جنگ زیرساختها
زدن زیرساختهای اصلی از دو حیث برای دشمن حائز اهمیت است:
- پاشنه آشیل افکار عمومی!
دشمن میداند بعد از «کشته شدن مردم در تعداد انبوه»، «زدن زیر ساخت های اصلی» نقطه اقناع افکار عمومی به پایان جنگ است.
پس دشمنی که در ضعف افتاده و پایان می خواهد، بدان روی می آورد. - سیکل معکوس پیشرفت!
زیرساخت ها ارزش واقعی هم دارند و زدن آنها، کشور را به عقب برگردانده، برتری و پیشرفت ایران در منطقه را آسیب می زند.
پس در یک «دوراندیشی» هم چنین تجویزی برای دشمن هست.
اما جنگ زیرساختها اصطلاحاً جنگ را غیر قابل برگشت می کند. با این وضع چرا دشمنِ محتاجْ به پایانْ باید مرتکب آن شود؟!
در پاسخ باید به نکاتی توجه کرد:
- در این جنگ، آمریکا «نزدیک بین» و اسرائیل «دور بین» به نظر می رسد.
آمریکایی ها برای ضربه ای فوری و سریع آمده بودند که گیر افتادند و الان هم دنبال پایان آبرومندی هستند؛ اما اسرائیلی ها «مقیم» این منطقه در یک «جنگ وجودی» با مقاومت و تنها دولت مقاومت (ایران) هستند؛ پس «به جنگ آوردن آمریکایی ها» برایشان غنیمت است. چون نمیدانند بخاطر فشار افکار عمومی و…، آمریکا تا کی تحمل ماندن در جنگ دارد، زمان را غنیمت شمرده در یک دور بینی، زدن زیر ساخت های ایران برایشان مهم است؛ تا جایگاه منطقه ای او به عقب رانده و موقعیتش به عنوان دولت مقاومت، ضربه بخورد؛ طوری که پس از جنگ هزینه های بازسازی، او را از یاری هسته های مقاومت و احیای توان نظامی باز دارد. - زیر ساختهای کشورهای عربی برای آمریکا مهم نیست.
چنانچه از پایگاه های نظامی اش به نفع آنها استفاده نکرد، خوردن زیرساختهای آنها هم مانع حمله اش به زیر ساختهای ایران نمی شود!
مقابله به مثل ایران در زدن زیر ساختها اگر در کشورهای عربی متحد با شرکای آمریکایی صورت بگیرد، ظاهرا بازدارندگی کافی برای حملات آمریکا ندارد. چون:
اولا: نزدیک بینی آمریکا حمله به زیر ساختها را برای تسلیم و فشار افکار عمومی ایران و میانداری برخی سیاسیون برای پایان جنگ می خواهد.
• ثانیا: هزینه مقابله به مثل ایران هم گردن کشورهای عربی می افتد.
• ثالثا: این مقابله به مثل ایران در کشورهای عربی رابطه ایران با آنها را تیره تر و شانس بقای آمریکا در این کشورها را بیشتر می کند.
نتیجه:
در جنگ زیر ساخت ها ظاهرا فقط در این شرایط بازدارندگی درست می شود:
- تمرکز اصلی بر زدن زیر ساخت های اصلی و اساسی اسرائیل
برای باز کردن آسمان منطقه، طبیعی بود اول بیشترین شلیک به پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای عربی باشد؛ اما پس از حصول آن به دلایل فوق الذکر مقابله به مثل زیرساختی باید با تمرکز بر رژیم باشد تا بازدارندگی حاصل شود؛ و الا چنانچه توضیح داده شد، خسارت وارده الزاماً بازدارندگی نمی آورد. - مقابله به مثلِ تناظری (مثلا فولاد مقابل فولاد) معلوم نیست کارگر و اصلا مقابله به مثل باشد!
برای نمونه: رژیم، چرخه تولید موشک (مزیت ایران) را ترسیم و از فولاد و نورد تا سوخت جامد و لانچر را در لیست اهداف قرار می دهد، مقابله با آن حتما زدن کارخانه فولادی در منطقه یا حتی در اسرائیل نیست!
شاید میدان های گازی او نقطه آسیب پذیرتری در این معادله باشد؛ ولو تناظر چشم مقابل چشم نباشد!
یا احتمالا زدن شرکت های پتروشیمی و پالایشگاهی ایران بر اساس آن دور بینی و عقب راندن ایران در منطقه باشد. مقابله به مثل، زدن موثر مزیّت نسبی و برتری تکنولوژیک رژیم (مثلا در هوش مصنوعی و…) در منطقه است. پالایشگاههای او در مقابل فولاد و پل و… باید زده شده باشد!
به روز کردن لیست اهداف با چنین راهبردی، برعهده کارشناسان مسلط به عرصه مختلف و هم نظامی است که لابد لحاظ می شود.
محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۵
جمعه دوست داشتنی…!
عصر جمعه مردم چند استان کشور با برنو و اسلحه خانگی با هلی کوپترهای آمریکایی _که برای نجات خلبان ساقط شده آمده بودند_ درگیر شدند و پی یافتن خلبان افتادند!
چه زود ادبیات برایش تولید شد و شوخ طبعی ایرانی چه لطیفه هایی ساخت!
رسانه های رسمی شاید به خاطری که نمایش ضعف نشود پرواز هواپیماها و هلی کوپترها را پوشش ندادند؛ در حالیکه روی زمینش قدرت و شهامتی قابل نمایش بود!
خبرگزاری آمریکایی با ویدئوی آن نوشت:
«مردم در حال شلیک به هلیکوپترهای آمریکایی بر فراز ایران هستند در حالی که آنها تلاش میکنند خلبانان مفقود شده را پیدا کنند»!
و نویسنده ای آمریکایی پاسخ داد:
«اما به من گفته شد مردم ایران خواستار «کمک» ما بودند…»!
نمایش این صحنه های مردمی از اقوام غیور ایرانی بیشتر از هر چیزی دروغ سلطنت طلبان بی وطن و فریب سیا و موساد را روشن می کند.
حتی بازدارندگی از تجاوز زمینی دشمن، می آفریند!
شوخی ها و فکاهی هایش هم جزیی از فرهنگ عمومی دفاع از میهن می شود!
امیر المومنین(ع) به مالک اشتر نوشته بود: جمهور مردم، ستون دین اند!
جالب اینکه همانجا مردم را نه فقط «عِدّه» (نیرو) بلکه آنها را «عُدّه» (تجهیزات) مقابل دشمنان خوانده بود (إنَّمٰا عِمٰادُ الدِّینِ و جِمٰاعُ المُسْلِمِینَ و العُدَّهُ لِلأعْدٰا العٰامَّهُ مِنَ الأٰمَّه)!
تجهیزات ایران مقابل اشغالگران از لانچرهای هوا فضا تا برنوهای عشایر و جانفدا های میلیونی در شهر و روستاهای ایران است!
محسن قنبریان
ملت ایران ترامپپرست نیست، خداپرست است
صحبتهای یک ماه پیش حجتالاسلام قنبریان دقیقا به درد امروز میخورد خصوصا امروز که فردی از ملت ایران میخواهد ترامپپرست شود.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
امیرالمؤمنین میفرمایند: «من قضی حقَّ من لا یقضی حقَّه فقد عبده». اگر کسی حقِ فردی را ادا کند که او به ادای حق متقابل پایبند نیست، در واقع او را پرستش کرده است. آیا امروز ترامپپرستی نیست؟
تنها ملت رشیدی در کره زمین که ایستاد و به ترامپ گفت «نه» ملت ایران بود. این یعنی ایستادن در برابر پرستش غیر خدا. این توحید سکینه و آرامش میآورد.
ملت ایران با بیعت با کسی که ترامپ او را نمیخواست با خدا بیعت کردند و اینجاست که سکینه دوم اتفاق میافتد.
وقتی دنبال هویت مستقل خود باشید و نخواهید در هویت مشرکانه دیگران ذوب شوید، دست خداست بالای دست شما قرار میگیرد.
آیا از غربزده های مضرّ به خیر عمومیِ ایرانیان می شود سلب تابعیت ایران کرد؟!
بگذارید با قوانین غربِ لیبرال علیه غربزدگان مضرّ احتجاج کنم!
مثلا بریتانیا با «نظام کامن لا» در بخش ۴۰ قانون تابعیت ۱۹۸۱ به وزیر کشور اجازه می دهد تا در صورتی که «برای خیر عمومی مساعد باشد»، فرد را از تابعیت محروم کند!
در سایت وزارت خارجه آمریکا هم این امکان هست که برای سلب تابعیت یا اخراج کسی از کشور امضا جمع شود!
♡ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تابعیت را «حق اساسی» برای ملت قرار داده و رحمانی تر از غرب برخورد کرده است!
در اصل۴۱ «سلب تابعیت از یک ایرانی» را منوط به دو شرط کرده است:
- در خواست خود او
- در صورتی که به تابعیت کشور دیگری در آید!
مشروح مذاکرات قانون اساسی، شرط دوم را سلب تابعیت از هرکس که «تابعیت مضاعف» دارد، نمی داند؛ بلکه بخاطر این است که فرد فاقد تابعیت نماند!
درباره برخی غربزدگانی که عملکرد و مواضع شان مخلّ به خیر عمومی ایرانیان است می توان از ظرفیت سلب تابعیت هم استفاده کرد!
به خصوص که اغلب آنها تابعیت های کشورهای غربی هم دارند و با سلب تابعیت به اصل خود رجوع می کنند!
توجه۱: چنانچه شهید بهشتی هم ذیل اصل۴۱ می فرمایند سلب تابعیت، مانع پیگردهای قضایی برای جرائم ارتکابی محتمل نمی شود!
توجه۲: «لٰا تُسرفوا»! فقط مضرّ های به خیر عمومی؛ نه هر مخالف!
بقیه اش با اهالی حقوق و قوه قضائیه!
عکس: کمپین والدین آمریکایی در سایت وزارت خارجه آمریکا علیه «جاستین بیبر» که به خاطر رواج کارهای مخرب، خواستار اخراج او از آمریکایند!
محسن قنبریان
آتش بس سَفَه ای!
تقریبا تمام راه حل ظریف برای پایان جنگ و توافق، «تکراری»، «آزموده شده»، «کاغذی» و «بی ضمانت» است!
فقط یک نکته، جدید است!…
سالها اینها در سیاست خارجی، واقع گرا تلقی می شدند و طیف مقابل خود را «آرمانگرای تخیلی» می خواندند!
حالا ببینید نقطه شروع صلح را چه قرار می دهد:
«برای آغاز روند صلح، برای مثال، همهٔ طرفها در غرب آسیا باید با توقف جنگیدن علیه یکدیگر موافقت کنند.
ایران، با همکاری عمان، باید عبور امن کشتیهای تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد(!)
بزرگترین طنز جغرافیا این است که، اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما بهدلیل تحریمهای ایالات متحده، برای سالها عملاً به روی ایران بسته بوده است»!
شما را به خدا پیشنهاد خودش طنز تاریخ نیست؟!
- تنگه ای که مال ایران است
- ولی سالها با تحریم آمریکا به رویش بسته بوده
- حالا که قابلیت اِعمال حق حاکمیت و رژیم حقوقی جدید بر آن یافته
- را برای آمریکایی ها باز و عبور امن را تضمین کند!
- در مقابل، مقامات آمریکایی اجازه دهند که تنگه برای ایران نیز باز باشد!!!
سفاهت اگر می خواست یک قرار داد شود، همین می شد!
دستاورد نقدی _که حق دیرینه ات بوده_ را به دشمنِ بی عهد و محروم کننده از همین حقت، بدهی؛ تو تضمین عبور امن دهی و از او اجازه مرور بخواهی!!!
ترامپ از ما جز این را می خواهد؟!!
محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۱۴
تبادلِ مردمیِ مقاومت و زندگی
- «تجمعات شبانه» و متعلقاتش (مثل کاروان خودرویی)، یک «مقاومت نشان دارِ» بجا و مردمی است که «باید توسعه یابد».
هنوز درصدی از مردم در این تجمعات شرکت نکرده اند!
آنها را چگونه همراه و داخل کنیم؟! - وقتی جنگ به شهرها می کشد، چهره ی دیگر مقاومت، «زندگی» می شود!
خودِ زندگی کردن، یعنی مغازه داری و کسب و تحصیل و حتی تفریح و…، زیر ارعاب و تهدید دشمن، «مقاومتِ بی نشان» است!
از بعدِ تعطیلات اینها هم باید رونق بگیرد.
بخصوص که عده ای با آسیب به کسب و قطع درآمدشان، مقاومت از دست می دهند! - یک «جامعه زنده» و «در پیوند با هم»، یک جنگل درخت نیست؛ یک اکوسیستم است؛ با هم به انواع خلاقیت ها تبادل می کنند!
دو تبادل لازم این روزهایمان:
الف) دادن حس و حال «مقاومت نشان دارِ» شبانه به غائبین!
ب) رونق زندگی (مقاومت بی نشان) در کسب و کارها و… بین همه صنوف! - گروهی «برپا کننده» مقاومت نشان دار و «گستراننده» آن اند.
از روایات آموخته اند: «هرکه به عمل گروهی راضی شود، داخل در آنان است».
اوّل کسب و تحصیل و تفریح مردم را مقاومت بی نشان می بینند؛ بعد با «جلب رضایت»، آنها را ذهناً و قلباً داخل در مقاومت نشان دار خود می کنند.(میانداری این جوان از کیلومتری کردن کاروان کمتر نیست) - چگونه «دعوت به اعتصاب» در حوادث ۱۴۰۱ و…، یک «مقاومت منفی» بود؟!
حالا «فراخوان عملی به کار» و به رخ کشیدن «مظاهر زندگی»، «مقاومت مثبت» است.
«پایان بخشی به تعطیل»، «زوال تهدید» و جوانه امید هم هست!
به خلاقیت ها در این تبادل ها نیازمندیم!
محسن قنبریان
نکته های باریکتر از مو!
- بنده حضور مکشفه ها در تجمعات شبانه جنگ رمضان را پدیده ای تهرانی و حداکثر کلانشهری و «اقتضای تیپ های متکثر تثبیت شده»، می بینم!
هنوز در شهرستانها حاضرین، محجبه ها و غائبین، مکشفه هایند. - مکشفه ها + شل حجابها هم بشوند، هنوز اقلیتی در تجمعاتند.
اگر جبهه انقلابی را پویا تر می کند، باید بگویم مکشفه ها عادتاً حدود ۲۶٪ رأی دهندگان فعال در نوع انتخاباتها بوده اند! الان قطعاً ۲۶٪ مکشفه را در «امر جامعِ» حمایت های خیابانی نمی بینید!
این از حیث خود می تواند نگران کننده هم باشد!
اگر سراغی از درصد کسانی (زن و مرد) که هنوز «روایت رسمی جنگ» را نپذیرفته یا «اصلا تجمعات نیامدند» بگیریم، این نگرانی معنای عمیق تری می گیرد و ضرورتِ «جذب حداکثری» و «جادهی در امر جامع» بیشتر هم میشود. - در همین حد مساله بودن شل حجابی یا مکشفه گی در تجمعات و حواشی ای که ساخته، این یادداشتها قابل ملاحظه است:
روایتی الهیاتی برای این حضورها
یادداشت: بی حجاب پرچم به دست
تکلیف فقهی تزاحم این گونه حضور با نهی از منکر
یادداشت: از نظر فقهی با بی حجابان در تجمعات چه کنیم؟
توصیف و توصیه با رویکرد جنسیت نگر
یادداشتهای: معادله حجاب و جنگ، زنان و خیابان؛ بعثت ضعیف الحجابها! - حضور و اثر در «امر جامع» هم «حق» و هم «تکلیفِ» «همه مردم» است.
قرارمان در انقلاب اسلامی، «هم جمهوری» و «هم اسلامی» بوده است.
پس باید همه آن مردم (با کم/بی حجابها) را در امور جامع حاضر و در عین حال «رشد» داد و «تراز اسلام» کرد؛ نه «ندید» یا «حذف» کرد!
لینک ها را بخوانید!
محسن قنبریان
اگر از ما یک نوجوان بماند، تسلیم شما نمیشود!
شبهای سخنرانی در تجمع سر در دانشگاه تهران
مردم در صحنه، جزء فرشتگان زمین اند
آیتالله جوادی آملی: پرچم یک شرفی است. اول کسی که در مبارزات، پرچم به دست گرفت و روی پرچم نوشته شده بود: «لا اله الا الله» ابراهیم خلیل بود. شما مردم هم ابراهیمزادهاید، پیغمبرزادهاید، رسولزادهاید، بزرگزادهاید، بزرگوارید. ما اگر در برابر شما خضوع میکنیم، اگر در برابر شما اظهار کوچکی میکنیم، برای این است که شما خیلی بزرگید. من هر وقت این صحنه شبها را میبینم، واقعاً احساس کوچکی میکنم. و این پرچم
«لا اله الا الله» امروز به دست شماست.
