت خاکریز مواجهه با آمریکا و اسرائیل سزاوار نیست.

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۶

[۱] پرسش از «تصویر ذهنیِ» کنشگری است که همه رفتارش را مدیریت می کند و الا محال نیست همین حوادث به واقعه مبارک ظهور بیانجامد.

[۲] در این باره سال۸۶ مقاله ای با عنوان «رویکرد استراتژیک به ظهور» نگاشته ام می توانید اینجا بخوانید.

۳ – زنانی کارگزار خداوند!

«جهاد» را «مردان» به پا می دارند؛ اما «مقاومت» را «زنان»!

  1. جنگ، «زد» و «خورد» دارد. برنده فقط کسی نیست که بیشتر می زند. اگر وقت خوردن، تاب نیاورد، بازنده است.
    جنگهای مدرن دیگر دو صفْ لشکر در یک بیابان نیست؛ زد و خوردش در «شهرها» و «معاش ها» است. تعطیلی، کسادی، بیکاری، گرانی، کمبود و… «ترکش های جنگ مدرن» است.
    اینها دقیقاً در «حوزه استحفاظی زنان» است. «ستون فقراتِ تاب آوری» مقابل «ضربات معاشی» آنهایند.
    زنان تاب آورتر، کشورشان را پیروز می کنند!
    رسول الله(ص) بهترین زنان را «التی إنْ انفقت انفقت بمعروف و إنْ امسک امسک بمعروف: اگر خرج کند به معروف و متعارف و اگر نگه دارد چنین است»؛ خواند. یعنی «کنترل درست خرج و امساک» دست آنهاست. همین ها را «کارگزاران خداوند» خواند که «دچار انسداد و یأس نمی شوند» (فتلک مِن عُمّال الله و عامل الله لایخیب)
  2. «خوردن های جنگ»، جراحتها، شهادت ها، از دست دادن ها، جاماندن ها و… دارد.
    اینها «هَمّ» و «غم» می آفریند.
    این کارگزاران الهی، «مدیریتِ هَمّ و غم» جامعه را هم برعهده دارند!
    رسول خدا (ص) در جواب مرد اعرابی که درباره همسرش می گفت: «وقتی مرا مهموم و محزون می بیند می پرسد از چیست؟ اگر بخاطر رزق و معاش است، من تکفل کرده بر عهده می گیرم و اگر به خاطر آخرت و معاد است، پس خدا بدان بیفزاید!»؛ فرمود: «إنّ للّه عُمّالاً و هذه مِن عُمّاله لها نصف أجر الشهید: برای خداوند کارگزارانی هست که همسرت یکی از آنهاست برای او نصف اجر شهید می باشد».
    کشوری که زنانش بتوانند سوگ را حماسه کنند، پیروز است!
  3. اگر جنگ، نابرابر بود، «ناترازیِ نظامی» را «ایمان» باید جبران کند.
    ایمان به وعده های الهی، «صبر و استقامت» می آورد. جامعه ایمانی تر ۱۰۰ نفرش بر ۱۰۰۰ و جامعه ضعیف الایمان بر ۲۰۰ کفر پیشه غلبه می کند. (۶۵و۶۶انفال)
    زنان، صاحبِ «ایمانِ خود» و در وقت نکاح متکفل «نیم ایمانِ مردان» هم شده اند[۱].
    تو گوئی «زرادخانه ایمانِ جامعه»، زنان هستند!
    وقتی آنها «نترسند» و «نترسانند»، مانع لغزشهای مردان بخاطر اشتهاهای کاذب در بزنگاه های حساس شوند[۲]، ناترازی نظامی هم اگر باشد، جبران می شود.
    از اینجا بوده که «تشجیع کردن زنان» در جنگها همیشه تعیین کننده بود. در صفین هم امیرالمومنین (ع) از آنان بهره برد: «ام الخیر»، «عکرشه»، «زرقاء»،«سوده» و…
    امام صادق(ع) یکی از چیزهای در همه زمان ها عزیز را «الصالحه الألیفه فی دین الله: همسر درستکاری که در دین خدا با شوهر الفت دارد»؛ خواند. چنین زنانی منظور داشت.
  4. جنگ، «سخت» و «نرم» دارد.
    میشود زینبی، «صدای همه وجدان خفته» یک جامعه محتضر شود و شکستی ظاهری اما «شهادت» را در کوفه و شام چنان «بشنواند» که «سلسله جنبان قیامها و خون خواهی ها» شود.
    و میشود جنگی پیروز هم بخاطر «ناروایتی» و «کج روایتها» به سازش و شکست بکشد!
    جامعه ی «علی دیده» ، زنانش، «فقیه و ژرف اندیش» شده اند. معاویه به عکرشه همین را گفت (: «هیهات یا أهل العراق فقّهکم ابن أبی طالب»)
    فرقی نمی کند تحصیل کرده و زبان دان باشد و زیر بمباران «الله اکبرِ انقلاب اسلامی» را از تقلبهای داعشی برای جهان باز تعریف کند یا پیرزنی بی سواد در منطقه محروم باشد و کنار جنازه فرزند، رجز بخواند و از تبیین های رهبر شهید بگوید.
    خامنه ای زنان ایران را فقیه کرد؛ زنان ایران هم او را در جهان سربلند کردند!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۵

[۱] اشاره به روایت معروف: هرکه ازدواج کند نیم ایمانش تضمین شده است.

[۲] اشاره به آیه ۱۵۵آل عمران که دلیل گریختن عده ای در اُحد و رها کردن تنگه را «انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا»  بیان می کند یعنی: شیطان آنان را به سبب برخی گناهانی (که قبلا) انجام داده بودند، لغزاند.

مقابل پرستش غیرخدا ایستادن، یعنی توحید

و ما بر طبل ماتم نه، به طبل جنگ می‌کوبیم

 

پنجشنبه ۲۱ اسفندماه؛ سردر دانشگاه تهران

هیأت دانشجویی اصحاب‌الحسین (علیه‌السلام)

 

صحبت‌های خیلی خیلی مهم حجت‌الاسلام قنبریان / لطفا حتما حتما بخوانید یا ویدئوی آن را ببینید.

 

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

 

عزیزان و بزرگواران، امشب می‌خواهم نکته‌ای را خدمت شما عرض کنم. خواهش می‌کنم اگر آن را سخن درستی دانستید، برای دیگران نیز نقل کنید.

 

امیرالمؤمنین در حکمت ۱۶۴ نهج‌البلاغه فرمایشی دارند که فوق‌العاده است. می‌فرمایند: «من قضی حقَّ من لا یقضی حقَّه فقد عبده». اگر کسی حقِ فردی را ادا کند که او به ادای حق متقابل پایبند نیست، در واقع او را پرستش کرده است.

 

یعنی قراردادی میان شما برقرار است؛ شما حق طرف مقابل را ادا می‌کنید، اما او هیچ حقی را ادا نمی‌کند. اگر شما دوباره حق او را ادا کنید، «فقد عبده»؛ یعنی او را پرستیده‌اید.

 

حالا شما به من بگویید: ماجرای ما با آمریکایی‌ها مصداق این حکمت ۱۶۴ هست یا نیست؟

آیا جایی که امشب و این روزها در آن ایستاده‌ایم، جای درستی است که باید بایستیم یا نه؟

 

ما چند سال رفتیم حرف زدیم و مذاکره کردیم. به یک توافق رسیدیم. کاری به خوبی و بدی و نقد آن ندارم؛ توافق کردیم. ما همه سهم خودمان را انجام دادیم و تعهدات مربوط به خود را اجرا کردیم، اما طرف مقابل هیچ‌یک از تعهداتش را انجام نداد.

 

بعد فرد دیگری رئیس‌جمهور شد و یک‌طرفه از آن قرارداد خارج شد. دوباره گفت بیایید مذاکره کنیم. ما دوباره رفتیم مذاکره کردیم. در حین مذاکره ما را بمباران کرد؛ حتی همان موضوع محل مذاکره‌مان را بمباران کرد. بعد از آن هم دوباره گفت مذاکره.

 

عجیب این است که ما باز هم حالا برای احتجاج با دنیا یا برای قانع کردن دیرباورهای جامعه‌مان ـ به هر دلیلی ـ دوباره مذاکره کردیم. اما دوباره در همان حین مذاکره، بدون اینکه هیچ‌یک از تعهدات قبلی خود را رعایت کند، به ما حمله کرد.

 

حالا شما به من بگویید: آیا ما مصداق این حکمت هستیم یا نه؟

 

فرمودند اگر در اینجا دوباره به او حقی بدهید، «فقد عبده»؛ یعنی او را پرستیده‌اید. در این صورت دیگر احترام بین‌المللی را رعایت نکرده‌اید، دچار ترامپ‌پرستی شده‌اید و این ملت، ملتی است که در برابر پرستش ترامپ ایستاده است.

 

می‌دانید کشورهای اروپایی چنین قدرتی نداشتند. رهبران اروپا پشت دفتر او، مانند دانش‌آموزان یک دبستان، صف کشیدند تا درِ دفترش باز شود و نوبتشان برسد و وارد شوند. در ونزوئلا و در جاهای دیگر نیز دیدید.

 

تنها کشوری روی کره زمین که ایستاد و به ترامپ «نه» گفت، بعد از همه کارهای عقلایی که باید انجام می‌داد، این ملت ایران بود؛ حتی جلوتر از مردم غزه. چون مردم غزه تا نتانیاهو را ایستادند، اما دست آخر صلح ترامپی به آن‌ها تحمیل شد.

 

تنها ملت رشیدی که ایستاد و به ترامپ گفت «نه»، بعد از همه کارهای عقلایی که باید می‌کرده ملت ایران است. این یعنی ایستادن در برابر پرستش غیر خدا. ایستادن در جایی که انسان پرستش غیر خدا را نکند؛ و این یعنی توحید. توحیدی که سکینت و آرامش می‌آورد.

 

او گفت رهبر ایران را زدیم و کار تمام است؛ من انتخاب می‌کنم چه کسی رهبر ایران باشد. حتی نام برد که فلانی نباید باشد. اما ملت ایران همان کسی را که او نمی‌خواست انتخاب کرد. «إنما یبایعون الله». این بیعت با خداست؛ این «یدالله فوق أیدیهم». این موجب سکینت و آرامش است.

 

عزیزان! سلطه و سلطنت، خواسته چنین آدم متکبری بود که هیچ‌کاره کشور ماست. از آن سوی دنیا آمده به این منطقه و می‌خواهد برای رهبر کشور ما هم تعیین تکلیف بکند. پذیرش سخن او سلطه است. پذیرش سخن او یعنی سلطنت است.

 

اصلی‌ترین سلطنت اوست. این ربع پهلوی هم کاره‌ای نیست. سلطنت، سلطنت ترامپ است در عالم.

 

ملتی که در برابر او بایستد و بگوید «نه»، در واقع توحید را در درون خود جای داده است. و این همان جایی است که سکینت دوم اتفاق می‌افتد؛ آنجا که فرمود کسانی که با تو بیعت کنند، سکینت و آرامش بر دل‌هایشان نازل می‌شود. چرا؟ چون «إنما یبایعون الله».

 

وقتی این بیعت مجرای توحید شد، خیلی به شخص نگاه نکنید. رسول‌الله هم خدا نیست، اما می‌فرماید: «إن الذین یبایعونک إنما یبایعون الله ید الله فوق أیدیهم» (فتح ۱۰).

 

این دست خداست که بالای دست شما قرار می‌گیرد. وقتی که دنبال هویت مستقل خود باشید و نخواهید در هویت‌های کذایی و مشرکانه دیگران، به اصطلاح، ذوب شوید.

مصباح الهدی، چراغی برای تأسی!

امیرالمومنین(ع) فرمود: «أفْضَلُ الزُّهْدِ اِخفاٰءُ الزُّهْد: برترین زهد، مخفی کردن زهد است».

اینگونه، زهد خود «ابزار تمتعات بیشتر» نمی شود؛ که با آن «مقام و موقعیت» و… کسب شود.

لذا فرمود:

«وقتی زاهد از [توجه] مردم می گریزد، او را طلب کن و وقتی در طلب [توجهِ] مردم است از او بگریز!»

 

کسانی که شهید دکتر مصباح الهدی باقری  _دامادِ رهبر شهید_ را از نزدیک می شناختند تأیید می کنند چنین زهدی داشت.

 

زهد برای «نزدیکان حاکم» اهمیت مضاعف دارد:

اگر باشد، «زهدِ واجبِ حاکم» را از خودش و دفتر کارش می گستراند و این «توجیه مزخرف» برای «اشرافیت» را باطل می کند که: نزدیکان حاکم «انسانی عادی» اند؛ پس حق دارند زندگی دلخواه خود را داشته باشند!

اگر نباشد، به تعبیر حضرت امیر(ع) «بطانه» (نزدیکانی) شکل می گیرد که کارشان «استئثار» (ویژه خواری) و «تطاؤل» (خود برتربینی) و «بی انصافی با مردم» است.(نامه۵۴)

 

شهید مصباح الهدی با زهدش از «آفات دامادبازی» در ج. ا. ا سالم ماند و مصداق «لَوْ زَهِدْتُمْ فی الشَّهَواٰتِ لَسَلِمْتُمْ مِنَ الآفاٰت: اگر از اشتهاهای خود زهد بورزید از آفات سالم می مانید» گشت.

 

ثمرات این زهد گوارایش شد:

– «أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَ أَرْضیٰ رَبَّه»

– «فُزْتُمْ بِدٰارِ الْبَقٰاء»

– «قَرَّتْ عَیْنَهُ بِجَنَّهِ الْمَأْویٰ»

«جان خود را آزاد» و «خدای خود را راضی» کرد، «به سرای بقاء فوز یافت» و «چشمش به بهشت روشن گشت».

 

از گنجِ زهدِ مخفیِ خانواده خامنه ای از این پس زیاد خواهید شنید.

 

عکس را ببینید!

 

محسن قنبریان

«رسالت هیأت‌ها در ایجاد آرامش اجتماعی در پی شهادت امام خامنه‌ای»

«حجت‌الاسلام‌ محسن قنبریان»

پروا داشتن از «موفقیت طرح دشمن و جنگ داخلی و تجزیه ایران»، چیزی است که مؤمنانِ صاحبِ سکینت باید بدان مُلزم باشند.

 آنها شایسته‌تر بدان و اهل این خویشتن‌داری و پروا برای اسلام و ایران‌اند و هیچ وقت نباید خود را با طرف مقابل و اهل تعصب و جهل مقایسه کنند.

البته حضورهای میلیونی و متراکم، جرأت جسارت از جاهلان می‌گیرد.

رهبر شهید ۱

همایش مجازی فعالان عرصه هیأت

۱۰ اسفندماه ۱۴۰۴

اینجا ایران است…!

  1. ایرانْ بانانِ شریف!

 

قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): «مَثَلُ اَلْمُؤْمِنِ مَثَلُ اَلْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَیْهَا:  مثَل مؤمن، مثَل زمین است که منفعت مردم از اوست، اما اذیتشان بر اوست!

 

«اهالی خیابان» در این شبها _که مومنان حقیقی انقلاب اسلامی و وفاداران صادق ایران اند_ مصداق این حدیث نبوی اند!

منفعت همه مردم از آنهاست. بدون حضور آنان، «تمامیت ارضی ایران» در خطر جدی بوده و هست.

اما اذیت ها هم بر آنهاست! از تهدید ترامپ تا ناسزای برخی وطن فروشان و غُر زدن برخی هم وطنان و…

 

این چند فراز برای/ درباره آنان _که ایران بانانِ شریفِ ایران می نامم_ می باشد:

 

گرچه بسیار زیادند؛ اما خودشان هم می دانند همه ۹۰میلیون ایرانی نیستند! در خانه ها، ایرانیانی هستند که وطن فروش هم نیستند؛ اما _به هردلیل_ با اینها در خیابان، هم نیستند!

همان ها که برایشان جزوات تبیین تدارک میکنند. در معرض همان شبهات و شوائب، اولویت های ذهنی و رفتاری دیگری دارند؛ ولو با اشغال و تجزیه ایران هم مخالف اند!

 

▫️ایران بانانِ شریف، «اهل اغاظه[۱]» و خشمگین و ناامید کردنِ دشمن ایران با راهپیمایی ها و خیابان گردی ها هستند؛ اما با غیر خود از ایرانیان، «اهل بردباری و مدارا»یند. حضور خود را در چشم هم محله ای ها و همشهری های دیگر نمی کنند!

 

در همین حدیث، ۵ گونه بردباری و مدارایِ لازم برایشان تصویر شده:

 

  1. خوار شدن در عزیزی (أَنْ یَکُونَ عَزِیزاً فَیُذَلَّ)!
    شاید بعضی همسایه ها در شهادت رهبر شهید، ذلیلشان پنداشته، از مصیبت بزرگشان خندیده و حتی شادی کرده باشند؛ اما ایران بانانِ صبور، حوصله کردند تا آنها خود ببینند موشکهای دشمنِ ایران ساختمان آنها را هم میزند و به کودکان مدرسه هم رحم نمی کند!
  2. متهم شدن در راستگویی (أَوْ یَکُونَ صَادِقاً فَیُتَّهَمَ)!
    خبر از ایران قوی و مقتدر و ضعف مستکبران می دادند، اما تکذیب می شدند!
    صبر و مدارا کردند تا همشهری های دیر باور ببینند بدون رهبرشان هم چگونه در «جنگِ ابرقدرتی»، دست بالا می شوند؟! چگونه ناو های جنگی و رادارهای پیشرفته در مقابل «اراده ایمانی یک ملت»، ضعیف اند.
  3. اهانت دیدن به خاطر دعوت به حقیقت (أَوْ یَدْعُوَ إِلَى اَلْحَقِّ فَیُسْتَخَفَّ بِهِ)!
    سالها در مقابل «متجاوزانِ زیاده خواه» چاره را مقاومت می خواندند؛ اما حرفشان پَست شمرده می شد و «موجب عقب ماندگی ایران» خطاب می شد! مدارا کردند تا بعد از هر دوْر مذاکره بمباران شوند، تا دیر باورترها هم به حقیقت برسند!
  4. آزار دیدن بدون جرم (أَوْ أَنْ یُؤْذَى بِلاَ جُرْمٍ)! به خاطر ایستادنِ بی مزد و مواجب پای ایران و انقلابش، «نماد حکومت» شدند و مسئول (زیر سئوال) کاستی ها و ناکارآمدی ها، فسادها و تبعیض ها گشتند!
    اما نیش زبان ها و آزارها _حتی به بچه هایشان_ بی طرفشان نکرد.
    پای «اساسِ برحقی که بود»، ایستادند تا بتوانند به کمک بقیه همان عیب ها و نقص ها را «ایرانی» و «اسلامی» حل کنند. از روی فریب از «چاله خودی» به «چاه اجنبی» نیافتند.
  5. مخالفت شدن بخاطر مطالبه حق (أَوْ أَنْ یُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ یُخَالِفُوهُ فِیهِ)!
    حق انتقامی که جنگ را به «جای بازدارنده» برساند، حق بیعتی با «رهبری قانونی» که ایران را یک دست و متحد «تا آخر مقاوم» نگه دارد، مطالبه ای است که دارند و شاید بعضی مخالفتی داشته یا طولانی شدن کار مخالفشان کند!
    اما باز چاره ای جز مدارا و همراه کردن همه ایران _همان که «ایرانْ بانَش» هستند_ ندارند!

 

این مراتب بردباری، «مدارای فعال» است؛ «هر کس به دین خود» نیست، که «تجزیه روانی ایران» و «زمینه فروپاشی» است!

 

مدارای فعال، «کنشگری مرزی» هم می خواهد! همان مرزهای لطیف با همسایه و همشهری که نباید «گسل» شود.

کنشگری مرزی یعنی:

رفت و برگشت کردن با «آن دیگران».

«چانه زنیِ نرم» بر سر نظام اولویت ها؛ که مساله اوّلِ امروز «استقلال» است یا نگرانی از آرمانی دیگر؟! و مانند آن…

سخن گفتن با زبان آنها.

شاید مصرف رسانه ای همه، رجزها و مداحی های موکب های ما نباشد، «چاووشی» ها و ادبیات های دیگر هم لازم باشد.

 

کنشگر مرزی، «وسطْ باز» و منافق نیست و نباید خطاب شود!

هسته داغ خیابان، «بیعت خون» می بندد، درستش هم همین است. اما بیعت گرفتن از دیگران «مبتنی بر قانون اساسی»، وسط بازی و «بیعت مشروط» نیست.

اصلا هر بیعت مشروطی هم الزاماً بد نیست. مهم این است در چارچوب نظام اسلامی و ایرانی مان (یعنی قانون اساسی) باشد و در طرح های دشمن ایران برای خروج از نظم قانونی نباشد.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۱

[۱] «اغاظه» یعنی به خشم آوردن. اصل اغاظه متخذ از آیه ۱۲۰توبه است که: راهپیمایی ای که موجب خشم کفار شود را عمل صالح قلمداد کرده است.

اینجا ایران است…!

  1. جان یک جهان بی جان!
    فرق یک «جامعه کافر» با «جامعه مؤمن» را در «متن زندگی» آن جامعه باید دید؛ نه پستوی ذهن یا کتابخانه و کنیسه و کلیسایش.
    فرق یک «جامعه دین باز» با «جامعه دین دار» کجاست؟! دقیق تر از «متن جامعه» بگو!
    جامعه، پر از قرآن و نماز و روزه و افطار و حتی حجاب و حدود باشد، دیگر حتماً دیندار است و دین باز نیست؟!
    «مناسک و اعمال» خیلی مهم اند؛ «جامعه متنسّک[۱]» را از «جامعه متهتّک[۲]» جدا می کند؛ اما از جامعه دین باز نه!
    «إذٰا نٰادَیْتُمْ إلَی الصَّلٰاهِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً و لَعِباً[۳]»
    «ایمان» معیار حقیقی است.
    جامعه دیندار، اعمال و مناسکش از ایمان می جوشد، نه از رسم و عادت یا نفاق و تقلب!
    ایمان است که: «قٰامُوا إلَی الصّلٰاه[۴]» را «أقٰامُوا الصّلٰاه[۵]» و «کُسٰالیٰ» و «یُراٰؤُنَ الناس[۶]» را «معراج المؤمن[۷]» و «قربان کلّ تقی[۸]» می کند.
    سخت تر شد!
    ایمان را چطور ببینم؟!
    از کجا معلوم جامعه ای دارد و جامعه ای نه؟!
    از «توحید»!
    «جانِ ایمان»، توحید است!
    همه ایمان ها از اوست. «چنین ایمانی» فارقِ دین بازی ها از دین داری ها، می شود!
    فقط اگر «توحید به عمل بکشد» جامعه، دین دار است؛ بدون آن، هرگز!
    بدون آن حتی اگر پر از نماز و قرآن باشد، تازه می شود: «أکثر الضَجِیج و أقلّ الحَجِیج[۹]»!
    مناسک دینی، «نشانه مشترکِ» این یکتاپرستیِ عملی با دین بازی است!
    اما «نشانه های مختصه» ای هم دارد که کار را تابلو می کند و دین بازی را جا می گذارد!
    مهمترین و اساسی ترینش: «کفر به طاغوت» است!
    به قرآن نگاه کن: مثل قرینه «یُقیمُونَ الصّلٰاه و یُؤتُونَ الزّکٰاه» در مناسک، «یَکْفُرُ بِالطّاغُوتِ و یُؤمِنُ بِاللّه[۱۰]» در ایمانْ دارد!
    «علامت مختصه ی ایمانِ توحیدی»، این است؛ نه نماز و زکات و… این «فیلتر اصلیِ» دین بازی و دین سازی و… است!
    طاغوت، آن «معبودِ غیر خدایی» است که حتما از تو سجده و نذر و قربانی نمی خواهد! (که اگر رویَش دهی اینها را هم می خواهد!)؛ بلکه «پذیرش سلطه» می خواهد؛ چون «طغیان» کرده است!
    خیلی ساده و مدرن: با تو قرارداد می بندد، خودش به هیچ یک از تعهداتش عمل نمیکند، اما تو باید به بیش از تعهدات عمل کنی و الا تو را زیر می گیرد!
    مولای موحدان، دقیقاً همین را «پرستش او» می خواند:
    «مَنْ قَضیٰ حَقَّ مَنْ لاٰیَقْضِی حَقَّه فَقَدْ عَبَدَه: کسی که حقِ آنکه حقش را نمی پردازد را ادا کند، به تحقیق او را پرستش کرده است[۱۱]»
    ملت ایران با ۱+۵ قرار داد بست، همه تعهداتش را انجام داد، طرف مقابل سهم خود را رعایت نکرد و یک طرفه از قرارداد بیرون آمد! با تهدیدِ جنگ، دوباره مذاکره خواست! در بین مذاکره بمب باران کرد! دوباره «تسلیم بی قید و شرط» با روکشِ مذاکره خواست؛ و دوباره هم بمباران کرد!
    طاغوت، اگر این نیست؛ پس در عالم، هرگز طاغوتی نبوده است!
    کُرنش مقابل ترامپ اگر «فَقَدْ عَبَدَه» نیست؛ پس این حکمت هیچ مصداق عملی در دنیای واقعی ندارد!
    ملت ایران «نخستین مردم زمین» اند که «ترامپْ پرستی» را «نه» گفتند!
    از اینجا حتی از صادق ترین ایمان های معاصر در #غزه هم جلو زدند و فریب «صلحِ ترامپی» را نخوردند!
    با خودِ «شیطان اکبر» رویاروی شدند؛ تسلیم او نشدند و بمبارانش را در خیابان به سخره گرفتند! پایگاه هایش در کشورهای مثلاً مسلمان و پادگانش در فلسطین را «به ویرانی غزه» شبیه کردند!
    دقیقاً ضدِ «سلطه ترامپ»، گزینه رهبری برگزیدند!
    آنچه «تجدید سلطنت» بود، پذیرش «سلطه ترامپ» درباره رهبر بعدی بود؛ که آن هم با «امتداد خامنه ایِ ضد آمریکایی»، زیر پایشان لِه شد!
    با نفی این پرستش، کشور را «پر از خدا» و توحید عملی و ایمان کردند؛ حتی اگر هنوز روسری بعضی شان مطابق رساله نشده باشد!
    «جان ایمان» در ایران حضور دارد و ایران را «جان یک جهان بی جان» کرده است!
    اینجا ایران است!

محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲٠

[۱] جامعه اهل مناسک و رعایت شریعت

[۲] جامعه پرده در و هتّاک

[۳] آیه ۵۸مائده: چون بانگ نماز دهید و بدان فراخوانید، آن را به استهزاء و بازی می گیرند!

[۴] وصف منافقان درباره نماز خواندن شان در آیه ۱۴۲نساء: برای نماز بلند می شوند (نه نماز را برپا دارند)

[۵] تعبیر شایع قرآن درباره نماز مومنانه: به پا داشتن نماز با همه آثار و لوازمش

[۶] ادامه آیه ۱۴۲نساء: چون به نماز بایستند با سستی می ایستند و به مردم خودنمایی می کنند

[۷] حدیث: نماز معراج مومن است

[۸] حدیث: نماز مقرّب کننده انسان با تقواست

[۹] حدیث امام صادق(ع) درباره حجِ اسیر در اسلام اموی و عباسی: چه بسیار است ضجه کننده و چه کم است حج گزار!

[۱۰] آیه ۲۵۶بقره

[۱۱] حکمت ۱۶۴نهج البلاغه