بایگانی دسته: پیام‌ها و تحلیل‌ها

بخش ارائه قسمت چهارم برنامه تلویزیونی «علامت»

احوال یک نهضت

نهضتی که به رضایت دشمن رسید!

نهضت امام رضا(ع)

 

گفتگو با حجت الاسلام قنبریان

 

جمعه ۲۴ شهریور | شبکه دو سیما

 

فیلم کامل برنامه را اینجا ببینید

صوت کامل برنامه را اینجا بشنوید

«ملت مبعوث»، رهبران را «مَقُود» نمی کند!

«ملت مبعوث»، رهبران را «مَقُود» نمی کند!

«رهبری مردم»، «وَزَعه» شدنشان نیست!

رهبران را از «قائد» به «سائق» می رساند!

 

ابتدا حکمت ۲۶۱ نهج البلاغه را بخوانید!

این حکمت بیش از فراز خطبه ۲۱۶برای غلبه رعیت بر والی ،«تعبیر سازی» می کند:

 

«هنگامى که به او خبر رسید که یاران معاویه بر شهر انبار تاخته اند، خود پیاده از کوفه بیرون آمد تا به نخیله رسید. در آنجا مردم بدو پیوستند و گفتند: یا امیر المؤمنین، ما تو را در نبرد با آنان کفایت مى کنیم. على (ع) گفت: به خدا سوگند، شما مرا از زیان خود نگاه ندارید. چگونه مى توانید از آسیب آنها نگه دارید؟ اگر زین پیش، رعیت از جور حاکمان مى نالید، من امروز از جور رعیتم مى نالم.»

سپس فرمود: کَأَنَّنِی الْمَقُودُ وَ هُمُ الْقَادَهُ، أَوِ الْمَوْزُوعُ وَ هُمُ الْوَزَعَهُ: گویى ایشان پیشوا هستند و من پیرو ایشانم یا من فرمانبرم و ایشان فرمانده».

در اینجا حضرت پس از سه جنگ می خواهد مردم را علیه غارات و گروه های تروریستی معاویه، بسیج( بخوان: مبعوث) کند اما کُندی و «عدم انبعاث» آنها موجب گلایه اش می شود که چنین بفرماید.

 

الْقَادَه: جمع «قائد» یعنی رهبر، پیشوا/ و الْمَقُود: پیرو.

الوَزَعَه جمع «وازِع» یعنی فرمانده[۱]/ المَوزُوع: فرمان بر

چنانچه در تصریح حضرت است این در «وضعیت حیف و جور مردم» نسبت به حاکم الهی رخ می دهد!

 

اما در حالت وفاداری مردم نسبت به حاکم الهی و در عهد امامت_ امت اصلا چنین چیزی شکل نمی گیرد.

چه شباهتی بین مردم کنونی ایران با کوفه دوره غارات است؟!!

 

سائق شدن رهبر؛ رهبر شدن مردم!

 در عهد امت _ امامت، نه فقط مبعوث شدن مردم، رهبران را مَقُود نمی کند که رهبر هم از «قائد» به «سائق» بار می یابد!

 

حضرت امیر(ع)  دو جا چنین تعبیری درباره پیامبر(ص)  و جامعه نبوی دارد:

– فَسٰاقَ الناسَ حتّی بوَّأَهُم مَحَلَّتَهُم: مردم را به منزلت شایسته شان سوق داد. (خ۳۳)

– یَسُوقُهُم الی مَنجٰاتِهِم: مردم را به نجاتگاهشان سوق داد. (خ۱۰۴)

 

قائد، از جلو می کشاند، مثل اسبی که گاری را؛ اما سائق، با قوا و انگیزش های درونی شان حرکت می دهد، مثل راننده برای ماشین!

 

در «بعثت»، پیام به فطرت رسیده و «إثاره»، شکوفایی و خیزش درونی شکل گرفته؛ برای ملت مبعوث، رهبر الهی «باعث» و «سائق» است، نه صرفاً قائد.

مردم جای او قائد نشده، برایش تعیین تکلیف نمی کنند؛ تکالیف روشن را «محقق» می کنند. اهداف را «می پیمایند» و…

 

رهبری کردن مردم ایران در ۱۰روز اول جنگ[۲]، در آینه پیدا بود!

«شورای رهبری» به آنها «دستور تجمعات» نداد؛ اما چنین ابتکار بالنده و ضروری ای هم تعیین تکلیف کردن برای آنها نبود!

«مردم مبعوث» نه جای «مجلس خبرگان» نشستند و برای رهبر کردن کسی، گروه فشار شدند! و نه آرام ماندند تا هرچه تعیین شد را صرفاً تکبیر بگویند!

روال انتخاب رهبر را بر اساس مُر قانون اساسی مقابل پیشنهادهای دیگر( مثل تعویق انتخاب به بعد جنگ) مطالبه کردند!

اعلام نظر نهایی و جلوگیری از «آفت تاخیر» را فریاد کردند! 

واضح است اینها یک «پیروی صرف» نیست؛ «تعیین تکلیف» برای حاکمان هم نیست!

نحوی راهبری کردن قوای حاکمه درون تکلیف قانونی شان است.

 

اساساً حکمرانی در دوره مدرن، فقط تعیین تکلیف نیست؛ راهبری کردن «بُردارهای قدرت» به سمت اهداف،«درون یک نظم و تکلیف قانونی» است! 

هم «قوای رسمی» هم «نهادهای علمی و مدنی» از بُردارهای قدرت اند و از جمله برترین اینها «قدرت توده مردم» است؛ چیزی که در این دو ماه در خیابان تجلی دارد.

 

مردم مبعوث در «این نحو رهبری» کردنشان، بدون قائد شدن یا تعیین تکلیفِ استینافی، می توانند بر «نتیجه مذاکرات» هم با «مشت» و «فریاد» شان موثر باشند[۳]!

«تابو کردنِ» خط قرمزهای قانونی، با «هنجارهای اجتماعی» ساخته میشود که کار مردم است نه دستگاه های تقنینی و اجرایی!

این هنجارسازی، مذاکرات را «راهبری» می کند؛ بدون اینکه جای قوه تقنین نشسته یا تعیین تکلیف مصطلح کرده باشد!

 

دوگانه های ساده «قائد/مقود» در غیر عهد امامت و امت و دوگانه های بسیط «تعیین تکلیف/ پیروی» در رابطه های سنتی حاکم و محکوم، برای توضیح راهبری کردن مردم در حکمرانی های پیشرفته و در عهد امامت و امت کافی نیست!

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۷



[۱] در اصل به معناى علاقه شدید به چیزى است که انسان را از امور دیگر باز مى دارد. سپس به معناى «بازداشتن» استعمال شده است. این تعبیر هرگاه درمورد لشکر یا صفوف دیگر به کار رود مفهومش این است که آنها را نگاه دارند تا آخرین نفرات به آنها ملحق شوند و از پراکندگى آنها جلوگیرى نمایند. از آنجا که این کار به وسیله شخص حاکم و فرمانده انجام مى گیرد، واژه «وازع» به معناى حاکم و فرمانده استعمال شده است.

علاج در «مردم» است!

باید به ترانه چاووشی که «مردم! علاج در وطن است»؛ یک سخن نغز دیگر برای جناح ها یا هر عنصر تفرقه افکن افزود: «علاج در مردم [  با وطن] است»!

چگونه خیابانِ مردم، علاج اختلافات داخلی و تفرقه افکنی های خارجی است؟!

امروز حماسه خیابانِ مردمِ ایران واجد دو ویژگی در نهج البلاغه است:

  1. محل گردهمایی مردم (جُمّاٰعُ المسلمین[۱])
  2. پناهگاه مردم از تفرقه و تشتت( جِماٰعُ المسلمین[۲])

جِماع آن چیزی است که بدان پناه می برند[۳].  پناهگاه مردم  _طبق این فرمایش_ «جمهور مردمند» (الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّه).

گفتن ندارد که این «عمومِ مردمِ گردهم آمده»، در عهد «اسلام» و «انقلاب» و «ایران» و در بیعت «نبی» و «امام» و «ولیّ» اند.

اما اینان هستند که «توصیه ها» را «تجسم» می بخشند و «خطوط قرمز» را «سدّ مقاوم» می کنند. بدون آنها، هم دین زدایی و دین بازی ممکن است و هم وانهادن یا دور زدن امام و ولیّ!

لذا فرمود: «عمود دین هم جمهور مردمند[۴]»

از این رو:

  1. «اختلافِ» نظری و فکری، طبیعیِ جامعه انسانی است. اما وقتی به صف کشی و جدایی از هم («تفرقه») کشید، خطرناک می شود[۵].
    آن «جمهورِ گردهم آمده»، علاج این صف کشی های کاذب است و حتی اجازه خشونت زبانی به هم نمی دهد.
  2. جمعیت های کوچک و پراکنده در محله و دوْر میادین وقتی جویبار همان گردهمایی های بزرگ شهرند، خوب و نافع اند. اما اگر گروهی حرف توئیتری و سرمقاله ایِ خود را در این شرایط خواستند «تجمع» کنند، «تفرقه» می شود!
    پس همه باید در گردهمایی بزرگ حاضر و آن مقدار حرف که عمومِ حاضرِ بیدار، تحمّل می کنند بزنند و بیشتر و تیزتر را تفرقه نکنند!
  3. آن گردهمایی عمومی، گِرد و بی خاصیت نشود! مطالبات اساسی مصرّح در بیان رهبر و بیانیه شعام را با «مشت»، هر شب «فریاد» کنند؛ تا دچار «سایش» و خدای نکرده «سازش» نشود.
    اینجور همان گردهمایی بزرگ، مأوا و پناهگاه نگران ترها می شود.

 هم مانع جدایی و تفرقه دلواپسان و هم مانع سایشِ مطلوب سازشگران می شود.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۴

[۱] نامه ۶۹:«و اسْکُن الأَمصارَ العِظامَ فَإِنَّها جُمّاعُ المُسلمین…: در شهرهای بزرگ سکونت کن که آنجا محل گردهمایی مسلمانان است…».

[۲] نامه ۵۳:« إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ، الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ: جز این نیست که عمود دین و پناهگاه مسلمین و تجهیزات جهاد مقابل دشمنان،  عموم از امتند».

[۳] «فلان جِماعُ القوم: أی یأوُونَ الیه»/المحیط فی اللغه

[۴] نامه ۵۳:« إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ، الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ: جز این نیست که عمود دین و پناهگاه مسلمین و تجهیزات جهاد مقابل دشمنان،  عموم از امتند».

[۵] برای تفصیل به چکیده های سه جلسه بحث «اختلاف آری، تفرقه نه!» رجوع کنید
۱٫
۲٫
۳٫

ابرقدرتی آمریکا برای ملت ایران تمام شد.

حجت الاسلام والمسلمین قنبریان

 

شنبه ۲۹ فروردین ماه؛ سردر دانشگاه تهران

 

پ. ن:

رهبرشهید در ۹۹/۹/۲۶ از سه سیلی به آمریکا گفتند:

«مهم‌ترین سیلی به آمریکا همین حرکت مردمی عظیمی [در تشییع] بود که انجام گرفت[۱].

بعد هم که خب برادرها یک سیلی‌ای زدن[۲].

لکن سیلی سخت‌تر عبارت است از غلبه‌ی نرم‌افزاری بر هیمنه‌ی پوچ استکبار؛ این سیلی سخت به آمریکا است که باید زده بشود[۳]».

 

در جنگ تحمیلی سوم، دو سیلی اول کوبنده تر زده شده است.

شکستن هیمنه آمریکا غیر از میدان، دوماه است در خیابان موج می زند.

این شکستن هیمنه، باید به شکل غلبه نرم افزاری نهادینه شود؛ که شاید فرصت استثنائی اش سخت تکرار شود.

این هیمنه ی شکسته باید زودتر از هرچیز خودش را در «نرم افزارِ پایان بندی جنگ» و میدان دیپلماسی نشان دهد.

«نگرانی خیابان» از این حیث است که «نوآوری خاصی» در پایان بندی نمی بیند و فقط وعده «نتیجه متفاوت از قبل» می شنود!

کماکان «همه چیز» باید با آمریکا [کدخدا!] حل شود! در حالیکه برخی از حقوق ۱۰گانه ما با همسایگان، ذی نفعان آسیایی و اروپایی خلیج فارس، شورای امنیت و شورای حکّام هم قابل تعقیب است.

 

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۲/۲

[۱] «حق» یا «منافع»؛ دو پارادایم تمدنی مذاکره!

[۲] بعد از موج nام…

[۳] پارادایم حق یا منافع؟!

گمانه های ملت مبعوث را جدی بگیریم!

 

«مومنین» حق ندارند اگر نسبت به کسی سو ظن داشتند، آن را بیان کنند « إنّ بعض الظن إثم» این را می گوید.

پس تهمت و بیان بدبینی نسبت به مسئولین ممنوع!

 

«مسئولین» هم باید یکی از محک ها و أَمارات را حس عمومی مردم مومن و در صحنه بدانند.

امیرالمومنین(ع) فرمود:« از حدس و گمانهای مؤمنان بترسید زیرا خداوند حق را بر زبانهای آنان قرار داده است» ( حکمت۳۰۹)

 

قاطبه مردم حاضر در صحنه (بدون اینکه تهمت جاسوس و خائن به کسی بزنند) از مذاکره دوباره با آمریکا بد گمان اند!

دو بار مذاکره اش به جنگ و بار اخیر هم به اقدام محاصره دریایی کشید!

پس بد گمانی شان ناموجّه نیست.

 

از رسانه های رژیم، واشنگتن پستِ آمریکایی و  شورای امنیت روسیه هم خبر می رسد که اینبار هم زیر پوشش مذاکره، احتمال حمله دوباره هست!

اینها هم مؤید آن بدگمانیِ عمومیِ میادین می شود.

 

اگر باز چنین شود، حتی احمق ها هم به ما کاپ اخلاق نمی دهند!

 

ظاهراً امکان های دیگر برای پایان بندی جنگ، غیر از میزِ مذاکره آمریکایی هم متصور است:

 

۱) اجازه نقض آتش بس درباره طرفی که «هر بار عهد شکنی می کند» و اینبار هم «خوف خیانت از او هست».( آیات ۵۶تا ۵۸ انفال)

 

۲) مذاکره عربی_اسلامی هم می تواند جای مذاکره با آمریکا بنشیند.

اگر واقعاً دست نظامی مان برتر بوده و عملا تحریم های او هم با تنگه بی اثر شده، عمده ۱۰شرط بیانیه شعام را شاید با هم پیمانان عربِ آمریکا در منطقه بهتر بتوان جلو برد.

 

وقتش نرسیده طرحی نو در اندازیم؟!

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲۶

تنظیم دید قرآنیِ مردم

در مواجهه جبهه حق با جبهه مستکبران، قرآن دستگاه واژگانی عجیب و منظر توصیف خاصی دارد.

 

منظر تماشای جبهه حق و ایمان

قرآن وقتی «دوربینِ روایت» خود را درون آنها قرار می دهد، واژگان محوری اش «جهاد» (به انواعش) و «قتال» است؛ «نصر» و «هزم» و «سِلم» و «فتح» و… را ذیل این دو به کار می گیرد.

قوانین مقابله به مثل مومنان یا فنِ رقیب الهی در کِیْد و مکرِ جبهه استکبار را همه در  پارادایم جهاد و قتال توضیح می دهد.

 

منظر تماشای جبهه کفر و استکبار

قرآن وقتی دوربینِ روایت خود را پشت جبهه آنها قرار می دهد با وجودی که قتال و جنگ و… هم دارند؛ اما کلید واژه اصلی روایت آنها را «مکر» و «کید»  قرار می دهد. عاملیت آنها را با این واژه ها توضیح می دهد که «جنگ» و ظلم های دیگرشان مثل «نکث» و پیمان شکنی، «حبس» و حصر و تبعید و «اخراج» و…  هم ذیل آن دو، روایت می شود.

 

عاملیت اصلی و ابتدائی آنها در مکر و کید است:

«قد مکروا مکرهم»

«و مکروا مکراً کُباراً»

«و إن کان مکرهم لتزول منه الجبال»!

«أم یریدون کیداً»

 

خداوند در عکس العمل آنها کید و مکر می کند نه در عاملیت اوّل:

«إنّهم یکیدون کیداً و أکیدُ کیداً»

«أم یریدون کیداً فالذین کفروا هم المکیدون»

«إنّ الله موهن کید الکافرین»

«ما کید الکافرین الا فی ضلال»

«مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین»

«فللّه المکر جمیعاً»

 

مکر آنها بر جنگ و سایر نقشه هایشان چتر می اندازد:

«اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک»

والا در قتال دائمی با جبهه حق خواهند بود:

«لایزالون یقاتلونکم…»

 

نکات و معارف فوق العاده ای در مواجهه با این توطئه های جامع جبهه استکبار در آیات الهی بیان شده است:

از «کید مَهین» کفار و «کید متین» الهی («أُملی لهم اِن کیدی متین»)

از «مکر سریع» الهی («قل الله أسرع مکراً») و…

تا تدارک ها و تدابیر ایمانی جبهه حق مقابل این عاملیت مکارانه مثل «صبر و تقوا» («إن تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئاً»)

 

اما مهمتر از همه این است که جبهه حق نباید فقط در عکس العمل با این عاملیت کید قرار گیرد؛ بلکه باید موضع خود را بر «جهاد»( اصغر و کبیر و اکبر/ با جان و مال و…) و بطور خاص تر در «قتال» قرار دهد.

«جاهد الکفار»

«فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً»

«إن قوتلتم لننصرنکم»

«لئن قوتلوا لا ینصرونهم»

«فقاتلوا ائمه الکفر إنّهم لا أیْمان لهم»

و…

 

نکته طلایی تبلیغ در این روزها این است که مبلغین گرامی و جهادگران تبیین وقتی در «سکوت جبهه نظامی» هستیم «دوربین تبیین» را در جبهه استکبار قرار داده در «پارادایم کید و مکر» هم جنگ و هم آتش بس دشمن را تحلیل و توضیح دهند.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲۱

وحدت ساحات

گزارش تحقیقی | شماره ۱۷ ؛ روز سی‌ونهم | جنگ رمضان

 

وحدت ساحات

لزوم همکاری میدان‌های مقاومت

گزارش پیش رو برگرفته از یادداشت اخیر حجت‌الاسلام محسن قنبریان است.

مشاهده گزارش شناخت ۱۷

مرکز رصد بینا | ۱۹ فروردین‌ماه ۱۴۰۵

مسئولیت در قبال حس اهالی خیابان

اول گزارش یک مطالعه[۱] درباره آتش بسِ قبل( تیر۱۴۰۴):

حدود ۳۰٪ (۲۸/۱٪) مخالف بودند.

سه احساس در آنها بیشتر بود: «تعجب»،«خشم»،«نگرانی»!

حدود ۲۵٪ از موافقین آتش بس بر این باور بودند که تصمیم حاکمیت نیست و «بدون هماهنگی» بوده است!

شدت «مخالفت مذاکره با آمریکا» در مخالفین آتش بس بسیار بیشتر بود( فقط ۲۵٪ موافق مذاکره)!

معتقدین به اسلام سیاسی، بیشتر مخالف آتش بس بودند!( چون ایدئولوژیک تر به جنگ نگاه می کردند)

برای آتش بس اخیر( جنگ تحمیلی سوم)  باید منتظر مطالعات جدید ماند؛ اما آنچه داده های پیرامونی نشان می دهد، بدون تعیین درصدها، همان نتایج قبل به چشم می خورد! این به خصوص در بخش «احساسات» حائز اهمیت بیشتری است.

با توجه به این که حضورهای خیابانیِ جنگ اخیر به مرز ۵۰٪ رسید و طبعاً این «سرمایه اجتماعی بزرگی برای حاکمیت» است:

احتمال افزایش مخالفینِ موقعِ آتش بس بیشتر است!

«احساس تعجب، خشم و نگرانی» اینان اصلا مناسب شرایط کشور و نظام نیست و باید کاری کرد.

چون نیروی ارزشی و هسته ایدئولوژیک نظام به حساب می آیند، توجیه آنان ضرورت بیشتری دارد.

برخی علل و چاره ها

  1. دُوْز بالای شعارها نسبت به تدبیرها:
    جنگ که می شود، «رسانه» و «تجمعات» دست مداحان و شاعران و مجریانی می افتد که در مبالغه ی رجز و «افق گذاری ها» با هم مسابقه می گذارند! ولی از درون جنگ با «عقل سردِ» استراتژیست ها توافقی در می آید که با آن شعارها فاصله زیاد دارد!
    طبعاً «احساس خشم» در هسته کانونی مصرف کنندگان آن رجزها شکل می گیرد!
    اگر میدان نظامی یا دیپلماسی به هر دلیل نمی تواند آن سقف بلند رجز و افق گذاری های حماسی را پاس کند، بار بعد به این سیره امیرالمومنین(ع) عمل کنیم:
    «کُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتَاً و أَعْلاٰهُمْ فَوْتَاً:[در شعار] صدایم از همه آهسته تر بود،[ ولی در مقام عمل] از همه برتر بودم»!(خ۳۷)
    به تعبیر امروزین بین «قلب گرم» و «عقل سرد» تناسب بسازیم!
  2. انباشت شایعات و صرفاً تکذیب قرائت رسمی:
    در حین جنگ خبرهایی از مذاکرات پنهانی یا چیزی کمتر از آن شایع می شود که معمولا «قرائت رسمی» با شدّت تکذیب می کند و بخشی از «جنگ روانی دشمن» قلمداد می شود!  هر آتش بسی، «زود هنگام» و خیانت خوانده می شود! و…
    اما یکباره (هر دو بار)  «بدون سریان خبری در رسانه»، غافلگیری اتفاق می افتد!
    این روند طبعاً «حس تعجب» در حامیانِ جدیِ  مقاومت  می سازد!
    حتی تأیید اخبار قبلِ دشمن ( که بسا هنوز هم کذب باشد) در حافظه ها شکل گرفته،  «بی اعتمادی» می گستراند!
    چاره روشن است: در کنار قرائت رسمی،  «احتمالات دیگر» هم در باریکه ی رسانه ها  اجازه طرح و بررسی یابد. همه چیز با برچسب «مخالف وحدت» و یکپارچگی طرد نشود!
    طرح و بررسی احتمالات دیگر اگر درست تدبیر شود یا «اقناع» می سازد یا «زمینه پذیرشِ بعدی» را فراهم می کند؛ الزاماً نه «تفرقه» می زاید، نه چنین «حس های مخرّبی» بر جا می نهد.
  3. تجارب ناموفق گذشته در مذاکرات:
    بار قبل حتی اسم آتش بس هم رویش نگذاشتیم؛ امّا دیدیم دیگر نه آتشی شروع کردیم، نه مذاکرات به نتیجه رسید! تازه برای بار دوم حین مذاکره ترورهای بزرگتر و تجاوز گسترده تر اتفاق افتاد!
    مذاکرات، قبلا هم «داشته ها» یی ( مثل میزان غنی سازی و…) پای میز برده؛ اما جایش «نسیه بر کاغذ» گرفته، که عمل نشده و تازه پوشش جنگ بعدی هم شده است!
    طبعاً مخالفین مذاکره ( که به حسب پیمایش ها افزایش هم یافته است)  «حس نگرانی»  داشته باشند!
    چاره: نگهداری جدی تر «ضمانت» خود است!
    ضمانت، اینبار نباید از «اِعمال حاکمیت بر تنگه هرمز» به «ضمانت چین» و…  تقلیل یابد!  «گزارش شفاف و روزانه به مردم» در اینباره حس نگرانی هسته مقاوم را کم می کند.

بیش از این هم می شود گفت؛ اما نمیخواهم توقع را بالا ببرم!

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۹

[۱] نگرش مردم به جنگ اسرائیل علیه ایران ( بررسی افکار عمومی ایرانیان در جنگ ۱۲روزه).  مرکز تحلیل اجتماعی (متا)  تیرماه۱۴۰۴

تله روایت؛ لزوم درایت!

( فوری ترین بایسته آتش بس موقت برای تجمعات خیابان)

  1. هر امری در عالم امکان، نسبی است. از حیثی تا حیثی حکمی دارد.
    چون کلاً سر دوْر روایتیم، احتمالا به خاطر جلوگیری از یأس و سرخوردگی، جهاد تبیین شروع می کند به شمارش دستاوردها، اهداف محقق نشده دشمن، تقریر پیروزی از زبان رسانه های دشمن و …!
    درست هم هستند؛ اما شاید بی موقع باشد! الان وقت درایت است نه روایت!
    با «نگرانی»، «عاقبتِ صحنه نیمه تمام» را درایت کردن؛ بهتر از «راضی»، «نتیجه مبهم» را روایت کردن است!
  2. شروط ۱۰ گانه برای مذاکرات،«دستاوردهای تثبیت شده» نیستند؛ پیشنهادات چارچوب مذاکره اند.
    چیزی که باید ساخته شود، درایت بیشتر لازم دارد تا روایت!
    «مذاکره»، آزمون چند باره ما بوده است. یکبارش به پارگی برجام و دوبارش به غافلگیری در جنگ انجامیده است!
    این واقعیت، تمرکز و اولویت را سر درایت و تیز بینی می برد یا روایت کردن اطراف و اکناف قابل تحسین؟!
  3. تنها «وجه نقد» ماجرا همان «تسلط و کنترل تنگه هرمز» است.
    اجازه دهید راستی آزمایی ها با همان سنجش شود؛ بقیه شروط فعلا «چک و حواله» است تا کی نقد شود!
    به همین خاطر هم درایت ارزش مضاعف دارد.
    اگر چنانچه در بیانیه شعام آمده: «عبور کنترل شده از تنگه هرمز با هماهنگی نیروهای مسلح ایران که جایگاه منحصر بفرد اقتصادی و ژئوپلتیکی به ایران اعطا می کند»؛ در این دو هفته اِعمال شود، امیدی به تحقق و تثبیت بقیه شروط هست؛ والا از الان تکلیف بقیه هم معلوم است!
    استمرار این وجه نقد، درایت و نظارت و پیگیری مردم انقلابی در صحنه را می خواهد.
  4. پس ظاهرا حضور خیابانی باید «لبالمرصاد» ادامه داشته باشد!
    اگر مردم یا فعالان انقلابی از خود «یأس و سرخوردگی» و ناامیدی و «بی اعتمادی به مسئولان» بروز ندهند، احتمالا بتوان فضا را در درایت و نظارت صورت بندی کرد و پیروزی نهایی را با اتکای به خدا و مردم ساخت؛ والا تجویز روایت های پیروز و امید آفرین ضروری می شود. بالتبع سرکوب هر نگرانی با برچسب یأس و بی اعتمادی و وحدت شکنی قطعی  خواهد شد!
    پس همان قدر که نگران «بد عهدی دشمن» یا «سایشی در تحقق شروط» هستید، نگران «جوّ  بی اعتمادی» و «یأس آفرینی و تفرقه» هم باشید.

درایت اصیل و نظارت انقلابی درون چارچوب های قانونی، در این تعادل شکل می گیرد.

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۹

اینجا ایران است…

پروفسور دیوید میلر، جامعه‌شناس سیاسی بریتانیایی:

«ویدئوهای امروز از روستاییان ایرانی که تفنگ به دست گرفته‌اند تا به سمت بالگردهای آمریکایی شلیک کنند، یادآور این نکته است که مقاومت یک سازمان یا تشکیلات نیست که بتوان آن را نابود کرد، بلکه یک خصلت بنیادین انسانی در برابر تهاجم و اشغال است که زمان و مکان نمی‌شناسد»

 

دین کین ژنرال نیروی هوایی آمریکا:

«هر ایرانی که تفنگِ کوچکی داشت به سمتِ ما شلیک می کرد».

 

در طول طوفان الاقصی زیاد از مقاومتِ مردم پایه و الگوی غزوی آن گفتم و نوشتم که در این کانال قابل جستجوست.

آن ایام از تک سایزی کنش های مردمی در ایران با راهپیمایی های جمعه های خشم و روز قدس گله داشتیم.

خاستگاه اصلیِ مردم پایه گی هرچیز این است که مردم در جای خود قرار گیرند از آنجا به بعد دیگر می جوشد و هر سلول کار مقتضی خودش را می کند.

جنگ و تجاوز اجنبی، قهراً این کار رامی کند؛  کاش حاکمیت و حکمرانی در امنیت و صلح، اختیاراً  مردم را در موقف اقتصاد و سیاست جامعه قرار دهند و اقتصاد مردم پایه هم ببینند.  ببینند بیش از راهپیمایی ۲۲ بهمن ها و انتخابات ها در سیاست ورزی چقدر ظرفیت در مردم هست.

 

محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۸